کانال محمد امین مروتی
1.87K subscribers
2.11K photos
1.93K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دانستنی خار پاشنه
:
در بسیاری از موارد، درد ناشی از خار پاشنه در واقع به دلیل التهاب فاشیای کف پا ایجاد می‌شود؛ بافتی که از پاشنه تا انگشتان کشیده شده و به حفظ قوس پا کمک می‌کند.

یکی از شایع‌ترین علائم خار پاشنه، درد در اولین قدم‌های صبح بعد از بیدار شدن یا پس از استراحت طولانی است.

قرار دادن پا در آب گرم چند بار در روز و ماساژ همزمان آن و همچنین ورزش قرار دادن یک توپ کوچک در زیر پا و غلطاندن آن در کف پا و تقویت عضلات اطراف پا موجب کاهش تدریجی و سرانجام رفع درد می شود.
@FarazTed
❤5😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همین بود زندگی!

تصور کنید در ساعات پایانی یک روز پرمشغله، دوستی ناخوش احوال را به مطب دوست پزشکتان میبرید تا معاینه شود.
خدا رو شکر، مشکلی نیست.
حالا از پزشک میخواهید تا خودتان را معاینه کند. چند وقتی‌ست در ناحیه شکم دردی ناچیز را احساس می‌کنید. دوست پزشکتان شما را هم معاینه می‌کند اما متوجه چیز عجیبی می‌شود...

پ.ن: بخشی از گفت‌وگو با دکتر حمید عطاریان، استاد خون و سرطان ایران رو می‌شنوید.


@moallemshad
✍4👍1
در باره قصه کنیزک و خاتون

 
محمدامین مروتی
 
قصه کنیزک و خاتون -که به تعبیری، پورنوگرافیک ترین قصه مثنوی است- غالباً مورد بحث و گفتگو بوده است و این نقد به مولانا وارد شده که چرا یک انسان عارف باید از چنین زبانی استفاده کند که حتی تعلیم و تشریح آن در محافل و مجالس ممکن نباشد.
 
نکته مهم این است که احتمالاً زبان پورنوی مولانا انعکاس گفتمان روزگار اوست و شاید این زبان، به اندازه روزگار ما قباحت نداشته. شواهد متعددی در آثار گذشتگان مثل سعدی و عبید زاکانی، این موضوع را موکد می سازد. گو این که نسل های جدید روزگار ما نیز نسبت به نسل ما، ابایی از به کارگیری این زبان ندارند.
 
نکته دوم آن که مراد مولانا تقبیح شهوت رانی نفسانیت با زبانی تاثیرگذار است. او نفسانیت را همان نره خری می داند که ما زیرش خوابیده ایم و با این تمثیل قبیح، می خواهد قباحت همراهی با نفس را با شدت تمام توی روی ما و بر سر ما بزند. خر همان نفس ماست و اگر به راه او برویم مثل خاتون می شویم:
۱۳۹۲    دان که این نَفسِ بَهیمی نَرخَر است    زیرِ او بودن از آن نَنگین‌تر است
۱۳۹۳    در رَهِ نَفْس اَر بمیری در مَنی             تو حقیقت دان که مثلِ او زنی
 
آموزه سوم این قصه تاکید بر لزوم تعلیم گرفتن از استادان و دانایان و تکیه نکردن بر عقل ناقص و جزئی خود است. می گوید
اگر در باره دیگ و آتش چیزی نمی دانی هوس آشپزی مکن. باید آب و دانش آشپزی داشته باشی، تا هم آب به جوش آید و هم دیگ سالم بماند. اگر آهنگری بلد نباشی، ریش و مویت را می سوزانی:
۱۳۷۹    عِلمِ دیگ و آتش اَر نَبْوَد تو را           از شَرَر نه دیگ مانَد نه اَبا[1]
۱۳۸۰    آبْ حاضر باید و فرهنگ نیز             تا پَزَد آن دیگْ سالِم در اَزیز[2]
۱۳۸۱    چون ندانی دانشِ آهنگری               ریش و مو سوزد چو آنجا بُگْذَری
۱۴۲۷    آخِر از استادْ باقی را بپرس                 یا حریصان جمله کورانَنْد و خُرْس[3]؟
 
