کانال محمد امین مروتی
1.87K subscribers
2.11K photos
1.93K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
قدرت و فساد

 
محمدامین مروتی
 
جنگ های کودکانه:
مولانا در دفتر ششم می گوید مردمان کودک صفت بر سر رنگ و جلوه ی امور ناپایدار و خاکی(مانند سنگهای قیمتی معادن)، به جان هم می افتند، مثل نانی که به شکل حیوانات می پزند و کودکان با آن ها و بر سر آن ها با هم می جنگند و نمی دانند شیر و شتری به واقع در کار نیست:
۴۷۳۰    خاک را رنگ و فَن و سنگی دَهَد         طِفْلْ‌خویان را بر آن جنگی دَهَد
۴۷۳۱    از خَمیری اُشتُر وشیری پَزَند              کودکان از حِرْصِ آن کَفْ می‌گَزَند
۴۷۳۲    شیر و اُشتُر نان شود اَنْدَر دَهان         دَر نگیرد این سُخَن با کودکان
 
خدا را شکر که زور بچه ها زیاد نیست وگرنه دعوایشان به جاهای باریک می کشد ولی دعوای بزرگتر ها بر سر دنیا، فاجعه به بار می آورد، به خصوص که اگر هم زور داشته باشند و هم نادان باشند:
۴۷۳۳    کودک اَنْدَر جَهْل و پِنْدار و شکی‌ست شُکر، باری قوَّتِ او اندکی‌ست
۴۷۳۴    طِفْل را اِسْتیزه و صد آفَت است        شُکرْ این که بی‌فَن و بی‌قوَّت است
۴۷۳۵    وای ازین پیرانِ طِفْلِ نااَدیب             گشته از قوَّت، بَلایِ هر رَقیب
۴۷۳۶    چون سِلاح و جَهْل جمع آید به هم    گشت فرعونی جهان‌سوز از سِتَم
 
قدرت و نفسانیت:
پس خوش به حال درویشی که دستش از ثروت کوتاه است و در نتیجه فرعون وناسپاس نمی گردد:
۴۷۳۷    شُکر کُن ای مَردِ درویش از قُصور[1]    که زِ فرعونی رَهیدی وَز کُفور[2]
۴۷۳۸    شُکرْ که مَظْلومی و ظالِم نه‌یی            ایمِن از فرعونی و هر فِتْنه‌یی
 
شکم خالی دعوی خدایی نمی کند، چون این دعوی، نیاز به هیزم و آتش و بستر مناسب دارد و این بستر، فزون خواهی است. غم نان، مانعِ گردن کشی و فریبکاریِ نفس می شود. اما شکم سیر، محل جولان دادن و نعره زدن شیطان است:
۴۷۳۹    اِشْکَم تی، لافِ اَللّهی نَزَد                  کآتَشَش را نیست از هیزُم مَدَد
۴۷۴۰    اِشْکَمِ خالی بُوَد، زندانِ دیو               کِشْ غَمِ نان مانِع است از مَکْر و ریو
۴۷۴۱    اِشْکَمِ پُر لوت، دان بازارِ دیو             تاجِرانِ دیو را در وِیْ غَریو
 
مولانا آرزو می کند که کاش بشر متنعم و قدرتمند نباشد که تنعم در یک لحظه، باعث صدرجویی و بالانشینی و فراموشی دین و درستی می شود. بلا از نعمت برای تنبیه نفس موثرتر است:
۴۸۰۷    مَر بَشَر را خود مَبا جامه‌یْ دُرُست      چون رَهید از صَبر، در حین[3] صَدْرْ جُست
۴۸۰۸    مَر بشر را پَنْجه و ناخُن مَباد             که نه دین اَنْدیشد آن گَهْ نه سَداد[4]
۴۸۰۹    آدمی اَنْدَر بَلا کُشته، بِهْ است            نَفْس، کافِر نِعْمَت است و گُمره است
 
 
اول خرداد 1405

[1] قصور: کوتاهی
[2] کفور: ناسپاسی
[3] در حین: در همان لحظه
[4] سَداد: راستی و درستی
❤1
نکته فلسفی:
راز اندوهبار خدایان و پادشاهان در اینست که انسان آزاد است. (ژان_پل_سارتر / مگسها)
👏2
.
تراپیستی داشتم که وسط جلسه، وقتی داشتم اشک می‌ریختم و یکی از آن فجایع دردناک زندگی‌‌ام را شرح می‌دادم، خمیازه کشید و گفت: «توی این هوا، آش خیلی میچسبه». ایستاده بود کنارِ پنجره ی اتاق کوچکش و عجیب بود که هوای ابری آن بیرون برایش جذاب‌تر از زخم‌های شخصی من بود. آن لحظه می‌دانستم که دیگر این اتاق و این تراپیست خوش اشتها را نخواهم دید.

