This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘
مطمئنم این صحنه رو خیلیاتون ندیدن؛
بچهفیلی که با آرامش تمام از مامانش شیر میخوره. صحنهای که کمتر کسی از نزدیک دیده، اما حسش برای همه آشناست؛ همون عشق بیچونوچرای مادرانه..!❤️
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
@TickTack
مطمئنم این صحنه رو خیلیاتون ندیدن؛
بچهفیلی که با آرامش تمام از مامانش شیر میخوره. صحنهای که کمتر کسی از نزدیک دیده، اما حسش برای همه آشناست؛ همون عشق بیچونوچرای مادرانه..!❤️
#با_حیوانات_مهربان_باشیم
@TickTack
❤7👏1
عقل دیروز، عقل امروز
محمدامین مروتی
تاریخ بشر و تاریخ ملت ها پروسه ای طولانی از "آزمایش و خطا"های فراوان است. موقعیت فعلی هر ملتی حاصل این آزمایش و خطاهاست.
البته در کوتاهمدت عاملیت و نقش ملت ها از دولت ها و دولتمردان بسیار کمتر است، هر چند در دراز مدت عاملیت ملت ها سخن نهایی را خواهد زد.
این سخن بدان آوردم که در فضای مجازی به وفور شایع شده که اشخاصی معین را مقصر بدبختی ها و گرفتاری های مان بدانیم. برای افکار عمومی بسیار ساده تر است که دنبال مقصر بگردند تا از خود رفع مسئولیت نمایند و مسئله را ساده سازی کنند و تقلیل دهند. در حالی که تاثیرگذاری اشخاص فضای مناسب خود را می خواهد و این فضا عمدتاً به ذهنیت جمعی و همگانی مردم وابسته است.
مقصریابی به جای تحلیل عمیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، آسان ترین و غیر مسئولانه ترین کاری است که می توان کرد.
رواج افکار انقلابی در میان افکار عمومی، در آن روزگار موجه و پذیرفته شده بود. شریعتی، دیروز به دلایل مختلف مخاطب داشت و امروز به دلایل مختلف مخاطب ندارد. کما اینکه اگر کسی همان افکار را امروز تبلیغ کند، کسی برایشش تره خرد نمی کند. کما اینکه شاگردان و فرزندان خود شریعتی هم از او عبور کرده اند و به احتمال بالا اگر خودش زنده می ماند هم از خودش عبور می کرد. کما اینکه تک تک ما در ده های اخیر از خودمان عبور کرده ایم. تاریخ عبارت از همین آزمایش و خطاهاست. با عقل امروز، نمی توان اشتباهات دیروز را قضاوت کرد. ولی می توان از آن ها درس گرفت. به قول معروف اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمیکردم، اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم عقل امروز را نداشتم. معما چو حل گشت، آسان شود.
در علوم تجربی و طبیعی نیز اساس رشد و تکامل بر آزمایش و خطاست. دانشمندان با اصلاح تدریجی فرضیه هاشان، علم را به پیش می برند. به همین دلیل می گوییم ما بر شانه های گذشتگان ایستاده ایم.
تا دهه نود سخنان شریعتی مانند برگ زر دست به دست و دهان به دهان می گشت، حتی سخنانی که او نگفته بود به او نسبت داده می شد تا قبول عام یابد. اما امروز، روز شریعتی نیست. تمام گناهش این است که او در زمان و مکان نامناسبی قرار داشت. به همین دلیل اصل طلایی اخلاق می گوید به جای قضاوت بیرحمانه دیگری، خودت را به جای او بگذار.
آیا این بدان معناست که شریعتی و کارهای دیروزمان را نقد نکنیم؟ البته و صد البته که خیر. نقد باید باشد ولی تحلیلی و علمی باشد نه عوامانه و پوپولیستی، نه ساده انگارانه و سطحی، نه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های فردی و ملی مان و فرافکنی آن ها به چند شخص و خالی کردن خشم خود بر کسانی که دیوارشان از همه کوتاه تر است و دستشان از دنیا کوتاه است.
