حافظ از چشم پورنامداریان 1
محمدامین مروتی
دکتر تقی پورنامداریان از صاحب نظران حوزه ادبی است که به واسطه مطالعاتش در حوزه نقد ادبی و تاملاتش در اندیشه و فرهنگ، غالباً نقطه نظرات جدید و قابل درنگی داشته است. کتاب او در باره حافظ با عنوان "گمشده لب دریا" نیز از این سنجش ها و باریک بینی ها خالی نیست.
عصاره نگاه او به حافظ این است که حافظ ذهن وقاد و نقاد و تیزی داشته است. به علوم زمانه خود کمابیش مسلط بوده، در موسیقی و آواز صاحب ذوق و نظر بوده، انسان جستجوگر و حقیقت طلبی بوده است و مهمتر از همه از رنگ تعلق به مرامی معین آزاد بوده است و همین آزادگی و بی تعصبی بوده است که او را آیینه تمام نمای فرهنگ ایرانی و راوی صادق واردات سیال ذهنی خودش کرده است. حافظ مواجهه ای صادقانه با هر آن چیزی داشته که در ذهنش می آمده و می رفته. یک انسان معمولی و صادق، ذهنیت منسجمی در باب غایت زیست و بدایت و نهایت وجد ندارد. حافظ هم مثل یک انسان کاملا انسان، حرف خود را بدون فیلتر کردن و البته با رندی زده است و به قول معروف خود را سانسور نکرده است و زبانش تابع "تخیل سیال" اوست. پورنامداراین معتقد است "به دست دادن یک نظام فکری و فلسفی و اخلاقی معین...در شعر حافظ ناممکن است."
همین مواجهه صادقانه و حافظانه باعث شده است ابیات مختلفش در یک غزل، بعضاً تضاد مضمونی هم داشته باشند و بسامد تعبیرپذیری و تفسیرپذیری شعر او را افزایش داده است. تعبیر خود حافظ "نظم پریشان" است. نظمی که دستمایه امثال کسروی در طعن حافظ شده بود که او دنبال القای فکر و اندیشه نبوده بلکه از چپ به راست می نوشته و به اقتفای قافیه می رفته است نه اندیشه.
پورنامداریان می گوید حافظ می دانست که انسان به ماهو انسان، موجودی است بین فرشته و شیطان که جایزالخطاست و در عین حال کمال پذیر. به واسطه امانت الهی(اختیار) می تواند فروتر از شیطان و فراتر از فرشته رود و به عبارتی حق اشتباه دارد چه در غیر این صورت توانایی کمال یافتن هم نخواهد داشت. کشمکش ها و نوسانات روحی او بین فرشته و شیطان و انتخاب های دلهره آورش است که از او انسان ساخته است و این همان "بار هستی" یا امانت الهی است که بر دوش او سنگینی می کند.
عنوان کتاب(گمشده لب دریا) از خود حافظ گرفته شده. آنجا که می گوید:
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
گمشدگان لب دریا انسان ها هستند که در مفصل خاک و آب می زیند. دستی در آب می زنند و پایی برخاک می نهند.
به واسطه داشتن همین چشم برزخی حافظ است که عارف و عامی خود را در آیینه شعر او بازمی شناسند و سرّ محبوبیت او نیز همین سعه صدر و گستردگی(با دوستان مروت و با دشمنان مدارا) مشرب است.
نقدی کلی دکتر پورنامداریان به حافظ شناسان(به استثنای داریوش آشوری)، این است که با تجزیه کلمات و زبان حافظ از ترکیب آن غافل مانده اند و در واقع به سیاق گذشتگان، در مفردات ادبی حافظ گرفتار شده اند بی آن که به حاق شعر او و "ساختار ذهنی حافظ" راه یابند و بسیاری هم وفق ذهن و اندیشه خود قبایی بر شعر حافظ پوشانده اند.
در مقابل با این رویه، راهکار پورنامداریان این است که، به جای آن که بخواهیم حافظ را با قوالب ذهنی و پیشینی خود تفسیر کنیم، ذهن خود را به حافظ بسپاریم تا او ما را تفسیر کند و سویه های نهان وجودمان را به خودمان نشان دهد. به این ترتیب "تاویل شعر حافظ، خودشناسی و در مفهومی کلی تر انسان شناسی است."