مولانا در همین دفتر پنجم ذیل بیت زیر از حکیم سنایی:
بیتِ من بیت نیست اِقْلیم است        هَزْلِ من هَزلْ نیست تَعْلیم است
چنین می گوید:
قصد خنداندن و تمسخر کسی را ندارم، مقصودم تعلیم است و اگر کسی ایراد کند که چرا به این زبان نامودبانه، می گویم در بیان حقایق دینی و عرفانی حیا جایز نیست و می توان از مثال های مختلف استفاده کرد، کما اینکه خدا هم می فرماید: "خدا ابايى ندارد كه به پشه و كمتر از آن مثل بزند. آنان كه ايمان آورده‌اند مى‌دانند كه آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و امّا كافران مى‌گويند كه خدا از اين مثل چه مى‌خواسته است؟ بسيارى را بدان گمراه مى‌كند و بسيارى را هدايت. امّا تنها فاسقان را گمراه مى كند." (بقره/26)
  اگر در این داستان تامل کنی از نتایج والایش بهره من می شوی. پس به این زبان و بیان و امثله ایراد نگیرید و مضمون را بگیرید و این خود ملاکی برای تفکیک اهل دل از بددلان است.
 
با تمام این اوصاف به کارگیری یا توجیه و ترویج این زبان خاصه در عالم ادب و عرفان و اخلاق، به هیچوجه برای ما پذیرفته نیست و برای مولانا هم یک نقطه ضعف به حساب می آید.
 
22 اسفند 1404

[1] ابا: آش
[2] ازیز: جوشیدن
[3] خرس: جمع اخرس به معنی لال
❤2
هنر زیستن:
در حل و فصل دعواهای دوستانه یا زن و شوهری، مهمترین عنصر متمرکز شدن روی راه حل است نه یافتن مقصر. کشیدن پای دعواهای قدیمی و تمرکز نکردن بر موضوع واحد و موجود، فقط به غامض کردن مشکل می افزاید. انتقاد سازنده معطوف به حل مشکل است نه بازتولید آن.
👏3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ اثر قایق خالی (Empty Boat Effect)


✔️خیلی از چیزهایی که ما را ناراحت می‌کند، خودِ اتفاق نیست؛بلکه برداشت ذهنی ما از اتفاق است.

✔️ذهن ما سریع برای هر برخورد یک «معنا» می‌سازد: مقصر، نیت، بی‌احترامی، دشمنی…
در حالی که اغلب فقط یک «برخورد» رخ داده است.

➕چند مثال ساده:
• کسی جواب نمی‌دهد → ذهن می‌گوید: «برای من ارزش قائل نیست»
• کسی تند حرف می‌زند → ذهن می‌گوید: «داره بهم حمله می‌کنه»
• کسی اشتباه می‌کند → ذهن می‌گوید: «عمداً کرد»
• کسی فاصله می‌گیرد → ذهن می‌گوید: «دوستم نداره»
• کسی موفق‌تر است → ذهن می‌گوید: «من کم‌ارزشم»

➕در حالی که واقعیت اغلب فقط یک چیز است:
یک اتفاق، بدون آن داستانی که ما به آن وصل می‌کنیم و نکته مهم‌تر اینجاست: حتی اگر واقعاً خطا یا بدی هم وجود داشته باشد، بخش بزرگی از رنج ما از خودِ اتفاق نیست، از درگیری ذهن ما با آن است.

➕اثر قایق خالی می‌گوید:
اگر بتوانی بین «اتفاق» و «تعبیر ذهنی‌ات» فاصله بیندازی،بسیاری از خشم‌ها، رنج‌ها و واکنش‌های سنگین خاموش می‌شوند.

📶 آرامش از تغییر دنیا نمی‌آید؛
از تغییر زاویه دید ما نسبت به دنیا می آید.




🛄
@zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
🔥3👍2👏1
چت‌چی‌پی‌تی چپ است، جمینای، بی‌طرف و گروک راست است

روزنامه واشنگتن پست در گزارشی به این پرسش پرداخته که آیا چت‌بات‌های هوش مصنوعی مانند چت جی‌پی‌تی، جمینای، کلاد، گروک و دیپ‌ سیک از نظر سیاسی سوگیری دارند یا خیر. روزنامه با استفاده از مجموعه‌ای از پرسش‌های سیاسی که پژوهشگران دانشگاه استنفورد طراحی کرده بودند، چند مدل هوش مصنوعی را آزمایش کرد.

