This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سکانس هیچ وقت تکراری و بی مزه نمیشه
هر سه نفر فکر کردند هاردی حامله شده 😆😆 فقط نگاه هاشون🧐
هر سه نفر فکر کردند هاردی حامله شده 😆😆 فقط نگاه هاشون🧐
😁5👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علم عصبشناسی ثابت کرده کتاب خوندن برای نوزاد، قویترین محرک رشد مغزه.
توی سالهای اول، مغز کودک در هر ثانیه بیش از ۱ میلیون اتصال عصبی جدید میسازه! شنیدن آهنگِ صدای والدین و دیدن تصاویر کتاب، دقیقاً همون چیزیه که این شبکه عصبی رو فعال و قوی میکنه.
توی سالهای اول، مغز کودک در هر ثانیه بیش از ۱ میلیون اتصال عصبی جدید میسازه! شنیدن آهنگِ صدای والدین و دیدن تصاویر کتاب، دقیقاً همون چیزیه که این شبکه عصبی رو فعال و قوی میکنه.
❤3🥰3
ایرج و فردین!
تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.
زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است.
در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.
نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!
ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.
راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!
ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!
راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تا با این قیافه....ایرج هستی؟
خدا همه را بیامرزد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
تحریرهای طولانی ایرج از او پدیدهای در آواز ایرانی ساخت.
زندهیاد محمدعلی فردین در اشتهار مرحوم ایرج نقش بسیار مؤثری ایفا کرد به طوری که بسیاری از عوام با دیدن فیلمهای فارسی گمان میکردند که ایرج همان فردین است.
در زندان گوهردشت کرج، همبندی بسیار بانمکی از اهالی دوگنبدان بود که به زندگی خود در زندان پایان داد.
نام فامیلش کرمی خیرآبادی بود. او در همین باره نقل میکرد که یک روز رانندهای در مسیر خود ایرج را که در کنار جاده منتظر ماشين بوده سوار کامیون میکند و بعد به او میگوید؛ بگذار نوار ایرج را برایت پخش کنم تا حظ ببری!
ایرج به او میگوید اجازه بده به جای ایرج من خودم برایت بخوانم و بعد میزند زیر آواز.
راننده از تحریر او به وجد میآید و میگوید؛ فلانِ....ایرج! ناز نفسِ خودت! بخوان که بهتر از ایرج میخوانی!
ایرج پس از اتمام آواز به راننده میگوید؛ راستش را بخواهی من خودم ایرج هستم!
راننده از این سخن رو در هم میکشد و با اعتراض به او میگوید؛ تو ایرجی؟ مرا احمق گیر آوردهای؟ خودم تو فیلمها ایرج را ديدهام آدم حظ میکند نگاهش کند بعد تا با این قیافه....ایرج هستی؟
خدا همه را بیامرزد.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad
👏6❤2👍1
⭕️بُلبل خوش الحان
▫️در یکی از روزهای سرد زمستان 1311 بود که از دل کویر ، بُلبلی پدیدار گشت که بعدها در آسمان لاجوردی آواز ایران زمین بال و پر گشود و با نشستن بر روی شاخه گل ؛ نغمه دل انگیز و روح بخش آواز خویش را در گلهای رنگارنگ و برگ سبز طنین انداز نمود و بدین سان قُلوب میلیون ها ایرانی را به تسخیر خود درآورد .
بارزترین ویژگی آوازی ایرج ؛ لحن آواز مقتدرانه و با صلابت او بود ؛ ایرج بیشتر درآمد آوازهای خود را قُلدرمابانه و در عین حال پُرشور آغاز می نماید و گاهی اوقات نیز بسیار لطیف و ملایم ؛ صدای او در اوج آواز ؛ به مانند عُقابی که در بالاترین نقطه از آسمان به پرواز در می آید ؛ دست نیافتنی میگردد و پیش از آنکه آواز او موجبات خستگی و دل زدگی مخاطب را فراهم کند ؛ با فرودی زیبا ، کار خود را به پایان می رساند . او به صورت فطری و ذاتی آوازخوان است بدین معنا که بسیاری از تحریرها و تکنیک های آوازی او در لحظه و به صورت فی البداهه و حتی گاهی خارج از اراده او خلق میگردد و همین امر زیبایی آوای او را دو چندان می نماید .
▫️ابیات آوازی او مختصر و مفید بوده و با چند شاه بیت انتخابی از یک غزل دل انگیز حق مطلب را ادا نموده و همزمان شنونده آواز خود را در حالت سرمستی و خماری قرار می دهد ؛ سرمست از شنیدن آواز کنونی و مشتاق و بیقرار برای شنیدن آوازهای بعدی ؛ مصداق بارز این کلام ، قطعه آواز کوتاهی با شعر " خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست " می باشد که به صورت محسور کننده ای در یکی از بزم های خصوصی با هایده در شور اجرا نموده است ؛ تک بیتی از یک غزل زیبا ، فریادی اعجازانگیز به شکلی غافل گیر کننده و تحریری بی نظیر در اُکتاو بسیار بالا .
▫️هنر آوازی ایرج از این جهت قابل ستایش و تحسین می باشد که در جامعه آن زمان ایران طیف گسترده ای از افراد جامعه را مردمی تشکیل میدادند که اکثرا در روستاها و شهرهای کوچک سکونت داشته و به دلیل عدم دسترسی به امکانات تحصیلی و آموزشی ، میزان سواد آنها در سطح پائینی بوده و بنابراین فهم اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی و حتی شعرای معاصر در قالب آواز برای آنها سخت و دشوار بود !
