کانال محمد امین مروتی
1.85K subscribers
2.1K photos
1.91K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
معجزه معمولی بودن


آلبر کامو میگه: «ما همه‌مون در حالِ بازی کردنِ نقش هستیم، تا روزی که بفهمیم هیچ نقشی ارزشِ بازی کردن نداره، جز "خودمان بودن".»

واقعیت اینه که ما وقت زیادی رو صرفِ ساختنِ یه تصویرِ بی‌نقص از خودمون برایِ دیگران می‌کنیم.
ترسِ ما اینه که "معمولی" دیده بشیم. ولی زیباییِ زندگی دقیقاً توی همون لحظه‌هاییه که نقاب‌ها میفتن؛
همون وقتایی که بی هیچ ترسی اعتراف می‌کنیم که خوشحال نیستیم. که ترسیدیم، یا که هنوز داریم دنبالِ معنایِ بودن‌مون می‌گردیم.

برایِ زندگی کردن، فقط کافیه شجاعتِ "معمولی و واقعی بودن" رو داشته باشیم.......


💫
❤7👏5👍4
انسانها آفريده شده‌اند که به آنها عشق ورزيده شود.
اشيا ساخته شده‌اند که مورد استفاده قرار گيرند.
دليل آشفتگی بشر اينست که به اشيا عشق ورزيده می‌شود، و انسانها مورد استفاده قرار می‌گیرند...

.


گواتما بودا
❤11💔6
☀
ما برای اشتباهات دیگران، قاضی‌هایی سخت‌گیر
و برای اشتباهات خود، وکیل مدافعانی چشم‌پوش هستیم!

وین دایر
👏5👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ریشه و فلسفۀ واژۀ «بلوتوث»

• Bluetooth = دندانِ آبی
• Blue = آبی
• Tooth = دندان

✍️ پی‌نوشت: دلیل لقب «بلوتوث» برای این پادشاه وایکینگ، داشتنِ یک دندانِ مُرده و کبود بود که در دهان داشت.

با سپاس از تهمینه قدیم‌خانی

#ریشه_شناسی
👏2🥰1
کتاب خوندن به شما اجازه میده که از دریچه نگاه یه قاتل بالفطره، یک کارگر روس در شوروی، یک روسپی، یک شاعر سرخورده، زن کشاورز سنتی ایرانی که شوهرش یک روز صبح ناپدید شده و یا حتی یک دختر معمولی که هر روز یک مسیر رو پیاده می‌ره و از تکراری شدن روزها خودکشی میکنه، به زندگی نگاه کنین!
👏10
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی.
مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد.
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!

پرنده ی من
فریبا وفی
👍5😢4🥰2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یادواره : استاد حسین طاهرزاده

اگر هم‌نسلان ما امروز به شنیدن شاهکارهای بی‌مانند آواز ایرانی از حنجره محمدرضا شجریان بخت‌یارند، مرهون بزرگمردی هستند که گوشه‌ها و تحریرهای دلنشین آواز اصیل ایرانی وام‌دار اوست.
حسین طاهرزاده که ۱۴۴ سال پیش در چنین روزی پا به این جهان نهاد میراثی ارجمند از خود برجا گذاشت که بعدها در صدای بزرگانی چون قمرالملوک وزیری، ادیب خوانساری و از همه مهم‌تر محمدرضا شجریان طنین دیگری یافت و جاودانه شد.
روحش شاد و نام و یادش ماندگار!
❤6🙏1
شـبـانــگـه بــه سـر فــکــر تــاراج داشــت
سـحـرگـه نـه تن سر؛ نـه سر تاج داشت
بــه یــک گــردش چـــرخ نــیــلــوفــری
نـه تــاجـی بـه جــا مـانـد و نـه نــادری
👏9❤3
براى نخستين نمايش فيلم روشنایی های شهر چارلى چاپلين از آلبرت اينشتين نيز دعوت كرده بود. هنگامى‌كه كه اين دو وارد سالن سينما شدند، همه‌ى تماشاگران به پا خواستند و به شدت به تشويق آن‌ها پرداختند. در آن موقع چاپلين رو به اينشتين كرد و گفت: «می‌دانيد دليل تشويق مردم براى ما متفاوت است؟ آن‌ها من را تشويق مى‌کنند چون من را مى‌فهمند درحالى‌كه شما را تشويق مى‌کنند چون شما را نمى‌فهمند..!
👏3🔥1😁1😍1
حافظ از چشم دکتر پورنامداریان 2

