رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگیات
تمام میشود...
#کارل_گوستاو_یونگ
❤3👍1
تو را دوست دارم
بدون اینکه علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترامست
یا ریا
✍️ آلفونس_دولامارتین
❤5
Safar Baraye Vatan ~ Music-Fa.Com
Mohammad Noori ~ Music-Fa.Com
••
♪♫ ما برای پرسیدن نامِ گلی ناشناس؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای بوسیدنِ خاکِ سرِ قله ها؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ چه خطرها کرده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ خانه ی خوبان شود…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم… رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ گوهری تابان شود…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم… خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ ما برای بوییدنِ بوی گلِ نسترن؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای نوشیدنِ شورابه های کویر؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک؛ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای جاودانه ماندنِ این عشقِ پاک؛ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
#وطن
سفر برای وطن
محمد نوری
شعر از نادر ابراهیمی
♪♫ ما برای پرسیدن نامِ گلی ناشناس؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای بوسیدنِ خاکِ سرِ قله ها؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ چه خطرها کرده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ خانه ی خوبان شود…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم… رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای آن که ایران؛ گوهری تابان شود…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم… خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ ما برای بوییدنِ بوی گلِ نسترن؛ چه سفرها کرده ایم!
♪♫ چه سفرها کرده ایم…
♪♫ ما برای نوشیدنِ شورابه های کویر؛ چه خطرها کرده ایم!
♪♫ ما برای خواندنِ این قصه عشق به خاک؛ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ رنجِ دوران برده ایم…
♪♫ ما برای جاودانه ماندنِ این عشقِ پاک؛ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
♪♫ خونِ دل ها؛ خورده ایم…
#وطن
👏4
ما بهش میگیم: نشخوار فکری.
خارجیا میگن: Overthink
و عبدالوهاب الرفاعی میگه:
»
خارجیا میگن: Overthink
و عبدالوهاب الرفاعی میگه:
«در سرم جنگ های زیادی است،
که تنها کشته اش منم.
»
👏8👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستایوفسکی مینویسد:
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
✨
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...
✨
👍5❤1🙏1
حالا بشر یاد گرفته چگونه در هوا مثل پرنده پرواز کند و چگونه در دریا مثل ماهی شنا کند.
تنها یک چیز مانده که هنوز بلد نیستیم؛
«اینکه چگونه روی زمین مثل آدم زندگی کنیم.»🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛑 ویدیویی با ۹ میلیون بازدید؛ از تردد ماشینها، به نوبت و بسیار منظم به دلیل مسدود شدن مسیر... اسمش فرهنگه
👌4❤3
خلق و خوی عاشقان
محمدامین مروتی
زیبایی و خوبی و حقیقت، سه ارزش بنیادین بشری اند.
اما هر سه این ارزش ها وقتی به منصه ظهور می رسند که از عشق بهره داشته باشند.
بهترین خاصیت عشق آراستن جهان در چشم عاشق است. حافظ می گوید:
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
عاشق دنیا را زیباتر می بیند و بیشتر و عمیق تر درمی یابد و حس می کند. عشق نسبت به یک نفر و یک چیز دل را نسبت به دیگران رقیق تر و مهربان تر هم می کند.
نظامی می گوید وقتی مجنون بچه آهوانی را در دام شکارچی دید، از او خواست تا آنها را آزاد کند. زیرا چشم و رویشان، او را به یاد لیلی می انداخت:
در دام فتاده آهویی چند
محکم شده دست و پای در بند
مجنون به شفاعت اسب را راند
صیاد سوار دید و درماند
گفتا که به رسم دامیاری،
مهمان توام بدانچه داری
دام از سر آهوان جدا کن
این یک دو رمیده را رها کن
بیجان چه کنی رمیدهای را؟
جانی است هر آفریدهای را
چشمی و سرینی اینچنین خوب
بر هر دو نبشته "غیر مغضوب"
دل چون دهدت که برستیزی؟
خون دو سه بیگنه بریزی؟
آن کس که نه آدمی است، گرگ است
آهوکُشی آهویی[1] بزرگ است
چشمش نه به چشم یار ماند؟
رویش نه به نوبهار ماند؟
مجنون می گوید آهو را به چشم منتظر جفتش ببخش
بگذار به حقِ چشم یارش
بنواز به باد نوبهارش
گردن مزنش، که بیوفا نیست
