One Hour Persian Nostalgia Piano Collection
Amir Moradi
با گوش جان در این مجموعه زیبای #پیانو غوطه ور باشید و از این لطیف لذت ببرید …
00:00 بهار دلنشین
02:09 شهزاده رویا
05:34 رنگین کمون
08:52 الهه ناز
12:13 زیر آسمان شهر
15:27 خانه سبز
17:46 آقای حکایتی
20:02 مرا ببوس
22:44 سر اومد زمستون
26:10 در و دیوار شهر
28:44 ببار ای بارون
31:47 نوایی
34:26 اون که یه روزی
37:38 میزند باران به شیشه
40:08 یاد تو در دل من
43:41 تو نمیدونی
46:30 دنیای وارونه
49:49 خوشحال و شاد و خندانم
52:09 آیریلیک (جدایی) آیریلیق
54:42 گلچهره
57:21 از خون جوانان وطن
59:51 مستان همه
1:02:38
🌎@flowwithmusic
00:00 بهار دلنشین
02:09 شهزاده رویا
05:34 رنگین کمون
08:52 الهه ناز
12:13 زیر آسمان شهر
15:27 خانه سبز
17:46 آقای حکایتی
20:02 مرا ببوس
22:44 سر اومد زمستون
26:10 در و دیوار شهر
28:44 ببار ای بارون
31:47 نوایی
34:26 اون که یه روزی
37:38 میزند باران به شیشه
40:08 یاد تو در دل من
43:41 تو نمیدونی
46:30 دنیای وارونه
49:49 خوشحال و شاد و خندانم
52:09 آیریلیک (جدایی) آیریلیق
54:42 گلچهره
57:21 از خون جوانان وطن
59:51 مستان همه
1:02:38
🌎@flowwithmusic
❤4😍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️در میان سیلابها و ناامیدی، وقتی آب همه چیز را در مسیر خود ویران میکرد، صحنهای رخ داد که انگار از یک فیلم سینمایی بیرون آمده است! یک فیل راه خود را از میان آبها و آوارها باز کرد تا به دو کودک کمک کند و آنها را نجات دهد، او نشان داد که غریزه حفاظت و دلسوزی، مرز نمیشناسد. گاهی اوقات، انسانیت نه در زبان کسی است که بلندتر فریاد میزند، بلکه در وجود جانداری است که خرطوم خود را دراز میکند، وقتی دیگری به کمک نیاز دارد.
❤12👎2
📌شباهت شخصیتهای دیالوگهای افلاطون با برخی فیلسوفان مدرن!
بعضی از شخصیتها دیالوگهای افلاطون، به لحاظ دغدغههای فلسفی، شبیه برخی فیلسوفان مدرناند. گویا تأمل عمیق افلاطون، برخی از مهمترین خطوط فلسفی را یافته و آنها را در گفتوگو قرار دادهاست. دیدن این شباهتها میتواند جالب باشد بیآنکه بخواهیم نتیجهی فلسفی خاصی از آن اخذ کنیم.
۱. ویتگنشتاین شبیه سقراط (بحث رابطهی لفظ و معنا)
۲. هگل شبیه سوفیست بیگانه (حرکت دیالکتیکی بین هستی و نیستی)
۳. راسل شبیه زنون (تمایل به تحلیل منطقی و طرح پارادوکس منطقی)
۴. فوکو شبیه گورگیاس (رابطهی دانش و قدرت و گفتمان و ساخت اجتماعی)
۵. نیچه شبیه کالکیلس (رابطهی قدرت و اخلاق و نقد ارزشهای رایج)
۶. برنارد ویلیامز شبیه پروتاگوراس (بحث نسبی یا مطلق بودن ارزشها)
۷. مارکس شبیه تراسیماخوس (رابطهی عدالت و ساختار اجتماعی–اقتصادی)
٨. شوپنهاور شبیه آگاتون (بحث از اراده و میل و مباحث زیباشناختی)
۹. کیرکگور شبیه آریستوفانس (بحث دربارهی موقعیت انسان و اهمیت طنز و نگاه پارادوکسیکال به وضعیت انسانی)
۱۰. سارتر شبیه آلکیبیادس (درگیر با مسئلهی آزادی و زندگی اصیل)
۱۱. سیمون دو بوار شبیه دیوتیما (بحث فلسفی دربارهی عشق)
۱۲. رالز شبیه گلاوکن (بحث دربارهی اهمیت عدالت در ساختار اجتماعی)
۱۳. هایدگر شبیه آدیمانتوس (پرسش از جایگاه انسان در هستی)
۱۴. دکارت شبیه منون (پرسش از امکان معرفت و شک دربارهی معرفت رایج)
۱۵. لاک شبیه تئتتوس (بحث دربارهی تجربه و شناخت)
۱۶. کانت شبیه هیپیاس (بحث دربارهی گستره و حدود معرفت و چیستی فلسفی معرفت)
۱۷. بنتام شبیه فیلیبوس (دفاع از لذت (و الم) به عنوان مبنای تصمیم)
۱٨. لایبنیتس شبیه تیمائوس (بحث دربارهی نظم عقلانی کثرتهای ظاهری)
۱۹. آرنت شبیه کریتیاس (بحث دربارهی مسئلهی شهروندی و زوال جمهوری)
۲۰. اسپینوزا شبیه پارمنیدس (بحث دربارهی ساختار عقلانی واقعیت)
پ. ن: اینها صرفاً شباهتهایی جالباند و نیاید با هیجان ذهنی، سریعاً از آنها نتیجه اخذ کرد. تطبیق فلسفی نیازمند دقت روششناختی است.
