تمام سعی من وارد نشدن در بحث های بی نتیجه، مجادلهبرانگیز و حواسپرتکن بوده، اما گاهی توضیح برای جلوگیری از مغلطههایی که جای منطق و استدلال را میگیرند لازم است، از جمله عده ای که رهبر برای انقلاب ایران معرفی می کنند و در برابرش می گویند اگر کس موجه تری هست معرفی شود:
رهبر را معرفی نمیکنند، رهبر یا از دل تشکیلات منسجم و با برنامه در می آید یا خودش جلوی صف مبارزه قرار میگیرد، عمل می کند، برنامه میدهد، به برنامه هایش عمل میکند و مورد توجه ملت قرار میگیرد و جامعه از او تبعیت و برنامه هایش را اجرا می کنند. این که بگوییم نرگس محمدی، حسین رونقی، فاطمه سپهری یا … رهبر ماست از ایشان رهبر نمی سازد. ایضا گفتن این که آقای رضا پهلوی رهبر ماست از ایشان رهبر نمی سازد ایشان می تواند شاه مشروطه خواهان ایرانی و در صورت رأی آوردن نظام پادشاهی مشروطه، پادشاه مملکت باشد (بسیار هم محترم و عالی) اما برای رهبری یک ملت در دوران براندازی و گذار از جمهوری اسلامی، چیزی بیش از بیانیه های امیدبخش و مشفقانه نیاز است، تشکیلات منسجم و با برنامه (علیه حکومت و نه سایر بخش های اپوزیسیون) که بتواند عملا راهبری مردم مبارز را انجام دهد و وقتی چنین شد، ایشان خودبخود راهبر این دوران خواهد بود و نیاز به معرفی و تاکید و وکالت نخواهد داشت چون ملت تشنه چنین برنامه ریزی های عملی و قابل اجرا برای گذار هستند. در حال حاضر هیچ یک از چهره های سیاسی ما خود را در چنین قامت معرفی نکرده اند نهایتا ما یکسری فعال داخل کشور داریم که با مقاومت و اصرار بر مطالبه گری زندان رفته هزینه داده اند و بعضا الهام بخش شده اند (زیرآب همانها را هم بسلامتی می زنیم که یک وقت شاخ و پررو و الترناتیو قدرت نشوند) اما رهبر گذار، خیر. یا حکومت نگذاشته چنین جایگاهی پیدا کنند یا خود گروههای اپوزیسیون زحمت زیراب زنی را کشیده اند. در ضمن فراموش نکنیم جامعه ایرانی با ۵۷ تفاوت بسیار کرده و رهبری کاریزماتیک از راه دور مثل خمینی شاید دیگر امکانپذیر نباشد بگذریم که خمینی رهبر مذهبی بود و مذهب تشکیلات ریشه دار خودش را داخل ایران برای انقلاب داشت که تماما تبدیل به بازوهای اجرایی و سیاسی انقلاب پنجاه و هفت شدند : مساجد، تکیه ها، هیات ها، بازار و …
خلاصه الان یا باید آستین بالا زد آمد جلوی صف حرکت کرد و دید آیا ملت دنبال می آیند، یا تشکیلات منسجم و مسوول و الهامبخش ساخت و مقبولیت و عملی بودن برنامه ها را در واکنش مردم خسته از ظلم و فشار حکومت ارزیابی کرد. اگر همراهی شکل گرفت، شخص برنامه دهنده بخواهیم و نخواهیم رهبر است. در این شرایط، هر فرد سیاسی با هر اقدام کوچک یا بزرگ بتواند با فعالیتهایش کمکی به تحول شرایط و برداشتن زجر و ظلم از پیکر وطن بردارد، عزیز و محترم است لقب نمیخواهد. خلاصه کلام رهبری یک انقلاب یا گذار امری انتصابی یا اعطایی و وکالتی نیست. از متکثربودن جامعه و به یک رنگ ثابت در نیامدنشان عصبانی نشویم و دیگران را مقصر ندانیم، توقع یکپارچه سازی و تابعیت مطلق خواستن از مردم خودش تفکری پنجاه و هفتی است، قابل توجه دوستانی که پنجاه و هفتی بودن را فحش می دانند.
