🌾
حالم را خوب میکنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمیکنند، صاف و پوستکنده حالیات میکنند باید چکار کنی..
خوشم میآید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض، زیرچشمی به او نگاه نمیاندازند. خوش و بش میکنند و صمیمانه از دردش میپرسند..
خوشخلقم میکنند رانندههایی که میایستند و دست تکان میدهند تا تو از خیابان رد شوی..
مشتاقم میکنند آدمهایی که از شغلشان راضیاند و کارشان را مزخرفترین شغل هستی نمیدانند..
هیجانزدهام میکنند آدمهایی که برایت کاری میکنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی..
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را میبینیم، راهش را دور میکند تا بیشتر با هم باشیم..
جانم در میرود برای مادری که وقتی میرسم خانه و دلم غذای دلخواهم را میخواهد، کتلتهای سرخشده را توی سس گوجهفرنگی غلت میدهد..
خوشم میآید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و میگوید "برنامهی محبوبت شروع شده" و سریع قطع میکند..
خوشم میآید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی، یهوری لم نمیدهند..
هنوز هیجان زدهام میکنند رفقایی که اول صبح اساماس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم میآید از آدمهای خوشذوقی که وقتی یک لباس نو میخرند، فردا صبح تنشان میکنند..
احترام میگذارم به غریبههایی که درِ آسانسور را باز نگه میدارند تا تو برسی..
خوشم میآید از آدمهایی که هنرمندان خوبیاند برای زندگی.......
؟؟؟
☕️☺️
حالم را خوب میکنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یک ریز پشت سر هم بلغور نمیکنند، صاف و پوستکنده حالیات میکنند باید چکار کنی..
خوشم میآید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض، زیرچشمی به او نگاه نمیاندازند. خوش و بش میکنند و صمیمانه از دردش میپرسند..
خوشخلقم میکنند رانندههایی که میایستند و دست تکان میدهند تا تو از خیابان رد شوی..
مشتاقم میکنند آدمهایی که از شغلشان راضیاند و کارشان را مزخرفترین شغل هستی نمیدانند..
هیجانزدهام میکنند آدمهایی که برایت کاری میکنند، بی آنکه از آنها خواسته باشی..
حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را میبینیم، راهش را دور میکند تا بیشتر با هم باشیم..
جانم در میرود برای مادری که وقتی میرسم خانه و دلم غذای دلخواهم را میخواهد، کتلتهای سرخشده را توی سس گوجهفرنگی غلت میدهد..
خوشم میآید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و میگوید "برنامهی محبوبت شروع شده" و سریع قطع میکند..
خوشم میآید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی، یهوری لم نمیدهند..
هنوز هیجان زدهام میکنند رفقایی که اول صبح اساماس میزنند "سلام خوبی؟"
خوشم میآید از آدمهای خوشذوقی که وقتی یک لباس نو میخرند، فردا صبح تنشان میکنند..
احترام میگذارم به غریبههایی که درِ آسانسور را باز نگه میدارند تا تو برسی..
خوشم میآید از آدمهایی که هنرمندان خوبیاند برای زندگی.......
؟؟؟
☕️☺️
❤7❤🔥5👍5👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیلوفر نمیدانست سهمش از دنیا مرداب
است، اما بازهم گُل شد،
“امید داشتن” بخشی از زندگیست…
است، اما بازهم گُل شد،
“امید داشتن” بخشی از زندگیست…
❤11
مهمترین نقد به تئوری ارزش مارکس
محمدامین مروتی
مارکس می گوید ارزش یک کالا نه بر اساس کار مشخص، بلکه بر اساس میزان کار مجردی که در آن مندرج است، محاسبه می شود و به این کار مجرد می گوید "کار اجتماعا لازم"، یعنی میانگین مقدار کاری که تولید یک کالا بدان نیاز دارد.
به نظر مارکس درست است که ارزش در میزان کار مندرج در آن است، اما محاسبه اش مبتنی بر میانگین کار لازم مندرج در آن است و این محاسبه، کار اجتماع است.
