کانال محمد امین مروتی
1.73K subscribers
1.97K photos
1.65K videos
142 files
2.91K links
Download Telegram
گفتار دینی


افق دینی


آیت الله مطهری معتقد است که فقه ملای روستایی، روستایی است و فقه ملای شهری، شهری. حدیثی از پیامبر در تایید همین مضمون نقل شده که به ده نروید تا احمق نشوید. مسلما مقصود، تحقیر روستا و روستایی نیست. بلکه تاکید بر این واقعیت است که افق های فکری و سعه ی صدر انسان، به ناچار با افق ها و وسعتِ محل زیستش، تطابق نسبی دارد. هر چه افق های تاریخی و جغرافیایی انسان وسعت بگیرد، انسان عاقل تر می شود. مولوی از قول پیامبر می گوید:
ده مرو، ده مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند
قول پیغمبر شنو ای مجتبی گورِ عقل آمد وطن در روستا
باز به همین علت خدا در آیه 97 سوره توبه می فرماید: الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ: باديه‌نشينان عرب، در كفر و نفاق [از ديگران‌] سخت‌تر، و به اينكه حدود آنچه را كه خدا بر فرستاده‌اش نازل كرده، ندانند، سزاوارترند و خدا داناى حكيم است.
این آیه دقیقا از تاثیر فرهنگ بر فهم دینی سخن می گوید. محیط های کوچک به لحاظ عقب ماندگی فرهنگی، دینشان عقب مانده تر است. به همین دلیل موطن بنیادگرایی، قشری گری، تکفیری گری و ظاهرگرایی دینی، اکثرا کشورهایی است که به لحاظ علمی و فرهنگی عقب مانده ترند.
این بدان جهت است که انسان در محیط کوچک با افکار بزرگ و مختلف سر و کار و مراوده و مبادله ندارد و عقل دیگران به عقلش افزوده نمی شود. انسانی که در آیات ارضی و سماوی سیر می کند البته که عاقل تر و به تَبَعِ آن، دینداریش عالمانه تر است. انسان مومن امروزی باید از منظری کهکشانی دین بورزد. آن گاه هر چیزی به عنوان حقیقت اول و آخر از دهانش بیرون نخواهد آمد و به قول معروف به اندازة دهانش و علمش حرف خواهد زد تا به گزاف چیزی نگوید.
با تو می گویم:

ای دوست!
اگر آنچه نصاری در عیسی دیدند تو نیز بینی، ترسا شوی و اگر آنچه جهودان در موسی دیدند تو نیز بینی، جهود شوی؛ بلکه آنچه بت پرستان دیدند در بت پرستی، تو نیز بینی، بت پرست شوی و هفتاد و دو مذهب، جمله منازل راه خدا آمدند. (تمهیدات عین القضات)
از همه‌چیز تنها اندکی می‌ماند. از پل بمباران‌شده مخروب، از تیغه‌های چمن، از بسته خالی سیگار، اندکی باقی ماند. از همه‌چیز اندکی می‌ماند. اندکی از چانه تو، در چانه دخترت باقی می‌ماند.

کارلوس دروموند د آندره


@Radiorahpodcast 🎧
گفتار اجتماعی


تفکیک توطئه از توهم توطئه

محمدامین مروتی


توهم توطئه، ترم و اصطلاح شناخته شده ای است که دلالت دارد بر تحلیل ها و قضاوت های نامستند و بی قرینه و بی دلیلی که مبنایی تخیلی و توهمی دارند. این رویکرد در کشور ما کاملاً شناخته شده و فراگیر است و حتی به تفکر "دایی جان ناپلئونی" معروف شده است، که از نام کتاب معروف "ایرج پزشکزاد" گرفته شده است. ترجیع بند این تفکر این است که "کار، کار انگلیسی هاست"یا "کار، کار خودشان است". یعنی در تمامی حوادث عالم، دست و پای خارجی را در کار می بینند و نقشی مهم برای عوامل داخلی و خود ملت ها در آن حوادث قائل نیستند.

