کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.66K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
گفتار اجتماعی


شریعتی و ساواک

محمدامین مروتی


در سال 1378 کتابی با نام "شریعتی به روایت اسناد ساواک" شامل جلسات بازجویی شریعتی و نامه های او به ساواک منتشر می شود که واکنش های مختلفی را به دنبال دارد.

شریعتی در سال های تحصیل در اروپا، به جریان منسوب به جبهه ملی کنفدراسیون نزدیک بود و مقاله ای هم در نقد انقلاب سفید نوشت.
مدرک شریعتی نه در جامعه شناسی و تاریخ بلکه در ادبیات و نه دکترا بلکه در ادبیات بود ولی در معادل سازی در ایران، معادل دکترا می شود.
طبیعتاً پس از بازگشت از اروپا در سال 1342، بازداشت می شود و مورد بازجویی ساواک قرار می گیرد و از اینجا موش و گربه بازی او با حکومت شروع می شود. تاکتیک او ترکیبی از حقیقت گویی و فریب بازجویان است. برای جلب اعتمادساواک، بعضی از حقایق را پررنگ و بعضی را کمرنگ می کند.
در بازجویی نخست او خود را انسانی همدل با اصلاحات شاه معرفی می کند و از سابقه اش در مبارزه با حزب توده می گوید. اینکه با جبهه ملی همکاری داشته ولی دیگر قبولشان ندارد زیرا با تحولات انقلابی ایران، همراه نشده اند.
شریعتی با این مواضع اعتماد ساواک را به دست می آورد و پس از 45 روز از زندان آزاد می شود. در سال 45 نامه ای 40 صفحه ای با ساواک مشهد می نویسد و از اصلاحات شاه حمایت می کند. در این نامه او شاه را یک شخصیت فوق طبقاتی می داند که پایگاه و خصلت طبقاتی ندارد و موفق به این اصلاحات شده است و دیگر نیاز به انقلاب منتفی شده است. در سال 1345 در دانشگاه مشهد مشغول به کار می شود.
در این مقطع ساواک امیدوار است که از او علیه جریانات چپ و مذهبی استفاده کند.
از سال 47 هم سخنرانی هایش در حسینیه ارشاد را شروع می کند. در میان همین سخنرانی هاست که سازمان های انقلابی مسلح مثل مجاهدین شروع به عضوگیری هم می کنند.
حاصل این رویکرد، شک و تردید ساواک تهران نسبت به نیات قلبی اوست. در سخنرانی هایش در تمجید از اصلاحات شاه کلمه ای نمی گوید و برعکس سمت و سویی آتشین و انقلابی دارد.
در سال 48 به وسیله پرویز ثابتی به مدت 4 ساعت بازجویی می شود. در نامه ای ده صفحه ای می گوید پروژۀ من دو چیز است: مبارزه با آخوندزدگی و غرب زدگی. پروژه "بازگشت به خویش" در مقابل این جریانات مطرح می شود. هر دو پروژه در رژیم گذشته مورد استقبال بود. حکومت هم می خواست راه سومی را در بازگشت به عظمت گذشته ایران تشویق کند و در صدد تقویت متدینی بود که با اصلاحات هم مخالف نباشند. پس از این گفتگوی 4 ساعته، دوباره سخنرانی های او در حسینیه ارشاد بلامانع اعلام می کند.
اما سخنرانی ها تند و تیزتر می شوند. گفته می شود مقصود شریعتی از آن ها که رفتند، انتحار انقلاب احمدرضایی بوده و از آنها که ماندند، خودش بوده که دارد پیام را به دیگران می رساند. در پایان سخنرانی ها هم علیه رژیم شعار داده می شود. از شیعه به عنوان یک حزب تمام سخن می گوید.در خانه های تیمی مجاهدین، آثار شریعتی پیدا می شود و در آبان 51، حسینیه ارشاد تعطیل می شود و کتاب هایش جمع می شود.
این در حالی است که مجاهدین هم او را قبول ندارند. در ملاقاتی تصادفی با احمدرضایی، رضایی می گوید تو انقلاب را به تاخیر می اندازی. شریعتی می گوید من کار شما را تکمیل می کنم.
ظاهراً پس از تغییر ایدئولوژی مجاهدین به مارکسیسم، شریعتی منتقد عملگرایی انقلابی و موافق کار فرهنگی بیشتر می شود و انقلاب را زودرس و نابهنگام و موجب سقط جنین می داند.

