آیه هفته:
سوره حجرات آیه 11: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى... وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ .... : اى كسانى كه ايمان آوردهايد، مباد كه گروهى از مردان گروه ديگر را مسخره كند، شايد آن مسخرهشدگان بهتر از آنها باشند ... و از هم عيبجويى مكنيد و يكديگر را به القاب زشت مخوانيد....
کلام هفته:
هنر همين است: عصارة اندوه و عصارة شادي. غم با چگالي بسيار بالا، شادي با غلظتي غريب. (نادر ابراهيمي)
شعر هفته:
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی،
قصه این است
چه اندازه کبوتر باشی..! (فریدون مشیری)
داستانک:
فتحعليشاه شعرمي گفت و «خاقان» تخلص ميكرد. قطعهاي از اشعار خود را بر فتحعلي خان صبا ملكالشعراء خواند و از او پرسيد كه چطور است؟
ملكالشعراء بيملاحظه و رك گفت كه: شعریست پوچ و خالي از مضمون!
خاقان مغفور چنان ازين گفته برآشفت كه امر داد ملكالشعراي بيچاره را به اصطبل بردند و بر سر آخوري بستند و مقداري كاه پيش او ريختند. پس از مدتي كه خشم شاه فروكش كرد، صبا را عفو فرمود و به حضور خود اجازه بار داد.
موقعي ديگر كه باز شاه شعري گفته بود، بر ملكالشعراء خواند و راي او را در آن باب خواستار شد. ملكالشعراء بدون آن كه چيزي بگويد از جاي خود برخاست و رو بهطرف در حركت كرد. شاه از او پرسيد: ملكالشعراء كجا ميروي؟ عرض كرد به طويله! شاه خنديد و ديگر شعر خود را بر او عرضه نداشت.
طنز هفته:
تو پاساژها دقت کردین بعضی مردا سفت دست خانومشونو میگیرن. چون اگه دستشو ول کنن میرن خرید میکنن ...رمانتیک بنظر میرسه ولی درحقیقت اقتصاد مقاومتیه!
سوره حجرات آیه 11: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى... وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ .... : اى كسانى كه ايمان آوردهايد، مباد كه گروهى از مردان گروه ديگر را مسخره كند، شايد آن مسخرهشدگان بهتر از آنها باشند ... و از هم عيبجويى مكنيد و يكديگر را به القاب زشت مخوانيد....
کلام هفته:
هنر همين است: عصارة اندوه و عصارة شادي. غم با چگالي بسيار بالا، شادي با غلظتي غريب. (نادر ابراهيمي)
شعر هفته:
آسمان فرصت پرواز بلند است ولی،
قصه این است
چه اندازه کبوتر باشی..! (فریدون مشیری)
داستانک:
فتحعليشاه شعرمي گفت و «خاقان» تخلص ميكرد. قطعهاي از اشعار خود را بر فتحعلي خان صبا ملكالشعراء خواند و از او پرسيد كه چطور است؟
ملكالشعراء بيملاحظه و رك گفت كه: شعریست پوچ و خالي از مضمون!
خاقان مغفور چنان ازين گفته برآشفت كه امر داد ملكالشعراي بيچاره را به اصطبل بردند و بر سر آخوري بستند و مقداري كاه پيش او ريختند. پس از مدتي كه خشم شاه فروكش كرد، صبا را عفو فرمود و به حضور خود اجازه بار داد.
موقعي ديگر كه باز شاه شعري گفته بود، بر ملكالشعراء خواند و راي او را در آن باب خواستار شد. ملكالشعراء بدون آن كه چيزي بگويد از جاي خود برخاست و رو بهطرف در حركت كرد. شاه از او پرسيد: ملكالشعراء كجا ميروي؟ عرض كرد به طويله! شاه خنديد و ديگر شعر خود را بر او عرضه نداشت.
طنز هفته:
تو پاساژها دقت کردین بعضی مردا سفت دست خانومشونو میگیرن. چون اگه دستشو ول کنن میرن خرید میکنن ...رمانتیک بنظر میرسه ولی درحقیقت اقتصاد مقاومتیه!
فیلم هفته: زن در ریگ روان (1964)
محمدامین مروتی
زن در ریگ روان فیلمی نمادین به کارگردانی هیروشی تشیگاهارا و بازیگری ایجی اوکادا و کیوکو کیشیدا است.