💠 اَزدانامه | محمدمهدی حاتمی
@azdanameh
بعضی از شخصیتها دیالوگهای افلاطون، به لحاظ دغدغههای فلسفی، شبیه برخی فیلسوفان مدرناند. گویا تأمل عمیق افلاطون، برخی از مهمترین خطوط فلسفی را یافته و آنها را در گفتوگو قرار دادهاست. دیدن این شباهتها میتواند جالب باشد بیآنکه بخواهیم نتیجهی فلسفی خاصی از آن اخذ کنیم.
۱. ویتگنشتاین شبیه سقراط (بحث رابطهی لفظ و معنا)
۲. هگل شبیه سوفیست بیگانه (حرکت دیالکتیکی بین هستی و نیستی)
۳. راسل شبیه زنون (تمایل به تحلیل منطقی و طرح پارادوکس منطقی)
۴. فوکو شبیه گورگیاس (رابطهی دانش و قدرت و گفتمان و ساخت اجتماعی)
۵. نیچه شبیه کالکیلس (رابطهی قدرت و اخلاق و نقد ارزشهای رایج)
۶. برنارد ویلیامز شبیه پروتاگوراس (بحث نسبی یا مطلق بودن ارزشها)
۷. مارکس شبیه تراسیماخوس (رابطهی عدالت و ساختار اجتماعی–اقتصادی)
٨. شوپنهاور شبیه آگاتون (بحث از اراده و میل و مباحث زیباشناختی)
۹. کیرکگور شبیه آریستوفانس (بحث دربارهی موقعیت انسان و اهمیت طنز و نگاه پارادوکسیکال به وضعیت انسانی)
۱۰. سارتر شبیه آلکیبیادس (درگیر با مسئلهی آزادی و زندگی اصیل)
۱۱. سیمون دو بوار شبیه دیوتیما (بحث فلسفی دربارهی عشق)
۱۲. رالز شبیه گلاوکن (بحث دربارهی اهمیت عدالت در ساختار اجتماعی)
۱۳. هایدگر شبیه آدیمانتوس (پرسش از جایگاه انسان در هستی)
۱۴. دکارت شبیه منون (پرسش از امکان معرفت و شک دربارهی معرفت رایج)
۱۵. لاک شبیه تئتتوس (بحث دربارهی تجربه و شناخت)
۱۶. کانت شبیه هیپیاس (بحث دربارهی گستره و حدود معرفت و چیستی فلسفی معرفت)
۱۷. بنتام شبیه فیلیبوس (دفاع از لذت (و الم) به عنوان مبنای تصمیم)
۱٨. لایبنیتس شبیه تیمائوس (بحث دربارهی نظم عقلانی کثرتهای ظاهری)
۱۹. آرنت شبیه کریتیاس (بحث دربارهی مسئلهی شهروندی و زوال جمهوری)
۲۰. اسپینوزا شبیه پارمنیدس (بحث دربارهی ساختار عقلانی واقعیت)
پ. ن: اینها صرفاً شباهتهایی جالباند و نیاید با هیجان ذهنی، سریعاً از آنها نتیجه اخذ کرد. تطبیق فلسفی نیازمند دقت روششناختی است.
💠 اَزدانامه | محمدمهدی حاتمی
@azdanameh
کفر و دین:
ای عزیز هرچه مرد را به خدا رساند اسلام است، و هرچه مرد را از راه خدا بازدارد کفرست... کفر و اسلام دو حالست...
