کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
شعر هفته:دیدار

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالی ست (حافظ)
داستانک: کرامات

عطار در اوصاف شیخ ابوسهل تستری می گوید:
"نقلست که بر آب برفتی که قدمش تر نشدی. یکی گفت قومی گویند تو بر سر آب می روی!
گفت:موذن این مسجد را بپرس که او مردی راستگوست.
گفت: پرسیدم، موذن گفت من آن ندیدم، لکن درین روزها در حوضی درآمد تا غسل سازد. در حوض افتاد که اگر من نبودمی در آنجا بمردی.
شیخ بوعلی دقاق چون این بشنید، گفت: او را کرامات بسیارست لیکن خواست تا کرامات خود را بپوشاند."
در واقع خود شیخ ابوسهل منکر کرامات خود است ولی شیخ بوعلی آن را به فروتنی تعبیر می کند.
طنز هفته: تغییر نسل

پسرداییه ۹ سالم از باباش آی پد خواسته اونم براش خریده. من اون موقع که همسنش بودم آرزوم بود که مامانم بذاره دستگیره چرخ خیاطیشو دو دور بچرخونم.
فیلم هفته: مرد سیندرلایی (Cindrella man)

محمدامین مروتی


مرد سیندرلایی فیلمی به کارگردانی ران هوارد و بازیگری راسل کروز است.

ماجرا به سال های بحران اقتصادی در آمریکا (1929) برمی گردد. حکایتی واقعی از زندگی قهرمان بوکس جهان "جیمی برادوک" و مشقاتی که جامعه آمریکایی در سال های بحران تحمل می کنند. جیمی قهرمانی باعاطفه است که نمی تواند شکم زن مهربان و بچه های دوست داشتنی اش را سیر کند و ناچار می شود علیرغم بالا رفتن سنش دوباره به عرصه مسابقات بوکس برگردد که مدتی پیش از آن خداحافظی کرده است ولی این بازگشت با انگیزه هایی چون "غم نان" و سودای نجات خانواده اش چنان درمی آمیزد تقویت می شود که رفته رفته تبدیل به قهرمان مردم تهی دست می شود که غم گرسنگی خود را با پیروزی های او تسکین می دهند و برای او در کلیساها دعا می خوانند.
این که ورزش مرهم زخم های یک ملت یا غرور جریحه دار شده مردمی شود، بارها و بارها اتفاق افتاده است. روزگاری قهرمانی محمدعلی کلی برای مسلمانان خاورمیانه که خود را در جنگ با اسرائیل تحقیر شده می یافتند، چنین مرهمی بود. سـیندرلا من از فیلم هایی است که لـذت دیدنش را مدتها فراموش نخواهیم کرد
زیبایی هفته: خاطره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‎دین اگر اجبار شد ، حال خدا بد می شود
بنده ی بی عشق با هر غم مردد می شود...
طفل با چوب و کتک گر راهی مکتب شود
جز فرار از مدرسه،هر درس را رد می شود! .
تُو خدارا آنچنان ظالم نشان دادی،،،،خدا...
خودهم ازترس خودش هرروز مرتد می شود! .
مهربان و قادر و بخشنده و دانای محض
علت سوزاندش موی مجعد می شود؟ .
او خودش گفته بگو توبه ،دگر بخشیده ام
باز می گویی که با اما و شاید می شود؟
. خنده دار است ای بشر، در عالم خاکی مگر
بنده ای بر بنده ی دیگر ،سرامد می شود؟ .
یک خدا داریم ،یک میلیون و اندی کدخدا
کدخدایان بس کنید،این نسل مرتد می شود
https://t.me/iranazadvaabad
عباس اخوین
گفتار ادبی


تقابل شکنی های حافظ

محمدامین مروتی


تقابل شکنی های حافظ سه ضلع اصلی دارد:
بین دین و دنیا، بین عشق زمینی و آسمانی، بین می انگوری و عرفانی.
در هر سه مورد حافظ دلایل نقلی و عقلی خود را دارد.

