This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیپ کوله ها و کیف هاتون اگر بسته نمیشه و خراب شده ازاین روش استفاده کنید😍
❤3👍3🖕1
با هگل در این عقیده همراهم که انسانِ شریف، هرگز به اندازهی کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار نیست.
📙 تنهایی پر هیاهو
#بهومیل_هرابال
📙 تنهایی پر هیاهو
#بهومیل_هرابال
👍8❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببین با پوست تخم مرغ چه کار می کنن.....
👏3👍2🤯1
کسانی که بیپروا و شجاع بودند پیش از آنکه بتوانند ژن خود را به نسل بعدی منتقل کنند،کشته شدند؛
باقی افراد یعنی ترسوها و ملاحظه کارها زنده ماندند ما نوادگان آنهاییم!
رولف دوبلی
باقی افراد یعنی ترسوها و ملاحظه کارها زنده ماندند ما نوادگان آنهاییم!
رولف دوبلی
👍8💔3🔥2
⭕️فخر رازی در جلسات درس خود همیشه در رد قرامطه سخن میکرد و میگفت:«آنها هیچ برهان قاطعی ندارند.» یکی از شاگردانش جاسوسی قرمطی بود. این شاگرد روزی بعد از درس پیشش رفت و به بهانه پرسش کتاب خود را گشود. در میان کتاب کاردی برنده بود. به استاد گفت:«این برهان قاطع ماست.»
فخر رازی پیام را دریافت کرد و از آن به بعد دیگر چیزی در رد این مذهب نگفت. روزی یکی از شاگردان پرسید :«استاد دیگر در مورد قرامطه صحبت نمیکنید؟» فخر رازی جواب داد:«اخیرا در نزد آنها برهان قاطعی یافتم.»
محمود حکیمی
هزار و یک حکایت تاریخی
فخر رازی پیام را دریافت کرد و از آن به بعد دیگر چیزی در رد این مذهب نگفت. روزی یکی از شاگردان پرسید :«استاد دیگر در مورد قرامطه صحبت نمیکنید؟» فخر رازی جواب داد:«اخیرا در نزد آنها برهان قاطعی یافتم.»
محمود حکیمی
هزار و یک حکایت تاریخی
😁6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی از نزدیک ، یک تراژدی و از دور ، کمدی است. (چاپلین)
❤3👏3🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وسواس تقارن و نظم (Symmetry OCD) یکی از زیرمجموعههای شایع اختلال وسواس فکری-عملی است که فراتر از یک علاقهی ساده به تمیزی یا هماهنگی است. در این نوع وسواس، فرد با یک نیاز درونی، شدید و گاهی فلجکننده برای چیدمان اشیاء به شیوهای کاملاً دقیق، متقارن یا «کاملاً درست» مواجه است.
👍2🙏2🖕1
شریعتی، سروش و غنی نژاد و دیگران
گویی تخلیه خشم و عصبانیت به بخشی از سنت با اصطلاح "روشنفکری" ایرانی تبدیل شده است.
غنی نژاد با نفرت به شریعتی لقب شیاد می دهد که چرا از زبان فردی مجعول به نام شاندل سخنانش را زده است.
سروش با غیظ متوسل به "ادبیات نامودب" می شود که غنی نژاد "ناشسته رویی ناسزاگو" است.
سایرین مانند دستمالچی و تدینی و.... هم بر آتش این منازعه دامن می زنند تا خشم خود را خالی کنند.
شخصاً از غنی نژاد و سروش و تدینی بسیار آموخته ام و خود را مدیون تلاش های فکری شان می دانم. از غنی نژاد و تدینی فلسفه اقتصاد و آشنایی با بزرگانی نظیر میزس و نوزیک را فراگرفتم. و اتفاقاً علاقه ویژه ای به نوشته های شریعتی نداشته ام مگر "کویریات" اش که خودش نیز بیشترین همدلی را با آن ها داشت.
از سروش هم فلسفه علم و هرمنوتیک و عرفان و قبض و بسط آموختم و خود را به شدت مدیون او می دانم.
