This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر علی شریعتی استاد تاریخ، سخنران، نویسنده، اسلامشناس، جامعهشناس و پژوهشگر دینی اهل ایران بود. او از مبارزان و فعالان مذهبی و سیاسی بود.
شریعتی نگرشی نوین به تاریخ و جامعهشناسی اسلام عرضه کرد. او بازگشت به تشیع حقیقی و انقلابی را نیرویی برای تحقق عدالت اجتماعی قلمداد میکرد.
شریعتی نگرشی نوین به تاریخ و جامعهشناسی اسلام عرضه کرد. او بازگشت به تشیع حقیقی و انقلابی را نیرویی برای تحقق عدالت اجتماعی قلمداد میکرد.
👎7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زبان فارسی واژهای دلنشین و کهن وجود دارد که امروز کمتر کسی آن را میشناسد؛ "بنامیزد".
بنامیزد، در اصل صورتِ کوتاهشدهی "بهنام ایزد" است؛ دعایی برای دور ماندن از بدخواهی؛ همان معنایی که امروز بیشتر با واژهی عربی "ماشاءالله" یا عبارت "چشمبد دور" بیان میکنیم.
این واژه آنقدر در زبان فارسی رایج بوده که بزرگترین شاعران ما بارها از آن استفاده کردهاند.
▫️نظامی گنجوی
مهیا مجلسی بیگردِ اغیار
بنامیزد گلی بیزحمتِ خار
و در جایی دیگر، در ستایش زیبایی، میگوید:
بنامیزد، بنامیزد، نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان رویی که گل رنگ آرد از رویش
▫️سعدی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبایی، بنامیزد، چرا با ما نپیوندی؟
▫️حافظ
میای در کاسهی چشم است ساقی را، بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش
بنامیزد، در اصل صورتِ کوتاهشدهی "بهنام ایزد" است؛ دعایی برای دور ماندن از بدخواهی؛ همان معنایی که امروز بیشتر با واژهی عربی "ماشاءالله" یا عبارت "چشمبد دور" بیان میکنیم.
این واژه آنقدر در زبان فارسی رایج بوده که بزرگترین شاعران ما بارها از آن استفاده کردهاند.
▫️نظامی گنجوی
مهیا مجلسی بیگردِ اغیار
بنامیزد گلی بیزحمتِ خار
و در جایی دیگر، در ستایش زیبایی، میگوید:
بنامیزد، بنامیزد، نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان رویی که گل رنگ آرد از رویش
▫️سعدی
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبایی، بنامیزد، چرا با ما نپیوندی؟
▫️حافظ
میای در کاسهی چشم است ساقی را، بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش
👌4❤1
🌌 پستی متفاوت؛ پنج پرسشی که علم هنوز پاسخی برایشان ندارد
معمولاً از آنچه علم کشف کرده سخن میگوییم. اما گاهی آنچه هنوز نمیدانیم، از دانستههایمان تکاندهندهتر است. نشریهی Science در شمارهای ویژه، بهجای مرور دستاوردها، فهرستی از ۱۲۵ پرسش بیپاسخ منتشر کرد؛ پرسشهایی که مرزهای دانش امروز را نشان میدهند. پنج مورد از مهمترین آنها:
۱. جهان از چه ساخته شده است؟
هر آنچه میبینیم — ستارگان، کهکشانها، سیارات و خود ما — تنها حدود پنج درصد از محتوای جهان را تشکیل میدهد. حدود ۹۵ درصد باقیمانده چیزی است که نامش را مادهی تاریک و انرژی تاریک گذاشتهایم؛ نامی که در واقع اعترافی است به ندانستن. میدانیم اثرش هست، اما نمیدانیم چیست.
۲. آگاهی از کجا میآید؟
میدانیم کدام نواحی مغز هنگام تجربههای گوناگون فعال میشوند. اما اینکه چگونه فعالیت الکتریکی چند میلیارد نورون به تجربهی درونیِ «بودن» تبدیل میشود، همچنان بیپاسخ است. این پرسش چنان دشوار است که فیلسوفان نامش را «مسئلهی سخت» گذاشتهاند.
۳. زندگی چگونه آغاز شد؟
میدانیم مواد اولیهی حیات در زمین اولیه وجود داشتند و میدانیم تکامل پس از آن چه کرد. اما گذار از مولکولهای بیجان به نخستین موجود زندهای که خود را تکثیر میکرد، همچنان یکی از بزرگترین شکافهای دانش ماست.
۴. چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟
بر پایهی فیزیک، در آغاز جهان باید ماده و پادماده به اندازهی برابر پدید آمده باشند، که در آن صورت یکدیگر را نابود میکردند و چیزی باقی نمیماند. اما مقدار بسیار اندکی ماده باقی ماند و همهچیز از آن ساخته شد. دلیل این نامتقارنی هنوز روشن نیست.
۵. آیا تنهاییم؟
با وجود کشف هزاران سیارهی فراخورشیدی، هنوز هیچ نشانهی قطعی از حیات در جای دیگری نیافتهایم. هر دو پاسخ ممکن — آری یا نه — به یک اندازه شگفتانگیزند.
