🎯 از فرزندتان بخواهید چیزی به شما یاد بدهد
♦️آنجلا هاوپت، تایم — شاید فرزندتان از ریاضی متنفر باشد، اما بتواند در ماینکرفت دنیایی شگفتانگیز بسازد. شاید اطلاعاتی جامع دربارۀ دایناسورها داشته باشد. شاید هم در ویرایش ویدئو آنقدر ماهر باشد که پیش از آنکه شما حتی آیکون دوربین گوشیتان را پیدا کنید، کارش را تمام کرده باشد.
♦️هفتهای یک بار از فرزندتان بخواهید چیزی به شما یاد بدهد. همین کار ساده میتواند اعتمادبهنفس او را افزایش دهد، مهارتهای ارتباطیاش را تقویت کند و به شما فرصت دهد بخشهایی از دنیای او را ببینید که شاید در حالت عادی هرگز با آنها آشنا نمیشدید. چنین تجربهای میتواند برای کودک بسیار اثرگذارتر از شنیدن جملهای مثل «تو خیلی باهوشی» باشد.
♦️کودکان بخش بزرگی از زندگیشان را در موقعیتی میگذرانند که دیگران به آنها آموزش میدهند، اشتباهاتشان را اصلاح میکنند و عملکردشان را ارزیابی میکنند. وقتی از فرزندتان میخواهید چیزی به شما یاد بدهد، حتی اگر این کار فقط پنج دقیقه طول بکشد، این روند را به شکلی معنادار تغییر میدهید.
♦️این بار، والد دیگر در جایگاه فردی صاحبنظر قرار ندارد، بلکه خودش به دانشآموزی کنجکاو تبدیل میشود. الکس اندرسون-کال، روانشناس مدرسه، معتقد است این کار بهویژه برای کودکانی که در مدرسه با مشکل مواجهاند، بسیار تأثیرگذار است. همچنین وقتی کودک چیزی را به دیگری آموزش میدهد، درک خودش از آن موضوع عمیقتر میشود و یاد میگیرد دیدگاه دیگران را بهتر بفهمد.
♦️برای این کار لازم نیست برنامهریزی خاصی داشته باشید یا زمان مشخصی را تعیین کنید. اگر فرزندتان در حال نقاشیکشیدن، بازیکردن یا با هیجان تعریفکردن چیزی است که تازه یاد گرفته، از او بپرسید: «چطور این کارو کردی؟» یا «میتونی اینو بهم یاد بدی؟». لازم نیست برای نشاندادن علاقه، واکنشهای اغراقآمیز نشان دهید. اندرسون-کال میگوید: «بچهها خیلی زود متوجه میشوند که هیجان شما واقعی نیست».
♦️وقتی فرزندتان چیزی را برایتان توضیح میدهد، مدام وسط حرفش نپرید تا جملههایش را اصلاح کنید، ایراد کارش را بگیرید، چیزی را که فراموش کرده به او یادآوری کنید یا روش سریعتر و بهتری را که خودتان در طول سالها یاد گرفتهاید نشانش دهید. این بار اجازه دهید او معلم باشد و شما شاگرد. حتی بد نیست کمی هم دستوپاچلفتی به نظر برسید.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The 5-Minute Habit That Can Bring You Closer to Your Kid» نوشتۀ آنجلا هاوپت است که در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در تایم منتشر شده است.
@tarjomaanweb
♦️آنجلا هاوپت، تایم — شاید فرزندتان از ریاضی متنفر باشد، اما بتواند در ماینکرفت دنیایی شگفتانگیز بسازد. شاید اطلاعاتی جامع دربارۀ دایناسورها داشته باشد. شاید هم در ویرایش ویدئو آنقدر ماهر باشد که پیش از آنکه شما حتی آیکون دوربین گوشیتان را پیدا کنید، کارش را تمام کرده باشد.
♦️هفتهای یک بار از فرزندتان بخواهید چیزی به شما یاد بدهد. همین کار ساده میتواند اعتمادبهنفس او را افزایش دهد، مهارتهای ارتباطیاش را تقویت کند و به شما فرصت دهد بخشهایی از دنیای او را ببینید که شاید در حالت عادی هرگز با آنها آشنا نمیشدید. چنین تجربهای میتواند برای کودک بسیار اثرگذارتر از شنیدن جملهای مثل «تو خیلی باهوشی» باشد.