تا از خودپرستی فارغ نشوی، خداپرست نتوانی بودن؛ تا بنده نشوی، آزادی نیابی..... (تمهیدات عین القضات همدانی)
❤4👏1
نوبت عاشقی
محمدامین مروتی
شاملو شعری دارد با عنوان "آن کس که از کوچه به خانه برمی گردد". مقصود، سرخوردن از فعالیت سیاسی و پناه بردن به عشق زن پس از 28 مرداد سال 32 است.
برای محسن مخملباف این بازگشت از کوچه و سیاست، پس از انقلاب و در کتابچه کوچکی به نام "نوبت عاشقی" رخ داد.
این کتاب کوچک، شامل پنج قصه کوتاه است که دو قصه "نوبت عاشقی" و "مرا ببوس" جلوه بیشتری دارند.
نوبت عاشقی درونمایه ای فلسفی/بیولوژیک دارد. این که عشق یک رخداد جبرگونه است که دربند مصلحت و ننگ و نام نیست. قصه گزل و دو عاشقش یکی با موی مشکی و دیگری با موی بور.
مخملباف در سه اپیزود جای عاشق و معشوق ها را عوض می کند. در دو اپیزود کار به جنایت و دادگاه می کشد اما در اپیزود سوم عاقبت به گونه ای دیگر رقم می خورد. پیام این قصه ها در مجوع بی گناهی و بی اختیار بودن عشق است. عاشق شدن دست کسی نیست ولی عواقبش می تواند بارحقوقی داشته باشد.
"مرا ببوس" هم حکایت عشق یک دختر معمولی به یک چریک پیش از انقلاب است. عشقی که کار مرضیه را به زندان و مرگ می کشاند. میانمایه این قصه نیز پایداری عاشق در راه معشوق است. مرضیه کاری به سیاست ندارد، ولی عاشق مصطفی است و به هوای دیدن روی یار، زندان را روی سرش می گذارد.
زندانیان سیاسی، برای همدلی با مرضیه، ترانه "مرا ببوس" را با او همخوانی می کنند.
منبع:
نوبت عاشقی، محسن مخملباف، 1369، نشر نی
18 شهریور 1405
❤3👏1
امام احمد غزالی روزی در مجلس وعظ گفت: ای مسلمانان، هرچه من در چهل سال از سر این چوبپاره(منبر) شما را میگویم، فردوسی در دو بیت گفته است، اگر بر آن خواهید رفت، از همه مستغنی شوید:
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدنِ دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس
که راه رهایی همین است و بس
مرزباننامه
بهکوشش خلیل خطیب رهبر
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدنِ دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس
که راه رهایی همین است و بس
مرزباننامه
بهکوشش خلیل خطیب رهبر
👏10❤6👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍂پاییز از راه رسید
تابستان هم آرامآرام پشت سر گذاشته شد؛ با تمام گرما، روزهای بلند و خاطراتی که حالا باید میان برگهای تقویم جایشان داد.
و چه همنشینی عجیبیست پاییز با این کلمات: "به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان…"؛ گویا خزان طبیعت، همان خزان زمان است... جایی که نه زمان از درد آدمی خبر دارد و نه آدمی میتواند جلوی گذر زمان را بگیرد.
این تصنیف، "بیهمزبان" با صدای #محمدرضا_شجریان، شعری از #جواد_آذر و در دستگاه ماهور است؛ از آلبوم «سرو چمان».
تابستان هم آرامآرام پشت سر گذاشته شد؛ با تمام گرما، روزهای بلند و خاطراتی که حالا باید میان برگهای تقویم جایشان داد.
و چه همنشینی عجیبیست پاییز با این کلمات: "به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان…"؛ گویا خزان طبیعت، همان خزان زمان است... جایی که نه زمان از درد آدمی خبر دارد و نه آدمی میتواند جلوی گذر زمان را بگیرد.
این تصنیف، "بیهمزبان" با صدای #محمدرضا_شجریان، شعری از #جواد_آذر و در دستگاه ماهور است؛ از آلبوم «سرو چمان».
❤5
زیگموند فروید میگوید:
"تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد".
انگار انسان متمدن فهمیده بود که سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و بهاتدازه کافی، پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرتاب! انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند.
از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه!
درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز میماند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند، کدام سنگ چنین قدرتی داشت!؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در کلمات بگنجانیم!
یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند!
انسان متمدن، امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست!
"تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد".
انگار انسان متمدن فهمیده بود که سنگها به اندازه کافی دردناک نیستند و بهاتدازه کافی، پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود.
کلمات متنوعتر از سنگها بودند، میشد قبل از پرتاب! انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند.
از سنگها میشد گریخت اما از کلمات نه!
