خاطرات اسدالله علم
1.22K subscribers
1.75K photos
9 files
3 links
Khaterat.Asadollah.Alam
Download Telegram
صبح شرفیاب شدم. روزنامه های سویس را که خبر بیگناهی امیر هوشنگ{دولّو} را نوشته اند، تقدیم کردم. عرض کردم صبح نخست وزیر تلفن می کرد و از این نتیجه به من تبریک می داد و می گفت حالا باید بهره برداری کرد و در دنیا گفت که روی دشمنی با ما این حرف ها زده شده بود. خندۀ معنی داری فرمودند. بعد اوّل فرمودند: بگو دست شما درد نکند. چون اول کار احساس کرده بودند که نخست وزیر از این پیش آمد خوشحال است. بعد فرمودند: .... بگو این مطلب اهمیتی نداشت و ندارد که ما خودمان را به آن آلوده کنیم. بعد فرمودند: این مطلب را که... [ گفتی بعد اضافه کن] که البته در اول کار یک عده دستپاچه شده بودند. فرمودند: یک دفعه اشتباهاً نگویی خوشحال شده بودند ــ با خنده ـ ولی ما می دانستیم که بالاخره حقیقت کشف می شود.... بعد صورت جلسۀ مذاکرات نفت در حضورشان را که فلاح فرستاده بود تقدیم کردم که اگر تصمیمی لازم دارد، بفرمایند. خیلی به دقت خواندند و اصلاحاتی با دست خودشان و انگلیسی در آن به عمل آوردند... قدری هم به شوخی و تفریح گذراندیم... خیلی خندیدند.
وقتی مرخص می شدم شاهنشاه بلند شده با من دست دادند - این کار را هر روز می فرمایند - ولی وقتی پاشنۀ پاها را بعداً به هم می کوبند، خیلی راضی هستند. فرمودند: راستی بگو هواپیما حاضر باشد بعد از ظهر می خواهم پرواز کنم، ببینم روی کوه ها چقدر برف آمده است.... فردا صبح شاید اسکی بروم
...

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 423 و 424
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
شنبه & 1351/9/25
#بیست_و_پنجم_آذر
❤7
به یک شام خصوصی در سفارت دانمارک دعوت داشتم. تمام صحبت دربارۀ اعدام قاچاقچیان مواد مخدر دور می زد و این که چه تأثیر مثبتی در غرب داشته است. اروپائیان حاضر در سر میز، همگی آرزو می کردند، ای کاش آنان نیز مرد قدرتمندی در کشورشان داشتند تا بتواند جوانان مملکت را از چنین بلایی نجات دهد. دست بر قضا، امروز مصادف است با لغو قانون اعدام در انگلستان.

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 176
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1348/9/26
#بیست_و_ششم_آذر
👍2😁1
در شرفیابی امروز بعد از ظهر... شاه دربارۀ تعدادی از رهبران جناح مخالف داخلی ابراز بدگمانی کرد. عقیده دارد که آنها حقوق بگیر قدرتهای خارجی هستند. واقعیتی است تکان دهنده، البته اگر حقیقت داشته باشد.
ملاقات دیروزم را با سفیر انگلیس گزارش دادم. مردک از موفقیت به دست آمده توسط موشکهای انگلیسی راپیر سر از پا نمی شناخت. آنها دو هواپیمای عراقی را در عرض دو روز سرنگون کرده اند... مِن غیر مستقیم مایل بود عکس العمل ما را در قبال فروش احتمالی هلی کوپترهای انگلیسی به بغداد بداند. شاه گفت: بگذارید بروند و بفروشند، نمی توانند از چنین معاملۀ سود آوری صرف نظر کنند و به هر صورت، عراق هم یقیناً هلیکوپترها را از کس دیگری می خرد، بهتر است که آنها را از متّفق ما بخرد تا از روسها
.....

