کانال محمد امین مروتی
1.85K subscribers
2.1K photos
1.9K videos
142 files
2.98K links
Download Telegram
#فلسفه™️


خودت را بهتر کن
این است همه ی کاری که
برای بهتر کردنِ جهان میتوانی بکنی ...

#ویتگنشتاین


@phiilosophiy
❤3👍3👏2
بعد از هیتلر، همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیر بناهای آن آورده است؛ اما یک چیز نابود شده‌ی اساسی بود که هر کسی نمی‌فهمید و آن خیانت هیتلر به کلمات بود. خیلی از کلمات شریف، دیگر معنی خود را از دست داده بودند، پوچ و مسخره شده بودند، عوض شده بودند. آشغال شده بودند. کلماتی مانند: آزادی، آگاهی، پیشرفت و عدالت... !

✍ هاینریش بل
آدم کجا بودی
👍6
ارزش بقایی و کارکردی حقیقت

 
محمدامین مروتی
 
نیچه رساله «درباره حقیقت و دروغ در مفهومی غیراخلاقی» را در سال ۱۸۷۳ نوشت، اما این کتاب مهم در زمان حیاتش منتشر نگردید.
در این نوشته نیچه می گوید آنچه ما «حقیقت» می‌نامیم، نه توصیف واقعیت؛ بلکه مجموعه‌ای از استعاره‌هاست که انسان‌ها برای بقا و صلح اجتماعی ابداع و اختراع کرده‌اند.
به نظر نیچه زبان ابزار فریب است. واژه‌ها هرگز خودِ اشیاء را توصیف نمی‌کنند. زبان یک سازه هنری و استعاری است، نه بازتابی از واقعیت عینی.
در واقع نیچه دروغ‌گویی یا حقیقت‌جویی انسان را از نظر کارکرد زیستی و روانی برای بقای انسان تحلیل می‌کند.
 
او انسان عقلانی در برابر انسان شهودی قرار می دهد:
انسان عقلانی که با مفاهیم مرده و قالب‌های ثابت زندگی می‌کند تا امنیت داشته باشد.
انسان شهودی که با هنر و اسطوره زندگی می‌کند و فریب بودن مفاهیم را می‌پذیرد تا زندگی خلاقانه‌تری داشته باشد.
مشهورترین جمله‌ رساله این است:
«حقیقت چیست؟ لشکری رون از استعاره‌ها، مجازها و جاندارانگاری‌ها... حقایق استعاره‌هایی که کهنه شده و از رمق افتاده‌اند...»
 
نیچه می گوید مفهوم حقیقت یک برساخته انسانی است که با پایان زندگی در سیاره ما نابود می شود:
 «در گوشه‌ای پرت از کیهانی که سوسوزنان در بی‌شمار منظومه‌ی خورشیدی گسترده شده است، روزگاری ستاره‌ای وجود داشت که بر روی آن، حیواناتِ زیرک "شناخت" را اختراع کردند. این متکبرانه‌ترین و دروغین‌ترین دقیقه‌ی "تاریخِ جهان" بود: اما با این حال، تنها یک دقیقه بود. پس از چند دَم برآوردنِ طبیعت، آن ستاره یخ بست، و آن حیواناتِ زیرک مجبور به مرگ شدند. کسی می‌تواند چنین افسانه‌ای جعل کند، و با این وجود باز هم به قدرِ کفایت به تصویر نکشیده است که عقلِ بشری در درونِ طبیعت، تا چه حد رقت‌انگیز، سایه‌وار و فرّار، و تا چه حد بی‌هدف و دلبخواهی جلوه می‌کند. ابدیت‌هایی وجود داشته است که در آن‌ها این عقل نبوده است؛ و آن‌گاه که دوباره کارش به پایان رسد، هیچ اتفاقی نیفتاده است. زیرا برای این عقل، هیچ رسالتِ دیگری که به فراتر از حیاتِ بشری راه ببرد، وجود ندارد. بلکه این عقل صرفاً امری انسانی است، و تنها صاحب و پدیدآورنده‌اش آن را با چنان طمطراقی جدی می‌گیرد که گویی پاشنه‌ی جهان بر محورِ آن می‌چرخد».
 
در واقع می توان گفت نیچه نگاهی تکاملی و داروینی به اخلاق و حتی حقیقت دارد. او عقل و حقیقت را در خدمت بقای انسان تعریف می کند نه بیان واقعیت.
 
22 شهریور 1405
❤4
⚜همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


▫️شعر: #سعدی
▫️خوشنویس: #استادجوادبختیاری

@bakhtiari_acd
❤10👏2
ده مهارت مهم که برای زندگی سالم ، موفق و رضایت بخش ضروری هستند( منبع : WHO)
👍4❤1
یک قطره دروغ می‌تواند،
اقیانوسی از اعتماد را از بین ببرد.