این فیلم قصه معلم حشرهشناسی به نام نیکی جومپی است که در پی حشرات کمیاب راهش به بیابانی سرشار از شن می افتد. اما گرفتار روستاییان عقب افتاده ای می شود که کارشان فروختن شن به اهالی شهر است. مرد را به گودالی می اندازند که زنی در آن مقیم است و کارش جمع اوری شن است. مرد در فکر فرار است ولی موفق نیست. او در فکر ایجاد دامی برای پرندگان است تا از طریق بستن نامه به پایشان، وضعیت خود را به دیگران اطلاع دهد. ناگهان متوجه می شود در سطلی که به عنوان دام ساخته است، آب جمع شده و شن ها با خاصیت موئینگی آب را از دریا به سطل هدایت کرده اند. زن مریض می شود و برای معالجه به بیرون گودال منتقل می شود و نردبان عمدا یا سهوا اویزان می ماند. فرصت جدیدی برای فرار فراهم شده ولی مرد عاشق علم است و این بار درصدد است تکنیک جمع اوری آب را در اختیار مردم دهکده بگذارد. نوعی عمل سیزیف وار.
در آخر فیلم دادگاهی پس از ۷ سال گذشتن از گم شدن مرد، پرونده او را مفقودالاثر اعلام میکند.
محمدامین مروتی
زن در ریگ روان فیلمی نمادین به کارگردانی هیروشی تشیگاهارا و بازیگری ایجی اوکادا و کیوکو کیشیدا است.
این فیلم قصه معلم حشرهشناسی به نام نیکی جومپی است که در پی حشرات کمیاب راهش به بیابانی سرشار از شن می افتد. اما گرفتار روستاییان عقب افتاده ای می شود که کارشان فروختن شن به اهالی شهر است. مرد را به گودالی می اندازند که زنی در آن مقیم است و کارش جمع اوری شن است. مرد در فکر فرار است ولی موفق نیست. او در فکر ایجاد دامی برای پرندگان است تا از طریق بستن نامه به پایشان، وضعیت خود را به دیگران اطلاع دهد. ناگهان متوجه می شود در سطلی که به عنوان دام ساخته است، آب جمع شده و شن ها با خاصیت موئینگی آب را از دریا به سطل هدایت کرده اند. زن مریض می شود و برای معالجه به بیرون گودال منتقل می شود و نردبان عمدا یا سهوا اویزان می ماند. فرصت جدیدی برای فرار فراهم شده ولی مرد عاشق علم است و این بار درصدد است تکنیک جمع اوری آب را در اختیار مردم دهکده بگذارد. نوعی عمل سیزیف وار.
در آخر فیلم دادگاهی پس از ۷ سال گذشتن از گم شدن مرد، پرونده او را مفقودالاثر اعلام میکند.
صفحات نویسنده در فضای مجازی
روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام
شنبه ها: گفتارادبی/ هنری
یکشنبه ها:گفتار دینی
دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی
سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا
چهارشنبه ها: گفتار فلسفی
پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی
جمعه ها: گفتارهای متفرقه
https://telegram.me/manfekrmikonan
لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.
تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
https://telegram.me/manfekrmikonan
وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:
http://amin-mo.blogfa.com/
فیس بوک محمدامین مروتی:
https://www.facebook.com/amin.morovati.9
اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوایی نوایی...غمت در نهانخانه دل نشیند/ به نازی که لیلی به محمل نشیند/ مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ زبامی که برخاست مشکل نشیند....
گفتار ادبی
شخصیت اخوان
محمدامین مروتی
صمیمیت، فروتنی و افتادگی و بی ادعایی و طنز شیرین و بی آزارِ اخوان نیز ویژگی برجسته ی دیگر اوست. اخوان به پر و پای دیگران نمی پیچید. جنبه ی اثباتی شخصیتش بر جنبه سلبی و نفی گرای آن کاملا غالب بود.
هر چند از مال دنیا بهره ای نداشت، در دوستی یکرنگ و باصفا بود. عماد خراسانی می گوید:
"اوایل مسافرت به تهران یک شب در خیابان منوچهری من و اخوان سرشبی قدم میزدیم که از دور، جاودانیاد هنرمند بزرگ صبا از دور پیدا شد... خودمان را به صبا رسانیدیم و اخوان را معرفی کردم و بعد با ایما و اشاره پرسیدیم که توی جیبهای کارتونک گرفتهمان جمعاً و معاً چه مقدار پول داریم، البته مقدار قابلتوجهی نبود؛ ولی میشد رستورانی رفت، از صبا خواهش کردیم که سرافرازمان کند، با خوشرویی قبول کرد به رستورانی رفتیم. صبا هی فرمان میداد. آقای گارسن بازم کباب بیارید، لطفاً بازهم سودا، بازهم فلان.... کمکم رنگ و روی اخوان و لابد من تغییراتی پیدا میکرد و از سرخی به زردی میزد... از زیر میز دست اخوان را پیدا کردم و انگشتر خود را توی مشتش گذاشتم و اخوان هم ساعتش را ضمیمه انگشترکرد و پیش صاحب رستوران گرو گذاشت که بعداً برویم و از گرو دربیاوریم. بعد از ساعتی صبا نیز که مثل اخوان بهبهانه دستشویی رفته بود، رفت... صبا رفت و حساب میز را پرداخت. بعداً که خواستیم برویم صبا گفت که اگر اینجا حساب دارید، امشب را من حساب کردهام. شروع کردیم بهتعارف که استاد ما از شما دعوت کرده بودیم، کملطفی فرمودید و از این حرفها که چشممان به چشم هم افتاد و هر دو از این تعارفهای کشکی خود خجالت کشیدیدم. ( مجموعه نویسندگان، ناگه غروب کدامین ستاره...، ۵۲۱و۵۲۲.)
نصرت رحمانی میگوید:
" اولین بار بود که او را میدیدم. نگاهش کردم و دستم را به سویش دراز کردم و گفتم: خیلی خوشحالم. با شعر و نامتان دیری است آشنایم. دستم را در دستهایش فشرد، نگاهش لبریز از مهربانی شد و گفت: ولی من شما را دیده بودم؛ اما این غرور شهرستانی من نگذاشت تا بیایم جلو و خودی نشان بدهم. «کوچ» را هم خواندهام، گرچه قبل از اینکه کتاب بشود بیشتر شعرهایش را در مجله فردوسی دیده بودم، شعرها وقتی یکجا جمع میشوند، حال دیگری پیدا میکنند، مخصوصاً با آن مقدمه بیرودربایستی نیما. گفتم: رویهم رفته چطور بود؟ گفت: بههمینزودی نایاب شد. همین برایتان در این روزگار کافی نیست؟ گفتم: اما من عقیده شخصی شما را میخواستم. به گویش غلیظ مشهدی گفت: مودونم؛ اما نمیگووَم! " ( مجموعه نویسندگان، ناگه غروب کدامین ستاره...، ۵۲۶.)
منصور اوجی هم خاطره ای طنز آمیز از اخوان نقل می کند که حقیقتی مهم را هم در بردارد:
"سال۶۲ بود، اخوان به شیراز آمد. در چند جلسهای که با او بودم، صدرنشین بود و مجلسآرا. در شب اول چند غزل خواندم تأیید کرد و گفت اگر کسی مردش باشد هنوز هم میشود غزل گفت. بعد گفت اوجی یادت هست میخواستی اسم کتاب اولت را «رسالت» بگذاری؟ گفتم ها! گفت پس بگذار تعریفی برایت بکنم. و بعد رو بههمه کرد و گفت در زندان که بودم بهعلت سبلتین و گیس بلندم یکی از زندانیان خیال میکرد در خط عرفان و درویشبازی هستم، مرتب به سراغم میآمد و عاقبت روزی پرسید به چه فرقهای وابستهام؟ گفتم بههیچ فرقهای و او رفت؛ ولی دست از سرم برنمیداشت و بهطرق مختلف پیجوی مسئله میشد. بالاخره روزی طاقتم طاق شد، به او گفتم پدرجان دست از سرم بردار، اگر نمیدانی بدان من پیغمبرم. طرف چشمهایش باز شد و من اضافه کردم بله، پیغمبری که بر خودش نازلشده و جز خودش امتی ندارد و بدین ترتیب طرف را دک کردم...." ( کاخی، باغ بیبرگی، ۱۲۰.)