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 643
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
#چهارشنبه & 1353/9/27
#بیست_و_هفتم_آذر
❤3👍1
قبل از آن که جریان امروز را بنویسم، بد نیست راجع به مقالاتی که در مورد انقلاب سفید در کیهان نوشتم - یعنی مصاحبه کردم - این جا مثلاً بنویسم. این مقالات..... فوق العاده جالب شد و سر و صدای بزرگی در شهر راه انداخت. به نظرم شاهنشاه هم پسندیده باشند، قطعاً هم شنیده اند، ولی همان طور که سابقاً گفتم، خیلی به ندرت بارک الله می دهند. در صورتی که اگر یک کلمه بد یا غلط یا مخالف میل مبارکشان بود، چه سرزنش ها می شنیدم. باری، این وظیفۀ من بوده و اعتقاد من بوده که نوشته ام،. اگر این مطلب را این جا نوشتم برای تشریح و توضیح اخلاق همایونی است که بعدها تاریخ باید قضاوت بکند. اعلیحضرت رضاشاه کبیر هم گویا همین طور بوده اند.
باری، صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز به مجلس عقدی رفته بودم، نخست وزیر هم آن جا بود. با آن که همیشه چون مرد [عقده ای] complexé است، کم تعارف می کند و سعی می کند خودش را خیلی بالا نگاه دارد، جلوی من دوید و سلام کرد و گفت: می خواهم سه تبریک به تو بدهم، یکی این مسائل که شاهنشاه با نفتی ها مطرح فرموده اند، می خواهم بروم واقعاً پای مبارکشان را ببوسم؛ دیگر، کار امیر هوشنگ که تمام کردی و واقعاً موفقیت بزرگی بود، به خصوص قبل از تشریف بردن موکب مبارک به سویس؛ و سوم، مقالاتی که در کیهان نوشتی که حقیقتاً عالی بود. در صورتی کـه من می دانم هیچ خوشش نیامده است. شاهنشاه خندیدند، فرمودند: معلوم می شود از آن حرف ما - که یک عده در مورد کار امیرهوشنگ خیلی دستپاچه شده اند ـ خیلی ترسیده است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 425 و 426
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه_شنبه & 1351/9/28 #بیست_و_نهم_آذر
❤2
{رضا}فلاح گزارشی عرض کرده بود که ارزش دلار نسبت به ریال تنزل کرده، بنابراین باید تجدید نظری در این برابری بشود. خیلی خیلی تأمل کرده و فرمودند: باید بانک مرکزی در این زمینه گزارش بدهد. برفرض این کار برای واردات ما و بالنّتيجه مصرف کننده صرف داشته باشد، ولی در نفت خیلی ضرر می کنیم.
سر ناهار رفتم که نخست وزیر یوگسلاوی آمده بود. صحبت مهمی نشد. جز این که وقتی شاهنشاه فرمودند ما در سال دوهزار ملیون دلار کمک خرج غذا و ترانسپورت و انرژی به مردم می دهیم، این مرد می خواست از تعجب فجاءه کند. سرشام رفتم. خبر مهمی نبود. یک حکایت خوشمزه از یک کاریکاتور مجلۀ فرانسوی، علیاحضرت شهبانو تعریف کردند که یک کسی از ژیسکاردستن می پرسد شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ فکری می کند، میگوید نه، از شیراک که در راه مراجعت از ایران است می پرسد که شما به بابانوئل اعتقاد دارید؟ البته فکری میکند که بگوید بلی یا نه، ولی در این جا کاریکاتور، مغز شیراک را نشان میدهد که قیافۀ شاهنشاه در لباس بابانوئل در مغز او نقش بسته و جرئت نمی کند بگوید نه، اشاره به قراردادهای تجارتی شش ملیارد دلاری است که وقتی شیراک آمد، منعقد ساخت و رفت و به محض مراجعت هم رئیس جمهور، نشان درجه {یک} Ordre National du Meritel به او داد
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 294
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1353/10/3
#سوم_دی
❤3
... خوب نبودن هوا هم باعث اوقات تلخی شاهنشاه است، زیرا باران و برفی در بساط نیست. امروز اندکی خوشحال بودند که در آذربایجان و خوزستان بارندگی بدی نشده، ولی در سایر نقاط کشور خبری نیست...
📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 337
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
پنجشنبه & 1348/10/4
#چهارم_دی
❤5👍1
صبح شرفیاب شدم. نامۀ سفارت آمریکا را که این جا میگذارم تقدیم کردم{1}. فرمودند: باشد که با {ذوالفقار علی} بوتو امشب صحبت کنم، ولی من عقیده دارم که بوتو بسیار پافشاری بی ربطی میکند که میگوید چون هند یک بمب اتمی ترکانده، او هم میخواهد داشته باشد. این که حرف نشد. بر فرض داشته باشد، چه طور استعمالش میکند؟ موشک بالیستیک او کجاست؟ بر فرض یک یا دو بمب، به چه درد میخورد؟ به علاوه مگر هند میتواند به او بمب اتمی بزند؟
مقالۀ لوموند را که این جا میگذارم، به نظر مبارک رساندم. خیلی خندیدیم. ولی عرض کردم به هر حال یک جریان بر علیه ما هست و باید تمام را به خنده نگیریم.
عرض کردم آیا ایام عاشورا به کیش تشریف میبرید یا تهران می مانید؟ فرمودند: مثل این که در مسجد سپهسالار بهتر است حضور پیدا کنم (روز عاشورا). عرض کردم اگر دو سه روز قبل از عاشورا تشریف ببرید، فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد، با وصف این بسته به میل مبارک است. فرمودند: فکر هر دو باشید تا ببینیم چه پیش می آید.
عرض کردم بالأخره برای والاحضرت همایونی فکری میفرمایید؟ آیا اصولاً ایشان خودشان آمادگی دارند؟ فرمودند: یکی دو روز دیگر به تو خواهم گفت.
عرض کردم برای سفیر چین که از ایران میرود غلام مهمانی بدهم؟ فرمودند: نه، لزومی ندارد.
عرض کردم ظهر هم برای سفیر آمریکا در منزل مهمانی دارم. فرمودند: به او بگو با نظر او در مورد پاکستان موافقم. ظهر سفیر آمریکا با عده ای از وزرا و نخست وزیر مهمان من بودند. نخست وزیر به علت آمدن بوتو نتوانست بیاید. خیلی مهمانی گرمی شد و بیچاره سفیر گریه کرد.{2} فکر نمیکردم این قدر انسان باشد!
بعد از ظهر {عباس علی} خلعتبری وزیرخارجه به من گفت، الآن که شرفیاب بودم پیامی شاهنشاه فرمودند که به سفیر بگویی، آن این است که وزارت خارجۀ آمریکا به اردشیر زاهدی گفته است که مأمور سازمان امنیت در نیویورک به نام {بهروز رفیع زاده}{3}، چون کارهای خلاف قانونی میکند، باید از آمریکا برود و شاهنشاه فرمودند: به او بگویید اگر چنین کاری بکنند، ما هم مأمورین آنها را اخراج خواهیم کرد، به علاوه این شخص پیش شما شناخته شده است، با مأمورین شما کار میکند، چه طور کار خلاف میکند؟ گفته اند در کتابخانه، مردم را اغفال میکند. این کتابخانه مربوط به زنهای مسن آمریکا و توسط برادرزاده او اداره میشود. اینها بهانه جویی است. تا به سفیر آمریکا گفتم، گفت I got the message، یعنی خوب فهمیدم.
بعد از ظهر و شب تمام در منزل کار کردم.


{۱}- نامۀ سفارت آمریکا و پاسخ علم که به دنبال این یادداشت آمده، دربارۀ تلاش پاکستان برای دسترسی به بمب هسته ایست. دولت آمریکا درخواست کرده که شاه در گفت و گوهای خود با بوتو که قرار بود همان روز به تهران بیاید، او را از ایجاد تأسیسات بازپردازش (reprocessing) (بیرون آوردن مواد قابل سوخت میله های اتمی مصرف شده در نیروگاههای اتمی و بازیابی پلوتونیوم که میتواند برای ساختن بمب هسته ای به کار رود) منصرف سازد.