"ما از طریق [کشف سویه های معنایی]شعر حافظ شکفته می شویم تا شعر حافظ هم از شکفتگی ما بشکفد."
"کلمات در شعر حافظ همچون کرم هایی از زندان پیله ی عادات و معنای قاموسی خود رها شده اند تا پروانه وار، استعدادها و ظرفیت های پنهان خویش را به صحرا آورند."
همچنین پورنامداریان می گوید اگر حافظ مانند مولوی سخنش را در قالب مثنوی می گفت می توانست به جای چهارصد و اندی غزل یک مثنوی پر شاخ و برگ بگوید. زیرا گنجایش معنایی غزل به مراتب کمتر از مثنوی است.
منبع: گمشده لب دریا، دکتر تقی پورنامداریان، نشر سخن
5 شهریور 1405
❤2
موسیقی:
موسیقی پلیست میان انسان و طبیعت؛ جایی که «من» کمرنگ میشود و «هستی» پررنگ. وقتی کلمات کم میآورند، صدا میتواند حقیقت را نجوا کند.
❤7👌1
می دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را می کند تا؛
مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند
در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم.
📚 کتاب : #تسخیر_شدگان
✍️ اثر : #داستایفسکی
🆔 @irTBook
مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند
در تاریکی، همه ی ما شبیه یکدیگریم.
📚 کتاب : #تسخیر_شدگان
✍️ اثر : #داستایفسکی
🆔 @irTBook
👍10❤2
✳️ پیامبر اسلام و اسلام پیامبر
✍️رضا بابایی
تاریخ گواه است که اسلام در زمان پیامبر(ص)، دین اصلاح بود نه انقلاب؛ جز در مسئلۀ چندخدایی که داستانی دیگر دارد. شیوههای انقلابی و ارتجالی در این دین و در هیچیک از آیینهای مانا جایی نداشته است؛ چون زیرساختهای اجتماعی و فرهنگ عمومی، انقلاب و دگرگونی ارتجالی را نمیپذیرند. اسلام نخستین، بیشتر جنبش(Movement) بود تا شورش و انقلاب(Revolution). جنگهای صدر اسلام هم یا دفاعی بود یا بیشتر زمینههای سیاسی - اقتصادی داشت تا عقیدتی.
اسلام حتی در احکام اقتصادی و جزایی، اصلاحات جزئی را بر انقلاب ترجیح داد؛ یعنی در بیرون از زمان و مکان خود سیر نکرد. از همین رو است که غالب احکام اقتصادی و جزائی و حکومتی اسلام، امضایی است، نه تأسیسی؛ یعنی نظم پیشین را بیشوکم پذیرفت و در همان قالبها محتواسازی کرد. بردهداری، ماههای حرام، نابرابری ارث و دیۀ زن و مرد، معاملات رایج در شبهجزیره(مضاربه، جعاله ...)، نظام قبیلگی، نوع روابط اجتماعی و خانوادگی، سنت چندهمسری و... در عصر رسالت تغییر اساسی نکرد. اسلام، ساختارهای جدید نیافرید؛ ساختارهای پیشین را برنینداخت و در قالب حکومت و فرایند حاکمگزینی دست نبرد. اگر تغییری داد، در محتوا و اندکی نیز در شکل اجرا بود. عقیدۀ شیعه به وجود نص و نصب الهی برای خلافت امام علی(ع)، استثنا است؛ چنانکه حاکم مسلمانان در سقیفه، به همان شیوهای انتخاب شد که پیش از اسلام سابقه داشت و تا زمان معاویه هم ادامه داشت.
احکام تأسیسی اسلام، عمدتا در بخش عبادیات است؛ در غیر آن، شیوۀ پیامبر اسلام(ص) همراهی حداکثری با زمانه بود؛ نه تغییرات ناگهانی و شهرآشوب. مسلمانان نیز اگر همین شیوه را برگزینند، پا در جای پای پیامبر خویش گذاشتهاند؛ یعنی نه در گذشتۀ دور یا نزدیک بمانند و نه بدون جایگزینهای مجرب و سازگار با زمانه، ساختارها را بشکنند. بنابراین، مسلمانی دو معنا دارد:
1. پیروی از «پیامبر اسلام»؛
2. پیروی از «اسلام پیامبر».
