کانال محمد امین مروتی
1.86K subscribers
2.11K photos
1.92K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ شتر فقط یک حیوان مقاوم نیست؛ بلکه شاهکاری از مهندسی طبیعت است. از کیسه عجیب داخل دهانش گرفته تا کوهان، خون و پاهایش، همه‌چیز برای زنده ماندن در سخت‌ترین بیابان‌های جهان طراحی شده است.



jahan_binahaiat



🛄
@zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
👍6❤3👏2
حافظ و حمیدی شیرازی
 
این بیت حافظ مشهور است که گفت:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و وز نو آدمی
دکتر حمیدی شیرازی غزل بسیار زیبایی به اقتباس و اقتفا و استقبال از غزل حافظ سروده و می گوید:
خالق شیطان و گندم شادی مردم نخواست
عالمی غم ساخت پیش از آنکه سازد عالمی
در یک بیت دیگر این غزل می گوید:
چشم بینا نیست مردم را واین بهتر که نیست
ورنه هر گهواره ای، گوری است، هر عیشی، غمی
❤2
باستانی پاریزی

دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی ( ۱۳۰۴ –۱۳۹۳ش) مجموعه کتاب هایی دارد که واژه "هفت" در آنها تکرار شده مثل هشت الهفت، آسیای هفت سنگ، خاتون هفت قلعه، کوی هفت پیچ، یک عروس و هفت داماد و.....
او زاده پاریز- روستایی در کرمان - است و عنوان سفرنامه اش هم "از پاریز تا پاریس" است.
باستانی پاریزی دکترای تاریخ را از دانشگاه تهران دریافت کرد.

باستانی پاریزی، نویسنده ای شیرین زبان و خوش محضر است و در نوشته هایش اغلب از تاریخ کرمان سخن می گوید و نکات و لطایف اخلاقی و تاریخی و ادبی را در لابلای حکایات تاریخی می آورد. ساده نویسی و صداقت و صفا نوشته های باستانی را خواندنی کرده است. پاریزی شعر هم خوب می گوید. وی از نخستین ساکنان کوی دانشگاه تهران (واقع در امیرآباد شمالی) بوده و در این باره گفته است:
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم ساکن ساده دل کوی امیر آبادم
❤3👏3
عمر و امید زندگی

 
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غَره هنوز (سعدی)
 
در سده ششم و هفتم عمر، پدران و پدربزرگان و آشنایان مان را به یاد می آوریم که در همین سن و سال فعلی ما دعوت حق را لبیک گفته اند. زمانی فکر می کردیم آنان چقدر عمر از خدا گرفته اند و چقدر پیر و شکسته شده اند.
 
"امید زندگی" با پیشرفت های علمی و پزشکی بیشتر و بیشتر می شود. فردوسی می گوید شست سالگی پایان کار است و افراد زیادی را ندیده ام که از هفتادسال بیشتر عمر کرده باشند مگر آن که آرزوی مرگ می کرده اند و به سختی و بدبختی زنده بوده اند:
هر آنگه که سال اندر آمد به شست
بباید کشیدن ز بیشیت دست
ز هفتاد برنگذرد بس کسی
ز دوران چرخ آزمودم بسی
وگر بگذرد آن همه بتریست
بر آن زندگانی بباید گریست
👏6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشان، معلم ریاضی پایه 7 و 8 و 9 هستند و پیج آموزشی هم دارند با 299K فالوور!

به نظر شما حاصل این عبارت بسیار ساده چند میشه؟!

