نظریه کنش گران مرزی
محمدامین مروتی
روایت شکست:
"روایت مکرر نوادگان از شکست نیاکانشان" و ناکامی 150 ساله ایرانیان در پیشبرد پروژه دولت/ملت، به جستجوی تئوری ها و علل مختلفی نظیر جامعه کوتاهمدت، استبداد تاریخی، جامعه کلنگی، موقعیت ژئوپولتیک و نظایر آنان انجامیده که غالباً مشکلات ساختاری را عمده دیده اند. این نظریات قطعاً واقعیات مهمی را بیان کرده اند، اما طرحشان در سطوح عامیانه و حتی روشنفکرانه، به نوعی "ساختارگرایی" جبرمحور انجامیده. گویی به نوعی "درماندگی آموخته شده" دچار شده ایم. القای نفرین شدگی این سرزمین، مرثیه گویی بر خون جوانان وطن و ناله سر کردن از شام تاریک وطن را رونق داده.
اما نظریه کنش گران مرزی "دکتر مقصود فراستخواه"، نیمه دیگر لیوان را می بیند و می کوشد، بر نقش عاملیت و کنش گران و اهمیت این کنش گری تاکید کند.
فضای مرزی:
در غیاب جامعه مدنی قوی و ضعف کنش گری جامعه، اهمیت کنش گرانی که در مرز بین دولت و ملت حرکت می کنند، تا به تعدیل و تسهیل تحولات یاری رسانند، مهم می شود. کنش گر مرزی، کنشی خاکستری و حتی نامحسوس در فضاهای مرزی و بینابینی دارد. نه در فضای دولتیان نفس می کشد و نه در فضای اپوزیسیون. در فضایی آستانه ای تنفس می کند. وضعیتی سیال و شناور دارد و توانایی سخن گفتن با دو زبان را دارد. نه در پی قهرمان بازی و حماسه آفرینی است و نه دچار سوگواری مزمن تاریخی می شود. به صورت محدود روی عقلانیت حساب می کند.
نقش جامعه مدنی به عنوان میانجی و ضربه گیر بین حکومت و مردم، از زمان هگل در اروپا مطرح بوده است. چنین ساختاری به هوش جمعی مجال بروز می دهد.
اما در جامعه ای که به سبب ژئوپولیتیک و فاکتورهایی همچون کمبود آب و حتی داشتن ذخائر نفتی و معدنی، نقش دولت چندان بزرگ می شود که احساس استغنا از جامعه و بی نیازی به مالیات دهنگان پیدا می کند و مجالی به خرد جمعی داده نمی شود و برآمدش حکومت کودن های زورمند است. در چنین جامعه ای، دولت و ملت به "دیگری" یکدیگر تبدیل می شوند. هیچیک به دیگری اعتماد ندارند و یک شکاف مزمن و مهم بینشان برقرار می شود.
در چنین جامعه ای "حس درویشانی را داریم که بر گنج نشسته ایم". جامعه بارها و بارها در تلاش هایش به بن بست می خورد و بارها "اعتماد به نفسش را از دست می دهد، اما از نفس نمی افتد و به شیوه های عاملیت خود تنوع می بخشد"، تا همچون آب خود را به دریا نزدیک و نزدیک تر کند و عنصری که بیش از همه- و حتی از کنش گری خودش- به او کمک می کند، تکنولوژی و پیشرفت علم است که حکومت نمی تواند چندان بدان مهار بزند.
کنش گران مرزی در کشوری که جامعه مدنی قدرتمندی ندارد سعی می کنند در محافل دانشگاهی، انجمن های علمی، خیریه ها، سمن ها، حفاظت از محیط زیست، مدارس غیرانتفاعی و خلاصه هر جایی که دولت توان حذف کاملشان را ندارد، کنش کنند.
کنش گر مرزی انسان ملایمی است که باید بتواند از طرفی مسائل تخصصی را برای حکومتی از اشخاص غیرمتخصص و بعضاً کودن و از طرف دیگر برای جامعه به زبانی ساده توضیح دهد. کنش گر مرزی بیش از هر چیز باید زباندان و گفتگوگر ماهری باشد که همچون سلیمان نبی زبان همه را بداند. مهمترین ابزار او زبان او و البته تخصص اوست.
معرفت شناسی و منطق تغییر:
اهمیت گفتگو به لحاظ معرفت شناختی، در آنجاست که حقیقت نه امری پیشینی و ساخته شده، بلکه امری پسینی و تجربی و ملک مشاع همه انسان هاست و همه استدلال ها ناتمام اند و حقیقت دم به دم در حال ساخته شدن و تکمیل شدن است. کنش گر مرزی به جهت معرفت شناسی، یک تکمیل گراست نه دانای کل. سعی می کند یک پل باشد نه یک دیوار. کارش روغنکاری مفاصل است. او به لحاظ عملی هم یک نتیجه گرا و یک پراگماتیست است که کارنامه اش با عملکردش سنجیده می شود. قهرمان و ذات گرا و انقلابی هم نیست. اصلاح گرا و دلسوز است. عملکرد او کاتالیستی و تسهیل گرانه است. قائل به حقیقت ناب و واحد نیست، به تکثر قرائات و روایات باور دارد.