اما:
1. قیمت یک کالای مشخص و معین، نه بر اساس میانگین کار بلکه بر اساس ارزان ترین و با کیفیت ترین قیمت تعیین می شود. تولید کننده ای که کالایی با مشخصات یکسان را ارزان تر تولید می کند، رقبا را کنار می زند و او درواقع همان کسی است که تکنولوژی پیشرفته تری دارد.
2. من و شما وقتی کالایی را می خریم، توجهی به میزان کار انجام شده روی آن نداریم. بلکه به نیاز خود و ترجیحات و اولویت های خود توجه داریم. مثلاً اگر لباس داشته باشیم، اولویت بعدی مان کفش است و اگر کفش داشته باشیم، لباس. یا اولویت اول مان غذاست بعد پوشاک بعد مسکن بعد اتومبیل و الخ. مجموعه این مطلوبیت ها تقاضای بازار را رقم می زند و بازار هم با توجه به تناسب عرضه با تقاضا، قیمت کالا را تعیین می کند. (نظریه مطلوبیت)
لذا ارزش امری درونی نیست و مبنای محاسبه اش هم میانگین کار مندرج در آن نیست، بلکه میزان مطلوبیت آن است.
25 مرداد 1405
👏2❤1
نکته سیاسی:
دموکراسی بعضاً کند و دست و پاگیر است. زایمان دموکراسی سخت تر از چیزی است که تصور می کردیم. (آدام میشنیک)
❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گرمای تابستون برای ما فقط یه چالش سادهست، اما برای دوستهای کوچولوی ما مسئله مرگ و زندگی میشه. ❤️🐾
❤4😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک مداد برای تو شاید چیز کوچکی باشد… اما برای یک کودک، میتواند آرزوی رفتن به مدرسه باشد.بیایید امسال دست به دست هم بدهیم که هیچ نیمکتی منتظر نماند…
❤🔥6❤3👍1
مصطفى_ملكيان:
"آرامش يعنى؛
به حداقل رساندن تاثير بيرون در درون."
👏5❤4👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این یادواره : دیدار سه شاعر معاصر!
شهریار، سایه، شفیعی کدکنی
۱۶ خرداد ۱۳۶۶
سحرم دولت دیدار به بالین آمد
گل و شمعم به مزار دل خونین آمد
گفت پاشو که مسیحات به بالین آمد
ناخدا نوح نبی بود که کشتی نجات
راه طوفان زد و با بار دل و دین آمد
قاصد کوی خدا را چه بنامیم ای دوست
چه به از آنکه به سر سوره یاسین آمد
یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه
این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد
جشن این کوکب و این کوکبه قدسی را
همه آفاق به آئینه و آیین آمد
شهریار، سایه، شفیعی کدکنی
۱۶ خرداد ۱۳۶۶
سحرم دولت دیدار به بالین آمد
گل و شمعم به مزار دل خونین آمد
گفت پاشو که مسیحات به بالین آمد
ناخدا نوح نبی بود که کشتی نجات
راه طوفان زد و با بار دل و دین آمد
قاصد کوی خدا را چه بنامیم ای دوست
چه به از آنکه به سر سوره یاسین آمد
یارب این شاخه گل از شش جهتش دار نگاه
این دعا کردم و از شش جهت آمین آمد
جشن این کوکب و این کوکبه قدسی را
همه آفاق به آئینه و آیین آمد
❤3
رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگیات
تمام میشود...
