محمد رضا عالی پيام - هالو
26.3K subscribers
330 photos
301 videos
16 files
775 links
تنهاکانال رسمی آقای هالو؛ بقیه‌ش قلابیه 😆
اینستاگرام هالو
https://www.instagram.com/mrhalloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
تماس با هالو
@Mr_halloo
خرید آثار هالو در آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
‍ بیستون زخمی

آه از ستمکشی که از یاد رفته باشد
بر ملتی که زیر بیداد رفته باشد

آن ظلم ها که رفته بر قوم های دیگر
ده ها برابرش بر اکراد رفته باشد

آن سرپناه  سستی که مهر بود نامش
با صد امید شیرین بر باد رفته باشد

شیرین کنار خسرو، شب خفت شاد و شادان
فردا به زیر آوار ناشاد رفته باشد

نوزاد مانده باشد، بی «دالگ» عزیزش
«باوگ» ش نمرده باشد، اولاد رفته باشد

کوله بری که از تیر جان می‌برد سلامت
در زیر سقف خانه برباد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به زیر آوار فرهاد رفته باشد

دالگ = مادر
باوگ = پدر
 
  ✍ محمد رضا عالی پیام _ هالو

در استقبال غزلی از حزین لاهیجی
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ شماره ۳۷ هالو
زلزله
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
‍ 📌زلزله

باز شیخ شوخ طبع شهر ما
جوک بیان فرموده اند از بهر ما
بس که خندیدیم غش و غش و غش
روده هامان پاره شد از گفته اش
نه فقط از حکمت شرح و بیان
شیره خورد و گفت: شیرین است آن
بلکه مشتش باز کرد و با عجب
گفت: از این جا تا به این جا یک وجب
گر چه با تقوا و ربانى ست او
اوستاد خنده درمانى ست او

روز جمعه باز هم شیخ تپل
توپ خود را شوت کرده توى گل
کشف کرده با هوار و هلهله
رابطه بین زنا و زلزله
گفته ایشان: بى حجابى زَنا (زن ها)
مى شود مستوجب فعل زِنا
چون زن و مردى به هم چسبد شدید
در نتیجه زلزله آید پدید
فاذا زلزلت زلزالها
معنى اش فى الارضُ مى باشد زنا
هر که زد با ریش یا بى ریش تِر
شد سر و کارش کنون با ریشتر

شیخنا ، اى صاحب کرنا و بوق
اى نبوغ اندر نبوغ اندر نبوغ
اتفاقِ در میان رختخواب
لرزه اندازد فقط بر تخت خواب
گو چه کس دیده فتو سیسمو گراف
این چنین لرزد ولى زیر لحاف
شیخ بس کن، باز هم فرموده اى
حرف هاى معده اى و روده اى
در سفر هایت به کشورهاى دور
دیده اى حتمن زنان لخت و عور
آن جزایر را که بارى، رفته اى
نام آن باشد قنارى، رفته اى
آن زنان خوشگل و خوش تیپ را
ساحل زیباى کارائیپ را
آن نران هیکلین شمشاد را
ماده هاى لخت مادرزاد را
هیچ از این ها را اگر نشنیده اى
انگلستان را که دائم دیده اى
نه که نه! در ماهواره شب به شب
دیده اى انواع و اقسام طرب
در کانال ایکس وان و سیکس وات
صد رقم الزّانىُ والزّانیات
با چنان مرد و زنان آکله
پس چرا آن جا نیاید زلزله؟
در عوض شهر طبس یا شهر بم
مى شود نابود و مى ریزد به هم
در میان این دو تا دارالعباد
هیچ دیدى بى حجابى یا فساد؟
در اروپا یک زن و ده بوى فرند
لرزه هایش مال سومالى و هند

من که مى دانم مرا خر کرده اى
خود اگر این حرف باور کرده اى
پس براى محو کافرهاى پست
راه هاى بهترى از جنگ هست
مى شود بى حمله و بى رُفت و روفت
میخ حق را در زمین کفر کوفت
آن چنان میخى که گوید:‌آخ آخ
با همان سبک دیریم داخ راخ دیراخ
چون شود زن هاى کافر حامله
می شود نابود کفر از زلزله