به بی ربطی دولت و ملت باور ندارد. همیشه چیزی از دولت ها در ملت ها و چیزی از ملت ها در دولت ها هست. این نیست که همه دولت ها جائر و غاصب و نامشروع باشند و مردم بی عیب و معصوم ومظلوم. مردم هم ضعف های تاریخی و فرهنگی دارند. مخالفان سیاسی را هم به چشم آدم های مغرض و تهدیدهای امنیتی نمی بیند بلکه به چشم فرصتی برای همفکری برای حل مشکلات می نگرد.
مبنای این نظریه این است که تاریخ امکانات گوناگون و بلکه غیرقابل پیش بینی ای دارد که می توان و باید از همه شان استفاده کرد و به قول معروف روزنه گشایی کرد. هر کسی که به درمی یا دمی یا قدمی یا درمی، کار را پیش ببرد، ارزشمند است. به قول ابوسعید خداوند رحمت کند کسی را که یک قدم پیش نهد.
13 فرودین 1405
👍1👏1
نکته فلسفی:
ایدئولوژی نوعی تفکر نیست، بلکه مانعی برای تفکر است. نوعی فکر نکردن و انسداد فکر است. ترکیبی از تعصب و بیسوادی و تقلید است. وقتی همه مثل هم فکر می کنند، در واقع هیچکس فکر نمی کند. به همین علت گفته اند کافی است چپ یا راست (ایدئولوژیک) نباشی تا بسیاری از مسائل برایت حل شود.
👍8👏2👎1
در رمان «خرمگس»، فعالیت سازمان «ایتالیای جوان» طی سالیان ۳۰ تا ۴۰ قرن نوزدهم ترسیم شده است. در آن عصر، پس از قلع و قمع ارتش ناپلئون، سراسر ایتالیا به هشت کشور جداگانه تقسیم شد و عملا در اشغال ارتش اتریش بود. رئیس کلیسای کاتولیک، پاپ رُم، از اشغالگران اتریشی حمایت میکرد. ملت ایتالیا نیز در زیر این یوغ دوگانه رنج میبرد و ستم میکشید.
در سال ۱۸۳۱ ژوزف مازینی، انقلابی مشهور ایتالیا که از میهن خود رانده شده بود، سازمان مخفی «ایتالیای جوان» را پایهگذاری کرد، آغاز وقایع رمان، مربوط به سال ۱۸۳۳ است، آن سال در نواحی مختلف ایتالیا مردم دست به قیامهای مسلحانه میزدند، اتریشیها با دستیاری حکومتهای محلی، قیامهای مردم را با قساوتی بیسابقه در هم میشکستند، کتاب «خرمگس»، رمانی پرکشش و چندبعدی است که در مرز میان سیاست، مذهب و عشق حرکت میکند. آرتور در مسیر تلاش برای آزادی و مبارزه با کلیسا، با فراز و نشیبهای سرنوشت روبرو میشود که او را در موقعیتهای اخلاقی و فلسفی پیچیدهای قرار میدهد. از همین رو، این کتاب همزمان از دیدگاههای مختلف، اثری سیاسی، فلسفی و عاشقانه محسوب میشود.
در سال ۱۸۳۱ ژوزف مازینی، انقلابی مشهور ایتالیا که از میهن خود رانده شده بود، سازمان مخفی «ایتالیای جوان» را پایهگذاری کرد، آغاز وقایع رمان، مربوط به سال ۱۸۳۳ است، آن سال در نواحی مختلف ایتالیا مردم دست به قیامهای مسلحانه میزدند، اتریشیها با دستیاری حکومتهای محلی، قیامهای مردم را با قساوتی بیسابقه در هم میشکستند، کتاب «خرمگس»، رمانی پرکشش و چندبعدی است که در مرز میان سیاست، مذهب و عشق حرکت میکند. آرتور در مسیر تلاش برای آزادی و مبارزه با کلیسا، با فراز و نشیبهای سرنوشت روبرو میشود که او را در موقعیتهای اخلاقی و فلسفی پیچیدهای قرار میدهد. از همین رو، این کتاب همزمان از دیدگاههای مختلف، اثری سیاسی، فلسفی و عاشقانه محسوب میشود.
👏1👌1
زن ها از طریق شنیدن و مردها از طریق دیدن عاشق میشوند؛ به همین دلیل است که
زن ها آرایش میکنند
و مردها دروغ میگویند...
آلپاچینو
👌
زن ها آرایش میکنند
و مردها دروغ میگویند...
آلپاچینو
👌
😁6👍2🥰1👏1
مکانیسم بازتولید تعصب
محمدامین مروتی
برتراند راسل در توضیح ساز و کار تعصب و یکدندگی می گوید انسان متعصب حتی اگر پی به اشتباهش ببرد، نمی تواند تغییر مسیر بدهد زیرا به خودش می گوید چگونه قبول کنم عمری اشتباه کرده ام؟ چگونه ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭل های ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ، ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
مولانا هم در دفتر ششم در باب همین مضمون می گوید انسان مغرور و جاه طلب، خود را بی نیاز از راهنما می بیند و می گوید من شصت فرسنگ راه رفته ام و عمری سلوک کرده ام و این راهنما تازه به من می گوید راه را عوضی رفته ای. اگر بخواهم به او گوش کنم، باید از اول شروع کنم. هر چه باداباد. من راه خودم را می روم:
۴۱۱۳ خود نَبینی تو دلیل[1]، ای جاهجو وَرْ بِبینی رو بِگَردانی ازو
۴۱۱۴ که سَفَر کردم دَرین رَهْ شَصتْ میل مَر مرا گُمْراه گوید این دَلیل
۴۱۱۵ گَر نَهَم من گوشْ سویِ این شِگِفت، زَ امْرِ او راهم زِ سَر باید گرفت
۴۱۱۶ من دَرین رَهْ عُمرِ خود کردم گِرو هرچه بادا باد! ای خواجه بُرو
6 خرداد 1405
[1] دلیل: راهنما
❤3
نکته اجتماعی:
کمونیسم یک ایدئولوژی بود که می توانست پیچیدگی های جهان را با کلماتی ساده برای هر ابلهی توضیح دهد. کافی بود چند قاعده ساده را بلد باشی تا از افلاطون و هایدگر و دکارت عاقل تر به نظر برسی. (آدام میشنیک)
👍1
نکته تاریخی:
همه ایرانیان محمدعلیشاه قاجار را با به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف روسی به یاد می آورند اما دلالیل مخالفت او با مجلس و مشروطه را نخوانده ایم و در ذهن نداریم. فریدون آدمیت در این مورد می گوید:
".... متمم قانون اساسی به تصویب محمدعلیشاه رسید و او آنرا امضاء کرد، قانون آزادی انطباعات نیز گذشت، اولین بار بودجه سالیانه مملکتی تعدیل گردید و از حقوق شاه و شاهزادگان و دیگر مقرریهای گزاف کاسته شد. محمدعلیشاه با روی خوش این محدودیتها و تعدیلها را پذیرفت و از آن کارها ابراز خرسندی و حتی چندبار از خدمات مجلس تقدیر کرد [اما]دوران نویدبخشِ صلح دربار با ملّت و مجلس دیرنپائید. نمایندگان افراطی در مجلس از بدگویی به شاه و دربار فروگذار نبودند، سخنورانِ انقلابی نیز بر منبر از ناسزاگویی احتراز نداشتند. یکی عزل و اعدام شاه را میخواست و دیگری او را «پسر امالخاقان» میخواند. نویسندگان تندرو نیز کم از خطبای هممشرب خود نداشتند. در حقیقت، عفت قلم و زبان رخت بربسته و هرزهدرایی و دشنامگویی معیار آزادیخواهی شناخته شده بود.
روز ۲۵ محرم هنگامی که پادشاه عازم دوشانتپه بود، نزدیک خیابان ظلالسلطان، دو نارنجک بسوی او پرتاب گردید. بمبانداز به خیال اینکه شاه در اتومبیل نشسته آنرا هدف قرار داد و حال آنکه او در کالسکه جای داشت و با فاصلهای دنبال اتومبیل حرکت میکرد. به شاه آسیبی نرسید ولی چند نفر از فراشان، مقتول و مجروح شدند. شاه از رفتن به دوشانتپه منصرف شد و به قصر سلطنتی بازگشت. این سؤقصد به جان شخص پادشاه به قیمت تعطیل حکومت ملی و بمباران مجلس شوری تمام شد."
❤5👍3🙏2
فیلم آمارکود (Amarcord 1973) شاهکار بینظیر و نیمهاتوبیوگرافیک فدریکو فلینی است که با لحنی طنز، نوستالژیک و در عین حال تکاندهنده، زندگی مردم یک شهر کوچک ساحلی در ایتالیا (شبیه به زادگاهش ریمینی) را در دهه ۱۹۳۰ و در دوران حکومت فاشیسم به تصویر میکشد.
واژه آمارکورد در لهجه محلی ریمینی به معنای به یاد میاورم است. فلینی در این فیلم با تکیه بر خاطرات کودکی خود، فاشیسم را نه به عنوان یک نظام سیاسی مجزا، بلکه به عنوان یک بیماری روحی و روانی جمعی در جامعه ایتالیا نشان میدهد.
مردم شهر نه از روی ایدئولوژی عمیق، بلکه به دلیل هیجان، فضای کارناوالی و خودنمایی به این جنبش میپیوندند.
جانمایه تحلیل فلینی این است که فاشیسم در ایتالیا به این دلیل موفق شد که مردم را در حالت کودکی دائم نگه داشت. مردان و زنان شهر، درست مانند دانشآموزان مدرسهای، به دنبال یک پدر مقتدر(موسولینی) بودند تا برای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از دوششان بردارد.
فلینی به جای ساخت یک فیلم بیانیهای و شعاری علیه فاشیسم، ریشههای فرهنگی و روانی جامعهای را نشان میدهد که آغوش خود را برای دیکتاتوری باز کرد.
واژه آمارکورد در لهجه محلی ریمینی به معنای به یاد میاورم است. فلینی در این فیلم با تکیه بر خاطرات کودکی خود، فاشیسم را نه به عنوان یک نظام سیاسی مجزا، بلکه به عنوان یک بیماری روحی و روانی جمعی در جامعه ایتالیا نشان میدهد.
مردم شهر نه از روی ایدئولوژی عمیق، بلکه به دلیل هیجان، فضای کارناوالی و خودنمایی به این جنبش میپیوندند.
جانمایه تحلیل فلینی این است که فاشیسم در ایتالیا به این دلیل موفق شد که مردم را در حالت کودکی دائم نگه داشت. مردان و زنان شهر، درست مانند دانشآموزان مدرسهای، به دنبال یک پدر مقتدر(موسولینی) بودند تا برای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از دوششان بردارد.
فلینی به جای ساخت یک فیلم بیانیهای و شعاری علیه فاشیسم، ریشههای فرهنگی و روانی جامعهای را نشان میدهد که آغوش خود را برای دیکتاتوری باز کرد.
👍2🙏1
واژه های دخیل در قرآن
محمدامین مروتی
عربی هم از منظر زبانشناسی، زبانی است که تحت تاثیر زبان های دیگر قرار می گیرد. وام می گیرد و وام می دهد. واژه های دخیل در قرآن که اغلب علمای اسلامی مورد تایید قرار داده اند، موکد می سازد که عربی به هیچوجه زبان جدابافته ای نیست. مکه و عربستان به واسطه تجارت، محل تعامل زبان های مختلف عربی و عبری و سریانی و قبطی و فارسی بوده است.
جلال الدین سیوطی (متوفی 911ق) در آثار متعدد بیش از یکصد کلمه را در قرآن ردیابی می کند که منشأ یونانی و سریانی دارند. تشخیص این کلمات بر مبنای کاربرد نادر و اتفاقی در قرآن، نداشتن ریشه عربی و فونتیک غریب واژه است.
گفته شده بیشترین واژه های دخیل از زبان یونانی آمده ولی نه مستقیم، بلکه به وساطت زبان سریانی(یا همان نبطی) که شعبه ای از زبان آرامی بوده است. زبان آرامی به مدت هزار سال زبان نوشتاری و فرهنگی دوران مدیدی در خاورمیانه بوده است. پس از ورود مسیحیت به این دیار، یک لهجه آن به زبان مسیحیان تبدیل می شود و در زبان عربی تاثیر می گذارد و زبان آرامی به زبان غیرمسیحیان اطلاق می شده.
مثلاً "هیت لک" (یوسف/23) که در زبان آرامی و سریانی به معنی "بیا اینجا" است و در تورات به صورت"هیتاه لاخ" آمده.
عده ای "متکا" (یوسف/31) را به تکیه گاه و عده ای به نارنج معنا کرده اند.
"مناص"(ص/3) فقط یک بار در قرآن آمده و به معنی زمان گریز است که قبطی است.
"من تحتها"(مریم/24) در قبطی به معنی از درونش و در عربی به معنای از زیرش است که ترجمه اول پسند مترجمان شده.
"فردوس" معرب پردیس ایرانی به معنای بهشت است و دو بار در قرآن آمده. "دین" هم به معنای باور ریشه فارسی دارد.
ریشه قرآن از کلمه "قراء" به معنی قرائت کردن و اعلام کردن از ریشه سریانی "قریانا" به معنی قرائت کتاب مقدس و به خصوص ادعیه آن است.
شعیب اصلاً اسم عربی نیست و احتمالاً تصحیف شده اشعیا در تورات است.
قسوره (مدثر/51) را مترجمان شیر معنی کرده اند ولی احتمالاً تصحیف کلمه "پنتوره" به معنای پلنگ است.
ابن عباس در عبارت "یلج الجمل فی سم الخیاط" (اعراف/40) جمل را طناب دانسته که تلفظ آن "ج م ل" بدون اعراب و به صورت ساکن است اما مفسران بعدی علی الاغلب آن را شتر ترجمه کرده اند. عین این عبارت به معنای شتر، در عصر جدید و به صورت فیل به جای شتر در تلمود آمده است.
منبع:
زبان قرآن، تفسیر قرآن، ترجمه مرتضی کریمی نیا، نشر هرمس
25 فروردین 1405
❤3
عطار نیشابوری (540-618 ق)
محمدامین مروتی
دوران کودکی:
دوران کودکی عطار مصادف شد با فتنه غُزها[1] که قومی پر شر و شور بودند و در 548 خراسان و نیشابور را اشغال کردند و حتی سلطان سنجر را به اسارت گرفته بودند بی آن که متعرض ملک و قصر او شوند. مردم در نا امنی و مشقت روزگار می گذراندند.
عطار به شغل پدری مشغول بود و از همان ایام نوجوانی به احوال اولیا علاقه داشت و آن ها را به تدریج گرد می آورد.
عطار مرشد و پیر نداشت. خانقاه هم نداشت ولی طبع عارفانه داشت.
تذکره الاولیا:
تذکره الاولیا حکایت 73 ولی را با نثری زیبا و مسجع و پر شور و سرشار بیان می کند که سرشار از کلمات قصار ایشان است و البته در بسیاری مواضع به خرافه و مبالغه در مقامات و کرامات آنان آلوده شده است.
عطار در این تذکره بسیار متاثر از نثر پاکیزه و فارسی غزالی است و زیاد از کلمات عربی استفاده نمی کند.
غزلیات:
پاره ای از غزلیات مبین این شور و حال عرفانی خود اوست. مثل غزلی 52 با این مطلع:
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
مثنوی ها:
اولین مثنوی اش اسرارنامه است که به لحاظ مضمون و حتی عنوان کتاب متاثر از مخزن الاسرار نظامی است ولی به جهت وزن مثل منظومه خسرو و شیرین در بحر هزج است.
پس از آنان باید الهی نامه را سروده باشد که در وزن خسرو وشیرین نظامی است.
مصیبت نامه و منطق الطیر در بحر رمل سروده شده اند و منطق الطیر آخرین مثنوی از مثنوی های چهارگانه ای است که انتسابش به عطار یقینی است.
آثار مجعول:
با توجه به محبوبیت عطار، دویست سال پس از مرگش آثار فراوانی به او تا عدد سوره های قرآن یعنی 114 اثر به او نسبت داده شده است. اما خسرو نامه منظومه عاشقانه ای است که ارتباطی با اندیشه های عطار ندارد. همین طور انتساب بسیاری از رباعیات مختارنامه محل تردید است.
اسرارنامه:
اولین مثنوی عطار اسرارنامه است که در جوانی سروده.کتابی است در زهد و عبرت که مانند مخزن الاسرار، به صورت بیست و چندی مقالات تنظیم شده است.
الهی نامه:
الهی نامه گفتگوی یک خلیفه با شش فرزندش است. خلیفه نماد پیر راهدان و فرزندان نماد صفات مختلف و هریک نماد قوه ای از قوای روحند. رمز نفس، وهم، عقل، علم، فقر و توحید و خود خلیفه هم رمز نفس ناطقه است که باید این قوای شش گانه را به نفس مطمئنه هدایت نماید. هر یک از فرزندان آرزومند چیزی است. آرزومند دختر شاه پریان (نماد شهوت)، سحر و جادو(نماد وهم)، جام جم (نماد علم بولفضول)، آب حیات(نماد طول امل)، انگشتری سلیمان(نماد قدرت) و کیمیا (نماد فزون خواهی)
مصیبت نامه:
مصیبت نامه در وزن رمل در هفت هزار بیت هم شرح جستجوی بی سرانجام سالکی است که به فرشتگان و همه انبیا و مرشدان و پیران متوسل می شود تا رهش بنمایند و همه او را از خود می رانندو به محمد ص حواله می دهند که راه او هماهنگی طریقت با شریعت است. مصیبت نامه نیز قصه های تو در توست که الهام دهنده مثنوی مولاناست.
منطق الطیر:
منطق الطیر نیز شرح جستجوی دیگری است با هدایت و ارشاد هدهد که یک مرغ تاجدار است و از این نظر با شاه پرندگان یعنی سیمرغ نسبت دارد و پیک او در همه وادی های حقیقت است:
مرحبا ای هدهد هادی شاده
در حقیقت پیک هر وادی شده
و سپس بیان مشکلات راه در پی رسیدن به سیمرغ در کوه قاف. شرح بهانه جویی های مرغان برای استکاف از همراهی با هدهد و جا زدن بسیاری از آنان و باقی ماندن سی مرغ که نهایتاً در کمال حیرت درمی یابند سیمرغ خودشان هستند و این حیرت بالاترین مقام عرفان است.
قصه شیخ صنعان یکی از قصص جذاب منطق الطیر است که حکایت شیخی با مریدان بسیار است که عشق دختری مسیحی او را سرگشته و شیدا می کند و به خاطر این عشق همه تشخص و فردیتش را زیر پا می نهد و حتی به کام معشوق به خوک چرانی تن می دهد. تا این که به برکت همین عشق خدایش دستگیر می شود و عنایت خدا او را به دین بازمی گرداند و به همراه آن دختر مسیحی نیز به سلک او در می آید.