پس با این تفاسیر طیف اندکی از مردم آن روزگار ؛ قادر به درک معانی اشعار خوانده شده در آوازهای گلها بودند ، اما سوال اینجاست که دلیل محبوبیت و فراگیر شدن آواز ایرج در بین مردم ، به خصوص مردم پایین دست جامعه چه بود ؟
جواب کاملا واضح و مشخص است ، عامه مردمی که آشنایی چندانی با شعر و ادبیات و همچنین ردیف آوازی نداشتند ؛ بدون توجه به محتوای اشعار ؛ از لحن آوازی بلبل گونه ایرج مدهوش میگردیدند و همین لحن آواز متنوع ایرج بود که روح تازه ای بر پیکر نیمه جان آواز ایران زمین دمید و سبب فراگیر شدن آواز در بین مردم گردید .
▫️صدای ایرج یک نقاش تمام عیار و همه چیز تمام است که غزل های شُعرای نامی این سرزمین را به شکل غیر قابل باور و ملموسی به تصویر می کشد ؛ به جای آنکه برای تماشای زیبایی های فصل بهار قدم در دل کوه و صحرا و طبیعت بگذارید ، با دل و جان به گلهای تازه 14 گوش بسپارید؛ بهاری که با غزلی سحر انگیز از حافظ شیرین سخن و نوای ملکوتی ایرج در تابلوی همایون به تصویر کشیده می شود .
یکی دیگر از ویژگی های منحصر بفرد آواز ایرج ادای صحیح شعر و کلمات ؛ قدرت بیان بی نظیر و فصاحت آواز ایشان است به طوری که هیچ گاه شعر را قربانی آواز نکرده است حتی در جاهایی که دشواری اجرا در اوج باعث شود از ادای کلمات صرف نظر کند. ( کاری که بیشتر آوازخوان ها از انجام آن عاجز و ناتوان هستند) این اعجاز بیان؛ در تاریخ موسیقی ایران و در بین تمامی خوانندگان کم نظیر و یا حتی بی نظیر بوده و سبب گردیده مخاطب آواز به جای ورق زدن دیوان شعر شعرای نامی پارسی ، با چند دقیقه گوش دادن به آواز ایرج خود را از گُلشن زیبای شعرای بزرگ ایران زمین بهره مند نماید .
همانگونه که اشاره گردید مکتب آوازی ایرج بر پایه دو اصل سرمستی و خماری استوار است و از بخت بد روزگار ؛ دوستداران ایرج چهار دهه اخیر را در خُماری سپری نمودند ؛ هر چند پس از انقلاب؛ گاه و بی گاه از شراب کهنه صدای او قدحی سر کشیدیم و سرمست گشتیم ؛ اما سرنوشتی که طی این سالهای سوخته گریبان ایرج و بسیاری از خواننده های نامی این سرزمین را گرفت سبب گردید تا حس خُماری دوستداران ایرج بیش از حس سرمستی تداوم داشته باشد .
گفتنی ها درباره ایرج بسیار و هر آنچه گفته شد نیز قطره ای از دریای بیکران هنر این مرد بزرگ است و ما فقط به رسم ادب وظیفه خود می دانیم تا در زادروز این آوازخوان کم سخن و بی ادعا چند خطی را به رشته تحریر درآورده و در برابر هنر ستودنی ایرج خاضعانه سر تعظیم فرود آوریم. به قلم یادگار ( گلستان ارم)
🌐کانال رسمی استاد ایرج
T.me/ostadiraj
▫️در یکی از روزهای سرد زمستان 1311 بود که از دل کویر ، بُلبلی پدیدار گشت که بعدها در آسمان لاجوردی آواز ایران زمین بال و پر گشود و با نشستن بر روی شاخه گل ؛ نغمه دل انگیز و روح بخش آواز خویش را در گلهای رنگارنگ و برگ سبز طنین انداز نمود و بدین سان قُلوب میلیون ها ایرانی را به تسخیر خود درآورد .
بارزترین ویژگی آوازی ایرج ؛ لحن آواز مقتدرانه و با صلابت او بود ؛ ایرج بیشتر درآمد آوازهای خود را قُلدرمابانه و در عین حال پُرشور آغاز می نماید و گاهی اوقات نیز بسیار لطیف و ملایم ؛ صدای او در اوج آواز ؛ به مانند عُقابی که در بالاترین نقطه از آسمان به پرواز در می آید ؛ دست نیافتنی میگردد و پیش از آنکه آواز او موجبات خستگی و دل زدگی مخاطب را فراهم کند ؛ با فرودی زیبا ، کار خود را به پایان می رساند . او به صورت فطری و ذاتی آوازخوان است بدین معنا که بسیاری از تحریرها و تکنیک های آوازی او در لحظه و به صورت فی البداهه و حتی گاهی خارج از اراده او خلق میگردد و همین امر زیبایی آوای او را دو چندان می نماید .
▫️ابیات آوازی او مختصر و مفید بوده و با چند شاه بیت انتخابی از یک غزل دل انگیز حق مطلب را ادا نموده و همزمان شنونده آواز خود را در حالت سرمستی و خماری قرار می دهد ؛ سرمست از شنیدن آواز کنونی و مشتاق و بیقرار برای شنیدن آوازهای بعدی ؛ مصداق بارز این کلام ، قطعه آواز کوتاهی با شعر " خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست " می باشد که به صورت محسور کننده ای در یکی از بزم های خصوصی با هایده در شور اجرا نموده است ؛ تک بیتی از یک غزل زیبا ، فریادی اعجازانگیز به شکلی غافل گیر کننده و تحریری بی نظیر در اُکتاو بسیار بالا .