شریعتی چند ماهی مخفی می شود و بالاخره در مهر 52 خود را به ساواک معرفی می کند و 5 جلسه بازجویی می شود.
ساواک از او می خواهد علیه مارکسیسم بنویسد و با موافقت شریعتی خبر از چاپ دو کتاب او در نقد مارکسیسم و بازگشت به خویشتن می دهد که مورد تایید شاه هم قرار می گیرد و به صورت پاورقی در کیهان چاپ می شود و شایعه همکاری شریعتی با ساواک به خصوص در میان چپ ها قوت می گیرد. اهرم مهمی که در دست ساواک بود نامه چهل صفحه ای او بود که اگر انتشار می یافت، وجهه شریعتی را زیر سوال می برد.
از بهمن 54 چاپ پاورقی ها در کیهان شروع می شود. کتابی با عنوان "انسان، اسلام و مکتب های مغرب زمین" در تیراژ 2000 توسط ساواک چاپ و منتشر می شود و در نتیجه این توافق، شریعتی در آستانه نوروز 54 از زندان آزاد می شود ولی دیگر حق سخنرانی ندارد.
این نوشته ها طرفدارانش را هم دچار شبهه می کند. پاسخ شریعتی این است که من این مطالب را ننوشته ام و این توطئه ای علیه من است.
کم کم کار به جایی می کشد که ادامۀ سیاست موش و گربه، امکان پذیر نیست و شریعتی در سال 56 با نام "علی مزینانی" و بی خبری ساواک، به طور غیرقانونی از کشور خارج می شود تا صریح و پیگیر به ادامه فعالیت هایش بپردازد که مرگ در غربت، مجالش نمی دهد.

منبع:

اندیشه پویا شماره 94 دی و بهمن 1403

3 بهمن 1403
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو «چکیده ۴۰ سال»



💙گروه آموزشی مجتبی تمسکی💙

💙 t.me/mojtaba_tamassoki 💙
گر شد از جور شما خانه‌ی موری ویران
خانه‌ی خویش محال است که آباد کنید

ملک‌ الشعرای بهار
با تو می گویم:

غم با تقسیم شدن کاهش می یابد و شادی با تقسیم کردن افزایش.
سهیم کردن شادی هرگز از آن نمی‌کاهد. هزاران شمع را می‌توان با یک شمع روشن کرد و زندگی این شمع کوتاه‌تر نمی‌شود. (فرانسیس میرالس)
@shafiei_kadkani

ـــــــــــــــــــــــ
سازندگانِ این سرزمین
«روشنفکرانِ چه می‌خواهم»اند
.


▪️من مانندِ Julein Bend
که در نیمهٔ اوّلِ قرن بیستم از خیانتِ روشنفکران سخن به میان آورد نیستم و قصد توهین به هیچ روشنفکر راستینی را ندارم. از میرزا فتح‌علی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقی‌زاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق_هدایت و ذبیح بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم می‌کنم:

الف. روشنفکرِ «نمی‌خواهم»
ب. روشنفکر ِ «چه می‌خواهم»

متأسفانه جامعهٔ عقل‌گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمی‌خواهم»
(امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می‌خواهم»
(امثال سید حسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی‌اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است.

ولی آنها که سازندگان این سرزمین‌اند بیشتر همان «روشنفکران چه می‌خواهم»‌اند چه ارانی باشد و چه تقی‌زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی‌خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان را دوست ندارم» و یک عدد رمان پست‌مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بی‌وزنِ بی‌قافیه و بی‌معنی (احمدای مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بی‌راه بگویید و دهن‌کجی کنید. ولی روشنفکر چه می‌خواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید.
از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی‌جماعت نیز، برای روشنفکران نمی‌خواهم ما همیشه کف زده‌اند.

محمدرضا شفیعی کدکنی
با چراغ و آینه، صص ۵۷۳–۵۷۲
گفتار عرفانی


شرح غزل شمارهٔ ۴ دیوان شمس (اِی یوسفِ خوش‌نام ما)
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

محمدامین مروتی


این شعر بیش از آن که غزل باشد، به دلیل قوافی درونی اش، تبدیل به یک چهارپاره یا حتی مثنوی شده است. اگر هر مصرع را یک بیت بدانیم، می توانیم آن را به شکل مثنوی یا چارپاره بنویسیم.

اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما،
مخاطب می تواند شمس تبریزی باشد که برای مولانا، به زیبایی و خوشنامی یوسف است. جام تشخص مولانا را شکسته و او را از دام این تعین نجات داده است.

ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما،
جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
شمس برای مولانا نور و شادی آورده. هم نور معرفت و هم شادمانگی. شمس بخت پیروزمند مولاناست. مولانا از او می خواهد در شور و شیدایی اش، جوش و خروشی نهاده شود تا از انگور به می تبدیل شود. یعنی مست شود.

ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما،
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
شمس دلبر و مقصود و حتی معبود مولاناست. عود دلش را به آتش کشیده تا از دود این آتش، بوی خوش معنا ساطع شود.

ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما،
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
شمس یار عیار است که دل مست مولانا را به دام انداخته. از او می خواهد او را رها نکند و به جایش عقل یا دستار تشخص مولانا را گرو بگیرد. دستا راستعاره ای است برای تشخص و حتی عقل.

در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان می‌دهم چه جایِ دل؛
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
پای دل مولانا در گل مانده و حاضر است جانش را هم بدهد و از آتشی سوزناک و عاشقانه، دل بیچاره از دست رفته است.

28 آذر 1403
با تو می گویم:

عالم، بس بزرگ و فراخ است. تو در حقه کردی که همین است که عقل من ادراک می‌کند... در عالمِ اسرارِ اندرون، آفتابهاست، ماه‌هاست، ستاره‌هاست. (مقالات شمس)
🔸️مشکلی پیش نخواهد آمد اگر پاسخ تمامی پرسشها را نداشته باشیم. بهتر است که جهل خود را بپذیریم تا اینکه پاسخ هایی را باور کنیم که ممکن است اشتباه باشند. تظاهر به دانستن همه چیز،درِ کشف حقیقت را می بندد.

👤 نیل دگراس تایسون

#سخن_بزرگان


کانال تکامل فیزیکی
@physical_evolution
گفتار فلسفی


رابرت نوزیک (۱۹۳۸ - ۲۰۰۲)

محمدامین مروتی


نوزیک در سال‌های دبیرستان و دانشگاه یک سوسیالیست مشتاق و عضو گروه دانشجویان چپگرای افراطی بود. اما اشتهار این فیلسوف آمریکایی به دلیل دفاعش از لیبرالیسم و به خصوص کتابی به نام«بی دولتی، دولت، آرمان شهر»(۱۹۷۴) است که در نقد نظریه عدالت جان رالز نوشته است. او در مقابل "نظریه انصاف" رالز، "نظریه شایستگی یا استحقاق" (Entitlement Theory) را گذاشت.

نقد ابزارانگاری انسان:
عزیمت گاه هر دو فیلسوف، این اندیشه ی کانت است که انسان فی نفسه هدف است و نه وسیله. رالز هم خود را لیبرال می داند ولی به نوعی دولت رفاه برای حفظ عزت انسان باور دارد. به عکس نوزیک به دولت حداقلی معتقد است و می گوید دخالت دولت برای تامین اجتماعی، مستلزم دست کردن در جیب مردم و وضع مالیات بی اجازۀ آن هاست.
از نظر نوزیک دولت خوب، دولت شبگرد است. یعنی دولتی که نقش شبگردی و حراست از جان و مال مردم را به عهده دارد نه دولتی که در اقتصاد دخالت می کند، مالیات می گیرد و ادای رابین هود را در می آورد.

نقد نوزیک به دولت های سوسیالیستی و اقتصاد متمرکز این است که، این نوع اقتصادها حق تصمیم گیری برای دخل و تصرف در ثروت مردم را از آن ها سلب می کنند و آن ها را تبدیل به ماشین و برده می کنند که با عزت نفس بشر در تقابل است.
نوزیک "خویش مالکی" (Self-Ownership) را وجه تمایز انسان و حیوان می داند. فی‌نفسه، هدف بودن انسان به این معنی است که نمی‌توان با او به مثابه ابزار رسیدن به هدفی دیگر من جمله اهداف ایدئولوژیک رفتار کرد.
زمانی می توان به انسان به عنوان «هدفِ فی‌نفسه» نگریست که در واقع توانایی او در انتخاب عقلایی را به رسمیت شناخت. در غیر این صورت با انسان به مثابه ابزار و برده رفتار می شود.

چرا روشنفکران با سرمایه‌داری مخالفت می‌کنند؟
یکی از سوالات مهمی که نوزیک مطرح می کند این است که چرا روشنفکران با سرمایه‌داری مخالفت می‌کنند؟
پاسخ نوزیک این است که دلیل این مخالفت آن است که سرمایۀ روشنفکران، نیروی فکر و اندیشه و راهبری است و این ویژگی را وجه تمایز خود می دانند ولی در رقابت آزاد، به این ویژگی، اهمیت چندانی داده نمی شود. به همین علت جنبش های سوسیالیستی را نه طبقه کارگر،که روشنفکران طبقه متوسط هدایت و رهبری می کنند:
«جامعه سرمایه‌داری به فضایل فردی پاداش می‌دهد یا لااقل مدعی آن است که چنین می‌کند، اما همین جامعه به روشنفکری که خود را فضیلتمندترین فرد می‌داند، به تلخی بی‌اعتنایی می‌کند.»

نقد نظریه انصاف:
نوزیک کتاب «بی دولتی، دولت، آرمان شهر»را در سال ۱۹۷۴، سه سال بعد از کتاب رالز، منتشر کرد. رالز از نوعی «دولت رفاه» دفاع می کرد و از سوی دیگر نوزیک از «دولت کمینه یا حداقلی».
نوزیک می گوید دولت باید وجود داشته باشد و فقط دولت کمینه موجه است. دولتی که کارکردش، تضمین اجرای اعمال قراردادها و محافظت از افراد در برابر زور باشد. با این شرط، نوزیک فاصله اش با آنارشیسم را حفظ می کند.
نوزیک با دفاع از «کارکرد آزادانه بازار»، معتقد است وضع ندارها در چنین نظامی بدتر از نظام های دیگر نیست.
دولت های سوسیالیستی هم افراد را مجبور به انجام پروژه های شان می کنند و هم انگیزه ها و خلاقیت شان را نابود می کنند.

نوزیک با هر شکلی از مالیات ستانی اجباری نیز مخالف است و آن را ناعادلانه می داند. در نظر او «مالیات گرفتن از درآمد کار فرد، هم تراز است با واداشتن او به کار اجباری.» و این حتی نوعی دزدی است. نوزیک معتقد است که نیکوکاری نوعی تکلیف نیست، بلکه نوعی لطف و بخشش اختیاری است.
دولت حق ندارد برای اعانه به تهیدستان قانون وضع کند و از ثروتمندان مالیات اضافی بگیرد.
نوزیک می گوید اگر دولت همه اموال مردم را جمع کند و به نسبت مساوی بین شان تقسیم کند، به محضی که رویش را برگرداند، مردم به خرید و فروش و مبادله مشغول می شوند و الگوی تحمیل شده را در هم می شکنند.
از نظر نوزیک، تفاوت لیبرال با غیر لیبرال در این است که لیبرال برای سبک زندگی دیگری الگو سازی نمی کند. لیبرال از تنوع و تکثر در سبک های زندگی دفاه می کند. این بدان معنی نیست که او سبک زندگی خاصی را ترجیح نمی دهد، بلکه بدان معنی است که شیوه مورد نظر خود را به دیگری تحمیل نمی کند.

نقد و بررسی:
شاید بتوان بین عدالت و دموکراسی در نظریه های رالز و نوزیک به نوعی جمع کرد.
اولین شرط عدالت، تساوی در انتخاب حکومت است. اگر این شرط برقرار باشد؛ طرفداران نیکوکاری می توانند به طرف نوعی دولت رفاه هم متمایل شوند و در این صورت اخذ مالیات دیگر؛ نوعی اجبار نیست و مبتنی بر رشد معنوی مردم و انتخاب آزادانه ی آن هاست و هر وقت هم فکر کنند اشتباه کرده اند می توانند آن را تصحیح کنند و به طرف اقتصاد لیبرالی تغییر مسیر بدهند یا بالعکس از جهت گیری لیبرالی به سمت دولت رفاه، چرخش کنند.
با تو می گویم:

حاکمان برای اداره مملکت، شوخی شوخی خیال می بافند ولی مردم جدی جدی تلف می شوند.
شعر از هوشنگ ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه تراش و قطع قلم استاد امیرخانی
خودشناسی و سبک زندگی


تو همان اندیشه ای

محمدامین مروتی


مولانا می گوید:
ای برادر تو همان اندیشه‌ای
ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای
گر گُلَست اندیشهٔ تو، گلشنی
وَر بُوَد خاری، تو هیمه ی˚ گُلخَنی
این ابیات مشهور و زیبا به ما می گوید کیفیت زندگی ما بستگی دارد به این که در طول روز ذهن من و شما به چه چیزی مشغول است.
به بدهی و طلب ها؟ به مسائل خانوادگی؟ به سیاست؟ به معامله؟ به آینده؟ به تفکر؟ به شغل و کار؟ به در آمد؟ و به دعوا و درگیری با این و آن؟ ....
مشغولیت های ذهنی ماست که کیفیت زندگی مان را تعیین می کند.
بنابراین اگر به دنبال آرامش و شادی هستیم، باید بخشی از اوقات و افکارمان را اختصاص به ادبیات و هنر و نیکوکاری و ورزش و رابطه با دوستان و شرکت در محیط های دوستانه و فرهنگی و هر آن چیزی اختصاص دهیم که ما را از روزمرّگی دور می کند. اموری که موتور ذهن را خلاص می کند.
ذهنمان را از چیزهایی پر نکنیم که باری گران و مایه نگرانی و اضطراب و دلهره گردد. مثلاً ذهنمان را بیش از نیاز به مشغول مسائلی نظیر مسائل سیاسی، مشغول نکنیم که راه حلشان به دست ما نیست.
حال خوش و حال بد به مقدار زیادی موکول به این است که فکر ما و ذکر ما به چه چیزهایی مشغول باشد. گل یا خار؟ مسئله این است.

در همین موضوع، یک رباعی معروف دیگر هم هست که هم به مولانا و هم به ابوسعید منسوب است:
تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی، نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی
معنی رباعی این است که انسان عبارت از چیزی است که به سوی آن حرکت می کند. قدر و منزلت رهرو و سالک و عاشق به قدر مقصد و مقصود و معشوق اوست. آن چیزی که ذهن انسان از آن پر است، به زندگانی اش رنگ و بو می دهد.


10 بهمن 1403
با تو می گویم:

دقیقا در همانجایی که بیشترین ترس و یا درد را احساس می‌کنید بزرگترین فرصت برای رشد پنهان است. (کارل گوستاویونگ)
آیه هفته:آشتی
فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ: بین برادرانتان آشتی برقرار سازید. (حجرات/١٠)

کلام هفته: تلاش
آفتاب به گیاهی می‌تابد که سر از خاک بیرون آورده‌باشد. (تولستوی)

شعر هفته: عشق
سخت نازک گشت جانم از لطافت‌های عشق
دل نخواهم جان نخواهم آن من کو آن من
تا خموشم، من ز گلزار تو ریحان می برم
چون بنالم، عطر گیرد عالم از ریحان من (مولانا)

داستانک: سیاست
خلیفه را نزد هلاکو خان مغول حاضر کردند. خلیفه طبقی زر پیش خلیفه نهاد که بخور! گفت نمی‌توان خورد، گفت پس چرا نگاه داشتی و به لشکریان ندادی و از این درهای آهنین چرا پیکان نساختی و به کنار جیحون نیامدی تا من از آن نتوانستمی گذشت؟! خلیفه در جواب گفت تقدیر خدای چنین بود. پادشاه گفت آنچه بر تو خواهد رفت هم تقدیر خدا است.( تاریخ جهانگشای جوینی)

طنز هفته:
تلويزيون يه طوري ميگه زنان باحجاب در اتريش نميتونن قاضي شن، انگار تو ايران ميتونن.
فیلم هفته: راهب و تفنگ (۲۰۲۳)

محمدامین مروتی


راهب و تفنگ یک طنز سیاسی ملایم به کارگردانی پاوو چوینینگ دورجی و بازی تاندین وانگچوک، دکی لامو، پما زانگمو شرپا، است که نقدهای مثبت زیادی دریافت کرده است.

داستان در سال ۲۰۰۶ و در کشور کوچک بوتان شروع می گذرد.
پادشاه بوتان تصمیم گرفته از سلطنت کنار رود و کشور را به فرایند دموکراسی و مدرن شدن هدایت کند.
لذا انتخاباتی آزمایشی با سه گونه تفکر (آزادی خواهانه/ اقتصادی/ محافظه کارانه) برگزار می شود. اما ظاهراً مردم برای این تغییر به حد کافی آماده نیستند و به محافظه کاری و حفظ وضعیت موجود رای می دهند.
سوی دیگر ماجرا، لاما(مرشد بودایی)یی است که شاگردش را به جستجوی تفنگی می فرستد تا در مراسمی استفاده خاصی از آن بکند. برخورد این مرید با قاچاقچیان عتیقه و اسلحه نیز بر طنز و جذابیت قصه می افزاید.
در سال 2008 اولین انتخابات دموکراتیک بوتان برگزار شد.

راهب و تفنگ فیلمی جذاب و خوش ساخت است که دیدنش اکیداً توصیه می شود.