تقابل شکنی بین دین و دنیا چندان دشوار نیست زیرا اسلام منتقد رهبانیت بوده و بر استفاده از نعمت های دنیوی تاکید اکید داشته:
وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا: و لیکن بهره‌ات را هم از دنیا فراموش مکن (قصص/77)
غریزه ستیزی و نفس کشی، روندی افراطی و واکنشی به دنیاپرستی بوده است. لذا حافظ تنها به زهد ریایی نمی تازد بلکه به زهد غیرریایی هم معترض است که جهات زمینی بشر را نادیده می گیرد.

تقابل شکنی بین معشوق خاکی و افلاکی هم از طرفی مستند به فراموش نکردن نصیب و بهره از دنیا در آیۀ فوق است و از طرفی توسط تصوف عشق، مستدل شده است. اینکه عشق زمینی، پل و قنطره برای عشق الهی است:
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان سر رهبر است (مولوی)
اما حافظ از مولانا فراتر می رود و اصالت واولویت را به عشق زمینی می دهد و می گوید اگر بدون درک و تجربۀ عشق زمینی از عشق الهی هم درکی نخواهی داشت و حتی به بهشت راهی ندارد:
ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد
کسی که زنخدان شاهدی نگزید

تقابل شکنی سوم بین می انگوری و عرفانی دشوارتر از دو مورد دیگر به نظر می رسد و عمدۀ مناقشه مفسران حافظ در همین جاست.
حافظ در این جا هم اولاً به این آیه استناد می کند که در قرآن ضمن تاکید بر گناه بودن شرب خمر، منافعی هم برای آن ذکر شده:
قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا: گو: در این دو کار گناه بزرگی است و سودهایی برای مردم، ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آنهاست(بقره/219)
عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ثانیاً اگر انسان گناه نکند، انسان نیست. گناه جزئی از سرشت بشر است و اگر نتواند گناه کند، اختیار ندارد و اگر اختیار نداشته باشد، بشر نیست:
دركــارگــاه هستي از كفــر ناگزير است،
آتش كه را بســوزد،گر بولهب نباشد؟
خمير وجود بشر را با گناه سرشته اند وگرنه به جاي انسان جايز الخطا، فرشته داشتيم كه اختياري براي گناه كردن نداشت:
جايي كه برق عصيان بر آدمِ صفي زد
مــا را چگونـه زيبد دعوي بي گناهي؟
ثالثاً گناه داریم تا گناه. گناه کبیره داریم و گناه صغیره. به نظر حافظ – خاصه در زمانۀ او که روزگار رونق زهد و ریا بود- ریاکاری و تظاهر به دینداری و مردم آزاری و خودپرستی به مراتب گناهی بزرگتر از نوشیدن می است. زیرا اولی به دیگران زیان می رساند و حق الناس را زیر پا می نهد و دومی به ضرر خود فرد است و فقط حق الله را نفی می کند و حق الناس بر حق الله اولویت دارد:
باده نوشي كــه در او روي و ريــايي نبود
بهتر از زهد فروشي كه در او روي و رياست
و:
حافظا مي خور ورندي كن خوش باش ولي
دام تــزوير مكن چــون دگــران قرآن را
و:
تــرسم كـه صــرفه اي نبـرد روز بازخواست،
نــان حــلال شيـخ، زِ آب حــرام مـــا
و:
رندی حافظ نه گناهی است صعب
با کرم پـــادشــه عيــب پــوش
و:
مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن
كه در شريعت ما غير ازين گناهي نيست
و:
به یکی جرعه که آزارِ کَسَش در پِی نیست
زحمتی می‌کشم از مردمِ نادان که مپرس

مهمتر از همه گناهانی است که خیری هم برای دیگران دارند:
اگر شراب خوری جُرعه‌ای فَشان بر خاک
از آن گناه که نَفعی رسد به غیر چه باک

در واقع این خودخواهی و غرور است که ام اخبائث است:
تا فضل و عقل بینی، بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم: خود را مبین که رَستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