«اسلام پیامبر» یعنی روشی که ایشان برگزید و فرایندی که پیمود تا به «پیامبر اسلام» رسید. «اسلام پیامبر» تا آنگاه که به خلافت تبدیل نشده بود، بسیار ساده و سازگار با سنتها و ساختارهای موجود بود. مثلا اسلام، تقوا را نشانۀ برتری قلمداد کرد، اما این برتری، نظام بردگی را نقض نمیکرد؛ یعنی پرهیزگار برتر است، چه برده باشد و چه مولی. «نظام بردگی» محصول سنتها و تاریخ اعراب بود؛ نقض آن نیز بر عهدۀ سنتهای جدید است، نه فرمان پیامبران که رسالتی دیگر داشتند. اسلام پیامبر در بیرون از زمان و مکان شکل نگرفت که ما پیامبر اسلام را منهای زمان و مکان بنگریم. پیامبر اسلام پایان اسلام پیامبر نیست؛ آغاز آن است؛ یعنی شیوه و روش ایشان در مواجهه با زمان و مکان باید همچنان ادامه مییافت که نیافت.
مسلمانان، پیامبر اسلام را بیشوکم میشناسند، اما در «اسلام پیامبر» چندان نمینگرند؛ یعنی تأثیر نسبتهای زمانی و مکانی را در سیر پیامبرانۀ او نادیده میگیرند. اگر اسلام پیامبر(روش و فرایند) به اندازۀ پیامبر اسلام(نتیجه و برایند) در کانون توجهات مینشست، زمان و مکان همان اندازه برای مسلمانان اهمیت مییافت که برای پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت. برای اینکه پیامبر اسلام(ع) در «مکه=امالقری» و «پیرامون مکه=من حولَها» محصور نماند و عقیده به استمرار رسالت ایشان در زمانها و مکانهای دیگر، با آیاتی همچون «أَوْحَینَا إِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا؛ قرآن عربی را بر تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و پیرامون آن را هشدار دهی»(شوری7) سازگار باشد، باید فرایند(اسلام پیامبر) را هم به اندازۀ برایند(پیامبر اسلام) دید؛ وگرنه گزیری از توقف در یکی از ایستگاههای تاریخ نمیماند.
⚡️ پژوهشکده اندیشه دینی معاصر (آدم)
✍️رضا بابایی
تاریخ گواه است که اسلام در زمان پیامبر(ص)، دین اصلاح بود نه انقلاب؛ جز در مسئلۀ چندخدایی که داستانی دیگر دارد. شیوههای انقلابی و ارتجالی در این دین و در هیچیک از آیینهای مانا جایی نداشته است؛ چون زیرساختهای اجتماعی و فرهنگ عمومی، انقلاب و دگرگونی ارتجالی را نمیپذیرند. اسلام نخستین، بیشتر جنبش(Movement) بود تا شورش و انقلاب(Revolution). جنگهای صدر اسلام هم یا دفاعی بود یا بیشتر زمینههای سیاسی - اقتصادی داشت تا عقیدتی.
اسلام حتی در احکام اقتصادی و جزایی، اصلاحات جزئی را بر انقلاب ترجیح داد؛ یعنی در بیرون از زمان و مکان خود سیر نکرد. از همین رو است که غالب احکام اقتصادی و جزائی و حکومتی اسلام، امضایی است، نه تأسیسی؛ یعنی نظم پیشین را بیشوکم پذیرفت و در همان قالبها محتواسازی کرد. بردهداری، ماههای حرام، نابرابری ارث و دیۀ زن و مرد، معاملات رایج در شبهجزیره(مضاربه، جعاله ...)، نظام قبیلگی، نوع روابط اجتماعی و خانوادگی، سنت چندهمسری و... در عصر رسالت تغییر اساسی نکرد. اسلام، ساختارهای جدید نیافرید؛ ساختارهای پیشین را برنینداخت و در قالب حکومت و فرایند حاکمگزینی دست نبرد. اگر تغییری داد، در محتوا و اندکی نیز در شکل اجرا بود. عقیدۀ شیعه به وجود نص و نصب الهی برای خلافت امام علی(ع)، استثنا است؛ چنانکه حاکم مسلمانان در سقیفه، به همان شیوهای انتخاب شد که پیش از اسلام سابقه داشت و تا زمان معاویه هم ادامه داشت.