▫️هنر آوازی ایرج از این جهت قابل ستایش و تحسین می باشد که در جامعه آن زمان ایران طیف گسترده ای از افراد جامعه را مردمی تشکیل میدادند که اکثرا در روستاها و شهرهای کوچک سکونت داشته و به دلیل عدم دسترسی به امکانات تحصیلی و آموزشی ، میزان سواد آنها در سطح پائینی بوده و بنابراین فهم اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی و حتی شعرای معاصر در قالب آواز برای آنها سخت و دشوار بود !
پس با این تفاسیر طیف اندکی از مردم آن روزگار ؛ قادر به درک معانی اشعار خوانده شده در آوازهای گلها بودند ، اما سوال اینجاست که دلیل محبوبیت و فراگیر شدن آواز ایرج در بین مردم ، به خصوص مردم پایین دست جامعه چه بود ؟
جواب کاملا واضح و مشخص است ، عامه مردمی که آشنایی چندانی با شعر و ادبیات و همچنین ردیف آوازی نداشتند ؛ بدون توجه به محتوای اشعار ؛ از لحن آوازی بلبل گونه ایرج مدهوش میگردیدند و همین لحن آواز متنوع ایرج بود که روح تازه ای بر پیکر نیمه جان آواز ایران زمین دمید و سبب فراگیر شدن آواز در بین مردم گردید .
▫️صدای ایرج یک نقاش تمام عیار و همه چیز تمام است که غزل های شُعرای نامی این سرزمین را به شکل غیر قابل باور و ملموسی به تصویر می کشد ؛ به جای آنکه برای تماشای زیبایی های فصل بهار قدم در دل کوه و صحرا و طبیعت بگذارید ، با دل و جان به گلهای تازه 14 گوش بسپارید؛ بهاری که با غزلی سحر انگیز از حافظ شیرین سخن و نوای ملکوتی ایرج در تابلوی همایون به تصویر کشیده می شود .
یکی دیگر از ویژگی های منحصر بفرد آواز ایرج ادای صحیح شعر و کلمات ؛ قدرت بیان بی نظیر و فصاحت آواز ایشان است به طوری که هیچ گاه شعر را قربانی آواز نکرده است حتی در جاهایی که دشواری اجرا در اوج باعث شود از ادای کلمات صرف نظر کند. ( کاری که بیشتر آوازخوان ها از انجام آن عاجز و ناتوان هستند) این اعجاز بیان؛ در تاریخ موسیقی ایران و در بین تمامی خوانندگان کم نظیر و یا حتی بی نظیر بوده و سبب گردیده مخاطب آواز به جای ورق زدن دیوان شعر شعرای نامی پارسی ، با چند دقیقه گوش دادن به آواز ایرج خود را از گُلشن زیبای شعرای بزرگ ایران زمین بهره مند نماید .
همانگونه که اشاره گردید مکتب آوازی ایرج بر پایه دو اصل سرمستی و خماری استوار است و از بخت بد روزگار ؛ دوستداران ایرج چهار دهه اخیر را در خُماری سپری نمودند ؛ هر چند پس از انقلاب؛ گاه و بی گاه از شراب کهنه صدای او قدحی سر کشیدیم و سرمست گشتیم ؛ اما سرنوشتی که طی این سالهای سوخته گریبان ایرج و بسیاری از خواننده های نامی این سرزمین را گرفت سبب گردید تا حس خُماری دوستداران ایرج بیش از حس سرمستی تداوم داشته باشد .