حتی همین کل کل کردن های عالم مجازی- که بعضاً با بداخلاقی توام است- به رشد و شناخت ما کمک می کند. بعد از تخلیه خشم ها به سخنان یکدیگر فکر می کنیم و کمتر و کمتر یکطرفه به قاضی می رویم.
چپ هم بخشی از تاریخ ماست و بخش عمده ای از آن در حال اصلاح خود است. تاریخ همین است. همیشه بر وفق مراد و ایدئال ما نیست. یادگیری و پیشرفت بشر با همین آزمایش و خطاها از دوران غارنشینی به اینجا رسیده است. تقلیل جریانات تاریخی به اشخاص نوعی اشتباه و مغالطه جامعه شناختی است.
یک ملت دانا به جای گشتن دنبال مقصرهایی معدود، همه فاکتورهای موثر اجتماعی و اقتصادی و ملی و بین المللی و سهم هر یک را برآورد می کند، خطاهای تاریخی خود را می پذیرد و سعی در عدم تکرار و سعی در جبرانشان می کند.
حتی نسل های جدید از خطای پدرانشان برکنار نیستند، زیرا این خطاها بیش از آن که به افراد برگردد، به فرهنگ ها برمی گردد و علت تکرار خطاهای تاریخی- به جای جبران آن ها- همین است که مسئله فراتر از فرد است.
16 مرداد 1405
محمدامین مروتی
تاریخ بشر و تاریخ ملت ها پروسه ای طولانی از "آزمایش و خطا"های فراوان است. موقعیت فعلی هر ملتی حاصل این آزمایش و خطاهاست.
البته در کوتاهمدت عاملیت و نقش ملت ها از دولت ها و دولتمردان بسیار کمتر است، هر چند در دراز مدت عاملیت ملت ها سخن نهایی را خواهد زد.
این سخن بدان آوردم که در فضای مجازی به وفور شایع شده که اشخاصی معین را مقصر بدبختی ها و گرفتاری های مان بدانیم. برای افکار عمومی بسیار ساده تر است که دنبال مقصر بگردند تا از خود رفع مسئولیت نمایند و مسئله را ساده سازی کنند و تقلیل دهند. در حالی که تاثیرگذاری اشخاص فضای مناسب خود را می خواهد و این فضا عمدتاً به ذهنیت جمعی و همگانی مردم وابسته است.
مقصریابی به جای تحلیل عمیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، آسان ترین و غیر مسئولانه ترین کاری است که می توان کرد.
رواج افکار انقلابی در میان افکار عمومی، در آن روزگار موجه و پذیرفته شده بود. شریعتی، دیروز به دلایل مختلف مخاطب داشت و امروز به دلایل مختلف مخاطب ندارد. کما اینکه اگر کسی همان افکار را امروز تبلیغ کند، کسی برایشش تره خرد نمی کند. کما اینکه شاگردان و فرزندان خود شریعتی هم از او عبور کرده اند و به احتمال بالا اگر خودش زنده می ماند هم از خودش عبور می کرد. کما اینکه تک تک ما در ده های اخیر از خودمان عبور کرده ایم. تاریخ عبارت از همین آزمایش و خطاهاست. با عقل امروز، نمی توان اشتباهات دیروز را قضاوت کرد. ولی می توان از آن ها درس گرفت. به قول معروف اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمیکردم، اما اگر کارهای دیروز را نمیکردم عقل امروز را نداشتم. معما چو حل گشت، آسان شود.
در علوم تجربی و طبیعی نیز اساس رشد و تکامل بر آزمایش و خطاست. دانشمندان با اصلاح تدریجی فرضیه هاشان، علم را به پیش می برند. به همین دلیل می گوییم ما بر شانه های گذشتگان ایستاده ایم.
تا دهه نود سخنان شریعتی مانند برگ زر دست به دست و دهان به دهان می گشت، حتی سخنانی که او نگفته بود به او نسبت داده می شد تا قبول عام یابد. اما امروز، روز شریعتی نیست. تمام گناهش این است که او در زمان و مکان نامناسبی قرار داشت. به همین دلیل اصل طلایی اخلاق می گوید به جای قضاوت بیرحمانه دیگری، خودت را به جای او بگذار.
آیا این بدان معناست که شریعتی و کارهای دیروزمان را نقد نکنیم؟ البته و صد البته که خیر. نقد باید باشد ولی تحلیلی و علمی باشد نه عوامانه و پوپولیستی، نه ساده انگارانه و سطحی، نه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های فردی و ملی مان و فرافکنی آن ها به چند شخص و خالی کردن خشم خود بر کسانی که دیوارشان از همه کوتاه تر است و دستشان از دنیا کوتاه است.
حتی همین کل کل کردن های عالم مجازی- که بعضاً با بداخلاقی توام است- به رشد و شناخت ما کمک می کند. بعد از تخلیه خشم ها به سخنان یکدیگر فکر می کنیم و کمتر و کمتر یکطرفه به قاضی می رویم.
چپ هم بخشی از تاریخ ماست و بخش عمده ای از آن در حال اصلاح خود است. تاریخ همین است. همیشه بر وفق مراد و ایدئال ما نیست. یادگیری و پیشرفت بشر با همین آزمایش و خطاها از دوران غارنشینی به اینجا رسیده است. تقلیل جریانات تاریخی به اشخاص نوعی اشتباه و مغالطه جامعه شناختی است.
یک ملت دانا به جای گشتن دنبال مقصرهایی معدود، همه فاکتورهای موثر اجتماعی و اقتصادی و ملی و بین المللی و سهم هر یک را برآورد می کند، خطاهای تاریخی خود را می پذیرد و سعی در عدم تکرار و سعی در جبرانشان می کند.
حتی نسل های جدید از خطای پدرانشان برکنار نیستند، زیرا این خطاها بیش از آن که به افراد برگردد، به فرهنگ ها برمی گردد و علت تکرار خطاهای تاریخی- به جای جبران آن ها- همین است که مسئله فراتر از فرد است.
16 مرداد 1405
❤1👍1🤮1
نکته انسانشناسی:
انسانهای بسیار باهوش نمیتوانند شرور باشند، زیرا شر نیازمند نوعی حماقت و محدودیت در اندیشه است. (آرتورشوپنهاور)
👌7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موجودات عجیب وغریب خلیج فارس
1_لیسه دریایی
2_عروس دریایی دکمه ی یا چشم زخمی
3_عروس دریایی مهتابی
4_حلزون تی
5_شقایق دریایی
6_خرگوش دریایی
7_طوطیای دریایی یا خارپشت دریایی
8_ پاتریک
9_خرگوش دریایی سیاه سم بنفش
10_ماهی گلخورک یا اشلمبو که قدیمترین موجودات دنیاست
1_لیسه دریایی
2_عروس دریایی دکمه ی یا چشم زخمی
3_عروس دریایی مهتابی
4_حلزون تی
5_شقایق دریایی
6_خرگوش دریایی
7_طوطیای دریایی یا خارپشت دریایی
8_ پاتریک
9_خرگوش دریایی سیاه سم بنفش
10_ماهی گلخورک یا اشلمبو که قدیمترین موجودات دنیاست
❤6👍2
📌«دموکراسی» بیش از آنکه یک ساختار حکومتی باشد، یک «منش» در زندگی روزمره است.
📌اینکه چطور با «دیگری» - با تمام تفاوتهایش - رفتار میکنیم، معیار واقعی دموکراسی در جامعه است. اخلاقِ دموکراتیک، یعنی عبور از روابطِ مبتنی بر قدرت و رسیدن به مناسباتی که در آن «کرامتِ انسانی» و «حقوقِ دیگری» اصل باشد.
📌اینکه چطور با «دیگری» - با تمام تفاوتهایش - رفتار میکنیم، معیار واقعی دموکراسی در جامعه است. اخلاقِ دموکراتیک، یعنی عبور از روابطِ مبتنی بر قدرت و رسیدن به مناسباتی که در آن «کرامتِ انسانی» و «حقوقِ دیگری» اصل باشد.
❤9👍1🤪1
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
#مولوی 🍃
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
#مولوی 🍃
❤9👏2
ارزش مطلق و نسبی کالا
محمدامین مروتی
دکتر غنینژاد در مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"، می گوید قوی ترین اقتصاددانی که ابتدا از نظریه عینی و مطلق بودن ارزش(تئوری ارزش/کار) دفاع کرد، ریکاردو بود که بر اساس آن کالا قبل از تبادل نیز، حاوی ارزشی مطلق و عینی است که تناسب دارد با میزان کاری که رویش انجام گرفته است. ریکاردو با تفکیک دو مفهوم قیمت طبیعی (ارزش مطلق) و قیمت بازار میگوید قیمتهای بازار ممکن است انحرافهای تصادفی و زودگذری نسبت به قیمت اصلی یا طبیعیشان پیدا کنند. اما در نهایت کار لازم برای تولیدات است که تعیین میکند کالاها به چه مقدارهایی با یکدیگر مبادله شوند. (ریکاردو،122)
ریکاردو به دنبال کالایی بود که ارزش آن کمترین نوسان را در بازار داشته باشد و فاصله ای بین قیمت و ارزش آن نباشد تا آن را به عنوان معیار اندازه گیری ارزش به کار ببرد. کالایی که البته پیدا نکرد. او تصور میکرد که اگر کالای خاصی را پیدا کند که تولید آن در همه زمانها مستلزم مقدار کار ثابتی باشد، مشکل اندازهگیری ارزش قابل حل خواهد بود (یادآوری میکنیم که مارکس هم بعدها برای رفع همین مشکل به نظریه کار اجتماعا لازم متوسل میشود.)
در آن زمان(1825) قوی ترین نقد را ساموئل بیلی در رساله کوچکی تحت عنوان «رساله انتقادی درباره ماهیت، اندازهگیری و علل ارزش» علیه تئوری ارزش مطلق ریکاردو نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است. در آن زمان مارکس هفت سال داشت.
اساس نقد بیلی این بود که ارزش، امری نسبی است و ارزش هر کالایی، نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود نه نسبت به امری درونی و ذاتی.
وجود امری مجرد به نام پول، به عنوان واسطه ای برای مبادله ما را به این اشتباه می اندازد که گویا پول، معادل ارزش مندرج در کالاست. اما پول هم خودش یک کالاست که برای تسهیل مبادله ابداع شده است. منتهی این کالا ویژگی هایی از قبیل دوام و سهولت کاربرد دارد که آن را برای ایفای نقش واسطه و«معادل عمومی» یا هم ارز، مرجح می گرداند.
بیلی استدلال می کرد که حتی اگر ریکاردو کالایی بیابد که میزان کار لازم برای تولیدش در همه احوال ثابت باشد، باز این کالا نمی تواند ملاک سنجش ارزش مبادله باشد چرا که ارزش مبادله اساساً نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود.
بیلی می گوید منشأ خطای ریکاردو و همفکرانش، از جهت متدولوژیک این است که گمان می کنند سنجش ارزش، مانند سنجش طول و وزن یک امر فیزیکی است. فاصله بین دو نقطه، یک عدد مطلق است و لازم نیست با فواصل دیگری مقایسه شود. اما ارزش کالا در هر حال یک عدد یا مفهوم نسبی است. در اندازهگیری فیزیکی معیار یا محک سنجش ما یک واحد اندازهگیری تعریف شده و تغییرناپذیری مانند متر است که براساس آن فاصلهها میان دو یا چند نقطه محاسبه میشود، اما هنگامی که از ارزش مبادلهای سخن میگوییم واحد اندازهگیری ثابت و لایتغیر ما کدام است؟
مارکس که مدافع ارزش مطلق بود به بیلی حمله می کند و می گوید بیلی تنها به شکل ارزش پرداخته و نه ذات آن و از این رو راه به جایی نبرده است و تسلیم نفوذ «بورژوای عملگرا شده» و از این رو صرفا «تعینات کمی» را در نظر گرفته است. (مارکس،۵۶) و با اشاره به «رساله انتقادی» بیلی اظهار میدارد که این «ذهن کوتهبین» به خیال خود میخواست با اشاره به تعدد وجود اشکال ارزش نسبی، هر گونه تعیین مفهومی ارزش را از ریشه نفی کند. (مارکس،۷۲)
منبع:
موسی غنینژاد، مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"
محمدامین مروتی
دکتر غنینژاد در مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"، می گوید قوی ترین اقتصاددانی که ابتدا از نظریه عینی و مطلق بودن ارزش(تئوری ارزش/کار) دفاع کرد، ریکاردو بود که بر اساس آن کالا قبل از تبادل نیز، حاوی ارزشی مطلق و عینی است که تناسب دارد با میزان کاری که رویش انجام گرفته است. ریکاردو با تفکیک دو مفهوم قیمت طبیعی (ارزش مطلق) و قیمت بازار میگوید قیمتهای بازار ممکن است انحرافهای تصادفی و زودگذری نسبت به قیمت اصلی یا طبیعیشان پیدا کنند. اما در نهایت کار لازم برای تولیدات است که تعیین میکند کالاها به چه مقدارهایی با یکدیگر مبادله شوند. (ریکاردو،122)
ریکاردو به دنبال کالایی بود که ارزش آن کمترین نوسان را در بازار داشته باشد و فاصله ای بین قیمت و ارزش آن نباشد تا آن را به عنوان معیار اندازه گیری ارزش به کار ببرد. کالایی که البته پیدا نکرد. او تصور میکرد که اگر کالای خاصی را پیدا کند که تولید آن در همه زمانها مستلزم مقدار کار ثابتی باشد، مشکل اندازهگیری ارزش قابل حل خواهد بود (یادآوری میکنیم که مارکس هم بعدها برای رفع همین مشکل به نظریه کار اجتماعا لازم متوسل میشود.)
در آن زمان(1825) قوی ترین نقد را ساموئل بیلی در رساله کوچکی تحت عنوان «رساله انتقادی درباره ماهیت، اندازهگیری و علل ارزش» علیه تئوری ارزش مطلق ریکاردو نوشت که هنوز اعتبار خود را حفظ کرده است. در آن زمان مارکس هفت سال داشت.
اساس نقد بیلی این بود که ارزش، امری نسبی است و ارزش هر کالایی، نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود نه نسبت به امری درونی و ذاتی.
وجود امری مجرد به نام پول، به عنوان واسطه ای برای مبادله ما را به این اشتباه می اندازد که گویا پول، معادل ارزش مندرج در کالاست. اما پول هم خودش یک کالاست که برای تسهیل مبادله ابداع شده است. منتهی این کالا ویژگی هایی از قبیل دوام و سهولت کاربرد دارد که آن را برای ایفای نقش واسطه و«معادل عمومی» یا هم ارز، مرجح می گرداند.
بیلی استدلال می کرد که حتی اگر ریکاردو کالایی بیابد که میزان کار لازم برای تولیدش در همه احوال ثابت باشد، باز این کالا نمی تواند ملاک سنجش ارزش مبادله باشد چرا که ارزش مبادله اساساً نسبت به کالای دیگر سنجیده می شود.