 
محمدامین مروتی
 
عهد الست[1] و امانت الهی[2]:
دکتر تقی پورنامداریان کلیدواژه های نظام فکری حافظ را دو اصطلاح عرفانی/قرآنی می داند: "عهد الست" و "امانت الهی".
عهد الست پیمان ذریات آدم بود با خدا که در فضایی مستانه و عاشقانه بسته شد. این اولین بله ی انسان به خدا بود.
امانت الهی، اختیار و آگاهی یا عشق یا معرفت یا همه این هاست. و این دومین بله انسان به خدا بود که باز در فضایی عاشقانه و مستانه اتفاق افتاد. به همین دلیل در آیه  72 احزاب می فرماید:
‏ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً ‏: ‏ما امانت ( اختيار و اراده ) را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم آنها از حمل آن ابا كردند و از آن هراس داشتند، اما انسان آن را بر دوش كشيد، او بسيار ظالم و جاهل بود.
انسان ظلوم و جهول بود. یعنی به خود ستم کرد و ندانست بار مسئولیت عظیمی را گردن گرفت. در حالی آسمان و زمین و کوه ها با همه عظمتشان، این امانت را نپذیرفتند چون عاقل بودند نه عاشق و نه دیوانه:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
 
حافظ نیز جهان نگری خود را از این دو مفهوم قرآنی می گیرد:
در ازل داده‌ست ما را ساقیِ لعلِ لبت
جرعهٔ جامی که من مَدهوشِ آن جامم هنوز
و:
خرم دل آن که چو حافظ
جامی ز می الست گیرد
و:
به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش
چنین که حافظ ما مست باده ازل است
 
انسان بار سنگین و تحمل ناپذیر آگاهی را گردن گرفت و به همین معنا سفر پیدایش عهد عتیق گفته شده آدم و حوا وقتی از درخت ممنوعه (درخت معرفت و دانایی) خوردند، تازه متوجه برهنگی خودشان شدند و شرمگین شدند. شرمی که در حیوانات وجود ندارد و متوجه شدند با نافرمانی شان بر خود ستم کرده اند:
ربنا ظلمنا انفسنا (اعراف/23)
خلاصه این دو "بله"، انسان را به "بلا" انداخت که عشق بی بلا و امتحان و محنت وجود ندارد:
الست گفت حق و جانها بلی گفتند
برای صدق بلی، حق راه بلا بگشاد(مولوی)
اما همین بلاهاست که در عین حال موجب فضل و کرامتش به سایر موجودات می شود:
لقد کرمنا بنی آدم (اسرا/70)
و این بلا همانا اختیار و آگاهی و پذیرش مسئولیت انتخاب آگاهانه خود است. (تعبیری کاملاً اگزیستانسیالیستی)
 
میبدی در تفسیر عرفانی "کشف الاسرار" می گوید آدم و حوا نافرمانی و گناه کردند تا از بهشت رانده شوند و به مقام عاشقی برسند که از بهشت بالاتر است:
"نگر تا ظن نبری که از خواری آدم بود که او را از بهشت بیرون کردند. که آن از علو همت آدم بود.
متقاضی عشق به در سینه آدم آمد که یا آدم! جمال معنی کشف کردند و تو به نعمت دارالسلام بماندی. آدم جمالی دید بی نهایت که جمال هشت بهشت در جنب آن ناچیز بود. همت بزرگ وی دامن وی گرفت که اگر عشق خواهی باخت، بر این درگه باید باخت...
فرمان آمد که یا آدم! اکنون قدم در کوی عشق نهادی از بهشت بیرون شو که این سرای راحت است و عاشقان درد را با سلامت دارالسلام چه کار؟" (کشف الاسرار میبدی)

[1] واذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین: و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهی دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این (امر) غافل بودیم. (اعراف/172)
به گفته ابراهیم پورداوود پیمان مشابهی هم بین اهورامزدا و فروهر ها(ارواح) آدمیان بسته شده است. (ابراهیم پورداوود، یشت ها،کتابخانه طهوری،ج2، ص590)
[2] إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا: ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود (احزاب/۷۲)
❤3
عهد الست در سایر ادیان

 
محمدامین مروتی
 
بر اساس آیه الست، فطرت و سرشت بشر بر خداخواهی و توحید مفطور شده است:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ: و پروردگار تو از پشت بنى‌آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ [آنها به زبان فطرت‌] گفتند: آرى، گواهى مى‌دهيم. تا در روز قيامت نگوييد كه ما از آن بى‌خبر بوديم.( سوره اعراف آیه 172)
جالب است که سوابقی از این مضمون در ادیان و اندیشه های دیگر هم دیده می شود.
پورداوود توضیح می‌دهد که پیش از آفرینش جهان مادی (گیتی)، اهورامزدا با فروهرها(ارواح) مشورت کرد و به آنان پیشنهاد داد که آیا می‌خواهند در عالم مینوی در آسایش بمانند یا اینکه به جهان مادی فرود آیند تا با اهریمن و نیروهای بدی بجنگند. فروهرها با اهورامزدا پیمان بستند و پذیرفتند که برای نبرد با تنزل بدی و تنزه‌یافتن آفرینش، تن مادی به خود بگیرند. (ابراهیم پورداوود، یشت ها،کتابخانه طهوری،ج2، ص590)
 
افلاطون در رساله جمهور توضیح می‌دهد که ارواح پیش از ورود به بدن مادی، در محضر الهه تقدیر جمع می‌شوند و خودشان الگوی زندگی آینده‌شان را روی زمین انتخاب می‌کنند و سپس آب فراموشی می‌نوشند.
 