اما این بزرگواران – که شمشیر را از رو بسته اند- ظاهراً در جستجوی دیوارهای کوتاهی هستند که نقدشان بی خطر است و دستشان هم از دنیا کوتاه شده است و نمی توانند از خود دفاع کنند.
نقد شریعتی و هر کس دیگری نه تنها خوب، بلکه لازم است تا ببینیم کجای راه را اشتباه رفتیم. خود سروش اولین کسی بود که شریعتی را به واسطه ایدئولوژیک کردن دین مورد انتقاد قرار داد. اما نه به عنوان دشمن و شیاد، بلکه به عنوان یکی از روشنفکران این جامعه که او نیز مانند دیگران مقهور جو چپ گرایی جهانی بود، با این تبصره که جوزدگی شریعتی حتی از دیگران کمتر بود و او به تحول فرهنگی بیش از تحول سیاسی باور داشت. او آزادی و عرفان و برابری را با هم می خواست.
به هر حال نقد شریعتی سر جایش درست است اما دخالت ندادن زمان و مکان در تحلیل اندیشه او، نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت است. شریعتی در زمان و مکان بد زیست و بی موقع نیز فوت کرد. هم زندگیش و هم مرگش نابهنگام بود. به گمان من اگر می ماند، در بسیاری از افکارش تجدید نظر می کرد کما اینکه شاگردانش و فرزندانش چنین کرده اند. او در دنیای اینترنت و هوش مصنوعی نمی زیست، در دنیای پروپاگاندای چپ و جنگ سرد می زیست که دسترسی به اطلاعات دشوار بود.
نادیده گرفتن عنصر زمان و مکان، این نقد را به امثال غنی نژاد برمی گرداند که مگر خودت در آن زمان یک کمونیست دو آتشه نبودی؟ استثنا هستند کسانی که جوگیر زمانه خود نمی شوند.
دلیل غنی نژاد برای شیاد بودن شریعتی این است که او از شخصی مجعول به نام "شاندل" نقل قول کرده است. در حالی که این موضوع چندان مهمی نیست و در سیره فلسفی و ادبی نویسندگان بسیاری وجود داشته است:
افلاطون سخنانش را از زبان سقراط می گوید.
نیچه سخنانش را به زبان زرتشت می نهد در حالی که یک کلمه از از آن سخنان بر زبان زرتشت جاری نشده.
حافظ یک "پیرمغان" جعلی برای خودش درست کرده و بهترین سخنانش را از زبان او می گوید.
نادر ابراهیمی در "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"، از "هلیا" و آندره ژید در "مائده های زمینی" از "ناتانائل" سخن می گویند که ممکن است جای پایی در واقعیت داشته یا نداشته باشند.
شاید جعل شاندل نامی برای رد گم کردن ساواک بوده. ما واقعاً نمی دانیم.
شریعتی شعرگونه ی بسیار زیبای "آفرینش جهان" را- که ملهم از حدیث "کنز مخفی" است- از زبان همین شاندل بیان کرده است. اهل فضل قاعدتاً باید می دانستند که این شعر ملهم از آن حدیث است و رد پایی در تصوف دارد.
شریعتی انسان خوبی بود که در زمان و مکان بدی قرار گرفته بود و فرصت استفاده مفید از نبوغش را نیافت.
باری یکی از بدترین نتایج جو تند سیاسی کشور باب شدن تخلیه خشم و بددهانی و بدگویی و قضاوت اشخاص به جای فهمیدن و درک زمینه و زمانه وقایع و تحلیل علمی شان است. این خشم و عصبانیت را باید فهمید ولی باید آن را بیجا و غیرمنصفانه خرج نکرد.
12 مرداد 1405
گویی تخلیه خشم و عصبانیت به بخشی از سنت با اصطلاح "روشنفکری" ایرانی تبدیل شده است.
غنی نژاد با نفرت به شریعتی لقب شیاد می دهد که چرا از زبان فردی مجعول به نام شاندل سخنانش را زده است.