گفتنی ها درباره ایرج بسیار و هر آنچه گفته شد نیز قطره ای از دریای بیکران هنر این مرد بزرگ است و ما فقط به رسم ادب وظیفه خود می دانیم تا در زادروز این آوازخوان کم سخن و بی ادعا چند خطی را به رشته تحریر درآورده و در برابر هنر ستودنی ایرج خاضعانه سر تعظیم فرود آوریم. به قلم یادگار ( گلستان ارم)
🌐کانال رسمی استاد ایرج
T.me/ostadiraj
Telegram
استاد ایرج خواجه امیری
کانال رسمی استاد ایرج خواجه امیری
T.me/ostadiraj
کد ثبت شامد:
http://shamad.saramad.ir/_layouts/ShamadDetail.aspx?shamadcode=1-1-74333-61-2-1
استعلام از سامانه وزارت ارشاد:
http://t.me/itdmcbot?start=ostadiraj
مدیر کانال:
@VirtualMediaManager
T.me/ostadiraj
کد ثبت شامد:
http://shamad.saramad.ir/_layouts/ShamadDetail.aspx?shamadcode=1-1-74333-61-2-1
استعلام از سامانه وزارت ارشاد:
http://t.me/itdmcbot?start=ostadiraj
مدیر کانال:
@VirtualMediaManager
👏3❤1👍1
ایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف میکند؟
#معرفی_کتاب مغز ایدئولوژیک
نوشته لیور زمیگراد
ایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف میکند؟
چرا بعضی آدمها به باورهایشان آنقدر محکم میچسبند که دیگر هیچ واقعیتی نمیتواند نظرشان را تغییر دهد؟ در این ویدیو سراغ کتاب میرویم؛ پژوهشی دربارهی رابطهی مغز، باورهای سیاسی، افراطگرایی و انعطافپذیری ذهن. آیا چپ و راست افراطی از نظر شیوهی فکرکردن به هم شبیهاند؟ ایدئولوژی چگونه مغز ما را تغییر میدهد و از کجا بفهمیم باور داریم یا ذهنمان در یک باور گیر کرده است؟
تصویری
youtu.be/48AWC25R0f8
و بشنوید خلاصه کتاب توسط دکتر آذرخش مکری
t.me/FarazTed/43455
نوشته لیور زمیگراد
ایدئولوژی چگونه مغز ما را تصرف میکند؟
چرا بعضی آدمها به باورهایشان آنقدر محکم میچسبند که دیگر هیچ واقعیتی نمیتواند نظرشان را تغییر دهد؟ در این ویدیو سراغ کتاب میرویم؛ پژوهشی دربارهی رابطهی مغز، باورهای سیاسی، افراطگرایی و انعطافپذیری ذهن. آیا چپ و راست افراطی از نظر شیوهی فکرکردن به هم شبیهاند؟ ایدئولوژی چگونه مغز ما را تغییر میدهد و از کجا بفهمیم باور داریم یا ذهنمان در یک باور گیر کرده است؟
تصویری
youtu.be/48AWC25R0f8
دکتر لیور زمیگرود (Leor Zmigrod) بانوی محقق زببا در حوزه عصبشناس سیاسی (political neuroscientist) و روانشناس برجسته و پیشگام در حوزه علوم اعصاب سیاسی است. که از ۲۵ سالگی شناخته شد و جوایزی دریافت کرد و اکنون به عنوان مشاوره سیاسی فعالیت میکند.
او پژوهشهایش را روی عوامل شناختی، عاطفی و عصبیزیستیای متمرکز کرده که برخی افراد را مستعد پذیرش ایدئولوژیهای افراطی میکند.
و بشنوید خلاصه کتاب توسط دکتر آذرخش مکری
t.me/FarazTed/43455
این کتاب به فارسی توسط دو مترجم، ترجمه شده است اما ظاهرا دارای قسمتهای سانسور شده است..❤4👍1🙏1
آداب معاشرت:
بعضیها هر جا که میروند باعث خوشحالیاند و بعضیها هر وقت که بروند! (اسكار وايلد)
👍8
داستایوفسکی مینویسد:
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
هر بار که میگویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به گذشته باج میدهی.
حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمیکند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را میبلعد.
تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است:
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
هر بار که میگویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به گذشته باج میدهی.
حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمیکند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را میبلعد.
تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است:
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
👍7👏4❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و
حسرتِ دُرناها
خوشا پر کشیدن،
خوشا رهایی.....
#احمد_شاملو
پاهایش بسته است
ولی در سرش
دویدن ادامه داشت😔💔
پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و
حسرتِ دُرناها
خوشا پر کشیدن،
خوشا رهایی.....
#احمد_شاملو
پاهایش بسته است
ولی در سرش
دویدن ادامه داشت😔💔
❤4👍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نکته در علم فقط نظریه داریم. اثبات نداریم.
فرهاد اردکانی
بخوانید
https://t.me/FarazTed/4636
https://t.me/FarazTed/5475
https://t.me/FarazTed/11200
فرهاد اردکانی
بخوانید
https://t.me/FarazTed/4636
https://t.me/FarazTed/5475
https://t.me/FarazTed/11200
👏2👍1
و گفت: سی سالست که استغفار میکنم از یک شکر گفتن. گفتند: چگونه؟
گفت: بازار بغداد بسوخت. اما دکان من نسوخت.
📍تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری
ذکر سری سقطی قدس الله روحه
#عطار_خوانی
#تدکرة_الاولیا
@molanatarighat
گفت: بازار بغداد بسوخت. اما دکان من نسوخت.
📍تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری
ذکر سری سقطی قدس الله روحه
#عطار_خوانی
#تدکرة_الاولیا
@molanatarighat
👍7🔥2
کسروی و ادبیات فارسی
محمدامین مروتی
کسروی در بین ادبا بیشترین نقد را به حافظ دارد، ولی سعدی و مولوی و خیام را نیز بی نصیب نمی گذارد.
خیام را بنیادگذار خراباتیگری و خوش باشی و جبریگری در شعر می داند و ستایش خیام و مولانا در غرب را برای فریفتن مردم شرق می داند.
نقدش به سعدی، هرزه گویی و بدآموزی و تصوف و تعریف از خلیفه عباسی است. می گوید شعر سعدی دارای تناقض است. زمانی تربیت را موثر می داند و زمانی منکر تاثیرش می شود. زمانی کارو کوشش رابی فایده می داند و زمانی می گوید نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
مولوی از نظر کسروی متهم به وحدت وجود و خوار داشتن دنیا می شود.
و اما حافظ، جامع همه بدآموزی های شاعران پیش از خود بوده است:
«بیشتر غزلهای حافظ (اگر نگوییم یکایک آنها) از این گونه است که شاعر تنها مقصودش ساختن یک غزلی بوده است و در این کار نیز شیوهی عادی شاعران را پیروی کرده که نخست قافیهها را نوشته و سپس به هر کدام جملههایی را آورده و بیتی گنجانیدن کلمه قافیه سروده شده.»(حافظ چه می گوید؟)
کسروی به صراحت می گوید همه کتب این شاعران را باید به آتش کشید و نابود کرد.