همچنین در شاخه‌هایی مانند کلیسای مورمون (مقدسین آخرین زمان)، باور به «زندگی پیشین» و تصمیم اختیاری ارواح برای آمدن به زمین، کاملاً مشابه پیمان فروهرها وجود دارد.
 
9 شهریور 1405
👏5
درون هر یک از ما شخص دیگری وجود دارد که او را نمی‌شناسیم.

کارل گوستاو یونگ
👍6❤2
‌
تفکر برای یک احمق به اندازه‌ی بلند کردن باری سنگین برای یک بازوی ضعیف دشوار است. هر دو می‌خواهند به سرعت از شر آن خلاص شوند.

آرتور شوپنهاور
👌6👍2👏2
آسیب شناسی تحلیل سیاسی
 
محمدامین مروتی
 
تحلیل های روزمره ی سیاسی در خاورمیانه و من جمله در کشور ما، از دو آسیب رنج می برند:
ایدئولوژی زدگی و توهم توطئه.
 
تاثیر ایدئولوژی بدین صورت است که انسان ایدئولوژیک - چه از نوع مذهبی و چه از نوع چپ و چه از نوع ملی گرا- کاری به فاکت ها و دیده ها و شنیده ها و مستندات و حتی دلایل ندارد. او برخلاف دنیای واقعی و بیرونی، در موضع خود جازم و مصرّ است و حرف خود را می زند و به کرّات آنچه را که "استاد ازل" شان می گوید، تکرار می کند. زیرا انسان ایدئولوژیک فکر نمی کند. با چشم خود و مغز خود کار نمی کند. حرف دیگران را می زند و به واقعیات اعتنا ندارد.
 
از آن سوی، کسانی هم هستند که اهل ایدئولوژی نیستند ولی به دلیل قلّت مطالعه و عدم ورود کارشناسانه به موضوعات، به ذهنیات و شهودات خود متکی هستند و کاری به واقعیات جاری ندارند. در همه موضوعات بدون مطالعه و اطلاع کافی اظهار نظرهای قاطع می کنند. بسیارند کسانی که با قطع و یقین، سناریوهای مخفی قدرت های جهانی را به جای واقعیت های روی زمین جا می زند و بر درستی آن اصرار دارند. هم در میان عوام و هم در میان خواص. انسان ذهنی، حرف خود را می زند و به واقعیات کار ندارد. برخلاف انسان ایدئولوژیک، که با مغز خود فکر نمی کند، کسی که مبتلای به توهم توطئه است زیادی فکر و خیالبافی می کند.
 
وجه مشترک هر دو رویکرد در این است که به داده ها و اطلاعات و واقعیات و فاکت ها کلاملاً بی توجه و بی اعتنا هستند.
 
بدترین حاصل این دو آفت سیاسی، آفت سومی است به نام تفرقه و انشقاق. مبتلایان به ایدئولوژی زدگی و توهم اندیشی، خود را عقل مطلق می پندارند. هیچکس را جز خود قبول ندارند و همه بی دریغ یکدیگر را می زنند و می کوبند، بی آنکه سمت و سوی تلاش شان را متوجه مشکل اصلی نمایند.
 
 
 29 آذر 1403
👏3❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد می‌گید چرا برادرت رو اندازه جونت دوست داری؟!
❤9😢1
راز موفقیت غرب در تداوم فرهنگی آن است. هرکس یک قدمی برداشت این قدم دیگر محو نمی‌شود بلکه دیگری پس از آن که پا جای پای اوّلی گذاشت یک قدم هم جلوتر می‌گذارد. بدین طریق است که بعد از صد یا دویست سال می‌بینیم قومی که روزگاری تنها یک قدم جلو گذاشته بود، امروز پانصد قدم در همان راه جلو افتاده.
ما هزارسال پیش زکریا و جابر داشتیم که آزمایش شیمی و پزشکی می‌کردند اما این آزمایش‌ها نه تنها با مرگ آنها متوقف شد بلکه کتاب‌هایشان گَرد خورد و سطری بر آن نیفزودند.