احکام تأسیسی اسلام، عمدتا در بخش عبادیات است؛ در غیر آن، شیوۀ پیامبر اسلام(ص) همراهی حداکثری با زمانه بود؛ نه تغییرات ناگهانی و شهرآشوب. مسلمانان نیز اگر همین شیوه را برگزینند، پا در جای پای پیامبر خویش گذاشتهاند؛ یعنی نه در گذشتۀ دور یا نزدیک بمانند و نه بدون جایگزینهای مجرب و سازگار با زمانه، ساختارها را بشکنند. بنابراین، مسلمانی دو معنا دارد:
1. پیروی از «پیامبر اسلام»؛
2. پیروی از «اسلام پیامبر».
«اسلام پیامبر» یعنی روشی که ایشان برگزید و فرایندی که پیمود تا به «پیامبر اسلام» رسید. «اسلام پیامبر» تا آنگاه که به خلافت تبدیل نشده بود، بسیار ساده و سازگار با سنتها و ساختارهای موجود بود. مثلا اسلام، تقوا را نشانۀ برتری قلمداد کرد، اما این برتری، نظام بردگی را نقض نمیکرد؛ یعنی پرهیزگار برتر است، چه برده باشد و چه مولی. «نظام بردگی» محصول سنتها و تاریخ اعراب بود؛ نقض آن نیز بر عهدۀ سنتهای جدید است، نه فرمان پیامبران که رسالتی دیگر داشتند. اسلام پیامبر در بیرون از زمان و مکان شکل نگرفت که ما پیامبر اسلام را منهای زمان و مکان بنگریم. پیامبر اسلام پایان اسلام پیامبر نیست؛ آغاز آن است؛ یعنی شیوه و روش ایشان در مواجهه با زمان و مکان باید همچنان ادامه مییافت که نیافت.
مسلمانان، پیامبر اسلام را بیشوکم میشناسند، اما در «اسلام پیامبر» چندان نمینگرند؛ یعنی تأثیر نسبتهای زمانی و مکانی را در سیر پیامبرانۀ او نادیده میگیرند. اگر اسلام پیامبر(روش و فرایند) به اندازۀ پیامبر اسلام(نتیجه و برایند) در کانون توجهات مینشست، زمان و مکان همان اندازه برای مسلمانان اهمیت مییافت که برای پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت. برای اینکه پیامبر اسلام(ع) در «مکه=امالقری» و «پیرامون مکه=من حولَها» محصور نماند و عقیده به استمرار رسالت ایشان در زمانها و مکانهای دیگر، با آیاتی همچون «أَوْحَینَا إِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا؛ قرآن عربی را بر تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و پیرامون آن را هشدار دهی»(شوری7) سازگار باشد، باید فرایند(اسلام پیامبر) را هم به اندازۀ برایند(پیامبر اسلام) دید؛ وگرنه گزیری از توقف در یکی از ایستگاههای تاریخ نمیماند.
⚡️ پژوهشکده اندیشه دینی معاصر (آدم)
Telegram
اندیشه دینی معاصر
پژوهشکده اندیشه دینی معاصر(آدم) به منظور ارتقای اندیشهورزی در دین و بازسازی اندیشه دینی با نیازهای نو شونده، در میانه تحجر و دینگریزی، رویکرد نواندیشی دینی را برگزیده است.