جمعبندی:
زرین کوب در آخرین بخش "صدای بال سیمرغ" جمعبندی درخشانی از میراث عطار دارد. او می گوید:
"دنیایی که داروین و فروید و مارکس بر آن حکومت کرده اند، پروای جستجوی سیمرغ را ندارد....با این حال، عطار عزیز...ضرورت تعادل بین تکامل معنوی و مادی آرمان تو را زنده خواهد کرد. دنیای آینده اگر دوباره به صدای بال سیمرغ دل نسپرد، در منجلاب درماندگی و وانهادگی نابود خواهد شد...بگذار کسانی که در رویای نفت و خون و دلار غوطه می خورند، هر چه دلشان می خواهد در باره اندیشه ترقی بازگویند. دنیا نه با عصر روحانی تو پایان یافت و نه با عصر بیروح ما پایان می پذیرد...صدای بال سیمرغ از دوردست ها طنین دارد و دنیای بروح عصر ما برای بقایش به جستجوی روح برخواهد خاست....دنیای ما برای بقای خویش ناچارست عقل را با قلب همساز و هماهنگ سازد...."
منبع:
صدای بال سیمرغ، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن
❤1
نکته عرفانی:
اشرار الناس، اخیار الناس را از یاد برده اند. (تذکره الاولیای عطار)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دانستنی خار پاشنه
:
در بسیاری از موارد، درد ناشی از خار پاشنه در واقع به دلیل التهاب فاشیای کف پا ایجاد میشود؛ بافتی که از پاشنه تا انگشتان کشیده شده و به حفظ قوس پا کمک میکند.
یکی از شایعترین علائم خار پاشنه، درد در اولین قدمهای صبح بعد از بیدار شدن یا پس از استراحت طولانی است.
قرار دادن پا در آب گرم چند بار در روز و ماساژ همزمان آن و همچنین ورزش قرار دادن یک توپ کوچک در زیر پا و غلطاندن آن در کف پا و تقویت عضلات اطراف پا موجب کاهش تدریجی و سرانجام رفع درد می شود.
@FarazTed
:
در بسیاری از موارد، درد ناشی از خار پاشنه در واقع به دلیل التهاب فاشیای کف پا ایجاد میشود؛ بافتی که از پاشنه تا انگشتان کشیده شده و به حفظ قوس پا کمک میکند.
یکی از شایعترین علائم خار پاشنه، درد در اولین قدمهای صبح بعد از بیدار شدن یا پس از استراحت طولانی است.
قرار دادن پا در آب گرم چند بار در روز و ماساژ همزمان آن و همچنین ورزش قرار دادن یک توپ کوچک در زیر پا و غلطاندن آن در کف پا و تقویت عضلات اطراف پا موجب کاهش تدریجی و سرانجام رفع درد می شود.
@FarazTed
❤5😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همین بود زندگی!
تصور کنید در ساعات پایانی یک روز پرمشغله، دوستی ناخوش احوال را به مطب دوست پزشکتان میبرید تا معاینه شود.
خدا رو شکر، مشکلی نیست.
حالا از پزشک میخواهید تا خودتان را معاینه کند. چند وقتیست در ناحیه شکم دردی ناچیز را احساس میکنید. دوست پزشکتان شما را هم معاینه میکند اما متوجه چیز عجیبی میشود...
پ.ن: بخشی از گفتوگو با دکتر حمید عطاریان، استاد خون و سرطان ایران رو میشنوید.
@moallemshad
تصور کنید در ساعات پایانی یک روز پرمشغله، دوستی ناخوش احوال را به مطب دوست پزشکتان میبرید تا معاینه شود.
خدا رو شکر، مشکلی نیست.
حالا از پزشک میخواهید تا خودتان را معاینه کند. چند وقتیست در ناحیه شکم دردی ناچیز را احساس میکنید. دوست پزشکتان شما را هم معاینه میکند اما متوجه چیز عجیبی میشود...
پ.ن: بخشی از گفتوگو با دکتر حمید عطاریان، استاد خون و سرطان ایران رو میشنوید.
@moallemshad
✍4👍1
در باره قصه کنیزک و خاتون
محمدامین مروتی
قصه کنیزک و خاتون -که به تعبیری، پورنوگرافیک ترین قصه مثنوی است- غالباً مورد بحث و گفتگو بوده است و این نقد به مولانا وارد شده که چرا یک انسان عارف باید از چنین زبانی استفاده کند که حتی تعلیم و تشریح آن در محافل و مجالس ممکن نباشد.
نکته مهم این است که احتمالاً زبان پورنوی مولانا انعکاس گفتمان روزگار اوست و شاید این زبان، به اندازه روزگار ما قباحت نداشته. شواهد متعددی در آثار گذشتگان مثل سعدی و عبید زاکانی، این موضوع را موکد می سازد. گو این که نسل های جدید روزگار ما نیز نسبت به نسل ما، ابایی از به کارگیری این زبان ندارند.