یک بیت زیبا:
دوست عزيزم مرحوم آقاي حسين مريدي كه علاوه بر عرفان، در شعر و ادب و ادبيات انگليسي هم ذوقي داشت، بيت زيبايي از شاعري گمنام خواند كه بسيار به دل نشست. اما وقتي که برگردان خودش از اين شعر را به انگليسي خواند، انبساطي دو چندان حاصل شد. اين هم آن بيت و ترجمه اش كه ناخودآگاه مرا به ياد اشعار "اميلي اليزابت ديكنسون" عارفه آمريكايي انداخت:
هر غنچه كه گل گشت، دگر غنچه نگردد الّا دو لب يار، كـه گـه غنچه، گهي گل
Everybody loves flowers
I love a bud with such powers:
Her lips, eyes & face
Arrange a marvelous race
To make me intoxicated
bud یعنی غنچه
Arrange a marvelous race يعني يك مسابقه با شكوه را سامان مي دهد.
intoxicated یعنی مست و سرخوش
با تو می گویم:
این کاغذِ رنگین ببر ای دوست به بازار
یک شیشهی می گیر که دلسوختگانیم
آدینه و ابر است و جهان تنگ و دلم تنگ
برخیز که تا دادِ دل از غم بِستانیم
یا بِه˚ شود احوال و بگوئیم و بخندیم
یا بیش شود غصّه و اشکی بفشانیم (عماد خراسانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه به یادماندنی "شادوماد" باصدای دلنشین ستارزاده
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
شمبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز،
اهلِ آویشن، نبیذِ سُرخ شورانگیز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است اما جانِ تو پاییز ...
راه را گم کردهای؛
عازم مسجدسلیمانی و لیکن میرسی تبریز،
عاشقی تو
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
من برای عاشق بیکس
برای عاشقِ بیچیز
راه رفتن، گریه کردن زیر باران میکنم تجویز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
من برای دشمن عاشق
سنگ سُرمه، سیب حَوّا،
صبر زرد و نیش زنبور میکنم تجویز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
محمد_صالحعلاء
دردت چیست؟
شمبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز،
اهلِ آویشن، نبیذِ سُرخ شورانگیز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
تو اگر جسمت بهاران است اما جانِ تو پاییز ...
راه را گم کردهای؛
عازم مسجدسلیمانی و لیکن میرسی تبریز،
عاشقی تو
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
من برای عاشق بیکس
برای عاشقِ بیچیز
راه رفتن، گریه کردن زیر باران میکنم تجویز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
من برای دشمن عاشق
سنگ سُرمه، سیب حَوّا،
صبر زرد و نیش زنبور میکنم تجویز
سینهام دُکان عطاری است
دردت چیست؟
محمد_صالحعلاء
گفتار دینی
نماد و نماد پردازی دینی
محمدامین مروتی
"میرچا الیاده" می گوید آسمان در دین، جایگاه ویژه ای دارد. آسمان مظهر امر متعالی و مسلط است که در حال نظارت به رفتار بشر است. آسمان قدسیتی مینوی و معنوی دارد که ارواح مردگان را پذیراست. آسمان مهمترین نماد دینی است. چه برای عوام و چه برای خواصی چون کانت و انشتین.
آسمان پدر و مادر زمین تلقی می شده است. کشاورزان چشم به رحمت و مهر آسمان داشته اند. خورشید و ستارگان بخشی از آسمانند که تقدیر ما را رقم می زنند. خورشید را به عنوان خدا می پرستیده اند. با پیدایش کشاورزی، خدای باروری جای خدای خالق را گرفته است و در این میان خورشید و آب نقش مهمی داشته اند. رنگین کمان جلوه ای از قدسیت و زیبایی آسمان پنداشته می شده است. خورشید خانم بوده و ماه آقا. ماه به دلیل لاغر و چاق شدنی منظم، با گاه شماری هم مربوط می شده. از تصویر ماه در آب هم برداشت باروری وجود داشته است. به علاوه خورشید و ماه نماد "بازگشت جاودانه" زمان هم بوده اند.