سروش با غیظ متوسل به "ادبیات نامودب" می شود که غنی نژاد "ناشسته رویی ناسزاگو" است.
سایرین مانند دستمالچی و تدینی و.... هم بر آتش این منازعه دامن می زنند تا خشم خود را خالی کنند.
شخصاً از غنی نژاد و سروش و تدینی بسیار آموخته ام و خود را مدیون تلاش های فکری شان می دانم. از غنی نژاد و تدینی فلسفه اقتصاد و آشنایی با بزرگانی نظیر میزس و نوزیک را فراگرفتم. و اتفاقاً علاقه ویژه ای به نوشته های شریعتی نداشته ام مگر "کویریات" اش که خودش نیز بیشترین همدلی را با آن ها داشت.
از سروش هم فلسفه علم و هرمنوتیک و عرفان و قبض و بسط آموختم و خود را به شدت مدیون او می دانم.
اما این بزرگواران – که شمشیر را از رو بسته اند- ظاهراً در جستجوی دیوارهای کوتاهی هستند که نقدشان بی خطر است و دستشان هم از دنیا کوتاه شده است و نمی توانند از خود دفاع کنند.
نقد شریعتی و هر کس دیگری نه تنها خوب، بلکه لازم است تا ببینیم کجای راه را اشتباه رفتیم. خود سروش اولین کسی بود که شریعتی را به واسطه ایدئولوژیک کردن دین مورد انتقاد قرار داد. اما نه به عنوان دشمن و شیاد، بلکه به عنوان یکی از روشنفکران این جامعه که او نیز مانند دیگران مقهور جو چپ گرایی جهانی بود، با این تبصره که جوزدگی شریعتی حتی از دیگران کمتر بود و او به تحول فرهنگی بیش از تحول سیاسی باور داشت. او آزادی و عرفان و برابری را با هم می خواست.
به هر حال نقد شریعتی سر جایش درست است اما دخالت ندادن زمان و مکان در تحلیل اندیشه او، نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت است. شریعتی در زمان و مکان بد زیست و بی موقع نیز فوت کرد. هم زندگیش و هم مرگش نابهنگام بود. به گمان من اگر می ماند، در بسیاری از افکارش تجدید نظر می کرد کما اینکه شاگردانش و فرزندانش چنین کرده اند. او در دنیای اینترنت و هوش مصنوعی نمی زیست، در دنیای پروپاگاندای چپ و جنگ سرد می زیست که دسترسی به اطلاعات دشوار بود.
نادیده گرفتن عنصر زمان و مکان، این نقد را به امثال غنی نژاد برمی گرداند که مگر خودت در آن زمان یک کمونیست دو آتشه نبودی؟ استثنا هستند کسانی که جوگیر زمانه خود نمی شوند.
دلیل غنی نژاد برای شیاد بودن شریعتی این است که او از شخصی مجعول به نام "شاندل" نقل قول کرده است. در حالی که این موضوع چندان مهمی نیست و در سیره فلسفی و ادبی نویسندگان بسیاری وجود داشته است:
افلاطون سخنانش را از زبان سقراط می گوید.
نیچه سخنانش را به زبان زرتشت می نهد در حالی که یک کلمه از از آن سخنان بر زبان زرتشت جاری نشده.
حافظ یک "پیرمغان" جعلی برای خودش درست کرده و بهترین سخنانش را از زبان او می گوید.
نادر ابراهیمی در "بار دیگر شهری که دوست می داشتم"، از "هلیا" و آندره ژید در "مائده های زمینی" از "ناتانائل" سخن می گویند که ممکن است جای پایی در واقعیت داشته یا نداشته باشند.
شاید جعل شاندل نامی برای رد گم کردن ساواک بوده. ما واقعاً نمی دانیم.
شریعتی شعرگونه ی بسیار زیبای "آفرینش جهان" را- که ملهم از حدیث "کنز مخفی" است- از زبان همین شاندل بیان کرده است. اهل فضل قاعدتاً باید می دانستند که این شعر ملهم از آن حدیث است و رد پایی در تصوف دارد.