{2}- این مهمانی به مناسبت پایان مأموریت ریچارد هلمز، سفیر آمریکا ترتیب داده شده بود.
{3}- در یادداشت به اشتباه رفیعی نوشته شده است. این شخص پس از انقلاب ایران کتابی جنجالی به نام Witness(شاهد) به طبع رساند و در آن نسبت های زننده و بی پایه ای به شاه و علم داد.{ترجمۀ فارسی کتاب را انتشارات زریاب با همین عنوان "شاهد" در سال 1377 در تهران، چاپ و منتشر کرد.(توضیح ویراستار کتاب سرا)}


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 6 & صفحۀ 370 و 371
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
یکشنبه & 1355/10/5
#پنجم_دی
❤1👍1😁1
چند روزی است که بستری شده ام.... شاه امروز صبح عزیمت کرد. من آنقدر حالم بد بود که نتوانستم او را تا فرودگاه همراهی کنم و تلفنی خداحافظی کردم...
سفر رفتنش حالم را خیلی بد میکند. نه فقط چون دلم تنگ میشود، بلکه به خاطر اینکه او در چنین موقعیت خطیری غایب خواهد بود. ما از نظر سیاسی به اوج رسیده ایم. رهبری شاه در سرتاسر این بخش دنیا مورد قبول است. متحدین غربیمان ما را تا آخر حمایت میکنند و نامحتمل است که در آینده ما را تنها بگذارند، لیکن وضعیت در مرزهای ما، یا در پاکستان و افغانستان به آسانی میتواند رو به وخالت گراید. پاکستان خیلی فقیر است و کاملاً به امان هندیها و روسها رها شده است. اوایل هفته، سفیر پاکستان، با این که میدانست من بیمارم و بستری با پافشاری به دیدنم آمد تا از قیمت بشکه ای ۱۲ دلار ما گله کند. به او یادآوری کردم که این قیمت هنوز هم ۵ دلار کمتر از قیمتی بود که از دیگران می خواستیم این را تصدیق کرد، لیکن از شکایتش چیزی نکاست.....
ما در لحظۀ خطیری از تاریخ هستیم، با وجود این، شاه برای مدت دو ماه به خارج میرود. چرا چنین خطرهایی میکند؟ هر اتفاقی ممکن است بیفتد. صحنۀ داخلی آنقدرها هم آرام نیست. مردممان عمیقاً ناراضی اند... به رغم کلیۀ مساعی شاه و دستاوردهای بسیارش... رژیم عراق در زمان حکومت نوری سعید عیناً به همین ترتیب سقوط کرد. او هم معجزۀ اقتصادی بوجود آورده بود و انتظار داشت که کافی باشد. اما مردم خواهان چیزی بیش از رفاه اقتصادی هستند. آنان خواهان عدالت هماهنگی اجتماعی و حق اظهار نظر در امور سیاسی هستند. چرا ما سعی نمیکنیم تا این خواستها را برآورده سازیم؟ من نگرانم، بسیار نگران
...

📚#گفتگوهای_من_با_شاه
#خاطرات_محرمانه_امیر_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 553 و 554
زیر نظر #عبدالرضا_هوشنگ_مهدوی
تهران، طرح نو
پنجشنبه & 1352/10/6
#ششم_دی
❤6😢3👎1😁1
صبح شرفیاب شدم.... باز هم راجع به آستان قدس رضوی عرایضی کردم. هم در مورد خرید دو کارخانۀ قند چناران و آبکوه از دولت برای آستانه و هم در مورد تخصیص یک قسمت از [درآمد] گاز سرخس به آستان قدس.
...
از اخبار مهم جهان... یکی این که اسرائیلیها پنج قایق توپدار در بندر شربورگ فرانسه داشتند که بعد از قدغن دوگل که اسلحه به اسرائیل صادر نشود، در آن جا مانده بود. البته ملوانان اسرائیلی هنوز در آن جا بودند و تعلیمات می گرفتند. روز عید کریسمس، ملوانان قایقها را به نام معامله با یک شرکت نروژی دزدیدند و به طرف اسرائیل راه افتادند، هنوز هم در راه هستند و از جبل الطارق گذشته اند. نمی دانم نیروی دریایی مصر جلوی آنها را خواهد گرفت یا نه؟ به هر حال عمل شجاعت آمیز بزرگی کردند ولی فکر می کنم مصریها در مدیترانه جرأت جلو آمدن نخواهند کرد، زیرا کشتی های جنگی اسرائیل، به علاوه نیروی هوایی ورزیده آن از ایتالیا به این طرف، قطعاً از آنها حمایت خواهند کرد.
دیگر این که انتخابات ژاپن انجام گرفت و باز هم لیبرال دمکراتها پیروز شدند و این دفعه کرسی بیشتری به دست آوردند. معلوم می شود افکار عمومی ژاپن از سازش با آمریکا راضی است، به خصوص که روسها دیوانگی کردند و همین موقع که آمریکاییها اکیناوا را پس می دهند، اعلان کردند که جزایر کوریل را تخلیه نخواهند کرد. به این جهت در انتخابات کمونیستها و سوسیالیستها شکست بدی خوردند.... باری این است معنی یک ملت زنده و من وقتی این مطالب را می شنوم حسرت فراوانی می خورم.
{جمال عبدالناصر}ناصر در لیبی مشغول عربده کشیدن است و این لیبی های خائن پدرسگ دارند کشور خودشان را دو دستی تقدیم او می کنند. یاللعجب، یا از این دیوانگی و یا از این اطاعت امر! که یا امر آمریکا یا شوروی به آنهاست. آمریکا از این جهت که لقمه ای به ناصر داده باشد ـ در ازاء قطع مناسبات او با شوروی، و یا شوروی از این جهت که کمکی به ناصر کرده باشد. اگر افسران کودتای لیبی تحت تأثیر هر قطب باشند، یک استنتاج صحیح است
.

📚خاطرات اسدالله علم
🖌 امیر اسدالله علم
جلد 1 & صفحۀ 340 و 341
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
یکشنبه & 1348/10/7
#هفتم_دی
❤2👍1
در منزل کار کردم. تمام صبح و بعد از ظهر به پذیرایی گذشت. منجمله پسر آیت الله {سید احمد} #خوانساری از جانب پدر به احوالپرسی آمدند. خوشبختانه از صبح ساعت شش تا حالا در سراسر غرب و مرکز ایران برف می بارد... ...
باز هم بیکار هستم. با آن که چشمم می سوزد، ناچارم دنبالۀ تجزیه و تحلیل خودم را دربارۀ نگرانی خویش بنویسم. در منزل مانده بودم و به استراحت پرداختم. به این جهت باز هم توانستم برخلاف معمول قدری فکر بکنم! سه عامل ممکن است جلوی پیش آمدهای ناگوار را بگیرد.
اول که خواست خداست، چنان که تاکنون واقعاً به صورت معجزه آسایی وجود مقدس شاه از خطرات و سوءقصدها حفظ شده است.
عامل دوم سیاست عاقلانۀ شاه است، به طوری که اولاً روسها در ایران صاحب منفعت شده اند. همین در دست گرفتن گاز برای روسها نعمت بسیار بزرگی است و با این
#گاز، اروپا را تحت تأثیر خویش گرفته اند و به علاوه، شاه را [آلت] stooge آمریکا نمی دانند.{1} معلوم نیست با نبودن شاه منافع آنها تا این اندازه تأمین باشد. ماشاء الله شاهنشاه طوری سیاست خارجی خویش را اداره کرده که نه روسها ظنین شده و نه آمریکاییها رنجیده اند. گو اینکه روسها با رژیم سلطنتی بالأخره نمیتوانند هماهنگ باشند.
عامل سوم این است که روسها حساب می کنند، رسیدن به خلیج فارس از طریق ایران را شاید آمریکاییها به آسانی تحمل نکنند و یک درگیری مستقیم پیش بیاید، یا اینکه جنوب ایران به کلی از تأثیر آنها مصون بماند و آمریکا آن جا را مجزّا کند. آن وقت قسمتهای شمالی را اگر در دست بگیرند، یا تحت نفوذ بگیرند، به هر حال قیمت آن گران تمام می شود، نه تنها گاز قطع می شود، بلکه وصول به خلیج فارس هم مشکل تر می شود.
اینها عواملی است که ممکن است باعث تأمل بیشتر روسها در هر تصمیمی بشود، ولی باز هم دنیا از حادثه خالی نیست. آن فلسطینی دیوانه را که می تواند کنترل یا تضمین بکند
؟

{۱}- اشاره به تحویل سالیانه ده ملیارد مترمکعب گاز به شوروی از راه شاه لولۀ گاز.

📚خاطرات اسدالله علم
🖌امیر اسدالله علم
جلد 3 & صفحۀ 320
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
شنبه & 1352/10/8
#هشتم_دی
❤1👍1
صبح نمایندۀ اسرائیل پیش من آمد. به او گفتم یک {ضربه} Coup حسابی زدید و کشتی ها را بردید. گفت این مهم نیست، مهمتر این است که روسها راداری به مصریها داده بودند که حرکت طیّارات را در سطح خیلی پایین هم می دید، چون در جنگ ۱۹۶۷ اسرائیلی ها از این مطلب استفاده کردند که رادارها از پنجاه متر پایین تر به سطح زمین را نمی دیدند، آنها هم در ارتفاع کم از روی دریا خود را به مصر رساندند و کردند، آن چه کردند. ما به آن طرف کانال رفتیم و دو دستگاه را دزدیدیم و حالا از تمام جزئیات آن مطلع هستیم و البته به غرب هم خواهیم داد. آفرین بر این ملت زنده. مصریها برای گم کردن راه بر اسرائیل این رادارها را در داخل مریض خانه های مجروحین جنگ گذاشته بودند که علامت صلیب سرخ داشت. [اسرائیلیها] فهمیدند و از آن جا آنها را دزدیدند.
بعد شرفیاب شدم. جریان مذاکرات دیشب با سفیر آمریکا و صبح با نمایندۀ اسرائیل را عرض کردم. شاهنشاه خیلی مذاکرات با سفیر آمریکا را پسندیدند.
امروز که شرفیاب بودم، برف می بارید. شاهنشاه فوق العاده خوشحال بودند. برف خوبی آمد.
کشتی های سرقت شدۀ (مثلاً) اسرائیل به نزدیک سیسیل رسیده اند و قوای عظیم دریایی مصر که قابل مقایسه با اسرائیل نیست با داشتن دوازده زیر دریایی و هفت ناوشکن (اسرائیل دو تا دارد) و چندین قایق موشک انداز، تاکنون هیچ عکس العملی نشان ندادند
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 1 & صفحۀ 345 و 346
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1348/10/9
#نهم_دی
❤2👍2
روز سه شنبه صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه ناراحت بودند که لبنان [ {تیمور} بختیار را پس نمی دهد. عرض کردم لبنان آدم پناهنده، و سویسی پول پس نمی دهد، به علاوه سفیر ترکیه در دربار شاهنشاه که رفیقِ حلو هست (حلو رئیس جمهور است) گفت باید مکاتباتی بین اعلیحضرت و او بشود. فرمودند: این را هم قبول کردیم. عرض کردم، اگر می خواستید قبول بفرمایید، چرا به من نفرمودید؟ من هیچ نمیدانم این مغزهای بزرگ و متفكر وزارت خارجه چه می کنند. شاهنشاه خندیدند.
