Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم : «دوازده مرد خشمگین»
کارگردان : سیدنی لومِت
حدود 96 دقیقه
امتیاز IMDB 9
و یکی از برترین فیلمهای تاریخ سینما در رتبهبندی IMDb قرار دارد
خلاصهی داستان (IMDb):
هیئت منصفهای متشکل از دوازده مرد باید دربارهٔ بیگناهی یا گناهکاری یک نوجوان متهم به قتل پدرش تصمیم بگیرند. در ابتدا اکثر اعضا رأی به گناهکار بودن میدهند، اما یکی از آنها (عضو شماره 8) بهجای پذیرش سریع حکم، تأکید دارد که باید دربارهٔ مدارک و شک منطقی بیشتر بحث شود و این شروع مناظرهای عمیق دربارهٔ عدالت، تعصب و انسانیت است.
همیشه حق با اکثریت نیست!
فیلم «دوازده مرد خشمگین» شاهکار سینمای جهان در ستایش تردید است، در ستایش اقلیت و در ستایش گفتگو، که چگونه میشود با تردید در یقین اکثریت، حقیقت را آشکار کرد.
@Beheshteketab
کارگردان : سیدنی لومِت
حدود 96 دقیقه
امتیاز IMDB 9
و یکی از برترین فیلمهای تاریخ سینما در رتبهبندی IMDb قرار دارد
خلاصهی داستان (IMDb):
هیئت منصفهای متشکل از دوازده مرد باید دربارهٔ بیگناهی یا گناهکاری یک نوجوان متهم به قتل پدرش تصمیم بگیرند. در ابتدا اکثر اعضا رأی به گناهکار بودن میدهند، اما یکی از آنها (عضو شماره 8) بهجای پذیرش سریع حکم، تأکید دارد که باید دربارهٔ مدارک و شک منطقی بیشتر بحث شود و این شروع مناظرهای عمیق دربارهٔ عدالت، تعصب و انسانیت است.
همیشه حق با اکثریت نیست!
فیلم «دوازده مرد خشمگین» شاهکار سینمای جهان در ستایش تردید است، در ستایش اقلیت و در ستایش گفتگو، که چگونه میشود با تردید در یقین اکثریت، حقیقت را آشکار کرد.
@Beheshteketab
👍4❤1👏1
ویژگی های ملت ها
محمدامین مروتی
چیزی به نام "شخصیت ملی" یا ویژگی های ملی در زبان مردم وجود دارد. مثلاً خوشرویی آمریکایی ها قابل اعتماد بودن انگلیس ها و انضباط آلمانی ها و خونگرمی ایتالیایی ها و بذله گویی فرانسوی ها و هوش یهودیان و سخت کوشی چینی ها و ژاپنی ها و مهمان نوازی ایرانی ها. در عین حال ویژگی های منفی هم به ان ها نسبت داده می شود مثل ساده لوحی آمریکایی ها و سردی انگلیس ها و جدی نبودن فرانسوی ها و حقه بازی ایتالیایی ها و.....
ژاپنی ها می گویند آمریکایی ها مردمان تنبلی هستند و آمریکایی ها همین را به انگلیسی ها و انگلیسی ها به اروپایی ها و اروپایی ها به مردم خاورمیانه می گویند و اصفهانی ها و تبریزی ها به شیرازی ها و کردها.
آلمانی ها و اطریش ها در زمینه موسیقی و فلسفه برجسته ترند. انگلیسی ها در زمینه اقتصاد و فرانسوی ها در زمینه جامعه شناسی.
حتی هر ملتی یک ورزش محبوب دارد که به مذاق سایر ملل خوش نمی آید. مثل بیس بال در آمریکا و کریکت در انگلستان و کشتی در ایران و ....فوتبال در میان ورزش ها استثناست و محبوب همگان و البته بیشتر مردان است.
نکته مهم این است که هر کسی از دید خود این داوری ها را انجام می دهد و چه بسا این داروی ها بیش از آن که گویای ویژگی ملل دیگر باشد، آینه شخصیت داوری کنندگان باشد.