در این آزمایش، چت جی‌پی‌تی بیشترین سوگیری به سمت دیدگاه‌های چپ را نشان داد. حدود ۸۰ درصد پاسخ‌های آن فقط استدلال‌های چپ‌گرایانه را ارائه می‌کرد و تنها در یک مورد صرفاً دیدگاه راست‌گرایانه را مطرح کرد. جمینای، متعلق به گوگل، متوازن‌ترین عملکرد را داشت؛ در بیش از ۹۰ درصد پاسخ‌ها، استدلال‌های هر دو طرف را ارائه کرد و تلاش کرد موضع بی‌طرفانه‌تری داشته باشد. مدل‌های دیگری مانند دیپ سیک نیز عمدتاً به سمت مواضع چپ متمایل بودند. حتی گروک (که ایلان ماسک آن را یک مدل ضدووک معرفی کرده) نیز در مجموع بیشتر از دیدگاه‌های چپ استفاده می‌کرد، هرچند نسبت به سایر مدل‌ها پاسخ‌های راست‌گرایانه بیشتری داشت.

منبع: اتاق وضعیت

@journalistsclub1
👍1👏1
خرم آن کس که در این محنت گاه/ خاطری را سبب تسکین است (پروین اعتصامی)
❤9❤‍🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 یه پدرِ ایرانی واسه پسرِ نابیناش اینجوری بازی پرتغال و ازبکستان رو گزارش می‌کنه تا اونم از فوتبال لذت ببره..
❤11🔥5😍5👏1
مسئله تبدیل ارزش به قیمت

 
محمدامین مروتی
 
انتقاد اویگن بوم فون باورک در کتاب «کارل مارکس و پایان نظامش» ( ۱۸۹۶)به «مسئله تبدیل» (Transformation Problem) در نظریه مارکس، یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین نقدهای تاریخی به نظام فکری مارکس است. این انتقاد آن‌قدر تاثیرگذار بود که به «الگوی کلاسیک» برای نقدهای بعدی بر نظریه ارزش مارکس تبدیل شد و بحث «مسئله تبدیل» را برای بیش از یک قرن در کانون مناقشات علمی قرار داد.
 
مسئله تبدیل چیست؟
در جلد اول، مارکس می‌گوید ارزش کالاها توسط کار انسانی تعیین می‌شود و سود سرمایه‌دار از «ارزش اضافی» استثمار کارگر می‌آید.
در جلد سوم، مارکس می‌پذیرد که در واقعیت، کالاها نه به «ارزش کار» بلکه به «قیمت تولید» (بهای تمام‌شده + سود میانگین) فروخته می‌شوند — که با جلد اول در تضاد است.
 
بوم باورک می گوید:
    در جلد اول: مارکس نظریه ارزش-کار را مطرح می‌کند که بر اساس آن، ارزش هر کالا با مقدار «کار اجتماعی ضروری» که برای تولید آن صرف شده تعیین می‌شود.
    در جلد سوم: مارکس مفهوم «قیمت تولید» (Production Price) را معرفی می‌کند که برابر است با هزینه‌های تولید به‌علاوه یک «نرخ سود متوسط».
به عبارت دیگر، مارکس در جلد سوم عملاً می‌پذیرد که کالاها با نسبتی که بر اساس زمان کار صرف شده در آنها تعیین می‌شود، مبادله نمی‌شوند.
مارکس در دوجلد اول سرمایه بیشترین تأکید اعلام می‌کند که هیچ چیز جز مقدار کار به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای روابط مبادلاتی باشد. در جلد سوم، نظریه‌ای از قیمت‌های تولید بسط دهد که اساساً تأثیر عوامل تعیین‌کنندۀ دیگر را نیز به رسمیت می‌شناسد. تأثیر نرخ دستمزد بر قیمت‌ها، برای مثال، به‌شایستگی در صفحۀ ۱۷۹ به بعد، و سپس در صفحۀ ۱۸۶ بررسی شده؛ تأثیر مقدار سرمایۀ اجتماعی بر ارتفاع نرخ متوسط سود در صفحات ۱۴۵، ۱۸۴، ۱۹۱ به بعد، ۱۹۷ به بعد، ۲۰۳ و غالباً؛ تأثیر ترکیب ارگانیک سرمایه بر قیمت‌های تولید در صفحات ۱۴۲ به بعد.  (اویگن بوهم فون باورک، پایان نظام مارکسیستی فصل چهارم، خطا در نظام مارکسی)
 
نقد استدلالات مارکس:
    استدلال «جبران در کل»: مارکس می‌گوید اگر چه قیمت هر کالا به صورت مجزا ممکن است با ارزشش برابر نباشد، اما در سطح کل اقتصاد، مجموع قیمت‌های تولید برابر با مجموع ارزش‌هاست. بوم باورک این را یک «توتولوژی» یا همانگویی و فاقد ارزش معرفتی می‌دانست که نمی‌تواند تناقض را حل کند.
 