نکتهی جالب اینکه ویراستاران آن نشریه هنگام تدوین فهرست، قصد داشتند تنها ۲۵ پرسش انتخاب کنند؛ اما پرسشهای جذاب چنان فراوان بودند که ناچار شدند فهرست را به ۱۲۵ مورد گسترش دهند.
شاید همین باشد که علم را زنده نگه میدارد: نه پاسخهایی که در دست داریم، که پرسشهایی که هنوز آزارمان میدهند.
#علم #پرسشهای_بیپاسخ #کیهانشناسی #آگاهی #تفکر
🔗 https://www.science.org/doi/10.1126/science.309.5731.75
🆔️ @science_magazine
معمولاً از آنچه علم کشف کرده سخن میگوییم. اما گاهی آنچه هنوز نمیدانیم، از دانستههایمان تکاندهندهتر است. نشریهی Science در شمارهای ویژه، بهجای مرور دستاوردها، فهرستی از ۱۲۵ پرسش بیپاسخ منتشر کرد؛ پرسشهایی که مرزهای دانش امروز را نشان میدهند. پنج مورد از مهمترین آنها:
۱. جهان از چه ساخته شده است؟
هر آنچه میبینیم — ستارگان، کهکشانها، سیارات و خود ما — تنها حدود پنج درصد از محتوای جهان را تشکیل میدهد. حدود ۹۵ درصد باقیمانده چیزی است که نامش را مادهی تاریک و انرژی تاریک گذاشتهایم؛ نامی که در واقع اعترافی است به ندانستن. میدانیم اثرش هست، اما نمیدانیم چیست.
۲. آگاهی از کجا میآید؟
میدانیم کدام نواحی مغز هنگام تجربههای گوناگون فعال میشوند. اما اینکه چگونه فعالیت الکتریکی چند میلیارد نورون به تجربهی درونیِ «بودن» تبدیل میشود، همچنان بیپاسخ است. این پرسش چنان دشوار است که فیلسوفان نامش را «مسئلهی سخت» گذاشتهاند.
۳. زندگی چگونه آغاز شد؟
میدانیم مواد اولیهی حیات در زمین اولیه وجود داشتند و میدانیم تکامل پس از آن چه کرد. اما گذار از مولکولهای بیجان به نخستین موجود زندهای که خود را تکثیر میکرد، همچنان یکی از بزرگترین شکافهای دانش ماست.
۴. چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟
بر پایهی فیزیک، در آغاز جهان باید ماده و پادماده به اندازهی برابر پدید آمده باشند، که در آن صورت یکدیگر را نابود میکردند و چیزی باقی نمیماند. اما مقدار بسیار اندکی ماده باقی ماند و همهچیز از آن ساخته شد. دلیل این نامتقارنی هنوز روشن نیست.
۵. آیا تنهاییم؟
با وجود کشف هزاران سیارهی فراخورشیدی، هنوز هیچ نشانهی قطعی از حیات در جای دیگری نیافتهایم. هر دو پاسخ ممکن — آری یا نه — به یک اندازه شگفتانگیزند.
نکتهی جالب اینکه ویراستاران آن نشریه هنگام تدوین فهرست، قصد داشتند تنها ۲۵ پرسش انتخاب کنند؛ اما پرسشهای جذاب چنان فراوان بودند که ناچار شدند فهرست را به ۱۲۵ مورد گسترش دهند.
شاید همین باشد که علم را زنده نگه میدارد: نه پاسخهایی که در دست داریم، که پرسشهایی که هنوز آزارمان میدهند.
#علم #پرسشهای_بیپاسخ #کیهانشناسی #آگاهی #تفکر
🔗 https://www.science.org/doi/10.1126/science.309.5731.75
🆔️ @science_magazine
❤2👌1🌭1
نکته سیاسی:
نازیسم از پلکان دموکراسی بالا رفت و بلافاصله آن را به زمین انداخت تا کس دیگری نتواند با آن به بام حکومت برسد.
👌2😁1
سیّد ابوالقاسم قائممقام فراهانی (۱۱۵۸–۱۲۱۴ ه.ش)
محمدامین مروتی
ابوالقاسم قائممقام فراهانی زیر نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و در آغاز جوانی علوم متداول را آموخت.
در سال ۱۲۰۰ هجری خورشیدی پدرش میرزا بزرگ قائممقام درگذشت و میرزا ابوالقاسم به امر فتحعلیشاه به جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد.
قائممقام که ذاتاً مردی عاقل و در عین حال مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت میکرد، پس از یک سال وزارت در اثر تلقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد.
اما پس از سه سال معزولی و خانهنشینی، دوباره به وزارت نایبالسلطنه منصوب شد. فتحعلیشاه به آذربایجان رفت تا دربارهٔ صلح یا ادامهٔ جنگ با روسها، با رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و عشایر به مشورت پردازند. در این مجلس تقریباً عقیدهٔ عموم به ادامهٔ جنگ بود. اما قائممقام برخلاف عقیدهٔ همه با مقایسهٔ نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمهای در مجلس انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند.