منبع:
درس گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ، لشک کولاکوفسکی، روشن وزیری، نشر نگاه معاصر
13 اسفند 1404
👍2❤1
نکته زیستی:
صبح که از خواب بیدار می شوی به خودت یادآوری کن امروز با کسانی روبه رو می شوم که فضول ناسپاس خود خواه و پر مدعا هستند؛ اما من نباید بگذارم هیچ کدامشان مهربانی من را کمرنگ کنند. (مارکوس اورلیوس)
❤🔥5
فلسفه دولت و اصالت جمع
محمدامین مروتی
فلسفه دولت:
تشکیل و تاسیس تدریجی دولت ها، به لحاظ فلسفه و حکمت عملی ناظر به رفع تخاصمات به زور است. همانگونه که هابز در لویاتان می گوید طبق قراردادی نانوشته مردم قدرت های فردی خود را به نهادی به نام دولت واگذار می کنند تا این نهاد، با تکیه به قدرت مافوق و برتر و به نمایندگی از مردم، تخاصمات و اختلافات را در چارچوب مورد توافقی به نام قانون حل و فصل کند.
از این منظر دولت یک نهاد معقول و قانونی و مشروع و مفید است.
حالا سوال این است که چگونه می توان ضمن استفاده از فواید این واگذاری قدرت، مانع تبدیل این لویاتان به چیزی شد که منافع مردم، را به تکیه به زوری که همان مردم بدو وانهاده اند، پایمال کند. چگونه می توان مانع از این شد که دولت به جای نمایندگی از منافع مردم، نماینده منافع خود شود؟
بحث تفکیک قوا و دموکراسی و انتخاب در اینجاست که به میان می آید.
تا اینجا می دانیم که از وجود دولت گریزی و گزیری نیست. صحبت بر سر نظارت و کنترل موثر آن است به نحوی که کارآمدی آن کماکان حفظ شود.
صدای خدا و تاریخ:
معقول و ضروری بودن وجود دولت، بعضی نظریه پردازان را دچار اشتباهاتی از آن قبیل که هگل و هگلیان های راست و چپ دچارش شدند، کرد.
هگل به آنجا رسید که گفت دولت در سیر تکامل دیالکتیکی روح یا ایده مطلق، بالاترین نظامی است که خداوند محقق کرده و حتی آن را صدای خدا دانست. مشکل از همین جا شروع می شود که اگر دولت صدا و سخنگوی خداست، کسانی که قصد اعتراض به عملکرد آن را داشته باشند، با خدا در افتاده اند. آن دسته از شاگردان هگل که به خدا باور نداشتند، خدای تاریخ را جای آن گذاشتند. به این معنا که تاریخ از مراحل معینی می گذرد و آن کس که مرحله تاریخی تکامل جامعه خود را بداند، نوک پیکان تاریخ و پیشرو و پیشتاز تاریخ و بلکه نماینده و سخنگو و صدای آن مرحله تاریخی خواهد بود. با چنین تفکر و فروضی است که مارکسیسم، خود را نماینده طبقات پیشرو می داند و برای آزادی در معنای فردی آن ارزشی قائل نیست.
پیش فرض نادرست دیگری که هگل رواج داد این بود که دولت نماینده مردم و جمع است و خواسته های فردی در مقابل آن بی ارزش و ضدتاریخی است.
در نتیجه گفته می شود آزادی فردی و بورژوایی آزادی کاذب است و آزادی حقیقی در تبعیت آحاد مردم از دولت و حزب است. ناگفته پیداست که این معنا از آزادی کاملاً در مقابل فهم عمومی و متعارف از آزادی است.
به همین دلیل اولین کاری که یک دیکتاتور می کند، معنا زدایی از کلمات و بازتعریفشان مطابق میل و منافع خود است.
اصالت جمع:
اصالت دادن به جمع در مقابل فرد، قدم دیگری در جهت دیکتاتوری به نام جمع است. از طرفی دولت نماینده تاریخی ملت است و از طرفی مخالفت فردی با آن باید سرکوب شود. در حالی که فلسفه نمایندگی دولت حمایت از آزادی های فردی جامعه در چارچوب قانون بود. این نمایندگی نه از طرف تاریخ، بلکه ضمن یک قرارداد نانوشته به دولت داده شده بود. طبیعی است کسی که خود را نماینده تاریخ و خدا می داند، نیازی به تجدید قرارداد از طریق رای مردم ندارد و با تکیه به این نمایندگی، منافع خود را همان منافع جمع و مردم جلوه می دهد.
مغلطه و محتوا زدایی از کلمات:
همه این تداخلات مفهومی بین دولت و ملت، مبنای استدلال هایی پر از سفسطه می شود به گونه ای که ملت و مردم واقعی آنانی هستند که از منویات حزب و رهبر آن حمایت کنند ولو این که در اقلیت مطلق باشند.
این اشکال در واژه های دیگری نظیر کاپیتالیسم و سوسیالیسم هم وجود دارد. اولین چیزی که از شنیدن این واژه ها در ذهن مخاطب شکل می گیرد این است که کاپیتالیسم یعنی سرمایه سالاری و حکومت سرمایه داران و سوسیالیسم یعنی حکومت مردم و جمع. در حالی که معنای واقعی اولی، رقابت آزاد اقتصادی قانونمند است و معنای دومی برنامه ریزی اقتصادی متمرکز و هدایت شده از طرف حزب. اتفاقاً اولی به مردم و نظر مردم ربط دارد و دمی ربطی به ایده ها و ایدئال های مردم ندارد.
همینطور اصالت جمع اگر به معنی نقش مردم در تعیین سرنوشت شان باشد سخن درستی است اما اگر به معنی واگذار کردن این نقش به دولت و حزب باشد، بی محتوا و سفسطه آمیز است.
اصالت فرد هم اگر به معنی نقش تک تک افراد در تعیین سرنوشت باشد، عین اصالت دادن به جمع این افراد است نه مقابل آن. در حالی که طرفداران اصالت جمع وانمود می کنند فردگرایی به معنی خودخواهی و رفتن به دنبال منافع فردی در تقابل با منافع جمعی است.
از همین رو تحلیل معنای کلمات، آن گونه که در فلسفه تحلیلی مرسوم است، اولین قدم در تشخیص سفسطه هایی است که زیر عنوان استدلال طرح و ارائه می شوند.
3 خرداد 1405
👍5
زندگی خوب:
باید آدمها را مثل کتابها ورق زد؛ از بعضی فصلها سریع گذشت، بعضی صفحات را بارها و بارها خواند، و بعضی آدمها را در همان فصلهای اول جا گذاشت و کتاب را بست. اما زندگی، یک کتابِ زنده است؛ تو ناچاری تمامِ فصلهایش را با همان آدمهایی که هستند، تا انتها زندگی کنی…
فرناندو پسوآ
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعریف عشق از زبان یک فیلسوف کوچک
گاهی حقیقتها را باید از کودکان شنید؛ درست مثل همین دختربچه بامزهای که در این ویدئو از «عشق به خود» میگوید.
شاید تصور کنیم دوست داشتن خود به معنای خودخواهی است، اما روانشناسی بارها نشان داده که خوددوستی، ریشهی اصلی سلامت روان، روابط سالم و رشد فردی است
گاهی حقیقتها را باید از کودکان شنید؛ درست مثل همین دختربچه بامزهای که در این ویدئو از «عشق به خود» میگوید.
شاید تصور کنیم دوست داشتن خود به معنای خودخواهی است، اما روانشناسی بارها نشان داده که خوددوستی، ریشهی اصلی سلامت روان، روابط سالم و رشد فردی است
👍4🥰4
منطق تحولات و اصلاح پذیری
اصلاح یا انقلاب:
تحولات اجتماعی تدریجی و بیش از هر چیزی متاثر از پیشرفتهای تکنولوژیک و اختراعات اند. تقریباً تمام تحولات مثبت در دنیا ناشی از اصلاحات تدریجی و گفتگو و خرد جمعی بوده اند. برخلاف مشهور این تحولات ناشی از انقلابات نیستند و بالعکس انقلابات عموماً نقش مثبتی در این تحولات نداشته اند و غالباً به دلیل داشتن صبغه ایدئولوژیک، بر سر راه پیشرفتهای متعارف، سنگ اندازی می کنند.
منطق پیشرفت:
حتی سیستم های ایدئولوژیک برآمده از انقلابات که به احزاب و اپوزیسیون مجال فعالیت نمی دهند هم با تاخیر کم یا زیاد تحت تاثیر پیشرفتهای دنیا قرار می گیرند و برای اینکه زیاد از قافله تمدن عقب نمانند، در درون خود شروع به اختلاف نظر و اپوزیسیون سازی می کنند. واقعیتی که چپ لنینی و استالینی، نام فراکسیون سازی بدان داده بود و آن را نیز تحمل نمی کرد. این بدان علت است که پیشرفت نوعی جبر تاریخی است و به قولی موش کور تاریخ راه خود را باز می کند و پیش می رود. البته این جبر از نوع دترمینیسم های ایدئولوژیک و متافیزیکی نیست، بلکه با عاملیت انسان ها و از طریق این عاملیت، راهش را باز می کند و فردا فرد انسان ها بالذاته به دنبال پیشرفت اند و انتظارات و خواسته هایشان در جامعه منعکس و اجتماعی می شود.
اصلاح پذیری:
به نظر لشک کولاکوفسکی در مقاله"تزهایی در باب امید و نومیدی"(1971)، هرگز نمی توان از اصلاح ناپذیری حکومتها به طور مطلق سخن گفت. این ادعا بر منطق همه یا هیچ چیز استوار است. زیرا سیستمهای ایدئولوژیک نیز دارای تناقضات درونی خود هستند که انسجامشان را به چالش می کشد. این سیستم ها مرگی کند و آرام تر دارند. پرخاشگری و خشونت شان نیز ناشی از ترس و عدم داشتن پاسخ منطقی است.
اتحاد شوروی نیز پس از استالین با خروشچف و سپس گورباچف، از حصار آهنین خارج شد. چین هم بعد از مائو توانست، خود را با واقعیات و پیشرفتهای تکنولوژیک تطبیق دهد. بزنگاه تحولات در کشورهای دارای رویه ایدئولوژیک عمدتاً پس از شکست برنامه های حکومت و جرو بحث های درونی بر سر نحوه برخورد با آن هاست.
اما ملت هایی که در کشورهای دیکتاتوری به سر می برند، وقتی وضعیت خود را با جوامع آزادتر مقایسه می کنند، کمابیش دچار افسوس و نارضایتی و خودخوری می شوند. زیرا مقیاس و میزان تغییرات در کشورشان به حدی بطئی و کند است که آن را حس نمی کنند. در حالی که اگر وضعیت امروزشان را با بیست سال پیش مقایسه کنند، می بینند که این تحولات در کشور آنان نیز اتفاق افتاده است.
8 اردیبهشت 1405
اصلاح یا انقلاب:
تحولات اجتماعی تدریجی و بیش از هر چیزی متاثر از پیشرفتهای تکنولوژیک و اختراعات اند. تقریباً تمام تحولات مثبت در دنیا ناشی از اصلاحات تدریجی و گفتگو و خرد جمعی بوده اند. برخلاف مشهور این تحولات ناشی از انقلابات نیستند و بالعکس انقلابات عموماً نقش مثبتی در این تحولات نداشته اند و غالباً به دلیل داشتن صبغه ایدئولوژیک، بر سر راه پیشرفتهای متعارف، سنگ اندازی می کنند.
منطق پیشرفت:
حتی سیستم های ایدئولوژیک برآمده از انقلابات که به احزاب و اپوزیسیون مجال فعالیت نمی دهند هم با تاخیر کم یا زیاد تحت تاثیر پیشرفتهای دنیا قرار می گیرند و برای اینکه زیاد از قافله تمدن عقب نمانند، در درون خود شروع به اختلاف نظر و اپوزیسیون سازی می کنند. واقعیتی که چپ لنینی و استالینی، نام فراکسیون سازی بدان داده بود و آن را نیز تحمل نمی کرد. این بدان علت است که پیشرفت نوعی جبر تاریخی است و به قولی موش کور تاریخ راه خود را باز می کند و پیش می رود. البته این جبر از نوع دترمینیسم های ایدئولوژیک و متافیزیکی نیست، بلکه با عاملیت انسان ها و از طریق این عاملیت، راهش را باز می کند و فردا فرد انسان ها بالذاته به دنبال پیشرفت اند و انتظارات و خواسته هایشان در جامعه منعکس و اجتماعی می شود.
اصلاح پذیری:
به نظر لشک کولاکوفسکی در مقاله"تزهایی در باب امید و نومیدی"(1971)، هرگز نمی توان از اصلاح ناپذیری حکومتها به طور مطلق سخن گفت. این ادعا بر منطق همه یا هیچ چیز استوار است. زیرا سیستمهای ایدئولوژیک نیز دارای تناقضات درونی خود هستند که انسجامشان را به چالش می کشد. این سیستم ها مرگی کند و آرام تر دارند. پرخاشگری و خشونت شان نیز ناشی از ترس و عدم داشتن پاسخ منطقی است.
اتحاد شوروی نیز پس از استالین با خروشچف و سپس گورباچف، از حصار آهنین خارج شد. چین هم بعد از مائو توانست، خود را با واقعیات و پیشرفتهای تکنولوژیک تطبیق دهد. بزنگاه تحولات در کشورهای دارای رویه ایدئولوژیک عمدتاً پس از شکست برنامه های حکومت و جرو بحث های درونی بر سر نحوه برخورد با آن هاست.
اما ملت هایی که در کشورهای دیکتاتوری به سر می برند، وقتی وضعیت خود را با جوامع آزادتر مقایسه می کنند، کمابیش دچار افسوس و نارضایتی و خودخوری می شوند. زیرا مقیاس و میزان تغییرات در کشورشان به حدی بطئی و کند است که آن را حس نمی کنند. در حالی که اگر وضعیت امروزشان را با بیست سال پیش مقایسه کنند، می بینند که این تحولات در کشور آنان نیز اتفاق افتاده است.
8 اردیبهشت 1405
👍4❤1
نکته ادبی:
"المقدر کائن" حدیثی است منسوب به پیامبر یعنی آنچه مقدر است می شود. در ادبیات فارسی و خاصه در بیان فردوسی مثلا در مرگ اسفندیار یا سهراب، این حدیث چنین ترجمه شده که" این بودنی کار بود".
👌2❤1
نظریه کنش گران مرزی
محمدامین مروتی
روایت شکست:
"روایت مکرر نوادگان از شکست نیاکانشان" و ناکامی 150 ساله ایرانیان در پیشبرد پروژه دولت/ملت، به جستجوی تئوری ها و علل مختلفی نظیر جامعه کوتاهمدت، استبداد تاریخی، جامعه کلنگی، موقعیت ژئوپولتیک و نظایر آنان انجامیده که غالباً مشکلات ساختاری را عمده دیده اند. این نظریات قطعاً واقعیات مهمی را بیان کرده اند، اما طرحشان در سطوح عامیانه و حتی روشنفکرانه، به نوعی "ساختارگرایی" جبرمحور انجامیده. گویی به نوعی "درماندگی آموخته شده" دچار شده ایم. القای نفرین شدگی این سرزمین، مرثیه گویی بر خون جوانان وطن و ناله سر کردن از شام تاریک وطن را رونق داده.
اما نظریه کنش گران مرزی "دکتر مقصود فراستخواه"، نیمه دیگر لیوان را می بیند و می کوشد، بر نقش عاملیت و کنش گران و اهمیت این کنش گری تاکید کند.
فضای مرزی:
در غیاب جامعه مدنی قوی و ضعف کنش گری جامعه، اهمیت کنش گرانی که در مرز بین دولت و ملت حرکت می کنند، تا به تعدیل و تسهیل تحولات یاری رسانند، مهم می شود. کنش گر مرزی، کنشی خاکستری و حتی نامحسوس در فضاهای مرزی و بینابینی دارد. نه در فضای دولتیان نفس می کشد و نه در فضای اپوزیسیون. در فضایی آستانه ای تنفس می کند. وضعیتی سیال و شناور دارد و توانایی سخن گفتن با دو زبان را دارد. نه در پی قهرمان بازی و حماسه آفرینی است و نه دچار سوگواری مزمن تاریخی می شود. به صورت محدود روی عقلانیت حساب می کند.
نقش جامعه مدنی به عنوان میانجی و ضربه گیر بین حکومت و مردم، از زمان هگل در اروپا مطرح بوده است. چنین ساختاری به هوش جمعی مجال بروز می دهد.
اما در جامعه ای که به سبب ژئوپولیتیک و فاکتورهایی همچون کمبود آب و حتی داشتن ذخائر نفتی و معدنی، نقش دولت چندان بزرگ می شود که احساس استغنا از جامعه و بی نیازی به مالیات دهنگان پیدا می کند و مجالی به خرد جمعی داده نمی شود و برآمدش حکومت کودن های زورمند است. در چنین جامعه ای، دولت و ملت به "دیگری" یکدیگر تبدیل می شوند. هیچیک به دیگری اعتماد ندارند و یک شکاف مزمن و مهم بینشان برقرار می شود.
در چنین جامعه ای "حس درویشانی را داریم که بر گنج نشسته ایم". جامعه بارها و بارها در تلاش هایش به بن بست می خورد و بارها "اعتماد به نفسش را از دست می دهد، اما از نفس نمی افتد و به شیوه های عاملیت خود تنوع می بخشد"، تا همچون آب خود را به دریا نزدیک و نزدیک تر کند و عنصری که بیش از همه- و حتی از کنش گری خودش- به او کمک می کند، تکنولوژی و پیشرفت علم است که حکومت نمی تواند چندان بدان مهار بزند.
کنش گران مرزی در کشوری که جامعه مدنی قدرتمندی ندارد سعی می کنند در محافل دانشگاهی، انجمن های علمی، خیریه ها، سمن ها، حفاظت از محیط زیست، مدارس غیرانتفاعی و خلاصه هر جایی که دولت توان حذف کاملشان را ندارد، کنش کنند.
کنش گر مرزی انسان ملایمی است که باید بتواند از طرفی مسائل تخصصی را برای حکومتی از اشخاص غیرمتخصص و بعضاً کودن و از طرف دیگر برای جامعه به زبانی ساده توضیح دهد. کنش گر مرزی بیش از هر چیز باید زباندان و گفتگوگر ماهری باشد که همچون سلیمان نبی زبان همه را بداند. مهمترین ابزار او زبان او و البته تخصص اوست.
معرفت شناسی و منطق تغییر:
اهمیت گفتگو به لحاظ معرفت شناختی، در آنجاست که حقیقت نه امری پیشینی و ساخته شده، بلکه امری پسینی و تجربی و ملک مشاع همه انسان هاست و همه استدلال ها ناتمام اند و حقیقت دم به دم در حال ساخته شدن و تکمیل شدن است. کنش گر مرزی به جهت معرفت شناسی، یک تکمیل گراست نه دانای کل. سعی می کند یک پل باشد نه یک دیوار. کارش روغنکاری مفاصل است. او به لحاظ عملی هم یک نتیجه گرا و یک پراگماتیست است که کارنامه اش با عملکردش سنجیده می شود. قهرمان و ذات گرا و انقلابی هم نیست. اصلاح گرا و دلسوز است. عملکرد او کاتالیستی و تسهیل گرانه است. قائل به حقیقت ناب و واحد نیست، به تکثر قرائات و روایات باور دارد.
به بی ربطی دولت و ملت باور ندارد. همیشه چیزی از دولت ها در ملت ها و چیزی از ملت ها در دولت ها هست. این نیست که همه دولت ها جائر و غاصب و نامشروع باشند و مردم بی عیب و معصوم ومظلوم. مردم هم ضعف های تاریخی و فرهنگی دارند. مخالفان سیاسی را هم به چشم آدم های مغرض و تهدیدهای امنیتی نمی بیند بلکه به چشم فرصتی برای همفکری برای حل مشکلات می نگرد.
مبنای این نظریه این است که تاریخ امکانات گوناگون و بلکه غیرقابل پیش بینی ای دارد که می توان و باید از همه شان استفاده کرد و به قول معروف روزنه گشایی کرد. هر کسی که به درمی یا دمی یا قدمی یا درمی، کار را پیش ببرد، ارزشمند است. به قول ابوسعید خداوند رحمت کند کسی را که یک قدم پیش نهد.
13 فرودین 1405
👍1👏1
نکته فلسفی:
ایدئولوژی نوعی تفکر نیست، بلکه مانعی برای تفکر است. نوعی فکر نکردن و انسداد فکر است. ترکیبی از تعصب و بیسوادی و تقلید است. وقتی همه مثل هم فکر می کنند، در واقع هیچکس فکر نمی کند. به همین علت گفته اند کافی است چپ یا راست (ایدئولوژیک) نباشی تا بسیاری از مسائل برایت حل شود.
👍8👏2👎1
در رمان «خرمگس»، فعالیت سازمان «ایتالیای جوان» طی سالیان ۳۰ تا ۴۰ قرن نوزدهم ترسیم شده است. در آن عصر، پس از قلع و قمع ارتش ناپلئون، سراسر ایتالیا به هشت کشور جداگانه تقسیم شد و عملا در اشغال ارتش اتریش بود. رئیس کلیسای کاتولیک، پاپ رُم، از اشغالگران اتریشی حمایت میکرد. ملت ایتالیا نیز در زیر این یوغ دوگانه رنج میبرد و ستم میکشید.