شیخ دانا هرچه باداباد؛ باد
همتى فرما، بده اذن جهاد
امر کن هالوى ممنوع الخروج
با کلام رمز " یا ذات البروج"
بر بلاد کفر حمله ور شود
یکه هم سرباز هم افسر شود
هر طرف بر پا نماید ولوله
زلزله در زلزله در زلزله
با همان شیوه، همان راز سترگ
زیر و رو بنماد شیطان بزرگ
آن چنان آن جا نماید کارزار
تا نماند خشت بر خشتى سوار
چون که با فتواى شیخ شهر قم
هیچ حاجت نیست بر بمب اتم

✍ محمدرضاعالی پیام- هالو

✅ @mrhallo

✅ @sh_n_halloo

https://t.me/mrhallo/297
👍7❤1🔥1
‍ ‍ http://telegram.me/halloo_gram

‍ از آن جا که کتاب ها و آلبوم های صوتی و تصویری من به خاطر نداشتن مجوز چاپ و تولید در هیچ کتاب فروشی قابل عرضه نیست و دوستان مرتب می پرسند چطور باید آن ها را تهیه کرد، آی دی بالا 👆 آماده پاسخگویی و دریافت سفارش های شما و ارسال از طریق پست است.

✍ محمدرضا عالی پیام
👍1
Forwarded from اتچ بات
‍ بین زندانی‌های سیاسی که در رجایی شهر با من هم بند بودند، یکی با بقیه متفاوت بود. تفاوت او در قلم شیوا و نوشته‌های دلنشین و خواندنی‌اش بود که متاسفانه لای دفترچه‌اش خاک می‌خورد.
مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه پلی تکنیک داشت و صاحب امتیاز انتشارات مهرفرهاد بود که همزمان با دستگیری‌اش لغو شد. او به اتهام ارتباط با دول متخاصم بیست و سه ماه انفرادی بود و چهار سال در بند.
یک هفته مانده به آزادی من، نامه ای به من نوشت که همان موقع در صفحه فیس بوکم قرار دادم. چند روز پیش در میان بادداشت‌هایم دست نویس او را پیدا کردم . دوباره خواندم. آن موقع چون هنوز آزاد نشده بود، نامش را ننوشتم ولی قول دادم روزی او را معرفی کنم:
امروز آن روز است. او علی رضا فرهانی است.
این هم نامه:
برای محمدرضا عالی پیام:
سخت درگیرت کردند و عجب می‌دانم که دانسته این کار را کرده باشند. روزگاری کالبدت آزاد بود، همچون افکارت. نقد می‌کردی و طنازی. از قضا طبع روانی هم داشتی. این همه داشته، چون اسبِ راهواری زیر پایت بود که سوار بر آن در عرصه‌‌ی شعر و ادب فارسی به هر جا و هر طرف که اراده می‌کردی، تاختی میزدی و توشه‌ای درکشکول برمی‌گشتی. اما ... درد را می‌شناختی، ولی هنوز دردت نیامده بود. تا این که یک جای خالی در زندان ردیف شد و تو را هم به زندان آوردند و داستان شروع شد.
بار اول و دوم خواستند تو را بترسانند و دو سه ماهی نگهت داشتند. نشد و نترسیدی. این بار خواستند ساکتت کنند و سالی نگهت داشتند و به همگان و زندانبان سپردند که حالت را بگیرند (نقل به مضمون) و اینبار الحق که سخت درگیرت کردند و بعید می‌دانم دانسته این بلا را بر سر خود آورده باشند. شدی بلای جانشان.
طبعت روان بود، سرت هم نترس شد. زبانت شیرین بود ... اما این بار و در گوشه نشینی زندان وقتی ساکنان انتهای کوره راه‌ها را هم دیدی و همسفره‌شان شدی، وقتی توسن راهوار طبعت در مسیر سنگلاخ بیراهه‌های خاطرات مردمان رنجیده خاطر شد، وقتی جانت آتش گرفت، زبانت تلخ شد و حرف‌هایت شراره‌های گدازان دماوندی را که خاموش بود، مجددن به خاطر خواب آلوده‌ی ادبیات طنز ایران مثل یک سیلی ناگهان یادآور شد. شاعر بودی، قلندر شدی. باخودت هم درگیر شده‌ای. می‌دانم.
هی لگام اسبت را به فرمان عقل می‌کشی تا شیهه کشان خواب آسوده‌ی کاهنان بت پرست لمداده بر اریکه‌ی تخت عاج ناز بالش‌های باکره را آشفته نکند. اما مگر می‌شود؟
کالبدت را زندانی کردند، در عوض فکر و روحت را پراندند. پراندند مثل بادبادک‌های آسمان در اول مهر. یادت می‌آید؟ وقتی مدرسه‌ها باز می‌شد. بادبادک‌های سرکش در آسمان چقدر بی‌تاب پرواز و بالا رفتن بودند و ما با نخ عقل آن‌ها را مهار می‌کردیم تا در سقف مجاز و امن پرواز کنند. این است که می‌گویم آن‌ها که تو را درگیر حبس کردند نخ بادبادکت را پاره کردند. ندانستند چه می‌کنند. شاید خودت هم که روز اول حبس به اتاق من آمدی و نشسته بودی، با آن حال خسته، باورت نمی‌شد که در نتیجه‌ی حبس تنت، آن قدر اندیشه‌ات به پرواز درآید که در جسمت نگنجد.
یکی آمد و ندانسته دستی به چراغ جادوی غبار گرفته‌ای کشید و غول چراغ جادو را از خواب بیدار کرد. چند روز دیگر قرار است از حبس بیرونت کنند، چند روز پیش حادثه‌ای باعث شد که ابرویت تا بالای پیشانی شکاف بردارد. مردم، روزی که تو را در بیرون ببینند، زخم بدی را که روی صورتت هست را می‌بینند، ولی شاید کمترشان بدانند که چه زخمی بر روح و روانت گذاشته‌اند. زخم خوبی که تو و مردم تا ابد مدیون اثرات آن خواهید بود.
بادبادک روحت از بند دستانت جسته، حالا حالاها باید به دنبالش بدوی.
هم‌ بندیت در رجایی شهر👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ شماره ۱۷۱ هالو
ماجرای خر ملانصرالدین
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
ماجرای خر ملانصرالدین