    استدلال «تنظیم در نهایت»: مارکس معتقد بود کم و زیاد شدن زمان کار لازم برای تولید کالاها، قیمت تولید آن‌ها را بالا و پایین می‌برد. بوم باورک این را نادیده گرفتن نقش قوانین عرضه و تقاضا در تعیین قیمت‌ها و نیز اذعان ضمنی به شکست قانون ارزش در سطح خرد می‌دانست.
 
مارکس تلاش کرد با مفهوم «تبدیل ارزش‌ها به قیمت‌های تولید» این شکاف را پر کند — یعنی بگوید در سطح کل اقتصاد، مجموع ارزش‌ها با مجموع قیمت‌ها برابر است. بوهم-باورک گفت: «این یک حقه‌بازی ریاضی است، نه توضیح اقتصادی.»
 
دفاع هیلفردینگ از مارکس:
نقد بوم باورک بی‌پاسخ نماند. مهم‌ترین و معروف‌ترین پاسخ از سوی رودلف هیلفردینگ اقتصاددان مارکسیست اتریشی، داده شد. او در کتاب «بوم باورک به عنوان منتقد مارکس» به دفاع از مارکس پرداخت. هیلفردینگ معتقد بود بوم باورک تفاوت میان سطح تحلیل «سرمایه به طور کلی» (در جلد اول) و «رقابت سرمایه‌ها» (در جلد سوم) را درک نکرده است.
 
به نظر او بوهم-باورک سطح تحلیل را اشتباه می‌فهمد:
جلد اول درباره ماهیت ارزش است، جلد سوم درباره توزیع ارزش. اینها دو سطح متفاوت تحلیل‌اند، نه تناقض.
مثال: قانون جاذبه توضیح می‌دهد که اجسام سقوط می‌کنند — اما در واقعیت، پَر و سنگ با سرعت متفاوت می‌افتند. این «تناقض» نیست، بلکه عوامل دیگری (اصطکاک هوا) وارد شده‌اند.
مارکس می‌پرسد: «منشأ ارزش چیست؟». بوهم-باورک این را با «قیمت بازار چگونه تعیین می‌شود؟» خلط می‌کند.
 
 
25 خرداد 1405
❤2
شیوه زندگی:
‌نمی توانی آدم ها را عوض کنی ، اما می توانی آدم هایت را عوض کنی.
👏6
✍️ در میان همه ی آرمان‌های سیاسی، آنکه
ادعای خوشبخت کردن جامعه‌ی بشری را دارد، از همه خطرناک‌تر است..!
تلاش برای برپایی بهشت بر روی زمین، همیشه به جهنم راه برده است ... کسانی که می پندارند قادرند بشریت را سعادتمند کنند، انسان‌های خطرناکی هستند.
اساساً رویای ساختن بهشت بر روی زمین، رویای خطرناکی است ... چرا که پس از مدتی باور می کنند که حق دارند تعداد بیشماری انسان "شرور" را از میان بردارند تا دیگران را به اصطلاح سعادتمند کنند!


👤کارل‌ پوپر
📚 میدانم که هیچ نمیدانم


#روجین

🌹
❤5👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خواننده: بیژن بیژنی
تصنیف #دامن کشان(ساقی میخواران)
آهنگ: محلی
شعر #جمشید_ارجمند
آهنگساز #بیات اصفهان

==============================
دامن کشان ساقی میخواران از کنار یاران
مست و گیسو افشان می گریزد
در جام می از شرنگ دوری و ز غم مهجوری
چون شرابی جوشان مِی بریزد
دارم قلبی لرزان به رهش دیده شد نگران
ساقی میخواران از کنار یاران
مست و گیسو افشان میگریزد
دارم چشمی گریان به رهش
روز و شب بشمارم تا بیاید
آزرده دل از جفای یاری بی وفا دلداری
ماه افسون کاری شب نخفتم
با یادش تا دامن از کف دادم شد جهان از یادم
یاد عشقش را در دل نهفتم
از چشمانش ریزد به دلم شور عشق و امید
دامن از کف دادم
شد جهان از یادم
یاد عشقش را در دل نهفتم



کانال ترانه های ماندگار

🆔@mosighiasilvaclasiic
❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« تصنیف همایون »
شعر و آواز : سروش آئینه
1:30
من اگر شبم تو ماهی
چه شود اگر که گاهی
به دلم کنی نگاهی
چه کنم در این سیاهی
نگهت مگر فروزد به شبم چراغ راهی
آه از این جدایی
از چه ای مه پنهانی ای نگارم بگو کجایی
ای امید جانم حال زارم می دانی
ای بهارم چرا نیایی
چون مهر تو را از روز ازل
خدا دمیده در دل من
نمیرود مهر تو از دل من
👏5
گوسفند تمامِ عمرش از گرگ می‌ترسید، ولی عاقبت چوپان او را خورد.

مَثَلِ گُرجی
مترجم: دینا نورالهیان
‌
شنیدم گوسپندی را بزرگی/
رهانید از دهان و دستِ گرگی
شبان‌گه کارد در حلقش بمالید/
روانِ گوسپند از وی بنالید
که از چنگالِ گرگم درربودی/
چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی

سعدی
گلستان، بابِ دوم
👍7🔥3❤1
مسئولیت جمعی و ملی

 
محمدامین مروتی
 
آیا نسل های متقدم و متاخر آلمانی نسبت به جنایات هیتلر مسئولیت دارند؟
درست است که نسل معینی دنبال هیتلر رفتند، ولی اگر جای نسل های متاخر با آن ها عوض می شد، آنان نیز همین کار را می کردند.
کولاکوفسکی می گوید چیزی به نام "مسئولیت جمعی" وجود دارد که به فرهنگ مردم و خلق و خوی ملی به مثابه یک ملت برمی گردد. چنان که ما وارث ثروت والدین مان هستیم، وارث قرض های شان نیز هستیم و نمی توانیم این میراث را هم رد کنیم. چنان که وارثان کلیسا نیز باید مسئولیت تفتیش عقاید و شکنجه های قرون وسطی را هم بپذیرند و از آن برائت بجویند.
 درواقع کولاکوفسکی می گوید پذیرش مسئولیت جمعی از این منظر، به سلامت روانی ملت ها کمک می کند.
همان گونه که به فضایل پدرانمان مفتخریم باید در برابر نواقص و کاستی هایشان هم احساس مسئولیت کنیم.
 
منبع:
درس گفتارهایی کوچک در باب مقولاتی بزرگ، لشک کولاکوفسکی، روشن وزیری، نشر نگاه معاصر
 
11 اسفند 1404
👍4
نکته:
نفوذ زن بر مرد مانند نسیمی است که می تواند مسیر یک کشتی را تغییر دهد، اما دیده نمی شود. (تامس هاردی)
👍4🥰1👏1
بردگی و بربریت