کوه نماد تلاقی آسمان و زمین است. پیامبران با کوه ها موانست داشته اند. غار حرا و کوه طور و البرز و دماوند و کوه المپ، وادی های مقدس اند. کوه به جهت ارتفاع، دسترسی و نزدیکی بیشتر به آسمان هم هست.
سنگ های آسمانی نظیر حجرالاسود هم به دلیل مبدئشان، مقدس به شمار می رفته اند.
آب، شفابخش و مایه حیات بوده است. آب رمز پاکی و پاک کنندگی بوده است. گرفتن وضو، غسل کردن و غسل تعمید با آب صورت می گرفته است. آب و باران، نماد منی هم بوده اند که زمین را بارور می ساخته. چنان که هنوز به منی مرد، کلمه "آب" اطلاق می شود. در قرآن آمده که: "مِن الماءِ کُلِّ شَیءٍ حَیٍّ". در اساطیر یونانی پوزیدون خدای دریا و در اساطیر ایرانی آناهیتا الهه باران بوده است.
خاک هم پاک و پاک کننده بوده و انسان هم از خاک است و به خاک برمی گردد. خاک و زمین هم نماد مادینگی و پذیرش تخم هستند. چنان که در قرآن هم آمده زنان به مثابۀ کشتزارند: نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ (بقره-223)
سنگ هایی چون یاقوت و مروارید و الماس و یشم و زمرد، به جهت خواص شان مقدس شمرده می شدند.
درختان و گیاهان هم نمادهای مذهبی به شمار می رفته اند. درختانی مانند کاج نماد بیمرگی و سایر درختان نماد رستاخیز مکرر هستند. در مسیحیت و مانوی، کاج و در میان ایرانیان، هوم و سوما، در میان اعراب تین و زیتون و سدره المنتهی و طوبی نمادهای مذهبی اند. نزد زرتشتیان، پس از مرگ نخستین انسان که کیومرث بود، از نطفه او دو گیاه به نام های "مشی و مشیانه" روییدند که همانا زن و مرد نخستین بودند.
پس از ورود به دوران کشاورزی، در بسیاری از فرهنگ ها، آمیزش زن و مرد بر روی زمین کشاورزی، تمهیدی برای به سیر غیرت در آوردن رمین وبرای بیشترین باروری و بهره وری بوده است.
درخت سیب در تورات نماد دانش است و سیب میوه ممنوعه بوده است. در ادیان دیگر گندم جای سیب را گرفته است.
از ریختن خون بیگناهانی چون سیاوش بر زمین گیاهی می روید.
سبزه گره زدن در سیزده به در هم کنایه از پیوند و ازدواج است.
خلاصه گیاهان و درختان هم نمادهای مهم مذهبی و آیینی به شمار می رفته اند.
زمان های دینی هم تقدس خود را دارند و فراتر از زمان و مکان عادی محسوب می شوند. تعبیر نحس و سعد برای ایام، تعبیر یوم الله برای روزهایی معین و تعابیری مانند "شب قدر" همه و همه مبین این تقدس اند.
منبع:
رساله در تاریخ ادیان، میرچا الیاده، ترجمه جلال ستاری، نشر سروش
11 فروردین 1404
با تو می گویم:
فقط احمقها و مُردهها نظرشان را عوض نمیکنند. احمقها نمیخواهند، مُــــردهها نمیتوانند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
〽️سلیقهی جمعی ایرانیها
بخشی از گفتوگوی سروش صحت و بانو الناز نجفی، معمار و پژوهشگر، درباره سلیقهی ایرانی در اکنون، قسمت نوزدهم...
#اکنون
#ایران
#حافظ_خوانی
#کتاب_باز
💠 خوبان پارسیگو
بخشی از گفتوگوی سروش صحت و بانو الناز نجفی، معمار و پژوهشگر، درباره سلیقهی ایرانی در اکنون، قسمت نوزدهم...
#اکنون
#ایران
#حافظ_خوانی
#کتاب_باز
💠 خوبان پارسیگو
گفتار اجتماعی
اهمیت یادداشت های علم و خاطرات هاشمی
محمدامین مروتی
زندگینامه ها و خاطرات یکی از منابع بسیار مهم برای پژوهش های تاریخی و فکری است.
