Dr.Mehdi Jafarimanesh
462 subscribers
1.31K photos
529 videos
137 files
1.37K links
فرهنگ، مدیریت، برنامه ریزی، سازمان دهی، مدیریت دانش، رهبری، یادگیری، اشتراک دانش، خلاقیت ونوآوری، سرمایه های فکری، فناوری اطلاعات وارتباطات، استراتژی، تفکر استراتژیک وتوسعه فردی
ارتباط از طریق ایمیل :
m.jafarimanesh@gmail.com
سايت: mehdijafarimanesh.ir
Download Telegram
چت‌جی‌پی‌تی توسط شرکت Open AI ساخته شده که CEOشSam Altman (⁦ @sama⁩) هست (متولد ۱۹۸۵).

‏سال ۲۰۱۸ یه سخنرانی ۱۶ دقیقه‌ای توی ⁦ @ycombinator⁩ کرده ایشون درباره «چگونه یک استارت‌آپ موفق بسازیم» و ۱۶ تا مورد گفته. نکاتش هم زیبان، هم جالبه که ۵ سال بعد به خود چت‌جی‌پی‌تی منجر شده!
‏...👇

‏1. A product so good people tell friends

‏محصولی بسازین که اون‌قدر خوب باشه که مردم به دوستاشون راجع بهش بگن! و این قدرت word of mouth (که مردم به هم بگن «ببین، خیلی خوبه، باید امتحانش کنی!») ۸۰٪ رمز موفقیت یه استارت‌آپه!

‏2. Easy to understand

‏محصولتون باید قابل فهم باشه و بتونین توی چند کلمه بگین چیه و حداقل یه عده بگن «اوه، چه جالب!» در غیر این‌صورت احتمالاً یه جایی رو دارین اشتباه می‌رین و یا خوب و واضح دارین فکر نمی‌کنین، یا نیازی رو دارین حل می‌کنین که خیلی بزرگ و مهم نیست

‏3. Exponential growth in market

‏مارکتی رو پیدا کنین که یا رشد نمایی/exponential یا داره یا به‌زودی خواهد داشت. چون این شکلی شرکت شما می‌تونه سوار بر اون آسانسور بشه و باهاش بیاد بالا بدون این‌که لازم باشه خود مارکت رو خودتون بسازین و نیاز رو ایجاد کنین!

‏4. Real trends vs Fake trends

‏دنبال ترند‌های واقعی و نه فِیک باشین! ترند واقعی وقتیه که کاربران اولیه عاشق محصولتون می‌شن و به بقیه هم می‌گن (مثل iPhone وقتی ۲۰۰۷ اومد). اما ترندِ فیک (مثل VR که اومد و رفت) وقتیه که ملت توی هایپ می‌گیرن و یه کم استفاده می‌کنن و بعد یادشون می‌ره!

‏5. Evangelical founder

‏موفقیت نیاز به حداقل یک مُبلّغ/evangelist داره (معمولاً CEO) که صب تا شب در حال فروش، استخدام، تبلیغ، صحبت با بقیه، و جذب سرمایه باشه. کسی که بتونه هیجان و ذوق‌ش رو به تمام دنیا ارائه بده و همه رو شیفته و جذب بکنه! بدون همچین کسی، موفقیت خیلی سخت می‌شه

‏6. Ambitious vision

‏دید بلندمدت و برنامه‌ی جاه‌طلبانه داشتن خیلی مهمه. نه درحدی که ملت حالشون به هم بخوره، اما اگه به‌صورت طبیعی شکل بگیره و در طول زمان مدام رشد بکنه، کمک می‌کنه که جذابیت و مقبولیت خارجی هم رشد کنه باهاش

‏7. Hard startup vs Easy Startup

‏این‌که هدف و محصولی که سخت باشه رو انتخاب کنین، گاهی آسون‌تره! وگرنه شاید برای یه پروژه‌ی عادی و غیرجاه‌طلبانه جذب سرمایه هم کنین، اما بعدش چی؟ نفر ۲۰م شرکت چرا باید بیاد اینجا و نره جای دیگه؟ آدمای مستعد و خفن جایی می‌رن که بشه دنیا رو متحول کنه

‏8. Confident and definite view of future (but flexible!)

‏داشتن یک نگاه مطمئن و قطعی (ولی درعین‌حال منعطف!) نسبت به آینده مهمه. درسته شاید متناقض به‌نظر بیاد، اما اعتماد و اعتمادبنفس که «we're going to do this» می‌تونه کل تیم رو پشت یه لیدر به پیش بره تا به چیزی که می‌خوان برسن

‏9. Huge if it works

‏چیزی که شانس موفقیت‌ش کم باشه ولی اگه بگیره خیلی خیلی بزرگ می‌شه معمولاً چه برای سرمایه‌گذار و چه برای جذب نیروی متخصص بسیار بسیار جذاب‌تره!