رهبر را معرفی نمیکنند، رهبر یا از دل تشکیلات منسجم و با برنامه در می آید یا خودش جلوی صف مبارزه قرار میگیرد، عمل می کند، برنامه میدهد، به برنامه هایش عمل میکند و مورد توجه ملت قرار میگیرد و جامعه از او تبعیت و برنامه هایش را اجرا می کنند. این که بگوییم نرگس محمدی، حسین رونقی، فاطمه سپهری یا … رهبر ماست از ایشان رهبر نمی سازد. ایضا گفتن این که آقای رضا پهلوی رهبر ماست از ایشان رهبر نمی سازد ایشان می تواند شاه مشروطه خواهان ایرانی و در صورت رأی آوردن نظام پادشاهی مشروطه، پادشاه مملکت باشد (بسیار هم محترم و عالی) اما برای رهبری یک ملت در دوران براندازی و گذار از جمهوری اسلامی، چیزی بیش از بیانیه های امیدبخش و مشفقانه نیاز است، تشکیلات منسجم و با برنامه (علیه حکومت و نه سایر بخش های اپوزیسیون) که بتواند عملا راهبری مردم مبارز را انجام دهد و وقتی چنین شد، ایشان خودبخود راهبر این دوران خواهد بود و نیاز به معرفی و تاکید و وکالت نخواهد داشت چون ملت تشنه چنین برنامه ریزی های عملی و قابل اجرا برای گذار هستند. در حال حاضر هیچ یک از چهره های سیاسی ما خود را در چنین قامت معرفی نکرده اند نهایتا ما یکسری فعال داخل کشور داریم که با مقاومت و اصرار بر مطالبه گری زندان رفته هزینه داده اند و بعضا الهام بخش شده اند (زیرآب همانها را هم بسلامتی می زنیم که یک وقت شاخ و پررو و الترناتیو قدرت نشوند) اما رهبر گذار، خیر. یا حکومت نگذاشته چنین جایگاهی پیدا کنند یا خود گروههای اپوزیسیون زحمت زیراب زنی را کشیده اند. در ضمن فراموش نکنیم جامعه ایرانی با ۵۷ تفاوت بسیار کرده و رهبری کاریزماتیک از راه دور مثل خمینی شاید دیگر امکانپذیر نباشد بگذریم که خمینی رهبر مذهبی بود و مذهب تشکیلات ریشه دار خودش را داخل ایران برای انقلاب داشت که تماما تبدیل به بازوهای اجرایی و سیاسی انقلاب پنجاه و هفت شدند : مساجد، تکیه ها، هیات ها، بازار و …
خلاصه الان یا باید آستین بالا زد آمد جلوی صف حرکت کرد و دید آیا ملت دنبال می آیند، یا تشکیلات منسجم و مسوول و الهامبخش ساخت و مقبولیت و عملی بودن برنامه ها را در واکنش مردم خسته از ظلم و فشار حکومت ارزیابی کرد. اگر همراهی شکل گرفت، شخص برنامه دهنده بخواهیم و نخواهیم رهبر است. در این شرایط، هر فرد سیاسی با هر اقدام کوچک یا بزرگ بتواند با فعالیتهایش کمکی به تحول شرایط و برداشتن زجر و ظلم از پیکر وطن بردارد، عزیز و محترم است لقب نمیخواهد. خلاصه کلام رهبری یک انقلاب یا گذار امری انتصابی یا اعطایی و وکالتی نیست. از متکثربودن جامعه و به یک رنگ ثابت در نیامدنشان عصبانی نشویم و دیگران را مقصر ندانیم، توقع یکپارچه سازی و تابعیت مطلق خواستن از مردم خودش تفکری پنجاه و هفتی است، قابل توجه دوستانی که پنجاه و هفتی بودن را فحش می دانند.
👍295👏50❤18🔥6😢2
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
📸 کاریکاتور هفته
ارزش "ریال ایران" در هفتههای گذشته به پایینترین سطح تاریخی خود رسید، به طوری که از زمان پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ریاستجمهوری در آمریکا تاکنون بیش از ۱۰ درصد کاهش یافته است. این کاهش ارزش، در کنار بحرانهای انرژی و درگیریهای منطقهای، چالشهای جدیدی را برای تهران ایجاد کرده است. کاهش ارزش پول ایران در مقابل ارزهای بینالمللی تاثیری مستقیم بر زندگی مردم دارد. مانا نیستانی در کاریکاتور این هفته برای دویچه فارسی به این موضوع پرداخته است.