♦️کودکان بخش بزرگی از زندگیشان را در موقعیتی میگذرانند که دیگران به آنها آموزش میدهند، اشتباهاتشان را اصلاح میکنند و عملکردشان را ارزیابی میکنند. وقتی از فرزندتان میخواهید چیزی به شما یاد بدهد، حتی اگر این کار فقط پنج دقیقه طول بکشد، این روند را به شکلی معنادار تغییر میدهید.
♦️این بار، والد دیگر در جایگاه فردی صاحبنظر قرار ندارد، بلکه خودش به دانشآموزی کنجکاو تبدیل میشود. الکس اندرسون-کال، روانشناس مدرسه، معتقد است این کار بهویژه برای کودکانی که در مدرسه با مشکل مواجهاند، بسیار تأثیرگذار است. همچنین وقتی کودک چیزی را به دیگری آموزش میدهد، درک خودش از آن موضوع عمیقتر میشود و یاد میگیرد دیدگاه دیگران را بهتر بفهمد.
♦️برای این کار لازم نیست برنامهریزی خاصی داشته باشید یا زمان مشخصی را تعیین کنید. اگر فرزندتان در حال نقاشیکشیدن، بازیکردن یا با هیجان تعریفکردن چیزی است که تازه یاد گرفته، از او بپرسید: «چطور این کارو کردی؟» یا «میتونی اینو بهم یاد بدی؟». لازم نیست برای نشاندادن علاقه، واکنشهای اغراقآمیز نشان دهید. اندرسون-کال میگوید: «بچهها خیلی زود متوجه میشوند که هیجان شما واقعی نیست».
♦️وقتی فرزندتان چیزی را برایتان توضیح میدهد، مدام وسط حرفش نپرید تا جملههایش را اصلاح کنید، ایراد کارش را بگیرید، چیزی را که فراموش کرده به او یادآوری کنید یا روش سریعتر و بهتری را که خودتان در طول سالها یاد گرفتهاید نشانش دهید. این بار اجازه دهید او معلم باشد و شما شاگرد. حتی بد نیست کمی هم دستوپاچلفتی به نظر برسید.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The 5-Minute Habit That Can Bring You Closer to Your Kid» نوشتۀ آنجلا هاوپت است که در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در تایم منتشر شده است.
@tarjomaanweb
❤2👍2
Forwarded from کانال محمد امین مروتی (Amin)
نکته عرفانی:
"مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم." (فيه ما فيه مولانا)
👍3❤1👏1
موانع تغییر و تحول
محمدامین مروتی
سه مانع مهم تغییر عادات، عبارت اند از :
موانع ژنتیکی، موانع محیطی و موانع تربیتی.
موانع ژنتیکی ویژگی های بدی هستند که به شکل خلق و خو به ما منتقل می شوند. این گونه عادات تقریباً قابل تغییر نیستند ولی قابل مدیریت هستند.
موانع محیطی عبارت است از عادات مخربی که از طریق اجتماع بر ما تاثیر می گذارد و می توان با تعلیم و تربیت و آموزش آن ها را تا حد زیادی کنترل نمود.
موانع تربیتی عاداتی هستند که از طریق تربیت خانوادگی به ما رسیده اند. این عادات را نیز می توان با خودشناسی و روانشناسی تا حد زیادی مدیریت کرد.
اما باید همیشه به یاد داشته باشیم که در مجموع تغییر عادات کاری بسیار دشوار است. برای تبدیل شدن به انسانی بهتر، کافی نیست که از تغییر کردن خوشمان بیاید و در کلاس های مختلف شرکت کنیم. باید در عمل هم گام های جدی برداریم. بنابراین اگر سال ها در چنین کلاس هایی شرکت می کنیم و به جایی نرسیده ایم، نباید موجب تعجب باشد.
گاه باید انسان چنان از عاداتش آسیب ببیند که محتاج یک انقلاب یا اصلاح وجودی باشد. یعنی تا عزم تغییر، جزم نباشد، تغییری حاصل نخواهد شد. کسی که دغدغه تغییر واقعی و جدی دارد راهی جز مراقبت و نظارت بر خود و اعمال و رفتارش ندارد. یعنی باید نواقص خود را ببیند. علاوه بر این مراقبت و دیدن، باید سعی کند خطاهایش را تکرار نکند.