پس دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد. جنگ با روسها ادامه یافت و به شکست ایران انجامید. شاه، از قائممقام دلجویی کرد و با اختیار نامهٔ عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز روانه نمود.
عهدنامهٔ ترکمانچای در ۱ اسفند ۱۲۰۶ (۲۱ فوریهٔ ۱۸۲۸ میلادی) به خط قائممقام تنظیم و امضا شد.
بار دیگر در اوایل سال ۱۲۱۲ هجری خورشیدی عباس میرزا برای دفع فتنهٔ یاغیان افغان، عازم هرات شد و قائممقام را نیز همراه برد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائممقام، که جنگ را صلاح نمیدانست، با یارمحمدخان افغانی عهدنامهٔ صلح بست و به تهران بازگشت.
زمانی که فتحعلیشاه در آبان ۱۲۱۳ در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمدشاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائممقام، جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر شاه که در قلعهٔ اردبیل زندانی بودند را نابینا کرد تا وسایل جلوس او را فراهم آورد.
سختگیریهای قائم مقام در رابطه با انگلستان که به دنبال ایجاد تجارتخانه و گرفتن امتیاز از دولت ایران بود، باعث دشمنی آنها با وی گردید. میرزا ابوالحسن خان ایلچی که حقوقبگیر انگلیس بود، اقدام به بدبین کردن شاه و القای اینکه قائممقام با روسها سَر و سِر دارد و به دنبال سرنگونی شاه است کرد.
شاه در سال دوم سلطنت خود (۱۸۳۵ میلادی) دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی خانوادهٔ سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند.
قائممقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دورهٔ قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش منشآت اوست.
شعر ذیل منسوب به قائممقام مربوط به دوران پس از عزل وی از مقام صدارت عظمایی است:
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد
مهر اگر آرد بسی بیجا و بیهنگام آرد
قهر اگر آرد بسی ناساز و ناهنجار دارد
خوشنویسی
او در خط شکستهنستعلیق اصلاحاتی کرد که دیگران از وی پیروی کردند و اصول خط شکسته را به نستعلیق نزدیکتر کرد تا خواناتر گردد.
10 مرداد 1405
منبع:
از صبا تا نیما، یحیی آرن پور ، نشر زوار
👏2👍1
مهربانی، غریزه اول ماست: کودکان خردسال پیش از تفکر، به طور شهودی به دیگران کمک میکنند
پژوهش جدیدی نشان میدهد که مهربانی و همکاری، غریزه اولیه و شهودی کودکان خردسال است، نه چیزی که فقط با تربیت آموخته شود.
در آزمایشی با ۵۳۷ کودک ۳ تا ۱۰ ساله، کودکان به دو گروه تقسیم شدند: تصمیم سریع (زیر ۱۰ ثانیه) و تصمیم با تأمل (حداقل ۱۰ ثانیه فکر کردن). کودکان ۳–۴ ساله وقتی سریع تصمیم میگرفتند، بخشندهتر، راستگوتر و همکارتر بودند. این یعنی نوعدوستی پاسخ غریزی اولیه مغز است.
این غریزه مهربانی در طول کودکی پایدار میماند. در سنین ۹–۱۰ سالگی، تفکر نیز به همان اندازه به رفتار مهربانانه منجر میشود. رشد عقلانی غریزه خوب را نابود نمیکند، بلکه به کودک یاد میدهد آگاهانه مهربانی را انتخاب کند.
نتیجه:
شالوده اخلاق از همان ابتدا در وجود انسان هست و تربیت باید این غریزه را تقویت و هدایت کند، نه اینکه از صفر بسازد.
[ انسان به طور فطری نیکی را بر بدی ترجیح می دهد.]
در کامنت بخوانید
https://t.me/FarazTed/47792
پژوهش جدیدی نشان میدهد که مهربانی و همکاری، غریزه اولیه و شهودی کودکان خردسال است، نه چیزی که فقط با تربیت آموخته شود.
در آزمایشی با ۵۳۷ کودک ۳ تا ۱۰ ساله، کودکان به دو گروه تقسیم شدند: تصمیم سریع (زیر ۱۰ ثانیه) و تصمیم با تأمل (حداقل ۱۰ ثانیه فکر کردن). کودکان ۳–۴ ساله وقتی سریع تصمیم میگرفتند، بخشندهتر، راستگوتر و همکارتر بودند. این یعنی نوعدوستی پاسخ غریزی اولیه مغز است.
این غریزه مهربانی در طول کودکی پایدار میماند. در سنین ۹–۱۰ سالگی، تفکر نیز به همان اندازه به رفتار مهربانانه منجر میشود. رشد عقلانی غریزه خوب را نابود نمیکند، بلکه به کودک یاد میدهد آگاهانه مهربانی را انتخاب کند.
نتیجه:
شالوده اخلاق از همان ابتدا در وجود انسان هست و تربیت باید این غریزه را تقویت و هدایت کند، نه اینکه از صفر بسازد.
