تکه ای از روزنامه سال 1350. دربارۀ مصاحبه شاه با خبرنگاران و همچنین مناسبات تیره و تار ایران و عراق.
@NaqdeMosaddeq
@NaqdeMosaddeq
مصدق، نخست وزیر یا آکتور سینما؟
خاطره مترجم سفیر آمریکا در سازمان ملل از دیدار با مصدق در آمریکا.
@NaqdeMosaddeq
خاطره مترجم سفیر آمریکا در سازمان ملل از دیدار با مصدق در آمریکا.
@NaqdeMosaddeq
آگهی مربوط است به سال 1354. در این سال 1000 تومان معادل سه سکه طلای تمام بود. یعنی کارگر ساده معادل 10 میلیون تومان امروز به اضافۀ مزایای دیگر و اضافه کار و فوق العاده و ... که در آگاهی آمده دریافت میکرد.
@NaqdeMosaddeq
@NaqdeMosaddeq
حقوق یک ماه کارگر آن زمان = 2 تُن گوجه فرنگی
حقوق یک ماه کارگر الان = 300 کیلو گوجه فرنگی
@NaqdeMosaddeq
حقوق یک ماه کارگر الان = 300 کیلو گوجه فرنگی
@NaqdeMosaddeq
مقاله رمزآلود بهار
برگرفته از کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی نوشته ی دکتر حسن جوادی.
هفته نامه نسیم صبا که به مدیریت کوهی کرمانی انتشار می یافت، در کشاکشی که بر سرمسأله جمهوری برخاست طرفداری ازمرحوم مدرس و دسته ی اقلیت او می کرد و مخالف جمهوری بود. در طرف مقابل روزنامه ی ناهید به مدیریت میرزا ابراهیم ناهید قرار داشت که پس از کودتا در هزاروسیصد شمسی شروع به انتشارکرده و سخت از جمهوری طرفداری می کرد و کاریکاتورهای جالبی داشت.
دریکی ازشماره های نسیم صبا، چون امکان انتقاد عملی نبود، ملک الشعرای بهار که با کوهی همکاری داشت تحت عنوان " توشیح عقاید" نامه ای می نویسد که به ظاهر ستایش و طرفداری از سردار سپه و عقیده ی جمهوری است، در صورتی که اگر کلمات اول هر سطر خوانده شود نظری کاملا متفاوت بیان می کند.
این است قطعه ای که ملک الشعرای بهار به صورت موشح نوشته است. کلمات داخل سر خط روزنامه اصلی را داخل "گیومه" گذاشتیم است.
توشیح عقاید
"رضا"ی ملت بر این است که قائد ایران حکومت
"خان" خانی و ملوک الطوایفی را از دست یک مشت
"بیسواد" برهاند و مملکت ایران مانند ممالک مهم اروپا
"که" مقدرات خودشان را تعیین میکنند بشود که
"وزرای" خود را بمسئولیت خود تعیین نموده و رئیس عالی
"خود را" خود انتخاب کند هرگاه ملتی بواسطه موانع
"نتوانست" مقدرات خود را با دست خود تعیین و در قضایا
"بمجلس" و اراده نمایندگان تکیه کرده خود را زنده بعالم
"معرفی" کند نمیتواند در دنیای امروزه زندگی مستقل
"بنماید"، و وقتی یک ملتی خود را نتوانست زنده بداند
"چطور" میتواند در پیشگاه دنیای آزاد قرن بیستم خود را
"لایق" و شایسته درک ترقیات شناسانده محو
"ریاست" ها و سلطنت های موروثی را خواستگار و در مقابل
"جمهور" ملل سر افراز شده آسایش خود را چنانچه لازم
"است" اداره نماید. همچنین تسطیح طرق و تجارت و سایر
"تأمینات" لازمه تدارک کند ولی دست اجنبی
"نمیگذارد" ناجی ایران و قائد توانای ایرانیان سردار ملت
"آزادانه" اصلاحات را اجرا نماید و آمال ملی را بر آورد چه
"بنویسیم" و چه ننویسیم ملت باید صلاح خود را تشخیص دهد
"لذا ما" بملت می گوئیم گوش بدسائس اجانب نداده بالفاظ
"موشح" و لفافه دار پی برده بظواهر کلمات ملون
"عقاید"، ملی را که تلگرافات ایالات شاهد آنست نیالوده از
"حقه"، بازان عوام فریب پرهیز کنندـ ما حقایق ساده
"را مینویسیم" بگذار مرتجعین مارا تکفیر کنند.
"بر رسولان پیام باشد و بس"
پس از انتشار روزنامه در ابتدا کسی متوجه ی موضوع نمی شود ولی بعدا خالصی زاده در مسجد شاه منبر می رود و هدف از "توشیح عقاید" را برای برای مردم توضیح می دهد، و کوهی که مردم او را نویسنده مقاله می دانستند، از ترس شبانه در مجلس شورای ملی متحصن می شود، و مدتی در آن جا می ماند تا خود سردار سپه به مجلس رفته به او اطمینان خاطر می دهد و بیرونش می آورد.
پای نوشت
1ـ اصل این نوشته در کتاب برگی از تاریخ معاصر ایران یا غوغای جمهوری تصنیف حسین کوهی کرمانی، چاپخانه ی مجلس 1331، ص 131تا 129 آمده است.
برگرفته از کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی نوشته ی دکتر حسن جوادی.