نکتۀ مهم این است که نباید "توهم توطئه" را با اصل "توطئه" و "برنامه ریزی" در هم آمیخت. در همه ارکان جهان از اقتصاد تا سیاست، برنامه ریزی و حساب و کتاب، نقشه و تاکتیک و استراتژی وجود دارد و این لازمۀ مدیریت جهان است.
همه کشورها برای پیشبرد منافع ملی خود می کوشند و این کوشش مادامی که با منافع ملی کشورهای دیگر در تعارض نباشد نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح است. آن چه مذموم است عدم توجه به منافع ملی خود و دیگری و همچنین عدم توجه به منافع مشترک بین کشورهاست. همینطور آن چه مذموم است این است که کشوری بخواهد با توسل به زور اقتصادی یا نظامی یا سیاسی، منافع خود را به زیان دیگران پیش ببرد.
اگر این روند علیه منافع ملی دیگران باشد می شود "توطئه" که آن هم مذموم است. اما اگر بر اساس توهمات ایدئولوژیک یا بی خبری و بی اطلاعی و بیسوادی همه تحولات را در قالب توطئه بدانیم، نامش می شود "توهم توطئه".
مثلاً کسی شک ندارد که در دوران قاجار، انگلستان و روسیه برای کسب امتیازات مختلف، با هم رقابت و توطئه می کردند ولی این توطئه ها همه مستند و مندرج در تاریخ است و ربطی به توهم توطئه ندارد. یا آمریکا و انگلستان صریحاً و آشکارا علیه دولت مصدق کودتا کردند. اما اگر کسی بخواهد به تبع گذشته ها، هر حادثه ای را به روسیه و انگلیس و آمریکا نسبت بدهد می شود "توهم توطئه".

مشخصۀ نخست توهم توطئه این است که از کشورهای قدرتمند، شیطان خبیثی ساخته می شود که هر کاری بخواهد می تواند بکند و از ده ها سال قبل برای تمام جهان نقشه ریخته و مقدرات همه عالمیان را نوشته است.
مشخصۀ دوم توهم توطئه این است که قادر به دادن فکت و دلیل در اثبات ادعایش ندارد و اگر طلب دلیل کنی می گویند آن ها زرنگ تر از آنند که ردی از خود و دلیل و مدرکی جا بگذارند.
مشخصه سوم این تفکر، قاطعیت و اعتماد به نفس کاذب ان است.
مشخصه چهارمش پوپولیستی و عوامانه و سطحی بودن آن است. به گونه ای که هر کسی به خود اجازه می دهد تخیلاتش را به عنوان تحلیل ارائه کند و بر آن هم به شدت مصرّ باشد. به قول راسل مشکل دنیای ما در آن است که دانایان مرددند و نادانان یقین دارند.

20 دی 1403
با تو می گویم:

سرنوشت نامی است برای ناخودآگاه.
گفتار عرفانی


شرح غزل شمارهٔ ۴۶۳ (هر نفس آواز عشق)
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

محمدامین مروتی


هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم، عزم تماشا که راست
مولانا صدای عشق را از هر جهت می شنود و از ما دعوت به پروز به عالم عشق می کند.

ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم
باز همان جا رویم، جمله که آن شهر ماست
مولانا به ما می گوید ما انسان ها از بهشت آمده ایم و همنشین فرشتگان بوده ایم. بیایید به موطن خود برگردیم.

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم
زین دو، چرا نگذریم؟ منزل ما کبریاست
مقام ما از فلک و ملک برتر است. ما از خداییم و به او برمی گردیم.

گوهر پاک از کجا، عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدیت، بار کنید این چه جاست؟
گوهر پاک بشر نسبتی با عالم خاک ندارد. مولانا می گوید از این جا اسباب کشی کنیم.

بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما
قافله سالار ما، فخر جهان مصطفاست
بخت یار ماست. جانمان را هم در این راه می دهیم. زیرا رهبر ما پیامبر است.

از مه او مه شکافت، دیدن او برنتافت
ماه چنان بخت یافت، او که کمینه گداست
از شرم ماه رخ پیامبر، ماه آسمان، دو نیم شد. ماه به این دو نیم شدن مفتخر است. او کمترین گدای پیامبر است.

بوی خوش این نسیم، از شکن زلف اوست
شعشعه این خیال، زان رخ چون والضحاست
بوی خوش نسیم عشق، از عطر زلف پیامبر است. درخشش ذهن و فکر ما از روی تابناک اوست.

در دل ما درنگر، هر دم شق قمر
کز نظر آن نظر، چشم تو آن سو چراست؟
ای پیامبر به جای ماه، به دل ما بنگر که در هوای نگاه تو، هر دم به دو نیم می شود.

خلق چو مرغابیان، زاده ز دریای جان
کی کند این جا مقام، مرغ کز آن بحر خاست
بشر مانند مرغابی اهل دریای معنی است. مقامش این عالم خاکی نیست و دل با دریا دارد.

بلک به دریا دریم، جمله در او حاضریم
ور نه ز دریای دل، موج پیاپی چراست؟
ما هم اینک هم در دریای معانی غوطه وریم. این زیر و زبر شدن های دل های مان نشانۀ امواج دریای معناست.

