کانال محمد امین مروتی
1.87K subscribers
2.11K photos
1.93K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
تقسیمات فلسفه معاصر

 
محمدامین مروتی
 
غالباً فلسفه قرن بیستم را به دو شعبه قاره ای(اگزیستانسیالیسم) و جزیره(تحلیلی) تقسیم می کنند. در حالی که شعبه سومی به نام پراگماتیسم هم داریم که نه ریشه انگلیسی(جزیره) دارد و نه ریشه قاره(اروپا) بلکه ریشه آمریکایی دارد و ویژگی های خود را دارد و به نوعی سنتز دیالکتیکی آن دوی دیگر است.

این شاخه سوم به جهت عملی و نظری عمل گراست. در فلسفه علم، حقیقت را با ملاک عمل و پراتیک می سنجد و عمدتاً در امر آموزش و تربیت وسیاست هم اصالت را به عمل می دهد.
نه مثل فلسفه تحلیلی مفتون زبان و ایضاح گزاره ها در حد ریاضی است و نه مثل فلسفه قاره ای، مفتون احساسات و عواطف و اخلاقیات.
هم به روش و متدولوژی عنایت دارد و هم به حکمت عملی.
 
31 خرداد 1405
نکته اخلاقی:
اگر در این عمر کوتاه می خواهی شریف زندگی کنی وقتی در مورد حقیقت سخن می گویی یا همه حقيقت را بگو یا دروغی به حقیقت گره نزن و سکوت کن. (مهدی میرگلوی بیات)
❤3👏2
یه سندرومی داریم به نام ترس از شروع:
همون حالتیه که آدم مدام کارو عقب می‌ندازه چون فکر می‌کنه هنوز آمادگیشو نداره یا حتما خراب می‌کنه، در حالی که با یه قدم کوچیک، اون ترس خیلی وقتا از بین میره.
❤8👍2
دین از منظر فرگشت

 
محمدامین مروتی
 
ارزیابی آتئیست ها از دین مبنایی فردی و خالص گرایانه دارد که علم تجربی تنها ملاک مقبول آن است. اما دین پدیده ای تاریخی و اجتماعی است. مبانی تاریخی و اجتماعی دارد. دین فواید و مضراتی داشته است، اما کماکان بر جای مانده است بدان علت که ارزش بقایی و فرگشتی داشته است.
 
عشق هم برآیند واکنش های معین هورمونی و شیمیایی در مغز است. اما کسی نمی گوید عشق مفهومی بلامصداق و مبتنی بر توهم است. کما اینکه عشق تمهیدی زیست شناختی برای زاد و ولد و تولید مثل است.
مفهوم خدا و دین هم ناظر به ضرورتی تکاملی بوده است. این ضرورت چه از رنگ اخلاق و تنظیم مناسبات بوده باشد و چه ناظر بر فهم جهان باشد و چه مبتنی بر ارزش های معنوی بوده باشد، به بقای نوع بشر کمک کرده است و تا زمانی که این ارزش، پابرجا باشد، قرائت ها و نسخه هایی از دینداری نیز پابرجا خواهند بود.
بقا متکی بر ایمان و امید و خوش بینی به آینده است که دین برای انسان فراهم کرده است. دین قبل از آن که اعتقاد باشد، نوعی اعتماد به نظام مندی جهان و نوعی خوش بینی است.
 
حتی از منظر علم تجربی، دین و عقاید دینی و اخلاقیات، در مغز سایت و کانون خود را در بخش لیمبیک مغز دارند. چرا که این عقاید به بقای انسان کمک کرده است. نگاه کسانی مانند یووال نوح هراری در کتاب مشهور "انسان خردمند" همین نگاه تکاملی است.
داستایوسکی گفته بود اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است و نویسنده دیگری گفته بود اگر خدا هم وجود نداشته باشد باید آن را به وجود آورد تا بقای بشر میسر گردد. آلن دوباتن معتقد است که خداناباوران هم به دین نیاز دارند و  کتاب "دین برای خداناباوران" را می نویسد.
ظاهراً نگاه آتئیستی، مبانی پراگماتیستی و فرگشتی ندارد و به اینجا می رسد که حتی اگر خدا وجود داشته باشد باید آن را نابود کرد.
 
4 تیر 1405
👍5❤2
نکته اجتماعی:
گفتگو، انسانی ترین کارکرد زبان است.
👏3
یکبار برای همیشه رنگ‌ها رو یاد بگیرید.