هفته نامه نسیم صبا که به مدیریت کوهی کرمانی انتشار می یافت، در کشاکشی که بر سرمسأله جمهوری برخاست طرفداری ازمرحوم مدرس و دسته ی اقلیت او می کرد و مخالف جمهوری بود. در طرف مقابل روزنامه ی ناهید به مدیریت میرزا ابراهیم ناهید قرار داشت که پس از کودتا در هزاروسیصد شمسی شروع به انتشارکرده و سخت از جمهوری طرفداری می کرد و کاریکاتورهای جالبی داشت.
دریکی ازشماره های نسیم صبا، چون امکان انتقاد عملی نبود، ملک الشعرای بهار که با کوهی همکاری داشت تحت عنوان " توشیح عقاید" نامه ای می نویسد که به ظاهر ستایش و طرفداری از سردار سپه و عقیده ی جمهوری است، در صورتی که اگر کلمات اول هر سطر خوانده شود نظری کاملا متفاوت بیان می کند.
این است قطعه ای که ملک الشعرای بهار به صورت موشح نوشته است. کلمات داخل سر خط روزنامه اصلی را داخل "گیومه" گذاشتیم است.
توشیح عقاید
"رضا"ی ملت بر این است که قائد ایران حکومت
"خان" خانی و ملوک الطوایفی را از دست یک مشت
"بیسواد" برهاند و مملکت ایران مانند ممالک مهم اروپا
"که" مقدرات خودشان را تعیین میکنند بشود که
"وزرای" خود را بمسئولیت خود تعیین نموده و رئیس عالی
"خود را" خود انتخاب کند هرگاه ملتی بواسطه موانع
"نتوانست" مقدرات خود را با دست خود تعیین و در قضایا
"بمجلس" و اراده نمایندگان تکیه کرده خود را زنده بعالم
"معرفی" کند نمیتواند در دنیای امروزه زندگی مستقل
"بنماید"، و وقتی یک ملتی خود را نتوانست زنده بداند
"چطور" میتواند در پیشگاه دنیای آزاد قرن بیستم خود را
"لایق" و شایسته درک ترقیات شناسانده محو
"ریاست" ها و سلطنت های موروثی را خواستگار و در مقابل
"جمهور" ملل سر افراز شده آسایش خود را چنانچه لازم
"است" اداره نماید. همچنین تسطیح طرق و تجارت و سایر
"تأمینات" لازمه تدارک کند ولی دست اجنبی
"نمیگذارد" ناجی ایران و قائد توانای ایرانیان سردار ملت
"آزادانه" اصلاحات را اجرا نماید و آمال ملی را بر آورد چه
"بنویسیم" و چه ننویسیم ملت باید صلاح خود را تشخیص دهد
"لذا ما" بملت می گوئیم گوش بدسائس اجانب نداده بالفاظ
"موشح" و لفافه دار پی برده بظواهر کلمات ملون
"عقاید"، ملی را که تلگرافات ایالات شاهد آنست نیالوده از
"حقه"، بازان عوام فریب پرهیز کنندـ ما حقایق ساده
"را مینویسیم" بگذار مرتجعین مارا تکفیر کنند.
"بر رسولان پیام باشد و بس"
پس از انتشار روزنامه در ابتدا کسی متوجه ی موضوع نمی شود ولی بعدا خالصی زاده در مسجد شاه منبر می رود و هدف از "توشیح عقاید" را برای برای مردم توضیح می دهد، و کوهی که مردم او را نویسنده مقاله می دانستند، از ترس شبانه در مجلس شورای ملی متحصن می شود، و مدتی در آن جا می ماند تا خود سردار سپه به مجلس رفته به او اطمینان خاطر می دهد و بیرونش می آورد.
پای نوشت
1ـ اصل این نوشته در کتاب برگی از تاریخ معاصر ایران یا غوغای جمهوری تصنیف حسین کوهی کرمانی، چاپخانه ی مجلس 1331، ص 131تا 129 آمده است.
دموکراسی بدون دموکراتها میشود؟
آمارها نشان میدهد که در دهه 1330 که آقایان جبهه ملی شعار دموکراسی میدادند، فقط 33 درصد جمعیت شهری ایران باسواد بود و از آنان هم 70 درصد در حد ابتدایی سواد داشتند.
این وضعیت در دهه 1350 با دیکتاتوریِ شاه خائن تغییر کرد. جای باسواد و بیسواد در جدول عوض شد و از میان باسوادان هم بخش مهمی تحصیلات متوسطه داشتند و جمعیت دانشگاه دیده هم سه برابر شد.
خلاصه آنکه تازه در اواخر دهه 1350 میشد کم کم دربارۀ دموکراسی یعنی واگذاری کنترلشدۀ بخشهایی از قدرت به مردم صحبت کرد.
حرف زدن از دموکراسی در ایران دهه 1330 یعنی گوینده یا دموکراسی را نمیشناسد یا ایران دهه 1330 را نمیشناسد.
حرف از دموکراسی قبل از رضاشاه که درصد سواد تکرقمی بود و تعداد کل تحصیلکردههای دانشگاهی به صد نفر نمیرسید که واقعا مضحک است.
از این رو گفتهاند که دموکراسی بدون دموکراتها نمیشود.
متاسفانه بسیاری از هواداران پهلوی دنکیشوتوار با دموکراسی مبارزه میکنند. درحالیکه مهمترین تئوریسینهای دموکراسی در خارج و مهمترین مشروطهخواهان ایران هم قائل به دموکراسی برای یک جامعۀ بیسواد نبودند. اصلا خود مصدق هم مخالف حق رای بیسوادان بود. ولی دقت نمیکرد که چطور در یک جامعه میشد حق سیاسی را از 80 درصد مردم که بیسواد بودند گرفت و به 20 درصد داد. چنین کاری در قرن بیستم پسندیده نبود و در همۀ دنیا حق رای عمومی مردان (یا مردان و زنان) وجود داشت.