آمد موج الست، کشتیِ قالب ببست
باز چو کشتی شکست، نوبت وصل و لقاست
موج دریای معنی، همان موج الست است. یعنی قول و قراری که با خدا داریم که عاشق او باشیم. این موج معنا یعنی ارواح و ذریات بشر، ابتدا وارد جسم می شوند و بعد قالب و کشتی جسم را می شکنند تا به عالم الست برگردیم که در وصال بودیم.

20 بهمن 1403
با تو می گویم:

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید؟
تو یکی نه‌ای، هزاری تو چراغ خود بیفروز! (مولانا)
کتاب قضاوت‌ زدایی نوشته گابریل برنستین است.

نویسنده این کتاب را برای کسانی نوشته که تمام مدت به قضاوت مشغولند.
صرف نظر از اینکه هر کدام از ما چه اندازه انسانی معنوی، مهربان یا دلسوز باشد، همه ما گرفتار قضاوت هستیم. قضاوت امری فراگیر است.
حقیقت یاد شده توسط گابریل برنستین از این قرار است:
خود من همواره با قضاوت درگیرم. من ریز و درشت را قضاوت می‌کنم. من غریبه‌ها را به خاطر دیدگاه‌های سیاسی متفاوتشان قضاوت می‌کنم. آشنایانم را به خاطر نظرهایی که در رسانه‌های اجتماعی می‌نویسند قضاوت می‌کنم. من شیوه تربیتی والدین در خصوص فرزندانشان را به قضاوت می‌گذارم.
به هنگامی که در مورد دیگران قضاوت می‌کنیم، برای چند لحظه حس خودرضامندی به ما دست می‌دهد. این احساس، به هنگام آسیب دیدن، حس عدم امنیت یا آسیب پذیری همچون تکیه‌گاهی کوچک عمل می‌کند. قضاوت ما نسبت به دیگران سبب می‌شود حس کنیم بهتر، باهوش‌تر، زرنگ‌تر، روشنفکرتر، سالم‌تر یا ثروتمندتر هستیم.
البته این احساس بعد از مدتی کمرنگ شده و از بین می‌رود. وقتی دست به قضاوت می‌زنم، انگار از انرژی من کم می‌شود و افکارم خاموشی می‌گیرند.
تنها كسی كه باید دگرگون شود، خودتان هستید؛
خودتان كه دگرگون شوید، همه ی اوضاع و شرایط پیرامون تان نیز دگرگون می‌شود.

👤 #فلورانس_اسكاول_شين
شادروان محمدعلی فروغی در خاطراتش می‌گوید:


آن زمان هنوز با کفش به اتاق آمدن قبیح بود و روی صندلی نشستن معمول نشده و بدون لباس بلند از قبیل عبا یا لباده به حضور بزرگان رفتن بی‌ادبی بود. مردم در بعضی کوچه‌ ها و محله‌ ها متعرض فوکولی‌‌ها می‌شدند و اگر فحش و کتک در کار نمی‌‌آمد مضمون و استهزاء فراوان بود. عینک‌ زدن جوان‌ها آن زمان خیلی غریب می‌آمد و حمل بر خودنمایی و فرنگی‌‌مآبی می‌شد. وقتی یکی از آشنایان من که او هم عینک می‌زد، روز ۹ ماه محرم در کوچه‌‌ای شنید یکی به دیگری می‌گوید:

این کافر را ببین که روز تاسوعا هم عینک می‌زند! با کارد و چنگال غذا خوردن آن زمان معمول نبود و با دست غذا می‌خوردیم. تصور نفرمایید که این قصه‌‌ها خارج از موضوع است. اینها تاریخ است و تاریخ مفید همین است. می‌دانید که امروز در تعلیم تاریخ بیشتر نظر دارند به چگونگی احوال و اخلاق و آداب و رسوم مردم و تفاوت‌هایی که به مرور زمان می‌کند.



(محمدعلی فروغی، جلد اول: مقالات، انتشارات طوس)🌵
اگر تخم مرغی با نیروی بیرونی
بشکند ، «پایان» زندگیست؛
اما اگر با نیروی داخلی
بشکند ، «آغاز» زندگیست.
بهترین تغییرات همیشه
از «درون» رخ می‌دهند .💥
قطعه #ثلث_جلی اثر کارزان افندی 🇮🇶