که ناگهان رو به من پرسید:
فرض کن طنابی توی دستت است که سر دیگرش را یک اژدها گرفته و بین تان یک دره است. اژدها مدام طناب را می کشد و تو به لبه‌ی پرتگاه نزدیک می‌شوی، چه کار می‌کنی؟ مثل آدم‌های احمق جواب دادم تا جایی که زورم می‌رسد، تلاش می‌کنم و طناب را می‌کشم، گفت: ولی او یک اژدهاست و زورش از تو خیلی بیشتر است، چیزی نمانده تا سقوط کنی.

مستأصل نگاهش کردم. گفت چرا طناب را رها نمی‌کنی؟ آن لحظه ناگهان روزنه‌ای به رویم باز شد، لابد دری به آگاهی. قاعده ها عوض شدند و اژدها خوار ‌و خفیف شد.آن موقع طناب‌های زیادی توی دستم بود، هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی میکردم.

جنگیدن بیهوده، مقاومت باطل همین است. پافشاری بر اتفاقی که نمی‌افتد، اصرار بر امرِ غیر ممکن، وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری. زور تو همیشه کفایت نمی‌کند، رها کردن ضعف نیست، پذیرش این نکته است که تو جنگجوی هر مبارزه‌ای نیستی و نجات یافتن گاهی در نجنگیدن است.

✍ نعیمه_بخشی
👍13👏2🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چپ گرایی و نگرش منفی به جهان

نگاه چپ به عالم بدبینانه و طلبکارانه است و همواره به کمبودها و نواقص و نیمه خالی لیوان می نگرد. به قول شفیعی کدکنی:
آنچه می بینم نمی خواهم و آنچه می خواهم نمی بینم.
نگاه محافظه کارانه (کسانی مثل راجر اسکروتن) دغدغه اش حفظ دستاوردهای تاریخی و تمدنی است و به این تمدن خوشبین است و نیمه پر لیوان را می بیند.
عصاره سلامت روانی

 
محمدامین مروتی
 
اتوکرنبرگ سلامت‌روان را چنین تعریف می کند: "توانایی دیدنِ خود از بیرون و دیدنِ دیگری از درون."
باید بتوانی خود را از چشم دیگران(سوم شخص) و دیگران را از چشم خودت ببینی.
دیدن خود از بیرون و از چشم سوم شخص کمک می کند تا دید منصفانه و واقع بینانه ای به خود داشته باشیم و در خود به چشم دردانه و تافته جدا بافته ننگریم و خودبزرگ بین نباشیم و خلاصه خود را  از چشم ایگو و نفس ارزیابی نکنیم.
دیدن دیگران از چشم خود کمک می کند تا با آنان امپاتی و سمپاتی(همدلی و همدردی) پیدا کنیم. دیگران را به چشم خود ببینیم. این همان قاعده طلایی اخلاق است که نخست خود را جای دیگری بگذار و بعد تصمیم بگیر.
 
دیگران را از درون دیدن، همدلی و محبت ما را نسبت به دیگری افزایش می دهد. مردم غالباً غم و غصه هایشان را از یکدیگر پنهان می کنند در حالی که اکثراً در خفا درد و رنج و غم خود را تحمل می کنند. هرکسی که ملاقات می‌کنید در حال جنگ در میدانی است که شما هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانید.
این فهم و درک از دیگری موجب برانگیخته شدن مهر و محبت ما به دیگران و فاصله گرفتن از خودخواهی های مان می شود.
 
31 خرداد 1405
❤5👏1
نکته اخلاقی:
کسی که در امور کم‌اهمیت بی‌وجدان است، در امور مهم، رذلی تمام عیار خواهد بود. (آرتور شوپنهاور)
👍7👌4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام


در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم

ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه


ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را ...

«مولوی»کلام_عارفان
اینجاست @molanatarighat
❤5👍2
تقسیمات فلسفه معاصر

 
محمدامین مروتی
 
غالباً فلسفه قرن بیستم را به دو شعبه قاره ای(اگزیستانسیالیسم) و جزیره(تحلیلی) تقسیم می کنند. در حالی که شعبه سومی به نام پراگماتیسم هم داریم که نه ریشه انگلیسی(جزیره) دارد و نه ریشه قاره(اروپا) بلکه ریشه آمریکایی دارد و ویژگی های خود را دارد و به نوعی سنتز دیالکتیکی آن دوی دیگر است.