این معضلات و مشکلات در ایران اصلا دیده نشده و اصلا بحث نشده است. همه یک کلام گفتهاند رضاشاه و محمدرضاشاه استبداد ورزیدند و جلوی دموکراسی را گرفتند! ولی کسی بحث نکرده که کسی که سواد ندارد یا تحصیلات در حد ابتدایی دارد چطور میتواند اندیشه سیاسی داشته باشد و به یک حزب یا جریان سیاسی رای بدهد؟
تقیزاده که بر خلاف مصدق، آدم واقعا باسوادی بود و اگرچه عنوان دکتر نداشت ولی سالها در فرنگ تحصیل کرده بود(نه مثل مصدق 3 سال جهشی بخواند و یک عنوان دکتر دست و پا کند) میگفت، جهاد ما فقط سوادآموزی است. هیچ چیز مقدم بر سوادآموزی نیست. در یک جامعۀ بیسواد ما هیچ چیز دیگری نمیتوانیم بنا کنیم.
این کاری بود که پهلویها کردند و درصد سواد را از 3% به 50% رساندند. سختی این کار زمانی مشخص میشود که بدانیم الان جمهوری اسلامی در یک بازۀ 40 ساله هنوز نتوانسته 50% را به 90% هم برساند!! و هنوز در قرن 21 ما بچههایی داریم که یا مدرسه نمیروند و یا بعد از چند کلاس در همان دورۀ ابتدایی ترک تحصیل میکنند.
اگر در آینده ایران دموکرات شود، دموکراتهای ایران این پدر و پسر پهلوی را قهرمانان دموکراسی خواهند شمرد نه مصدق را که فقط غر میزد.
پهلویها به ایران دموکراسی ندادند. ولی با تربیت و آموزش جامعه، دموکرات ساختند. ایران بعد از محمدرضاشاه میتوانست به یک دموکراسی محدود و کنترلشده دست یابد. که نگذاشتند و نخواستیم.
فرصت از دست رفت و اکنون گیر کردیم.
@NaqdeMosaddeq
آمارها نشان میدهد که در دهه 1330 که آقایان جبهه ملی شعار دموکراسی میدادند، فقط 33 درصد جمعیت شهری ایران باسواد بود و از آنان هم 70 درصد در حد ابتدایی سواد داشتند.
این وضعیت در دهه 1350 با دیکتاتوریِ شاه خائن تغییر کرد. جای باسواد و بیسواد در جدول عوض شد و از میان باسوادان هم بخش مهمی تحصیلات متوسطه داشتند و جمعیت دانشگاه دیده هم سه برابر شد.
خلاصه آنکه تازه در اواخر دهه 1350 میشد کم کم دربارۀ دموکراسی یعنی واگذاری کنترلشدۀ بخشهایی از قدرت به مردم صحبت کرد.
حرف زدن از دموکراسی در ایران دهه 1330 یعنی گوینده یا دموکراسی را نمیشناسد یا ایران دهه 1330 را نمیشناسد.
حرف از دموکراسی قبل از رضاشاه که درصد سواد تکرقمی بود و تعداد کل تحصیلکردههای دانشگاهی به صد نفر نمیرسید که واقعا مضحک است.
از این رو گفتهاند که دموکراسی بدون دموکراتها نمیشود.
متاسفانه بسیاری از هواداران پهلوی دنکیشوتوار با دموکراسی مبارزه میکنند. درحالیکه مهمترین تئوریسینهای دموکراسی در خارج و مهمترین مشروطهخواهان ایران هم قائل به دموکراسی برای یک جامعۀ بیسواد نبودند. اصلا خود مصدق هم مخالف حق رای بیسوادان بود. ولی دقت نمیکرد که چطور در یک جامعه میشد حق سیاسی را از 80 درصد مردم که بیسواد بودند گرفت و به 20 درصد داد. چنین کاری در قرن بیستم پسندیده نبود و در همۀ دنیا حق رای عمومی مردان (یا مردان و زنان) وجود داشت.
این معضلات و مشکلات در ایران اصلا دیده نشده و اصلا بحث نشده است. همه یک کلام گفتهاند رضاشاه و محمدرضاشاه استبداد ورزیدند و جلوی دموکراسی را گرفتند! ولی کسی بحث نکرده که کسی که سواد ندارد یا تحصیلات در حد ابتدایی دارد چطور میتواند اندیشه سیاسی داشته باشد و به یک حزب یا جریان سیاسی رای بدهد؟
تقیزاده که بر خلاف مصدق، آدم واقعا باسوادی بود و اگرچه عنوان دکتر نداشت ولی سالها در فرنگ تحصیل کرده بود(نه مثل مصدق 3 سال جهشی بخواند و یک عنوان دکتر دست و پا کند) میگفت، جهاد ما فقط سوادآموزی است. هیچ چیز مقدم بر سوادآموزی نیست. در یک جامعۀ بیسواد ما هیچ چیز دیگری نمیتوانیم بنا کنیم.
این کاری بود که پهلویها کردند و درصد سواد را از 3% به 50% رساندند. سختی این کار زمانی مشخص میشود که بدانیم الان جمهوری اسلامی در یک بازۀ 40 ساله هنوز نتوانسته 50% را به 90% هم برساند!! و هنوز در قرن 21 ما بچههایی داریم که یا مدرسه نمیروند و یا بعد از چند کلاس در همان دورۀ ابتدایی ترک تحصیل میکنند.