#آنتون_چخوف
👍8👌2
سیاست:
از کنار مقبره ای می گذشتم که روی آن نوشته بود اینجا آرامگاه مردی راستگو و سیاستمداری بزرگ است.
این اولین بار بود که می دیدم دونفر را در یک قبر دفن کرده اند. (چرچیل)
👏10👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه خیلی جوشی هستین و زود عصبانی میشین حتما ببینید
👍5👏4
حافظ از چشم دکتر پورنامداریان 3

 
محمدامین مروتی
انسان برزخی:
برزخی بودن انسان مفهومی بنیادی است که حافظ شعر خود را بر آن بنا می کند. خداوند انسان را موجودی دوعنصری بیم خاک و افلاک تعریف کرده و آفریده و انسان نمی تواند به این دوگانگی وجودی پشت کند و به قطبی سازی معنای خود دست زند. انسان باید تقدیر برزخی خود را بپذیرد و تعادلی بین دو وجه خود برقرار کند، در غیر این صورت گرفتار دوقطبی فسق یا ریا می شود:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
انسان صنع خداست و صوفی هم انسان است خدایش چنین آفریده و حافظ ترجیح یکی از این دو جنبه وجودی را نمی پذیرد. سخن حافظ معقول است و در تک تک آدمیان به عینه رویت می شود، اما بیانش و اذعان بدان در فرهنگ ما تازگی و غرابت دارد و با معیارهای ذهنیت پیشینی و معتاد ما سازگار نیست. عارف و عامی خود را در آیینه شعر حافظ می بینند و به همین دلیل او را دوست دارند اما این چهره انسانی، با معیارهای آموخته شده ما نمی خواند.
 
گمشده لب دریا:
عنوان کتاب(گمشده لب دریا) از خود حافظ گرفته شده. آنجا که می گوید:
سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
گمشدگان لب دریا انسان ها هستند که در مفصل خاک و آب می زیند. دستی در آب می زنند و پایی برخاک می نهند.
 
پیرمغان و صفات او:
به نظر می رسد حافظ پیرمغان خود را از پیر عطار الهام گرفته باشد. عطار در ابیات بسیاری از "پیر ما" سخن می گوید. پیری که به اغوای "ترسا بچه" ای از تصوف زاهدانه به تصوف عاشقانه روی می آورد. مشهورترین چهره این پیر نزد عطار، شیخ صنعان است که به ترسابچه عشق می بازد، شراب می خورد و گله بان خوکها می شود و پس از تجربه عاشقی و مستی، نزد مریدانش بازمی گردد. اما دیگر شیخ صنعان گذشته نیست. از تصوف زاهدانه به تصوف عاشقانه رسیده است:
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم؟ چون
روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما
 
نقد حافظ به پیران جاهل و شیخان گمراه و دلق پوشان و زاهد نیز از همین روست که طعم عشق را نچشیده اند تا چون شیخ صنعان از قضاوت و داوری و عیب بینی مردمان فارغ آیند:
یک نکته صوفیانه بگویمت، اجازت هست؟
ای نور دیده! صلح به از جنگ و کافری
زاهد خودبین است چون مزه عشق زیر دندان روحش نرفته. اما مهمترین صفت پیر مغان عیب پوشی است:
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
عشق است که خودبینی و خودخواهی را می زداید.
ثانیاً عیب دیگران هم از خلقت اوست. پس عیب گرفتن از مخلوق عیب گرفتن از خالق هم هست:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
اصولاً لازمه اشعری گری علما، جبرگرایی و نفی فاعلیت بشر است.
 
ثالثاً اگر خطا و عیب مخلوق نباشد، تکلیف آمرزگاری خداوند چه می شود:
سهو وخطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی لطف و رحمت آمرزگار چیست؟
به قول عطار:
گناه من ار نامدی در شمار،
تو را نام، کَی بودی آمرزگار
رابعاً لطف و کرم پروردگار بی پایان است. 
منبع:
گمشده لب دریا، تقی پورنامداریان، نشر سخن
❤5
بسیاری از افراد پولی را که بدست آورده‌اند خرج می‌کنند تا چیزهایی بخرند که نمی‌خواهند تا مردمی را تحت تاثیر قرار دهند که دوست ندارند.

✍️ : #ویل_راجرز
🆔 @irTBook
👍7😁2🤔1
👍5😍4👏3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکمت راستین، از اعتراف به نادانی آغاز می‌شود.

سقراط می‌گوید:
«تنها حکمت راستین این است که بدانی هیچ نمی‌دانی.»

دانایی، انباشتن پاسخ‌ها نیست؛ تواناییِ پرسیدنِ پرسش‌های عمیق‌تر است.

آن‌گاه که می‌پذیریم همه‌چیز را نمی‌دانیم، ذهن از غرور رها می‌شود و جایی برای کشف، پرسش و فهمیدن باقی می‌ماند.

شاید خرد، نه در یقینِ همیشگی، بلکه در شجاعتِ گفتنِ این جمله باشد:
«نمی‌دانم؛ اما می‌خواهم بدانم.»

از همین‌جا سفر واقعیِ شناخت آغاز می‌شود؛
شناختِ جهان، دیگران و در نهایت، خویشتن.

HONARBARTTAR
👍9❤7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
راه رفتن روی آب...
👏8👎2😁1
چه بسیارند عبرت ها و چه کم اند عبرت گیرنده ها
❤5👏2👍1