نکته:
نفوذ زن بر مرد مانند نسیمی است که می تواند مسیر یک کشتی را تغییر دهد، اما دیده نمی شود. (تامس هاردی)
👍4🥰1👏1
بردگی و بربریت
محمدامین مروتی
شعار مارکسیسم این بود: "یا سوسیالیسم یا بربریت". این گزاره ناظر به این مضمون بود که استثمار عین بردگی است و سرمایه داری نظامی استثمارگر است و سوسیالیسم در پی محو استثمار است. اما حاصل کار طرفداران این شعار، بربریت و بردگی بود. تفکر و خلاقیت و امیال فردی، جایش را به صلاحدید و عقل رهبران حزبی داد. تملق و نزدیک شدن به قدرت، جای تفکر خلاق را گرفت. کاردانی و کارشناسی و شایسته سالاری، جایش را به تعهد به حزب و ایدئولوژی داد و حاصل همه این ها بربریت بود. با تخریب معانی کلمات و محتوازدایی از آن ها شروع کردند. فردگرایی معادل خودخواهی و سودجویی فردی شد. پول به عنوان معیار ارزش ها تحقیر شد. در حالی که پول یکی از شگرف ترین اکتشافات و پیشرفت های تمدنی را موجب شده است. پیدایش پول امکانات و فرصت های انتخاب بیشتری به انسان داد و این انتخاب ها را تسهیل و تسریع کرد. و انسان چنان که اگزیستانسیالیست ها می گویند به میزان انتخاب هایش، انسان تر می شود. در حالی که سوسیالیسم این امکانات را از انسان سلب می کند و به جای مردم همه انتخاب ها را می کند. این که مردم چه نیازی دارند و چه باید مصرف کنند؟ کجا بروند و مسکن شان چگونه باشد؟ و این بدان دلیل است که هر کس اقتصاد را در دست داشته باشد، سبک زندگی مردم را هم به دست خواهد گرفت که چگونه بیندیشند و چگونه زندگی کنند و چه چیز را دوست داشته باشند و از چه چیز بدشان بیاید. حق ندارند از عقل و سلیقه خود استفاده کنند و خلاصه عدم استقلال اقتصادی، انحصاری همه جانبه را بر اتباعش اعمال نماید.
الکسی توکوویل و لرد اکتون نیز قول مشابهی داشتند که سوسیالیسم یعنی بردگی. برده کسی است که اختیار زندگی و سرنوشت خود را ندارد. اکتون می گفت:
"اگر بخواهم سوسیالیسم را در یک کلام توصیف کنم میتوانم بگویم شکل جدیدی از نظام سرفداری است."
مبنای لیبرالیسم خلاقیت و تفکر فردی است. لیبرالیسم فرد را به رسمیت می شناسد و زمینه را برای بالفعل نمودن استعدادها و ابتکارات فردی فراهم می سازد و نتیجه آن تمدن سازی است. رقابت سالم و سودمند بوده است که تمدن امروز ما را ساخته است. توکویل در 1848 می نویسد دموکراسی فضای رشد و توسعه خلاقیت فردی را گسترش می دهد در حالی که سوسیالیسم فردیت او را می کشد و به عدد تبدیل می کند.
ریشه های مشترک فکری نازیسم و سوسیالیسم:
در آستانه ظهور نازیسم و فاشیسم و بعد از آن، تبلیغات وسیع چپ بر این نکته متمرکز شده بود که نازیسم واکنشی به ظهور و پیشرفت اندیشه سوسیالیستی بوده است. و در نتیجه این تبلیغات، اینکه نازیسم واکنش سرمایه داری به شیوع سوسیالیسم بوده، در بخش وسیعی از از احزاب چپ و راست، جا افتاده بود. در حالی که آنچه در آلمان هیتلر را بر سر کار آورد، دست کم گرفتن نازیسم و ملی گرایی از سوی سوسیالیست ها و کمونیست ها و تفرقه در اپوزیسیون بود که موجب نومیدی مردم و رسیدن فرصت به نازیسم شد. نازیسم از پلکان دموکراسی بالارفت و سپس آن را به زمین انداخت تا کس دیگری نتواند از آن به بام حکومت برسد و این نتیجه ناخواسته ای بود که اپوزیسیون سوسیالیست هم در تحصیلش مشارکت غیرعمدی داشت. البته هایک به این اهمال اپوزیسیون تاکید زیادی ندارد بلکه تاکیدش بر بن مایه های مشترک فکری نازیسم و سوسیالیسم است که همانا اندیشۀ تمرکزگرایی و هدایت گری جامعه توسط دولت یعنی رواج ذهنیت سوسیالیستی در بخش بزرگی از مردم بود. اسوالد اشپنگلر لیبرالیسم را با صفت "شیطان بزرگ" توصیف می کرد.