 
محمدامین مروتی
 
شعار مارکسیسم این بود: "یا سوسیالیسم یا بربریت". این گزاره ناظر به این مضمون بود که استثمار عین بردگی است و سرمایه داری نظامی استثمارگر است و سوسیالیسم در پی محو استثمار است. اما حاصل کار طرفداران این شعار، بربریت و بردگی بود. تفکر و خلاقیت و امیال فردی، جایش را به صلاحدید و عقل رهبران حزبی داد. تملق و نزدیک شدن به قدرت، جای تفکر خلاق را گرفت. کاردانی و کارشناسی و شایسته سالاری، جایش را به تعهد به حزب و ایدئولوژی داد و حاصل همه این ها بربریت بود. با تخریب معانی کلمات و محتوازدایی از آن ها شروع کردند. فردگرایی معادل خودخواهی و سودجویی فردی شد. پول به عنوان معیار ارزش ها تحقیر شد. در حالی که پول یکی از شگرف ترین اکتشافات و پیشرفت های تمدنی را موجب شده است. پیدایش پول امکانات و فرصت های انتخاب بیشتری به انسان داد و این انتخاب ها را تسهیل و تسریع کرد. و انسان چنان که اگزیستانسیالیست ها می گویند به میزان انتخاب هایش، انسان تر می شود. در حالی که سوسیالیسم این امکانات را از انسان سلب می کند و به جای مردم همه انتخاب ها را می کند. این که مردم چه نیازی دارند و چه باید مصرف کنند؟ کجا بروند و مسکن شان چگونه باشد؟ و این بدان دلیل است که هر کس اقتصاد را در دست داشته باشد، سبک زندگی مردم را هم به دست خواهد گرفت که چگونه بیندیشند و چگونه زندگی کنند  و چه چیز را دوست داشته باشند و از چه چیز بدشان بیاید. حق ندارند از عقل و سلیقه خود استفاده کنند و خلاصه عدم استقلال اقتصادی، انحصاری همه جانبه را بر اتباعش اعمال نماید.
الکسی توکوویل و لرد اکتون نیز قول مشابهی داشتند که سوسیالیسم یعنی بردگی. برده کسی است که اختیار زندگی و سرنوشت خود را ندارد. اکتون می گفت:
"اگر بخواهم سوسیالیسم را در یک کلام توصیف کنم می‌توانم بگویم شکل جدیدی از نظام سرف‌داری است."
 مبنای لیبرالیسم خلاقیت و تفکر فردی است. لیبرالیسم فرد را به رسمیت می شناسد و زمینه را برای بالفعل نمودن استعدادها و ابتکارات فردی فراهم می سازد و نتیجه آن تمدن سازی است. رقابت سالم و سودمند بوده است که تمدن امروز ما را ساخته است. توکویل در 1848 می نویسد دموکراسی فضای رشد و توسعه خلاقیت فردی را گسترش می دهد در حالی که سوسیالیسم فردیت او را می کشد و به عدد تبدیل می کند.
ریشه های مشترک فکری نازیسم و سوسیالیسم:
در آستانه ظهور نازیسم و فاشیسم و بعد از آن، تبلیغات وسیع چپ بر این نکته متمرکز شده بود که نازیسم واکنشی به ظهور و پیشرفت اندیشه سوسیالیستی بوده است. و در نتیجه این تبلیغات، اینکه نازیسم واکنش سرمایه داری به شیوع سوسیالیسم بوده، در بخش وسیعی از از احزاب چپ و راست، جا افتاده بود. در حالی که آنچه در آلمان هیتلر را بر سر کار آورد، دست کم گرفتن نازیسم و ملی گرایی از سوی سوسیالیست ها و کمونیست ها و تفرقه در اپوزیسیون بود که موجب نومیدی مردم و رسیدن فرصت به نازیسم شد. نازیسم از پلکان دموکراسی بالارفت و سپس آن را به زمین انداخت تا کس دیگری نتواند از آن به بام حکومت برسد و این نتیجه ناخواسته ای بود که اپوزیسیون سوسیالیست هم در تحصیلش مشارکت غیرعمدی داشت. البته هایک به این اهمال اپوزیسیون تاکید زیادی ندارد بلکه تاکیدش بر بن مایه های مشترک فکری نازیسم و سوسیالیسم است که همانا اندیشۀ تمرکزگرایی و هدایت گری جامعه توسط دولت یعنی رواج ذهنیت سوسیالیستی در بخش بزرگی از مردم بود. اسوالد اشپنگلر لیبرالیسم را با صفت "شیطان بزرگ" توصیف می کرد.
هایک می گوید پاره ای از رهبران فاشیسم پیشینه سوسیالیستی داشته اند. کسی مثل هیتلر خود را سوسیالیست واقعی می داند ولی هرگز ادعای ارائه لیبرالیسم راستین را نداشت. زیرا وجه مشترک نازیسم و کمونیسم تنفر از تمدن لیبرال غربی است. تبلیغات ضد سرمایه داری در میان نازی ها رواج کامل داشت و نفرت از یهودیان به میزان زیادی ناشی از این بود که آنان را مروج سرمایه داری می دانستند. 
منبع:
راه بردگی، فریدریش فون هایک، ترجمه فریدون تفضلی و حمید پاداش، نگاه معاصر
❤2👎2👍1
نکته تاریخی:
کمونیسم در تاریخ وقفه ایجاد کرد. (واتسلاو هاول)
👍1
.

🎨هنرِ گفتگو، ۱۹۵۰
🖌 رنه ماگریت

«هنرِ گفتگو» تصویری از لحظه‌ای است که دو انسان در کلمات یکدیگر گم می‌شوند؛ آن‌چنان که مرز میان جهان بیرون و دنیای درونشان محو می‌شود. زمان آرام‌آرام از حرکت می‌ایستد و مکان اهمیت خود را از دست می‌دهد. آنچه باقی می‌ماند، سفری مشترک در قلمرو خیال است.
شاید به همین دلیل بخش بزرگی از بوم را آسمان فرا گرفته است؛ نمادی از بی‌کرانگی و وسعتی که میان دو روحِ هم‌نوا شکل می‌گیرد. احساسی آشنا از مواجهه با کسی که گویی پیش از این نیز در جایی دور، در اعماق جان، او را می‌شناخته‌ایم.


🎨 The Art of Conversation, 1950
◼️ By René Magritte

.
❤2