این شاخه سوم به جهت عملی و نظری عمل گراست. در فلسفه علم، حقیقت را با ملاک عمل و پراتیک می سنجد و عمدتاً در امر آموزش و تربیت وسیاست هم اصالت را به عمل می دهد.
نه مثل فلسفه تحلیلی مفتون زبان و ایضاح گزاره ها در حد ریاضی است و نه مثل فلسفه قاره ای، مفتون احساسات و عواطف و اخلاقیات.
هم به روش و متدولوژی عنایت دارد و هم به حکمت عملی.
 
31 خرداد 1405
نکته اخلاقی:
اگر در این عمر کوتاه می خواهی شریف زندگی کنی وقتی در مورد حقیقت سخن می گویی یا همه حقيقت را بگو یا دروغی به حقیقت گره نزن و سکوت کن. (مهدی میرگلوی بیات)
❤3👏2
یه سندرومی داریم به نام ترس از شروع:
همون حالتیه که آدم مدام کارو عقب می‌ندازه چون فکر می‌کنه هنوز آمادگیشو نداره یا حتما خراب می‌کنه، در حالی که با یه قدم کوچیک، اون ترس خیلی وقتا از بین میره.
❤8👍2
دین از منظر فرگشت

 
محمدامین مروتی
 
ارزیابی آتئیست ها از دین مبنایی فردی و خالص گرایانه دارد که علم تجربی تنها ملاک مقبول آن است. اما دین پدیده ای تاریخی و اجتماعی است. مبانی تاریخی و اجتماعی دارد. دین فواید و مضراتی داشته است، اما کماکان بر جای مانده است بدان علت که ارزش بقایی و فرگشتی داشته است.
 
عشق هم برآیند واکنش های معین هورمونی و شیمیایی در مغز است. اما کسی نمی گوید عشق مفهومی بلامصداق و مبتنی بر توهم است. کما اینکه عشق تمهیدی زیست شناختی برای زاد و ولد و تولید مثل است.
مفهوم خدا و دین هم ناظر به ضرورتی تکاملی بوده است. این ضرورت چه از رنگ اخلاق و تنظیم مناسبات بوده باشد و چه ناظر بر فهم جهان باشد و چه مبتنی بر ارزش های معنوی بوده باشد، به بقای نوع بشر کمک کرده است و تا زمانی که این ارزش، پابرجا باشد، قرائت ها و نسخه هایی از دینداری نیز پابرجا خواهند بود.
بقا متکی بر ایمان و امید و خوش بینی به آینده است که دین برای انسان فراهم کرده است. دین قبل از آن که اعتقاد باشد، نوعی اعتماد به نظام مندی جهان و نوعی خوش بینی است.
 
حتی از منظر علم تجربی، دین و عقاید دینی و اخلاقیات، در مغز سایت و کانون خود را در بخش لیمبیک مغز دارند. چرا که این عقاید به بقای انسان کمک کرده است. نگاه کسانی مانند یووال نوح هراری در کتاب مشهور "انسان خردمند" همین نگاه تکاملی است.
داستایوسکی گفته بود اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است و نویسنده دیگری گفته بود اگر خدا هم وجود نداشته باشد باید آن را به وجود آورد تا بقای بشر میسر گردد. آلن دوباتن معتقد است که خداناباوران هم به دین نیاز دارند و  کتاب "دین برای خداناباوران" را می نویسد.
ظاهراً نگاه آتئیستی، مبانی پراگماتیستی و فرگشتی ندارد و به اینجا می رسد که حتی اگر خدا وجود داشته باشد باید آن را نابود کرد.
 
4 تیر 1405
👍5❤2
نکته اجتماعی:
گفتگو، انسانی ترین کارکرد زبان است.
👏3
یکبار برای همیشه رنگ‌ها رو یاد بگیرید.

+ داداشایی که کوررنگی دارید اینو ذخیره داشته باشید جلوی خانمتون کم نیارید.
👍5❤2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦋

‌
   ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

            «سعدی»
           
🦋
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختران دشت!
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بی کران
و آرزوهای بیکران
در خلق های تنگ
دختران آلاچیق نو
در آلاچیق هائی که صد سال
از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد … (احمد شاملو)
🥰1👏1😍1
اختلافات پوپر و ویتگنشتاین