بیلی می گوید منشأ خطای ریکاردو و همفکرانش، از جهت متدولوژیک این است که گمان می کنند سنجش ارزش، مانند سنجش طول و وزن یک امر فیزیکی است. فاصله بین دو نقطه، یک عدد مطلق است و لازم نیست با فواصل دیگری مقایسه شود. اما ارزش کالا در هر حال یک عدد یا مفهوم نسبی است. در اندازهگیری فیزیکی معیار یا محک سنجش ما یک واحد اندازهگیری تعریف شده و تغییرناپذیری مانند متر است که براساس آن فاصلهها میان دو یا چند نقطه محاسبه میشود، اما هنگامی که از ارزش مبادلهای سخن میگوییم واحد اندازهگیری ثابت و لایتغیر ما کدام است؟
مارکس که مدافع ارزش مطلق بود به بیلی حمله می کند و می گوید بیلی تنها به شکل ارزش پرداخته و نه ذات آن و از این رو راه به جایی نبرده است و تسلیم نفوذ «بورژوای عملگرا شده» و از این رو صرفا «تعینات کمی» را در نظر گرفته است. (مارکس،۵۶) و با اشاره به «رساله انتقادی» بیلی اظهار میدارد که این «ذهن کوتهبین» به خیال خود میخواست با اشاره به تعدد وجود اشکال ارزش نسبی، هر گونه تعیین مفهومی ارزش را از ریشه نفی کند. (مارکس،۷۲)
منبع:
موسی غنینژاد، مقاله "ساموئل بِیلی و نقد نظریه ارزش مطلق"
💅1
نکته اجتماعی:
در میانه سده بیستم اگر کسی قلبی در سینه و شوری در دل داشت، در جوانی چپگرا و کمونیست می شد و اگر عقلی در سر داشت، در میانسالی آن را رها می کرد.
👏4🤮1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدال بی پایان
خلاصه و مفید حقیقت زندگی رو شرح داده
هیچ وقت قرار نیست برسی
هیچ وقت قرار نیست هیچ چیزی کامل بشه
زندگی تموم اون لحظه هایی بود که از دست شون دادم
به قول سهراب: زندگی آبتنی کردن در حوضچه "اکنون" است....
❤3👌2🤡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ لجبازی کودک همیشه نشانه بیتربیتی نیست.
✔️گاهی پشت «نه» گفتنهای مداوم، نیاز به استقلال، حق انتخاب یا شنیده شدن وجود دارد. وقتی هر مخالفت کودک را با فشار بیشتر جواب میدهیم، ممکن است ناخواسته وارد یک جنگ قدرت شویم؛ جنگی که نه به نفع والد است و نه به نفع کودک. این به این معنی نیست که کودک باید هر کاری خواست انجام دهد. بلکه یعنی بین «مرز داشتن» و «کنترل کردن» تفاوت وجود دارد.
etude.fa
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
✔️گاهی پشت «نه» گفتنهای مداوم، نیاز به استقلال، حق انتخاب یا شنیده شدن وجود دارد. وقتی هر مخالفت کودک را با فشار بیشتر جواب میدهیم، ممکن است ناخواسته وارد یک جنگ قدرت شویم؛ جنگی که نه به نفع والد است و نه به نفع کودک. این به این معنی نیست که کودک باید هر کاری خواست انجام دهد. بلکه یعنی بین «مرز داشتن» و «کنترل کردن» تفاوت وجود دارد.
etude.fa
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
👏3
بازگشت لامارک پس از دو قرن
چگونه اپیژنتیک نظریه فرگشت داروین را بهروزرسانی میکند؟
دانشمندان با مطالعه کرمهای جوندگان و جاندارانی مانند C. elegans دریافتند که وقتی والدین در معرض استرس یا عفونت قرار میگیرند، مولکولهای خاصی به نام RNAهای کوچک تولید میکنند. این مولکولها از طریق سلولهای جنسی به نسل بعد منتقل شده و باعث میشوند فرزندان از بدو تولد در برابر آن استرس مقاوم باشند.
پدیدهای مشابه در برنجهای مقاوم به سرما و حتی آموزش مهارتهای شکار در نهنگهای قاتل نیز دیده شده است.
این انتقال صفات از طریق «اپیژنتیک» انجام میشود؛ یعنی تغییر در نحوه بیان ژنها بدون آنکه توالی اصلی DNA تغییر کند.