...
❤1😱1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیچه به درستی می گوید:

«اگر هنر نبود ، واقعیت ما را می کشت.»
👍3👏1
مستوره کردستانی

ماه‌شرف خانم مشهور به مستوره کردستانی (۱۱۸۴ خورشیدی – ۳۰ آذر ۱۲۲۶) شاعر مشهور سنندجی، زن خسرو خان اردلان(فرزند امان الله خان اردلان) بود. امان الله خان همزمان ار فتحعلیشاه خواسته بود پسرش را داماد خود کند و او نیز دخترش حُسن جهان خانم را به عقد همین خسرو خان در آورد و از قضا حسن جهان خانم هم طبع شاعری داشت و تخلصش "والیه" بود. مع الاسف این دو خانم هووی هم شدند در حالی که طبع حساس و شاعرانه داشتند و این موضوع در اشعارشان منعکس می شد. خسرو خان در جوانی به مرض طاعون درگذشت و علیرغم داشتن دو زن زیبا و فرهیخته، "ناکام" لقب گرفت.
میرزا علی‌اکبر، منشی دیوان غزلیات مستوره کردستانی را بیست‌هزار بیت دانسته‌است و می‌نویسد: «خسروخان پدر و جد او را همراه چند تن از بستگان به زندان انداخت و شرط استخلاص آنان را منوط به عقد مستوره نمود. مستوره به ناچار بدین مزاوجت تن درداد و جز تسلیم در مقابل استخلاص پدر و جدش راه دیگری نداشت در حالی که خسروخان پیش‌تر با حسن جهان خانم بیست‌ویکمین دختر فتحعلی شاه قاجار ازدواج کرده بود و از او سه پسر و سه دختر داشت.»
👏2❤1👍1
زاهدی و شاه


فضل الله زاهدی در کابینه مصدق وزیر بود، اما همین زاهدی بود که به نوعی کودتای 28 مرداد را به سرانجام رساند. زاهدی در عین آن که مصدق را "مرد محترمی" می دانست، با کودتاچیان آمریکایی و انگلیسی همراه شد.
محمود طلوعی (سردبیر مجلهٔ خواندنیها)، در کتاب "چهره ها و یادها"، می گوید زاهدی به او گفته است که پس از کودتا، هندرسون سفیر آمریکا به او پیشنهاد می کند رژیم سلطنتی را عوض کند و خودش رئیس جمهور شود که زاهدی نمی پذیرد، زیرا آن را چالش بزرگی برای خود تلقی می کند. اما شاه از زاهدی می ترسید و اسدالله علم را مامور می کند تا از او بخواهد از نخست وزیری استعفا دهد. زاهدی در جوابی تند می گوید: "من با تانک آمده ام و با تانک هم خواهم رفت."
علم هم می گوید:
"تیمسار، آن قدرتی که شما را سوار تانک کرد، دیگر پشتیبان شما نیست."
القصه زاهدی مجبور به استعفا شد و پسرش اردشیر هم داماد شاه و وزیر امور خارجه شد.
❤2👍1👏1
جامع التواریخ
"جامع التواریخ" را رشیدالدین فضل الله همدانی(۶۴۸ قمری–۷۱۸ قمری) به خواست غازان خان نوشت که طبیعتاً لحنی جانبدارانه نسبت به قوم مغول و چنگیز دارد. مثلاً می گوید مادر بزرگ چنگیز(الان قوا)، بدون نزدیکی با کسی، پدر چنگیز را به دنیا آورد. زادن از باکرگان علاوه بر عیسی ع، در مورد اسکندر مقدونی هم نقل شده است.
در عین حال، این اثر به نثری زیبا نوشته شده و مشتمل بر حقایق تاریخی بسیار نیز هست.
 نمونه ای از نثر کتاب:
"چنگیز خان از شهر بخارا بیرون آمد و عموم مردم شهر را حاضر گردانید و بر منبر مصلی عیدگاه رفت و بعد تقریر خلاف سلطان محمد خوارزمشاه به شرحی تمام گفت؛ و گفت ای قوم بدانید که شما گناهان بزرگ کرده‌اید و بزرگان شما به گناه مقدمند. از من می‌پرسید که این سخن به چه دلیل می‌گویم؛ به سبب آن‌که من عذاب خدایم. اگر از شما گناهان بزرگ نیامدی، خدای بزرگ چون من عذابی بر شما نفرستادی."
👏2❤1👍1
مشروطه خواهی:
مشروطه خواهی یک جریان سیاسی- اجتماعی قدرتمند بود که به ثمر نرسید. شاید دلیل اصلی آن در جمله ای باشد که ظریفی گفته بود:
"نه مظفرالدین شاه فهمید که چه چیزی به مردم داد و نه مردم فهمیدند چه چیزی گرفتند."
👍1
سعدی قصیده ای دارد در مرگ آخرین خلیفه عباسی که به دست هلاگو خان به وضع فجیعی و با نمدمالی به قتل رسید با این مطلع:
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مُستَعصِم امیرالمؤمنین….