‏10. Team (non-obvious insights)

‏تیم خیلی مهمه و کمپانی بعد از ساختن پروداکت باید یه تیم خوب و موفق بسازه و حفظ کنه. راجع به ساختن تیم چیزای بدیهی زیاد هست مثل این‌که شما نیاز به افراد متخصص و باهوش دارین که سخت کار بکنن. اما چند تا نکته‌ی غیربدیهی راجع به تیم این ۶ تان:

‏10.1. Optimists!

‏وقتی استارت‌آپ داری، همه دنیا صبح تا شب بهت ثابت می‌کنن که چرا موفق نمی‌شی!

‏واسه همین نیاز هست که افراد خوش‌بین و مثبت توی تیم باشن که بخوان به همه دنیا ثابت کنن که «ما از پسش بر می‌یایم!» و به نیمه‌ی پر لیوان نگاه کنن!

‏10.2. Idea generators

‏شما نیاز به یه عالمه «ایده‌پرداز» ندارین. چون شاید مدیریتش سخت باشه. اما نیاز دارین حداقل یه چندتایی آدم باشن که یه عالمه «ایده» بدن (و اغلب‌شون هم اشتباه و بد باشه!) تا بتونین دائم در حال بهبود و پیشرفت بمونین

‏10.3. ‘We’ll figure it out’

‏این روحیه‌ی «یه راهی پیدا می‌کنیم» بسیار مهمه. چون دنیای استارت‌آپ پر از چالش‌های ناشناخته‌س. پر از مسائلی که یهو پیدا می‌شن و حتی ممکنه کل استارت‌آپ رو تهدید به شکست کنن. واسه همین این باور مهمه که «ما آدمایی که لازم داریم رو داریم، پس می‌تونیم!»

‏10.4. ‘I’ve got it’

‏این‌که «این مشکل یکی دیگه‌س» یا «مسئولش من نیستم» خیلی رایجه. اما اعضای تیم یه استارت‌آپ موفق نمی‌گن «اوه، چه بد!» یا «وای، این مشکل خطرناکه!» بلکه همیشه می‌گن «بسپارش به من!» و تشنه‌ی این هستن که بتونن یه مسئله رو از میان بردارن تا پیشرفت رو به جلو حاصل بشه.

‏10.5. Action bias

‏اوایل هر استارت‌آپ شما نه اونقدری که دوس دارین کاربر دارین، نه اون‌قدر دیتا، نه اون‌قدر زمان.
اما نیاز به آدمایی دارین که «گرایش به عمل/عمل‌گرایی» داشته باشن و سریع با دیتای ناقص و در زمان کم و عدم قطعیت بالا بتونن همچنان کار کنن و به پیش برن و دستاورد بسازن

‏10.6. The blessing or inexperience

‏یکی از دلایلی که خیلی استارت‌آپ‌ها موفق می‌شن «برکت بی‌تجربگی»ه! چون کسی نبوده که بهشون بگه فلان کار سخته یا نمیشه. حتی استیو وزنیاک (همتای استیو جابز) گفته بهترین چیزایی که ساخته مال وقتی بوده که نه پول داشته نه تجربه! (البته همیشه درست نیست!)

‏11. Momentum

‏لازمه توی استارت‌آپ، مخصوصاً اوایلش، با یه سرعت و اینرسی ثابت در حال پیش‌روی و ساختن باشین. چون اگه شل بشه و قطارش وایسه، دیگه سخته دوباره راه بیافته.
‏واسه همین هم هست که حقیقتاً استارت‌آپ زدن الزاماً بهترین گزینه برای work-life balance نیست، مخصوصاً اون اوایلش

‏12. Competitive advantage

‏برتری نسبت به رقبا (مخصوصاً در درازمدت). این‌که استارت‌آپی که ازش بپرسی «خب در درازمدت چرا شما برنده می‌شین بین رقبا و network effect و monopoly effectتون چیه؟» جوابی نداشته باشه معمولاً نشانه‌ی خوبی از شکست هست. و بهتره برای این سؤال پلن خوبی باشه

‏13. Sensible business model

‏چیز دیگه‌ای که پلن می‌خواد، اینه که از کجا قراره پول در بیاد. و مجدداً اگه از فاندر اینو بپرسی و جواب شسته‌رفته نداشته باشه، معمولاً یعنی یه جای کار خیلی می‌لنگه!