اگر در آینده ایران دموکرات شود، دموکراتهای ایران این پدر و پسر پهلوی را قهرمانان دموکراسی خواهند شمرد نه مصدق را که فقط غر میزد.
پهلویها به ایران دموکراسی ندادند. ولی با تربیت و آموزش جامعه، دموکرات ساختند. ایران بعد از محمدرضاشاه میتوانست به یک دموکراسی محدود و کنترلشده دست یابد. که نگذاشتند و نخواستیم.
فرصت از دست رفت و اکنون گیر کردیم.
@NaqdeMosaddeq
آگهی مربوط است به دهه 1340.
حقوق "کارگر ساده" در این زمان ماهی 300 تومان بود و حقوق "کارگر ماهر" ماهی 500 تومان.
@NaqdeMosaddeq
حقوق "کارگر ساده" در این زمان ماهی 300 تومان بود و حقوق "کارگر ماهر" ماهی 500 تومان.
@NaqdeMosaddeq
Forwarded from نقدی بر تاریخ معاصر
نشریه جبهه ملی دولت ایران را با اسراییل یکی میگیرد و با تسلط ایران بر جزایر سهگانه مخالف است و میگوید حاضر است دوش به دوش عربها با شاه بجنگد.
آیا جبهه ملی، ملیگرا بود؟
@NaqdeMosaddeq
آیا جبهه ملی، ملیگرا بود؟
@NaqdeMosaddeq
میفرمایند #جبهه_ملی در سال 1350 وجود نداشته و نشریه باختر امروز (ارگان جبهه ملی) را چپهای کنفدراسیونی در خارج از کشور چاپ میکردند.
اولا که اصلا جبهه ملی کی وجود داشته که حالا بگوییم 1350 تشکیلات نداشته؟
جبهه ملی، حزب نیست. جبهه ملی یک ائتلاف انتخاباتی بود در سال 1328.
یک چیزی مثل لیستهای انتخاباتی که امروز هم هست. منتها چون در انتخابات تهران پیروز شد و بعد هم سرلیست آن مصدق به نخستوزیری رسید، اسم و رسمی در کرد و این توهم را ایجاد کرد که یک حزب سیاسی است که دولت ساخته!
اصلا اینطور نبود. دولت مصدق، دولتِ جبهه ملی نبود. بعد هم مهمترین اعضای آن با مصدق دعوا کرده و خارج شدند. بعد هم مصدق سقوط کرد و فضای انتخاباتی و حزبی ایران محدود و بسته شد.
بنابراین جبهه ملی اگرچه دو سه بار تلاش کرد که تبدیل به یک حزب شود که هیچوقت نتوانست، در واقع بیشتر یک جریان بود تا حزب. مثل این است که امروز به اصلاحطلبان یا اصولگرایان بگوییم حزب و انتظار تشکیلات منسجم حزبی داشته باشیم. بعد از انقلاب هم چندین تشکل داشتیم که عنوان جبهه ملی را یدک کشیدند تا همین امروز.
از این رو، اگر هم جبهه ملی آن زمان متشکل نبوده، باز هم به هرحال این روزنامه باختر امروز تفکر غالب در جریان جبهه ملی (نه حزب) را منعکس میکند.
ما اشتباه کردیم که احزابی که عنوان ناسیونال/نشنال دارند را معادل جبهه ملی گرفتیم و توهم زدیم که ما یک حزب ملیگرا/ایرانگرا داشتیم!
چنین نیست. جبهه ملی یعنی ائتلافی سراسری. درست مثل نهضت ملی که به معنی جنبش سراسری ملت ایران است. ربطی به ملیگرایی با فهم امروزی ما ندارد.
در تایید این گفتمان موجود در این بیانیه هم کافیست بدانیم خود مصدق در تبعید، کتاب "فلسطین" هاشمی رفسنجانی را تحسین کرده برای او نامه حمایت نوشت و چک کشید!
همین مصدق بود که در زندان کتاب تخت جمشید که همایون صنعتیزاده برایش فرستاده بود را نپذیرفت و پس فرستاد.
البته به تاسی از فضای جدید ایران در دورۀ بعد از انقلاب و واکنش در برابر گفتمان مذهبی و ایدئولوژیک و امتگرایانۀ حاکمیت بعد از انقلاب، جبهه ملی هم متاثر از جامعه و به پیروی از آن ملیگرا شده و اکنون میبینیم که چه قدیمیها و چه جوانان علاقهمند جبهه ملی و مصدق، شاهنامهخوان و کورشدوست و باستاندوست شدند و مدام سخن از ایران بزرگ میزنند.
اشکالی هم ندارد. به فال نیک میگیریم. ولی این باعث نمیشود که تاریخ را فراموش کنیم.
اندیشه جبهه ملی، هرچه بود، ملیگرا/ایرانگرا نبود. بلکه چیزی در برابرش بود.
@NaqdeMosaddeq
اولا که اصلا جبهه ملی کی وجود داشته که حالا بگوییم 1350 تشکیلات نداشته؟
جبهه ملی، حزب نیست. جبهه ملی یک ائتلاف انتخاباتی بود در سال 1328.
یک چیزی مثل لیستهای انتخاباتی که امروز هم هست. منتها چون در انتخابات تهران پیروز شد و بعد هم سرلیست آن مصدق به نخستوزیری رسید، اسم و رسمی در کرد و این توهم را ایجاد کرد که یک حزب سیاسی است که دولت ساخته!