ما ابن مقفَّع داشتیم، یکایک اعضایش را با قیچی بریدیم و در تنور انداختیم. به یکی گفتیم زندیق، به یکی قرمطی، به یکی مزدکی. سلطان محمود در ری خیابانی از دار ساخت و علمای شهر را که معتزلی و قرمطی بودند به دار زد. خلیفه دیگری آمد و همه را از نظامیه بیرون کرد و آن‌جا را طویله ساخت.

هر چیز کم و کاستی یافت جز بنایِ ظلم! که در اول اندک بود، به قول سعدی: هر کس آمد چیزی بدان افزود.
یک‌روز از خواب برخاستیم که دنیا صدها سال از ما پیش‌تر بود.

از پاریز تا پاریس
دکتر محمدابراهيم باستانی پاریزی
@Tafakkor
❤4👏2
🔹شمس تبریز معمارِ کلمات

♦️دکتر ایرج رضایی


«هنوز ما را اهلیّتِ گفت نیست.
کاشکی اهلیّتِ شُنودن بودی!
تمام گفتن می‌باید و تمام شنودن.
بر دل‌ها مُهر است و
بر زبان‌ها مُهر است و
بر گوش‌ها مُهر است.»

(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص ۲۳۳)

شمس اهل نوشتن نبود. خود می‌گفت سخن را چون نمی‌نویسم، در من می‌ماند و هر لحظه مرا رویی تازه می‌نماید. این ترجیحِ گفتار بر نوشتار، تصادفی نیست. نوشتار کلام را تثبیت می‌کند و سخنِ تثبیت‌شده ناگزیر از طراوتِ لحظه فاصله می‌گیرد. اما کلامی که هر دم از نو زاده می‌شود، می‌تواند هم‌زمان دقیق، فشرده، متناسب و آهنگین باشد؛ گویی هندسه‌ای زنده در حال شکل‌گرفتن است، نه نقشه‌ای از پیش کشیده‌ شده.

آن‌چه در نوشتار معمولاً با بازنویسی و ویرایش‌های مکرر به دست می‌آید، در سخن شمس گویی در همان لحظه‌ی نخست به یک‌باره حاضر است. این‌که کسی بتواند در گفتار، احتمالا به گونه‌ای آنی و ناگهانی، چنین معماریِ دقیقی از کلمات بسازد، شگفت‌آور است. پنداری ساختارِ کلام از پیش در وجودش شکل گرفته و فقط منتظر است تا به اقتضای وقت، در دم و لحظه‌ای مناسب بر زبان او جاری شود.

نمونه‌ای کوچک اما گویا از این هندسه را در سخن او، می‌توان در ترتیبِ سه واژه دید: دل، زبان، گوش. این سه تصادفی در کنار هم ننشسته‌اند. سخن باید از دل برخیزد، از زبان بگذرد و در گوش بنشیند. اگر دل بسته باشد، سخن ریشه ندارد؛ اگر زبان بسته باشد، سخن راهی به بیرون پیدا نمی‌کند؛ و اگر گوش بسته باشد، سخن به مقصد نمی‌رسد. هر یک از این سه که مُهر خورده باشد، ارتباطِ واقعی مختل می‌شود. این ترتیب، خودِ یک هندسه‌ی کوچک است: مسیرِ کاملِ کلام از درون به بیرون و دوباره به درونِ دیگری.

از همین‌رو ایجاز و هارمونیِ کلام شمس را نباید صرفاً حاصل ویرایش‌های پیاپی دانست. این کیفیت نتیجه‌ی حضور تمام‌عیار او در لحظه‌ی گفتن است. کلام او پیشاپیش ساخته نمی‌شود تا سپس بیان گردد؛ بلکه در همان دم که بر زبان می‌آید، شکل نهایی خود را پیدا می‌کند. فکر و صورت زبانیِ فکر در یک لحظه به هم می‌رسند.

راز دلربایی شمس از مولانا نیز شاید تا حد زیادی همین بوده است. مولانا خود بدان معترف است:

قلائدهای دُر دارد بناگوشِ ضمیرِ من
از آن الفاظِ وحی‌آسایِ شکّربارِ شمس‌الدین

الفاظی که چون وحی تازه‌ و زنده‌اند و چون شکر در گوشِ ضمیر می‌نشینند و زنجیره‌ای از مروارید بر آن می‌نشانند. در چنین سخنی، دل و زبان و گوش دیگر سه عضوِ جدا از هم نیستند؛ سه وجهِ یک حضور واحدند. و شاید راز آن «اهلیّتِ گفت و شنود» که شمس از فقدانش سخن می‌گوید، درست در همین‌جا نهفته باشد: تا کلام از نو زنده نشود، نه گفتن تمام است و نه شنیدن. شرط این زندگی آن است که سخنور در سخنش به تمام و کمال زیسته باشد. قال او، نه نقل از این و آن، بلکه چیزی جز بیان حال او نباشد.
@irajrezaie
❤4👏3🔥2