سایر راهکارها مثل داشتن ارتباطات خوب و مطالعه و شرکت در کلاس های مفید نیز به پیشرفت این پروسه کمک می کنند، اما مهمترین شرط، مراقبه جدی و مستمر و کار کردن روی نقاط ضعف خود است.
4 دی 1405
👍2👏1
*اطلاعات لطفاً*
■ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من ۹ – ۸ ساله بودم،
یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.
□من قدم به تلفن نمیرسید، اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم. بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه کس میداند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
●نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایهمان رفته بود. من در زیر زمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی میکردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
○انگشتم را در دهانم میمکیدم و دور خانه راه میرفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد. به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم. و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً».
■چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید». من در حالی که اشک از چشمانم میآمد گفتم «انگشتم درد میکند.»
▪️︎مادرت خانه نیست؟
▪️︎«هیچکس بجز من خانه نیست.
▪️︎آیا خونریزی داری؟
▪️︎نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد میکند.
▪️︎آیا میتوانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟
▪️︎بله، میتونم.
▪️︎پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار.
□بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه میکردم …
مثلاً موقع امتحانات در درسهای جغرافی و ریاضی به من کمک میکرد. یکروز که قناریمان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
●او به حرفهایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرندهای که چنین زیبا میخواند و همۀ اهل خانه را شاد میکند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟» او به من گفت: «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.» من کمی تسکین یافتم.
○یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند. یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد. «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانهمان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
■من کمکم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم. غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم میافتادم. راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت میگذاشت.
□چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد. من ۱۵ دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی میکرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم میکنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم
و گفتم «اطلاعات لطفاً».
●به طرز معجزهآسایی همان صدای آشنا جواب داد. «اطلاعات بفرمائید.» من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم: «کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند؟» مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر میکنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
○من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمیدانم میدانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟» او گفت «تو هم میدانی که تلفنهایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
■من به او گفتم که در تمام این سالها بارها به یادش بودهام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم. او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.»
□سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد. «اطلاعات بفرمائید.»
▪️︎میتوانم با شارون صحبت کنم؟
▪️︎آیا دوستش هستید؟
▪️︎بله، دوست قدیمی
▪️︎متأسفم که این مطلب را به شما میگویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمهوقت کار میکرد زیرا بیمار بود. او ۵ هفته پیش در گذشت».
●قبل از که تلفن را قطع کنم گفت: «شما گفتید دوست قدیمیاش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
▪️︎با تعجب گفتم «بله»
▪️︎«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
▪️︎سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت: «نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را میفهمد»
▪️︎من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.
○هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
منبع: “کتاب سوپ جو”، اثر جک کنفیلد
😍😊😍
❤8👍3😍3🥰1
به بهانهٔ هشتم مهرماه روز بزرگداشت
جلال الدین محمد بلخی
«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
محمدرضا شفیعی کدکنی
❤10👍2
Audio
امشب هوای مولانا به سرم زده بود. از میان رباعیهایش چندتایی را برگزیدم و برایتان خواندم. امیدوارم بشنوید و بپسندید. آهنگ پسزمینه هم کاری از موسیقیدان اهل ترکیه، آحمِت کوچ است.
📗شعر، فرهنگ و ادبیات. محسن احمدوندی
@mohsenahmadvandi
گوهر دین
محمدامین مروتی
گوهر دین، "پرستش" است و پرستش می تواند به انگیزه های مختلف باشد.
از سر ترس و خوف که به دینداری خائفانه می انجامد.
از سر امید و طمع که به دینداری تاجرانه منجر می شود.
به انگیزه عشق که به دینداری عارفانه و عاشقانه می انجامد.
اما چنان که از واژه "پرستش" برمی آید، ترس و امید در آن نقش زیادی ندارند و بیش از هر چیز دیگر این عشق است که به پرستش معنا می دهد. پرستش و پرستاری ریشه مشترک دارند. لذا پرستش، هوای دگری را داشتن است. به همین دلیل تعبیری که عاشقان نسبت به معشوق به کار می برند این است که می پرستمت.
لذا در تحلیل نهایی گوهر دین، عشق است.