‏14. Distribution strategy

‏و باز چیز دیگه‌ای که پلن می‌خواد اینه که «کاربر از کجا و چه‌جوری قراره بگیرین و محصول رو به دنیا بشناسونین و رشد کنین؟» مجدداً اگه برای این سؤال هم جواب مناسبی پیدا نشه، می‌تونه نشانه‌ی خطرناکی برای موفقیت نشدن باشه

‏15. Traits of best founders - Frugality, focus, obsession, love

‏یکی از پارتنرهای YC یه بار نشست و ویژگی‌های شخصیتی فاندرهای موفق استارت‌آپ‌ها رو سعی کرد دربیاره و به این ۴ تا رسید:
‏- صرفه‌جویی/frugality
‏- تمرکز/focus
‏- علاقه بسیار وافر/obsession
‏- عشق/love

‏16. Why startups win

‏این‌که یه استارت‌آپ بتونه از یه شرکت بزرگ جلو بزنه و موفق بشه کار سختیه. و خیلی مواقع هم اتفاق نمی‌افته! اما از اون‌ور یه‌سری مزیت‌ها استارت‌آپ‌ها دارن که شرکت‌های بزرگ ندارن -- مثلاً سه تاش اینان:

‏16.1. One no vs One yes

‏توی شرکت بزرگ برای این‌که یه ایده تصویب نشه کافیه یه نفر از مدیر تا دایرکتور تا مدیرکل تا ... بگه «نه». اما توی استارت‌آپ معمولاً اگه یه سرمایه‌گذار بگه «آره» کافیه تا یه ایده که به‌ظاهر بد و ریسکی می‌یاد بتونه روش کار بشه و متبلور بشه و به بار بشینه!

‏16.2. Fast-changing markets

‏توی مارکت‌هایی که در حال تغییر سریع هستن، نیاز به تصمیمات متعدد هست. و این تصمیمات توی شرکت‌های بزرگ کلی طول می‌کشن! اما توی استارت‌آپ این برتری هست که تصمیمات می‌تونه خیلی سریع و بدون تشریفات گرفته بشه و با سرعت بیشتری به پیش رفت

‏16.3. Platform shifts

‏نهایتاً استارت‌آپ‌ها وقتی یه تغییر بزرگی توی دنیا اتفاق می‌افته خیلی سریع‌تر می‌تونن قایق‌شون رو کج کنن، تا شرکت‌های بزرگی که برنامه‌ریزی سالیانه دارن و گردوندن سکان کشتی عظیم‌شون نیاز به کلی وقت و هزینه و برنامه‌ریزی داره!

ممنون که خوندین، ویدیوی این مطلب توسط خود Sam توی این لینک هست و بخش بخش همین ۱۶ تا رو می‌گه. من سعی کردم نسبتاً به متن وفادار بمونم.

‏پ.ن. خود Sam سال ۲۰۱۹ از YC (معروفترین اینکیوبیتور سیلیکون ولی) زد بیرون که بره Open AI رو بزنه:
‏⁦ en.wikipedia.org/wiki/Sam_Altman⁩
تئوری اسب مرده

اسبی که مرده دیگر حرکت نمی‌کند!
سرخ‌پوستان یک ضرب‌المثل خیلی معروف دارند که می‌گوید:
وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو!
این مثل آنقدر معروف شد که حتی به تئوری‌های مدیریت یک تئوری جدید وارد شد تحت عنوان: تئوری اسب مرده شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطور هم نیست، همه ما اسب مرده زیادی داریم.

بیایید با چند مثال شروع کنیم:
مثلا شرکت و سازمان‌های زیادی را می‌بینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی می‌فروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس می‌خریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم، در اینجا بجای پیاده شدن از اسب مرده کارهای عجیب غریب می‌کنیم.

کسانی که اسب مرده دارند ویژگی‌های مشترکی دارند و کارهای مشترکی انجام می‌دهند از جمله:
۱. شلاق جدید می‌خرند:
معتقدند اگر اسب حرکت نمی‌کند بخاطر شلاقش است، شلاق را باید عوض کرد و محکم‌تر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید می‌زنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر می‌کنیم.

۲. اسب سواران را عوض می‌کنیم:
کسانی که اسب مرده دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده می‌کردیم و جواب می‌گرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. مثلا در شرکت‌ها بجای اصلاح فرآیند، کارمندها را اخراج می‌کنند یا مثلا در بورس بجای تحلیل کردن و یاد گرفتن سراغ کانال‌های vip می‌روند و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر می‌روند.

۳. کمیته‌ای برای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده تعیین می‌کنند:
مثلا در شرکت اتاق فکرهای بی‌جهت تشکیل می‌دهند که هیچ خروجی خاصی ندارد، یا بعضا در جمع‌های خانوادگی می‌بینند یک نفر کارهای غیر اخلاقی انجام می‌دهد، جمع می‌شوند دور هم تصمیم می‌گیرند آن فرد باید ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود و نه تنها درست نمی‌شود بلکه یکی دیگر را هم بدبخت می‌کند.

۴. استانداردها را پایین می‌آورند تا اسب مرده را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه زنده بی‌تحرک قرار گیرد.
معمولا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا می‌کنیم و می‌گوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد، مثلا در بورس برای سهم زیان‌ده می‌گویند این سهم را به دید بلند‌مدت خریدم.

۵. عملکرد اسب مرده را عادی و عملکرد بقیه اسب‌ها را ایده‌آل تصور می‌کنیم. مثلا در خودروسازی می‌گویند صنعت خودرو وضعیت خوبی دارد و در شرایط نرمال به سر می‌برد، عملکرد خودرو سازهای اروپایی حالت خاص و استثنا دارد. پس چرا باید تغییر کنیم؟

۶. حقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد می‌کنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم: مثلا بچه‌مان را به زور می‌فرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمی‌خواند به او جایزه می‌دهیم که انگیزه بگیرد، یا مثلا یک فرد اشتباه را در یک سمت خاص قرار می‌دهیم و وقتی عملکرد ضعیفش نمایان شد حالا بجای اخراج، حقوقش را بیشتر می‌کنیم.

توجیه‌گری را کنار بگذارید و واقع‌گرا باشید اسبی که مرده دیگر زنده نمی‌شود
هزینه نگهداری اسب مرده خیلی زیاد است، نه تنها به ما سواری نمی‌دهد، بلکه کلی هم ما را عقب می‌اندازد.
یک نگاه به ساختار شرکت‌ها بیاندازید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگی شخصی هم همینطور اسب مرده را کنار بگذارید


‏
To foster a work environment infused with enthusiasm and devoid of conflict, enhancing task performance, and ensuring timely and appropriate responses to all stakeholders (customers, shareholders, colleagues, managers, etc.), thereby creating opportunities for personal and professional growth for individuals who dedicate a substantial portion of their lives to organization, are very important.

I can enumerate numerous positive aspects within our team and organization. but It is unnecessary to list all the skills, given the time constraints, and based on my past experiences. Nevertheless, for the purpose of improvement, I would like to propose consideration of certain essential skills that I believe would be beneficial for addressing current challenges and fostering a positive work environment .

To this end, I would like to encourage you, to adopt certain practices that I deem crucial. Even if these skills are not already in repertoire, dedicating time to study and learn about them would be worthwhile. In the following paragraphs, I will provide a brief example. Keep in mind that effective management is a continuous process that demands adaptability and a commitment to ongoing improvement; otherwise, divergent perspectives may persist, leading individuals to believe they are right While doing the right thing is something else.

I recommend the book "Leadership and Self-Deception: Getting Out of the Box" by the Arbinger Institute. I believe that reading this book can greatly benefit collaborative efforts.

One compelling example from the book, or its second volume titled "Beyond Himself," involves an employee sent to America for a work assignment. This employee worked tirelessly in a hotel every day until night, feeling that the company and colleagues owed him. However, upon presenting his work on the promised day, he realized he had taken the wrong approach. There was no need to be overly harsh on himself or to condemn others in his thoughts; he simply needed to find the right path.

I share this example to capture your attention. I will provide one or two additional examples for each skill, leaving it to you to reflect upon and expand upon them.

1. Time Management
• Meeting time management
• Managing time to talk with colleagues.
• Time management of personal tasks and separating it from 8 hours of daily work time
• Managing ticket response time
• .........

2. Crisis Management
• Analysis and prediction of risks and planning for them.
• Determine effective communication.
• .........

3. Management of face-to-face and telephone conversations
• Managing and separating essential and unnecessary calls and prioritizing them
• Managing and separating conversations with essential and unnecessary colleagues and prioritizing them.
• Management of non-duty requests of colleagues
• ........

4. Task management
• Identification of duties
• resource allocation
• Set deadlines.
• prioritize
• Effective communication
• Change management.
• performance evaluation

5. Using the importance and priority matrix
• Ordering tasks
• Making decisions about the allocation of time and resources
• Separation between important and non-urgent tasks
• Productivity promotion

6. Determining the purpose of SMART
• Objectives should be (specific, measurable, attainable, relevant, time-bound) and aligned with the overall goals of the organization.
• Larger goals should be broken down into smaller, manageable tasks.

7. Planning
• Determining the strategy of doing things
• Having short-, medium- and long-term plans for issues.
• Observance of planning principles and consultation about it with experts

8. Problem Solving
• Problem definition and analysis
• Examining scenarios
• Choosing the best solution
• ......

9. Analytical thinking
• Data analysis
• Ability to look at issues and topics from multiple angles and understand them in multiple dimensions.
• Cause and effect analysis
• Forecasting and planning
• ......

10. Team work
• Division of work and responsibility
• Development of communication skills
• Acceptance of differences