[ انسان به طور فطری نیکی را بر بدی ترجیح می دهد.]
در کامنت بخوانید
https://t.me/FarazTed/47792
👍3❤2👏1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦋🦋
گاهی فقط و فقط
بنشین و به طبیعت نگاه کن.
نفس بکش و هیچ نخواه
و به هیچی هم فکر کن ...!
گاهی فقط و فقط
بنشین و به طبیعت نگاه کن.
نفس بکش و هیچ نخواه
و به هیچی هم فکر کن ...!
😍4❤3👍1
مهمترین چیزی که در مدرسه یاد گرفتم این بود که هیچوقت مهمترین چیزها را در مدرسه یاد نمیدهند ...
📕 #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
📕 #از_دو_که_حرف_میزنم_از_چه_حرف_میزنم
✍🏻 #هاروکی_موراکامی
👌6👏3❤1👍1👎1
.
امید آخرین چیزی که میمیرد
ساداکو ساساکی یک نوجوان ژاپنی بود که در میانه جنگ_جهانی_دوم یعنی سال ۱۹۴۳ متولد شده بود.
ساساکی دو سال بعد شاهد مخربترین سلاح بشر شد، یعنی بمب اتم!
آمریکا برای تسهیل پایان جنگ روی شهر هیروشیما بمب اتم انداخت و تبعات آن جان هزاران ژاپنی را گرفت.
هرچند که باعث سقوط سریعتر امپراتوری ژاپن شد.
در این میان ساساکی از بمب اتم جان سالم بدر برد اما تشعشعات اتمی جانش را گرفت. سرطان خون او که پيامد بمب اتم سال ۱۹۴۵ بود بزودی کشف شد، او که هر سال بیمارتر میشد بنا بر افسانهای ژاپنی تصمیم گرفت هزار دُرنای کاغذی با اوریگامی بسازد؛ چون افسانه ژاپنی میگفت اگر کسی ۱۰۰۰ درنای کاغذی بسازد یک آرزویش برآورده و شفا خواهد یافت. ساساکی در نهایت ۶۴۴ درنای کاغذی ساخت اما بیماری اجازه نداد تا به عدد ۱۰۰۰ برسد، وی در سال ۱۹۵۵ درحالی که ۱۲ سال داشت درگذشت.
البته که دوستانش ۳۵۶ درنای باقی مانده را ساختند و همراه او دفن کردند تا شاید در دنیایی دیگر به آرزویش برسد.
امید آخرین چیزی که میمیرد
ساداکو ساساکی یک نوجوان ژاپنی بود که در میانه جنگ_جهانی_دوم یعنی سال ۱۹۴۳ متولد شده بود.
ساساکی دو سال بعد شاهد مخربترین سلاح بشر شد، یعنی بمب اتم!
آمریکا برای تسهیل پایان جنگ روی شهر هیروشیما بمب اتم انداخت و تبعات آن جان هزاران ژاپنی را گرفت.
هرچند که باعث سقوط سریعتر امپراتوری ژاپن شد.
در این میان ساساکی از بمب اتم جان سالم بدر برد اما تشعشعات اتمی جانش را گرفت. سرطان خون او که پيامد بمب اتم سال ۱۹۴۵ بود بزودی کشف شد، او که هر سال بیمارتر میشد بنا بر افسانهای ژاپنی تصمیم گرفت هزار دُرنای کاغذی با اوریگامی بسازد؛ چون افسانه ژاپنی میگفت اگر کسی ۱۰۰۰ درنای کاغذی بسازد یک آرزویش برآورده و شفا خواهد یافت. ساساکی در نهایت ۶۴۴ درنای کاغذی ساخت اما بیماری اجازه نداد تا به عدد ۱۰۰۰ برسد، وی در سال ۱۹۵۵ درحالی که ۱۲ سال داشت درگذشت.
البته که دوستانش ۳۵۶ درنای باقی مانده را ساختند و همراه او دفن کردند تا شاید در دنیایی دیگر به آرزویش برسد.
💔9🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«رنج یا تغییرت میدهد یا کارت را تمام میکند. درست از آن استفاده کن...»
آدری لُورد
Audre Lorde
نویسنده، شاعر، و فعال حقوق مدنی امریکایی
آدری لُورد
Audre Lorde
نویسنده، شاعر، و فعال حقوق مدنی امریکایی
❤3👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘
مطمئنم این صحنه رو خیلیاتون ندیدن؛
بچهفیلی که با آرامش تمام از مامانش شیر میخوره. صحنهای که کمتر کسی از نزدیک دیده، اما حسش برای همه آشناست؛ همون عشق بیچونوچرای مادرانه..!❤️
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
@TickTack
مطمئنم این صحنه رو خیلیاتون ندیدن؛
بچهفیلی که با آرامش تمام از مامانش شیر میخوره. صحنهای که کمتر کسی از نزدیک دیده، اما حسش برای همه آشناست؛ همون عشق بیچونوچرای مادرانه..!❤️
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
@TickTack
❤7👏1
عقل دیروز، عقل امروز
محمدامین مروتی
تاریخ بشر و تاریخ ملت ها پروسه ای طولانی از "آزمایش و خطا"های فراوان است. موقعیت فعلی هر ملتی حاصل این آزمایش و خطاهاست.
