Ⓜ️ آمیزهی حق و باطل
➕ما باید واقعاً باور کنیم که هیچ انسانی حق مجسم نیست و هیچ انسانی هم باطل مجسم نیست وگرنه نمیتوانیم عقلانی زندگی کنیم. کسانی میتوانند عقلانی زندگی کنند که هیچ انسانی را حق مسلم ندانند و باطل مسلم هم ندانند؛ یعنی یکپارچه حق ندانند و یکپارچه باطل هم ندانند. شما اگر کسی را یکپارچه باطل بدانید نسبت به ادلهای که بر سخنش میآورد بیاعتنا میشوید چون اصل سخنش را باطل میدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. از طرف دیگر هم اگر کسی را حق مجسم بدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. چرا؟ چون میگویید سخن ایشان دلیل نمیخواهد، هرچه میگویند درست است.
➕آدم برای اینکه علاوه بر مدعای کسی، به دلیل او هم گوش بدهد، نباید او را حق مجسم بداند و نه باطل مجسم. ما وقتی کسی را حق مجسم بدانیم دیگر به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش درست است و دیگر احتیاج به دلیل نیست. وقتی کسی را باطل مجسم هم بدانیم باز به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش نادرست است دلیلش هرچه میخواهد باشد. ما باید هرکسی را آمیختهای از حق و باطل بدانیم و بگوییم درصدی از آنچه میگوید حق است و درصدی از آنچه میگوید باطل است.
➕مولانا خیلی خوب میگفت (به تعبیر امروزی) هیچکسی نمیآید یک سکه «سه تومان و پنج هزاری» ضزب بزند چرا؟ چون آدم سکه را ضرب میزند و تقلب میکند که بهجای سکه واقعی و اصیل از او بپذیرند. چون سکه واقعی «سه تومان و پنج هزاری» وجود ندارد هیچکس سکه سه تومان و پنج هزاری را ضرب نمیزند. هیچکس نمیآید یک اسکناس بیضی شکل چاپ کند چون اسکناس باید به مصرف برسد. این تمثیل معنایش چیست؟ معنایش این است اگر یک سخنی بخواهد باطل کامل باشد مشتری ندارد و آدمهایی هم که میخواهند حرف باطلی بزنند باید این حرف باطلشان را با کلی حق باهم بیامیزند تا مشتری پیدا بکند. و این یعنی هیچ سخنی نیست الا اینکه جنبه حقی در آن وجود دارد .
➕وقتی فروید میگفت: آدم همهی فعالیتهایش ناشی از غریزه جنسی است - البته مبالغه میکرد - ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی در زندگی نداشت فروید میتوانست بگوید همه نقش مال غریزه جنسی است؟ طبعاً باید غریزه جنسی یک نقشی در زندگی داشته باشد تا بعد فروید بیاید در این نقش مبالغه کند ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی نداشت اصلاٌ فروید نمیتوانست این را بگوید. در زمانی مارکس گفته است: منافع طبقاتی آدمها در موضعگیریهایشان تاثیر دارد - ولو مبالغه داشت - اما در عینحال اگر منافع طبقاتی هیچ تاثیری در موضعگیریها نداشت، مارکس نمیتوانست این را بگوید. ما باید بپذیریم که سخنان همیشه آمیزهای از حق و باطلند. وقتی این آمیزهبودن سخنان از حق و باطل را بپذیریم به ادله سخنان اعتنا نشان میدهیم.
➕علاوه بر این انسان باید قبول کند که خودش هم انسان است و ما این را قبول نمیکنیم. برتولت برشت یک نمایشنامهای دارد به نام «آدم، آدم است». اول به نظر میآید این گزاره، یک گزاره تحلیلی است؛ آنالتیک است زیرا «هرچیزی خودش است»؛ آب، آب است؛ سنگ هم سنگ است و طبعاٌ آدم هم آدم است. ولی همانگونه که برتولت برشت در آن نمایشنامه میخواهد نشان دهد واقعاً گاهی وقتها ما فکر میکنیم آدم، آدم نیست. نکته مرتبط با بحث من این است که ما گاهی وقتها فکر میکنیم که خود ما انسان نیستیم چرا؟ برای اینکه حکم کلی میکنیم درباره اینکه هر انسانی ممکن است اشتباه بکند اما در مورد خودمان چنین حکمی نمیکنیم. پس لااقل ظاهراً در مورد خودمان معتقدیم که ما انسان نیستیم چون ما ممکن نیست اشتباه بکنیم. شرط عقلانیت این است که آدم به خودش بباوراند که من یک تافته جدابافتهای نیستم؛ من هم انسانم و هر انسانی جایزالخطا است بنابراین من هم جایزالخطا خواهم بود.