رابعاً اگر انسان گناه نکند، اسم غفور و بخشندۀ خداوند معطل می ماند و خدا هم خدا نیست:
مي خور با بانگ چنگ و مخور غصه، وركسي
گويــد تــو را که بــاده مخور، گــو: "هوالغفور"
و:
نصيب ماست بهشت اي خداشناس بـرو
كـه مستحق كــرامت ،گنــاهكـاراننــد
و:
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نيست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چيست؟
و مهمتر همه اینکه رحمت خداوند سابق بر غضب اوست:
لطف خـــدا، بيشتــر ازجــرم مــاست
نكتة ســربستـه چـه دانـي؟ خمـــوش
و:
پيــر دردي كش ما، گرچه ندارد زر و زور
خوش عطا بخش و خطا پوش خدايي دارد
و به پشتوانه اين رحمت عام است كه حافظ به جنگ زهد مي‌رود:
بيا كه دوش به مستي، سروش عالم غيب
نـويـد داد كه عـام است فيض رحـمت او

24 دی 1403
با تو می گویم:

امیدوارم روزی بتوانم این نکته را ثابت کنم که شعر واقعیت است و فلسفه پندار. (ماتیو آرنولد)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

کلیپ خوشنویسی استاد محمدرضا شجریان
آواز متن: قمرالملوک وزیری
شعر: ایرج میرزا

امان از این دل که داد
فغان از این دل که داد
به دست شیرین عنان فرهاد
که سر به حسرت نهاد
به کوی معشوق خویش جان داد

@HomayoonShajarian2
📭 یاد یه اتفاقی افتادم؛ خواستم براتون بنویسم...

ماشین رو برده بودیم تعمیرگاه؛ یادم نیست مشکلش چی بود ولی باید تعمیرکار می‌رفت توی چاله‌ی تعمیر تا چک کنه. یه پسرک ۱۰ ساله‌ای پا به پای اوستای تعمیرکار این ور و اون ور می‌رفت، یه چراغی هم دستش بود که بتونه زیر چاله همراه باشه؛ یکی دوباری اوستا با تندی «علی» رو صداش کرد... هر بار چشمای بچه پر از ترس و اضطراب می‌شد..
جدای اینکه برام سوال بود این الان اینجا چیکار می‌کنه، برام سوال بود چه نسبتی با اوستا داره...
با نگاه‌های علی دلم می‌لرزید... تنها چیزی که می‌دیدم  خرد شدن عزت نفسش بود توی اون تعمیرگاه شلوغ...
خیلی سعی کردم با هیجان وارد ماجرا نشم و فکر کنم که چطور میشه کاری اساسی کرد، نه برای یک لحظه...
باید کاری می‌کردم که اوستا جبهه نگیره.
تهش که کار تموم شد سوار ماشین شدیم؛ هنوز نمی‌دونستم باید واکنشی نشون بدم یا اصلا به من چه ...
از کوچه تعمیرگاه اومدیم بیرون... دلم طاقت نیاورد.. از همسرم خواهش کردم برگردیم من با اوستا حرف دارم.. گفت ای بابا ولش کن الان یه چیزی هم بار ما می‌کنه، گفتم من فکرامو کردم میدونم چی بهش بگم...
رفتیم تعمیرگاه و اوستا رو صدا کردیم... یه گوشه اومد و گفتم... ببخشید من قصد دخالت توی امور شما رو ندارم ولی خودمو گذاشتم جای علی... دیدم شما الان خدای علی هستید، منبع قدرت اون هستید. هرچی بگید اون با سرعت و جون و دل انجام می‌ده... می‌دونم خسته اید.. ولی علی داره جوانه میزنه... باهاش مهربونتر باشید... یه روزی میرسه مردی می‌شه قدرتی پیدا می‌کنه و شمایید که قهرمان زندگیش می‌شید... چون بهش پر و بال دادید...
اوستا و همسرم با بغض من بغض کردند...  شروع کرد از کودکی‌اش گفتن و آسیب‌های روانی که دیده بود... تهش خیلی تشکر کرد..
گفت یادم می‌مونه یادم می‌مونه... و من اون روز از اندک اثرگذاری که می‌تونستم داشته باشم چقدر خوشحال بودم... 🌱

کمپین مبارزه با بی‌شعوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ عجیب اما واقعی

مواظب باشیم رسانه و ایدئولوژی همچین بلایی سرمون نیاره....