در میان شاعران گذشته تنها فردوسی را گرامی می دارد، چرا که شعرش جنبه میهن دوستی و حماسی دارد و زبان فارسی را از لغات بیگانه پالوده است. اما نمی گوید که فردوسی هم جبرگرایی را دارد و حتی به قولی، خیام در این رویه از فردوسی متاثر بوده است. به علاوه فردوسی مدح شاه محمود گفته است.
کسروی در عین حال اذعان می کند که اشعار نظامی و مولوی را نخوانده. "ادیب پیشاوری" را به دلیل این که زن نگرفته و کاری نداشته، یاوه گوی و قافیه باف می داند. به شدت به محمدعلی فروغی می تازد که در درس دبیرستان اشعار سعدی و به خصوص باب پنجم در عشق و عاشقی را گنجانده. همینطور به حکمت و قزوینی و غنی و تقی زاده و دیگران.
کسروی به خاورشناسان نیز در اشاعه این ادبیات، بدگمان است و آنان را به "سیاسی کاری" در خدمت منافع استعمار متهم می دارد. هر چند "ادوارد براون" را به خاطر کتابش در مورد مشروطه و نقدش از دولت متبوعش، انگلیس، تحسین می کند، اما او را به خاطر تبلیغ ادب فارسی و به خصوص چاپ تذکره الاولیای عطار می نکوهد.
البته کسروی با نفس سرودن شعر مخالف نیست او به حق، با سجع سازی و قافیه بافی و بی توجهی به معنا در شعرِ بسیاری از شاعران، مخالف است. این نقدی است که نوپردازان هم به شعر کلاسیک داشته اند و دارند. کسروی هم مانند نیما می گوید قافیه بافی و از چپ به راست نوشتن، ذهن شاعر را جهت می دهد و چنان دربند وزن و قافیه است که سامانی در شعرشان نیست. نمونه اش حافظ است که در هر بیت سخنی متفاوت می گوید. اما مانند نیما به این نتیجه نمی رسد که باید بی خیال قافیه شد، بلکه وزن و قافیه را اساس شعر می داند و می گوید شاعر باید مضمون را فدای فرم نکند. شعر سخن آراسته است و فرقش با نثر در داشتن وزن و قافیه است. مثل کره قالبی و کره ای که فله ای می فروشند. اولی بسته بندی زیباتری دارد و گرانتر است. سخن اعم از نثر یا شعر باید "هوده" ای داشته باشد و بیهوده نباشد.که سخن بیهوده دور از خرد است. شعر باید از زندگی واقعی شاعر سخن بگوید نه معشوق موهوم و خیالی.
کسروی هجوگویی را به شدت نقد می کند و شاعر هجوگو را مستحق کشتن می داند.
خراباتیگری و صوفیگری:
اما یکی از نکاتی که کسروی به خوبی بدان توجه کرده و در شعر حافظ، شواهدی برای آن به دست داده است، ارتباط خراباتیگری و صوفیگری است. روایت او در این باب چنین است که خرابات، خرابه هایی بوده اند در خارج شهر که غیرمسلمانان در آنجا به شراب فروشی و شراب نوشی می پرداخته اند و خیام بنیادگذار خراباتی گری بوده است و آن توصیفات مثبت از باده و باه نوشی بوده است.
در دوران مغول و ایلخانیان، آمدن این میخانه ها به شهرها مجاز شد ولی نام خرابات بر آن ها ماند. در زمان حافظ صوفی گری هم رواج تام داشته و رقابتی بین صوفیان و خراباتیان(که مشرب خیامی داشته اند) وجود داشته. حافظ جانب خراباتیان را می گیرد و صوفیان را متهم به ریاکاری می کرد و اینکه آنان نیز دمی به خمره می زنند و در عین حال دیگران را تفسیق می کنند:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
یا:
زکوی میـکده دوشش به دوش میبردند
امام شهر که سـجـّاده میکـشید به دوش
مدعی می شده اند که "در خرابات مغان هم نور خدا می دیدند" و می گفتند "در هیچ سری نیست که سرِّی ز خدا نیست".
به کمک جبر، صوفیان و زاهدان را پس می زنند که معلوم نیست که عاقبت من مستحق کرامتم یا تو؟
نَصیبِ ماست بِهِشْت، اِی خُداشِناس! بُرو!
کِه مُستَحَقِّ کِرامَت، گُناهکاراناَنْد
یا:
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی،
گوید ترا که باده مخور گو "هوالغفور" 👇👇ادامه در فرسته بعدی👇👇
محمدامین مروتی
کسروی در بین ادبا بیشترین نقد را به حافظ دارد، ولی سعدی و مولوی و خیام را نیز بی نصیب نمی گذارد.
خیام را بنیادگذار خراباتیگری و خوش باشی و جبریگری در شعر می داند و ستایش خیام و مولانا در غرب را برای فریفتن مردم شرق می داند.
نقدش به سعدی، هرزه گویی و بدآموزی و تصوف و تعریف از خلیفه عباسی است. می گوید شعر سعدی دارای تناقض است. زمانی تربیت را موثر می داند و زمانی منکر تاثیرش می شود. زمانی کارو کوشش رابی فایده می داند و زمانی می گوید نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
مولوی از نظر کسروی متهم به وحدت وجود و خوار داشتن دنیا می شود.