➕مصطفی ملکیان | عقلانیت و زندگی عقلانی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
➕ما باید واقعاً باور کنیم که هیچ انسانی حق مجسم نیست و هیچ انسانی هم باطل مجسم نیست وگرنه نمیتوانیم عقلانی زندگی کنیم. کسانی میتوانند عقلانی زندگی کنند که هیچ انسانی را حق مسلم ندانند و باطل مسلم هم ندانند؛ یعنی یکپارچه حق ندانند و یکپارچه باطل هم ندانند. شما اگر کسی را یکپارچه باطل بدانید نسبت به ادلهای که بر سخنش میآورد بیاعتنا میشوید چون اصل سخنش را باطل میدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. از طرف دیگر هم اگر کسی را حق مجسم بدانید به ادلهاش گوش نمیسپارید. چرا؟ چون میگویید سخن ایشان دلیل نمیخواهد، هرچه میگویند درست است.
➕آدم برای اینکه علاوه بر مدعای کسی، به دلیل او هم گوش بدهد، نباید او را حق مجسم بداند و نه باطل مجسم. ما وقتی کسی را حق مجسم بدانیم دیگر به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش درست است و دیگر احتیاج به دلیل نیست. وقتی کسی را باطل مجسم هم بدانیم باز به دلیلش گوش نمیدهیم چون میگوییم مدعایش نادرست است دلیلش هرچه میخواهد باشد. ما باید هرکسی را آمیختهای از حق و باطل بدانیم و بگوییم درصدی از آنچه میگوید حق است و درصدی از آنچه میگوید باطل است.
➕مولانا خیلی خوب میگفت (به تعبیر امروزی) هیچکسی نمیآید یک سکه «سه تومان و پنج هزاری» ضزب بزند چرا؟ چون آدم سکه را ضرب میزند و تقلب میکند که بهجای سکه واقعی و اصیل از او بپذیرند. چون سکه واقعی «سه تومان و پنج هزاری» وجود ندارد هیچکس سکه سه تومان و پنج هزاری را ضرب نمیزند. هیچکس نمیآید یک اسکناس بیضی شکل چاپ کند چون اسکناس باید به مصرف برسد. این تمثیل معنایش چیست؟ معنایش این است اگر یک سخنی بخواهد باطل کامل باشد مشتری ندارد و آدمهایی هم که میخواهند حرف باطلی بزنند باید این حرف باطلشان را با کلی حق باهم بیامیزند تا مشتری پیدا بکند. و این یعنی هیچ سخنی نیست الا اینکه جنبه حقی در آن وجود دارد .
➕وقتی فروید میگفت: آدم همهی فعالیتهایش ناشی از غریزه جنسی است - البته مبالغه میکرد - ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی در زندگی نداشت فروید میتوانست بگوید همه نقش مال غریزه جنسی است؟ طبعاً باید غریزه جنسی یک نقشی در زندگی داشته باشد تا بعد فروید بیاید در این نقش مبالغه کند ولی اگر غریزه جنسی هیچ نقشی نداشت اصلاٌ فروید نمیتوانست این را بگوید. در زمانی مارکس گفته است: منافع طبقاتی آدمها در موضعگیریهایشان تاثیر دارد - ولو مبالغه داشت - اما در عینحال اگر منافع طبقاتی هیچ تاثیری در موضعگیریها نداشت، مارکس نمیتوانست این را بگوید. ما باید بپذیریم که سخنان همیشه آمیزهای از حق و باطلند. وقتی این آمیزهبودن سخنان از حق و باطل را بپذیریم به ادله سخنان اعتنا نشان میدهیم.
➕علاوه بر این انسان باید قبول کند که خودش هم انسان است و ما این را قبول نمیکنیم. برتولت برشت یک نمایشنامهای دارد به نام «آدم، آدم است». اول به نظر میآید این گزاره، یک گزاره تحلیلی است؛ آنالتیک است زیرا «هرچیزی خودش است»؛ آب، آب است؛ سنگ هم سنگ است و طبعاٌ آدم هم آدم است. ولی همانگونه که برتولت برشت در آن نمایشنامه میخواهد نشان دهد واقعاً گاهی وقتها ما فکر میکنیم آدم، آدم نیست. نکته مرتبط با بحث من این است که ما گاهی وقتها فکر میکنیم که خود ما انسان نیستیم چرا؟ برای اینکه حکم کلی میکنیم درباره اینکه هر انسانی ممکن است اشتباه بکند اما در مورد خودمان چنین حکمی نمیکنیم. پس لااقل ظاهراً در مورد خودمان معتقدیم که ما انسان نیستیم چون ما ممکن نیست اشتباه بکنیم. شرط عقلانیت این است که آدم به خودش بباوراند که من یک تافته جدابافتهای نیستم؛ من هم انسانم و هر انسانی جایزالخطا است بنابراین من هم جایزالخطا خواهم بود.