اول بدین دلیل که افکار انسان ها در طول زمان تغییر می کند و این تغییرات در یادداشت های ایام مختلف منعکس می شود و به خود نویسنده هم در شناخت خودش یاری می کند.
اما شاید نکته مهمتر این باشد که خواننده می تواند خود را در موقعیت نویسنده فرض کند و پیش از قضاوت و پیشداوری های من عندی و سفت و سخت، حس و حال و افکار و منطق او را درک کند و از نگاه نویسنده به مسائل بنگرد. در این صورت راه بر بسیاری از توهمات و سوء ظن ها و قضاوت ها بسته می شود و خواننده با نویسنده به عنوان انسانی برخورد می کند که غالباً نیتش بد نیست و خود را بر حق می داند و در عین حال مثل همه انسان ها ترکیبی از نقاط قوت و ضعف است. قرار گرفتن در چنین موقعیت و وضعیتی به حال پژوهش گری مفیدتر است تا در موقعیت یک مخالف یا موافق سیاسی قرار گرفتن.
از این گونه کتاب ها، دو کتاب یادداشت های علم و خاطرات هاشمی اهمیت شگرفی برای اهل پژوهش دارند.
هر دو نویسنده مسائل را از دید خود اختصاراً به صورت روزنوشت نقل و بسیاری از مسائل پشت پرده را طرح کرده اند.
در این مطالعه، تاریخچه و ریشه بسیاری از مسائل برای خواننده روشن می شود.
در خاطرات علم نقاط ضعف و قوت شاه و دست اندرکاران حکومت سابق به خوبی قابل رصد است.
همینطور در خاطرات هاشمی، دیدگاه جریانات مختلف حکومتی و تفاوت هایشان و تغییرهایشان، فارغ از توهم توطئه، برای خواننده روشن می گردد.
خود هاشمی در 1377/7/23 اشاره ای به یادداشت های علم دارد:
"بيشتر وقتم به مطالعه گذشت. خاطرات [اسدالله] عَلَم را مىخواندم. بد ننوشته؛ بىشباهت به خاطرهنويسى خودم نيست. با اينكه مملو از تملق نسبت به شاه است، از متلمقان انتقاد دارد. خدا مىداند، ديگران چه مىكردهاند!"
پژوهش در چنین کتاب هایی، می تواندصبغه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی روانشناسانه پیدا کند.
هر دو کتاب، انبوهی از اطلاعات و اسناد را برای شناخت حکومتهای سابق و لاحق، در اختیار پژوهشگر منصف و تیزنگر قرار می دهند و این اسناد کمک می کند تا بر اساس گمان و تخیل به موضوعات ورود نکنیم.
20 فروردین 1404
با تو می گویم:
و هر دوسه سالی عُمّال و مُقطِعان را بدل باید کرد تا ایشان پای سخت نکنند و حصنی نسازند و دل مشغولی ندهند و با رعایا نیکو روند و ولایت آبادان بماند. (خواجه نظام الملک طوسی، سیر الملوک، ص55، بنگاه ترجمه و نشر کتاب)
گفتار اجتماعی
ترامپیسم
از مهمترین ضعف های دموکراسی، رسیدن احزب و افراد ضددموکراسی به قدرت است. موضوعی که به "پارادکس دموکراسی" معروف شده است.
نمونه برجسته این ضعف در تاریخ به قدرت رسیدن هیتلر از طریق انتخابات آزاد و قلع و قمع دموکراسی توسط او بعد از کسب قدرت بود.
در دوران معاصر بنیادگرایان مسلمان در الجزایر انتخابات را بردند ولی حکومت بدان تن نداد و اگر می داد چه بسا یک حکومت طالبان هم در شمال آفریقا می داشتیم.
به همین دلیل پوپر در ترمیم این نقطه ضعف می گفت "مدارا با دشمنان مدارا"، باید استثنای دموکراسی ها باشد. دموکراسی برای کسی است که به همان ترتیب که به قدرت می رسد، حاضر باشد از قدرت کنار رود.
چهار سال پیش که طرفداران ترامپ در یک اقدام بی سابقه و غیرمنتظره به کنگره حمله کردند، این تصور که دموکراسی چقدر آسیب پذیر است، اذهان صاحب نظران را مشحون کرده بود.