هایک می گوید پاره ای از رهبران فاشیسم پیشینه سوسیالیستی داشته اند. کسی مثل هیتلر خود را سوسیالیست واقعی می داند ولی هرگز ادعای ارائه لیبرالیسم راستین را نداشت. زیرا وجه مشترک نازیسم و کمونیسم تنفر از تمدن لیبرال غربی است. تبلیغات ضد سرمایه داری در میان نازی ها رواج کامل داشت و نفرت از یهودیان به میزان زیادی ناشی از این بود که آنان را مروج سرمایه داری می دانستند.
منبع:
راه بردگی، فریدریش فون هایک، ترجمه فریدون تفضلی و حمید پاداش، نگاه معاصر
❤2👎2👍1
.
🎨هنرِ گفتگو، ۱۹۵۰
🖌 رنه ماگریت
«هنرِ گفتگو» تصویری از لحظهای است که دو انسان در کلمات یکدیگر گم میشوند؛ آنچنان که مرز میان جهان بیرون و دنیای درونشان محو میشود. زمان آرامآرام از حرکت میایستد و مکان اهمیت خود را از دست میدهد. آنچه باقی میماند، سفری مشترک در قلمرو خیال است.
شاید به همین دلیل بخش بزرگی از بوم را آسمان فرا گرفته است؛ نمادی از بیکرانگی و وسعتی که میان دو روحِ همنوا شکل میگیرد. احساسی آشنا از مواجهه با کسی که گویی پیش از این نیز در جایی دور، در اعماق جان، او را میشناختهایم.
🎨 The Art of Conversation, 1950
◼️ By René Magritte
.
🎨هنرِ گفتگو، ۱۹۵۰
🖌 رنه ماگریت
«هنرِ گفتگو» تصویری از لحظهای است که دو انسان در کلمات یکدیگر گم میشوند؛ آنچنان که مرز میان جهان بیرون و دنیای درونشان محو میشود. زمان آرامآرام از حرکت میایستد و مکان اهمیت خود را از دست میدهد. آنچه باقی میماند، سفری مشترک در قلمرو خیال است.
شاید به همین دلیل بخش بزرگی از بوم را آسمان فرا گرفته است؛ نمادی از بیکرانگی و وسعتی که میان دو روحِ همنوا شکل میگیرد. احساسی آشنا از مواجهه با کسی که گویی پیش از این نیز در جایی دور، در اعماق جان، او را میشناختهایم.
🎨 The Art of Conversation, 1950
◼️ By René Magritte
.
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
از دل و دیده گرامیتر هم آیا هست....؟
.
از دل و دیده گرامیتر هم آیا هست....؟
.
❤3❤🔥1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم سینمایی « کاوه آهنگر »
ساخته تاجیکستان ( اتحاد جماهیر شوروی )
سال ۱۳۴۰ - زبان فارسی
1:31:46
ساخته تاجیکستان ( اتحاد جماهیر شوروی )
سال ۱۳۴۰ - زبان فارسی
1:31:46
👏3
مروری بر رمان "هرس"
محمدامین مروتی
@manfekrmikonan
نسیم مرعشی متولد ۱۳۶۲ در اهواز، مهندس مکانیک و روزنامهنگار است. کتاب "پاییز فصل آخر سال است" در سال ۱۳۹۳ برنده جایزه ادبی جلال آلاحمد شد.
"هرس" دومین رمان اوست. متاسفانه نویسنده معنای این واژه را بیان نکرده است. کلمه هرس به معنی پرداختن شاخه های اضافی درختان است که نمی تواند مورد نظر نویسنده باشد. در عربی به معنی "خرد کردن" است که می تواند به پیامدهای جنگ اشاره داشته باشد. در گویش بختیاری به معنی اشک است که مناسبت دارد. در گویش های محلی کردی هم به معنای سیل و سیلاب است که باز می تواند با جنگ و پیامدهایش تناسب داشته باشد.
پختگی قلم نسیم مرعشی از سن و سالش فراتر می رود. قدرت او در فضاسازی موقعیت کم نظیر است.