من شنیدم که خانه‌ی ملا
چکه می‌کرد موقع باران
سقف سوراخ بود از دو سه جا
هم خلا هم اتاق هم دالان
تا کند بام خانه را تعمیر
روزی از روزهای تابستان
بر خرش بار کرد ابزارش
ماله و بیل و ماسه و سیمان
خر قدم روی راه پله گذاشت
رفت تا بام راحت و آسان
لیک هنگام بازگشت از بام
ترس شد چیره بر خر حیران
هرچه ملا کشید افسارش
هیچ از جای خود نخورد تکان
چوب و شلاق زد، نشد که نشد
عاقبت خسته و عرق ریزان
خر رها کرد و خود به تنهایی
رفت پایین ناسزا گویان
آخر این نکته را نمی‌دانست
شیخ بی مغز ابله نادان
که خر از پله می‌رود بالا
لیک پایین نمی‌رود حیوان
الغرض، شد غروب و ملا رفت
سوی مسجد پیاده بهر اذان
بشنو از خر، همین که تنها شد
خوش به حالش شد و گشود دهان
عرعری کرد از ته سینه
عرّ شکرانه ای به رسم خران
نه کسی که نهد بر او باری
نه کسی که دهد بر او فرمان
بعد از آن هم به جفتک اندازی
چون کاتای کاراته‌ی شوتوکان
خیز از این سوی بام تا آن ور
دست افشان و دم و سم کوبان
کرده افسار خود رها یک سو
سوی دیگر رها جل و پالان
آن قدر جست و خیز و جفتک زد
تا فرو ریخت سقف آن ایوان
خانه آوار و خر سقط، یعنی
آیه‌ی کل من علیها فان
این حدیث از برای آن گفتم
تا کنم این نتیجه را اعلان
خر اگر بر بلند بنشانی
یا به بالا دهیش جا و مکان
هم خودش را دهد به باد فنا
هم کند خانه‌ی تو را ویران

هالو آخر به جرم این اشعار
با طنابی کنندت آویزان
 ✍ محمد رضا عالی پیام _ هالو
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

https://t.me/mrhallo/305
👍4
حتا بلندترین شب هم محکوم به صبح است.
یلداتان خجسته و شادمان