➕مصطفی ملکیان | عقلانیت و زندگی عقلانی
🛄 @zistboommedia || مدرسه علوم انسانی
Telegram
مدرسه علوم انسانی
🔹من یک معلم هستم.
🔹️شنونده ی خوبی باشیم.
🔹خوب زندگی کردن به آموزش نیاز دارد.
🔹علوم انسانی را برای بهتر زیستن بیاموزیم.
🔹️من کامل نیستم، همه ی حقیقت هم در نزد من نیست.
🔹مطالب منتشر شده فقط جهت تبادل اندیشه و تفکر است والزاماً نظر بنده نیست.
🔹️شنونده ی خوبی باشیم.
🔹خوب زندگی کردن به آموزش نیاز دارد.
🔹علوم انسانی را برای بهتر زیستن بیاموزیم.
🔹️من کامل نیستم، همه ی حقیقت هم در نزد من نیست.
🔹مطالب منتشر شده فقط جهت تبادل اندیشه و تفکر است والزاماً نظر بنده نیست.
😁1
تیپهای رفتاری متفاوت که باید بشناسی تا از پس همه بر بیای - خلاصه…
تیپهای رفتاری متفاوت که باید بشناسی تابتوانی تعامل بهتری با آنان داشته باشی:
همانگونه که عنوان کتاب نشان میدهد، در اطراف ما کسانی زندگی میکنند که یا ما از درک آنها عاجزیم یا در شرایط نامطلوب، شناخت آنها چالشبرانگیز و سخت است. کسانی را حتی در شرایط عادی هم اصلاً درک نمیکنیم. سختترین کار، برقراری رابطه با کسانی است که مثل ما نیستند. علت آن است که رفتار آنها بر اساس معیارهای ما «نادرست» محسوب میشود.
@Beheshteketab
خلاصهی کتاب احاطه شده توسط احمقها
همانگونه که عنوان کتاب نشان میدهد، در اطراف ما کسانی زندگی میکنند که یا ما از درک آنها عاجزیم یا در شرایط نامطلوب، شناخت آنها چالشبرانگیز و سخت است. کسانی را حتی در شرایط عادی هم اصلاً درک نمیکنیم. سختترین کار، برقراری رابطه با کسانی است که مثل ما نیستند. علت آن است که رفتار آنها بر اساس معیارهای ما «نادرست» محسوب میشود.
@Beheshteketab
🖕1
گفتار عرفانی
تفسیر بهشت و دوزخ در مثنوی
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر چهارم و در خلال گفتگوی موسی و فرعون، تفسیر بدیعی از محتوای بهشت و جهنم می کند.
تفسیر چهار جوی بهشتی:
موسی به فرعون گفت اگر از من یک چیز بپذیری، در عوض چهار چیز بستان:
۲۵۰۸ هین زِ من بِپْذیر یک چیز و بیار پَس زِ من بِسْتان عِوَض آن را چهار
فرعون پرسید آن یک چیز چیست؟ فرعون گفت اقرار به وحدانیت خدا که او خالق همه موجودات است:
۲۵۰۹ گفت ای موسی کُدام است آن یکی؟ شَرح کُن با من از آن یک اندکی
۲۵۱۰ گفت آن یک که بگویی آشکار که خدایی نیست غیر کِردگار
فرعون گفت آن چهار چیز را بیاور. چه بسا قفل کفر سنگیم مرا باز کنند:
۲۵۱۳ گفت ای موسی کُدام است آن چهار که عِوَض بِدْهی مرا؟ بَرگو بیار
۲۵۱۴ تا بُوَد کَزْ لُطفِ آن وَعْدهیْ حَسَن سُست گردد چارمیخِ کُفرِ من
۲۵۱۵ بوک زان خوش وَعْدههایِ مُغْتَنَم بَرگُشایَد قُفْلِ کُفرِ صد مَنَم
شاید جوی انگبین، زهر کین را از خونم بزداید. یا جوی تمیز شیر، عقلم را از اسارت نجات دهد. (شیر نماد معرفت است):
۲۵۱۶ بوک از تاثیرِ جوی اَنْگَبین شَهْد گردد در تَنَم این زَهْرِ کین
۲۵۱۷ یا زِ عکسِ جویِ آن پاکیزهشیر پَروَرِش یابَد دَمی عقلِ اسیر
یا به واسطه تاثیر جوهای شراب، نسبت به امر الهی ذوق و شوق بیابم. یا از زلالی جوی های آب، تنم طراوت بیابد و شوره زار و خار زار خاک تنم سبز و بهشتی شود:
۲۵۱۸ یا بُوَد کَزْ عکس آن جوهایِ خُمر مَست گردم بو بَرَم از ذوقِ اَمْر
۲۵۱۹ یا بُوَد کَزْ لُطْفِ آن جوهایِ آب تازگی یابَد تَنِ شورهیْ خَراب
۲۵۲۰ شورهاَم را سَبزهیی پیدا شود خارْزارَم جَنَّتِ ماوی شود
یعنی عسل نماد خوش خلقی است، شیر نماد معرفت، شراب نماد ذوق عرفانی و آب نماد سبزی و خرمی است.