تصویر فرهنگ هموطنان عرب مان چنان دقیق است که ما به راحتی به فضای قصه عادت می کنیم.
استفاده از دیالوگ های محلی بر صمیمیت و باورپذیری قصه افزوده است.
ارتباط مردم منطقه با نخل، به عنوان مایه حیات و زندگی و اقتصاد- که بعضاً رنگ تقدس و مناسک می گیرد- به زیبایی در این رمان پرداخته شده است.
رمان چندصدایی است و اصلاً جانبدار نیست. قهرمان ندارد. همه را درک می کند و به همه شخصیت ها مجال سخن گفتن می دهد. قضاوت و محکوم نمی کند. می فهمد و می گذارد با حرف زدن زخمهایشان را تیمار کنند. شخصیت پردازی ها قوی است حتی در مورد بچه ها.
رمان دچار حشو و دراز گویی نشده و در حجم متناسبی با درونمایه اش جمع شده است.
داستان قابلیت تبدیل به یک فیلم خوب سینمایی را دارد.
"هرس" رمانی در مصائب و عوارض تمام نشدنی جنگ است. عوارضی که سنگینی اش بر روان بیش از تن است. عوارضی که اغلب تا پایان زندگی با آدم می مانند، ولو نامحسوس و نامرئی.
قصه زنی به نام "نوال" که نمی تواند با این مصائب کنار بیاید. جنگ و جان دادن فرزندش "شرهان" در آغوشش چنان روح و روانش را آزرده که نمی تواند به زندگی عادی برگردد و مرد او "رسول" که می کوشد او را به زندگی برگرداند و از عهده برنمی آید و کل زندگیش تباه می شود.
جنگ ها را عموماً مردان برمی انگیزند و بسیار طبیعی تر است که زن بیش از مرد، از جنگ هراسان باشد چرا که زن به واسطه فیزیولوژی و شیمی خونش، پاسدار زندگی و خانواده است.
زنانی که با جنگ کنار نیامده اند، در جایی به نام "دارالطلعه" جمع شده اند و به احیای درختان بی سر نخل مشغولند.
مع الوصف این تم ها را نمی توان مبین نوعی فمنیسم در رمان دانست. درد نوال و زنانی نظیر او این است که جامعه به اندازه کافی "مرد" ندارد که هول و هراس جنگ را از دل آنان بزداید. این هول و هراس بازتاب زمانی است که خرمشهر و زنانش مورد تجاوز متجاوزان قرار گرفته بودند و مردهایشان در شهر نبودند. به همین دلیل است که نوال آرزوی زاییدن پسر دارد و دوست دارد شهر پر از مردان باشد.
نسیم مرعشی نویسنده ای جوان و آینده دار است که قلمش نوید نوشتن کتاب های خواندنی بیشتری می دهد.
@manfekrmikonan
❤1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
« همنوایی شنیدنی نی و آواز »
آواز : بانو نیلوفر تیموری
نی : بانو لاله عباسی
4:42
آواز : بانو نیلوفر تیموری
نی : بانو لاله عباسی
4:42
👏3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« نی و تنبک_بیات ترک »
بانو لاله عباسی
2:13
بانو لاله عباسی
2:13
👏4❤1
👏3😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معنای زندگی
یکی از دستاوردهای هوش مصنوعی، بازی اندیشههاست. سرگرمی سودمند و گاه آموزندهای است که بزرگان اندیشه را روبروی هم بنشانیم تا با هم سخن بگویند.
دراین کلیپ، خیام ایرانی و داستایِوسکی روسی با هم گفتوگو میکنند.
یکی از دستاوردهای هوش مصنوعی، بازی اندیشههاست. سرگرمی سودمند و گاه آموزندهای است که بزرگان اندیشه را روبروی هم بنشانیم تا با هم سخن بگویند.
دراین کلیپ، خیام ایرانی و داستایِوسکی روسی با هم گفتوگو میکنند.
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ژاپن، سوار شدن به قطار یک تجربه فرهنگی است، نه فقط یک تجربه جابجایی.
همه چیز از صف ایستادن تا سوار و پیاده شدن، بر اساس قوانین مشخص و احترام به دیگران انجام میشود/چندثانیه
T.me/bishuoori
همه چیز از صف ایستادن تا سوار و پیاده شدن، بر اساس قوانین مشخص و احترام به دیگران انجام میشود/چندثانیه
T.me/bishuoori
👏5👍2
از آدمها بُت نسازید این خیانت است!