@dw_farsi
ارزش "ریال ایران" در هفتههای گذشته به پایینترین سطح تاریخی خود رسید، به طوری که از زمان پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ریاستجمهوری در آمریکا تاکنون بیش از ۱۰ درصد کاهش یافته است. این کاهش ارزش، در کنار بحرانهای انرژی و درگیریهای منطقهای، چالشهای جدیدی را برای تهران ایجاد کرده است. کاهش ارزش پول ایران در مقابل ارزهای بینالمللی تاثیری مستقیم بر زندگی مردم دارد. مانا نیستانی در کاریکاتور این هفته برای دویچه فارسی به این موضوع پرداخته است.
@dw_farsi
👍118😢37👏7❤5🔥1
Forwarded from بنیاد مردم
بخش اول
متاسفانه دشمنان آزادی همچنان در گیر انداختن افکار عمومی در هزارتوی حاشیه و از بین بردن تمرکز بر «زمین مبارزه» از طریق کارزارهای مداوم تخریب که نامهای مختلف را یک به یک نشانه میروند، موفقند. این کارزارها نه فقط به آن افراد، که به همهی مردم ایران ضربه میزنند و از این جهت پرداختن به آنها اهمیت دوچندانی دارد.
هرچند که سطح آگاهی عمومی نسبت به وضعیت بسیار بالاتر رفته، متاسفانه در هر لحظهای حجم اطلاعاتیِ کارزارهای تخریبی که توسط حکومت و بخش تمامیتخواه نیروهای مخالفش مدیریت میشوند، به تلاشها برای خنثیسازی چنین کارزارهایی چیرگی دارند.
هر بار تا جامعه به خودش بیاید و بخواهد از هزارتوی یک پروندهسازی بیرون بیاید، زمان به نفع سرکوبگر گذشته و احتمالا یک نام دیگر به فهرست چهرههای خنثیشده اضافه میشود.
ادامه دارد…
#بنیاد_مردم
متاسفانه دشمنان آزادی همچنان در گیر انداختن افکار عمومی در هزارتوی حاشیه و از بین بردن تمرکز بر «زمین مبارزه» از طریق کارزارهای مداوم تخریب که نامهای مختلف را یک به یک نشانه میروند، موفقند. این کارزارها نه فقط به آن افراد، که به همهی مردم ایران ضربه میزنند و از این جهت پرداختن به آنها اهمیت دوچندانی دارد.
هرچند که سطح آگاهی عمومی نسبت به وضعیت بسیار بالاتر رفته، متاسفانه در هر لحظهای حجم اطلاعاتیِ کارزارهای تخریبی که توسط حکومت و بخش تمامیتخواه نیروهای مخالفش مدیریت میشوند، به تلاشها برای خنثیسازی چنین کارزارهایی چیرگی دارند.
هر بار تا جامعه به خودش بیاید و بخواهد از هزارتوی یک پروندهسازی بیرون بیاید، زمان به نفع سرکوبگر گذشته و احتمالا یک نام دیگر به فهرست چهرههای خنثیشده اضافه میشود.
ادامه دارد…
#بنیاد_مردم
👍112❤15😢6👏5
Forwarded from بنیاد مردم
بخش دوم
در نهایت، قربانی این کارزارها، غرق در حاشیهها و داستانپردازیها، فراموش میکند که این افراد و گروهها نیستند که به مبارزهی ما برای آزادی اعتبار میدهند. افراد و گروهها تنها اگر در «زمین مبارزه با جمهوری اسلامی» بازی کنند، اگر در مسیر تضعیف نهاد سرکوب باشند، اگر در راه سازماندهی و توانمندسازی مبارزان قدم بردارند، اگر راه حلی برای مدیریت تکثر عقاید و رویکردها ارائه دهند، در جنبش آزادیخواهی ما اعتباری دارند. شناسایی اهالی شعار، یاوهگویان و تخریبگران هم از همین مسیر ممکن است.
شهروندی که یاد بگیرد به خروجی فعالیت افراد نگاه کند و قضاوتش را به شکلی عملگرایانه از شایعات و محتوای چنین کارزارهایی دور نگه دارد، شهروندی که سعی کند بر زمین مبارزه متمرکز بماند، قدم بزرگی در توانمندسازی جبههی مخالفان جمهوری اسلامی برداشته است.
چنین شهروندی به نقش خود در زمین مبارزه باور دارد و تلاش میکند حتی شده با فاصلهگرفتن از قضاوت آنی فضا را برای ظهور حقیقت باز نگه دارد.
و این فرهنگسازی و مسئولیتپذیری وظیفهی همهی ماست.