از این که [امیر عباس هویدا] نخست وزیر ما نتوانسته با نیکسون که هنوز تا بیستم ژانویه به کاخ سفید نمی رود ملاقات کند، نیز ناراحت بودند. عرض کردم، آخر رئیس جمهور منتخب با کسی ملاقات نمی کند. فرمودند: با [موشه] دایان وزیر دفاع اسرائیل و {شیخ صباح السالم الصباح}، امیر کویت، ملاقات کرده است. (من هم می دانستم.) عرض کردم، چون یهودیهای آمریکا به او فشار آورده اند، با دایان ملاقات کرد و چون با دایان ملاقات کرد، ناچار شد با امیر کویت هم ملاقات کند. فرمودند: اتفاقاً حدس تو صحیح است و گزارشات وزارت خارجه این مطلب را تأیید می کند. مذاکرات با سفیر آمریکا [را] که روز پیش دیدنم آمده بود عرض کردم
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 439
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #علینقی_عالیخانی
سه شنبه & 1347/10/10
#دهم_دی
امروز سلام عید غدیر بود. به محض ورود به کاخ گلستان شاهنشاه با عصبانیت به من فرمودند: این که گفته ای باید به عَمّان آشپز مخصوص من برود، بسیار کار نامناسبی است. همان غذای ملک حسین چه عیبی دارد؟ اگر این قدر به آنها اعتماد نکنیم، پس چرا به آن جا مسافرت می کنیم؟ من خونسردی خود را چون جلوی اشخاص دیگر بود حفظ کردم، ولی وقتی در اتاق سر در تنها شدیم، عرض کردم شاهنشاه با ملک حسین قابل قیاس نیستند. این چه فرمایشی است که می فرمایید؟ شما الآن از ایران گذشته یک وزنۀ دنیایی هستید. مگر برای رئیس جمهور آمریکا در منزل ما تمام این احتیاط ها را نمی کردند؟ مدتی بحث کردیم، قدری شاهنشاه نرم شدند، بعد فکر کردم علت این امریۀ امروز چه بود. به این نتیجه رسیدم که دیشب که مهمانی خصوصی در منزل یکی از دیباها بود، آشپز خارجی آورده بودند و به او گفته بودند که برای شاهنشاه غذا می پزد. من قدغن کردم که آن غذا را به شاه ندهند. فوری آشپز دربار را فرستادم. معلوم می شود این عمل من برخورنده بود و آن جا بحث شده که علم در احتیاط، زیاده روی و کارهای بی مزه می کند. بعد دیگر شاهنشاه خوشحال شدند، سلام، خیلی مرتب و خوب برگزار شد.
... سر شام رفتم. مخصوصاً در حضور علیاحضرت شهبانو {
#امنیت} security شاهنشاه را پیش کشیدم و خیلی سخت و بی پروا صحبت کردم که شاه که بازیچه نیست که آن نکاتی که نزاکت بین عوام گفته میشود، مثلاً دربارۀ او باید رعایت کرد، یا او رعایت کند. هر عملی خارج از نزاکت هم که شده برای حفظ جان شاه، آن هم این شاه، لازم است. شاهنشاه نفهمیدم از این بحث خوشحال یا ناراحت شدند، ولی من وظیفه داشتم و کارم را کردم، چون جز وظیفۀ وجدانی خودم کاری نکردم. من که جان خودم را برای شاه میدهم، دیگر چه باک از این که کسی را ناراحت بکنم دارم؟ گو این که ممکن است تمام فکرهای امروز من دربارۀ انصراف از بردن آشپز و نسبت دادن به شهبانو شاید بی مورد و غلط بود.

📚خاطرات_اسدالله_علم
🖌امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 302 و 303
تهران، کتاب سرا
ویرایش از علینقی عالیخانی
دوشنبه & 1354/8/26
#یازدهم_دی
❤2👎1🔥1👌1