و اما حافظ، جامع همه بدآموزی های شاعران پیش از خود بوده است:
«بیشتر غزلهای حافظ (اگر نگوییم یکایک آنها) از این گونه است که شاعر تنها مقصودش ساختن یک غزلی بوده است و در این کار نیز شیوهی عادی شاعران را پیروی کرده که نخست قافیهها را نوشته و سپس به هر کدام جملههایی را آورده و بیتی گنجانیدن کلمه قافیه سروده شده.»(حافظ چه می گوید؟)
کسروی به صراحت می گوید همه کتب این شاعران را باید به آتش کشید و نابود کرد.
در میان شاعران گذشته تنها فردوسی را گرامی می دارد، چرا که شعرش جنبه میهن دوستی و حماسی دارد و زبان فارسی را از لغات بیگانه پالوده است. اما نمی گوید که فردوسی هم جبرگرایی را دارد و حتی به قولی، خیام در این رویه از فردوسی متاثر بوده است. به علاوه فردوسی مدح شاه محمود گفته است.
کسروی در عین حال اذعان می کند که اشعار نظامی و مولوی را نخوانده. "ادیب پیشاوری" را به دلیل این که زن نگرفته و کاری نداشته، یاوه گوی و قافیه باف می داند. به شدت به محمدعلی فروغی می تازد که در درس دبیرستان اشعار سعدی و به خصوص باب پنجم در عشق و عاشقی را گنجانده. همینطور به حکمت و قزوینی و غنی و تقی زاده و دیگران.
کسروی به خاورشناسان نیز در اشاعه این ادبیات، بدگمان است و آنان را به "سیاسی کاری" در خدمت منافع استعمار متهم می دارد. هر چند "ادوارد براون" را به خاطر کتابش در مورد مشروطه و نقدش از دولت متبوعش، انگلیس، تحسین می کند، اما او را به خاطر تبلیغ ادب فارسی و به خصوص چاپ تذکره الاولیای عطار می نکوهد.
البته کسروی با نفس سرودن شعر مخالف نیست او به حق، با سجع سازی و قافیه بافی و بی توجهی به معنا در شعرِ بسیاری از شاعران، مخالف است. این نقدی است که نوپردازان هم به شعر کلاسیک داشته اند و دارند. کسروی هم مانند نیما می گوید قافیه بافی و از چپ به راست نوشتن، ذهن شاعر را جهت می دهد و چنان دربند وزن و قافیه است که سامانی در شعرشان نیست. نمونه اش حافظ است که در هر بیت سخنی متفاوت می گوید. اما مانند نیما به این نتیجه نمی رسد که باید بی خیال قافیه شد، بلکه وزن و قافیه را اساس شعر می داند و می گوید شاعر باید مضمون را فدای فرم نکند. شعر سخن آراسته است و فرقش با نثر در داشتن وزن و قافیه است. مثل کره قالبی و کره ای که فله ای می فروشند. اولی بسته بندی زیباتری دارد و گرانتر است. سخن اعم از نثر یا شعر باید "هوده" ای داشته باشد و بیهوده نباشد.که سخن بیهوده دور از خرد است. شعر باید از زندگی واقعی شاعر سخن بگوید نه معشوق موهوم و خیالی.
کسروی هجوگویی را به شدت نقد می کند و شاعر هجوگو را مستحق کشتن می داند.
خراباتیگری و صوفیگری:
اما یکی از نکاتی که کسروی به خوبی بدان توجه کرده و در شعر حافظ، شواهدی برای آن به دست داده است، ارتباط خراباتیگری و صوفیگری است. روایت او در این باب چنین است که خرابات، خرابه هایی بوده اند در خارج شهر که غیرمسلمانان در آنجا به شراب فروشی و شراب نوشی می پرداخته اند و خیام بنیادگذار خراباتی گری بوده است و آن توصیفات مثبت از باده و باه نوشی بوده است.
در دوران مغول و ایلخانیان، آمدن این میخانه ها به شهرها مجاز شد ولی نام خرابات بر آن ها ماند. در زمان حافظ صوفی گری هم رواج تام داشته و رقابتی بین صوفیان و خراباتیان(که مشرب خیامی داشته اند) وجود داشته. حافظ جانب خراباتیان را می گیرد و صوفیان را متهم به ریاکاری می کرد و اینکه آنان نیز دمی به خمره می زنند و در عین حال دیگران را تفسیق می کنند:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
یا:
زکوی میـکده دوشش به دوش میبردند
امام شهر که سـجـّاده میکـشید به دوش
مدعی می شده اند که "در خرابات مغان هم نور خدا می دیدند" و می گفتند "در هیچ سری نیست که سرِّی ز خدا نیست".
به کمک جبر، صوفیان و زاهدان را پس می زنند که معلوم نیست که عاقبت من مستحق کرامتم یا تو؟
نَصیبِ ماست بِهِشْت، اِی خُداشِناس! بُرو!
کِه مُستَحَقِّ کِرامَت، گُناهکاراناَنْد
یا:
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی،
گوید ترا که باده مخور گو "هوالغفور" 👇👇ادامه در فرسته بعدی👇👇
❤2
☝️☝️ادامه ی فرسته بالا☝️☝️ می گفتند "ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم". یعنی معشوق(خدا) را در حال مستی ملاقات می کنیم. و این باده باعث می شود از منی و مایی و نفسانیت فاصله بگیریم:
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
در مقابل شیخ و مراد صوفیه، "پیرمغان" و "پیر می فروش" را می نهد و دمی را به اولی ترجیح می دهد که خوشخو و خطاپوش و عطابخش است.
کم کم صوفیان نیز به اصطلاحات خراباتیان مجهز می شوند ولی برای آن معانی عرفانی می تراشند و ین کاری است که امثال شیخ محمود شبستری در "گلشن راز" می کنند و برای می و معشوق، معانی عرفانی می سازند:
شراب و شمع و شاهد عین معنی است
که در هر صورتی او را تجلی است
شراب بیخودی در کش زمانی
مگر از دست خود یابی امانی
بخور می تا ز خویشت وارهاند
وجود قطره با دریا رساند
شرابی خور که جامش روی یار است
پیاله چشم مست بادهخوار است
و یا:
خراباتی شدن از خود رهایی است
خودی کفر است ور خود پارسایی است
نشانی دادهاندت از خرابات
که «التوحید اسقاط الاضافات»
خرابات از جهان بیمثالی است
مقام عاشقان لاابالی است
بزعم کسروی حافظ جبرگرایی و میگساری خیام را با صوفیگری و ساده بازی درمی آمیزد:
رضا به داده بده و ز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشاندند
و:
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلال تر از شیر مادر است؟
نقد کسروی:
در مقابل این انتقاد که شاعر تابع احساسات(به قول کسروی سهش) است نه خرد، می گوید سهش نیز باید تابع خرد باشد.
در مقابل این انتقاد که به کسروی گفته اند ما از این بدآموزی هایی که تو می گویی در بین مردم اثری نمی بینیم، می گوید این اثر به صورت فرهنگ تنبلی و جبرگرایی تبلور یافته است.
کسروی گمان می کرد که حافظ آدم بیکار و بیعاری بوده که به اقتفای قافیه و برای گذران زندگیش، شعر و بیت می ساخته و تصورش را هم نمی کرد که در پس نظم پریشان حافظ یک جهان بینی متلائم و هماهنگ و جدی و یک اندیشه عمیق و ژرف و همه جانبه نگر وجود دارد. او نمی دانست که حافظ پاسخ تاریخی فرهنگ ایرانی به شرایط موجود بوده است.
بزرگترین مشکل کسروی در مواجهه با ادبیات فارسی، این بود که فلسفه شعر و هنر نمی دانست و در واقع زبان شعر را نمی شناخت و آن را از زبان علم و خبر تفکیک نمی کرد. او با علوم ادبی نظیر بیان و معانی و بدیع آشنا نبود و معانی اشعار را به همان معنی خبری می فهمید. مشکل اصلی او ارزیابی ادب و هنر با معیارهای عقلی و بی توجهی اش به ساحت های مختلف وجودی انسان است وگرنه کسی با نقد بعضی از آموزه های این شاعران، مثل جبرباوری مشکل ندارد. او اعتقاد دارد که شعر نباید برای شعر، بلکه باید برای تهییج احساسات مفید و آموزه های اخلاقی باشد و شعر پروین اعتصامی و تصنیف های میهنی عارف و حتی بعضی اشعار ایرج میرزا را می پسندد.
در حالی که شعر بالاخص و هنر بالاعم عرصه بیان احساسات و عواطف است نه لزوماً و علم و فلسفه. هر چند شعر ایرانی بالاخص، چنان توش و تونی داشته که بعضاً جور فلسفه و حکمت را هم می کشیده.
خیام خودش حکیم بوده ولی کسروی به او خرده می گیرد که چرا گفته:
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان
برداشتَمی من این فَلَک را زِ میان
اَز نو فَلَکی دِگَر چنان ساختَمی
کآزاده به کامِ دل رسیدی آسان
کسروی توجه ندارد که خیام بیان احساس می کند و از ناکامی های آزادگان دلگیر است وگرنه می داند که دستی بر فلک نمی یابد.
کسروی مانند بسیاری دیگر نقش اجتماع و شرایط اجتماعی را در پیدایش اندیشه ها نادیده می گیرد و فکر می کند اول اندیشه پدید می آید و بعد تاثیرات اجتماعی از خود به جا می نهد. لذا متوجه نیست که اندیشه جبر هم به نوبه خود در مواردی تسکین بخش و لازم است و در مواردی قابل نقد. آنجا که کاری از کسی برنمی آید اندیشه جبر آرامش بخش و مفید است و آنجا که کاری از دست برمی آید مضر و قابل انتقاد. اختیار انسان مطق نیست و جبر نیز مطلق نیست.
آموزه های سعدی لزوماً متناقض نیستند. در جایی باید از خیر تربیت نااهل گذشت و در جایی باید با نیکان نشست و مردم شد. در زندگی واقعی روزمره ما، درجایی آن به کار می آید و در جایی این. هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. کسروی چون آموزه های سعدی را مطلق می گیرد، تناسبات زمانی و مکانی شان را نادیده می گیرد.
منابع:
در پیرامون ادبیات، احمد کسروی، انتشارات فردوسی، 1378
حافظ چه می گوید؟ احمد کسروی
21 مرداد 1405
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
در مقابل شیخ و مراد صوفیه، "پیرمغان" و "پیر می فروش" را می نهد و دمی را به اولی ترجیح می دهد که خوشخو و خطاپوش و عطابخش است.