اصلا اینطور نبود. دولت مصدق، دولتِ جبهه ملی نبود. بعد هم مهمترین اعضای آن با مصدق دعوا کرده و خارج شدند. بعد هم مصدق سقوط کرد و فضای انتخاباتی و حزبی ایران محدود و بسته شد.
بنابراین جبهه ملی اگرچه دو سه بار تلاش کرد که تبدیل به یک حزب شود که هیچوقت نتوانست، در واقع بیشتر یک جریان بود تا حزب. مثل این است که امروز به اصلاحطلبان یا اصولگرایان بگوییم حزب و انتظار تشکیلات منسجم حزبی داشته باشیم. بعد از انقلاب هم چندین تشکل داشتیم که عنوان جبهه ملی را یدک کشیدند تا همین امروز.
از این رو، اگر هم جبهه ملی آن زمان متشکل نبوده، باز هم به هرحال این روزنامه باختر امروز تفکر غالب در جریان جبهه ملی (نه حزب) را منعکس میکند.
ما اشتباه کردیم که احزابی که عنوان ناسیونال/نشنال دارند را معادل جبهه ملی گرفتیم و توهم زدیم که ما یک حزب ملیگرا/ایرانگرا داشتیم!
چنین نیست. جبهه ملی یعنی ائتلافی سراسری. درست مثل نهضت ملی که به معنی جنبش سراسری ملت ایران است. ربطی به ملیگرایی با فهم امروزی ما ندارد.
در تایید این گفتمان موجود در این بیانیه هم کافیست بدانیم خود مصدق در تبعید، کتاب "فلسطین" هاشمی رفسنجانی را تحسین کرده برای او نامه حمایت نوشت و چک کشید!
همین مصدق بود که در زندان کتاب تخت جمشید که همایون صنعتیزاده برایش فرستاده بود را نپذیرفت و پس فرستاد.
البته به تاسی از فضای جدید ایران در دورۀ بعد از انقلاب و واکنش در برابر گفتمان مذهبی و ایدئولوژیک و امتگرایانۀ حاکمیت بعد از انقلاب، جبهه ملی هم متاثر از جامعه و به پیروی از آن ملیگرا شده و اکنون میبینیم که چه قدیمیها و چه جوانان علاقهمند جبهه ملی و مصدق، شاهنامهخوان و کورشدوست و باستاندوست شدند و مدام سخن از ایران بزرگ میزنند.
اشکالی هم ندارد. به فال نیک میگیریم. ولی این باعث نمیشود که تاریخ را فراموش کنیم.
اندیشه جبهه ملی، هرچه بود، ملیگرا/ایرانگرا نبود. بلکه چیزی در برابرش بود.
@NaqdeMosaddeq
#کشف_حجاب رضاشاه اصلا چه بود؟
بخش بزرگی از بحثها در مورد هر چیزی به خاطر "سوتفاهم طرفین درباره معنای واژگان و کلیدواژگان (اصطلاحات)" است.
فیلسوف یونانی ۲۳۰۰ سال پیش فهمیده بود و هنگام بحث میگفت: "نخست واژهها را تعریف کن".
وقتی نمیدانیم (یا با هم توافق نداریم) که حجاب چیست؟
و طبعا "کشف حجاب" (گشودن حجاب) چیست؟ و نمیدانیم که در طی این طرح اصلا چه کارهایی انجام گرفته و بخشنامه دولتی دقیقا چه بوده؟ و چه دستوری داده؟
چطور میتوانیم دربارهاش بحث کنیم؟
----------
بخش بزرگ دیگری از بحثها در مورد هر چیزی، "فقر اطلاعاتی" یک طرف است. مثلا از تلویزیون یا رسانههای دیگر میشنویم که در جریان کشف حجاب با سرنیزه حجاب (که امروز یعنی پوشش موی سر) را از سر زنان میکشیدند و گمان میکنیم هدف این طرح کشیدن روسری بوده و سپس به یادِ گشتِ ارشاد و کمیته در این ۴۰ سال میافتیم که با شعار "یا روسری یا توسری" به زور حجاب (که امروز به معنی موی سر است) را به زنان تحمیل میکند.
خب طبعا احساس میکنیم این دو موضوع یکساناند، و گاه حتی این یکی را واکنشی به آن یکی میدانیم، پس هر دو را محکوم میکنیم!
درحالیکه عرف حجاب در آن روزگار، به جز موی سر شامل پوشیدن صورت هم بوده و #کشف_حجاب بهمعنای گشودن صورت و حضور علنی زنان در اجتماع بوده است.
همچنین بیآنکه بدانیم این طرح اکنون سالهاست که در کشورهای دموکراتیک و لیبرال اروپایی اجرا میشود، آنرا به دیکتاتوری رضاشاه نسبت داده و حتی از نشانی لیبرال دموکراسی به آن حمله میکنیم!
---------
بخشی دیگر از بحثها به دلیل بیتوجهی و یا کمتوجهی طرفین به نکات ریز است.
مثلا برخی این طرح را ابتر و شکستخورده و اصلا دلیل اجبار حجاب بعد از انقلاب میدانیم!
بیآنکه بدانیم آن طرح اتفاقا موفق بود. چراکه با اینکه تنها ۶ سال اجرا شد، چنان تغییراتی در بدنه جامعه ایرانی ایجاد کرد که حیرتانگیز مینماید. کافیست نگاهی به فضای فرهنگی ایران پس از ۱۳۲۰ که پوشیدن و نبوشیدن هرنوع لباسی برای زنان آزاد بود بیاندازیم و آن را با پیش از ۱۳۱۴ مقایسه کنیم.