اول مهر 1405
❤3👍2🔥1
معرفی کتاب آئورا
محمدامین مروتی
آئورا (Aura) قصه ای نسبتا کوتاه در سبک "رئالیسم جادویی" از کارلوس فوئنتس، نویسنده مکزیکی، است که نخستین بار در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. داستان در فضایی بین واقعیت و رؤیا، عشق و پیری می گذرد.
خود کلمه آئورا علاوه بر نام دختر، در زبانهای مختلف معنای هاله و حضور نامرئی یک شخص دارد.
آئورا تجسم جوانی، خاطره و زندگی ازدسترفتهی پیرزنی به نام کونسوئلو است که در جوانی بیوه شده و حضوری شبح گون در داستان دارد.
کونسوئلو میخواهد گذشته را دوباره زندگی کند و آئورا برساخته ذهن او و نماد جوانی اوست. او از راوی می خواهد در ازای دستمزدی خوب، کتاب خاطرات شوهرش را تصحیح و چاپ کند......
4 مهر 1405
محمدامین مروتی
آئورا (Aura) قصه ای نسبتا کوتاه در سبک "رئالیسم جادویی" از کارلوس فوئنتس، نویسنده مکزیکی، است که نخستین بار در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. داستان در فضایی بین واقعیت و رؤیا، عشق و پیری می گذرد.
خود کلمه آئورا علاوه بر نام دختر، در زبانهای مختلف معنای هاله و حضور نامرئی یک شخص دارد.
آئورا تجسم جوانی، خاطره و زندگی ازدسترفتهی پیرزنی به نام کونسوئلو است که در جوانی بیوه شده و حضوری شبح گون در داستان دارد.
کونسوئلو میخواهد گذشته را دوباره زندگی کند و آئورا برساخته ذهن او و نماد جوانی اوست. او از راوی می خواهد در ازای دستمزدی خوب، کتاب خاطرات شوهرش را تصحیح و چاپ کند......
4 مهر 1405
❤2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از استاد شفیعی کدکنی دربارهٔ آثار علی دشتی و عبدالحسین زرینکوب و ذوقورزیها و جنبههای تحقیقی آثارشان و نقش آنها در ترویج اشعار برخی شاعران کلاسیک در جامعه سوال کردم .
سهشنبه / هفتم مهرماه ۱۴۰۵
@mosighi_andishe
از استاد شفیعی کدکنی دربارهٔ آثار علی دشتی و عبدالحسین زرینکوب و ذوقورزیها و جنبههای تحقیقی آثارشان و نقش آنها در ترویج اشعار برخی شاعران کلاسیک در جامعه سوال کردم .
سهشنبه / هفتم مهرماه ۱۴۰۵
@mosighi_andishe
❤3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فکر می کرد افسر بهش میگه وقتش تمام شده...
برای کاری که بعداً کرد آماده نبود🥹
برای کاری که بعداً کرد آماده نبود🥹
❤16😍3👏2
Forwarded from کانال محمد امین مروتی (Amin)
گوهر دین
محمدامین مروتی
گوهر دین، "پرستش" است و پرستش می تواند به انگیزه های مختلف باشد.
از سر ترس و خوف که به دینداری خائفانه می انجامد.
از سر امید و طمع که به دینداری تاجرانه منجر می شود.
به انگیزه عشق که به دینداری عارفانه و عاشقانه می انجامد.
اما چنان که از واژه "پرستش" برمی آید، ترس و امید در آن نقش زیادی ندارند و بیش از هر چیز دیگر این عشق است که به پرستش معنا می دهد. پرستش و پرستاری ریشه مشترک دارند. لذا پرستش، هوای دگری را داشتن است. به همین دلیل تعبیری که عاشقان نسبت به معشوق به کار می برند این است که می پرستمت.
لذا در تحلیل نهایی گوهر دین، عشق است.
اول مهر 1405
❤4👍1👎1
Hatred, like poverty, is like quicksand: the more you thrash about, the deeper you sink. Fernando Vallejo – Our Lady of the Assassins
نفرت، مانند فقر، مانند ماسههای روان است: هرچه بیشتر دست و پا بزنید، بیشتر در آن فرو میروید.
فرناندو والخو، نویسنده کلمبیایی، مکزیکی
کتاب: بانوی قاتلان
👏3👍2