 
محمدامین مروتی
 
کارل پوپر و لودویک ویتگنشتاین دو شخصیت فلسفی بزرگی بودند که بر اندیشه قرن بیستم تاثیر بی بدیلی نهادند اما این دو فیلسوف بزرگ هرگز آبشان در یک جو نمی رفت.
ویتگنشتاین سه سال از پوپر بزرگ تر بود در کمبریج اعتباری داشت و پوزیتیویست های حلقه وین او را پدر فکری خود می دانستند هرچند ویتگنشتاین بدان ها وقعی نمی نهاد.
پوپر اما راهی به کمبریج و آکسفورد نداشت و حلقه وین هم او را به نشست هایش دعوت نمی کرد.
ویتگنشتاین با شاگردانش رابطه مریدی و مرادی داشت. عصبی بود و پارانویا داشت. از خانواده ای بسیار ثروتمند آمده بود اما به مال دنیا اهمیتی نمی داد.
پوپر اما در مقابل او کم نمی آورد و حتی ستیزه پیشه می کرد. براساس معیار ابطال پذیری اش فاتحه علمی بودن داروینیسم و فرویدیسم و تفسیر کپنهاکی از کوانتوم را هم خوانده بود. بر اساس این معیار و برخلاف معیار تحقیق پذیری حلقه وین، او گزاره علمی را به سبب ناقص بودن همیشگی استقرا، قابل اثبات نمی دانست اما آن را قابل ابطال می دانست. به این معنی که همیشه راهی و شرایطی برای ابطال خود باز می گذارد ولو این که ابطال نشود. شاگردان پوپر نظیر لاکاتوش و فایرابند نقدهایی به ابطال پذیری داشتند.
پوپر قائل به تفاوت در روش شناسی ها(متدولوژی ها)علوم مختلف نبود و می خواست تاریخ و روانکاوی را هم به سیاق علوم تجربی ارزیابی کند.
 
اختلاف اصلی پوپر و ویتگنشتاین بر سر این بود که ویتگنشتاین می گفت مسائل واقعی فلسفی وجود ندارند، بلکه این مسائل نوعی معماهای زبانی اند که باید طلسم زدایی و افسون زدایی شوند.
پوپر قائل به وجود مسائل واقعی فلسفی بود.
ویتگنشتاین دو مکتب زبانی و تحلیلی بنا نهاد. نظریه تصویری زبان، زبان را کروکی واقعیت و آینه آن می دانست و معتقد بود معماهای فلسفی با تطبیق زبان و واقعیت قابل گشودن است. وظیفه فلسفه کمک به فیلسوف است از طریق ایضاح زبانی است تا مانند مگسی که در بطری گیر کرده، از طلسم زبان خارج شود.
ویتگنشتاین دوم اما باور داشت که نیازی به ایضاح و ابداع یک زبان منطقی و دقیق نیست بلکه باید بازی های زبانی و نحوه استعمال کلمات در کانتکست های مختلف را شناخت. دردسر وقتی شروع می شود که دنبال ساختاری منطقی در زیر زبان باشیم که معیار حقیقت و درستی است.
ویتگنشتاین در هر دو نظریه، به وجود مسائل فلسفی باور نداشت بلکه به معماهای فلسفی اعتقاد داشت. برعکس پوپر مسائل فلسفی را صرفاً ناشی از سوء استعمال زبان نمی دانست.
 
نتیجه گیری:
به نظر می رسد مسائل فلسفی بعضاً ناشی از سوء استعمال زبانند اما نه همه مسائل فلسفی. تبیین نیکی و زیبایی و حقیقت مسائل واقعی اند.
همچنین نظریه تصویری در جای خویش و بعضاً می تواند مشکل گشا باشد. ایضاح معنی کلمات می تواند به بسیاری از سوء تفاهمات و مجادلات دور و دراز پایان دهد. اما در عین حال زبان ذات ندارد که در پی زبانی منطقی باشیم. زبان موجودی زنده است که توسط مردم در حال تحول دائمی است و این تحولات نیز جنبه کاربردی دارند و به نظریه دوم ویتگنشتاین ارزش می دهند.
اصل تحقیق پذیری پوزیتیویست ها هم برای نقد توتولوژی مفید است اما معیار دقیقی برای تمایز گزاره بامعنی و بی معنی نیست. اصل ابطال پذیری پوپر، می تواند تکمیل نواقص تحقیق پذیری پوزیتیویست ها به شمار رود و معیار دقیق تری برای تشخیص گزاره علمی باشد. همچنین نظریات کوهن و کواین و فایرابند و لاکاتوش می تواند نواقص نظریه پوپر را برطرف سازند.
 
منبع:
ویتگنشتاین-پوپر و ماجرای سیخ بخاری، دیوید ادمونز و جان آدیدینو، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی
 
3 تیر 1405
❤4👍1🤣1