ارتباط با ما:
@andishedini
andisheh.moaser@gmail.com
https://t.me/andishedini
ارتباط با ما:
@andishedini
andisheh.moaser@gmail.com
https://t.me/andishedini
👍5👏2👎1🤔1
چوپونا ميگن بز گر هميشه موقع پريدن مكث ميكنه، و اگه نپره ديگه هيچوقت نميپره، حدود يكسال پيش توى خيابون شاپور سر يه پسربچه ى ده ساله رو بُريدن. رفته بوده نون بگيره، داشته تو كوچه ميرفته كه يكى از خونه ش مياد بيرون و سر پسربچه رو ميبره و به راهش ادامه ميده، چند ساعت بعد قاتلو ميگيرن، مواد مصرف كرده بوده، تو بازجويياش گفته چيز زيادى يادم نيست، فقط يادمه يه بسربچه بود كه خيلى شبيه بچگياى خودم بود، منم سرشو بُريدم، اگه قصه نويس بودم اسم اين قصه رو ميذاشتم قاتلى كه پريدن بلد نبود
😱3🤯2
پیش از آنکه سخن بگویی
بگذار جملاتت از سه دروازه بگذرند؛
آیا درست اند؟ آیا لازم اند؟ آیا مهربانانه اند؟
بودا
بگذار جملاتت از سه دروازه بگذرند؛
آیا درست اند؟ آیا لازم اند؟ آیا مهربانانه اند؟
بودا
❤9👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥فیلم سینمایی سرگذشت عجیب بنجامین باتن
📜زیرنویس فارسی چسبیده (هاردساب)
📤کیفیت : 480p ر زندگی بعدی، کاش میشد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه سالمندان، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز بهتر شود.
به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند.
حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت.
سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز ، جوان تر خواهم شد.
آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان میروم و آنگاه کودک میشوم و بازی می کنم.
هیچ مسئولیتی نخواهم داشت.
آنقدر جوان و جوان تر میشوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ،غوطه ور خواهم شد و سپس با یک لحظه برانگیختگی شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم.
مرگ در می زند
وودی_آلن
📜زیرنویس فارسی چسبیده (هاردساب)
📤کیفیت : 480p ر زندگی بعدی، کاش میشد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه سالمندان، زندگی را آغاز کنم و هر روز همه چیز بهتر شود.
به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند.
حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت.
سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هر روز ، جوان تر خواهم شد.
آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان میروم و آنگاه کودک میشوم و بازی می کنم.
هیچ مسئولیتی نخواهم داشت.
آنقدر جوان و جوان تر میشوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ،غوطه ور خواهم شد و سپس با یک لحظه برانگیختگی شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم.
مرگ در می زند
وودی_آلن
👍2👌2❤1
در کل، آدمها بیشتر خوبند تا بد؛ ولی نکته این نیست. آدمها کم و بیش نادانند؛ و همین بیش و کمی است که شرارت و فضیلت مینامیمش. بزرگترین شرِّ چارهناپذیر آن نادانی است که خیال میکند همه چیز را میداند.
آلبر_کامو
آلبر_کامو
👍8
اگر از سعادت دیگران خرسند نمیشوید، بدانید که هرگز سعادتمند نخواهید شد!
✍️ #آرتور_شوپنهاور
📚 #در_باب_حکمت_زندگی
✍️ #آرتور_شوپنهاور
📚 #در_باب_حکمت_زندگی
👍12👌1
زندگی پس از زندگی(2022)
محمدامین مروتی
زندگی پس از زندگی یک مینی سریال تلویزیونی بریتانیایی است که اقتباسی از رمان "زندگی پس از زندگی" نوشته کیت اتکینسون است . این سریال به کارگردانی جان کراولی ساخته شده است . سریال داستان زندگی زنی به نام اورسولا تاد و ترسیم امکانات مختلفی برای زندگی اوست.
در آغاز سریال اورسولا در هنگام تولد می میرد. در فلش بک بعدی مادر موفق می شود ناف را که دور گردن نوزاد پیچیده شده ببرد و او را نجات دهد. در فلش بک بعدی او حین بازی از پنجره پرت می شود و می میرد و در سکانس بعدی در دریا غرق می شود و همینطور در فلش بک های مکرر بعدی ازدواج می کند و بچه دار هم می شود الی آخر.
پیام سریال دور نبودن سایه مرگ از سر زندگی ما و رقم خوردن امکانات مختلفی برای زندگی در نتیجه وقایع غیرقابل پیش بینی است.
در عین حال سریال تصویری از تاریخ انگلستان در اوایل قرن بیستم نیز ارائه میدهد و جنگ و اپیدمی آنفلوانزا ترسیم می کند.
دیدن این سریال را به علاقمندان به فلسفه و روانشناسی توصیه می کنم.
6 شهریور 1405
❤4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین پرنده را هم رها کردهام
اما هنوز غمگینم
چیزی
در این قفسِ خالی هست
که آزاد نمیشود ...