+ داداشایی که کوررنگی دارید اینو ذخیره داشته باشید جلوی خانمتون کم نیارید.
👍5❤2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦋

‌
   ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

            «سعدی»
           
🦋
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختران دشت!
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بی کران
و آرزوهای بیکران
در خلق های تنگ
دختران آلاچیق نو
در آلاچیق هائی که صد سال
از زره جامه تان اگر بشکوفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد … (احمد شاملو)
🥰1👏1😍1
اختلافات پوپر و ویتگنشتاین

 
محمدامین مروتی
 
کارل پوپر و لودویک ویتگنشتاین دو شخصیت فلسفی بزرگی بودند که بر اندیشه قرن بیستم تاثیر بی بدیلی نهادند اما این دو فیلسوف بزرگ هرگز آبشان در یک جو نمی رفت.
ویتگنشتاین سه سال از پوپر بزرگ تر بود در کمبریج اعتباری داشت و پوزیتیویست های حلقه وین او را پدر فکری خود می دانستند هرچند ویتگنشتاین بدان ها وقعی نمی نهاد.
پوپر اما راهی به کمبریج و آکسفورد نداشت و حلقه وین هم او را به نشست هایش دعوت نمی کرد.
ویتگنشتاین با شاگردانش رابطه مریدی و مرادی داشت. عصبی بود و پارانویا داشت. از خانواده ای بسیار ثروتمند آمده بود اما به مال دنیا اهمیتی نمی داد.
پوپر اما در مقابل او کم نمی آورد و حتی ستیزه پیشه می کرد. براساس معیار ابطال پذیری اش فاتحه علمی بودن داروینیسم و فرویدیسم و تفسیر کپنهاکی از کوانتوم را هم خوانده بود. بر اساس این معیار و برخلاف معیار تحقیق پذیری حلقه وین، او گزاره علمی را به سبب ناقص بودن همیشگی استقرا، قابل اثبات نمی دانست اما آن را قابل ابطال می دانست. به این معنی که همیشه راهی و شرایطی برای ابطال خود باز می گذارد ولو این که ابطال نشود. شاگردان پوپر نظیر لاکاتوش و فایرابند نقدهایی به ابطال پذیری داشتند.
پوپر قائل به تفاوت در روش شناسی ها(متدولوژی ها)علوم مختلف نبود و می خواست تاریخ و روانکاوی را هم به سیاق علوم تجربی ارزیابی کند.
 
اختلاف اصلی پوپر و ویتگنشتاین بر سر این بود که ویتگنشتاین می گفت مسائل واقعی فلسفی وجود ندارند، بلکه این مسائل نوعی معماهای زبانی اند که باید طلسم زدایی و افسون زدایی شوند.
پوپر قائل به وجود مسائل واقعی فلسفی بود.
ویتگنشتاین دو مکتب زبانی و تحلیلی بنا نهاد. نظریه تصویری زبان، زبان را کروکی واقعیت و آینه آن می دانست و معتقد بود معماهای فلسفی با تطبیق زبان و واقعیت قابل گشودن است. وظیفه فلسفه کمک به فیلسوف است از طریق ایضاح زبانی است تا مانند مگسی که در بطری گیر کرده، از طلسم زبان خارج شود.
ویتگنشتاین دوم اما باور داشت که نیازی به ایضاح و ابداع یک زبان منطقی و دقیق نیست بلکه باید بازی های زبانی و نحوه استعمال کلمات در کانتکست های مختلف را شناخت. دردسر وقتی شروع می شود که دنبال ساختاری منطقی در زیر زبان باشیم که معیار حقیقت و درستی است.
ویتگنشتاین در هر دو نظریه، به وجود مسائل فلسفی باور نداشت بلکه به معماهای فلسفی اعتقاد داشت. برعکس پوپر مسائل فلسفی را صرفاً ناشی از سوء استعمال زبان نمی دانست.
 
نتیجه گیری:
به نظر می رسد مسائل فلسفی بعضاً ناشی از سوء استعمال زبانند اما نه همه مسائل فلسفی. تبیین نیکی و زیبایی و حقیقت مسائل واقعی اند.
همچنین نظریه تصویری در جای خویش و بعضاً می تواند مشکل گشا باشد. ایضاح معنی کلمات می تواند به بسیاری از سوء تفاهمات و مجادلات دور و دراز پایان دهد. اما در عین حال زبان ذات ندارد که در پی زبانی منطقی باشیم. زبان موجودی زنده است که توسط مردم در حال تحول دائمی است و این تحولات نیز جنبه کاربردی دارند و به نظریه دوم ویتگنشتاین ارزش می دهند.
اصل تحقیق پذیری پوزیتیویست ها هم برای نقد توتولوژی مفید است اما معیار دقیقی برای تمایز گزاره بامعنی و بی معنی نیست. اصل ابطال پذیری پوپر، می تواند تکمیل نواقص تحقیق پذیری پوزیتیویست ها به شمار رود و معیار دقیق تری برای تشخیص گزاره علمی باشد. همچنین نظریات کوهن و کواین و فایرابند و لاکاتوش می تواند نواقص نظریه پوپر را برطرف سازند.
 