در گردن او رسن روا نیست
وان سینه که رشک سیمِ ناب است
نه در خور آتش و کباب است
وان پای لطیف خیزَرانی
درخورد شکنجه نیست، دانی
صیاد می گوید سخنانت بر من تاثیر گذاشت ولی این شغل من است و اگر این کار را بکنم، جواب عائله گرسنه ام را چه بدهم؟ مگر این که جانشان را باز خری. نهایتاً مجنون اسبش را در ازای آزادی آهوان به او می دهد:
صیاد بدان نشید کاو خواند
انگشت گرفته در دهن ماند
گفتا سخن تو کردمی گوش
گر فقر نبودمی همآغوش
نخجیر دو ماهه قیدم این است
یک خانه عیال و صیدم این است
صیاد بدین نیازمندی
آزادی صید چون پسندی؟
گر بر سر صید سایه داری
جان بازخرش که مایه داری
مجنون به جواب آن تهیدست
از مرکب خود سبک فرو جست
آهوتک خویش را بدو داد
تا گردن آهوان شد آزاد
او ماند و یکی دو آهوی خرد
صیاد برفت و بارگی برد
مجنون هم به یاد چشمان لیلی، به بوسیدن چشمان آهوان می پردازد و آزادشان می کند:
میداد ز دوستی نه زافسوس
بر چشم سیاه آهوان بوس
کاین چشم، اگرنه چشم یار است
زان چشم سیاه یادگار است
بسیار بر آهوان دعا کرد
وانگاه ز دامشان رها کرد
حافظ نیز می گوید زیبایی های دنیا را به هوای زیبایی تو تماشا می کنم:
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
همین عشق وقتی ابعاد وحدت وجودی بیابد، از این بیت درخشان سعدی سردرمی آورد:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست
عشق به خدا، عشق به عالم و آدم را در چشم شاعر می آراید و همه چیز را زیبا و خوب جلوه می دهد. زیرا همه اجزای جهان با او نسبت دارند.
13 شهریور 1405
[1] آهو: عیب و نقص و گناه
🥰3❤2
جواد مجابی - شاعر، نویسنده و منتقد هنری پیشکسوت - در ۸۷ سالگی از دنیا رفت.
پوریا سوری - شاعر - با اعلام خبر درگذشت این شاعر (امروز، چهاردهم شهریورماه ۱۴۰۵) به ایسنا گفت: نظر خانواده مجابی این است غیر از آیین تشییع، مراسم دیگری نداشته باشند. بعد از مدت هفت روز به احترام دکتر مجابی در منزل او به روی دوستدارانش باز است و علاقهمندان میتوانند به خانه او مراجعه کنند.جواد مجابی متولد ۱۳۱۸ در قزوین بود و آثار متعددی در زمینههای شعر، رمان، طنز و نقد هنری منتشر کرد.«خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید باز میگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رویا»، «روزنامه مرد عزلتنشین»، «وطن روی کاغذ»، «یادداشتهای بدون تاریخ»، «ایالاتِ نیست در جهان»، «باغ گمشده» و «آقای ذوزنقه» از جمله آثار اوست.
@tabarshenasi_ketab
پوریا سوری - شاعر - با اعلام خبر درگذشت این شاعر (امروز، چهاردهم شهریورماه ۱۴۰۵) به ایسنا گفت: نظر خانواده مجابی این است غیر از آیین تشییع، مراسم دیگری نداشته باشند. بعد از مدت هفت روز به احترام دکتر مجابی در منزل او به روی دوستدارانش باز است و علاقهمندان میتوانند به خانه او مراجعه کنند.جواد مجابی متولد ۱۳۱۸ در قزوین بود و آثار متعددی در زمینههای شعر، رمان، طنز و نقد هنری منتشر کرد.«خاطرات نسل آخر»، «شب ملخ»، «عبید باز میگردد»، «تاریخ طنز ادبی»، «در این هوا»، «نیشخند ایرانی»، «بنفشههای سراشیب»، «مومیایی»، «سفرهای ملاح رویا»، «روزنامه مرد عزلتنشین»، «وطن روی کاغذ»، «یادداشتهای بدون تاریخ»، «ایالاتِ نیست در جهان»، «باغ گمشده» و «آقای ذوزنقه» از جمله آثار اوست.
@tabarshenasi_ketab
❤2
هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان
زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب
در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی
آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست
باری از عشق تو باری است که گفتن نتوان
هاتف سوخته را لاله صفت در دل زار
داغی از لاله عذاری است که گفتن نتوان
زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان
تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب
در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان
چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی
آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان
چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست
باری از عشق تو باری است که گفتن نتوان
هاتف سوخته را لاله صفت در دل زار
داغی از لاله عذاری است که گفتن نتوان
👏2👌2
تقدم با اندیشه است یا تحولات اجتماعی؟
محمدامین مروتی
یکی از موارد اختلاف اهل فکر این است که اصلاح یک جامعه از تحول افکار شروع می شود یا از تحولات اجتماعی؟
بسیار شنیده ایم که علت فاجعه مغول، غلبه صوفیگری و ابتذال اندیشه در جامعه ایرانی بوده است.