آیا این یافتهها نظریه داروین را ابطال میکنند؟
خیر. انتخاب طبیعی همچنان موتور اصلی فرگشت است. در واقع، خودِ توانایی جانداران برای انتقال اپیژنتیکی صفات، محصولی از انتخاب طبیعی داروینی است تا شانس بقای نسلهای بعدی افزایش یابد.
https://theconversation.com/updating-darwin-biologists-are-returning-to-an-older-theory-to-explain-anomalies-in-evolution-276549
چگونه اپیژنتیک نظریه فرگشت داروین را بهروزرسانی میکند؟
دانشمندان با مطالعه کرمهای جوندگان و جاندارانی مانند C. elegans دریافتند که وقتی والدین در معرض استرس یا عفونت قرار میگیرند، مولکولهای خاصی به نام RNAهای کوچک تولید میکنند. این مولکولها از طریق سلولهای جنسی به نسل بعد منتقل شده و باعث میشوند فرزندان از بدو تولد در برابر آن استرس مقاوم باشند.
پدیدهای مشابه در برنجهای مقاوم به سرما و حتی آموزش مهارتهای شکار در نهنگهای قاتل نیز دیده شده است.
این انتقال صفات از طریق «اپیژنتیک» انجام میشود؛ یعنی تغییر در نحوه بیان ژنها بدون آنکه توالی اصلی DNA تغییر کند.
آیا این یافتهها نظریه داروین را ابطال میکنند؟
خیر. انتخاب طبیعی همچنان موتور اصلی فرگشت است. در واقع، خودِ توانایی جانداران برای انتقال اپیژنتیکی صفات، محصولی از انتخاب طبیعی داروینی است تا شانس بقای نسلهای بعدی افزایش یابد.
https://theconversation.com/updating-darwin-biologists-are-returning-to-an-older-theory-to-explain-anomalies-in-evolution-276549
👍1👏1
اگر کسی خصوصیّتی را در حد کمال داشته باشد، به فکرش خطور نمیکند آن را در معرض نمایش بگذارد.(شوپنهاور)
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بید و باد
#فیلم
#نامه
دارم نگاه میکنم و چیزها در من میروید. در این روز ابری چه روشنم. همهی رودهای جهان به من میریزد. به من که با هیچ، پر میشوم. خاک، انباشته از زیبایی است. دیگر چشمهای من جا ندارد. چشمهای ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد.
در زمانهی ما نگاه کردن نیاموختهاند و درخت، جز آرایش خانه نیست و هیچ کس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب، راه نمیرود و از پرواز کلاغی هشیار نمیشود و خدا را کنار نردهی ایوان نمیبیند و ابدیت را در جام آبخوری نمییابد.
در چشمها شاخه نیست. در رگها آسمان نیست. در این زمانه درختها از مردمان خرمترند. کوهها از آرزوها بلندترند. نیها از اندیشهها راستترند. برفها از دلها سپیدترند.
میان این روز ابری، من تو را صدا زدم. من تو را میان جهان، صدا خواهم کرد و چشم به راه صدایت خواهم ماند و در این درهی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.
از نامههای #سهراب_سپهری به #نازی
#فیلم
#نامه
دارم نگاه میکنم و چیزها در من میروید. در این روز ابری چه روشنم. همهی رودهای جهان به من میریزد. به من که با هیچ، پر میشوم. خاک، انباشته از زیبایی است. دیگر چشمهای من جا ندارد. چشمهای ما کوچک نیست. زیبایی کرانه ندارد.
در زمانهی ما نگاه کردن نیاموختهاند و درخت، جز آرایش خانه نیست و هیچ کس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب، راه نمیرود و از پرواز کلاغی هشیار نمیشود و خدا را کنار نردهی ایوان نمیبیند و ابدیت را در جام آبخوری نمییابد.
در چشمها شاخه نیست. در رگها آسمان نیست. در این زمانه درختها از مردمان خرمترند. کوهها از آرزوها بلندترند. نیها از اندیشهها راستترند. برفها از دلها سپیدترند.
میان این روز ابری، من تو را صدا زدم. من تو را میان جهان، صدا خواهم کرد و چشم به راه صدایت خواهم ماند و در این درهی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.
از نامههای #سهراب_سپهری به #نازی
🔥3
هرگاه من بتوانم به تو و تو بتوانی به من بدون تصاویر حافظه نگاه کنیم، آن هنگام ارتباط واقعی هست در غیر این صورت توهم ارتباط داریم.
کریشنامورتی
👌5❤1👏1