البته در کوتاهمدت عاملیت و نقش ملت ها از دولت ها و دولتمردان بسیار کمتر است، هر چند در دراز مدت عاملیت ملت ها سخن نهایی را خواهد زد.
این سخن بدان آوردم که در فضای مجازی به وفور شایع شده که اشخاصی معین را مقصر بدبختی ها و گرفتاری های مان بدانیم. برای افکار عمومی بسیار ساده تر است که دنبال مقصر بگردند تا از خود رفع مسئولیت نمایند و مسئله را ساده سازی کنند و تقلیل دهند. در حالی که تاثیرگذاری اشخاص فضای مناسب خود را می خواهد و این فضا عمدتاً به ذهنیت جمعی و همگانی مردم وابسته است.
مقصریابی به جای تحلیل عمیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، آسان ترین و غیر مسئولانه ترین کاری است که می توان کرد.
رواج افکار انقلابی در میان افکار عمومی، در آن روزگار موجه و پذیرفته شده بود. شریعتی، دیروز به دلایل مختلف مخاطب داشت و امروز به دلایل مختلف مخاطب ندارد. کما اینکه اگر کسی همان افکار را امروز تبلیغ کند، کسی برایشش تره خرد نمی کند. کما اینکه شاگردان و فرزندان خود شریعتی هم از او عبور کرده اند و به احتمال بالا اگر خودش زنده می ماند هم از خودش عبور می کرد. کما اینکه تک تک ما در ده های اخیر از خودمان عبور کرده ایم. تاریخ عبارت از همین آزمایش و خطاهاست. با عقل امروز، نمی توان اشتباهات دیروز را قضاوت کرد. ولی می توان از آن ها درس گرفت. به قول معروف اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمیکردم، اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم عقل امروز را نداشتم. معما چو حل گشت، آسان شود.
در علوم تجربی و طبیعی نیز اساس رشد و تکامل بر آزمایش و خطاست. دانشمندان با اصلاح تدریجی فرضیه هاشان، علم را به پیش می برند. به همین دلیل می گوییم ما بر شانه های گذشتگان ایستاده ایم.
تا دهه نود سخنان شریعتی مانند برگ زر دست به دست و دهان به دهان می گشت، حتی سخنانی که او نگفته بود به او نسبت داده می شد تا قبول عام یابد. اما امروز، روز شریعتی نیست. تمام گناهش این است که او در زمان و مکان نامناسبی قرار داشت. به همین دلیل اصل طلایی اخلاق می گوید به جای قضاوت بیرحمانه دیگری، خودت را به جای او بگذار.
آیا این بدان معناست که شریعتی و کارهای دیروزمان را نقد نکنیم؟ البته و صد البته که خیر. نقد باید باشد ولی تحلیلی و علمی باشد نه عوامانه و پوپولیستی، نه ساده انگارانه و سطحی، نه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های فردی و ملی مان و فرافکنی آن ها به چند شخص و خالی کردن خشم خود بر کسانی که دیوارشان از همه کوتاه تر است و دستشان از دنیا کوتاه است.
حتی همین کل کل کردن های عالم مجازی- که بعضاً با بداخلاقی توام است- به رشد و شناخت ما کمک می کند. بعد از تخلیه خشم ها به سخنان یکدیگر فکر می کنیم و کمتر و کمتر یکطرفه به قاضی می رویم.
چپ هم بخشی از تاریخ ماست و بخش عمده ای از آن در حال اصلاح خود است. تاریخ همین است. همیشه بر وفق مراد و ایدئال ما نیست. یادگیری و پیشرفت بشر با همین آزمایش و خطاها از دوران غارنشینی به اینجا رسیده است. تقلیل جریانات تاریخی به اشخاص نوعی اشتباه و مغالطه جامعه شناختی است.
یک ملت دانا به جای گشتن دنبال مقصرهایی معدود، همه فاکتورهای موثر اجتماعی و اقتصادی و ملی و بین المللی و سهم هر یک را برآورد می کند، خطاهای تاریخی خود را می پذیرد و سعی در عدم تکرار و سعی در جبرانشان می کند.
حتی نسل های جدید از خطای پدرانشان برکنار نیستند، زیرا این خطاها بیش از آن که به افراد برگردد، به فرهنگ ها برمی گردد و علت تکرار خطاهای تاریخی- به جای جبران آن ها- همین است که مسئله فراتر از فرد است.
16 مرداد 1405
محمدامین مروتی
تاریخ بشر و تاریخ ملت ها پروسه ای طولانی از "آزمایش و خطا"های فراوان است. موقعیت فعلی هر ملتی حاصل این آزمایش و خطاهاست.
البته در کوتاهمدت عاملیت و نقش ملت ها از دولت ها و دولتمردان بسیار کمتر است، هر چند در دراز مدت عاملیت ملت ها سخن نهایی را خواهد زد.