در سال ۱۸۳۱ ژوزف مازینی، انقلابی مشهور ایتالیا که از میهن خود رانده شده بود، سازمان مخفی «ایتالیای جوان» را پایهگذاری کرد، آغاز وقایع رمان، مربوط به سال ۱۸۳۳ است، آن سال در نواحی مختلف ایتالیا مردم دست به قیامهای مسلحانه میزدند، اتریشیها با دستیاری حکومتهای محلی، قیامهای مردم را با قساوتی بیسابقه در هم میشکستند، کتاب «خرمگس»، رمانی پرکشش و چندبعدی است که در مرز میان سیاست، مذهب و عشق حرکت میکند. آرتور در مسیر تلاش برای آزادی و مبارزه با کلیسا، با فراز و نشیبهای سرنوشت روبرو میشود که او را در موقعیتهای اخلاقی و فلسفی پیچیدهای قرار میدهد. از همین رو، این کتاب همزمان از دیدگاههای مختلف، اثری سیاسی، فلسفی و عاشقانه محسوب میشود.
در سال ۱۸۳۱ ژوزف مازینی، انقلابی مشهور ایتالیا که از میهن خود رانده شده بود، سازمان مخفی «ایتالیای جوان» را پایهگذاری کرد، آغاز وقایع رمان، مربوط به سال ۱۸۳۳ است، آن سال در نواحی مختلف ایتالیا مردم دست به قیامهای مسلحانه میزدند، اتریشیها با دستیاری حکومتهای محلی، قیامهای مردم را با قساوتی بیسابقه در هم میشکستند، کتاب «خرمگس»، رمانی پرکشش و چندبعدی است که در مرز میان سیاست، مذهب و عشق حرکت میکند. آرتور در مسیر تلاش برای آزادی و مبارزه با کلیسا، با فراز و نشیبهای سرنوشت روبرو میشود که او را در موقعیتهای اخلاقی و فلسفی پیچیدهای قرار میدهد. از همین رو، این کتاب همزمان از دیدگاههای مختلف، اثری سیاسی، فلسفی و عاشقانه محسوب میشود.
👏1👌1
زن ها از طریق شنیدن و مردها از طریق دیدن عاشق میشوند؛ به همین دلیل است که
زن ها آرایش میکنند
و مردها دروغ میگویند...
آلپاچینو
👌
زن ها آرایش میکنند
و مردها دروغ میگویند...
آلپاچینو
👌
😁6👍2🥰1👏1
مکانیسم بازتولید تعصب
محمدامین مروتی
برتراند راسل در توضیح ساز و کار تعصب و یکدندگی می گوید انسان متعصب حتی اگر پی به اشتباهش ببرد، نمی تواند تغییر مسیر بدهد زیرا به خودش می گوید چگونه قبول کنم عمری اشتباه کرده ام؟ چگونه ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭل های ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
مولانا هم در دفتر ششم در باب همین مضمون می گوید انسان مغرور و جاه طلب، خود را بی نیاز از راهنما می بیند و می گوید من شصت فرسنگ راه رفته ام و عمری سلوک کرده ام و این راهنما تازه به من می گوید راه را عوضی رفته ای. اگر بخواهم به او گوش کنم، باید از اول شروع کنم. هر چه باداباد. من راه خودم را می روم:
۴۱۱۳ خود نَبینی تو دلیل[1]، ای جاهجو وَرْ بِبینی رو بِگَردانی ازو
۴۱۱۴ که سَفَر کردم دَرین رَهْ شَصتْ میل مَر مرا گُمْراه گوید این دَلیل
۴۱۱۵ گَر نَهَم من گوشْ سویِ این شِگِفت، زَ امْرِ او راهم زِ سَر باید گرفت
۴۱۱۶ من دَرین رَهْ عُمرِ خود کردم گِرو هرچه بادا باد! ای خواجه بُرو
6 خرداد 1405
[1] دلیل: راهنما
❤3
نکته اجتماعی:
کمونیسم یک ایدئولوژی بود که می توانست پیچیدگی های جهان را با کلماتی ساده برای هر ابلهی توضیح دهد. کافی بود چند قاعده ساده را بلد باشی تا از افلاطون و هایدگر و دکارت عاقل تر به نظر برسی. (آدام میشنیک)
👍1
نکته تاریخی:
همه ایرانیان محمدعلیشاه قاجار را با به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف روسی به یاد می آورند اما دلالیل مخالفت او با مجلس و مشروطه را نخوانده ایم و در ذهن نداریم. فریدون آدمیت در این مورد می گوید:
".... متمم قانون اساسی به تصویب محمدعلیشاه رسید و او آنرا امضاء کرد، قانون آزادی انطباعات نیز گذشت، اولین بار بودجه سالیانه مملکتی تعدیل گردید و از حقوق شاه و شاهزادگان و دیگر مقرریهای گزاف کاسته شد. محمدعلیشاه با روی خوش این محدودیتها و تعدیلها را پذیرفت و از آن کارها ابراز خرسندی و حتی چندبار از خدمات مجلس تقدیر کرد [اما]دوران نویدبخشِ صلح دربار با ملّت و مجلس دیرنپائید. نمایندگان افراطی در مجلس از بدگویی به شاه و دربار فروگذار نبودند، سخنورانِ انقلابی نیز بر منبر از ناسزاگویی احتراز نداشتند. یکی عزل و اعدام شاه را میخواست و دیگری او را «پسر امالخاقان» میخواند. نویسندگان تندرو نیز کم از خطبای هممشرب خود نداشتند. در حقیقت، عفت قلم و زبان رخت بربسته و هرزهدرایی و دشنامگویی معیار آزادیخواهی شناخته شده بود.