به اشتراک بگذارید.
در نهایت، قربانی این کارزارها، غرق در حاشیهها و داستانپردازیها، فراموش میکند که این افراد و گروهها نیستند که به مبارزهی ما برای آزادی اعتبار میدهند. افراد و گروهها تنها اگر در «زمین مبارزه با جمهوری اسلامی» بازی کنند، اگر در مسیر تضعیف نهاد سرکوب باشند، اگر در راه سازماندهی و توانمندسازی مبارزان قدم بردارند، اگر راه حلی برای مدیریت تکثر عقاید و رویکردها ارائه دهند، در جنبش آزادیخواهی ما اعتباری دارند. شناسایی اهالی شعار، یاوهگویان و تخریبگران هم از همین مسیر ممکن است.
شهروندی که یاد بگیرد به خروجی فعالیت افراد نگاه کند و قضاوتش را به شکلی عملگرایانه از شایعات و محتوای چنین کارزارهایی دور نگه دارد، شهروندی که سعی کند بر زمین مبارزه متمرکز بماند، قدم بزرگی در توانمندسازی جبههی مخالفان جمهوری اسلامی برداشته است.
چنین شهروندی به نقش خود در زمین مبارزه باور دارد و تلاش میکند حتی شده با فاصلهگرفتن از قضاوت آنی فضا را برای ظهور حقیقت باز نگه دارد.
و این فرهنگسازی و مسئولیتپذیری وظیفهی همهی ماست.
به اشتراک بگذارید.
👍131❤18👏7😢6🔥1
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
🔶 کاریکاتور هفته:
در حالی که آتشسوزیهای مهیب در لسآنجلس جان دستکم ۲۴ نفر را گرفته است، مقامات و رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی با بزرگنمایی از این حادثه میکوشند که از آن بهرهبرداری تبلیغاتی کنند. رسانههای وابسته به حکومت ایران این آتشسوزی را "پایان آمریکا" و "عذاب الهی" خواندهاند.
هر ساله در آمریکا بلایای طبیعی موجب خسارت و آسیبهای جانی و مالی میشود، اما تا کنون هیچ یک از آنها تاثیری بر بقای این کشور نداشتهاند.
برخی از منتقدان رژیم ایران "شادی پنهان" جمهوری اسلامی را "غیراخلاقی" خوانده و آن را "منحرف کردن" اذهان ایرانیان از مشکلات داخلی نظیر آلودگی هوا، کمبود انرژی و آب، تورم و بیکاری دانستهاند.
این موضوع دستمایه کاریکاتور این هفته مانا نیستانی برای دویچه وله فارسی قرار گرفته است.
@dw_farsi
در حالی که آتشسوزیهای مهیب در لسآنجلس جان دستکم ۲۴ نفر را گرفته است، مقامات و رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی با بزرگنمایی از این حادثه میکوشند که از آن بهرهبرداری تبلیغاتی کنند. رسانههای وابسته به حکومت ایران این آتشسوزی را "پایان آمریکا" و "عذاب الهی" خواندهاند.
هر ساله در آمریکا بلایای طبیعی موجب خسارت و آسیبهای جانی و مالی میشود، اما تا کنون هیچ یک از آنها تاثیری بر بقای این کشور نداشتهاند.
برخی از منتقدان رژیم ایران "شادی پنهان" جمهوری اسلامی را "غیراخلاقی" خوانده و آن را "منحرف کردن" اذهان ایرانیان از مشکلات داخلی نظیر آلودگی هوا، کمبود انرژی و آب، تورم و بیکاری دانستهاند.
این موضوع دستمایه کاریکاتور این هفته مانا نیستانی برای دویچه وله فارسی قرار گرفته است.