البته با ورود قوه قضاییه مستقل و پیگرد شورش گران موضوع فیصله یافت، هرچند ترامپ پس از رسیدن مجدد به قدرت، همه شان را عفو کرد. اما ویژگی خودترمیمی دموکراسی بار دیگر به اثبات رسید.
اما دلیل قاطعی نداریم که این قاعده خودترمیمی همیشه کار کند و استثنا برندارد. حقیقت این است که راست افراطی غالباً واکنشی به چپ افراطی است. ترامپ بر بستر و زمینه ی ناتوانی دموکرات ها در حل و فصل مسائل جهانی به قدرت رسید. وقتی راه حل های کهنه جواب نمی دهند، مردم سراغ سخنان تازه و ناآزموده می روند. سخنانی نظیر "اول آمریکا" که تمام سرمایه گذاری های آمریکا برای توسعه عمق فرهنگی و استراتژیکش را به چالش می کشد.
آمریکا در پایان جنگ دوم، با تکیه بر طرح مارشال، کوشید از تحقیر دشمنانش اجتناب کند و کشورهایی مثل ژاپن و آلمان را به اردوگاه خود جذب کند و موفق شد. اگر تفکر ترامپ حاکم بود، با شعار اول آمریکا، چه بسا از این کار اجتناب می کرد. دعوای ترامپ با اتحادیه اروپا بر سر بودجه ناتو و بهداشت جهانی و گازهای گلخانه ای از همین قبیل است که منافع آنی و زودگذر کشور را بر منافع درازمدت و استراتژیک آن تقدم می بخشد. ترامپ با نزدیک ترین متحدان خود در افتاده و ابایی از دراز کردن دست به سوی رقیبان و دشمنان سنتی خود ندارد.
البته ترامپیسم پدیده ای صرفاً آمریکایی نیست. در بسیاری از کشورهای جهان نوعی ملی گرایی راست قد برافراشته که شعارش اول خودمان است. این پدیده در روسیه، هند، ترکیه، برزیل و مجارستان به قدرت رسیده و در اروپا هم احزاب راست با تکیه به همین شعارها توانسته اند رشد قابل ملاحظه ای پیدا کنند.
در تحلیل نهایی به نظر می رسد پدیده هایی مثل ترامپیسم، نوعی واکنش به مسائل حل نشده و اعتماد به شعارهای نیازموده و جدید باشد. این واکنش هم تا حدی طبیعی است. اما یک جامعه دموکراتیک پس از مدتی می تواند انتخاب خود را تصحیح کند و از چنین پدیده هایی بگذرد.
19/12/1403
گفتار عرفانی
مخلص منطق الطیر
(به مناسبت روز بزرگداشت عطار نیشابوری)
محمدامین مروتی
قبل از عطار، ابن سینا و غزالی هم رساله طیر داشته اند ولی عطار این منظومه را به وجهی سامان داده که مبدأ و مقصد و مخلص سلوک و طریقت و عرفان را- از زبان پرندگان مختلف- در آن گنجانده است.
منطق الطیر از آنجا آغاز می شود که سیمرغ، هدهد را به عنوان سفیر خود به میان مرغان می فرستد تا آن ها را به سوی او بخواند و دلالت کند. هدهد رسول و پیک و نامه سیمرغ به اهل جهان است که بکوشید تا خود را به حریم قدس و قافِ عزّت برسانید. مرغان با وجود پیدا کردن شور و شوق به دیدار سیمرغ، زمانی که از مشکلات راه باخبر می شوند، شروع به عذر آوردن می کنند:
بلبل می گوید نمی تواند گل را رها کند، کبک وابسته به گوهرهای کوهستان است، طاووس سودای بهشت گمشده ای را دارد که از آن رانده شده، گنجشک حقارت و کوچکی خود را بهانه می کند، بطّ به پاکی و طهارت ( وابستگی به آب) و زهد خود وابسته است. جغد از موضع یک منکر، اصل داستان سیمرغ را باور ندارد و خرابة خود را بهترین مأوا و مسکن می داند.
سلسلة بهانه ها تمامی ندارد ولی هدهد از انعام و عنایت و هدایت سیمرغ سخن می گوید.
دیگری از آلودگی به گناه و روی سیاه و نومیدی می گوید و هدهد از باز بودن درِ توبه و معصیت نومید شدن و سبقتِ رحمت او بر خشم وی.