✍ محمدرضا عالی پیام- هالو

کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تخم طلا
✍ محمد رضا عالی پیام (هالو)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍4
تخم طلا

قدقدا می‌کنم و وه چه صدایی دارم
تخم هم می‌کنم و تخم طلایی دارم
شیخ گاهی به قیام است و گهی سوی قعود
قیمت تخم من اما فلشش رو به صعود
نیمرویی که سر گاز، سه سوت آماده
رفت یکراست سر سفره‌ی آقازاده
املت دیشب یوسف شله که بیکار است
بنگر امروز نهار ملک‌التجار است
تخم من نیست دگر لایق هر گشنه گدا
هر کسی را ژن خوب است، بگو بسم الله
تخم من را عسلی کن «حسن آقا» بخورد
هر که هالوست فقط حسرت آن را بخورد
دور شد دور من و باز عیان می‌گویم
قدقدا می‌کنم و با دل و جان می‌گویم
شهر باید که به این تخم من عادت بکند
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
⁦
✍ محمد رضا عالی پیام (هالو)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

https://t.me/mrhallo/309
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقیضه ای بر شعر کوچه، اثر جاودان فریدون مشیری👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍2
نقیضه ای بر شعر کوچه، اثر جاودان فریدون مشیری

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
مثل آن روز که هم پای تو بودم
در نهانخانه‌ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتم
رمز پیروزی خود بر در و دیوار نوشتم
دستبندی به مچت سبزتر از جنگل گیلان
به لبت زمزمه‌ی کودک کار، کارتن خواب خیابان
دل تو در گرو دست پر از پینه، پر از زخم نظافتگر شب
بچه اش خفته به تب
همه‌ی رنج جهان ریخته در چشم سیاهت
ماه و خورشید خجالت زده از برق نگاهت
شاخه ای دست ز مهتاب برآورد و تو گفتی
که بیا دست به دست هم از این ورطه‌ی مرداب رویم
جای هر چوبه‌ی دار
گل امید بکاریم
که شاید سمن و سوسن و شمشاد دهد بار
و من محو سخن های تو که
ـ ایست
ـ همه بی حرکت
ـ دست به روی سر و سر روی زمین
لرزه بر اندام من و دل نگران
لیک تو هرگز نرمیدی، نگسستی
و چنان کوه دماوند
فقط مشت
به همراه دو انگشت
نشان دادی و فریاد زدی:
ـ آزادی ـ
بعد شلیک و سپس خون تو بر سینه‌ی آسفالت

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله‌ی تلخی زد و بگریخت
به من گفتی ازین مهلکه بگریز
از این ورطه حذر کن

بعد از این همه سال
این همه سال کبود
که شب و ماه و ستاره، فقط از پنجره‌ی سلولم پیدا بود
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو و خون تو گشتم
آسمان صاف و شب آرام
بخت برگشته زمان رام
خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
همه‌ی سرو چناری که در این آبادی
دل خود داده به آواز تو با سر شادی
ـ زنده باد آزادی ـ

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

خرداد 94 – زندان رجایی شهر👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

https://t.me/mrhallo/311
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ شماره ۲۱۱ هالو
بی مرام ها
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
تا شهر ماست دست چنین بی مرام ها
رسوایی است و طشت و سقوط است و بامها
ارزش فقط سیاهی پیشانی و ریا
طول سجود و ورد و قعود و قیام ها
آمار رفتن سفر کربلا، نجف
چون فرفره مشرف بیت الحرام ها
دیگ پلو خورشت و شله زرد، رابراه
در روزهای قتل و عزا بارعام ها
آنهم چگونه، خلق گرسنه به پشت در
داخل به دور سفره علیه السلام ها
در دزدی و فساد دو دست است باز باز
در راه اختلاس بلند است گام ها
هر روز می رسد خبر از دزدی دگر
هر روز دانه های جدید است و دام ها
دانی بزرگتر ز خداوندگار چیست
جیب گشاد جمله ی والا مقام ها
ناموس خلق رفته به باد از فشار فقر
او گیر مو و روسری خوش خرام ها
انواع حرمت است که فتوا دهد ولی
انباشته شکمبه ی خود از حرام ها
بسیار گفته اند و نوشتند: می حرام
از خون خلق جینگ به جینگ است جام ها
حتا خدا نشسته و انگشت بر لب است
از حقه های شرعی نائب امام ها
این مردم پیاده چهل سال له شدند
در زیر سم فوج سواره نظام ها
هر باد ناموافق و فریاد اعتراض
زندان، شکنجه، حصر،  کتک،  اتهام ها
این دستهای خالی ما مشت می شود
روزی که گل کند شرر انتقام‌ها
هالو، به جای طنز در آن روز هی بخوان
اشعار تیز و تند از عالی پیام ها

