کانال محمد امین مروتی
1.85K subscribers
2.1K photos
1.91K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
7-راهی به رمان نو – جواد اسحاقیان – نشر گل‌آذین
8- هنر داستان‌نویسی – دیوید لاج – ترجمه رضا رضایی – نشر نی
9- تمثیل – جان مک‌کوئین – ترجمه حسن افشار – نشر مرکز
10-تخیل - آر. ال . برت - ترجمه مسعود جعفری – نشر مرکز
11-آیرونی – آداگلاس کالین موکه - ترجمه حسن افشار – نشر مرکز
12-پوچی – آرنولد هینجلیف – ترجمه حسن افشار – نشر مرکز
13- گوتیک – فرد باتینگ- ترجمه علی رضا پپلاسید – نشر افراز
14- تراژدی –آدریان پول – ترجمه پدرام لعل بخش – نشر افراز
15-روایت‌ها و راوی‌ها – گریگوری کوری – ترجمه محمد شهبا- نشر مینوی خرد

📒در حوزه نقد و نظریه ادبی (مرحله ششم)

1- نشانه‌شناسی - پی‏یر گیرو - ترجمه محمد نبوی - نشر آگه
2- نگاهی تازه به معنی‏‌شناسی - فرانک. ر. پالمر - ترجمه کورش صفوی - نشر مرکز
3- هرمنوتیک فلسفی و نظریه گادامر - جوئل واینسهایمر - ترجمه مسعود علیا - نشر ققنوس
4- نظریه‏‌های روایت - والاس مارتین - ترجمه محمد شهبا - نشر هرمس
5- نظریه ادبی - یوهانس ویلهم برتنز - ترجمه فرزان سجودی - نشر آهنگ دیگر
6- راهنمای نظریه ادبی - رامان سلدون و پیتر ویدوسون - ترجمه عباس مخبر - نشر طرح نو
7- مدرنیسم و پسامدرنیسم در ادبیات - انتخاب و ترجمه حسین پاینده - نشر روزنگار
8- جهان رمان - رولان بورنوف و رئال اوئله - ترجمه نازیلا خلخالی - نشر مرکز
9- قصه روان‏شناسی نو - لئون ایدل - ترجمه ناهید سرمد - نشر شباویز
10- ادبیات پسامدرن - انتخاب و ترجمه پیام یزدانجو - نشر مرکز
11- بینامتنیت - گراهام آلن - ترجمه پیام یزدانجو - نشر مرکز
12- نقد و حقیقت - رولان بارت - شیرین‏دخت دقیقیان - نشر مرکز
13- زبان‌شناسی و رمان – راجر فالر - ترجمه محمد غفاری – نشر نی

📒در حوزه نقد و نظریه ادبی (مرحله هفتم) دوره تکمیلی

1- در جهان رمان مدرنیستی – فتح‌الله بی‌نیاز – نشر افراز
2- مدرنیسم - انتخاب و ترجمه حسنعلی نوذری - نشر نقش ‏جهان
3- پست‏‌مدرنیسم - انتخاب و ترجمه حسنعلی نوذری - نشر نقش‏ جهان
4- تبارشناسی پست‏‌مدرنیسم - انتخاب و ترجمه علی‌اصغر قره‏‌باغی - دفتر پژوهش‏ های فرهنگی
5- واژگان و اصطلاحات فرهنگی - انتخاب و ترجمه علی‏‌اصغر قره‏‌باغی - پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی
6- پست‌‏مدرنیسم - انتخاب و ترجمه گروه مترجمان (زیر نظر عبدالکریم رشیدیان) نشر نی
7- تخیل مکالمه‌ای – میخائیل باختین – ترجمه رؤیا پورآذر - نشر نی
8- راویت و تاریخ – جمع‌آوری جفری رابرتز - ترجمه جلال فرزانه دهکردی - نشر داشنگاه امام صادق
9- پنجاه متفکر معاصر - جان لچت - ترجمه محسن حکیمی - نشر خجسته

📖نقد روی آثار مشخص

1-کاترین. پ. هارتنت - نقدی بر «مویه کن سرزمین محبوب من» نوشته آلن پیتون
2-والتر جیمز میلر و یانی .ای. نلسون - نقدی بر «سلاخ‏ خانه شماره پنج» نوشته کورت ونه‌گات
3-لسلی شپرد - نقدی بر «یادداشت‏های زیرزمینی» نوشته داستایفسکی
4-جان. ف. مک کیتی - نقدی بر «پیرامون اسارت بشری» نوشته ویلیام سامرست موآم
5- استانلی کوپرمن - نقدی بر «مروارید، موش‌‏ها و آدم‏‌ها، خوشه‏‌های خشم، شرق بهشت» نوشته جان استاین‌‏بک
6-هنری ای. هو. برت - نقدی بر «داستان دو شهر» نوشته چالز دیکنز
5-کارولین رابرتس ولچ - نقدی بر «ژرمینال» نوشته امیل زولا
6-بانی ای. نلسون - نقدی بر «زوربای یونانی» نوشته نیکوس کازانتزاکیس
7-جری گلن - نقدی بر «شش داستان» نوشته هرمان هسه
8-ای. ال. گیلبرت - نقدی بر «بازار خودفروشی» نوشته ویلیام تکری
9-ای. ال. گیلبرت - نقدی بر «کیم و کتاب‏‌های جنگل» نوشته رودیارد کیپلینگ
10.چارلز لیویت - نقدی بر «آخرین بازمانده موهیکان‏ها» نوشته جیمز فینمور کوپر
11-چارلز لیویت - نقدی بر «شاهزاده و گدا» نوشته مارک تواین
12-چارلز .ل. لیویت و امیلی لیویت - نقدی بر «بازگشت بومی» نوشته ت. هاردی
13-لسلی. ا. شپارد - نقدی بر «اوژنی گرانده» نوشته بالزاک
14-لسلی. ا. شپارد - نقدی بر «باباگوریو» نوشته بالزاک
15-جری گلن - نقدی بر «سیدارتا» نوشته هرمان هسه
16-دونالد رودن - نقدی بر «خاک خوب» نوشته پرل. س. باک
17-ا.س. فریدریش میر - نقدی بر «نرگس و زرین‏‌دهن » نوشته هرمان هسه
18-دیوید .ا. گودینگ - نقدی بر «ابله» نوشته داستایفسکی
19-جان ویتون - نقدی بر «دمیان» نوشته هرمان هسه
20-الیزابت .سی. فیلیپس - نقدی بر «فرزند بومی» نوشته ریچارد رایت
21-جان پک - نقدی بر نُه کتاب نوشته نویسندگان مختلف جهان
22-منتقدین مختلف - نقدی بر آثار مختلف جهان - ترجمه احمد گلشیری (4 جلد)
23-درباره آلبر کامو - ریچارد کمبر - ترجمه کیهان بهمنی
👏2
داستانک: در یکی از سفرهای شکاری جاجرود، ناصرالدین شاه برای نخستین‌بار بر توسن ترکمانی که به‌تازگی امیرآخور تقدیم داشته بود سوار شد و در پی صید تاخت، برخلاف انتظار اسب بروی اندر افتاد و کتف شاه سخت رنجه گشت. این پیشآمد امیرآخور را از اندازه برون پریشان ساخت و بیچاره از بیم نزول خشم ملوکانه خود را باخت. دست بدامان قاآنی که در رکاب شاهانه بود زد و از طبع سرشارش مدد جست. قاآنی این رباعی را سرود و امیرآخور آنرا به حضور فرستاد:


اسبی که سوار شد بر آن ناصر دین

بدخوی نخواهد شدنْ آن اسبْ یقین

از شدتِ وجد خواست پرواز کند

بیچاره چو پر نداشت آمد به زمین


شاه از ظریف‌اندیشی امیرآخور و ظرافت طبع شاعر، پیشآمد را ناشده انگاشت.


#دوستعلی‌خان_معیرالممالک
😁4👍1👏1
سقراط در میانه فیلسوف و پیامبر

 
محمدامین مروتی
 
سقراط حداقل از دو جهت یک فیلسوف متعارف نیست:
اول از این جهت که مورد تایید خدایان المپ است و سخنان خود را نوعی الهام درونی می داند و همچنین برای آموزش هایش طلب مزدی از شاگردان نمی کند. همین سه مورد او را به یک پیامبر هم شبیه می کند.
دوم از این جهت که آموزه های اثباتی و ایجابی ندارد. یعنی نمی گوید حقیقت چیست. بلکه تنها روش نزدیک شدن به حقیقت را به شاگردانش می آموزد. جمله معروف او که "نمی دانم" تعارف و شکسته نفسی نیست. باور اوست به این که حقیقت نزد یک نفر نیست و ملک طلق کسی نیست، بلکه در میان مردمان پراکنده است و باید با گفتگو، اجزای مختلفش را  کشف کرد و کنار هم نهاد. جستجوی حقیقت جستجویی بی پایان (تعبیر کارل پوپر) است که نقطه پایان ندارد. ولی این بدان معنا نیست که بدان نمی شود نزدیک و نزدیک تر نشد. حقیقت امری تدریجی و تجمعی(انباشتی) است. در واقع سقراط اندیشه نمی آموزد، اندیشیدن را می آموزد و با پرسش هایش، مثل یک قابله یا مامای قابل، حقایقی را که بدان فکر نکرده ای به یادت می آورد تا خودت به جمعبندی و نتیجه برسی. شیوه ای که به دیالکتیک معروف شده است.
 
همین شیوه آموزش، ملاکی شده است برای تفکیک سخنان خود سقراط از سخنانی که افلاطون در دهان او می نهد(مسئله سقراطی). مثلاً آپولوژی یا رساله اوتیفرون با همین سیاق پیش می رود و سقراط کلمه ای از موضع خود سخن نمی گوید اما محتوای جمهوریت در باب ساختار ایدئال سیاسی افلاطون است که با شیوه سقراطی ناسازگار است.
 
29 مرداد 1405
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« بزم خاموش »
شعر : مهدی سهیلی
دکلمه : بانو آذر پژوهش
2:04
گذر کردم به گورستان یاران
بخاک نغزگویان، گـُل‌عُذاران
همه، آتش بیان و نغمه پرداز
دریغا! در گلوشان مُرده آواز
بسی ساقی که خود افتاده مدهوش
همه گُلچهرگان با گِل همآغوش
عجب بزمی! که آهنگش خموشیست
نه جای باده و نه باده نوشی‌ست!
نهی گر گوش دل را بر سر سنگ
برآری ناگهان "آه" از دل تنگ
گل اندامان به زیر سنگ خفته
درآغوش خموشی تنگ خفته
نه بانگی در گلویِ نغمه‌سازان
نه جامی در تنِ گردن‌فرازان
غلط گفتم، در این غمخانه غوغاست
نشانِ عاشقی در بی‌نشان‌هاست
بسی بلبل که در گِل نغمه خوانست
قفس‌هاشان ز جنس استخوان است
همه سیمین تنان، شیرین سخنها
به زیر سنگ و گِل، تنهای تنها!
کجا رفتند آن افسانه سازان؟
چه شد آهنگ مهر دل نوازان؟
کجا رفتند مرغان چمن‌ها؟
چه شد آن بزمها؟ آن انجمنها؟
دل شاد و لب خندان کجا رفت؟
هنرهای هنرمندان کجا رفت؟
نه آوایی! نه فریادی! نه سازیست
به پیش پایشان راه درازیست
(یعنی: قبر و برزخ تا حشر و قیامت)
صدای سازشان آوای مرگ‌ست
نثار خاکشان خشکیده برگ‌ست!
👏5❤1
حافظ از چشم پورنامداریان 1

 
محمدامین مروتی
 
دکتر تقی پورنامداریان از صاحب نظران حوزه ادبی است که به واسطه مطالعاتش در حوزه نقد ادبی و تاملاتش در اندیشه و فرهنگ، غالباً نقطه نظرات جدید و قابل درنگی داشته است. کتاب او در باره حافظ با عنوان "گمشده لب دریا" نیز از این سنجش ها و باریک بینی ها خالی نیست.
 
عصاره نگاه او به حافظ این است که حافظ ذهن وقاد و نقاد و تیزی داشته است. به علوم زمانه خود کمابیش مسلط بوده، در موسیقی و آواز صاحب ذوق و نظر بوده، انسان جستجوگر و حقیقت طلبی بوده است و مهمتر از همه از رنگ تعلق به مرامی معین آزاد بوده است و همین آزادگی و بی تعصبی بوده است که او را آیینه تمام نمای فرهنگ ایرانی و راوی صادق واردات سیال ذهنی خودش کرده است. حافظ مواجهه ای صادقانه با هر آن چیزی داشته که در ذهنش می آمده و می رفته. یک انسان معمولی و صادق، ذهنیت منسجمی در باب غایت زیست و بدایت و نهایت وجد ندارد. حافظ هم مثل یک انسان کاملا انسان، حرف خود را بدون فیلتر کردن و البته با رندی زده است و به قول معروف خود را سانسور نکرده است و زبانش تابع "تخیل سیال" اوست. پورنامداراین معتقد است "به دست دادن یک نظام فکری و فلسفی و اخلاقی معین...در شعر حافظ ناممکن است."
 
 همین مواجهه صادقانه و حافظانه باعث شده است ابیات مختلفش در یک غزل، بعضاً تضاد مضمونی هم داشته باشند و بسامد تعبیرپذیری و تفسیرپذیری شعر او را افزایش داده است. تعبیر خود حافظ "نظم پریشان" است. نظمی که دستمایه امثال کسروی در طعن حافظ شده بود که او دنبال القای فکر و اندیشه نبوده بلکه از چپ به راست می نوشته و به اقتفای قافیه می رفته است نه اندیشه.
 
پورنامداریان می گوید حافظ می دانست که انسان به ماهو انسان، موجودی است بین فرشته و شیطان که جایزالخطاست و در عین حال کمال پذیر. به واسطه امانت الهی(اختیار) می تواند فروتر از شیطان و فراتر از فرشته رود و به عبارتی حق اشتباه دارد چه در غیر این صورت توانایی کمال یافتن هم نخواهد داشت. کشمکش ها و نوسانات روحی او بین فرشته و شیطان و انتخاب های دلهره آورش است که از او انسان ساخته است و این همان "بار هستی" یا امانت الهی است که بر دوش او سنگینی می کند.
 عنوان کتاب(گمشده لب دریا) از خود حافظ گرفته شده. آنجا که می گوید:
سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
گمشدگان لب دریا انسان ها هستند که در مفصل خاک و آب می زیند. دستی در آب می زنند و پایی برخاک می نهند.
به واسطه داشتن همین چشم برزخی حافظ است که عارف و عامی خود را در آیینه شعر او بازمی شناسند و سرّ محبوبیت او نیز همین سعه صدر و گستردگی(با دوستان مروت و با دشمنان مدارا) مشرب است.

نقدی کلی دکتر پورنامداریان به حافظ شناسان(به استثنای داریوش آشوری)، این است که با تجزیه کلمات و زبان حافظ از ترکیب آن غافل مانده اند و در واقع به سیاق گذشتگان، در مفردات ادبی حافظ گرفتار شده اند بی آن که به حاق شعر او و "ساختار ذهنی حافظ" راه یابند و بسیاری هم وفق ذهن و اندیشه خود قبایی بر شعر حافظ پوشانده اند.
 در مقابل با این رویه، راهکار پورنامداریان این است که، به جای آن که بخواهیم حافظ را با قوالب ذهنی و پیشینی خود تفسیر کنیم، ذهن خود را به حافظ بسپاریم تا او ما را تفسیر کند و سویه های نهان وجودمان را به خودمان نشان دهد. به این ترتیب "تاویل شعر حافظ، خودشناسی و در مفهومی کلی تر انسان شناسی است."
"ما از طریق [کشف سویه های معنایی]شعر حافظ شکفته می شویم تا شعر حافظ هم از شکفتگی ما بشکفد."
"کلمات در شعر حافظ همچون کرم هایی از زندان پیله ی عادات و معنای قاموسی خود رها شده اند تا پروانه وار، استعدادها و ظرفیت های پنهان خویش را به صحرا آورند."
همچنین پورنامداریان می گوید اگر حافظ مانند مولوی سخنش را در قالب مثنوی می گفت می توانست به جای چهارصد و اندی غزل یک مثنوی پر شاخ و برگ بگوید. زیرا گنجایش معنایی غزل به مراتب کمتر از مثنوی است.
  منبع: گمشده لب دریا، دکتر تقی پورنامداریان، نشر سخن
5 شهریور 1405
❤2
موسیقی:
موسیقی‌ پلی‌ست میان انسان و طبیعت؛ جایی که «من» کم‌رنگ می‌شود و «هستی» پررنگ. وقتی کلمات کم می‌آورند، صدا می‌تواند حقیقت را نجوا کند.
❤7👌1
می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را می کند تا؛

مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند
در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم.

📚 کتاب : #تسخیر_شدگان
✍️ اثر : #داستایفسکی
🆔 @irTBook
👍10❤2
✳️ پیامبر اسلام و اسلام پیامبر

    ✍️رضا بابایی

تاریخ گواه است که اسلام در زمان پیامبر(ص)، دین اصلاح‌ بود نه انقلاب؛ جز در مسئلۀ چندخدایی که داستانی دیگر دارد. شیوه‌های انقلابی و ارتجالی در این دین و در هیچ‌یک از آیین‌های مانا جایی نداشته است؛ چون زیرساخت‌های اجتماعی و فرهنگ عمومی، انقلاب و دگرگونی ارتجالی را نمی‌پذیرند. اسلام نخستین، بیشتر جنبش(Movement) بود تا شورش و انقلاب(Revolution). جنگ‌های صدر اسلام هم یا دفاعی بود یا بیشتر زمینه‌های سیاسی - اقتصادی داشت تا عقیدتی.

اسلام حتی در احکام اقتصادی و جزایی، اصلاحات جزئی را بر انقلاب ترجیح داد؛ یعنی در بیرون از زمان و مکان خود سیر نکرد. از همین رو است که غالب احکام اقتصادی و جزائی و حکومتی اسلام، امضایی است، نه تأسیسی؛ یعنی نظم پیشین را بیش‌وکم پذیرفت و در همان قالب‌ها محتواسازی کرد. برده‌داری، ماه‌های حرام، نابرابری ارث و دیۀ زن و مرد، معاملات رایج در شبه‌‌جزیره(مضاربه، جعاله ...)، نظام قبیلگی، نوع روابط اجتماعی و خانوادگی، سنت چندهمسری و... در عصر رسالت تغییر اساسی نکرد. اسلام، ساختارهای جدید نیافرید؛ ساختارهای پیشین را برنینداخت و در قالب حکومت و فرایند حاکم‌گزینی دست نبرد. اگر تغییری داد، در محتوا و اندکی نیز در شکل اجرا بود. عقیدۀ شیعه به وجود نص و نصب الهی برای خلافت امام علی(ع)، استثنا است؛ چنانکه حاکم مسلمانان در سقیفه، به همان شیوه‌ای انتخاب شد که پیش از اسلام سابقه داشت و تا زمان معاویه هم ادامه داشت.

احکام تأسیسی اسلام، عمدتا در بخش عبادیات است؛ در غیر آن، شیوۀ پیامبر اسلام(ص) همراهی حداکثری با زمانه بود؛ نه تغییرات ناگهانی و شهرآشوب. مسلمانان نیز اگر همین شیوه را برگزینند، پا در جای پای پیامبر خویش گذاشته‌اند؛ یعنی نه در گذشتۀ دور یا نزدیک بمانند و نه بدون جایگزین‌های مجرب و سازگار با زمانه، ساختارها را بشکنند. بنابراین، مسلمانی دو معنا دارد:
1. پیروی از «پیامبر اسلام»؛
2. پیروی از «اسلام پیامبر».

«اسلام پیامبر» یعنی روشی که ایشان برگزید و فرایندی که پیمود تا به «پیامبر اسلام» رسید. «اسلام پیامبر» تا آنگاه که به خلافت تبدیل نشده بود، بسیار ساده و سازگار با سنت‌ها و ساختارهای موجود بود. مثلا اسلام، تقوا را نشانۀ برتری قلمداد کرد، اما این برتری، نظام بردگی را نقض نمی‌کرد؛ یعنی پرهیزگار برتر است، چه برده باشد و چه مولی. «نظام بردگی» محصول سنت‌ها و تاریخ اعراب بود؛ نقض آن نیز بر عهدۀ سنت‌های جدید است، نه فرمان پیامبران که رسالتی دیگر داشتند. اسلام پیامبر در بیرون از زمان و مکان شکل نگرفت که ما پیامبر اسلام را منهای زمان و مکان بنگریم. پیامبر اسلام پایان اسلام پیامبر نیست؛ آغاز آن است؛ یعنی شیوه و روش ایشان در مواجهه با زمان و مکان باید همچنان ادامه می‌یافت که نیافت.

مسلمانان، پیامبر اسلام را بیش‌وکم می‌شناسند‌، اما در «اسلام پیامبر» چندان نمی‌نگرند؛ یعنی تأثیر نسبت‌های زمانی و مکانی را در سیر پیامبرانۀ او نادیده می‌گیرند. اگر اسلام پیامبر(روش و فرایند) به اندازۀ پیامبر اسلام(نتیجه و برایند) در کانون توجهات می‌نشست، زمان و مکان همان اندازه برای مسلمانان اهمیت می‌یافت که برای پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت. برای اینکه پیامبر اسلام(ع) در «مکه=ام‌القری» و «پیرامون مکه=من حولَها» محصور نماند و عقیده به استمرار رسالت ایشان در زمان‌ها و مکان‌های دیگر، با آیاتی همچون «أَوْحَینَا إِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا؛ قرآن عربی را بر تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و پیرامون آن را هشدار دهی»(شوری7) سازگار باشد، باید فرایند(اسلام پیامبر) را هم به اندازۀ برایند(پیامبر اسلام) دید؛ وگرنه گزیری از توقف در یکی از ایستگاه‌های تاریخ نمی‌ماند.