@dw_farsi
👍145❤9👏9😢4🔥1
👍144😢14👏9❤5
ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani
عذاب واقعی منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
خشم طبیعت انتخاب نمی کند هر جای دنیا می تواند جاری شود، همین کشور ما چندین زلزله مرگبار - طبس، رستم آباد، بم- چندین سیل خانمان برانداز و آتشسوزی را پشت سر گذاشته، نسبت دادن فجایع طبیعی به عذاب الهی از ذهنیت های شکل ناگرفته پارینه سنگی بر می آید، عذاب واقعی که آن هم منشا کاملا زمینی دارد میدانید چیست؟ حضور نابخردان در مقام و منصب هایی که با بی کفایتی، فساد و سهل انگاری باعث چندبرابر شدن خسارات ، یا فراهم آمدن مقدمات تکرار یک فاجعه میشوند. وقتی با سومدیریت، پوشش سبز را از بین می برند یا دریاچه ای را خشک می کنند و محیط را آماده طوفان شن یا سیلاب، وقتی با سوزاندن مازوت زمینه بیماری های تنفسی و سونامی سرطان را فراهم می آورند، وقتی از خرج ایمن سازی ساختمان ها در برابر زلزله یا از خرج ادوات آتشنشانی می زنند، وقتی کمک های بین المللی برای زلزله زدگان و سیل زدگان را بالا می کشند و جای خسارت دیده تا سالها بلکه دهه خرابه و خسارت زده باقی می ماند، اینها مقدمه چینی افزودن بر میزان تلفات و خسارات حوادث طبیعی و غیرطبیعی آتی است. عذاب واقعی، حضور شما ناکارآمدان است و علت آن نه خشم الهی که سواری دادن نسل قبل و اِشغال مملکت توسط شما سودجویان بوده.
👍145👏15❤2
Forwarded from مملکته
در باب آتش لس آنجلس
OSO_Arash
🔻غلامعلی فرمانی، مدرس حوزه علمیه، آتشسوزی در لسآنجلس آمریکا را نتیجه «گناه» خواند و افزود این آتشسوزی «با سرعت ۱۱۰ کیلومتر در حال پیشروی به دیگر شهرهای این کشور است.»
@mamlekate
OSO_Arash
🔻غلامعلی فرمانی، مدرس حوزه علمیه، آتشسوزی در لسآنجلس آمریکا را نتیجه «گناه» خواند و افزود این آتشسوزی «با سرعت ۱۱۰ کیلومتر در حال پیشروی به دیگر شهرهای این کشور است.»
@mamlekate
👍155👏18😢5
ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani
مسوول جان مهوش ثابت جمهوری اسلامی است
مهوش شهریاری ثابت، متولد ۱۳۳۱ در اردستان و دارای لیسانس روانشناسی پیش از انقلاب ۵۷ به عنوان آموزگار ، مدیر و رئیس کمیته سواد آموزی فعال بود. بعد از انقلاب اسلامی به جرم بهایی بودن بیکار و خانه نشین شد.
ثابت به مدت ۱۵ سال مدیر موسسه اموزش عالی بهاییان بود تا کمی از تبعیض آموزشی که در حق جامعه بهایی ایران اعمال میشد را بکاهد.
او از سال ۸۶ تا ۹۶ به مدت ده سال بدون حتا یک روز مرخصی زندانی بود و رهآورد این زندان بیماری سل و پوکی استخوان و مجموعه اشعاری بود که تحت عنوان شعرهای زندان در انگلستان چاپ شد تا «انجمن جهانی قلم» در سال ۱۳۹۶ او را شایسته عنوان «نویسنده بین المللی شجاعت» بداند.
در تابستان ۱۴۰۱ با وجود ابتلای خانم ثابت به بیماری کرونا بازداشت دوم او اتفاق افتاد و آذر ۱۴۰۱ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران که ریاست آن را «ایمان افشاری» به عهده دارد، با اتهام «تشکیل و اداره دسته یا جمعیت به قصد بر هم زدن امنیت کشور» به «۱۰ سال حبس، دو سال ممنوعیت خروج از کشور، منع سکونت در تهران، ممنوعیت از فعالیت در گروههای اجتماعی، و مصادره شماری از ابزار دیجیتال» محکوم شد و شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران این رأی را بی کم و کاست تأیید کرد.
روز ۲۸ آذرماه ۱۴۰۳ پس از مدتها محرومیت پزشکی در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت.
خانم ثابت، علاوه بر نارساییهای قلبی، با عارضه پوکی استخوان و تومور ریه نیز دست و پنجه نرم میکند. خانواده خانم ثابت هشدار داده اند که بازگشت او به زندان در شرایطی که نیازمند مراقبتهای پزشکی است، سلامتی و جان او را به خطر خواهد انداخت.
مهوش ثابت ۷۲ ساله جز صلح و آزادی برای ایران هیچ نخواسته و آموزش را مهمترین مسیر برای ساختن ایران می داند و هزینه این آرمان را با آزادی و سلامتی خویش پرداخت نموده است.
ثابت به مدت ۱۵ سال مدیر موسسه اموزش عالی بهاییان بود تا کمی از تبعیض آموزشی که در حق جامعه بهایی ایران اعمال میشد را بکاهد.
او از سال ۸۶ تا ۹۶ به مدت ده سال بدون حتا یک روز مرخصی زندانی بود و رهآورد این زندان بیماری سل و پوکی استخوان و مجموعه اشعاری بود که تحت عنوان شعرهای زندان در انگلستان چاپ شد تا «انجمن جهانی قلم» در سال ۱۳۹۶ او را شایسته عنوان «نویسنده بین المللی شجاعت» بداند.
در تابستان ۱۴۰۱ با وجود ابتلای خانم ثابت به بیماری کرونا بازداشت دوم او اتفاق افتاد و آذر ۱۴۰۱ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران که ریاست آن را «ایمان افشاری» به عهده دارد، با اتهام «تشکیل و اداره دسته یا جمعیت به قصد بر هم زدن امنیت کشور» به «۱۰ سال حبس، دو سال ممنوعیت خروج از کشور، منع سکونت در تهران، ممنوعیت از فعالیت در گروههای اجتماعی، و مصادره شماری از ابزار دیجیتال» محکوم شد و شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران این رأی را بی کم و کاست تأیید کرد.
روز ۲۸ آذرماه ۱۴۰۳ پس از مدتها محرومیت پزشکی در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان رجایی تهران تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت.
خانم ثابت، علاوه بر نارساییهای قلبی، با عارضه پوکی استخوان و تومور ریه نیز دست و پنجه نرم میکند. خانواده خانم ثابت هشدار داده اند که بازگشت او به زندان در شرایطی که نیازمند مراقبتهای پزشکی است، سلامتی و جان او را به خطر خواهد انداخت.
مهوش ثابت ۷۲ ساله جز صلح و آزادی برای ایران هیچ نخواسته و آموزش را مهمترین مسیر برای ساختن ایران می داند و هزینه این آرمان را با آزادی و سلامتی خویش پرداخت نموده است.
😢150❤53👍28🔥8
Forwarded from Iranwire
📸 نه به مرگ اندیشان
🔹 کاریکاتور از مانا نیستانی
#زن_زندگی_آزادی #حجاب_اجباری #حق_آواز_زنان
@Farsi_Iranwire
🔹 کاریکاتور از مانا نیستانی
#زن_زندگی_آزادی #حجاب_اجباری #حق_آواز_زنان
@Farsi_Iranwire
❤181👍74🔥9👏3
Forwarded from خواب بزرگ
“نیا” کاین داوریها را به پیش داور اندازیم…
وقتی مادربزرگم مرد، آدمهایی با اشک و آه و ناله میآمدند به مراسمش که من نمیشناختم. آدمهایی با عناوینی مثل دوست صمیمی ، همسایه قدیمی. و واکنش بعضیهاشان روی مخم میرفت. خیلی عزادار بودند. در حالیکه من طی عمرم اصلا آنها را ندیده بودم. ندیده بودم دور و بر مادربزرگم باشند. ندیده بودم صمیمی یا قدیمی یا چنین چیزی باشند. برای همین کفری میشدم که الان دارند ناله هجر سر میدهند. بعدها فهمیدم که احمق بودهام. من آن موقع سی ساله بودم و درکم از زمان، محدود بود به سی ( در واقع بخوان بیست) سال اخیر زندگی مادربزرگم. آن دوست و یار اندوهناک، طی چهار دهه رفاقت نزدیکی با مادربزرگم داشته. حالا گیریم طی ده پانزده سال اخیر روابطشان صمیمانه یا نزدیک نبوده باشد. از چشمانداز سنی او شکرآب شدن روابطشان مال همین “اواخر” است. در حالی که خوشی و نزدیکشان حجم زمانی بزرگتری دارد. و مربوط به دوران مهمتری از زندگیشان است. الان که این را میفهمم از قضاوت خودم شرمنده میشوم.
نوشتههای ابراهیم نبوی ( داور) را این اواخر دوست نداشتم. موضعگیریهای سیاسیش را هم. راستش از یک جایی اصلا دنبال نکردم. و این اواخر احتمالا منظورم بعد جنبش سبز است. شاید او عوض شده بود. شاید من. اما دیشب که قبل خواب سری به اخبار زدم و خبر خودکشیش را خواندم وا رفتم و یک چیزی بیخ گلوم را گرفت. صبح که توئیتر را چک کردم بغض، تبدیل شد به خشم. نوشتههایی نفرتانگیز درباره نبوی که زندگیش را خلاصه کرده بود در چند موضعگیری ناخوشآیند این اواخر. طنز ماجرا این بود که ملت را هشدار میدادند که چقدر حافظهتان کوتاه مدت است، همین نبوی چند وقت پیش رفته بود ضیافت شام رییس جدید دولت ایران.
فاصله بین اوایل دهه هفتاد تا نود شمسی تو اگر تحول میخواستی و داخل ایران زندگی میکردی احتمالا طرفدار اصلاحطلبان بودی. اگر یک نقشه دموگرافی از آن دوران از مردمان بالغ رسم کنند، قابل حدس است که بخش بزرگتر جمعیت تحولخواه در دسته اصلاحطلب دستهبندی میشوند. زیر نوک نمودار زنگولهای. اصلا خیال شکل دیگری از تحول وجود نداشت. بنابراین اگر کسی الان سنش جوریست که امکان رایدادنش حداکثر یک یا دو رای اخیر بوده، بیراه است برگردد به قبلیها بگوید چرا اصلاحطلب بودید؟ اگر کسی اصلاحطلب بوده ممکن است معنی سادهاش این باشد که سنش الان بالای سی و چند سال است. بلکم آدم پدرسوختهای هم بوده در این نمودار که خط گرفته که این بازی را جلو ببرد و سوپاپ اطمینان شود یا بیاید در این بازی که لقمهای بردارد. اما نمودار زنگولهای میگوید توزیع نرمال احتمالا فقط به سن و علاقه به تحول اشاره دارد.
حالا برای آدم تحولخواه آن دهههای کذایی در ایران چطور گره میخورد به مفاهیم سیاسی؟ چطور کم کم درک میکند اصلا دموکراسی یعنی چه؟ قدرت مطلقه یعنی چه؟ شهروند فرقش با امت چیست؟ و اساسا آیا میتوان قدرت را به شوخی گرفت؟ روزنامهها. روزنامههای مهمی که آدمها بخاطرشان صف میکشند. نه به شکل استعاری یا اغراق شده. واقعا صف میکشند جلوی دکه تا روزنامه عصر برسد.
و یکی از مهمترین آدمهای این روزنامهها ابراهیم نبویست. خیلیها روزنامه را بخاطر ستون او میخریدند. چون جوری میتوانست نشان دهد پادشاه لخت است که مخشان را کار میانداخت و به فکر میافتادند. یا دست کم دلشان خنک میشد و میخندیدند. او در زمانهای طنز مینوشت و زیاد مینوشت که طنز نوشتن عوارض داشت. حتا گلآقا در فضای سیاسی بعد دو خرداد جایی برای آنچه خودش “سوپاپ اطمینان” میخواند نمیدید. ماجرا بیخ پیدا کرده بود. نیش و کنایهها به قیمت اجاره و تورم و مادرشوهر بدجنس خریدار نداشت. آدمها قلمی میخواستند که به تحولات بنیادیتری بپردازد. داور مینوشت و پیه این نوشتنها هم به تنش خورد. آنقدر که ناچار شد از ایران خارج شود. و این خروج ۲۱ سال طول کشید. گفتگوهای خودش درباره احساسش درباره خارج ایران بودن به قدر کافی موجود است. احساسی که باعث میشود بعضی موضعگیریهایش را حتا اگر دوست نداشته باشیم دست کم – در مقام انسان - درک کنیم.
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
وقتی مادربزرگم مرد، آدمهایی با اشک و آه و ناله میآمدند به مراسمش که من نمیشناختم. آدمهایی با عناوینی مثل دوست صمیمی ، همسایه قدیمی. و واکنش بعضیهاشان روی مخم میرفت. خیلی عزادار بودند. در حالیکه من طی عمرم اصلا آنها را ندیده بودم. ندیده بودم دور و بر مادربزرگم باشند. ندیده بودم صمیمی یا قدیمی یا چنین چیزی باشند. برای همین کفری میشدم که الان دارند ناله هجر سر میدهند. بعدها فهمیدم که احمق بودهام. من آن موقع سی ساله بودم و درکم از زمان، محدود بود به سی ( در واقع بخوان بیست) سال اخیر زندگی مادربزرگم. آن دوست و یار اندوهناک، طی چهار دهه رفاقت نزدیکی با مادربزرگم داشته. حالا گیریم طی ده پانزده سال اخیر روابطشان صمیمانه یا نزدیک نبوده باشد. از چشمانداز سنی او شکرآب شدن روابطشان مال همین “اواخر” است. در حالی که خوشی و نزدیکشان حجم زمانی بزرگتری دارد. و مربوط به دوران مهمتری از زندگیشان است. الان که این را میفهمم از قضاوت خودم شرمنده میشوم.