در دوره پهلوی دوم یعنی در ایران پس از کشف حجاب، زنان یا کاملا بیحجاب بودند و با لباس اروپایی به فضای همگانی میرفتند و یا چادر به سر میکردند. در طبقات بالا و متوسط جامعه، اکثریت با بیحجابها بود و در طبقات پایینتر اکثریت با چادریها. ولی توجه نمیشود که چادری که در آن زمان به کار میرفت به هیچروی پوشش مد نظر مذهبیون نبود. بلکه خودش متاثر از کشف حجاب بود.
از همین رو این قبیل زنان باز هم بهندرت به جامعه پا میگذاشتند. اکنون پس از گذشت مدتها همچنان همین دو طیف در جامعه وجود دارند. زنان بیحجابی که در بیرون از خانه مجبورند پوشش مد نظر حاکمیت را رعایت کنند و طبعا به حداقلها رضایت میدهند و مدام با حاکمیت درگیرند.
دوم زنان چادری که آنان هم خود ادامهی همان زنان چادری دوره پهلوی دوماند که متاثر از کشف حجاباند. چراکه صورت آنان باز است و در طرح چادر ملّی، حتی دستها هم آزاد و بیرون از بدن است و این زنان در جامعه حضوری فعالانه دارند. یعنی دقیقا همان چیزی که طراح کشف حجاب میخواست!
در واقع اگر عکسهای زنان کشف حجابشدۀ دورۀ رضاشاه را بنگریم و بدانیم که مانتوهای مدل ۱۳۹۷، فراتر از کشف حجاب رضاشاه بودند و چادرهای زنان شهرنشین و شاغل همان حدود را دارند، آنگاه نمیگوییم کشف حجاب رضاشاه خشن و استبدادی بود و شکست خورد!
کشف حجاب بر خلاف اجبار حجاب یک پروژهی موفق و کمهزینه بود. نخست آن را بشناسیم و بعد تحلیلش کنیم.
@NaqdeMosaddeq
بخش بزرگی از بحثها در مورد هر چیزی به خاطر "سوتفاهم طرفین درباره معنای واژگان و کلیدواژگان (اصطلاحات)" است.
فیلسوف یونانی ۲۳۰۰ سال پیش فهمیده بود و هنگام بحث میگفت: "نخست واژهها را تعریف کن".
وقتی نمیدانیم (یا با هم توافق نداریم) که حجاب چیست؟
و طبعا "کشف حجاب" (گشودن حجاب) چیست؟ و نمیدانیم که در طی این طرح اصلا چه کارهایی انجام گرفته و بخشنامه دولتی دقیقا چه بوده؟ و چه دستوری داده؟
چطور میتوانیم دربارهاش بحث کنیم؟
----------
بخش بزرگ دیگری از بحثها در مورد هر چیزی، "فقر اطلاعاتی" یک طرف است. مثلا از تلویزیون یا رسانههای دیگر میشنویم که در جریان کشف حجاب با سرنیزه حجاب (که امروز یعنی پوشش موی سر) را از سر زنان میکشیدند و گمان میکنیم هدف این طرح کشیدن روسری بوده و سپس به یادِ گشتِ ارشاد و کمیته در این ۴۰ سال میافتیم که با شعار "یا روسری یا توسری" به زور حجاب (که امروز به معنی موی سر است) را به زنان تحمیل میکند.
خب طبعا احساس میکنیم این دو موضوع یکساناند، و گاه حتی این یکی را واکنشی به آن یکی میدانیم، پس هر دو را محکوم میکنیم!
درحالیکه عرف حجاب در آن روزگار، به جز موی سر شامل پوشیدن صورت هم بوده و #کشف_حجاب بهمعنای گشودن صورت و حضور علنی زنان در اجتماع بوده است.
همچنین بیآنکه بدانیم این طرح اکنون سالهاست که در کشورهای دموکراتیک و لیبرال اروپایی اجرا میشود، آنرا به دیکتاتوری رضاشاه نسبت داده و حتی از نشانی لیبرال دموکراسی به آن حمله میکنیم!
---------
بخشی دیگر از بحثها به دلیل بیتوجهی و یا کمتوجهی طرفین به نکات ریز است.
مثلا برخی این طرح را ابتر و شکستخورده و اصلا دلیل اجبار حجاب بعد از انقلاب میدانیم!
بیآنکه بدانیم آن طرح اتفاقا موفق بود. چراکه با اینکه تنها ۶ سال اجرا شد، چنان تغییراتی در بدنه جامعه ایرانی ایجاد کرد که حیرتانگیز مینماید. کافیست نگاهی به فضای فرهنگی ایران پس از ۱۳۲۰ که پوشیدن و نبوشیدن هرنوع لباسی برای زنان آزاد بود بیاندازیم و آن را با پیش از ۱۳۱۴ مقایسه کنیم.
در دوره پهلوی دوم یعنی در ایران پس از کشف حجاب، زنان یا کاملا بیحجاب بودند و با لباس اروپایی به فضای همگانی میرفتند و یا چادر به سر میکردند. در طبقات بالا و متوسط جامعه، اکثریت با بیحجابها بود و در طبقات پایینتر اکثریت با چادریها. ولی توجه نمیشود که چادری که در آن زمان به کار میرفت به هیچروی پوشش مد نظر مذهبیون نبود. بلکه خودش متاثر از کشف حجاب بود.