تفسیر دوزخ:
همانگونه که اکنون، از تاثیرات دوزخ آتش قهرم نسبت به حق شعله ور شده. از زهر مارهای دوزخ بر بهشتیان زهر می بارم. از تاثیر و انعکاس آب گرم جهنم، بر مردم ظلم و نابودشان می کنم:
۲۵۲۲ آن چُنان کَزْعکسِ دوزخ گشتهام آتش و در قَهْرِ حَقْ آغشتهام
۲۵۲۳ گَهْ زِ عکسِ مارِ دوزخ هَمچو مار گشتهام بر اَهْلِ جَنَّت زَهْربار
۲۵۲۴ گَه زِ عکسِ جوششِ آب حَمیم آبِ ظُلْمَم کرده خَلْقان را رَمیم
من جلوه ای از سرمای سخت یا آتش داغم. عین دوزخم برای مردم فقیر و هر کس را مظلوم بیابم نابود می کنم:
۲۵۲۵ من زِ عکسِ زَمْهریرَمْ زَمْهریر یا زِ عکسِ آن سَعیرم چون سَعیر
۲۵۲۶ دوزخِ درویش و مَظْلومَم کُنون وایِ آن که یابَمَش ناگَهْ زَبون
یعنی دوزخ هم نماد قهر و خشم و ظلم و نیش زدن و ستم بر ضعفاست.
حَمیم = آب داغ و جوشان، در آیات قرآن از عذاب های دوزخیان ذکر شده است / رَمیم = پوسیده، استخوان پوسیده
زَمهَریر = سرمای سخت / سعیر = از نام های دوزخ است به معنی آتش فروزان و سوزان
1 دی 1404
🤮1
نکته:
وقتی خدا میگوید من رحمان و رحیم هستم، این فقط یک خبر نیست بلکه یک دستور است؛ یعنی تو هم، رحیم و رحمان باش. (امانوئل لویناس)
❤2💊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شبهای بخارا: بهرام بیضایی | Bahram Beyzai
▪️مراسم «شب بهرام بیضایی» به مناسبت شصتوهشتمین سالروز تولد این نمایشنامهنویس، پژوهشگر و فیلمساز برجسته، شامگاه سهشنبه پنجم دیماه ۱۳۸۵ در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران برگزار شد. استقبال کمنظیر استادان، نویسندگان، هنرمندان، دانشجویان تئاتر و سینما و علاقهمندان فرهنگ و هنر چنان گسترده بود که علاوه بر تالار بتهوون، تالار ناصری و راهروها و سرسراهای خانه هنرمندان نیز مملو از جمعیت شد. این حضور پرشمار، جایگاه ویژهٔ بهرام بیضایی در فرهنگ معاصر ایران را بهروشنی نشان میداد.
▫️مراسم با خیرمقدم علی دهباشی، مدیر و برگزارکننده شبهای بخارا، آغاز شد. دهباشی ضمن معرفی سخنرانان، به گستردگی و تنوع کارنامهٔ بیضایی اشاره کرد و تأکید داشت که آثار او در حوزههای نمایشنامهنویسی، سینما، پژوهش و آموزش، فراتر از آن است که در یک شب بتوان بهطور کامل به آن پرداخت. او بیضایی را هنرمندی دانست که پیوندی عمیق با تاریخ، اسطوره، زبان و فرهنگ ایران دارد.