هم به خودتان، هم به خودشان!
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند...
و شما در آخر، میشوید سر تا پا کافر خدای خود ساخته!
#نیچه
👏3🔥1
قدرت و فساد
محمدامین مروتی
جنگ های کودکانه:
مولانا در دفتر ششم می گوید مردمان کودک صفت بر سر رنگ و جلوه ی امور ناپایدار و خاکی(مانند سنگهای قیمتی معادن)، به جان هم می افتند، مثل نانی که به شکل حیوانات می پزند و کودکان با آن ها و بر سر آن ها با هم می جنگند و نمی دانند شیر و شتری به واقع در کار نیست:
۴۷۳۰ خاک را رنگ و فَن و سنگی دَهَد طِفْلْخویان را بر آن جنگی دَهَد
۴۷۳۱ از خَمیری اُشتُر وشیری پَزَند کودکان از حِرْصِ آن کَفْ میگَزَند
۴۷۳۲ شیر و اُشتُر نان شود اَنْدَر دَهان دَر نگیرد این سُخَن با کودکان
خدا را شکر که زور بچه ها زیاد نیست وگرنه دعوایشان به جاهای باریک می کشد ولی دعوای بزرگتر ها بر سر دنیا، فاجعه به بار می آورد، به خصوص که اگر هم زور داشته باشند و هم نادان باشند:
۴۷۳۳ کودک اَنْدَر جَهْل و پِنْدار و شکیست شُکر، باری قوَّتِ او اندکیست
۴۷۳۴ طِفْل را اِسْتیزه و صد آفَت است شُکرْ این که بیفَن و بیقوَّت است
۴۷۳۵ وای ازین پیرانِ طِفْلِ نااَدیب گشته از قوَّت، بَلایِ هر رَقیب
۴۷۳۶ چون سِلاح و جَهْل جمع آید به هم گشت فرعونی جهانسوز از سِتَم
قدرت و نفسانیت:
پس خوش به حال درویشی که دستش از ثروت کوتاه است و در نتیجه فرعون وناسپاس نمی گردد:
۴۷۳۷ شُکر کُن ای مَردِ درویش از قُصور[1] که زِ فرعونی رَهیدی وَز کُفور[2]
۴۷۳۸ شُکرْ که مَظْلومی و ظالِم نهیی ایمِن از فرعونی و هر فِتْنهیی
شکم خالی دعوی خدایی نمی کند، چون این دعوی، نیاز به هیزم و آتش و بستر مناسب دارد و این بستر، فزون خواهی است. غم نان، مانعِ گردن کشی و فریبکاریِ نفس می شود. اما شکم سیر، محل جولان دادن و نعره زدن شیطان است:
۴۷۳۹ اِشْکَم تی، لافِ اَللّهی نَزَد کآتَشَش را نیست از هیزُم مَدَد
۴۷۴۰ اِشْکَمِ خالی بُوَد، زندانِ دیو کِشْ غَمِ نان مانِع است از مَکْر و ریو
۴۷۴۱ اِشْکَمِ پُر لوت، دان بازارِ دیو تاجِرانِ دیو را در وِیْ غَریو
مولانا آرزو می کند که کاش بشر متنعم و قدرتمند نباشد که تنعم در یک لحظه، باعث صدرجویی و بالانشینی و فراموشی دین و درستی می شود. بلا از نعمت برای تنبیه نفس موثرتر است:
۴۸۰۷ مَر بَشَر را خود مَبا جامهیْ دُرُست چون رَهید از صَبر، در حین[3] صَدْرْ جُست
۴۸۰۸ مَر بشر را پَنْجه و ناخُن مَباد که نه دین اَنْدیشد آن گَهْ نه سَداد[4]
۴۸۰۹ آدمی اَنْدَر بَلا کُشته، بِهْ است نَفْس، کافِر نِعْمَت است و گُمره است
اول خرداد 1405
[1] قصور: کوتاهی
[2] کفور: ناسپاسی
[3] در حین: در همان لحظه
[4] سَداد: راستی و درستی
❤1
نکته فلسفی:
راز اندوهبار خدایان و پادشاهان در اینست که انسان آزاد است. (ژان_پل_سارتر / مگسها)
👏2
.