شریعتی انسان خوبی بود که در زمان و مکان بدی قرار گرفته بود و فرصت استفاده مفید از نبوغش را نیافت.
باری یکی از بدترین نتایج جو تند سیاسی کشور باب شدن تخلیه خشم و بددهانی و بدگویی و قضاوت اشخاص به جای فهمیدن و درک زمینه و زمانه وقایع و تحلیل علمی شان است. این خشم و عصبانیت را باید فهمید ولی باید آن را بیجا و غیرمنصفانه خرج نکرد.
12 مرداد 1405
👍3❤1🤮1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صحنه را میتوان تصویری از گذار دانست:
از سلطه به رابطه،
از خشونت به هماهنگی،
از نمایش مرگ به آفرینش زیبایی،
و از پیروزی بر دیگری به رقصیدن با دیگری.
با این حال، تصویر همچنان حاوی یک ابهام فلسفی است: آیا زن واقعاً گاو را آزاد گذاشته یا فقط شکلی زیباتر از رامکردن را به نمایش گذاشته است؟ همین ابهام ارزش آن را بیشتر میکند. چون ما را وامیدارد میان مراقبت و کنترل، عشق و تصاحب، هماهنگی و سلطه مرز بگذاریم.
در بهترین خوانش، زن گاو را شکست نمیدهد؛ به او فرصت میدهد که نیروی عظیمش را بدون ویرانگری بیان کند. و شاید این همان تصویری باشد که فیلم از قدرت زنانه ارائه میدهد: توانایی تبدیل قدرت خام به رابطه، بیآنکه آن را تحقیر یا نابود کند.
از سلطه به رابطه،
از خشونت به هماهنگی،
از نمایش مرگ به آفرینش زیبایی،
و از پیروزی بر دیگری به رقصیدن با دیگری.
با این حال، تصویر همچنان حاوی یک ابهام فلسفی است: آیا زن واقعاً گاو را آزاد گذاشته یا فقط شکلی زیباتر از رامکردن را به نمایش گذاشته است؟ همین ابهام ارزش آن را بیشتر میکند. چون ما را وامیدارد میان مراقبت و کنترل، عشق و تصاحب، هماهنگی و سلطه مرز بگذاریم.
در بهترین خوانش، زن گاو را شکست نمیدهد؛ به او فرصت میدهد که نیروی عظیمش را بدون ویرانگری بیان کند. و شاید این همان تصویری باشد که فیلم از قدرت زنانه ارائه میدهد: توانایی تبدیل قدرت خام به رابطه، بیآنکه آن را تحقیر یا نابود کند.
👏3❤1🤮1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل این کوچولو جوّ خانواده را کنترل کنین.....
🤩5❤3👍2
@mosighiasilvaclasiic
همایون شجریان=به جان تو
"به جان تو"
با صدای #همایون_شجریان
شعر: #مولانا
آهنگساز: #علی_قمصری
دگر باره بشوریدم
بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی
بدرانم به جان تو
نخواهم عمر فانی را
تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پر غم را
تویی جانم به جان تو
من آن دیوانهی بندم
که دیوان را همی بندم
زبان مرغ میدانم
سلیمانم به جان تو
سخن با عشق میگویم
که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را
نگهبانم به جان تو
اگر بی تو بر افلاکم
چو ابر تیره غمناکم
وگر بی تو به گلزارم
به زندانم به جان تو
کانال ترانه های ماندگار
با صدای #همایون_شجریان
شعر: #مولانا
آهنگساز: #علی_قمصری
دگر باره بشوریدم
بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی
بدرانم به جان تو
نخواهم عمر فانی را
تویی عمر عزیز من
نخواهم جان پر غم را
تویی جانم به جان تو
من آن دیوانهی بندم
که دیوان را همی بندم
زبان مرغ میدانم
سلیمانم به جان تو
سخن با عشق میگویم
که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را
نگهبانم به جان تو
اگر بی تو بر افلاکم
چو ابر تیره غمناکم
وگر بی تو به گلزارم
به زندانم به جان تو
کانال ترانه های ماندگار
🕊2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر علی شریعتی استاد تاریخ، سخنران، نویسنده، اسلامشناس، جامعهشناس و پژوهشگر دینی اهل ایران بود. او از مبارزان و فعالان مذهبی و سیاسی بود.