دکتر سیدجواد طباطبایی مشکل را در نداشتن فکر و فلسفه سیاسی می دید. غالب لیبرال ها نیز اسباب پیشرفت و پسرفت جامعه را به نوع تفکر جامعه نسبت می دهند.
اما در مقابل، جامعه شناسان تقدم را به زمینه های اجتماعی می دهند و اینکه اندیشه صحیح یا سقیم بر زمینه های اجتماعی پدید می آید و مثلاً صوفیگری نوعی مقابله و واکنش نسبت به حمله مغول بوده نه مسبب آن.
این دوقطبی، عبارت دیگری است برای دوقطبی تقدم فرد یا جامعه و به تبع آن اصلاح فردی و اجتماعی.
قضیه بسیار شبیه تقدم مرغ و تخم مرغ است.
حقیقت این است که فرد و جامعه یا فکر و زمینه های اجتماعی همبستگی متقابل با هم دارند و یکدیگر را تقویت و تضعیف می کنند و این دوقطبی مانند دوقطبی های دیگر ساختگی و کاذب است. صوفیگری هم برخاسته شرایط اجتماعی است و هم این شرایط را تقویت کرده است.
25 مرداد 1405
👏2
بهزیستی:
خنده، انسانی ترین حالت چهره ماست.
و گفتگو، انسانی ترین کارکرد زبان است.
💯3❤1
🔸🔹🔸
سواد از طریق خواندن بدست نمی آید؛
بلکه بر اثر اندیشیدن به آنچه مطالعه
کرده ایم، حاصل میشود...
👤 کارل هیلتی
سواد از طریق خواندن بدست نمی آید؛
بلکه بر اثر اندیشیدن به آنچه مطالعه
کرده ایم، حاصل میشود...
👤 کارل هیلتی
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦋🦋
دهانم پیله ی پروانه هاست
این حرف های ناگفته
این سکوت طولانی
یک روز شعر بلندی خواهد شد
عـــــــــــــــ🦋ــــــــــشق من!
رقص پروانه هــــــــــــــا ⚡️🦋
دهانم پیله ی پروانه هاست
این حرف های ناگفته
این سکوت طولانی
یک روز شعر بلندی خواهد شد
عـــــــــــــــ🦋ــــــــــشق من!
رقص پروانه هــــــــــــــا ⚡️🦋
🥰2
تراژدی کلام مقدس
✍️سینا جهاندیده
گاهی این قطعه از شعر شاملو را زمزمه میکنم:
با ما گفته بودند:
«آن کلامِ مقدس را
با شما خواهیم آموخت،
لیکن به خاطرِ آن
عقوبتی جانفرسای را
تحمل میبایدِتان کرد.»
عقوبتِ جانکاه را
چندان تاب آوردیم
آری
که کلامِ مقدسِمان
باری
از خاطر
گریخت....
تراژدیِ شعر شاملو، اگر از منظر غایتگرایانه خوانده شود، تراژدیِ نسلی است که برای رسیدن به حقیقتی برتر رنج کشید و سرانجام آن حقیقت را از دست داد. اما اگر غایتمندی را از روایت کنار بگذاریم، اتفاق دیگری رخ میدهد: دیگر لازم نیست فرض کنیم در آغاز، رازی وجود داشته و در پایان، راز فراموش شده است. شاید مسئله این باشد که رازی اساساً در کار نبوده است.
و اینجا طنز تراژیک تاریخ آغاز میشود.
شورشیانِ آرمانخواه همیشه خود را در جستوجوی کلامی مقدس تصور کردهاند؛ کلامی که قرار است معنای رنج آنان را توضیح دهد و تحمل عقوبت را به ضرورتی تاریخی تبدیل کند. رنج، در این روایت، بهایی است که باید برای حقیقت پرداخت. عقوبت، وسیلهای است برای رسیدن به غایت. بنابراین انسان میتواند شکنجه، محرومیت، شکست، تبعید و مرگ را تحمل کند، زیرا در افق آینده چیزی مقدس منتظر اوست. اما اگر از این روایت غایتشناختی فاصله بگیریم، مناسبات به نحو هولناکی معکوس میشود.
....
این شاید یکی از بنیادیترین سازوکارهای تاریخ باشد: انسان ابتدا رنج میکشد، سپس برای رنج خود معنا میسازد؛ اما پس از مدتی معنا چنان بر رنج مسلط میشود که گویی از ابتدا علت رنج بوده است. بدینسان، معلول جای علت مینشیند. خشونت خود را به نام حقیقت توضیح میدهد و حقیقت، پس از آن، به نامی برای مشروعیت خشونت تبدیل میشود. اینجاست که تاریخ به یک دستگاه تولید راز بدل میشود.