از همین رو این قبیل زنان باز هم بهندرت به جامعه پا میگذاشتند. اکنون پس از گذشت مدتها همچنان همین دو طیف در جامعه وجود دارند. زنان بیحجابی که در بیرون از خانه مجبورند پوشش مد نظر حاکمیت را رعایت کنند و طبعا به حداقلها رضایت میدهند و مدام با حاکمیت درگیرند.
دوم زنان چادری که آنان هم خود ادامهی همان زنان چادری دوره پهلوی دوماند که متاثر از کشف حجاباند. چراکه صورت آنان باز است و در طرح چادر ملّی، حتی دستها هم آزاد و بیرون از بدن است و این زنان در جامعه حضوری فعالانه دارند. یعنی دقیقا همان چیزی که طراح کشف حجاب میخواست!
در واقع اگر عکسهای زنان کشف حجابشدۀ دورۀ رضاشاه را بنگریم و بدانیم که مانتوهای مدل ۱۳۹۷، فراتر از کشف حجاب رضاشاه بودند و چادرهای زنان شهرنشین و شاغل همان حدود را دارند، آنگاه نمیگوییم کشف حجاب رضاشاه خشن و استبدادی بود و شکست خورد!
کشف حجاب بر خلاف اجبار حجاب یک پروژهی موفق و کمهزینه بود. نخست آن را بشناسیم و بعد تحلیلش کنیم.
@NaqdeMosaddeq
گذری بر دورۀ طلایی مشروطه و دموکراسی!
اولتیماتوم روس و انحلال مجلس دوم
تجاوز به مشروطه
علیرضا احمدی/ کارشناس ارشد ایرانشناسی
چهارشنبه 19 دی ماه 1397 روزنامه دنیای اقتصاد.
یکی از وقایع شوم و متجاوزانه درتاریخ ایران، حمله روسها به شمال ایران به بهانه استخدام فردی به نام مورگان شوستر در امور مالیه بود. تاریخ ایران بارها طعم تلخ خیانت روسها را چشیده است. اوج امپریالیسم و زورگویی روسها در دوره قاجار اتفاق افتاد، روسها در این دوره نهتنها بخشی از خاک ایران را به تصرف خود درآوردند بلکه بارها به خاک ایران تجاوز کرده و مردم بیگناه را به خاک و خون کشیدند.
تجاوز به مشروطه
چهره ننگین روسها با به توپ بستن مجلس در دوره مشروطه بیشاز پیش برای ایرانیان مشخص شد و این پیام را آشکارتر از قبل کرد که روسها مخالف هرگونه ترقی و آزادی و استقلال در ایران هستند. عقد قرارداد ننگین ۱۹۰۷ بین روسیه و انگلیس، اوج عملی غیردموکراتیک و مستبدانه بود که ایران را به دو منطقه تحت نفوذ انگلستان در جنوب و روسیه در شمال تقسیم میکرد و دست دخالتجویانه دو دولت امپریالیستی روسیه و انگلیس را بیشاز پیش در ایران باز میگذاشت. دولت مشروطه که درگیر اختلالات مالی و حقوقی بود، برای ساماندهی این وضعیت از فردی آمریکایی به نام مورگان شوستر دعوت به همکاری کرد و او را برای اهداف تنظیم نظام مالیاتی کشور به استخدام خود درآورد. این اقدام دولت مورد مخالفت دولتهای روس و انگلیس قرار گرفت و وزیرمختار روسیه به نمایندگی از دولت متبوع خود، با اعلام اولتیماتوم به مجلس خواستار اخراج شوستر شد.
روسها از اختیارات شوستر آمریکایی بینهایت عصبانی شده بودند و میخواستند بلژیکیها که دستنشانده خودشان بودند همچنان در مقام خود باقی بمانند و خزانهدار کل در امور آنان دخالت نکند. مقامات روسی همچنین تهدید کردند که اگر مستشاران بلژیکی تحت امر مستشاران آمریکایی قرار بگیرند آن کشور تمام گمرکات شمال ایران را تصرف خواهد کرد. شوستر در یک جلسه مطبوعاتی که خبرنگار رویتر هم حضور داشت، اظهار کرد: «آنچه من میفهمم دولت روس و انگلیس مایل نیستند اوضاع مالی و اقتصادی ایران بهبودی پیدا کند و به کارهای مملکت خود سرو سامان بدهد.» وضعیت نابهنجار اروپا انگلیس را مجاب کرده بود تا دوستی خود با روسها را حفظ کند، زیرا برای انگلیس اتحاد با روسیه بر ضد آلمان حیاتی بود و نیز بروز جنگی بزرگ برای انگلیسها قابل پیشبینی بود.
مورگان شوستر آمریکایی در پی اصلاحات مالی، دستور تصرف پارک و ساختمان شعاعالسلطنه را صادر کرد. شعاعالسلطنه شاهزاده فراری و برادر محمدعلی شاه مخلوع بود که به کنسول روس پناهنده شده بود، روسها که برای مخالفت با شوستر و اقدامات او درصدد بهانه بودند، اعلام کردند که اموال شعاعالسلطنه در رهن بانک استقراضی روسیه است، اما چون شوستر بر اجرای حکم اصرار ورزید، خشم روسها بیشتر شد و این موضوع را بهانهای برای شروع مناقشات با دولت ایران قراردادند، ابتدا در دهم آبان ماه ۱۲۹۰ خورشیدی، مسیو پاکلیوسکی کزیل، وزیرمختار روس به سفارتخانه ایران رفت تا از طرف دولت روسیه شفاها اولتیماتوم را مطرح کند، آنان میخواستند ژاندارمری خزانهداری فورا از پارک شعاعالسلطنه دست بردارد و دولت ایران از سفارت روس رسما عذرخواهی کند.