نکته دوم آن که مراد مولانا تقبیح شهوت رانی نفسانیت با زبانی تاثیرگذار است. او نفسانیت را همان نره خری می داند که ما زیرش خوابیده ایم و با این تمثیل قبیح، می خواهد قباحت همراهی با نفس را با شدت تمام توی روی ما و بر سر ما بزند. خر همان نفس ماست و اگر به راه او برویم مثل خاتون می شویم:
۱۳۹۲ دان که این نَفسِ بَهیمی نَرخَر است زیرِ او بودن از آن نَنگینتر است
۱۳۹۳ در رَهِ نَفْس اَر بمیری در مَنی تو حقیقت دان که مثلِ او زنی
آموزه سوم این قصه تاکید بر لزوم تعلیم گرفتن از استادان و دانایان و تکیه نکردن بر عقل ناقص و جزئی خود است. می گوید
اگر در باره دیگ و آتش چیزی نمی دانی هوس آشپزی مکن. باید آب و دانش آشپزی داشته باشی، تا هم آب به جوش آید و هم دیگ سالم بماند. اگر آهنگری بلد نباشی، ریش و مویت را می سوزانی:
۱۳۷۹ عِلمِ دیگ و آتش اَر نَبْوَد تو را از شَرَر نه دیگ مانَد نه اَبا[1]
۱۳۸۰ آبْ حاضر باید و فرهنگ نیز تا پَزَد آن دیگْ سالِم در اَزیز[2]
۱۳۸۱ چون ندانی دانشِ آهنگری ریش و مو سوزد چو آنجا بُگْذَری
۱۴۲۷ آخِر از استادْ باقی را بپرس یا حریصان جمله کورانَنْد و خُرْس[3]؟
مولانا در همین دفتر پنجم ذیل بیت زیر از حکیم سنایی:
بیتِ من بیت نیست اِقْلیم است هَزْلِ من هَزلْ نیست تَعْلیم است
چنین می گوید:
قصد خنداندن و تمسخر کسی را ندارم، مقصودم تعلیم است و اگر کسی ایراد کند که چرا به این زبان نامودبانه، می گویم در بیان حقایق دینی و عرفانی حیا جایز نیست و می توان از مثال های مختلف استفاده کرد، کما اینکه خدا هم می فرماید: "خدا ابايى ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثل بزند. آنان كه ايمان آوردهاند مىدانند كه آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و امّا كافران مىگويند كه خدا از اين مثل چه مىخواسته است؟ بسيارى را بدان گمراه مىكند و بسيارى را هدايت. امّا تنها فاسقان را گمراه مى كند." (بقره/26)
اگر در این داستان تامل کنی از نتایج والایش بهره من می شوی. پس به این زبان و بیان و امثله ایراد نگیرید و مضمون را بگیرید و این خود ملاکی برای تفکیک اهل دل از بددلان است.
با تمام این اوصاف به کارگیری یا توجیه و ترویج این زبان خاصه در عالم ادب و عرفان و اخلاق، به هیچوجه برای ما پذیرفته نیست و برای مولانا هم یک نقطه ضعف به حساب می آید.
22 اسفند 1404
[1] ابا: آش
[2] ازیز: جوشیدن
[3] خرس: جمع اخرس به معنی لال
❤2
هنر زیستن:
در حل و فصل دعواهای دوستانه یا زن و شوهری، مهمترین عنصر متمرکز شدن روی راه حل است نه یافتن مقصر. کشیدن پای دعواهای قدیمی و تمرکز نکردن بر موضوع واحد و موجود، فقط به غامض کردن مشکل می افزاید. انتقاد سازنده معطوف به حل مشکل است نه بازتولید آن.
👏3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ اثر قایق خالی (Empty Boat Effect)
✔️خیلی از چیزهایی که ما را ناراحت میکند، خودِ اتفاق نیست؛بلکه برداشت ذهنی ما از اتفاق است.
✔️ذهن ما سریع برای هر برخورد یک «معنا» میسازد: مقصر، نیت، بیاحترامی، دشمنی…
در حالی که اغلب فقط یک «برخورد» رخ داده است.
➕چند مثال ساده:
• کسی جواب نمیدهد → ذهن میگوید: «برای من ارزش قائل نیست»
• کسی تند حرف میزند → ذهن میگوید: «داره بهم حمله میکنه»
• کسی اشتباه میکند → ذهن میگوید: «عمداً کرد»
• کسی فاصله میگیرد → ذهن میگوید: «دوستم نداره»
• کسی موفقتر است → ذهن میگوید: «من کمارزشم»
➕در حالی که واقعیت اغلب فقط یک چیز است:
یک اتفاق، بدون آن داستانی که ما به آن وصل میکنیم و نکته مهمتر اینجاست: حتی اگر واقعاً خطا یا بدی هم وجود داشته باشد، بخش بزرگی از رنج ما از خودِ اتفاق نیست، از درگیری ذهن ما با آن است.