گروس عبدالملکیان
اما هنوز غمگینم
چیزی
در این قفسِ خالی هست
که آزاد نمیشود ...
گروس عبدالملکیان
👌6❤1😢1
عقل و اخلاق
محمدامین مروتی
حسن و قبح، عقلی است؛ زیرا اخلاق فرع بر عقل است. تا عقل نباشد اخلاق نیست. دین هم فرع بر عقل است. تا عقل نباشد، دین هم نیست و دین بر انسان عاقل عرضه می شود.
اما این بدان معنا نیست که اخلاق، امری ذاتی و مطلق است.
هفتادهزار سال پیش به برکت یک جهش ژنتیکی، اجداد ما اندیشه ورز شدند و گوی سبقت از همگنان انسان و حیوان خود ربودند و کره خاکی را در سیطره خود گرفتند. همین اندیشه ورزی، زمینه ساز اخلاقی بودن انسان شد. تعقل حکم به زندگی جمعی و همراهی و همکاری برای بقا می کرد. لذا اخلاق کم کم در وجود انسان نهادینه شد. اما این نهادینگی یک تمهید بقایی و تکاملی بود و به معنای ذاتی بودن اخلاق نیست. اخلاقی زیستن نیاز و ضرورتی برای بقای نسل بشر بود و این نیاز به قدری قوی و عمیق بود که نسل اندر نسل در ژنوم او تثبیت و به قولی نهادینه گشت و در واقع توسط طبیعت، انتخاب شد.
6 شهریور 1405
محمدامین مروتی
حسن و قبح، عقلی است؛ زیرا اخلاق فرع بر عقل است. تا عقل نباشد اخلاق نیست. دین هم فرع بر عقل است. تا عقل نباشد، دین هم نیست و دین بر انسان عاقل عرضه می شود.
اما این بدان معنا نیست که اخلاق، امری ذاتی و مطلق است.
هفتادهزار سال پیش به برکت یک جهش ژنتیکی، اجداد ما اندیشه ورز شدند و گوی سبقت از همگنان انسان و حیوان خود ربودند و کره خاکی را در سیطره خود گرفتند. همین اندیشه ورزی، زمینه ساز اخلاقی بودن انسان شد. تعقل حکم به زندگی جمعی و همراهی و همکاری برای بقا می کرد. لذا اخلاق کم کم در وجود انسان نهادینه شد. اما این نهادینگی یک تمهید بقایی و تکاملی بود و به معنای ذاتی بودن اخلاق نیست. اخلاقی زیستن نیاز و ضرورتی برای بقای نسل بشر بود و این نیاز به قدری قوی و عمیق بود که نسل اندر نسل در ژنوم او تثبیت و به قولی نهادینه گشت و در واقع توسط طبیعت، انتخاب شد.
6 شهریور 1405
❤4👍2
من مردی را میشناختم که بیست سال از زندگیاش را پای زنی سبکسر و عشوهگر گذاشت و برای او قاطعانه از همهچیز گذشت: از دوستانش، از حرفهاش، از ملاحظات و آداب اجتماعی. تا اینکه یک روز، در کمال شگفتی دریافت که هرگز او را دوست نداشته است.
او فقط حوصلهاش سر رفته بود؛ درست مانند بیشتر آدمها. پس برای خود زندگیِ مصنوعیای ساخت، بافته از تجربههای پیچیده و احساسات شدید و ماجراهای دراماتیک.
«باید اتفاقی بیفتد»؛ این، توضیح بخش بزرگی از کشمکشهای انسانی است. آدمی نیاز دارد چیزی رخ دهد؛ چیزی غیرعادی، چیزی که زندگی را از یکنواختی بیرون بکشد؛ حتی اگر آن چیز، بردگیِ بیعشق باشد، حتی اگر جنگ باشد یا مرگ!
— آلبر کامو، «سقوط»
او فقط حوصلهاش سر رفته بود؛ درست مانند بیشتر آدمها. پس برای خود زندگیِ مصنوعیای ساخت، بافته از تجربههای پیچیده و احساسات شدید و ماجراهای دراماتیک.