تراپیستی داشتم که وسط جلسه، وقتی داشتم اشک میریختم و یکی از آن فجایع دردناک زندگیام را شرح میدادم، خمیازه کشید و گفت: «توی این هوا، آش خیلی میچسبه». ایستاده بود کنارِ پنجره ی اتاق کوچکش و عجیب بود که هوای ابری آن بیرون برایش جذابتر از زخمهای شخصی من بود. آن لحظه میدانستم که دیگر این اتاق و این تراپیست خوش اشتها را نخواهم دید.
که ناگهان رو به من پرسید:
فرض کن طنابی توی دستت است که سر دیگرش را یک اژدها گرفته و بین تان یک دره است. اژدها مدام طناب را می کشد و تو به لبهی پرتگاه نزدیک میشوی، چه کار میکنی؟ مثل آدمهای احمق جواب دادم تا جایی که زورم میرسد، تلاش میکنم و طناب را میکشم، گفت: ولی او یک اژدهاست و زورش از تو خیلی بیشتر است، چیزی نمانده تا سقوط کنی.
مستأصل نگاهش کردم. گفت چرا طناب را رها نمیکنی؟ آن لحظه ناگهان روزنهای به رویم باز شد، لابد دری به آگاهی. قاعده ها عوض شدند و اژدها خوار و خفیف شد.آن موقع طنابهای زیادی توی دستم بود، هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی میکردم.
جنگیدن بیهوده، مقاومت باطل همین است. پافشاری بر اتفاقی که نمیافتد، اصرار بر امرِ غیر ممکن، وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری. زور تو همیشه کفایت نمیکند، رها کردن ضعف نیست، پذیرش این نکته است که تو جنگجوی هر مبارزهای نیستی و نجات یافتن گاهی در نجنگیدن است.
✍ نعیمه_بخشی
تراپیستی داشتم که وسط جلسه، وقتی داشتم اشک میریختم و یکی از آن فجایع دردناک زندگیام را شرح میدادم، خمیازه کشید و گفت: «توی این هوا، آش خیلی میچسبه». ایستاده بود کنارِ پنجره ی اتاق کوچکش و عجیب بود که هوای ابری آن بیرون برایش جذابتر از زخمهای شخصی من بود. آن لحظه میدانستم که دیگر این اتاق و این تراپیست خوش اشتها را نخواهم دید.
که ناگهان رو به من پرسید:
فرض کن طنابی توی دستت است که سر دیگرش را یک اژدها گرفته و بین تان یک دره است. اژدها مدام طناب را می کشد و تو به لبهی پرتگاه نزدیک میشوی، چه کار میکنی؟ مثل آدمهای احمق جواب دادم تا جایی که زورم میرسد، تلاش میکنم و طناب را میکشم، گفت: ولی او یک اژدهاست و زورش از تو خیلی بیشتر است، چیزی نمانده تا سقوط کنی.
مستأصل نگاهش کردم. گفت چرا طناب را رها نمیکنی؟ آن لحظه ناگهان روزنهای به رویم باز شد، لابد دری به آگاهی. قاعده ها عوض شدند و اژدها خوار و خفیف شد.آن موقع طنابهای زیادی توی دستم بود، هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی میکردم.
جنگیدن بیهوده، مقاومت باطل همین است. پافشاری بر اتفاقی که نمیافتد، اصرار بر امرِ غیر ممکن، وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری. زور تو همیشه کفایت نمیکند، رها کردن ضعف نیست، پذیرش این نکته است که تو جنگجوی هر مبارزهای نیستی و نجات یافتن گاهی در نجنگیدن است.
✍ نعیمه_بخشی
👍13👏2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چپ گرایی و نگرش منفی به جهان
نگاه چپ به عالم بدبینانه و طلبکارانه است و همواره به کمبودها و نواقص و نیمه خالی لیوان می نگرد. به قول شفیعی کدکنی:
آنچه می بینم نمی خواهم و آنچه می خواهم نمی بینم.
نگاه محافظه کارانه (کسانی مثل راجر اسکروتن) دغدغه اش حفظ دستاوردهای تاریخی و تمدنی است و به این تمدن خوشبین است و نیمه پر لیوان را می بیند.
نگاه چپ به عالم بدبینانه و طلبکارانه است و همواره به کمبودها و نواقص و نیمه خالی لیوان می نگرد. به قول شفیعی کدکنی:
آنچه می بینم نمی خواهم و آنچه می خواهم نمی بینم.
نگاه محافظه کارانه (کسانی مثل راجر اسکروتن) دغدغه اش حفظ دستاوردهای تاریخی و تمدنی است و به این تمدن خوشبین است و نیمه پر لیوان را می بیند.