....
شاید از همین منظر بتوان آن بیت حافظ را نیز دوباره خواند:
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
حافظ در اینجا از نسبت میان اندوه و سخن میگوید؛ اما میتوان این رابطه را وارونه نیز کرد: گاهی این اندوه است که به دنبال نکتهای میگردد تا خود را موجه کند.
انسانِ رنجکشیده نمیتواند به سادگی بپذیرد که رنجش بیمعنا بوده است. بنابراین برای رنج خود راز میسازد، برای راز خود غایت، و برای غایت خود تاریخ. و شاید تراژدی دقیقاً از همینجا آغاز میشود: انسان نمیتواند بپذیرد که رنجش بیحاصل بوده است.
به همین دلیل، فراموشی کلام مقدس در شعر شاملو را میتوان نه پایان یک جستوجو، بلکه شکستِ یک دستگاه معنابخش دانست. ...
اما طنز تلختر این است که وقتی کلام فراموش میشود، خودِ عقوبت باقی میماند. راز میرود؛ رنج میماند.
و شاید تاریخ دقیقاً همینگونه کار میکند: راز را به آینده حواله میدهد و عقوبت را به اکنون تحمیل میکند. وعده همیشه در آینده است، اما رنج همیشه در زمان حال اتفاق میافتد. کلام مقدس همیشه «بعداً» آشکار خواهد شد؛ بنابراین میتوان عقوبت را «اکنون» اجرا کرد.
این «بعداً» شاید یکی از خطرناکترین واژههای تاریخ باشد. زیرا هرگاه حقیقت به آینده تبعید شود، قدرت میتواند خود را در زمان حال بیگناه معرفی کند. میگوید: اکنون رنج بکش، زیرا فردا معنا خواهد یافت. اکنون تحمل کن، زیرا بعداً خواهی فهمید. اکنون عقوبت را بپذیر، زیرا غایت در آینده است.
و این همان جایی است که آرمانخواهی میتواند به ماشین تولید رنج تبدیل شود: نه به این دلیل که آرمان ذاتاً شر است، بلکه به این دلیل که وقتی آینده به مالکیت یک روایت درآید، هر خشونتی میتواند خود را مقدمهی رستگاری معرفی کند.
......
در این خوانش، تراژدی شاملو دیگر فقط داستان انسانی نیست که پس از تحمل رنج، حقیقت را فراموش کرده است. داستان انسانی است که برای حقیقتی که شاید هرگز وجود نداشته، رنج کشیده؛ و سپس چنان به دنبال یافتن آن حقیقت گشته که خودِ رنج را از یاد برده است.
و شاید بزرگترین فریب تاریخ همین باشد:
راز را از ما پنهان نکردند؛ راز را ساختند تا بتوانند چیزی را از ما پنهان کنند. و آن چیز، شاید خودِ عقوبت بود.
❤3
One Hour Persian Nostalgia Piano Collection
Amir Moradi
با گوش جان در این مجموعه زیبای #پیانو غوطه ور باشید و از این لطیف لذت ببرید …
00:00 بهار دلنشین
02:09 شهزاده رویا
05:34 رنگین کمون
08:52 الهه ناز
12:13 زیر آسمان شهر
15:27 خانه سبز
17:46 آقای حکایتی
20:02 مرا ببوس
22:44 سر اومد زمستون
26:10 در و دیوار شهر
28:44 ببار ای بارون
31:47 نوایی
34:26 اون که یه روزی
37:38 میزند باران به شیشه
40:08 یاد تو در دل من
43:41 تو نمیدونی
46:30 دنیای وارونه
49:49 خوشحال و شاد و خندانم
52:09 آیریلیک (جدایی) آیریلیق
54:42 گلچهره
57:21 از خون جوانان وطن
59:51 مستان همه
1:02:38
🌎@flowwithmusic
00:00 بهار دلنشین
02:09 شهزاده رویا
05:34 رنگین کمون
08:52 الهه ناز
12:13 زیر آسمان شهر
15:27 خانه سبز
17:46 آقای حکایتی
20:02 مرا ببوس
22:44 سر اومد زمستون
26:10 در و دیوار شهر
28:44 ببار ای بارون
31:47 نوایی
34:26 اون که یه روزی
37:38 میزند باران به شیشه
40:08 یاد تو در دل من
43:41 تو نمیدونی
46:30 دنیای وارونه
49:49 خوشحال و شاد و خندانم
52:09 آیریلیک (جدایی) آیریلیق
54:42 گلچهره
57:21 از خون جوانان وطن
59:51 مستان همه
1:02:38
🌎@flowwithmusic
❤4😍2