کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رامین شیخی، از کمانچه‌نوازان دیار لرستان است که روایت‌هایش از مقام‌های موسیقی لُری معمولاً بدیع و مختص خود اوست.
به مدت حدود شش دقیقه بیننده و شنونده‌ی هنرنمایی این هنرمند باشید که خیلی خاص و به زیبایی مقام شاد «دوپا» (از رقص‌های لرستان) را به سبک خودش می‌نوازد و روایت می‌کند.
آیه هفته: خرافات

پیامبران می گویند سرنوشت شما به اعمالتان بستگی دارد نه فال زدن هایتان:
قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ‏:‏ (رسولان) گفتند: شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید، بلکه شما گروهی اسرافکارید!(سوره يس آيه 19)
شعر هفته:گریز

دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم (حافظ)
کلام هفته: حکمرانی

چه دوران وحشتناکیست آن گاه که احمقان بر کوران حکمرانی کنند. (ویلیام_شکسپیر)
داستانک: رحمت

شبلی گفت: منصور را به خواب دیدم. گفتم: خدای تعالی با این قوم چه کرد؟
گفت: بر هر دو گروه رحمت کرد:
آنکه بر من شفقت کرد، مرا بدانست و آنکه عداوت کرد، مرا ندانست. از بهر حق عداوت کرد. به ایشان رحمت کرد که هر دو معذور بودند. (تذکره الاولیا)
طنز هفته:

دیروز رفتم شلوار بخرم یکی برداشتم خیلی تنگ بود. فروشنده گفت چند بار بپوشی جا باز میکنه.
یکی دیگه برداشتم خیلی گشاد بود. فروشنده گفت چند بار بشوریش آب میره جمع میشه'.
خدا خیرشون بده شلوار هوشمند ساختن! 😂😂
معرفی سریال سال های دور از خانه(1983)


محمدامین مروتی


سریال معروف "سال های دور از خانه" (اوشین)، از محبوب ترین سریال های دهه 60 بود. علت این محبوبیت بیش از هر چیز، درونمایه این فیلم -در مورد تاب آوردن شرایط دشوار و عبور از آن- بود. در واقع اوشین نوعی قوت قلب و انگیزه برای عبور از روزگار سخت به حساب می آمد. در سطح جهان هم توجه به این سریال به اندازه‌ای بود که آن را «سندروم اوشین» نامیدند.
این سریال مضمون اجتماعی پررنگی در تقابل با سیستم ارباب و رعیتی هم دارد.
شخصیت اصلی این داستان، زنی است که «اوشین تانوکورا» نام دارد و در سنین پیری خاطرات زندگی سختش را از زمان کودکی تا بزرگسالی تعریف می‌کند.
اوشین در هفت سالگی(سال 1907) مجبور می شود برای کمک به والدین فقیرش، پرستار بچه شود. در همین سن سخت ترین ناملایمات را می بیند ولی از کوچکترین فرصت ها برای یاد گرفتن و باسواد شدن استفاده می کند. این سختی ها و ناملایمات و عزم جزم اوشین در مقابله با این شرایط، شخصیتی مقاوم و الهام دهنده از او ترسیم می کرد.
روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

شنبه ها: گفتارادبی/ هنری
یکشنبه ها:گفتار دینی
دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی
سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا
چهارشنبه ها: گفتار فلسفی
پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی
جمعه ها: گفتارهای متفرقه
https://telegram.me/manfekrmikonan
لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان بودن تجسد وظیفه است....(شاملو)
دنیا،
‏پُر از آدم‌هایی‌ست
‏که همدیگر را گم کرده‌اند..


‏‌
#عباس_معروفی
گفتار ادبی


رستم و سهراب (قسمت سوم)

محمدامین مروتی


ولي رستم پس از ديدن گيو و نامه ي کاووس برای رساندن سریع خود، اين سفر را تا چهار روز به تأخير مي اندازد و وقتي به ايران مي رسد با خشم شاه مواجه مي شود كه دستور بر دار كردن رستم و گيو را مي دهد. رستم هم پس از به رخ كشيدن فداكاري هايش به قهر دربار را ترك مي كند:
گُرازان به درگاه شاه آمدند
گشاده دل و نیکخواه آمدند
چو رفتند و بردند پیشش نماز
برآشفت و پاسخ نداد ایچ، باز
یکی بانگ بر زد به گیو از نخست
پس آنگاه شرم از دو دیده بشست:
که رستم که باشد كه فرمان من
کند پست و پیچد ز پیمان من
بگیر و ببر زنده بر دارکن
وزو نیز با من مگردان سخن
ز گفتار او گیو را دل بخست
که بردی به رستم بر آن‌گونه دست
برآشفت با گیو و با پیلتن
فرو ماند خیره همه انجمن
بفرمود پس طوس را شهریار
که رو هردو را زنده برکن به دار
بشد طوس و دست تهمتن گرفت
بدو مانده پرخاش جویان شگفت
که از پیش کاووس بیرون برد
مگر کاندر آن تیزی، افسون برد
تهمتن برآشفت با شهریار
که چندین مدار آتش اندر کنار
همه کارت از یکدگر بدترست
تو را شهریاری نه اندرخورست
تو سهراب را زنده بر دار کن
پرآشوب و بدخواه را خوار کن
بزد تند یک دست بر دست طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس
ز بالا نگون اندرآمد به سر
بَرو کرد رستم به تندی گذر
به در شد به خشم اندرآمد به رخش
منم گفت شیراوژن و تاج‌بخش
چو خشم آورم شاه کاووس کیست
چرا دست یازد به من؟ طوس کیست؟

سرداران ايران مي دانند كه بدون رستم كار ايرانيان با سهراب، زار است لذا وساطت مي كنند كه پي رستم بفرستد و دلش را به دست آورد. گودرز خود را به رستم مي رساند و مي گويد حالا وقت اين حرف ها نيست و كشور در خطر است و به علاوه اگر باز نگردي مي گويند از جوان چهارده ساله اي به نام سهراب ترسيده اي. خلاصه گودرز رستم را به بازگشت مجاب مي كند و كاووس هم از او عذرخواهي مي كند.
آن شب را به پاس اين آشتي، جشن گرفتند و مَي نوشيدند و همان شب رستم با لباس مبدل، خود را به سراپرده سهراب رساند تا او را از نزديك ببيند و چون او را ديد از برز و بالاي او حيرت كرد. وقتي مي خواست برگردد دايي سهراب به نام "ژنده رزم" از سراپرده بيرون آمد و او را ديد و خواست ببيند كه اين غريبه كيست كه با يك مشت رستم از پا درآمد:
چو خورشید گشت از جهان ناپدید
شب تیره بر دشت لشکر کشید،
تهمتن بیامد به نزدیک شاه
میان بسته‌ی جنگ و دل، کینه خواه
که دستور باشد مرا تاجور
از ایدر شوم بی‌کلاه و کمر
ببینم که این نو جهاندار کیست
بزرگان کدامند و سالار کیست
بدو گفت کاووس کین کار توست
که بیدار دل باشی و تن درست
تهمتن یکی جامه‌ی ترکوار
بپوشید و آمد دوان تا حصار
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
خروشیدن نوشِ ترکان شنید
بران دژ درون رفت، مرد دلیر
چنان چون سوی آهوان، نره شیر
چو سهراب را دید بر تخت بزم
نشسته به یک دست او ژنده‌رزم
به دیگر چو هومان سوار دلیر
دگر بارمان، نامبر‌دار شیر
تو گفتی همه تخت سهراب بود
به سان یکی سرو شاداب بود
دو بازو به کردار ران هیون
برش چون بر پیل و چهره چو خون
به شایسته کاری، برون رفت ژَند
گَوی دید بَر سانِ سرو بلند
بدان لشکر اندر چُنو کس نبود
برِ رستم آمد بپرسید زود
چه مردی؟ بدو گفت با من بگوی
سوی روشنی آی و بنمای روی
تهمتن یکی مشت بر گردنش
بزد تیز و بَر شد روان از تنش

بدينسان مؤلفه هاي تراژدي يك به يك شكل مي گيرد و داستان رفته رفته به سوي عاقبت شوم و محتوم خود پيش مي رود. چرا كه ژنده رزم، رستم را مي شناخت و تهمينه او را فرستاده بود تا مبادا پدر و پسر ندانسته با هم رويارو شوند ولي به عكس، مرگ ژنده رزم آتش كينه سهراب را شعله ورتر مي سازد. روز بعد سهراب بـه كين خواهي ژنده رزم به سراپرده پهلوانان ايراني يورش مي برد و قسمتي از سراپرده كاووس را هم بر سر نيزه مي كند و با خود مي آورد. سهراب از كژدهم مي خواهد پهلوانان ايراني و سراپرده هر يك را معرفي كند و او هم چنين مي كند ولي به سراپرده ی رستم كه مي رسند مي گويد او پهلواني چيني است كه نامش را نمي داند. كژدهم به خيال خود رستم را از اين كه هدف مستقيم سهراب گردد، نجات مي دهد ولي در واقع به شكل گيري فاجعه ياري مي رساند........ادامه دارد
با تو می گویم:

کسی که کتاب می خواند هزاران زندگی را قبل از مرگش زندگی می کند.
کسی که هرگز کتاب نمی خواند فقط یکبار زندگی می کند. (جورج مارتین)
گفتار دینی


"وَمَا أَدْرَاكَ "های قرآنی

محمدامین مروتی


در قرآن بیش از ده بار از ترکیب سوالی "و ما ادریک؟" به معنی "و تو چه می دانی؟" استفاده شده است و می توان این نوع مخاطبه را یکی از شیوه های بیانی قرآن برشمرد. هدف از این نوع مخاطبه، توجه دادن به پیامبر و مومنین به مسئله ای مهم است که تا کنون به ماهیت و عمق آن نیاندیشیده اند. هدف ایجاد تامل و تفکر بیشتر یا حداقل جدی تر گرفتن آن پدیده است. موضوع بیشتر این "ما ادریک ها" مسائل ماورایی و دور از فهم مانند کیفیت دوزخ و روز قیامت است:
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ: المدثر آیه شماره : 27
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ: الحاقة آیه شماره : 3
وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ:آیه شماره : 14
وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ:الانفطار آیه شماره : 17
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ:المطففين آیه شماره : 8
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ:القارعة آیه شماره : 3
وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ:القارعة آیه شماره : 10
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ:الهمزة آیه شماره : 5

شاید می خواهد بگوید قیامت و دوزخ و آتش آنی نیست که شما تصور می کنید. آنچه هم گفته شده در قالب تمثیل و تقریب ذهن است نه واقعیت و ماهیت آن. شاید هم می گوید از آنچه که شما فکر می کنید بدتر است و شاید هم هر دو معنا برای مخاطبان مختلف (عالم و عامی) مورد نظر است.
در مورد اموری مانند شب قدر و علیون نیز همین موضوع مطرح است. یعنی این امور برتر از تصورات شماست:
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ:القدر آیه شماره : 2
وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ:المطففين آیه شماره : 19
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ:الطارق آیه شماره : 2

در جاهایی نیز منظور از کاربرد ما ادراک این است که مردم معنای واقعی دین را نمی فهمند. مثلا در سوره بلد می فرماید دینداری (واقعی) در زدن به عقبه ها و گردنه های دشوار است و سپس این گردنه ها را توضیح می دهد که عقبه (حقیقی) مجموعه ای از اعمال صالح و نیک مانند آزادی بردگان و اطعام گرسنگان و دستگیری از بی نوایان و یتیمان و از این دست است؛ نه چیز دیگر:
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ:البلد آیه شماره : 12

گاهی نیز به مردم و حتی پیامبر نهیب می زند که شما از ماهیت و درون افراد خبر ندارید و نمی توانید قضاوت درستی در بارة ایشان داشته باشید. مثلا در ماجرای عبس و تولی در سوره عبس که پیامبر به یک نابینای فقیر کم توجهی کرد نهیب می زند که شاید این آدم واقعا قصد تزکیه داشته باشد. تو چرا او را از خود می رانی و به آن که دعوی استغنا دارد توجه می کنی؟
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى و تو چه دانى شايد او به پاكى گرايد : عبس آیه شماره ۳
با تو می گویم:

همیشه تصور می کردم که بهشت نوعی کتابخانه باشد. (خورخه لوئیس بورخس)
من حسرت پرواز ندارم به دل آری ...
در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

محمد‌علی بهمنی🖤
اگر کسی به ما بگوید که عاشق گل است
اما ببینیم که اغلب فراموش می کند به گل هایش آب بدهد
عشق او را به گل باور نمی کنیم ...
عشق عبارتست از رغبت جدی به زندگی با تمام زیر و بم هایش
و پرورش آن چه بدان مهر می ورزیم ، عاشقش هستیم و هماره اندیشیدن به آن ، ما را وادار به حرکت می کند
آرامان ها
آرزوهایی زیبا
اهدافی که در سر می پروارنیم
روزها و شب هایی که به عنوان " زندگی " ، آن "زندگی" که می دانیم زمانی به پایان می رسد ، می خواهیم ، حتی ثانیه ای از آن را هم از دست ندهیم
زمانی که رغبت جدی وجود نداشته باشد
زمانی که در غفلت هاو سرباززدگی ها و بی حوصلگی ها و روزمرگی ها دست و پا بزنیم
عشقی هم در کار نیست
آیا هست؟ ...

#اریک_فروم
📕هنر عشق ورزیدن🌱