⚡️  پژوهشکده اندیشه دینی معاصر (آدم)
👍5👏2👎1🤔1
چوپونا ميگن بز گر هميشه موقع پريدن مكث ميكنه، و اگه نپره ديگه هيچوقت نميپره، حدود يكسال پيش توى خيابون شاپور سر يه پسربچه ى ده ساله رو بُريدن. رفته بوده نون بگيره، داشته تو كوچه ميرفته كه يكى از خونه ش مياد بيرون و سر پسربچه رو ميبره و به راهش ادامه ميده، چند ساعت بعد قاتلو ميگيرن، مواد مصرف كرده بوده، تو بازجويياش گفته چيز زيادى يادم نيست، فقط يادمه يه بسربچه بود كه خيلى شبيه بچگياى خودم بود، منم سرشو بُريدم، اگه قصه نويس بودم اسم اين قصه رو ميذاشتم قاتلى كه پريدن بلد نبود
😱3🤯2
پیش از آنکه سخن بگویی
بگذار جملاتت از سه دروازه بگذرند؛
آیا درست اند؟ آیا لازم اند؟ آیا مهربانانه اند؟


بودا
❤9👍6
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ


#شهریار
📸سمیه سجادی


🍃🍃
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥فیلم سینمایی سرگذشت عجیب بنجامین باتن
📜زیرنویس فارسی چسبیده (هاردساب)
📤کیفیت : 480p ر زندگی بعدی، کاش می‌شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه سالمندان، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز بهتر شود.
به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند.
حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت.
سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز ، جوان تر خواهم شد.
آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می‌روم و آنگاه کودک می‌شوم و بازی می کنم.
هیچ مسئولیتی نخواهم داشت.
آنقدر جوان و جوان تر می‌شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ،غوطه ور خواهم شد و سپس با یک لحظه برانگیختگی شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم.

مرگ در می زند
وودی_آلن
👍2👌2❤1
در کل، آدم‌ها بیشتر خوبند تا بد؛ ولی نکته این نیست. آدم‌ها کم و بیش نادانند؛ و همین بیش و کمی است که شرارت و فضیلت می‌نامیمش. بزرگترین شرِّ چاره‌ناپذیر آن نادانی است که خیال می‌کند همه‌ چیز را میداند.

آلبر_کامو
👍8
اگر از سعادت دیگران خرسند نمی‌شوید، بدانید که هرگز سعادتمند نخواهید شد!

✍️ #آرتور_شوپنهاور

📚 #در_باب_حکمت_زندگی
👍12👌1
زندگی پس از زندگی(2022)

 
محمدامین مروتی
 
زندگی پس از زندگی یک مینی سریال تلویزیونی بریتانیایی است که اقتباسی از رمان "زندگی پس از زندگی" نوشته کیت اتکینسون است . این سریال به کارگردانی جان کراولی ساخته شده است . سریال داستان زندگی زنی به نام اورسولا تاد و ترسیم امکانات مختلفی برای زندگی اوست.
در آغاز سریال اورسولا در هنگام تولد می میرد. در فلش بک بعدی مادر موفق می شود ناف را که دور گردن نوزاد پیچیده شده ببرد و او را نجات دهد. در فلش بک بعدی او حین بازی از پنجره پرت می شود و می میرد و در سکانس بعدی در دریا غرق می شود و همینطور در فلش بک های مکرر بعدی ازدواج می کند و بچه دار هم می شود الی آخر.
پیام سریال دور نبودن سایه مرگ از سر زندگی ما و رقم خوردن امکانات مختلفی برای زندگی در نتیجه وقایع غیرقابل پیش بینی است.
در عین حال سریال تصویری از تاریخ انگلستان در اوایل قرن بیستم نیز ارائه می‌دهد و جنگ و اپیدمی آنفلوانزا ترسیم می کند.
 
دیدن این سریال را به علاقمندان به فلسفه و روانشناسی توصیه می کنم.
 
 
6 شهریور 1405
❤4👏2
❤6❤‍🔥2👍1
#فلسفه™️



کسی که چرایی برای زندگی داشته باشد
با هر چگونه ای خواهد ساخت.

فردریش_نیچه



@phiilosophiy
👍7❤2