«باید اتفاقی بیفتد»؛ این، توضیح بخش بزرگی از کشمکشهای انسانی است. آدمی نیاز دارد چیزی رخ دهد؛ چیزی غیرعادی، چیزی که زندگی را از یکنواختی بیرون بکشد؛ حتی اگر آن چیز، بردگیِ بیعشق باشد، حتی اگر جنگ باشد یا مرگ!
— آلبر کامو، «سقوط»
❤3👍1
با یاد یارِ شاطرِ فرهنگ ایران
در سالروز درگذشت ایشان
مرحوم استاد دکتر احسان یارشاطر
استاد مطالعات ایرانی، بنیانگذار و سرویراستار دانشنامهٔ ایرانیکا، بزرگترین و جامعترین پروژهٔ بینالمللی ایرانشناختی
۱۴ فروردین ۱۲۹۹ همدان
۱۰ شهریور ۱۳۹۷ کالیفرنیا
وطنپرست کیست؟
به قلمِ زندهیاد دکتر احسان یارشاطر
به گمانِ من وطندوستیِ راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست، به مقتضای آن وفا کند و دادِ آن را بدهد.
اگر پزشک است، صمیمانه در درمانِ بیماران بکوشد و وقتِ خود را همه صرفِ زمینبازی و قمارهای شبانه نکند، بلکه عمدۀ آن را به فراگرفتنِ پیشرفتهای پزشکی بگذراند.
اگر معلم است، همه در بندِ تربیتِ شاگردانِ خود باشد و از پژوهش و افزودنِ دانشِ خود غافل نمانَد.
اگر بقال است، کمفروشی و گرانفروشی نکند.
اگر کارمندِ اداره است، خود را خادمِ مردم بداند، رشوه نگیرد و از کار ندزدد.
اگر پاسبان است، با دزد نسازد و هدیه نخواهد و در اندیشۀ جان و مالِ مردم باشد.
اگر بازرگان است، به نفعی عادلانه خرسند باشد و احتکار و سودجویی از فرصت را روا ندارد.
اگر قاضی است، بهحق داوری کند.
اگر وکیلِ دعاوی است، راست را دروغ نکند و موکل خود را نفریبد.
اگر در کارِ سیاست است، بهبودِ حالِ مردم و مصالحِ راستينِ کشور را راهنمای گفتار و کردارِ خود قرار دهد.
و اگر سرباز یا فرمانده است، خود را برای دفاع آماده بدارد و از دشمن نگريزد.
این اصلی است که اگر رعایت شود و به تربیت در ضمیرها خانه بگیرد، مردم را از جنگ و ویرانیها و مصائبِ آن در امان نگاه خواهد داشت؛ چنانکه عُبیدِ زاکانی دریافتهبود و در لطيفهای آوردهاست:
«شخصی با کمانِ بیتیر به جنگ میرفت که تیر از جانبِ دشمن آید، بردارد. گفتند: شاید نیاید. گفت: آنوقت جنگ نباشد».
در سالروز درگذشت ایشان
مرحوم استاد دکتر احسان یارشاطر
استاد مطالعات ایرانی، بنیانگذار و سرویراستار دانشنامهٔ ایرانیکا، بزرگترین و جامعترین پروژهٔ بینالمللی ایرانشناختی
۱۴ فروردین ۱۲۹۹ همدان
۱۰ شهریور ۱۳۹۷ کالیفرنیا
وطنپرست کیست؟
به قلمِ زندهیاد دکتر احسان یارشاطر
به گمانِ من وطندوستیِ راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست، به مقتضای آن وفا کند و دادِ آن را بدهد.
اگر پزشک است، صمیمانه در درمانِ بیماران بکوشد و وقتِ خود را همه صرفِ زمینبازی و قمارهای شبانه نکند، بلکه عمدۀ آن را به فراگرفتنِ پیشرفتهای پزشکی بگذراند.
اگر معلم است، همه در بندِ تربیتِ شاگردانِ خود باشد و از پژوهش و افزودنِ دانشِ خود غافل نمانَد.
اگر بقال است، کمفروشی و گرانفروشی نکند.
اگر کارمندِ اداره است، خود را خادمِ مردم بداند، رشوه نگیرد و از کار ندزدد.
اگر پاسبان است، با دزد نسازد و هدیه نخواهد و در اندیشۀ جان و مالِ مردم باشد.