و همین سعدی قصیده دیگری دارد با عنوان "در انتقال دولت از سلغریان" که دولت مغول را "منت خدا بر خلق زمین" توصیف می کند:
این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
وین رحمت خدای جهان بود بر جهان…..
❤1👍1👎1👏1💩1
پاسخ قانع کننده یکی از دوستان فاضل به قصیده سعدی: عنوان قصیده «در انتقال دولت از سلغریان». این شعر به هیچ وجه دربارهٔ «ستایش ذات مغول» یا «مشروعیت‌بخشی به اشغالگری» نیست. موضوع شعر، یک واقعهٔ مشخص سیاسی در داخل ایران است: خاندان اتابکان سلغری (حکام محلی فارس) بدون جنگ، قدرت را به نمایندهٔ حکومت مرکزی ایلخانی واگذار کردند.

به این ابیات کلیدی با دقت نگاه کنید:

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان
وین رحمت خدای جهان بود بر جهان
کآمد به عون دولت و تایید لطف حق
تسلیمِ مُلکِ پارس به فرمانِ خانِ خان

اینجا «منت خدا» و «رحمت خدا» برای چیست؟ برای تسلیم شدن فارس. رحمت خدا در این است که حاکمان محلی، عافیت‌اندیشی کردند و با تسلیم، جلوی یک فاجعهٔ انسانی دیگر (مثل بغداد) را گرفتند. سعدی از فعل سیاسی «تسلیم» ستایش می‌کند، نه از «هجوم».

زنهار خواره گشته بدی گنج و گنج‌دار
در زیر تیغ ترک، غنیمت‌شمار و خوان

سعدی به صراحت می‌گوید اگر این تسلیم مسالمت‌آمیز نبود، چه می‌شد: سربازان ترک (مغول)، گنج و گنج‌دار را به تاراج می‌بردند. او ماهیت نظامی و غارتگرانهٔ ارتش ایلخانی را کاملاً می‌شناسد و از آن به عنوان امری واقعی یاد می‌کند. «منت» و «رحمت» دقیقاً به خاطر در امان ماندن از همین تیغ است.

خداوند کشور بستان و پادشاهِ زمین
فرستد از جهان، آفرینش به آفرین
که با مخالف ملکش، خلاف رفت و نماند
به گردِ مملکت پارس یک تن از پیشین

مخاطب این ابیات چه کسی است؟ برخی نسخه‌ها آن را خطاب به هلاکو می‌دانند و برخی خطاب به اتابک سلغری. در هر دو حالت، پیام روشن است: از این سیاستمدار محلی (یا حتی هلاکو) تشکر می‌شود که اجازه داد خاندان‌های قدیمی فارس و مردم قلع‌وقمع نشوند. این ستایش از یک استراتژی موفق بقاست، نه از فلسفهٔ حکومت مغول.

ای از طرازِ خسروی، آرایش سپاه
وی از نژادِ قیصر و فغفور، دوده و نژاد

این ابیات مدحیِ کاملاً فرمایشی و ژانریک است. اینها همان کلیشه‌های رایج درباری است که برای هر حاکم قدرتمندی (چه ترک، چه عرب، چه ایرانی) به کار می‌رفت. دلیل نمی‌شود که آن را اعتقاد قلبی و تأیید ایدئولوژیک شاعر بدانیم.

---



نقدی که شما مطرح کردید، اسیر یک مغالطهٔ مدرن به نام «همه یا هیچ» (All-or-Nothing) است. گویی شاعر یا باید با شمشیر به استقبال مغول می‌رفت، یا کاملاً به نوکری و توجیه‌گری جنایات آنها می‌پرداخت. اما زیست اخلاقی در بطن تاریخ، بسیار پیچیده‌تر است.