✍ محمدرضا عالی پیام (هالو)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

https://t.me/mrhallo/313
👏3👍1
یادداشتهای هالو در توییتر را در آدرس زیر دنبال کنید:

https://twitter.com/mr_halloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به مال‌باختگان موسسات مالی
کلیپ شماره ۲۱۰ هالو
چوب خدا👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
تقدیم به مال‌باختگان موسسات مالی
.
.
.
"چوب خدا"


شیخ ما از بس که دارد اشتها
جمله می بلعد مثال اژدها
من نمی‌گویم چه چیزی، فی المثل
زیرخاکی یا عتیقه یا دکل
نفت و گاز و معدن سنگ و طلا
جمله را جا داد در جیب عبا
هرچه را روی زمین، زیر زمین
خورد و گفتا شکر رب العالمین
خب، گمان کردی که حالا سیر شد؟
نه به جان تو، که تازه شیر شد
نیم قورتش بود و دارد ناز شست
چون دو قورت و نیم دیگر مانده است
ساز ناساز خودش را کوک کرد
قصد پول مردم مفلوک کرد
در قم و تهران، خراسان و کرج
دکه ها زد نام آن ثامن حجج
دیگری مولی الموحد نام داشت
نام دکان دگر زهرا گذاشت
نام های گونه گون بس عجیب
نام های خوشگل مردم فریب
گفت: صف بندید جمله پشت هم
بیشتر از بانک بهره می دهم
با در باغی که سبز سبز بود
پول های جیب مردم را ربود
خوب جیب و کیسه ی مردم تکاند
معذرت میخوام، تا دسته تپاند
بعداز آن که کار و کسبش ریشه کرد
خون مردم را درون شیشه کرد
اولش تغییر داد آن نام ها
نام های اولیا و اوصیا
حذف شد از تابلو، بر جای آن
کاسپین، البرز، باران، آرمان
بعد هم پنچر شد و فس فس کنان
گفت: بنده ورشکستم، الامان
پول ها کو؟ گفت گربه برده است
یا ممه شد شخص لولو خورده است
بعداز آن هر اعتراضی هم که شد
دایورتش کرد روی تخم خود
با صدای واضح خیلی کلفت
خنده ها بر ریش مردم کرد و گفت:
هیچ می دانید تقصیر شماست
مشکل از نان گلوگیر شماست
آن زمان که بهره ی خیلی زیاد
می گرفتید و همه شنگول و شاد
در پی یک زندگی پر رفاه
خنده می کردید غش غش قاه قاه
هیچ گاه از خویشتن پرسیده‌اید
از برای چیست این وعده وعید
هیچ گربه موش می گیرد مگر
بهر خیرات و ثواب ای کره خر؟
حقش است آن کس که گول و خام شد
این چنین با سر درون دام شد
گفتم: آری این همه چوب خداست
جمله تقصیر حماقت های ماست
سال های سال ما خلق نجیب
می دهی و می خوریم از دم فریب
یادمان هست آن زمان انقلاب
شاه رفت و پادشاهی شد خراب
داده بودی وعده های خوب خوب
از شمال مملکت را تا جنوب
می کنی همچون بهشت بیکران
آب و برق و حمل و نقل رایگان
گفتی ای مردم نه تنها آخرت
بلکه دنیای شما چون عاقبت
می‌شود گلمن گلی ... اما نشد
رأی سبز من: «بلی» ... اما نشد
بعداز آن هی درد روی درد شد
وعده هایت همچنان تو زرد شد
از همان دوران هالو پروری
شد عجین با خونمان خوش باوری
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج
✍ محمد رضا عالی پیام (هالو)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo

https://t.me/mrhallo/316
👍9❤1
Forwarded from اتچ بات
‍ روز چهارشنبه از سوی جمعی از شاعران کاشان برای شرکت در انجمن شعرشان دعوت شدم. قبل از ورود من به شهر، سربازان امام زمان مسئولین انجمن را احضار و اخطار میکنند عالی پیام حق ورود به کاشان را ندارد. ما هم راه را کج کرده در یکی از روستاهای اطراف کاشان اطراق کردیم. کم کم شاعران خوش ذوق کاشانی که فهمیدند ما کجا هستیم، گرد آمدند و جایتان خالی سه روز دور از چشم سربازان امام زمان شعر خوانی داشتیم و شور و حال.
باز هم سنگ نسنجیده شان به سنگ خورد. من نمیدانم کی این ها می‌خواهند بفهمند که زور بی خود میزنند.
👍4
بعد از پست قبل در مورد ماجرای سفر کاشان، خانم پوران ناظمی، نویسنده و طنزپرداز خوش ذوق کرمانی،متن زیر را برایم فرستادند که خواندنی است:
🌴🌻🌴🌻🌴
جناب اقای عالی پیام عزیز
در کمال ارادت
به قول مردم جنوب کرمان، این خبر کمی "دِندِلو"(هسته) داشت.
برادر من،" ارتش سِری" هم با وجود تمام احتیاط هایی که داشتند و دوره ها وآموزش هایی که می‌دیدند، گاهی شناسایی می‌شدند.
تا دورهمی شما نامش "انجمن شعرا" است و هنوز به" ارتش شعرا" تبدیل نشده لطفا تمومش کنید .
تصور کنید فردا دعوتتون کنن مشهد وشما درقدمگاه مجبور به تشکیل سِری جلسات "شعر خوانی " بشوید و روز بعد اخبار بنویسن:
یک گروهک تروریستی معاند با تلاش شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان کشف و از آن ها مقادیر زیادی دفتر ودستک کشف شد. این گروه توسط دشمنان در خارج از مرزها آموزش دیده اند و در طراحی عملیات تروریستی خود از شیوه جدید رمزنگاری تحت پوشش اشعار طنز فارسی استفاده می‌کردند.
گروه کشف رمز وزارتخانه در حال رمز گشایی از ابیات
((من نمی‌گویم چه چیزی، فی المثل
زیرخاکی یا عتیقه یا دکل
نفت و گاز و معدن سنگ و طلا))
است که توسط شخصی به نام عالی پیام که ما را هالو حساب کرده بود در اشعارش مورد استفاده قرار گرفته است که نشان می‌دهد این گروه به دنبال ازبین بردن دکل های نفت و گاز و خارج کردن میراث فرهنگی کشور بودند.
اقای عالی پیام محترم، بیایید و در این شرایط که نیاز مبرمی به ایجاد و گسترش بیشتر حوزه های علمیه وپایگاه های بسیج در کشور احساس می‌شود ولی در تنگناهای مالی قرار داریم،
از چنین خرج تراشی ها ممانعت کنید.
میدانید؟؟ پیدا کردن یک "یهودا "و آموزش دادن و فرستادنش به جمع شعرا چقدر هزینه می برد؟
هزینه جلسات فوری امنیتی که بعد از
"شب شعر"شما با حضور تمامی کارشناسان اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی برگزار می‌شود را محاسبه کنید؟
استخدام چند نفر دانشمند زبانشناس که قدرت "رمزگشایی" از مَثلها وحَکَم های زبان شیرین پارسی را داشته باشند و...
اعزام نیرو وتجهیزات .... یورس به مکان از پیش شناسایی شده ... انتقال به بازداشتگاه ... وقت و هزینه ای که بابت بازجویی و اعتراف صرف می‌شود و ....
برادر من "خرج تراشی" نکنید.
اجازه بدهید فعلا اقایان به رمزگشایی خطبه عقد برادر زن های صدام ملعون بپردازند.
پوران ناظمی
۲۲دی ۹۶
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ شماره ۲۰۹ هالو
شفا
محمدرضا عالی پیام (هالو)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍2