This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 مرگ فروشنده | آرتور میلر
ویلی لومان، فروشندهای سالخورده، تمام عمرش را صرف کار کردن و دنبال کردن رؤیای موفقیت کرده است؛ اما حالا که به پایان راه نزدیک میشود، میان شکستهای زندگی، انتظارات خانواده و رؤیاهایی که هرگز محقق نشدهاند، گرفتار شده است.
او میخواهد باور کند که برای موفق شدن ساخته شده، اما واقعیت چیز دیگری است...
✍️ درباره کتاب و نویسنده: آرتور میلر، نمایشنامهنویس برجسته آمریکایی، این اثر را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد. «مرگ فروشنده» نقدی تلخ بر رؤیای آمریکایی، فشارهای اجتماعی و ارزشگذاری انسانها بر اساس موفقیت و ثروت است.
💔 گاهی انسان تمام عمرش را صرف تبدیل شدن به کسی میکند که جامعه میخواهد؛ و در پایان، خودش را فراموش میکند.
#مرگ_فروشنده #آرتور_میلر
ویلی لومان، فروشندهای سالخورده، تمام عمرش را صرف کار کردن و دنبال کردن رؤیای موفقیت کرده است؛ اما حالا که به پایان راه نزدیک میشود، میان شکستهای زندگی، انتظارات خانواده و رؤیاهایی که هرگز محقق نشدهاند، گرفتار شده است.
او میخواهد باور کند که برای موفق شدن ساخته شده، اما واقعیت چیز دیگری است...
✍️ درباره کتاب و نویسنده: آرتور میلر، نمایشنامهنویس برجسته آمریکایی، این اثر را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد. «مرگ فروشنده» نقدی تلخ بر رؤیای آمریکایی، فشارهای اجتماعی و ارزشگذاری انسانها بر اساس موفقیت و ثروت است.
💔 گاهی انسان تمام عمرش را صرف تبدیل شدن به کسی میکند که جامعه میخواهد؛ و در پایان، خودش را فراموش میکند.
#مرگ_فروشنده #آرتور_میلر
👍8❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«یادداشتهای زیرزمینی» را داستایفسکی در سال ۱۸۶۴ نوشت؛ درست وقتی که بعد از سالها زندان و تبعید سیبری به سنپترزبورگ برگشته بود و با مرگ همسر اولش و برادرش، بدهی و بحرانهای شخصی سنگین دستوپنجه نرم میکرد.
اما بحران فقط شخصی نبود. روسیهی دههی ۱۸۶۰ پر بود از بحث دربارهی علم، عقل و پیشرفت. چرنیشفسکی در رمان «چه باید کرد؟» (که آن را در زندان نوشت) رؤیای جامعهای کاملاً عقلانی را تصویر کرده بود، با نماد «کاخ بلورین»: بنایی شفاف و بینقص که انسان در آن خوشبخت میشود.
مرد زیرزمینی را میتوان پاسخ ادبی داستایفسکی به همین رؤیا دانست. او با این تصور میجنگد که انسان موجودی منطقی است و میشود رفتارش را محاسبه کرد؛ چون میگوید انسان ممکن است دقیقاً برخلاف منفعت خودش عمل کند، حتی به کاخ بلورین «زبان درازی کند» یا از روی لج آن را خراب کند، فقط برای اینکه ثابت کند هنوز آزاد است.
«زیرزمین» فقط اتاق تاریک یک کارمند منزوی نیست؛ تصویر انسانی است که آنقدر در آگاهی، کینه و تحلیل خودش فرو رفته که از زندگی واقعی جدا شده. او خودش را میشناسد، اما نمیتواند تغییرش بدهد.
#داستایفسکی
اما بحران فقط شخصی نبود. روسیهی دههی ۱۸۶۰ پر بود از بحث دربارهی علم، عقل و پیشرفت. چرنیشفسکی در رمان «چه باید کرد؟» (که آن را در زندان نوشت) رؤیای جامعهای کاملاً عقلانی را تصویر کرده بود، با نماد «کاخ بلورین»: بنایی شفاف و بینقص که انسان در آن خوشبخت میشود.
مرد زیرزمینی را میتوان پاسخ ادبی داستایفسکی به همین رؤیا دانست. او با این تصور میجنگد که انسان موجودی منطقی است و میشود رفتارش را محاسبه کرد؛ چون میگوید انسان ممکن است دقیقاً برخلاف منفعت خودش عمل کند، حتی به کاخ بلورین «زبان درازی کند» یا از روی لج آن را خراب کند، فقط برای اینکه ثابت کند هنوز آزاد است.
«زیرزمین» فقط اتاق تاریک یک کارمند منزوی نیست؛ تصویر انسانی است که آنقدر در آگاهی، کینه و تحلیل خودش فرو رفته که از زندگی واقعی جدا شده. او خودش را میشناسد، اما نمیتواند تغییرش بدهد.
#داستایفسکی
❤4👍3🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما همه خواهیم مرد، همهی ما.
عجب سیرکی!
همین به تنهایی باید کافی باشد تا همدیگر را دوست داشته باشیم. ولی اینطور نیست.
ما در برابر مسائل بی اهمیت زندگی وحشتزده و ویران میشویم.
ما در هیچ و پوچِ زندگی غرق شدهایم....
عجب سیرکی!
همین به تنهایی باید کافی باشد تا همدیگر را دوست داشته باشیم. ولی اینطور نیست.
ما در برابر مسائل بی اهمیت زندگی وحشتزده و ویران میشویم.
ما در هیچ و پوچِ زندگی غرق شدهایم....
چارلز بوکوفسکی
👏7👍4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 «جان شیفته»؛ رمانی از رومن رولان
داستان زندگی زنی به نام «آنِت ریویر» که در مسیر زندگی، با عشق، تنهایی، انتخاب، شکست و فراز و نشیبهای زیادی روبهرو میشود؛ اما آنچه در تمام این مسیر پررنگ است، تلاش او برای حفظ آزادی و استقلال روح و اندیشهاش است.
رومن رولان در این اثر، فقط یک داستان عاشقانه روایت نمیکند؛ بلکه از زندگی، انسان، عشق و جستوجوی معنا میگوید.
«جان شیفته» از آن کتابهایی است که شاید با خواندنش، بخشی از خودمان را در میان صفحاتش پیدا کنیم. 🌱📖
#جان_شیفته #رومن_رولان
داستان زندگی زنی به نام «آنِت ریویر» که در مسیر زندگی، با عشق، تنهایی، انتخاب، شکست و فراز و نشیبهای زیادی روبهرو میشود؛ اما آنچه در تمام این مسیر پررنگ است، تلاش او برای حفظ آزادی و استقلال روح و اندیشهاش است.
رومن رولان در این اثر، فقط یک داستان عاشقانه روایت نمیکند؛ بلکه از زندگی، انسان، عشق و جستوجوی معنا میگوید.
«جان شیفته» از آن کتابهایی است که شاید با خواندنش، بخشی از خودمان را در میان صفحاتش پیدا کنیم. 🌱📖
#جان_شیفته #رومن_رولان
👏2😍2
زندگی و آثار نیچه
محمدامین مروتی
نیچه در خانواده ای روحانی در سال 1844 به دنیا آمد. در 21 سالگی به شوپنهاور و در 24 سالگی به واگنر علاقمند شد ولی از هر دو برید.
در 28 سالگی "تولد تراژدی" را به چاپ رساند.
نیچه زندگی جنسی موفقی نداشت. عشق او لوسالومه بود که جواب رد از او شنید. به احتمال قوی، جملات قصارش علیه زنان بی ربط به این شکست نبوده است.
در 23 سالگی دچار سفلیس شد و گرفتار سردردهای شدیدی شد و در 31 سالگی عوارض روانی پیدا کرد و نهایتاً فروپاشی روانی و فلج پیشرونده در 49 سالگی به زندگی او پایان داد.
نیچه در " آنک انسان" خود را معرفی می کند و می گوید در 36 ساگی دچار بیماری شده است ولی در اثنای تب و بیماری دریافت های دقیقی داشته است و توانسته کنترل خود و بیماریش را به دست گیرد و خود را بهبود بخشد. می گوید: "تنها بیماری بود که مرا بر سر عقل آورد." و "هرگز به اندازه این ایام با خود شاد نبوده ام."
در 36 ساگی دانش طربناک را می نویسد و در 39 سالگی شاهکارش چنین گفت زرتشت را.
به پیشنهاد لوسالومه در 38 سالگی وارد یک مثلث عشقی با او و "پل ره" شد که منجر به درگیری و دعوایش با خواهرش الیزابت شد. الیزابت زن یک افسر ضد یهود نازی شد و نیچه را خرج نازیسم کرد.