سعدی در این دو قصیده، نمونهٔ اعلای یک روشنفکر عملگرا و نه یک ایدئولوگ ساده‌لوح است که سه موقعیت متفاوت را از هم تفکیک می‌کند:

1. در مرگ خلیفه: سوگواری برای یک فاجعهٔ انسانی و یک نماد فرهنگی. سعدی قتل فجیع یک انسان و فروپاشی یک نهاد کهن را تقبیح می‌کند. این واکنش اخلاقیِ آنیِ انسان است.
2. در تسلیم فارس: ستایش از یک تصمیم سیاسی که از تکرار فاجعهٔ بغداد جلوگیری کرد. سعدی در قامت یک شهروند شیرازی که شاهد ویرانی همه‌جاست، «خون نریختن» را یک «منت الهی» می‌داند. این واکنش عقل عملی و مصلحت عمومی است.
3. در ستایش حاکم جدید: اجرای ضرورت حرفه‌ای و اجتماعی. مدح حاکمان، زبان بقای اجتماعی در آن دوران بود. با این ابزار، سعدی می‌توانست در شیراز بماند، بنویسد، و میراث فرهنگی را زنده نگه دارد، به جای آنکه در اعتراضی بی‌حاصل قتل‌عام شود.

این یک نظام فکری منسجم با محوریت «امنیت و حفظ جان آدمیان» است، نه تملق و تناقض‌گویی.
👍9❤1👏1
چین کنفوسیوسی

 
محمدامین مروتی
 
چین علیرغم حکومت ایدئولوژیکش، در طول تاریخ کشوری مهاجم نبوده است. شاید این به فرهنگ مداراگر و کنفوسیوسی چینیان برگردد که برای حزب کمونیست محل اعتبار است، در حالی که در زمان مائو، کنفوسیوس دارای تفکری ارتجاعی به شمار می رفت و کتاب هایش در جریان "انقلاب فرهنگی" سوزانده می شد.
 
امروز هم چین، به خصوص با آغاز دوره دنگ شیائوپینگ، هم و غمش را صرف اقتصاد و افزایش رفاه مردمش کرده است. از رقابت های نظامی دوری می کند و به جایش دنبال رقابت اقتصادی است. دیگر از زبان چینی ها کلمه ها و عباراتی از قبیل امپریالیسم و مبارزه ضدامپریالیستی چندان شنیده نمی شود.
 
6 اسفند 1404
👏2👍1🤮1
مناسبات اولیه شاه و حزب توده

 
بعد از اشغال ایران توسط متفقین، شاه عفو عمومی داد و با آزاد شدن مخالفان، باقی ماندگان 53 نفر در 1321 حزب توده را تشکیل دادند. انگلستان ترجیح می داد به جای فروغی، سید ضیاء الدین طباطبایی نخست وزیر شود و شاه طباطبایی را مهره انگلیس می دانست. بر اساس مکاتبات کارگزاران روس با مولوتف(وزیر امور خارجه شوروی) در 22 مهر 1322، انگلستان با تبلیغات علیه حزب توده می خواست مانع پیشروی آن در جنوب شود. با این وجود حزب در میان کارگران صنعت نفت نفوذ خیلی خوبی پیدا کرده بود.
 
در مقابل استالین (علیرغم آیزنهاور و چرچیل که شاه را تحقیر می کردند)، تصمیم به دیدار شاه گرفت و او را چنان تحت تاثیر خود قرار داد که شاه از نخست وزیرش سهیلی خواست از حزب توده حمایت علنی کند و همین حمایت، زمینه ساز راه یافتن 13 نماینده حزب در انتخابات چهاردهم به مجلس و پس از آن راه یافتن سه وزیر توده ای به کابینه نخست وزیر بعدی یعنی قوام السلطنه شد.
 
اما با پیش آمدن وقایع آذربایجان و کردستان و نقش روس ها و حزب توده میانه حکومت و حزب خراب شد و صدارت این سه وزیر فقط 73 روز طول کشید و به استعفا انجامید.
 