منبع:
ویتگنشتاین-پوپر و ماجرای سیخ بخاری، دیوید ادمونز و جان آدیدینو، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی
 
3 تیر 1405
❤4👍1🤣1
شیوه زندگی:
همیشه، مراقبِ اشتباه دوم باش اشتباهِ اول حق توست.(آنتوان_چخوف)
❤‍🔥4👍1
قصه ها راست اند یا دروغ؟

 
محمدامین مروتی
 
قصه ممکن است مصداق معین و واقعیت تاریخی نداشته باشد، اما مبین حقیقتی است که به بقای بشر کمک می کند.
به قول پیکاسو "هنر دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می‌‌کند."
 
مثنوی مولانا مجموعه قصص فراوانی است که اکثراً مصداق و واقعیت ندارند اما در خدمت بیان حقایق معنوی هستند. خود مولانا می گوید:
یک فسانه راست آمد یا دروغ
تا دهد مر راستی ها را فروغ
 
در واقع هنرمند دروغ می گوید تا راست بگوید.
 
31 خرداد 1405
❤4👏1
شیوه زندگی:
خنده، انسانی ترین حالت چهره ماست.
❤6😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
انسان‌های ناپخته،
در هر مشاجره‌ای به دنبال پیروزی‌اند؛
حتی اگر بهای آن، از دست دادن یک رابطه باشد.
اما انسان‌های خردمند می‌دانند که گاهی
باختن در یک بحث،
ارزشمندتر از پیروزی‌ای است که به بهای شکستن دل کسی به دست آید.
هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد؛
مگر به فهم، ادب و انسانیت.

و آدمی تنها در یک زمان حق دارد از بالا به دیگری نگاه کند؛
آن‌گاه که دست او را برای برخاستن می‌گیرد.
👏5👍3
اورتور شوشتری
مصطفی کسروی
مصطفی کسروی در سال ۱۳۰۲ در تربت حیدریه متولد شد. مدتی، نوازنده ارکستر انجمن موسیقی ملی به رهبری روح‌الله خالقی بود و از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۳ در ارکستر سمفونیک تهران نوازندگی می‌کرد. کسروی از سال ۱۳۴۱ به مدت یک سال ریاست هنرستان موسیقی تبریز را در دست داشت و از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۳ رهبر ارکستر نکیسا در رادیو تهران بود.

مصطفی کسروی در سال ۱۳۵۶/۱۹۷۷ همراه با خانواده راهی آمریکا شد.یکی از آثاری وی به نام «ماهور» قطعه‌ای است که با تاثیری عمیق از موسیقی ایران ساخته شده بود.

روزنامه هرالد بلینگهام نیز ضمن مصاحبه با کسروی، در صفحه نخست روزنامه عکس از او به چاپ رساند و از او به عنوان هنرمندی نام برد که ایران آنرا از دست داده و آمریکا بدستش آورده است.

کسروی پس از این کنسرت راهی ایران شد ولی ثمره فعالیتش در این دوره تنها ساخت یک قطعه کوتاه به سفارش شبکه سه تلویزیون بود. خود او می گفت: «دیگر کسی مرا به یاد نداشت ومن هم پس از مدتی به ناچار به آمریکا بازگشتم.»
در پیوست کاست ها یادداشت جالبی برای شنوندگان نگاشته: «این آهنگها برای رقص و پایکوبی نیست. خواهش دارم هرگاه وقت کافی برای شنیدن دارید این آهنگها را گوش کنید.»
❤3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گشودم دست خود را پیش کف‌بین
که وا گوید اگر دارد خبر هیچ

ز عمر رفته و آیندۀ من
بگوید فاش اگر بیند اثر هیچ

ببیند تا درخت عمرم آیا
سرانجام آورد روزی ثمر هیچ

دهان بگشود و دستم بست کف‌بین
که کف می‌بینم و باقی دیگر هیچ

🍀🍂🕊

🖌ساعد باقری
👏7🏆1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر تمام كتاب هايم را در كفه ترازويي و كودكي گرسنه را در كفه‌اي ديگر قرار دهيد، كودك گرسنه را برمي‌گزينم چون تمام كتاب‌هاي من، وقتي يك كودك گرسنه در اين كره خاكي وجود دارد، ارزشي ندارد. منسوب به ژان پل سارتر
👍6😢5❤3
در باره جملات و کتاب های انگیزشی

 
محمدامین مروتی
 
جملات و کتاب های انگیزشی به نحو اغراق آمیزی بر اراده فرد و شعار "تو می توانی" تکیه دارند، به گونه ای که منکر واقعیات سخت و سفت بسیاری می شوند و در عمل نهایتاً مخاطب را مایوس می کنند و عده ای هم آن را در زمره "روانشناسی زرد" طبقه بندی می کنند. کتاب های فلورانس اسکاول شین (۱۸۷۱ –۱۹۴۰) از این زمره اند.
می گویند آمریکا سرزمین فرصت ها و موفقیت است و همه کم یا زیاد، فرصت کافی برای رشد و موفقیت دارند. به همین دلیل روانشناسی موفقیت و انگیزشی غالباً از آمریکا می آید و مورد استقبال هم قرار می گیرد.
 