◼️ مردی آمد خدمت پیامبراکرم(ص) و شتر خودش را عقال نکرد (یعنی زانوبند شتر را که طبق معمول می‌بندند، نبست). آمدند از او پرسیدند شترت را چکار کردی؟ گفت: همان‌جا بیرون مسجد رهایش کردم. گفتند: عقال کردی یا نه؟ گفت: نه! به خدا توکل کردم. پیامبرگرامی(ص) به او فرمود: «اعقلها و توکل» شترت را ابتدا عقال کن (ببند) بعد هم توکل کن (با توکل زانوی اشتر ببند) یعنی کاری را که از خودت ساخته است، خودت باید انجام دهی. (۱)
____
۱- عوالی اللعالی، ج ۱، ص ۷۵

گفت آری گر توکل رهبر‌ست
این سبب هم سنت پیغمبر‌ست
گفت پیغامبر به آواز بلند
با توکل زانو‌ی اشتر ببند
◻️ مثنوی معنوی

@MehdiQorbani
گفتار فلسفی


فایده باوری چیست؟

محمدامین مروتی


از منظر فایده گرایی، کار خوب آن است که بیشترین سود را به بیشترین افراد برساند.
تشخیص عدالت از ظلم و خوبی از بدی، در شرایط متعارف چندان دشوار نیست اما در شرایط غیرمتعارف این تشخیص ممکن است پیچیده شود. مثلاً کشوری که متعهد به منع شکنجه است، تروریست هایی را دستگیر می کند که تخلیۀ اطلاعات شان می تواند جان تعداد زیادی انسان را نجات دهد.
در موردی که مایکل سندل تعریف می کند یک گروه جستجوی آمریکایی به سه چوپان برمی خورد و بر سر کشتن یا آزاد کردنشان بین اعضا اختلاف بروز می کند. رئیس گروه به مسئولیت خود آنان را آزاد می کند ولی آن ها به طالبان گزارش می دهند و موجب محاصره و کشته شدن گروه و 16 نفر دیگر می شوند.
رئیس گروه که از مهلکه جان به در برده، از آزاد کردن چوپان ها پشیمان می شود.
اما اگر قضاوت را نه بر نتیجه، بلکه بر نیت بگذاریم، تصمیم او درست بوده است. او از قبل نتیجه را نمی دانسته و در آن شرایط کارش درست بوده ولی اگر نتیجه را از قبل می دانست، می توان گفت کارش غلط بوده.
یعنی قضاوت به دیدگاه ما بستگی دارد که نتیجه گرا یا نیت گرا باشیم.
مثال دیگر احتکار و گرانفروشی در زمان جنگ است. طبق منطق بازار آزاد مداخله دولت و مبارزه با گرانفروشی در این شرایط هم غلط است. اما تبصره ی این وضعیت آن است که در چنین شرایطی بازار آزادی وجود ندارد که حق انتخاب با خریدار باشد و این گرانفروشی در واقع نوعی باجگیری و فرصت طلبی است. بازار بی مهار نه آزاد است و نه عادلانه.

بنتام می گفت کسی که بخواهد فایده باوری را نقد کند باز ناچار است از فایده باوری استفاده کند. چون فضیلت ها هم نهایتاً برای خشنودی انسان فضیلت مندند. رعایت حقوق دیگران یک فضیلت است که اسباب خشنودی من و دیگران می شود.

اشکالاتی که به فایده باوری گرفته شده است، غالباً شامل مثال های نادر و شاذ است. ذکر موارد نادری است که به قاعده فایده باوری ضربه می زند ولی کلیت آن را نقض نمی کند. مثل این که شکنجه یک تروریست برای پی بردن به محل یک بمب گذاری جایز است یا نه؟ یا سوالی سخت تر: آیا برای به حرف آوردن این تروریست می توان بچه اش را شکنجه کرد؟ آیا به جان هم انداختن بردگان برای لذت بردن تماشاگران، جایز است یا نه؟ و در دوران متاخر به جان هم انداختن سگ ها یا خروس ها برای لذت بردن تماشاگران جایز است یا نه؟
طبعاً فایده باوری تا جایی یک نحله اخلاقی است که نیت فایده باور هم یک نیت خوب باشد. بنیانگذاران این مکتب یعنی بنتام و میل قطعاً انسان هایی اخلاقی بوده اند و با نیت خوب به فایده باوری رسیده اند.
برای پاسخ دادن به همین موارد و مثال های استثنایی و نقض هم استدلالاتی شده. مثلاً جان استوارت میل لذت ها را تنها از جهت کمی و عددی نمی سنجد و لذایذ کیفی را والاتر از لذایذ سطحی می داند و برتراند راسل لذایذ دوام دار را بهتر از لذایذ کوتاهمدت و گذرا می داند.
طبیعتاً لذت خروس بازی و تماشای نبرد گلادیاتورها، لذایذ والا و ماندگاری نیستند. در واقع شدت و مدت منافع مهمتر از منافع آنی و زودگذر است. طبیعتاً فرهنگ بشری در این انتخاب موثر است. برای انسان های با فرهنگ و دوربین کیفیت و شدت و مدت لذت مهمتر از کمیت و در دسترس بودن آن است.
میل علاوه بر آن در فایده باوری حقوق اقلیت را هم لحاظ کرد و گفت درست است که در حکومت اکثریت، بیشترین خشنودی نسبت به حکومت اقلیت مندرج است اما می توان فایده را وسیع تر معنی کرد و گفت بیشترین منافع پایدار و نهایی بشر، در گرو رعایت حقوق اقلیت است. به علاوه اقلیت مخالف به اکثریت کمک می کند ضعف هایش را پیدا و برطرف کند.
به علاوه ارزیابی مفید بودن یک عمل به عرف و روزگار نیز بستگی دارد. اگر زمانی نبرد گلادیاتوری، قبح نداشته امروز دارد.