#کارل_گوستاو_یونگ
❤3👍1
تو را دوست دارم
بدون اینکه علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترامست
یا ریا
✍️ آلفونس_دولامارتین
❤5
Safar Baraye Vatan ~ Music-Fa.Com
Mohammad Noori ~ Music-Fa.Com
••
♪♫ ما برای پرسیدن نامِ گلی ناشناس؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای بوسیدنِ خاکِ سرِ قله ها؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ چه خطرها کرده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ خانه ی خوبان شود…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم… رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ گوهری تابان شود…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم… خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ ما برای بوییدنِ بوی گلِ نسترن؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای نوشیدنِ شورابه های کویر؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک؛ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای جاودانه ماندنِ این عشقِ پاک؛ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
#وطن
سفر برای وطن
محمد نوری
شعر از نادر ابراهیمی
♪♫ ما برای پرسیدن نامِ گلی ناشناس؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای بوسیدنِ خاکِ سرِ قله ها؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ چه خطرها کرده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ خانه ی خوبان شود…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم… رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ گوهری تابان شود…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم… خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ ما برای بوییدنِ بوی گلِ نسترن؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای نوشیدنِ شورابه های کویر؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک؛ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای جاودانه ماندنِ این عشقِ پاک؛ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
#وطن
👏4
ما بهش میگیم: نشخوار فکری.
خارجیا میگن: Overthink
و عبدالوهاب الرفاعی میگه:
»
خارجیا میگن: Overthink
و عبدالوهاب الرفاعی میگه:
«در سرم جنگ های زیادی است،
که تنها کشته اش منم.
»
👏8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستایوفسکی مینویسد:
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
✨
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
✨
👍5❤1🙏1
حالا بشر یاد گرفته چگونه در هوا مثل پرنده پرواز کند و چگونه در دریا مثل ماهی شنا کند.
تنها یک چیز مانده که هنوز بلد نیستیم؛
«اینکه چگونه روی زمین مثل آدم زندگی کنیم.»🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛑 ویدیویی با ۹ میلیون بازدید؛ از تردد ماشینها، به نوبت و بسیار منظم به دلیل مسدود شدن مسیر... اسمش فرهنگه
👌4❤3
خلق و خوی عاشقان
محمدامین مروتی
زیبایی و خوبی و حقیقت، سه ارزش بنیادین بشری اند.
اما هر سه این ارزش ها وقتی به منصه ظهور می رسند که از عشق بهره داشته باشند.
بهترین خاصیت عشق آراستن جهان در چشم عاشق است. حافظ می گوید:
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
عاشق دنیا را زیباتر می بیند و بیشتر و عمیق تر درمی یابد و حس می کند. عشق نسبت به یک نفر و یک چیز دل را نسبت به دیگران رقیق تر و مهربان تر هم می کند.
نظامی می گوید وقتی مجنون بچه آهوانی را در دام شکارچی دید، از او خواست تا آنها را آزاد کند. زیرا چشم و رویشان، او را به یاد لیلی می انداخت:
در دام فتاده آهویی چند
محکم شده دست و پای در بند
مجنون به شفاعت اسب را راند
صیاد سوار دید و درماند
گفتا که به رسم دامیاری،
مهمان توام بدانچه داری
دام از سر آهوان جدا کن
این یک دو رمیده را رها کن
بیجان چه کنی رمیدهای را؟
جانی است هر آفریدهای را
چشمی و سرینی اینچنین خوب
بر هر دو نبشته "غیر مغضوب"
دل چون دهدت که برستیزی؟
خون دو سه بیگنه بریزی؟
آن کس که نه آدمی است، گرگ است
آهوکُشی آهویی[1] بزرگ است
چشمش نه به چشم یار ماند؟