این سخن بدان آوردم که در فضای مجازی به وفور شایع شده که اشخاصی معین را مقصر بدبختی ها و گرفتاری های مان بدانیم. برای افکار عمومی بسیار ساده تر است که دنبال مقصر بگردند تا از خود رفع مسئولیت نمایند و مسئله را ساده سازی کنند و تقلیل دهند. در حالی که تاثیرگذاری اشخاص فضای مناسب خود را می خواهد و این فضا عمدتاً به ذهنیت جمعی و همگانی مردم وابسته است.
مقصریابی به جای تحلیل عمیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، آسان ترین و غیر مسئولانه ترین کاری است که می توان کرد.
رواج افکار انقلابی در میان افکار عمومی، در آن روزگار موجه و پذیرفته شده بود. شریعتی، دیروز به دلایل مختلف مخاطب داشت و امروز به دلایل مختلف مخاطب ندارد. کما اینکه اگر کسی همان افکار را امروز تبلیغ کند، کسی برایشش تره خرد نمی کند. کما اینکه شاگردان و فرزندان خود شریعتی هم از او عبور کرده اند و به احتمال بالا اگر خودش زنده می ماند هم از خودش عبور می کرد. کما اینکه تک تک ما در ده های اخیر از خودمان عبور کرده ایم. تاریخ عبارت از همین آزمایش و خطاهاست. با عقل امروز، نمی توان اشتباهات دیروز را قضاوت کرد. ولی می توان از آن ها درس گرفت. به قول معروف اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمیکردم، اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم عقل امروز را نداشتم. معما چو حل گشت، آسان شود.
در علوم تجربی و طبیعی نیز اساس رشد و تکامل بر آزمایش و خطاست. دانشمندان با اصلاح تدریجی فرضیه هاشان، علم را به پیش می برند. به همین دلیل می گوییم ما بر شانه های گذشتگان ایستاده ایم.
تا دهه نود سخنان شریعتی مانند برگ زر دست به دست و دهان به دهان می گشت، حتی سخنانی که او نگفته بود به او نسبت داده می شد تا قبول عام یابد. اما امروز، روز شریعتی نیست. تمام گناهش این است که او در زمان و مکان نامناسبی قرار داشت. به همین دلیل اصل طلایی اخلاق می گوید به جای قضاوت بیرحمانه دیگری، خودت را به جای او بگذار.
آیا این بدان معناست که شریعتی و کارهای دیروزمان را نقد نکنیم؟ البته و صد البته که خیر. نقد باید باشد ولی تحلیلی و علمی باشد نه عوامانه و پوپولیستی، نه ساده انگارانه و سطحی، نه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های فردی و ملی مان و فرافکنی آن ها به چند شخص و خالی کردن خشم خود بر کسانی که دیوارشان از همه کوتاه تر است و دستشان از دنیا کوتاه است.
حتی همین کل کل کردن های عالم مجازی- که بعضاً با بداخلاقی توام است- به رشد و شناخت ما کمک می کند. بعد از تخلیه خشم ها به سخنان یکدیگر فکر می کنیم و کمتر و کمتر یکطرفه به قاضی می رویم.
چپ هم بخشی از تاریخ ماست و بخش عمده ای از آن در حال اصلاح خود است. تاریخ همین است. همیشه بر وفق مراد و ایدئال ما نیست. یادگیری و پیشرفت بشر با همین آزمایش و خطاها از دوران غارنشینی به اینجا رسیده است. تقلیل جریانات تاریخی به اشخاص نوعی اشتباه و مغالطه جامعه شناختی است.
یک ملت دانا به جای گشتن دنبال مقصرهایی معدود، همه فاکتورهای موثر اجتماعی و اقتصادی و ملی و بین المللی و سهم هر یک را برآورد می کند، خطاهای تاریخی خود را می پذیرد و سعی در عدم تکرار و سعی در جبرانشان می کند.
حتی نسل های جدید از خطای پدرانشان برکنار نیستند، زیرا این خطاها بیش از آن که به افراد برگردد، به فرهنگ ها برمی گردد و علت تکرار خطاهای تاریخی- به جای جبران آن ها- همین است که مسئله فراتر از فرد است.
16 مرداد 1405
❤1👍1🤮1
نکته انسانشناسی:
انسانهای بسیار باهوش نمیتوانند شرور باشند، زیرا شر نیازمند نوعی حماقت و محدودیت در اندیشه است. (آرتورشوپنهاور)
👌7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موجودات عجیب وغریب خلیج فارس
1_لیسه دریایی
2_عروس دریایی دکمه ی یا چشم زخمی
3_عروس دریایی مهتابی
4_حلزون تی
5_شقایق دریایی
6_خرگوش دریایی
7_طوطیای دریایی یا خارپشت دریایی
8_ پاتریک
9_خرگوش دریایی سیاه سم بنفش
10_ماهی گلخورک یا اشلمبو که قدیمترین موجودات دنیاست
1_لیسه دریایی
2_عروس دریایی دکمه ی یا چشم زخمی
3_عروس دریایی مهتابی
4_حلزون تی
5_شقایق دریایی
6_خرگوش دریایی
7_طوطیای دریایی یا خارپشت دریایی
8_ پاتریک
9_خرگوش دریایی سیاه سم بنفش
10_ماهی گلخورک یا اشلمبو که قدیمترین موجودات دنیاست
❤6👍2
📌«دموکراسی» بیش از آنکه یک ساختار حکومتی باشد، یک «منش» در زندگی روزمره است.