روز ۲۵ محرم هنگامی که پادشاه عازم دوشانتپه بود، نزدیک خیابان ظلالسلطان، دو نارنجک بسوی او پرتاب گردید. بمبانداز به خیال اینکه شاه در اتومبیل نشسته آنرا هدف قرار داد و حال آنکه او در کالسکه جای داشت و با فاصلهای دنبال اتومبیل حرکت میکرد. به شاه آسیبی نرسید ولی چند نفر از فراشان، مقتول و مجروح شدند. شاه از رفتن به دوشانتپه منصرف شد و به قصر سلطنتی بازگشت. این سؤقصد به جان شخص پادشاه به قیمت تعطیل حکومت ملی و بمباران مجلس شوری تمام شد."
❤5👍3🙏2
فیلم آمارکود (Amarcord 1973) شاهکار بینظیر و نیمهاتوبیوگرافیک فدریکو فلینی است که با لحنی طنز، نوستالژیک و در عین حال تکاندهنده، زندگی مردم یک شهر کوچک ساحلی در ایتالیا (شبیه به زادگاهش ریمینی) را در دهه ۱۹۳۰ و در دوران حکومت فاشیسم به تصویر میکشد.
واژه آمارکورد در لهجه محلی ریمینی به معنای به یاد میاورم است. فلینی در این فیلم با تکیه بر خاطرات کودکی خود، فاشیسم را نه به عنوان یک نظام سیاسی مجزا، بلکه به عنوان یک بیماری روحی و روانی جمعی در جامعه ایتالیا نشان میدهد.
مردم شهر نه از روی ایدئولوژی عمیق، بلکه به دلیل هیجان، فضای کارناوالی و خودنمایی به این جنبش میپیوندند.
جانمایه تحلیل فلینی این است که فاشیسم در ایتالیا به این دلیل موفق شد که مردم را در حالت کودکی دائم نگه داشت. مردان و زنان شهر، درست مانند دانشآموزان مدرسهای، به دنبال یک پدر مقتدر(موسولینی) بودند تا برای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از دوششان بردارد.
فلینی به جای ساخت یک فیلم بیانیهای و شعاری علیه فاشیسم، ریشههای فرهنگی و روانی جامعهای را نشان میدهد که آغوش خود را برای دیکتاتوری باز کرد.
واژه آمارکورد در لهجه محلی ریمینی به معنای به یاد میاورم است. فلینی در این فیلم با تکیه بر خاطرات کودکی خود، فاشیسم را نه به عنوان یک نظام سیاسی مجزا، بلکه به عنوان یک بیماری روحی و روانی جمعی در جامعه ایتالیا نشان میدهد.
مردم شهر نه از روی ایدئولوژی عمیق، بلکه به دلیل هیجان، فضای کارناوالی و خودنمایی به این جنبش میپیوندند.
جانمایه تحلیل فلینی این است که فاشیسم در ایتالیا به این دلیل موفق شد که مردم را در حالت کودکی دائم نگه داشت. مردان و زنان شهر، درست مانند دانشآموزان مدرسهای، به دنبال یک پدر مقتدر(موسولینی) بودند تا برای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از دوششان بردارد.
فلینی به جای ساخت یک فیلم بیانیهای و شعاری علیه فاشیسم، ریشههای فرهنگی و روانی جامعهای را نشان میدهد که آغوش خود را برای دیکتاتوری باز کرد.
👍2🙏1