شریعتی نگرشی نوین به تاریخ و جامعهشناسی اسلام عرضه کرد. او بازگشت به تشیع حقیقی و انقلابی را نیرویی برای تحقق عدالت اجتماعی قلمداد میکرد.
شریعتی نگرشی نوین به تاریخ و جامعهشناسی اسلام عرضه کرد. او بازگشت به تشیع حقیقی و انقلابی را نیرویی برای تحقق عدالت اجتماعی قلمداد میکرد.
👎7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زبان فارسی واژهای دلنشین و کهن وجود دارد که امروز کمتر کسی آن را میشناسد؛ "بنامیزد".
بنامیزد، در اصل صورتِ کوتاهشدهی "بهنام ایزد" است؛ دعایی برای دور ماندن از بدخواهی؛ همان معنایی که امروز بیشتر با واژهی عربی "ماشاءالله" یا عبارت "چشمبد دور" بیان میکنیم.
این واژه آنقدر در زبان فارسی رایج بوده که بزرگترین شاعران ما بارها از آن استفاده کردهاند.
▫️نظامی گنجوی
مهیا مجلسی بیگردِ اغیار
بنامیزد گلی بیزحمتِ خار
و در جایی دیگر، در ستایش زیبایی، میگوید:
بنامیزد، بنامیزد، نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان رویی که گل رنگ آرد از رویش
▫️سعدی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبایی، بنامیزد، چرا با ما نپیوندی؟
▫️حافظ
میای در کاسهی چشم است ساقی را، بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش
بنامیزد، در اصل صورتِ کوتاهشدهی "بهنام ایزد" است؛ دعایی برای دور ماندن از بدخواهی؛ همان معنایی که امروز بیشتر با واژهی عربی "ماشاءالله" یا عبارت "چشمبد دور" بیان میکنیم.
این واژه آنقدر در زبان فارسی رایج بوده که بزرگترین شاعران ما بارها از آن استفاده کردهاند.
▫️نظامی گنجوی
مهیا مجلسی بیگردِ اغیار
بنامیزد گلی بیزحمتِ خار
و در جایی دیگر، در ستایش زیبایی، میگوید:
بنامیزد، بنامیزد، نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان رویی که گل رنگ آرد از رویش
▫️سعدی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبایی، بنامیزد، چرا با ما نپیوندی؟
▫️حافظ
میای در کاسهی چشم است ساقی را، بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش
👌4❤1
🌌 پستی متفاوت؛ پنج پرسشی که علم هنوز پاسخی برایشان ندارد
معمولاً از آنچه علم کشف کرده سخن میگوییم. اما گاهی آنچه هنوز نمیدانیم، از دانستههایمان تکاندهندهتر است. نشریهی Science در شمارهای ویژه، بهجای مرور دستاوردها، فهرستی از ۱۲۵ پرسش بیپاسخ منتشر کرد؛ پرسشهایی که مرزهای دانش امروز را نشان میدهند. پنج مورد از مهمترین آنها:
۱. جهان از چه ساخته شده است؟
هر آنچه میبینیم — ستارگان، کهکشانها، سیارات و خود ما — تنها حدود پنج درصد از محتوای جهان را تشکیل میدهد. حدود ۹۵ درصد باقیمانده چیزی است که نامش را مادهی تاریک و انرژی تاریک گذاشتهایم؛ نامی که در واقع اعترافی است به ندانستن. میدانیم اثرش هست، اما نمیدانیم چیست.