اگر بازرگان است، به نفعی عادلانه خرسند باشد و احتکار و سودجویی از فرصت را روا ندارد.
اگر قاضی است، بهحق داوری کند.
اگر وکیلِ دعاوی است، راست را دروغ نکند و موکل خود را نفریبد.
اگر در کارِ سیاست است، بهبودِ حالِ مردم و مصالحِ راستينِ کشور را راهنمای گفتار و کردارِ خود قرار دهد.
و اگر سرباز یا فرمانده است، خود را برای دفاع آماده بدارد و از دشمن نگريزد.
این اصلی است که اگر رعایت شود و به تربیت در ضمیرها خانه بگیرد، مردم را از جنگ و ویرانیها و مصائبِ آن در امان نگاه خواهد داشت؛ چنانکه عُبیدِ زاکانی دریافتهبود و در لطيفهای آوردهاست:
«شخصی با کمانِ بیتیر به جنگ میرفت که تیر از جانبِ دشمن آید، بردارد. گفتند: شاید نیاید. گفت: آنوقت جنگ نباشد».
👏5🔥1
مردم به محض اینکه احساس «شنیده شدن» بکنند، روند بهبودشان آغاز می شود
گابرماته روانکاو
👌8👍1
🌾
حالم را خوب میکنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمیکنند، صاف و پوستکنده حالیات میکنند باید چکار کنی..
خوشم میآید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض، زیرچشمی به او نگاه نمیاندازند. خوش و بش میکنند و صمیمانه از دردش میپرسند..
خوشخلقم میکنند رانندههایی که میایستند و دست تکان میدهند تا تو از خیابان رد شوی..
مشتاقم میکنند آدمهایی که از شغلشان راضیاند و کارشان را مزخرفترین شغل هستی نمیدانند..
هیجانزدهام میکنند آدمهایی که برایت کاری میکنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی..
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را میبینیم، راهش را دور میکند تا بیشتر با هم باشیم..
جانم در میرود برای مادری که وقتی میرسم خانه و دلم غذای دلخواهم را میخواهد، کتلتهای سرخشده را توی سس گوجهفرنگی غلت میدهد..
خوشم میآید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و میگوید "برنامهی محبوبت شروع شده" و سریع قطع میکند..
خوشم میآید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی، یهوری لم نمیدهند..
هنوز هیجان زدهام میکنند رفقایی که اول صبح اساماس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم میآید از آدمهای خوشذوقی که وقتی یک لباس نو میخرند، فردا صبح تنشان میکنند..
احترام میگذارم به غریبههایی که درِ آسانسور را باز نگه میدارند تا تو برسی..
خوشم میآید از آدمهایی که هنرمندان خوبیاند برای زندگی.......
؟؟؟
☕️☺️
حالم را خوب میکنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمیکنند، صاف و پوستکنده حالیات میکنند باید چکار کنی..
خوشم میآید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض، زیرچشمی به او نگاه نمیاندازند. خوش و بش میکنند و صمیمانه از دردش میپرسند..
خوشخلقم میکنند رانندههایی که میایستند و دست تکان میدهند تا تو از خیابان رد شوی..
مشتاقم میکنند آدمهایی که از شغلشان راضیاند و کارشان را مزخرفترین شغل هستی نمیدانند..
هیجانزدهام میکنند آدمهایی که برایت کاری میکنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی..
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را میبینیم، راهش را دور میکند تا بیشتر با هم باشیم..
جانم در میرود برای مادری که وقتی میرسم خانه و دلم غذای دلخواهم را میخواهد، کتلتهای سرخشده را توی سس گوجهفرنگی غلت میدهد..
خوشم میآید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و میگوید "برنامهی محبوبت شروع شده" و سریع قطع میکند..
خوشم میآید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی، یهوری لم نمیدهند..
هنوز هیجان زدهام میکنند رفقایی که اول صبح اساماس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم میآید از آدمهای خوشذوقی که وقتی یک لباس نو میخرند، فردا صبح تنشان میکنند..
احترام میگذارم به غریبههایی که درِ آسانسور را باز نگه میدارند تا تو برسی..
خوشم میآید از آدمهایی که هنرمندان خوبیاند برای زندگی.......
؟؟؟
☕️☺️
❤7❤🔥5👍5👏1