در 42 سالگی "فراسوی نیک و بد" را به چاپ رساند و در 43 سالگی "تبارشناسی اخلاق" را.
شش تا از مهمترین آثارش از جمله "آنک انسان" و "غروب بتان" و "دجال" را در سال آخر عمر و آستانه فروپاشی روانی نوشت که به نحو فزاینده ای از شور و احساسات مملو هستند.
عنوان آخرین کتابش(1888) به اشکال مختلفی ترجمه شده از جمله "آنک انسان" و "بنگر مرد را". در این عنوان نیچه خود را با مسیح در لحظه مصلوب شدن مقایسه می کند که "پیلاتس" به تحقیر خطاب به او گفته بود"بنگرید این مرد را!". لذا منظور نیچه در این کتاب که مروری بر همه آثار خود اوست، معرفی خود است که این است نیچه.
منبع:
آنک انسان، نیچه، ترجمه رویا منجم، نشر فکر روز
22 مهر 1405
👍3🙏3
نیچه و داروینیسم
محمدامین مروتی
نیچه داروینی بودن خود را تکذیب می کند ولی از همان مکانیسم فرگشتی در تبیین مفهوم اخلاق و حقیقت بهره می گیرد و می گوید اخلاقیات و حقیقت، برساخته های دروغینِ تکامل انسان برای سازگاری با محیط بوده اند و انسان از طریق این مفاهیم خود را می فریبد. مثلاً اخلاق مسیحی، اخلاق ضعفا و بردگان برای مهار قدرت بوده است و نوعی اراده معطوف به قدرت موذیانه و دروغین بوده است. به قول خودش "غروب بتان" یعنی غروب حقیقت کهنه.
او چیزی به نام "شی فی نفسه" را به رسمیت نمی شناسد. چه در وجودشناسی و چه در معرفت شناسی و چه در اخلاق. می گوید: "در همه جا شی فی نفسه یخ می زند. در "سپیده دم" می نویسد اخلاق منحط، اخلاق فی نفسه محسوب می شود."
داروین تجویز نمی کند، فقط مکانیسم های تکامل و تغییر را توضیح می دهد و تبیین می کند.
اما راهکار نیچه چیست؟ او می گوید حالا که حقیقت و اخلاق برساخته و دروغ اند، صادقانه و مردانه بگوییم من این کار را می کنم چون دوستش دارم. چون دلم می خواهد، نه این که چون اخلاقی است یا چون حقیقت دارد. همه استدلالات دلیل تراشی و توجیه اند برای آنچه دلمان می خواهد. اول چیزی را دوست داریم بعد برایش دنبال دلیل می گردیم.
اراده معطوف به قدرت برای نیچه هم قاعده است و هم دستورالعمل. هم تبیین است و هم تجویز.
شوپنهاور هم قبل از نیچه گفته بود همه اعمال و افکار ما معطوف به امیال ماست نه حقیقت. اما تراژدی زندگی بشر در این است که بعد از این که به میل خود می رسد، از آن دلزده می شود و میل به ملال تبدیل می شود. شوپنهاور هم تبیین می کند و هم تجویز. راهکار شوپنهاور همان راهکار بوداست، یعنی مهار میل و خواستن و تن دادن به نوعی رواقی گری. نوعی خودسازی.
اما راهکار نیچه به داروینیسم اجتماعی منجر می شود. یعنی اعمال قدرت و بعضاً زور. راهکار نیچه اگر متوجه فرد شود، رنگ و روی خودسازی و به تعبیر خودش "غلبه بر خویشتن" می گیرد، ولی اگر معطوف به دیگران و قدرت سیاسی شود، از نازیسم و داروینیسم اجتماعی سر در می آورد.
در حالی که راز بقای انسان در مقایسه با سایر جانوران، نه اعمال زور عریان که استفاده از عقل و دوراندیشی و زیست اجتماعی و اخلاقی است. درست است که انسان هم تابع تنازع برای بقا و انتخاب اصلح است، ولی قدرت و برتریش به عقل و اخلاق است نه به زور و تمهیدات فیزیولوژیک.
27 مهر 1405
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرگ ایوان ایلیچ؛ رمانی دربارهی مرگ و زندگی!
گاهی آدم آنقدر مشغول «درست زندگی کردن» است که یادش میرود از خودش بپرسد: اصلا این زندگی، زندگی هست که میخواستم؟ نکتهی دردناک داستان اینجا است که ایوان ایلیچ ناگهان نمیفهمد که قرار است بمیرد؛ از مدتها قبل میداند. چیزی که کمکم او را میترساند، پرسش دیگری است: اگر قرار باشد همین حالا همهچیز تمام شود، آیا واقعا درست زندگی کردهام؟! تولستوی مرگ را فقط بهعنوان پایان زندگی نشان نمیدهد؛ مرگ تبدیل میشود به آینهای که ایوان را مجبور میکند به تمام انتخابهایش نگاه کند. به ازدواجش، شغلش، روابطش و سالهایی که بیشتر بر اساس چیزی که «باید» درست باشد زندگی کرده تا چیزی که واقعا برایش معنا داشته باشد. و اینجا است که «مرگ ایوان ایلیچ» از یک داستان دربارهی بیماری و مرگ، تبدیل میشود به داستانی دربارهی خودفریبی! تولستوی این داستان را در دورهای نوشت که شدیدا درگیر پرسشهای اخلاقی، معنوی و معنای زندگی بود؛ برای همین مرگ در اینجا فقط یک اتفاق زیستی نیست، بلکه فرصتی است برای پرسیدن اینکه چه چیزی یک زندگی را واقعا ارزشمند میکند!
بازنشر از دیارمدیا
@mosighi_andishe
گاهی آدم آنقدر مشغول «درست زندگی کردن» است که یادش میرود از خودش بپرسد: اصلا این زندگی، زندگی هست که میخواستم؟ نکتهی دردناک داستان اینجا است که ایوان ایلیچ ناگهان نمیفهمد که قرار است بمیرد؛ از مدتها قبل میداند. چیزی که کمکم او را میترساند، پرسش دیگری است: اگر قرار باشد همین حالا همهچیز تمام شود، آیا واقعا درست زندگی کردهام؟! تولستوی مرگ را فقط بهعنوان پایان زندگی نشان نمیدهد؛ مرگ تبدیل میشود به آینهای که ایوان را مجبور میکند به تمام انتخابهایش نگاه کند. به ازدواجش، شغلش، روابطش و سالهایی که بیشتر بر اساس چیزی که «باید» درست باشد زندگی کرده تا چیزی که واقعا برایش معنا داشته باشد. و اینجا است که «مرگ ایوان ایلیچ» از یک داستان دربارهی بیماری و مرگ، تبدیل میشود به داستانی دربارهی خودفریبی! تولستوی این داستان را در دورهای نوشت که شدیدا درگیر پرسشهای اخلاقی، معنوی و معنای زندگی بود؛ برای همین مرگ در اینجا فقط یک اتفاق زیستی نیست، بلکه فرصتی است برای پرسیدن اینکه چه چیزی یک زندگی را واقعا ارزشمند میکند!
بازنشر از دیارمدیا
@mosighi_andishe
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ رمان«عقاید یک دلقک»
✔️ از آثار شناختهشدهٔ هاینریش بُل، نویسندهٔ آلمانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۲ است؛ رمانی دربارهٔ عشق، تنهایی، باورها و فاصلهٔ میان ارزشهای فردی و جامعهای که در آن زندگی میکنیم.
➕این خلاصه، جایگزین خواندن کتاب نیست!
تلاشیست برای دعوت شما به خواندن کامل اثر،
و تحلیلی که در ادامه میشنوید نیز برداشتی شخصیست و طبیعیست که نگاه شما متفاوت باشد.
✔️ از آثار شناختهشدهٔ هاینریش بُل، نویسندهٔ آلمانی و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۷۲ است؛ رمانی دربارهٔ عشق، تنهایی، باورها و فاصلهٔ میان ارزشهای فردی و جامعهای که در آن زندگی میکنیم.
➕این خلاصه، جایگزین خواندن کتاب نیست!
تلاشیست برای دعوت شما به خواندن کامل اثر،
و تحلیلی که در ادامه میشنوید نیز برداشتی شخصیست و طبیعیست که نگاه شما متفاوت باشد.
❤5👏1
فیلم محاکمه در نورنبرگ (1961)
محمدامین مروتی
قضاوت در نورنبرگ (Judgment at Nuremberg) فیلمی به کارگردانی استنلی کریمر در مورد محاکمه تعدادی از قضات آلمان نازی در نورنبرگ است. فیلم نامزد یازده جایزه اسکار بود که در دو بخش فیلمنامه اقتباسی برای ابی مان و بهترین بازیگر نقش اول مرد برای ماکسیمیلیان شل، برنده شد.
سال ۱۹۴۸ «دان هیوود» (تریسى) قاضى آمریكایى به نورنبرگ آلمان مىرود تا دکتر ارنست یانینگ وزیر دادگستری نازی ها را به همراه سه قاضی دیگر نازى محاكمه كند. هیوود سعی دارد بدون هرگونه پیشداوری در مورد پرونده افرادی قضاوت کند و بین نازیسم و فرهنگ درخشان آلمان تفکیک کند. «تد لاوسن» (ویدمارك)، سرهنگ ارتش، دادستان است و «هانس رولف» (شل) وظیفهى دفاع از متهمان را به عهده دارد.
فیلم از نگاه سیاه و سفید به متهمان می پرهیزد. در این فیلم، هیتلر صرفا یک جنایتکار جنگی نیست بلکه فردی است که غرور را دوباره به مردم آلمان بازگردانده، برای آنها شغل ایجاد کرده، بیکاری، رشد اقتصادی عظیم ایجاد کرده و آلمان را به چنان قدرتی رسانده که بتواند در کشورهای همسایه طمع ایجاد کند. بسیاری از آلمان ها نیز سعی کرده اند از وقایع و رخدادهای دهشتناک نازی ها بی خبر بمانند. قاضی ها نیز با شعار مجریِ قانون و مامور معذور اقدامات خود را توجیه کرده اند.
وکیل مدافع با نگاه ملی گرایانه می کوشد ملت آلمان را از جنایات نازی جدا کند، ولی موکلش یانینگ این نگاه را ادامه همان اشتباهی می داند که به فاجعه منجر شد و معتقد است راهی جز گفتن تمام حقیقت نیست.
فیلم قصد ندارد با ساده سازی متهمان را مقصر تمام وقایع بداند. گویی همه مقصر بودند. استالین که پیمان دوستی با هیتلر بست. چرچیل که در نطقی او را ستوده بود و اروپایی که با او مماشات کرده بود و مهمتر از همه، احزاب سوسیال دمکرات و کمونیست آلمان، که با نزاع بر سر قدرت، قافیه را به هیتلر باختند.
دیدن این فیلم را به علاقمندان به موضوعات انسانی و فلسفی به شدت توصیه می کنم.
👏1
املای نوشته و نانوشته
بزرگترین مزیت کمونیسم این است که به احساسات متوسل میشود. برابری، انصاف و جهانی بدون رنج را وعده میدهد، آرمانهایی چنان اغواکننده که حامیانش میتوانند نیات خوب را با نتایج خوب اشتباه بگیرند.
سرمایهداری وعدهای کمتر رمانتیک میدهد: آزادی، فرصت و رفاه از طریق مبادله داوطلبانه، مسئولیت فردی و حق حفظ آنچه بهدست میآورید.
کمونیسم میخواهد بر اساس آنچه وعده میدهد قضاوت شود. سرمایهداری میخواهد بر اساس آنچه تولید میکند قضاوت شود.
و در همین جا طنز ماجرا نهفته است: سرمایهداری باید دائماً از نقصهای خود دفاع کند، در حالی که کمونیسم اغلب بهخاطر شکستهایش توجیه میشود.
یکی مسئول واقعیت شناخته میشود. دیگری بهعنوان یک آرمان مورد دفاع قرار میگیرد.
بخشی از چپ املای نوشته شده اش را گردن نمی گیرد و بخشی غلط های آن املا را گردن امپریالیسم می اندازد. بخش سوم می گوید اصلاً املای سوسیالیسم تا کنون نوشته نشده و نمی گوید چرا.
و البته بخش تجدیدنظرطلب آن(سوسیال دموکراسی های رفاه)، با عدول از اقتصاد دولتی و صدور انقلاب، بین رفاه و بازار آزاد جمع کرده است.
اما هر سه بخش اول، کوچکترین غلط دنیای آزاد را نمی بخشند و به زور تکرار و غلط گیری و توسل به احساسات می خواهند آن را از چشم بیاندازند و سرنگون کنند و سوسیالیسمی را جایگزین کنند که هیچ مدلی هم برایش ندارند و خود نیز هیچ طرح روشنی برای اجرایش ندارند.
❤4