رویش نه به نوبهار ماند؟
مجنون می گوید آهو را به چشم منتظر جفتش ببخش
بگذار به حقِ چشم یارش
بنواز به باد نوبهارش
گردن مزنش، که بیوفا نیست
در گردن او رسن روا نیست
وان سینه که رشک سیمِ ناب است
نه در خور آتش و کباب است
وان پای لطیف خیزَرانی
درخورد شکنجه نیست، دانی
صیاد می گوید سخنانت بر من تاثیر گذاشت ولی این شغل من است و اگر این کار را بکنم، جواب عائله گرسنه ام را چه بدهم؟ مگر این که جانشان را باز خری. نهایتاً مجنون اسبش را در ازای آزادی آهوان به او می دهد:
صیاد بدان نشید کاو خواند
انگشت گرفته در دهن ماند
گفتا سخن تو کردمی گوش
گر فقر نبودمی همآغوش
نخجیر دو ماهه قیدم این است
یک خانه عیال و صیدم این است
صیاد بدین نیازمندی
آزادی صید چون پسندی؟
گر بر سر صید سایه داری
جان بازخرش که مایه داری
مجنون به جواب آن تهیدست
از مرکب خود سبک فرو جست
آهوتک خویش را بدو داد
تا گردن آهوان شد آزاد
او ماند و یکی دو آهوی خرد
صیاد برفت و بارگی برد
مجنون هم به یاد چشمان لیلی، به بوسیدن چشمان آهوان می پردازد و آزادشان می کند:
میداد ز دوستی نه زافسوس
بر چشم سیاه آهوان بوس
کاین چشم، اگرنه چشم یار است
زان چشم سیاه یادگار است
بسیار بر آهوان دعا کرد
وانگاه ز دامشان رها کرد
حافظ نیز می گوید زیبایی های دنیا را به هوای زیبایی تو تماشا می کنم:
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
همین عشق وقتی ابعاد وحدت وجودی بیابد، از این بیت درخشان سعدی سردرمی آورد:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
عشق به خدا، عشق به عالم و آدم را در چشم شاعر می آراید و همه چیز را زیبا و خوب جلوه می دهد. زیرا همه اجزای جهان با او نسبت دارند.
13 شهریور 1405
[1] آهو: عیب و نقص و گناه
🥰3❤2
جواد مجابی - شاعر، نویسنده و منتقد هنری پیشکسوت - در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.
پوریا سوری - شاعر - با اعلام خبر درگذشت این شاعر (امروز، چهاردهم شهریورماه ۱۴۰۵) به ایسنا گفت: نظر خانواده مجابی این است غیر از آیین تشییع، مراسم دیگری نداشته باشند. بعد از مدت هفت روز به احترام دکتر مجابی در منزل او به روی دوستدارانش باز است و علاقهمندان میتوانند به خانه او مراجعه کنند.جواد مجابی متولد ۱۳۱۸ در قزوین بود و آثار متعددی در زمینههای شعر، رمان، طنز و نقد هنری منتشر کرد.«خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید باز میگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رویا»، «روزنامه مرد عزلتنشین»، «وطن روی کاغذ»، «یادداشتهای بدون تاریخ»، «ایالاتِ نیست در جهان»، «باغ گمشده» و «آقای ذوزنقه» از جمله آثار اوست.
@tabarshenasi_ketab
پوریا سوری - شاعر - با اعلام خبر درگذشت این شاعر (امروز، چهاردهم شهریورماه ۱۴۰۵) به ایسنا گفت: نظر خانواده مجابی این است غیر از آیین تشییع، مراسم دیگری نداشته باشند. بعد از مدت هفت روز به احترام دکتر مجابی در منزل او به روی دوستدارانش باز است و علاقهمندان میتوانند به خانه او مراجعه کنند.جواد مجابی متولد ۱۳۱۸ در قزوین بود و آثار متعددی در زمینههای شعر، رمان، طنز و نقد هنری منتشر کرد.«خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید باز میگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رویا»، «روزنامه مرد عزلتنشین»، «وطن روی کاغذ»، «یادداشتهای بدون تاریخ»، «ایالاتِ نیست در جهان»، «باغ گمشده» و «آقای ذوزنقه» از جمله آثار اوست.
@tabarshenasi_ketab
❤2
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان
زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب
در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی
آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست
باری از عشق تو باری است که گفتن نتوان
هاتف سوخته را لاله صفت در دل زار
داغی از لاله عذاری است که گفتن نتوان
زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب
در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی
آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست
باری از عشق تو باری است که گفتن نتوان
هاتف سوخته را لاله صفت در دل زار
داغی از لاله عذاری است که گفتن نتوان
👏2👌2