بالاخره مرغان راه می افتند و ابتدا از قلت رهروان این طریق تعجب می کنند. هدهد می گوید فقط بندگان خاص خدا را به این طریق راه می دهند:" راه عشق است این، رهِ حمّام نیست".
مرغان باز از دو دلگی شان و اسارت نفسانی سخن می گویند. هدهد پاسخ می دهد که پیامبران برای درمان این تردید و یک دله کردن مردمان در طریق حق، آمده اند. دیگری از مزاحمت های شیطان می گوید که حضور قلب را از او گرفته. هدهد می گوید ابلیس، تلبیسات نفسانی خود توست و ابلیس، حاصل و مولودِ روی کردن تو در دنیاست و ابلیس می گوید اگر از دنیای من دست بردارید من هم از دینتان دست بر می دارم.
مرغ دیگر می گوید دست خالی که نمی شود رفت. هد هد می گوید تنها چیزی که در بارگاه سیمرغ نیست، فقر و نیاز است که بی نیاز، نیاز را دوست دارد. پس باید نیاز به درگاه او ببریم. دیگری می پرسد این راه چند فرسنگ است و از چه مقاماتی باید گذشت و از اینجاست که هدهد به شرح هفت وادی و هفت شهر عشق می پردازد و آن هفت وادی عبارتند از: طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحید و حیرت و فنا.
طلب یعنی دل بریدن از وضع موجود به شوق مطلوب. طلب همان خواستن با دل و جان است و علامت آن هدفمند شدن و شور و شوق ناشی از داشتن یک هدف والا و مهم تر از همه حرکت و عمل است. بی عملی از ادعای دروغین طلب خبر می دهد.
در وادی حیرت سالک گم می شود و زبانش کل:
گر ازو پرسند هستی یا نه ای؟، سربلند عالمی؟ پستی؟ که ای؟
گوید اصلاً من ندانم چیز من وین "ندانم" هم ندانم نیز من
عارفم اما ندارم معرفت بی صفت گشتم ، نگشتم بی صفت
مرغان به راه می افتند و تعداد زیادی در میانه راه می مانند عده ای تاب نمی آوردند و می میرند و عده ای هم متوقف می شوند.
تا این که سی مرغ به مقصد رسیدند:
زان همه مرغ اندکی آنجا رسید از هزاران کس، یکی آنجا رسید
عالمی پُر مرغ می بردند راه بیش نرسیدند، سی آن جایگاه
پیک سیمرغ می آید که اینجا به چه کار آمده اید:
جمله گفتند آمدیم این جایگاه تا بود سیمرغ ما را پادشاه
مدتی شد تا در این راه آمدیم از هزاران سی به درگاه آمدیم
و جواب می شنوند اینجا بارگاه استغناست و سیمرغ به شما نیازی ندارد به دیار خود برگردید و گرنه به باد فنا می روید و خاکستر می شوید. گفتند ما هم به همین اشتیاق آمده ایم و پروانه را چه بیم از آتش؟ پس آن ها را به مسند عزت نشاندند و مرغان دیدند که در رقعه ای احوال آنان از ابتدای سفر ثبت شده و عشق و نیاز آنان هم از عنایت سیمرغ بوده و با نهایت حیرت دریافتند سیمرغی در کار نیست جز خودشان که سی مرغ بودند و خود را در سیمرغ یکی یافتند و حیران شدند که این چگونه ممکن است و جواب شنیدند که به مرحله آئینگی رسیده اید و خود را در او می بینید و اگر چهل مرغ بودید مرا چهل می دیدید:
هر که آید خویشتن بیند در او جان و تن، هم جان و تن بیند در او
چون شما سی مرغ اینجا آمدید سی در این آیینه پیدا آمدید
خویش را دیدند سیمرغِ تمام بود خود سیمرغ، سی مرغ مدام
چون نگه کردند آن سی مرغ زود بیشک این سی مرغ آن سیمرغ بود
هر که آید خویشتن بیند درو جان و تن هم جان و تن بیند درو
چون شما سی مرغ اینجا آمدید سی درین آیینه پیدا آمدید
ختم شد بر تو چو بر خورشید˙ نور منطق الطیر و مقامات طیور