➕اثر قایق خالی میگوید:
اگر بتوانی بین «اتفاق» و «تعبیر ذهنیات» فاصله بیندازی،بسیاری از خشمها، رنجها و واکنشهای سنگین خاموش میشوند.
📶 آرامش از تغییر دنیا نمیآید؛
از تغییر زاویه دید ما نسبت به دنیا می آید.
🛄 @zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
✔️خیلی از چیزهایی که ما را ناراحت میکند، خودِ اتفاق نیست؛بلکه برداشت ذهنی ما از اتفاق است.
✔️ذهن ما سریع برای هر برخورد یک «معنا» میسازد: مقصر، نیت، بیاحترامی، دشمنی…
در حالی که اغلب فقط یک «برخورد» رخ داده است.
➕چند مثال ساده:
• کسی جواب نمیدهد → ذهن میگوید: «برای من ارزش قائل نیست»
• کسی تند حرف میزند → ذهن میگوید: «داره بهم حمله میکنه»
• کسی اشتباه میکند → ذهن میگوید: «عمداً کرد»
• کسی فاصله میگیرد → ذهن میگوید: «دوستم نداره»
• کسی موفقتر است → ذهن میگوید: «من کمارزشم»
➕در حالی که واقعیت اغلب فقط یک چیز است:
یک اتفاق، بدون آن داستانی که ما به آن وصل میکنیم و نکته مهمتر اینجاست: حتی اگر واقعاً خطا یا بدی هم وجود داشته باشد، بخش بزرگی از رنج ما از خودِ اتفاق نیست، از درگیری ذهن ما با آن است.
➕اثر قایق خالی میگوید:
اگر بتوانی بین «اتفاق» و «تعبیر ذهنیات» فاصله بیندازی،بسیاری از خشمها، رنجها و واکنشهای سنگین خاموش میشوند.
📶 آرامش از تغییر دنیا نمیآید؛
از تغییر زاویه دید ما نسبت به دنیا می آید.
🛄 @zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
🔥3👍2👏1
چتچیپیتی چپ است، جمینای، بیطرف و گروک راست است
روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به این پرسش پرداخته که آیا چتباتهای هوش مصنوعی مانند چت جیپیتی، جمینای، کلاد، گروک و دیپ سیک از نظر سیاسی سوگیری دارند یا خیر. روزنامه با استفاده از مجموعهای از پرسشهای سیاسی که پژوهشگران دانشگاه استنفورد طراحی کرده بودند، چند مدل هوش مصنوعی را آزمایش کرد.
در این آزمایش، چت جیپیتی بیشترین سوگیری به سمت دیدگاههای چپ را نشان داد. حدود ۸۰ درصد پاسخهای آن فقط استدلالهای چپگرایانه را ارائه میکرد و تنها در یک مورد صرفاً دیدگاه راستگرایانه را مطرح کرد. جمینای، متعلق به گوگل، متوازنترین عملکرد را داشت؛ در بیش از ۹۰ درصد پاسخها، استدلالهای هر دو طرف را ارائه کرد و تلاش کرد موضع بیطرفانهتری داشته باشد. مدلهای دیگری مانند دیپ سیک نیز عمدتاً به سمت مواضع چپ متمایل بودند. حتی گروک (که ایلان ماسک آن را یک مدل ضدووک معرفی کرده) نیز در مجموع بیشتر از دیدگاههای چپ استفاده میکرد، هرچند نسبت به سایر مدلها پاسخهای راستگرایانه بیشتری داشت.
منبع: اتاق وضعیت
@journalistsclub1
روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به این پرسش پرداخته که آیا چتباتهای هوش مصنوعی مانند چت جیپیتی، جمینای، کلاد، گروک و دیپ سیک از نظر سیاسی سوگیری دارند یا خیر. روزنامه با استفاده از مجموعهای از پرسشهای سیاسی که پژوهشگران دانشگاه استنفورد طراحی کرده بودند، چند مدل هوش مصنوعی را آزمایش کرد.
در این آزمایش، چت جیپیتی بیشترین سوگیری به سمت دیدگاههای چپ را نشان داد. حدود ۸۰ درصد پاسخهای آن فقط استدلالهای چپگرایانه را ارائه میکرد و تنها در یک مورد صرفاً دیدگاه راستگرایانه را مطرح کرد. جمینای، متعلق به گوگل، متوازنترین عملکرد را داشت؛ در بیش از ۹۰ درصد پاسخها، استدلالهای هر دو طرف را ارائه کرد و تلاش کرد موضع بیطرفانهتری داشته باشد. مدلهای دیگری مانند دیپ سیک نیز عمدتاً به سمت مواضع چپ متمایل بودند. حتی گروک (که ایلان ماسک آن را یک مدل ضدووک معرفی کرده) نیز در مجموع بیشتر از دیدگاههای چپ استفاده میکرد، هرچند نسبت به سایر مدلها پاسخهای راستگرایانه بیشتری داشت.
منبع: اتاق وضعیت
@journalistsclub1
👍1👏1