۲. آگاهی از کجا میآید؟
میدانیم کدام نواحی مغز هنگام تجربههای گوناگون فعال میشوند. اما اینکه چگونه فعالیت الکتریکی چند میلیارد نورون به تجربهی درونیِ «بودن» تبدیل میشود، همچنان بیپاسخ است. این پرسش چنان دشوار است که فیلسوفان نامش را «مسئلهی سخت» گذاشتهاند.
۳. زندگی چگونه آغاز شد؟
میدانیم مواد اولیهی حیات در زمین اولیه وجود داشتند و میدانیم تکامل پس از آن چه کرد. اما گذار از مولکولهای بیجان به نخستین موجود زندهای که خود را تکثیر میکرد، همچنان یکی از بزرگترین شکافهای دانش ماست.
۴. چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟
بر پایهی فیزیک، در آغاز جهان باید ماده و پادماده به اندازهی برابر پدید آمده باشند، که در آن صورت یکدیگر را نابود میکردند و چیزی باقی نمیماند. اما مقدار بسیار اندکی ماده باقی ماند و همهچیز از آن ساخته شد. دلیل این نامتقارنی هنوز روشن نیست.
۵. آیا تنهاییم؟
با وجود کشف هزاران سیارهی فراخورشیدی، هنوز هیچ نشانهی قطعی از حیات در جای دیگری نیافتهایم. هر دو پاسخ ممکن — آری یا نه — به یک اندازه شگفتانگیزند.
نکتهی جالب اینکه ویراستاران آن نشریه هنگام تدوین فهرست، قصد داشتند تنها ۲۵ پرسش انتخاب کنند؛ اما پرسشهای جذاب چنان فراوان بودند که ناچار شدند فهرست را به ۱۲۵ مورد گسترش دهند.
شاید همین باشد که علم را زنده نگه میدارد: نه پاسخهایی که در دست داریم، که پرسشهایی که هنوز آزارمان میدهند.
#علم #پرسشهای_بیپاسخ #کیهانشناسی #آگاهی #تفکر
🔗 https://www.science.org/doi/10.1126/science.309.5731.75
🆔️ @science_magazine
معمولاً از آنچه علم کشف کرده سخن میگوییم. اما گاهی آنچه هنوز نمیدانیم، از دانستههایمان تکاندهندهتر است. نشریهی Science در شمارهای ویژه، بهجای مرور دستاوردها، فهرستی از ۱۲۵ پرسش بیپاسخ منتشر کرد؛ پرسشهایی که مرزهای دانش امروز را نشان میدهند. پنج مورد از مهمترین آنها:
۱. جهان از چه ساخته شده است؟
هر آنچه میبینیم — ستارگان، کهکشانها، سیارات و خود ما — تنها حدود پنج درصد از محتوای جهان را تشکیل میدهد. حدود ۹۵ درصد باقیمانده چیزی است که نامش را مادهی تاریک و انرژی تاریک گذاشتهایم؛ نامی که در واقع اعترافی است به ندانستن. میدانیم اثرش هست، اما نمیدانیم چیست.
۲. آگاهی از کجا میآید؟
میدانیم کدام نواحی مغز هنگام تجربههای گوناگون فعال میشوند. اما اینکه چگونه فعالیت الکتریکی چند میلیارد نورون به تجربهی درونیِ «بودن» تبدیل میشود، همچنان بیپاسخ است. این پرسش چنان دشوار است که فیلسوفان نامش را «مسئلهی سخت» گذاشتهاند.
۳. زندگی چگونه آغاز شد؟
میدانیم مواد اولیهی حیات در زمین اولیه وجود داشتند و میدانیم تکامل پس از آن چه کرد. اما گذار از مولکولهای بیجان به نخستین موجود زندهای که خود را تکثیر میکرد، همچنان یکی از بزرگترین شکافهای دانش ماست.
۴. چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟
بر پایهی فیزیک، در آغاز جهان باید ماده و پادماده به اندازهی برابر پدید آمده باشند، که در آن صورت یکدیگر را نابود میکردند و چیزی باقی نمیماند. اما مقدار بسیار اندکی ماده باقی ماند و همهچیز از آن ساخته شد. دلیل این نامتقارنی هنوز روشن نیست.