📌اینکه چطور با «دیگری» - با تمام تفاوتهایش - رفتار میکنیم، معیار واقعی دموکراسی در جامعه است. اخلاقِ دموکراتیک، یعنی عبور از روابطِ مبتنی بر قدرت و رسیدن به مناسباتی که در آن «کرامتِ انسانی» و «حقوقِ دیگری» اصل باشد.
📌اینکه چطور با «دیگری» - با تمام تفاوتهایش - رفتار میکنیم، معیار واقعی دموکراسی در جامعه است. اخلاقِ دموکراتیک، یعنی عبور از روابطِ مبتنی بر قدرت و رسیدن به مناسباتی که در آن «کرامتِ انسانی» و «حقوقِ دیگری» اصل باشد.
❤9👍1🤪1
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
#مولوی 🍃
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
#مولوی 🍃
❤9👏2
ارزش مطلق و نسبی کالا
محمدامین مروتی
دکتر غنینژاد در مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"، می گوید قوی ترین اقتصاددانی که ابتدا از نظریه عینی و مطلق بودن ارزش(تئوری ارزش/کار) دفاع کرد، ریکاردو بود که بر اساس آن کالا قبل از تبادل نیز، حاوی ارزشی مطلق و عینی است که تناسب دارد با میزان کاری که رویش انجام گرفته است. ریکاردو با تفکیک دو مفهوم قیمت طبیعی (ارزش مطلق) و قیمت بازار میگوید قیمتهای بازار ممکن است انحرافهای تصادفی و زودگذری نسبت به قیمت اصلی یا طبیعیشان پیدا کنند. اما در نهایت کار لازم برای تولیدات است که تعیین میکند کالاها به چه مقدارهایی با یکدیگر مبادله شوند. (ریکاردو،122)
ریکاردو به دنبال کالایی بود که ارزش آن کمترین نوسان را در بازار داشته باشد و فاصله ای بین قیمت و ارزش آن نباشد تا آن را به عنوان معیار اندازه گیری ارزش به کار ببرد. کالایی که البته پیدا نکرد. او تصور میکرد که اگر کالای خاصی را پیدا کند که تولید آن در همه زمانها مستلزم مقدار کار ثابتی باشد، مشکل اندازهگیری ارزش قابل حل خواهد بود (یادآوری میکنیم که مارکس هم بعدها برای رفع همین مشکل به نظریه کار اجتماعا لازم متوسل میشود.)
در آن زمان(1825) قوی ترین نقد را ساموئل بیلی در رساله کوچکی تحت عنوان «رساله انتقادی درباره ماهیت، اندازهگیری و علل ارزش» علیه تئوری ارزش مطلق ریکاردو نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است. در آن زمان مارکس هفت سال داشت.
اساس نقد بیلی این بود که ارزش، امری نسبی است و ارزش هر کالایی، نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود نه نسبت به امری درونی و ذاتی.
وجود امری مجرد به نام پول، به عنوان واسطه ای برای مبادله ما را به این اشتباه می اندازد که گویا پول، معادل ارزش مندرج در کالاست. اما پول هم خودش یک کالاست که برای تسهیل مبادله ابداع شده است. منتهی این کالا ویژگی هایی از قبیل دوام و سهولت کاربرد دارد که آن را برای ایفای نقش واسطه و«معادل عمومی» یا هم ارز، مرجح می گرداند.
بیلی استدلال می کرد که حتی اگر ریکاردو کالایی بیابد که میزان کار لازم برای تولیدش در همه احوال ثابت باشد، باز این کالا نمی تواند ملاک سنجش ارزش مبادله باشد چرا که ارزش مبادله اساساً نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود.
بیلی می گوید منشأ خطای ریکاردو و همفکرانش، از جهت متدولوژیک این است که گمان می کنند سنجش ارزش، مانند سنجش طول و وزن یک امر فیزیکی است. فاصله بین دو نقطه، یک عدد مطلق است و لازم نیست با فواصل دیگری مقایسه شود. اما ارزش کالا در هر حال یک عدد یا مفهوم نسبی است. در اندازهگیری فیزیکی معیار یا محک سنجش ما یک واحد اندازهگیری تعریف شده و تغییرناپذیری مانند متر است که براساس آن فاصلهها میان دو یا چند نقطه محاسبه میشود، اما هنگامی که از ارزش مبادلهای سخن میگوییم واحد اندازهگیری ثابت و لایتغیر ما کدام است؟
مارکس که مدافع ارزش مطلق بود به بیلی حمله می کند و می گوید بیلی تنها به شکل ارزش پرداخته و نه ذات آن و از این رو راه به جایی نبرده است و تسلیم نفوذ «بورژوای عملگرا شده» و از این رو صرفا «تعینات کمی» را در نظر گرفته است. (مارکس،۵۶) و با اشاره به «رساله انتقادی» بیلی اظهار میدارد که این «ذهن کوتهبین» به خیال خود میخواست با اشاره به تعدد وجود اشکال ارزش نسبی، هر گونه تعیین مفهومی ارزش را از ریشه نفی کند. (مارکس،۷۲)
منبع:
موسی غنینژاد، مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"
محمدامین مروتی
دکتر غنینژاد در مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"، می گوید قوی ترین اقتصاددانی که ابتدا از نظریه عینی و مطلق بودن ارزش(تئوری ارزش/کار) دفاع کرد، ریکاردو بود که بر اساس آن کالا قبل از تبادل نیز، حاوی ارزشی مطلق و عینی است که تناسب دارد با میزان کاری که رویش انجام گرفته است. ریکاردو با تفکیک دو مفهوم قیمت طبیعی (ارزش مطلق) و قیمت بازار میگوید قیمتهای بازار ممکن است انحرافهای تصادفی و زودگذری نسبت به قیمت اصلی یا طبیعیشان پیدا کنند. اما در نهایت کار لازم برای تولیدات است که تعیین میکند کالاها به چه مقدارهایی با یکدیگر مبادله شوند. (ریکاردو،122)
ریکاردو به دنبال کالایی بود که ارزش آن کمترین نوسان را در بازار داشته باشد و فاصله ای بین قیمت و ارزش آن نباشد تا آن را به عنوان معیار اندازه گیری ارزش به کار ببرد. کالایی که البته پیدا نکرد. او تصور میکرد که اگر کالای خاصی را پیدا کند که تولید آن در همه زمانها مستلزم مقدار کار ثابتی باشد، مشکل اندازهگیری ارزش قابل حل خواهد بود (یادآوری میکنیم که مارکس هم بعدها برای رفع همین مشکل به نظریه کار اجتماعا لازم متوسل میشود.)
در آن زمان(1825) قوی ترین نقد را ساموئل بیلی در رساله کوچکی تحت عنوان «رساله انتقادی درباره ماهیت، اندازهگیری و علل ارزش» علیه تئوری ارزش مطلق ریکاردو نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است. در آن زمان مارکس هفت سال داشت.
اساس نقد بیلی این بود که ارزش، امری نسبی است و ارزش هر کالایی، نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود نه نسبت به امری درونی و ذاتی.
وجود امری مجرد به نام پول، به عنوان واسطه ای برای مبادله ما را به این اشتباه می اندازد که گویا پول، معادل ارزش مندرج در کالاست. اما پول هم خودش یک کالاست که برای تسهیل مبادله ابداع شده است. منتهی این کالا ویژگی هایی از قبیل دوام و سهولت کاربرد دارد که آن را برای ایفای نقش واسطه و«معادل عمومی» یا هم ارز، مرجح می گرداند.
بیلی استدلال می کرد که حتی اگر ریکاردو کالایی بیابد که میزان کار لازم برای تولیدش در همه احوال ثابت باشد، باز این کالا نمی تواند ملاک سنجش ارزش مبادله باشد چرا که ارزش مبادله اساساً نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود.
بیلی می گوید منشأ خطای ریکاردو و همفکرانش، از جهت متدولوژیک این است که گمان می کنند سنجش ارزش، مانند سنجش طول و وزن یک امر فیزیکی است. فاصله بین دو نقطه، یک عدد مطلق است و لازم نیست با فواصل دیگری مقایسه شود. اما ارزش کالا در هر حال یک عدد یا مفهوم نسبی است. در اندازهگیری فیزیکی معیار یا محک سنجش ما یک واحد اندازهگیری تعریف شده و تغییرناپذیری مانند متر است که براساس آن فاصلهها میان دو یا چند نقطه محاسبه میشود، اما هنگامی که از ارزش مبادلهای سخن میگوییم واحد اندازهگیری ثابت و لایتغیر ما کدام است؟
مارکس که مدافع ارزش مطلق بود به بیلی حمله می کند و می گوید بیلی تنها به شکل ارزش پرداخته و نه ذات آن و از این رو راه به جایی نبرده است و تسلیم نفوذ «بورژوای عملگرا شده» و از این رو صرفا «تعینات کمی» را در نظر گرفته است. (مارکس،۵۶) و با اشاره به «رساله انتقادی» بیلی اظهار میدارد که این «ذهن کوتهبین» به خیال خود میخواست با اشاره به تعدد وجود اشکال ارزش نسبی، هر گونه تعیین مفهومی ارزش را از ریشه نفی کند. (مارکس،۷۲)
منبع:
موسی غنینژاد، مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"
💅1
نکته اجتماعی:
در میانه سده بیستم اگر کسی قلبی در سینه و شوری در دل داشت، در جوانی چپگرا و کمونیست می شد و اگر عقلی در سر داشت، در میانسالی آن را رها می کرد.
👏4🤮1