#بهرام_بیضایی
@NazariyehAdabi
🙏1
گفتار فلسفی
فلسفه دولت
محمدامین مروتی
موضوعِ فلسفهی سیاسی «دولت» است. فلسفه سیاسی از چیستی و چرایی و چگونگی دولت می پرسد. دولت چیست، چرا به وجود آمده و دولت خوب چگونه باید باشد؟
ارسطو معتقد بود انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی(مدنی بالطبع) است و لذا به تشکیل دولت می پردازد تا اجتماع را اداره کند.
هابز میل به تشکیل دولت را به طبیعت بشر برنمی گرداند بلکه به ضرورت بقای انسان ارجاع می داد. یعنی معنایی فرگشتی بدان می دهد. انسان به تشکیل حکومت می پردازد و دولت تشکیل می دهد برای اینکه از وضعیت طبیعی یعنی وضع "جنگ همه علیه همه" به امنیت و ثباتی برسد که به نفع همگان است.
در واقع ارسطو در موضوع سیاست و دولت هم ذات گراست و هابز به نوعی نومینالیست است.
دولت جوهر و طبیعت ندارد بلکه صرفا نامی است که ما بر تمشیت بر روابط انسانی می گذاریم.
4 دی 1404
شش پرسش اصلی فلسفه
فلسفه متکلف پاسخگویی به شش سوال اصلی است:
1. نسبت انسان با جهان و وجود چیست؟
2. منبع شناخت بشر و حدود آن چیست؟
3. نسبت آگاهی و ماده چیست؟
4. زیبایی چیست؟
5. زندگی خوب چه مشخصاتی دارد؟
6. حکمرانی خوب چه مشخصاتی دارد؟
فلسفه متکلف پاسخگویی به شش سوال اصلی است:
1. نسبت انسان با جهان و وجود چیست؟
2. منبع شناخت بشر و حدود آن چیست؟
3. نسبت آگاهی و ماده چیست؟
4. زیبایی چیست؟
5. زندگی خوب چه مشخصاتی دارد؟
6. حکمرانی خوب چه مشخصاتی دارد؟
نکته:
غمگین ترین چیز در مورد خیانت این است که هیچوقت از طرف دشمنانت نیست...! (آل_پاچینو)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ندیدم سری به سرداری؛ مگر بسیار سرها زیر پای او.
خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.
روز واقعه
#بهرام_بیضایی
@molanatarighat
خودستایان تکیه بر اریکهها زدند. کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است.
روز واقعه
#بهرام_بیضایی
@molanatarighat
👏1
خلاصهٔ کتاب «مسیح، پسر انسان» – جبران خلیل جبران
کتاب «مسیح، پسر انسان» (Jesus, the Son of Man) اثری تأملبرانگیز از جبران خلیل جبران است که چهرهای متفاوت و انسانی از عیسی مسیح ارائه میدهد؛ نه صرفاً مسیحِ الهیِ متون رسمی، بلکه انسانی زنده، اندیشمند، شوریده و رنجکشیده.
جبران در این کتاب، زندگی و شخصیت مسیح را از زبان حدود هفتاد نفر روایت میکند: دوستان، شاگردان، دشمنان، رهگذران، سیاستمداران، کاهنان، زنان، فقرا و حتی کسانی که او را نفهمیدند یا با او دشمنی ورزیدند. هر راوی، مسیح را از زاویهٔ نگاه خود میبیند؛ گاه پیامبری الهی، گاه انسانی شورشی، گاه شاعری عاشق، و گاه تهدیدی برای نظم موجود.
در این روایت چندصدایی:
_مسیح نماد عشق، آزادی، شفقت و حقیقت است.
_او در برابر ریاکاری، قدرتطلبی دینی و ترس انسانها از آزادی میایستد.
_رنج و مصلوبشدن او، نتیجهٔ ناتوانی بشر در تحمل حقیقت و عشق بیقید است.
جبران با نثری شاعرانه و عارفانه، مسیح را به انسانی نزدیک میکند که درد انسان را میشناسد و رستگاری را نه در شریعت خشک، بلکه در بیداری دل میجوید.
درونمایههای اصلی کتاب:
_انسانیتِ مسیح در کنار پیامبری او
_عشق بهعنوان راه رهایی
_تعارض حقیقت با قدرت و تعصب
_تنهایی پیامآوران حقیقت
جمعبندی:
«مسیح، پسر انسان» بیش از آنکه کتابی دینی باشد، اثری انسانی، عرفانی و فلسفی است؛ دعوتی به دیدن مسیح بهمثابه آینهای از خود انسان، با همهٔ ضعفها، امیدها و شوق جاودانگی.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نادان شجاع می شود و دانا ترسو حقیقت در بازار هیاهو گم می شود.
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبعات بحران اقتصادی