اما به نظر می رسد با منها کردن اغراق و مدعاهای بزرگ بتوان بهره ای از حقیقت در نوعی رویکرد مثبت به جهان یافت.
جملات انگیزشی همیشه به نظرم عوامانه و اراده گرایانه و به قولی زرد آمده اند. اما امروز فکر می کنم می توان از زاویه ای دیگر هم به این نوع روانشناسی نگریست.

در این دنیا در کنار قوانین مادی و فیزیکی، می توانیم از قوانین معنوی هم سخن بگوییم که در حوزه روح و روان تاثیرگذارند. مثل قانون کارما که شبیه قانون عمل و عکس العمل نیوتن است. قانون بخشش که می گوید هر چه ببخشی، بیشتر از آن به تو برمی گردد. قانون اخلاق و عشق که می گوید دیگری را مانند خودت قضاوت کن.
 
در واقع کارکرد مثبت این رویکرد به نوعی خوش بینی برمی گردد که می تواند روحیه انسان را در مواجهه با مشکلات تقویت کند.
انسان خوش بین خاصه از نوع معنوی آن، به جهان بدبین نیست. به حضور نوعی کارما و حساب و کتاب در عالم پشتگرم است و بر همان اساس، با انرژی و روحیه بیشتری کار می کند و درست به دلیل همین روحیه کامیاب تر است.
از آن طرف انسان بدبین، با امید و اعتماد کمتری دست به اقدام می زند.
همینطور انسان اهل معنا، نسبت به سختی ها و مشکلات نوعی پذیرش دارد و آن ها را نوعی آزمایش اراده خود تلقی می کند و از آن ها سکوی پرتابی به مدار بالاتر می سازد.
کسانی مانند مولانا عاشق مهر و قهر محبوب اند و قهر او را هم نوعی توجه به خود تلقی می کنند. چیزی که از آن به آزمایش الهی تعبیر می شود. گشایش ها و فرج ها مهر محبوب اند و سختی ها و شدت ها هم باز عنایت اویند.
انسان معنوی وقایع بد را چالشی برای قوی شدن تلقی می کند و وقایع خوب را نوعی معجزه. صبح که از خواب پا می شود، چشمش دنبال وقایع و فرصت های خوب می گردد تا شکارشان کند. به وقایع بد هم وقعی نمی نهد. ایمان دارد اگر دری بسته شود، دری گشوده می شود و همین به او اشتاق و روحیه می دهد که خود در موفقیت موثر است. همیشه راهی برای خروج مشکلات و حل آن ها وجود دارد. به قول حافظ:
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
هر چه پیش آید خیر است. زیان هم مقدمه ای بر سود است. چیزی را از دست می دهی تا چیز بیشتری به دست بیاوری. اتفاقات خوب در راهند مگر این که وقتشان نرسیده باشد.
طبیعتاً زندگی کسی که رویکرد خوش بینانه دارد، نسبت به زندگی کسی که از همه چیز ناخشنود و ناراضی است، کیفیت بالاتری دارد. این بدان جهت است که از نظر روانشناسی، بار رنج و شادی به همان اندازه ای احساس می شود که منتظر آن هستیم و ذهن ما انتظارش را دارد.
این روحیه باعث می شود انسان بهتر فکر کنند، بهتر رانندگی کند، کمتر دچار حادثه شود، جسم سالم تری داشته باشد و دچار بیماری های روان تنی نشود، بیشتر محبت بورزد و حتی پول بیشتری به دست بیاورد. به این بده بستان و این انتظار ذهنی می گویند قانون جذب. هر چه درست تر و مثبت تر بیاندیشی و رفتار کنی، خیر بیشتری جذب می کنی. نقدی که به این گونه سبک زندگی می شود این است که واقع بینانه و عاقلانه نیست. اما این بستگی دارد که شما عقل و واقع بینی را چگونه معنا کنید. اگر اصل یک زندگی خوب است، عقل هم می تواند از جهات علمی(روانشناسانه و جامعه شناسانه) آن را تایید کند. عقل هدف نیست بلکه وسیله است برای زندگی بهتر.
❤6👏5
نکته روانشناسی:
مردها ذاتا غمگین اند؛ مگر اینکه بخاطر چیزهایی که به دست می آورند شاد شوند.
و زنها ذاتا شادند؛ مگر اینکه بخاطر چیزهایی که از دست می دهند غمگین شوند. (مینور مودز)
❤8👍2😢1