🛄
@zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
مولانا بیش از هرکس ولوله و شور در فکرِ ایرانی نهاده و فضای خروشانی بر او عرضه کرده که در این فضا، چون نیروی فَوَران کننده‌ای که در شاخه‌های بهاری است، معنی می‌خواهد لفظ را بشکافد؛
هنگام خواندن "مثنوی" و نیز "غزلیّات" این احساس به ما دست می‌دهد که قالبِ تن، گنجایشِ روحِ برجهنده را ندارد، و این تنها کتابی است که می‌شناسیم که چنین خاصیّتی داشته باشد.



محمّد‌علی اسلامی‌ نُدوشن

@vir486
( ماجرای جزایر لانگرهانس )

شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که کلمه‌ نمی­‌دانم و بلد نیستم کمتر از هر کلمه دیگری به گوشتان می­‌خورد. چطور جماعتی تا قبل از این­که بدانند که نمی‌­دانند به دنبال دانستن خواهند رفت؟ مگر ممکن است؟

یکی از دوستان تعریف می‌کرد از بسیاری از آدم­های تحصیل کرده دور و برم پرسیدم که جزایر لانگرهانس کجاست؟ گفت‌: باور کردنی نبود. آنهایی که می‌دانستند که می­‌گفتند، ولی باقی به جز یکی دو نفر که گفتند نمی‌­دانیم، همه سعی کردند از اقیانوس اطلس گرفته تا مدیترانه و دریای مانش این جزایر را یک جایی بگنجانند.

(جزایر لانگرهانس اصلا در دریایی وجود ندارد و جزء اعضاء ترشحی لوزالمعده است).

#حسن_نراقی
کتاب: جامعه شناسی خودمانی


کانال مخفیگاه: @makhfigah_channel
⚜️ظلم مشروطه‌چیان به محمدعلی‌شاه⚜️

از اواخر رجب ۱۳۲۵ تا داستانِ میدان توپخانه، محمدعلی‌شاه با مقاصد ملّت و مجلس همراه بود و رویه‌ای از او دیده نشد که به دشمنی او با آزادی بتوان تعبیر کرد. رئیس‌الوزراء وقت نظام‌السلطنه مورد قبول ملیّون بود، و رئیس مجلس احتشام‌السلطنه که در اعتلای مقام مجلس کامیابی حاصل کرد. متمم قانون اساسی به تصویب رسید و شاه آنرا امضاء کرد، قانون آزادی انطباعات نیز گذشت، اولین بار  بودجه سالیانه مملکتی تعدیل گردید و از حقوق شاه و شاهزادگان و دیگر مقرری‌های گزاف کاسته شد. ‌شاه با روی خوش این محدودیت‌ها و تعدیل‌ها را پذیرفت و از آن کارها ابراز خرسندی و حتی چندبار از خدمات مجلس تقدیر کرد.[اما]دوران نویدبخشِ صلح دربار با ملّت و مجلس دیرنپائید. نمایندگان افراطی در مجلس از بدگویی به شاه و دربار فروگذار نبودند، سخنورانِ انقلابی نیز بر منبر از ناسزاگویی احتراز نداشتند. یکی عزل و اعدام شاه را می‌خواست و دیگری او را «پسر ام‌الخاقان» می‌خواند! نویسندگان تندرو نیز دست از خطبای هم‌مشرب خود نداشتند. در حقیقت عفت قلم و زبان رخت بربسته و هرزه درایی و دشنام‌گویی معیار آزادیخواهی شناخته شده بود. موید‌الاسلام مدیر روزنامه حبل‌المتینِ کلکته، بقول کسروی «از سودجویان بوده و بهر کجا که سودی برای خود امید میداشته، کوشش به نیکی توده و کشور را فراموش میکرد.» عامهٔ مردم ابزار بدون ارادهٔ پیشوایان خود بودند که به هر سو می‌خواستند آنها را می‌کشاندند. سوء قصد علیه شاه در ۲۵ محرم به یکبار ورق را برگرداند. عجب آنکه روز قبل از آن محمدعلیشاه قانون انطباعات را که پس از شور و هیجان فراوان در مجلس گذشته بود، امضا کرد و نامه‌ای مبنی بر قدردانی از مساعی نمایندگان به مجلس نوشت. فردای آن روز شاه را ترور کردند!

✍🏼 فریدون آدمیّت
📚 فکر آزادی

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬

🟡@IIFOM_CO

⚫️instagram.com/iifom.co

🌐iifom.com
گفتار دینی


حقیقت امانت الهی

محمدامین مروتی


مولانا در در دفتر سوم به تفسیر آیه 72 سورۀ احزاب می پردازد که «ما امانت خود را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ولی از برداشتن این بار سنگین تن زدند و بیم بنمودند. در حالی که انسان این بار امانت را بر دوش کشید که او بسی ظالم و نادان است.»
به نظر مولانا امانت الهی، عشق است که انسان را زیاده خواه می کند و دلیل تاریکی و نادانی انسان هم این فزون خواهی بوده که نمی دانسته کشیدن این بار امانت چه مایه دشوار است. او مانند خرگوشی است که نادانسته شیری را در کنار گرفته است و جان خود را به خطر افکنده است:
۴۶۷۳ کرد فَضْلِ عشق، انسان را فُضول زین فُزون‌جویی ظَلوم است و جَهول
۴۶۷۴ جاهِل است و اَنْدَرین مُشکل، شِکار می‌کَشَد خرگوش، شیری در کِنار
۴۶۷۵ کِی کِنار اَنْدَر کَشیدی شیر را گَر بِدانستیّ و دیدی شیر را؟

اما این ظلوم بودن بر خود و این جهول بودن، عین صواب و عدل است. جهل عاشقانه برتر از علم و ستم کردن بر خود به خاطر عشق هم نهایت عدل است:
۴۶۷۶ ظالِم است او بر خود و بر جانِ خَود ظُلْم بینْ کَزْ عدل‌ها گو می‌بَرَد
۴۶۷۷ جَهْلِ او مَر عِلْم‌ها را اوسْتاد ظُلْمِ او مَر عدل‌ها را شُد رَشاد

27 دی 1403
با تو می گویم:

از خدا نمی‌ترسم! خدا می‌فهمد و می‌بخشد! اما مردم....نه! (گزارش به خاک یونان، نیکوس کازانتزاکیس)
سعدی هم می گوید خدایتعالی می بیند و می پوشد. همسایه نمی بیند و می خروشد.
مصطفی مستور در بهترین شکل ممکن :

شب‌‌ها قبل خواب سعی کنید سه دقیقه خودتون رو جای چیز دیگه‌ای بذارید. می‌‌گفت سه دقیقه خیلی زیاده اما با تمرکز و‌ تمرین زیاد می‌‌شه این کار رو کرد. مثلا جای یه برگ درخت توی یه جنگل تاریک. یا جای یه سنگ وسط بیابون. یا جای یه پیرمرد آب‌ زیپو که نیم ساعت طول می‌‌کشه تا کفش‌‌های لعنتیش رو بپوشه. جای یه حشره. یه سیفون توالت. یه توپ فوتبال. یه تابوت. یه جفت کفش. جای یه قدیس، یه روسپی، یه گربه. می‌گفت اگه مدتی این کار رو انجام بدید حس می‌کنید انگار دنیا داره توی روح‌ تون نفس می‌‌کشه.