درد سنگها و کبودیشان فقط تا چند روز میماند اما کلمات میتوانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند، کدام سنگ چنین قدرتی داشت!؟
ما سنگهایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در کلمات بگنجانیم!
یاد گرفتیم که چطور گوشههایشان را تیز کنیم، لحن را به آن اضافه کنیم و طوری پرتابشان کنیم که حتی به نظر پیام دوستی بیایند!
انسان متمدن، امروز در برابر کلمات بیدفاعتر است چون دیگر سپری در کار نیست!
👍7👌4❤2
معجزه معمولی بودن
آلبر کامو میگه: «ما همهمون در حالِ بازی کردنِ نقش هستیم، تا روزی که بفهمیم هیچ نقشی ارزشِ بازی کردن نداره، جز "خودمان بودن".»
واقعیت اینه که ما وقت زیادی رو صرفِ ساختنِ یه تصویرِ بینقص از خودمون برایِ دیگران میکنیم.
ترسِ ما اینه که "معمولی" دیده بشیم. ولی زیباییِ زندگی دقیقاً توی همون لحظههاییه که نقابها میفتن؛
همون وقتایی که بی هیچ ترسی اعتراف میکنیم که خوشحال نیستیم. که ترسیدیم، یا که هنوز داریم دنبالِ معنایِ بودنمون میگردیم.
برایِ زندگی کردن، فقط کافیه شجاعتِ "معمولی و واقعی بودن" رو داشته باشیم.......
💫
❤7👏5👍4
انسانها آفريده شدهاند که به آنها عشق ورزيده شود.
اشيا ساخته شدهاند که مورد استفاده قرار گيرند.
دليل آشفتگی بشر اينست که به اشيا عشق ورزيده میشود، و انسانها مورد استفاده قرار میگیرند...
.
گواتما بودا
❤11💔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریشه و فلسفۀ واژۀ «بلوتوث»
• Bluetooth = دندانِ آبی
• Blue = آبی
• Tooth = دندان
✍️ پینوشت: دلیل لقب «بلوتوث» برای این پادشاه وایکینگ، داشتنِ یک دندانِ مُرده و کبود بود که در دهان داشت.
با سپاس از تهمینه قدیمخانی
#ریشه_شناسی
• Bluetooth = دندانِ آبی
• Blue = آبی
• Tooth = دندان
✍️ پینوشت: دلیل لقب «بلوتوث» برای این پادشاه وایکینگ، داشتنِ یک دندانِ مُرده و کبود بود که در دهان داشت.
با سپاس از تهمینه قدیمخانی
#ریشه_شناسی
👏2🥰1
کتاب خوندن به شما اجازه میده که از دریچه نگاه یه قاتل بالفطره، یک کارگر روس در شوروی، یک روسپی، یک شاعر سرخورده، زن کشاورز سنتی ایرانی که شوهرش یک روز صبح ناپدید شده و یا حتی یک دختر معمولی که هر روز یک مسیر رو پیاده میره و از تکراری شدن روزها خودکشی میکنه، به زندگی نگاه کنین!
👏10
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی.
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
پرنده ی من
فریبا وفی
گفتند: تا عروسی نکنی نمیتوانی ماتیک بزنی.
مامان نمیداند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!
پرنده ی من
فریبا وفی
👍5😢4🥰2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یادواره : استاد حسین طاهرزاده
اگر همنسلان ما امروز به شنیدن شاهکارهای بیمانند آواز ایرانی از حنجره محمدرضا شجریان بختیارند، مرهون بزرگمردی هستند که گوشهها و تحریرهای دلنشین آواز اصیل ایرانی وامدار اوست.
حسین طاهرزاده که ۱۴۴ سال پیش در چنین روزی پا به این جهان نهاد میراثی ارجمند از خود برجا گذاشت که بعدها در صدای بزرگانی چون قمرالملوک وزیری، ادیب خوانساری و از همه مهمتر محمدرضا شجریان طنین دیگری یافت و جاودانه شد.
روحش شاد و نام و یادش ماندگار!
اگر همنسلان ما امروز به شنیدن شاهکارهای بیمانند آواز ایرانی از حنجره محمدرضا شجریان بختیارند، مرهون بزرگمردی هستند که گوشهها و تحریرهای دلنشین آواز اصیل ایرانی وامدار اوست.
حسین طاهرزاده که ۱۴۴ سال پیش در چنین روزی پا به این جهان نهاد میراثی ارجمند از خود برجا گذاشت که بعدها در صدای بزرگانی چون قمرالملوک وزیری، ادیب خوانساری و از همه مهمتر محمدرضا شجریان طنین دیگری یافت و جاودانه شد.
روحش شاد و نام و یادش ماندگار!
❤6🙏1