منبع: اندیشه پویا شماره 101، سُلی شهسوار
30 تیر 1404
❤2👏1
سوگ امام حسین ع در شعر فارسی

 
محبت امام حسین و گریه بر او در فرهنگ ایرانی ریشه دوانیده. برای ایرانیان این مظلومیت یادآور ستم مشابهی بود که بر سیاوش پسر کاووس رفته بود. تو گویی ایرانیان زمینه برگزاری چنین سوگ بزرگی و تبدیل آن به یک سوگ تاریخی را داشتند. تاریخ ردپایش را بر هنر و فرهنگ می نهد و یکی از دلایل غمین بودن موسیقی ایرانی را رد پای مصائب تاریخی ای می دانند که بر این ملت و این کشور گذشته است.کمتر شاعر ایرانی ای است که از این مصیبت یادی نکرده باشد.
 
محبت حسین در اشعار شاعرانی که چندان وجهه مذهبی نداشته اند هم، رسوخ کرده است. یکی از آنان ابوالقاسم لاهوتی است که بعدها کمونیست قهاری شد و در رثای واقعة کربلا چنین می سراید:
بیا در کربلا، محشر ببین،کین گستری بنگر
نظر کن در حریم کبریا، غارتگری بنگر
فروشنده حسین و، جنس: هستی، مشتری: یزدان
بیا کالا ببین، بایع نگه کن، مشتری بنگر...
 
 دیگری یغمای جندقی است که سراینده این بیت است:
ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
هم او سراینده مرثیه معروف "نوجوان اکبر من" است با این مطلع:
می رسد خشک لب از شط فرات اکبر من
نوجوان اکبر من
سَیَلانی بکن ای چشمه ی چشم تر من
نوجوان اکبر من....
 
یکی دیگر ایرج میرزای مشهور است که برای شهیدان کربلا چنین سروده است:
رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
...القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
 
 
7 مرداد 1405
👏3❤1
نکته فلسفی:

تمام ارتباطات انسانی اعم از شغلی و دوستانه و خانوادگی و فامیلی برای گریز از تنهایی است.
❤7👍2
آیزایا برلین در میانه روباهان و خارپشتان

 
محمدامین مروتی
 
مدرنیسم با عصر روشنگری پیوند خورده است. عصر اعتماد کامل به عقل بشری و عصر کلان روایت ها.
پست مدرنیسم عصر نفی کلان روایت ها و نسبیت هاست و توجه به سویه های عاطفی و عقل گریز مثل تعلقات ملی و مذهبی و فرهنگی و سویه های عقل ستیز آدمی مثل غریزه مرگ(تاناتوس فرویدی).
آیا منطقاً می توانی بین این تز و آنتی تز، سنتزی برقرار کرد به گونه ای که از سویی با نسبی گرایی مطلق و برابری باورهای پست مدرن مواجه نباشیم و از سوی دیگر به توان به خرد مشترک و جمعی بشر تا حد زیادی اعتماد کرد؟
 
به نظر می آید این شیوه ای است که آیزایا برلین در مواجهه به آن دسته از روشنفکران که روایت ضد روشنگری دارند، در پیش گرفته است. برلین برخلاف مدافعان عقل روشنگری، معتقد است رگه های قدرتمندی از حقیقت در روایت های ضدروشنگری وجود دارد که نباید از آن ها غافل بود و اندیشمند مورد علاقه برلین در این مجموعه، الکساندر هرتسن سوسیالیست انقلابی روسی در دهه پنجاه قرن 19 است که او را بارها "قهرمان من" می خواند. مایکل ایگناتیف می گوید برلین تنها لیبرالی بود که زحمت ورود به جهان ذهنی دشمنان قسم خورده لیبرالیسم را به خود داد. او این توانایی را دارد که از منظر مخالفانش در خود بنگرد و حرف های حساب آنان را بشنود و از کنارشان به سادگی نگذرد.
 