کم کم صوفیان نیز به اصطلاحات خراباتیان مجهز می شوند ولی برای آن معانی عرفانی می تراشند و ین کاری است که امثال شیخ محمود شبستری در "گلشن راز" می کنند و برای می و معشوق، معانی عرفانی می سازند:
شراب و شمع و شاهد عین معنی است
که در هر صورتی او را تجلی است
شراب بیخودی در کش زمانی
مگر از دست خود یابی امانی
بخور می تا ز خویشت وارهاند
وجود قطره با دریا رساند
شرابی خور که جامش روی یار است
پیاله چشم مست بادهخوار است
و یا:
خراباتی شدن از خود رهایی است
خودی کفر است ور خود پارسایی است
نشانی دادهاندت از خرابات
که «التوحید اسقاط الاضافات»
خرابات از جهان بیمثالی است
مقام عاشقان لاابالی است
بزعم کسروی حافظ جبرگرایی و میگساری خیام را با صوفیگری و ساده بازی درمی آمیزد:
رضا به داده بده و ز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشاندند
و:
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلال تر از شیر مادر است؟
نقد کسروی:
در مقابل این انتقاد که شاعر تابع احساسات(به قول کسروی سهش) است نه خرد، می گوید سهش نیز باید تابع خرد باشد.
در مقابل این انتقاد که به کسروی گفته اند ما از این بدآموزی هایی که تو می گویی در بین مردم اثری نمی بینیم، می گوید این اثر به صورت فرهنگ تنبلی و جبرگرایی تبلور یافته است.
کسروی گمان می کرد که حافظ آدم بیکار و بیعاری بوده که به اقتفای قافیه و برای گذران زندگیش، شعر و بیت می ساخته و تصورش را هم نمی کرد که در پس نظم پریشان حافظ یک جهان بینی متلائم و هماهنگ و جدی و یک اندیشه عمیق و ژرف و همه جانبه نگر وجود دارد. او نمی دانست که حافظ پاسخ تاریخی فرهنگ ایرانی به شرایط موجود بوده است.
بزرگترین مشکل کسروی در مواجهه با ادبیات فارسی، این بود که فلسفه شعر و هنر نمی دانست و در واقع زبان شعر را نمی شناخت و آن را از زبان علم و خبر تفکیک نمی کرد. او با علوم ادبی نظیر بیان و معانی و بدیع آشنا نبود و معانی اشعار را به همان معنی خبری می فهمید. مشکل اصلی او ارزیابی ادب و هنر با معیارهای عقلی و بی توجهی اش به ساحت های مختلف وجودی انسان است وگرنه کسی با نقد بعضی از آموزه های این شاعران، مثل جبرباوری مشکل ندارد. او اعتقاد دارد که شعر نباید برای شعر، بلکه باید برای تهییج احساسات مفید و آموزه های اخلاقی باشد و شعر پروین اعتصامی و تصنیف های میهنی عارف و حتی بعضی اشعار ایرج میرزا را می پسندد.
در حالی که شعر بالاخص و هنر بالاعم عرصه بیان احساسات و عواطف است نه لزوماً و علم و فلسفه. هر چند شعر ایرانی بالاخص، چنان توش و تونی داشته که بعضاً جور فلسفه و حکمت را هم می کشیده.
خیام خودش حکیم بوده ولی کسروی به او خرده می گیرد که چرا گفته:
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان
برداشتَمی من این فَلَک را زِ میان
اَز نو فَلَکی دِگَر چنان ساختَمی
کآزاده به کامِ دل رسیدی آسان
کسروی توجه ندارد که خیام بیان احساس می کند و از ناکامی های آزادگان دلگیر است وگرنه می داند که دستی بر فلک نمی یابد.
کسروی مانند بسیاری دیگر نقش اجتماع و شرایط اجتماعی را در پیدایش اندیشه ها نادیده می گیرد و فکر می کند اول اندیشه پدید می آید و بعد تاثیرات اجتماعی از خود به جا می نهد. لذا متوجه نیست که اندیشه جبر هم به نوبه خود در مواردی تسکین بخش و لازم است و در مواردی قابل نقد. آنجا که کاری از کسی برنمی آید اندیشه جبر آرامش بخش و مفید است و آنجا که کاری از دست برمی آید مضر و قابل انتقاد. اختیار انسان مطق نیست و جبر نیز مطلق نیست.
آموزه های سعدی لزوماً متناقض نیستند. در جایی باید از خیر تربیت نااهل گذشت و در جایی باید با نیکان نشست و مردم شد. در زندگی واقعی روزمره ما، درجایی آن به کار می آید و در جایی این. هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. کسروی چون آموزه های سعدی را مطلق می گیرد، تناسبات زمانی و مکانی شان را نادیده می گیرد.
منابع:
در پیرامون ادبیات، احمد کسروی، انتشارات فردوسی، 1378
حافظ چه می گوید؟ احمد کسروی
21 مرداد 1405
👍5❤1👎1
سبک زندگی:
اگر روی صندلی قربانی نشستهاید صندلی خودتان را عوض کرده و روی صندلی مسئول بنشینید تا از بن بست خارج شوید. (اکهارت توله)
👍4👌1
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ ما
یک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ ما
نه دل برِ ما نه دلبر اندر برِ ما
یا دل برِ ما فرست یا دلبرِ ما
#ابوسعید_ابوالخیر
یک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ ما
نه دل برِ ما نه دلبر اندر برِ ما
یا دل برِ ما فرست یا دلبرِ ما
#ابوسعید_ابوالخیر
❤4👍1