۵. آیا تنهاییم؟
با وجود کشف هزاران سیارهی فراخورشیدی، هنوز هیچ نشانهی قطعی از حیات در جای دیگری نیافتهایم. هر دو پاسخ ممکن — آری یا نه — به یک اندازه شگفتانگیزند.
نکتهی جالب اینکه ویراستاران آن نشریه هنگام تدوین فهرست، قصد داشتند تنها ۲۵ پرسش انتخاب کنند؛ اما پرسشهای جذاب چنان فراوان بودند که ناچار شدند فهرست را به ۱۲۵ مورد گسترش دهند.
شاید همین باشد که علم را زنده نگه میدارد: نه پاسخهایی که در دست داریم، که پرسشهایی که هنوز آزارمان میدهند.
#علم #پرسشهای_بیپاسخ #کیهانشناسی #آگاهی #تفکر
🔗 https://www.science.org/doi/10.1126/science.309.5731.75
🆔️ @science_magazine
❤2👌1🌭1
نکته سیاسی:
نازیسم از پلکان دموکراسی بالا رفت و بلافاصله آن را به زمین انداخت تا کس دیگری نتواند با آن به بام حکومت برسد.
👌2😁1
سیّد ابوالقاسم قائممقام فراهانی (۱۱۵۸–۱۲۱۴ ه.ش)
محمدامین مروتی
ابوالقاسم قائممقام فراهانی زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و در آغاز جوانی علوم متداول را آموخت.
در سال ۱۲۰۰ هجری خورشیدی پدرش میرزا بزرگ قائممقام درگذشت و میرزا ابوالقاسم به امر فتحعلیشاه به جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد.
قائممقام که ذاتاً مردی عاقل و در عین حال مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت میکرد، پس از یک سال وزارت در اثر تلقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد.
اما پس از سه سال معزولی و خانهنشینی، دوباره به وزارت نایبالسلطنه منصوب شد. فتحعلیشاه به آذربایجان رفت تا دربارهٔ صلح یا ادامهٔ جنگ با روسها، با رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و عشایر به مشورت پردازند. در این مجلس تقریباً عقیدهٔ عموم به ادامهٔ جنگ بود. اما قائممقام برخلاف عقیدهٔ همه با مقایسهٔ نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمهای در مجلس انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند.
پس دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد. جنگ با روسها ادامه یافت و به شکست ایران انجامید. شاه، از قائممقام دلجویی کرد و با اختیار نامهٔ عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز روانه نمود.
عهدنامهٔ ترکمانچای در ۱ اسفند ۱۲۰۶ (۲۱ فوریهٔ ۱۸۲۸ میلادی) به خط قائممقام تنظیم و امضا شد.
بار دیگر در اوایل سال ۱۲۱۲ هجری خورشیدی عباس میرزا برای دفع فتنهٔ یاغیان افغان، عازم هرات شد و قائممقام را نیز همراه برد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائممقام، که جنگ را صلاح نمیدانست، با یارمحمدخان افغانی عهدنامهٔ صلح بست و به تهران بازگشت.
زمانی که فتحعلیشاه در آبان ۱۲۱۳ در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمدشاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائممقام، جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر شاه که در قلعهٔ اردبیل زندانی بودند را نابینا کرد تا وسایل جلوس او را فراهم آورد.
سختگیریهای قائم مقام در رابطه با انگلستان که به دنبال ایجاد تجارتخانه و گرفتن امتیاز از دولت ایران بود، باعث دشمنی آنها با وی گردید. میرزا ابوالحسن خان ایلچی که حقوقبگیر انگلیس بود، اقدام به بدبین کردن شاه و القای اینکه قائممقام با روسها سَر و سِر دارد و به دنبال سرنگونی شاه است کرد.
شاه در سال دوم سلطنت خود (۱۸۳۵ میلادی) دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانوادهٔ سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند.
قائممقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دورهٔ قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش منشآت اوست.
شعر ذیل منسوب به قائممقام مربوط به دوران پس از عزل وی از مقام صدارت عظمایی است:
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد
مهر اگر آرد بسی بیجا و بیهنگام آرد
قهر اگر آرد بسی ناساز و ناهنجار دارد
خوشنویسی
او در خط شکستهنستعلیق اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند و اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد تا خواناتر گردد.
10 مرداد 1405
منبع:
از صبا تا نیما، یحیی آرن پور ، نشر زوار
👏2👍1
مهربانی، غریزه اول ماست: کودکان خردسال پیش از تفکر، به طور شهودی به دیگران کمک میکنند
پژوهش جدیدی نشان میدهد که مهربانی و همکاری، غریزه اولیه و شهودی کودکان خردسال است، نه چیزی که فقط با تربیت آموخته شود.
در آزمایشی با ۵۳۷ کودک ۳ تا ۱۰ ساله، کودکان به دو گروه تقسیم شدند: تصمیم سریع (زیر ۱۰ ثانیه) و تصمیم با تأمل (حداقل ۱۰ ثانیه فکر کردن). کودکان ۳–۴ ساله وقتی سریع تصمیم میگرفتند، بخشندهتر، راستگوتر و همکارتر بودند. این یعنی نوعدوستی پاسخ غریزی اولیه مغز است.
این غریزه مهربانی در طول کودکی پایدار میماند. در سنین ۹–۱۰ سالگی، تفکر نیز به همان اندازه به رفتار مهربانانه منجر میشود. رشد عقلانی غریزه خوب را نابود نمیکند، بلکه به کودک یاد میدهد آگاهانه مهربانی را انتخاب کند.
نتیجه:
شالوده اخلاق از همان ابتدا در وجود انسان هست و تربیت باید این غریزه را تقویت و هدایت کند، نه اینکه از صفر بسازد.
[ انسان به طور فطری نیکی را بر بدی ترجیح می دهد.]
در کامنت بخوانید
https://t.me/FarazTed/47792
پژوهش جدیدی نشان میدهد که مهربانی و همکاری، غریزه اولیه و شهودی کودکان خردسال است، نه چیزی که فقط با تربیت آموخته شود.
در آزمایشی با ۵۳۷ کودک ۳ تا ۱۰ ساله، کودکان به دو گروه تقسیم شدند: تصمیم سریع (زیر ۱۰ ثانیه) و تصمیم با تأمل (حداقل ۱۰ ثانیه فکر کردن). کودکان ۳–۴ ساله وقتی سریع تصمیم میگرفتند، بخشندهتر، راستگوتر و همکارتر بودند. این یعنی نوعدوستی پاسخ غریزی اولیه مغز است.
این غریزه مهربانی در طول کودکی پایدار میماند. در سنین ۹–۱۰ سالگی، تفکر نیز به همان اندازه به رفتار مهربانانه منجر میشود. رشد عقلانی غریزه خوب را نابود نمیکند، بلکه به کودک یاد میدهد آگاهانه مهربانی را انتخاب کند.
نتیجه:
شالوده اخلاق از همان ابتدا در وجود انسان هست و تربیت باید این غریزه را تقویت و هدایت کند، نه اینکه از صفر بسازد.
[ انسان به طور فطری نیکی را بر بدی ترجیح می دهد.]
در کامنت بخوانید
https://t.me/FarazTed/47792
👍3❤2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦋🦋
گاهی فقط و فقط
بنشین و به طبیعت نگاه کن.
نفس بکش و هیچ نخواه
و به هیچی هم فکر کن ...!
گاهی فقط و فقط
بنشین و به طبیعت نگاه کن.
نفس بکش و هیچ نخواه
و به هیچی هم فکر کن ...!
😍4❤3👍1
مهمترین چیزی که در مدرسه یاد گرفتم این بود که هیچوقت مهمترین چیزها را در مدرسه یاد نمیدهند ...
📕 #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📕 #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
👌6👏3❤1👍1👎1