خارپشت و روباه:
برلین تفکیک روشنگری دارد بین خارپشت ها و روباه ها. خارپشت ها آن دسته از روشنفکران هستند که ایده هایشان حول یک ایده مرکزی شکل گرفته مثل هگل و مارکس و روباه ها آنانی هستند که ایده محوری ندارند و از هر گلستان، گلی می چینند. روباهان جزئی نگرند و خارپشتان کلی نگر. برلین خود را در زمره روباهان طبقه بندی می کند اما روباهانی که به ایده های خارپشتان هم سرک می کشند. خارپشتان در لاک خود فرورفته اند و روباهان اهل تجربه و گشت و گذارند. دسته اول عقل گرا و دسته دوم تجربه گرایند. روباه ها کثرت گرا و پلورالیست اند و خارپشتان وحدت گرا و مونیست. عصر روشنگری جنبش افراطی خارپشت ها بود که برای عقل حدی نمی شناختند و به ذات نیک انسان خوش باور بودند. به حقیقت واحد و همه جایی معتقد بودند. اما روباهان به تکثر حقیقت و تکثر ارزش ها باور دارند و ذات انسان را به عقل و سرشت نیک تقلیل نمی دهند و نمونه های متعارض این تقلیل هم جنگ های جهانی و ایدئولوژی های تمامگرا بودند که به جای خدا نشسته بودند. عقل روشنگر اگر به لیبرالیسم هم برسد به لیبرالیسم مدارا گر نمی رسد و این برای یک لیبرال -که برلین نیز خود را یکی از آنان می داند- نقض غرض است.
ارزش ها و اهداف و غایات بشری متعدد و قیاس ناپذیرند. حتی آزادی را هم نمی توان نهایی و غایی ترین ارزش بشر دانست. آزادی هم ارزش وسیله ای دارد و برای مردم حل مشکلات اقتصادی نسبت به همه چیز اولویت دارد. آزادی هم در ذات انسان نیست.
برلین می گفت تولستوی روباهی است که دلش می خواست خارپشت باشد و در عین حال بدان امید نداشت، چون می دانست که تحقق ایده های خارپشتی به منزله پایان یافتن انسان بدین گونه که می شناسیم خواهد بود. یعنی تقسیم بندی روباه و خارپشت یک تقسیم بندی مفید و روشنگر است اما اگر بخواهیم از آن دوقطبی بسازیم و آن را قطعی و مطلق کنیم، بی معنی وبی فایده می شود.
 
نقد مهم برلین به خارپشتان این است که دفاع از عقل روشنگری به مثابه ناجی انسان و حلال مشکلاتش، جبرباورانه است. این که کافی است عقل بر صدر بنشیند تا مشکلات حل شوند ریشه در خوش بینی قرن نوزدهمی دارد. جبر و اعتقادکامل به عقل بشری، به جبر اندیشی و استبداد یک عده روشنفکر از خودراضی منجر می شود. در حالی که عرصه علوم انسانی به خلاف علوم طبیعی، عرصه جبر نیست و همیشه منطقه فراغی برای مانورهای عقلی و عاطفی وشهودی وجود دارد. من جمله نقش تصادف و نقش شخصیت در تاریخ و عناصر فرهنگی و جغرافیایی و ملی و مذهبی است که باور به جبر را سست می سازند.
 
منبع:
اندیشه پویا شماره 101 تیرماه 1405
 
اول مرداد 1405
👏2❤1
نکته دینی:
مذهب باید از انسان موجودی صبورتر، مهربانتر، آزادتر و دلیرتر بسازد. اگر مذهبی نتوانست اینکار را انجام دهد، چیزی جز شر و پلیدی و حقه بازی نیست! (آلبرت_انیشتین)
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
َ
ببینید با پوست نارگیل چی درست

میکنن. 👍🤩

🌹♥️
❤3👍3🙏1
یه جوری بجنگین که شب که میخواین بخوابین با خودتون بگین بیشتر و بهتر از این در توانم نبود.

دیگه نتیجه اهمیتی نداره...
👍3👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حامد وحدتی نسب:
رابطۀ بین آرایش خانم ها و روانشناسی تکاملی
👍2❤1