فایده باوری بیش از سایر نحله های اخلاقی استعداد سیاست ورزی و عمومی شدن دارد. ادامه دارد.... منبع:
عدالت، مایکل سندل، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز
با تو می گویم:

بلوغ زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در می‌یابد بهتر است به خاطر دلیلی درست، رنج کشید تا به خاطر دلیلی اشتباه، لذت برد. (شاد بودن کافی نیست - مارک منسن)
اشتباهاتم را دوست دارم.

آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته‌ام،
و نتیجه اش را هر چه باشد می‌پذیرم.
اشتباهاتم را گردن کسی نمی‌اندازم.
می‌پذیرم که انسانم و اشتباه میکنم.
نه فرشته‌ام و نه شیطان.
و نه انسان کامل.
تا زنده‌ام برای انتخاب راه درست فرصت است.
وقتی زمین میخورم،
بلند می‌شوم، خود را می‌تکانم و ادامه می‌دهم.
اشتباهاتم را دوست دارم.
آنها حباب شیشه‌ای غرورم را می‌شکنند.
هر زمان به اشتباهاتم پی بردم، بزرگتر شده‌ام.
اشتباهاتم را دوست دارم.
آنها گران‌ترین تجربه‌هایم هستند،
چرا که برایشان هزینه گزافی پرداختم.

پائولو کوئیلو
وقتی مشروطه شد، به‌ خیال آن افتادیم که همه‌ی مشکل ما حل شد، چون که تمام مشکل را در تغییر قدرت می‌دیدیم و هیچ‌کس ما را نگفت که باید خود را نیز تغییر دهیم، همه‌ی خیالمان این بود که قدرت را کوتاه‌ کنیم، قدرت شاه را و هیچ به اندیشه‌ی قامتِ خود نبودیم که آن را هم بالا ببریم.

سیدحسن تقی‌زاده
از رهبران انقلاب جنبش مشروطه
@Tafakkor
خودشناسی و سبک زندگی


"چند راه آسان برای خودشناسی"

✍️موسی آقایاری


وقتی که در رستوران یا اماکن عمومی از دستمال کاغذی، صابون یا عطرِ رایگان به مقدار زیاد استفاده می کنید، در حالی که در منزل خودتان در مصرف آنها صرفه جویی می کنید بدین معنا است که: اگر شرایط اختلاس برای شما فراهم شود مطمئنا اختلاس می کنید!
اگر در جشن ها به این خاطر زیاد غذا می خورید که مهمان شخص دیگری هستید، به این معناست که: اگر فرصت خوردن مال دیگران را پیدا کنید، این کار را انجام خواهید داد!
اگر حقوق در صف ایستادن و در صف بودن را رعایت نمی کنید، بدین معنی است که: شما این قابلیت را دارید که برای رسیدن به اهدافِ خود از شانه دیگران هم بالا بروید.
اگر بر این باور هستید که هر چه را در خیابان پیدا کردید مال شما است در حالی که می دانید متعلق به شخص دیگری بوده که آن را گم کرده است، پس قابلیت دزدی نیز در شما وجود دارد!
هنگامی که به قوانین راهنمایی و رانندگی اعتنایی نمی کنید، بیانگر این است که شما زمینه تجاوز به حقوق دیگران را دارید.
اگر به حیوانات آزار می‌رسانید - سگها را به آتش میکشید - و برای کسب پول و درآمد از آزار و اذیت و کشتار حیوانات ابایی ندارید پس شما بالقوه در قبال دستمزد و پول توان انجام این اعمال و جنایات را با همنوع و انسانهای دیگر دارید!!!
با تو می گویم:

والاترین چیز در این دنیا آن است که بدانی چگونه متعلق به خودت باشی. (مونتنی)