نوشتههای ابراهیم نبوی ( داور) را این اواخر دوست نداشتم. موضعگیریهای سیاسیش را هم. راستش از یک جایی اصلا دنبال نکردم. و این اواخر احتمالا منظورم بعد جنبش سبز است. شاید او عوض شده بود. شاید من. اما دیشب که قبل خواب سری به اخبار زدم و خبر خودکشیش را خواندم وا رفتم و یک چیزی بیخ گلوم را گرفت. صبح که توئیتر را چک کردم بغض، تبدیل شد به خشم. نوشتههایی نفرتانگیز درباره نبوی که زندگیش را خلاصه کرده بود در چند موضعگیری ناخوشآیند این اواخر. طنز ماجرا این بود که ملت را هشدار میدادند که چقدر حافظهتان کوتاه مدت است، همین نبوی چند وقت پیش رفته بود ضیافت شام رییس جدید دولت ایران.
فاصله بین اوایل دهه هفتاد تا نود شمسی تو اگر تحول میخواستی و داخل ایران زندگی میکردی احتمالا طرفدار اصلاحطلبان بودی. اگر یک نقشه دموگرافی از آن دوران از مردمان بالغ رسم کنند، قابل حدس است که بخش بزرگتر جمعیت تحولخواه در دسته اصلاحطلب دستهبندی میشوند. زیر نوک نمودار زنگولهای. اصلا خیال شکل دیگری از تحول وجود نداشت. بنابراین اگر کسی الان سنش جوریست که امکان رایدادنش حداکثر یک یا دو رای اخیر بوده، بیراه است برگردد به قبلیها بگوید چرا اصلاحطلب بودید؟ اگر کسی اصلاحطلب بوده ممکن است معنی سادهاش این باشد که سنش الان بالای سی و چند سال است. بلکم آدم پدرسوختهای هم بوده در این نمودار که خط گرفته که این بازی را جلو ببرد و سوپاپ اطمینان شود یا بیاید در این بازی که لقمهای بردارد. اما نمودار زنگولهای میگوید توزیع نرمال احتمالا فقط به سن و علاقه به تحول اشاره دارد.
حالا برای آدم تحولخواه آن دهههای کذایی در ایران چطور گره میخورد به مفاهیم سیاسی؟ چطور کم کم درک میکند اصلا دموکراسی یعنی چه؟ قدرت مطلقه یعنی چه؟ شهروند فرقش با امت چیست؟ و اساسا آیا میتوان قدرت را به شوخی گرفت؟ روزنامهها. روزنامههای مهمی که آدمها بخاطرشان صف میکشند. نه به شکل استعاری یا اغراق شده. واقعا صف میکشند جلوی دکه تا روزنامه عصر برسد.
و یکی از مهمترین آدمهای این روزنامهها ابراهیم نبویست. خیلیها روزنامه را بخاطر ستون او میخریدند. چون جوری میتوانست نشان دهد پادشاه لخت است که مخشان را کار میانداخت و به فکر میافتادند. یا دست کم دلشان خنک میشد و میخندیدند. او در زمانهای طنز مینوشت و زیاد مینوشت که طنز نوشتن عوارض داشت. حتا گلآقا در فضای سیاسی بعد دو خرداد جایی برای آنچه خودش “سوپاپ اطمینان” میخواند نمیدید. ماجرا بیخ پیدا کرده بود. نیش و کنایهها به قیمت اجاره و تورم و مادرشوهر بدجنس خریدار نداشت. آدمها قلمی میخواستند که به تحولات بنیادیتری بپردازد. داور مینوشت و پیه این نوشتنها هم به تنش خورد. آنقدر که ناچار شد از ایران خارج شود. و این خروج ۲۱ سال طول کشید. گفتگوهای خودش درباره احساسش درباره خارج ایران بودن به قدر کافی موجود است. احساسی که باعث میشود بعضی موضعگیریهایش را حتا اگر دوست نداشته باشیم دست کم – در مقام انسان - درک کنیم.
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
👏141👍77❤33😢21🔥3