مورگان شوستر مینویسد: «بعد از دریافت اولتیماتوم دولت ایران نظر من را پرسید و بااینکه قرار بود در کارهای سیاسی ایران دخالت نکنم، اما چنین عنوان کردم: اگرچه مطالبات دولت روس بهکلی خارج از قانون و ظالمانه است، ولی اگر کابینه دولت ایران بخواهد در حفظ حقوق و استقلال خود ثابتقدم باشد، انجام این معامله بسیار مشکل و محکم خواهد بود.» (شوستر، ص ۲۰۳) در چهاردهم آبان ماه ۱۲۹۰، کابینه نمایندهای به سفارت روسیه فرستاد تا جواب اولتیماتوم را اعلام کند. دولت ایران ضمن تایید درست بودن اقدام خزانهداری، بر عدم طرفداری از اشخاص در امور مالیه تاکید کرد. در روز نوزدهم آبان ماه ۱۲۹۰، پس از تدارک لشکر عظیم روسیه برای تصرف شمال ایران، کابینه ایران در خوف و هراس افتاد و تصمیم گرفت با دولت انگلیس مشورت کند.
@NaqdeMosaddeq
اولتیماتوم روس و انحلال مجلس دوم
تجاوز به مشروطه
علیرضا احمدی/ کارشناس ارشد ایرانشناسی
چهارشنبه 19 دی ماه 1397 روزنامه دنیای اقتصاد.
یکی از وقایع شوم و متجاوزانه درتاریخ ایران، حمله روسها به شمال ایران به بهانه استخدام فردی به نام مورگان شوستر در امور مالیه بود. تاریخ ایران بارها طعم تلخ خیانت روسها را چشیده است. اوج امپریالیسم و زورگویی روسها در دوره قاجار اتفاق افتاد، روسها در این دوره نهتنها بخشی از خاک ایران را به تصرف خود درآوردند بلکه بارها به خاک ایران تجاوز کرده و مردم بیگناه را به خاک و خون کشیدند.
تجاوز به مشروطه
چهره ننگین روسها با به توپ بستن مجلس در دوره مشروطه بیشاز پیش برای ایرانیان مشخص شد و این پیام را آشکارتر از قبل کرد که روسها مخالف هرگونه ترقی و آزادی و استقلال در ایران هستند. عقد قرارداد ننگین ۱۹۰۷ بین روسیه و انگلیس، اوج عملی غیردموکراتیک و مستبدانه بود که ایران را به دو منطقه تحت نفوذ انگلستان در جنوب و روسیه در شمال تقسیم میکرد و دست دخالتجویانه دو دولت امپریالیستی روسیه و انگلیس را بیشاز پیش در ایران باز میگذاشت. دولت مشروطه که درگیر اختلالات مالی و حقوقی بود، برای ساماندهی این وضعیت از فردی آمریکایی به نام مورگان شوستر دعوت به همکاری کرد و او را برای اهداف تنظیم نظام مالیاتی کشور به استخدام خود درآورد. این اقدام دولت مورد مخالفت دولتهای روس و انگلیس قرار گرفت و وزیرمختار روسیه به نمایندگی از دولت متبوع خود، با اعلام اولتیماتوم به مجلس خواستار اخراج شوستر شد.
روسها از اختیارات شوستر آمریکایی بینهایت عصبانی شده بودند و میخواستند بلژیکیها که دستنشانده خودشان بودند همچنان در مقام خود باقی بمانند و خزانهدار کل در امور آنان دخالت نکند. مقامات روسی همچنین تهدید کردند که اگر مستشاران بلژیکی تحت امر مستشاران آمریکایی قرار بگیرند آن کشور تمام گمرکات شمال ایران را تصرف خواهد کرد. شوستر در یک جلسه مطبوعاتی که خبرنگار رویتر هم حضور داشت، اظهار کرد: «آنچه من میفهمم دولت روس و انگلیس مایل نیستند اوضاع مالی و اقتصادی ایران بهبودی پیدا کند و به کارهای مملکت خود سرو سامان بدهد.» وضعیت نابهنجار اروپا انگلیس را مجاب کرده بود تا دوستی خود با روسها را حفظ کند، زیرا برای انگلیس اتحاد با روسیه بر ضد آلمان حیاتی بود و نیز بروز جنگی بزرگ برای انگلیسها قابل پیشبینی بود.
مورگان شوستر آمریکایی در پی اصلاحات مالی، دستور تصرف پارک و ساختمان شعاعالسلطنه را صادر کرد. شعاعالسلطنه شاهزاده فراری و برادر محمدعلی شاه مخلوع بود که به کنسول روس پناهنده شده بود، روسها که برای مخالفت با شوستر و اقدامات او درصدد بهانه بودند، اعلام کردند که اموال شعاعالسلطنه در رهن بانک استقراضی روسیه است، اما چون شوستر بر اجرای حکم اصرار ورزید، خشم روسها بیشتر شد و این موضوع را بهانهای برای شروع مناقشات با دولت ایران قراردادند، ابتدا در دهم آبان ماه ۱۲۹۰ خورشیدی، مسیو پاکلیوسکی کزیل، وزیرمختار روس به سفارتخانه ایران رفت تا از طرف دولت روسیه شفاها اولتیماتوم را مطرح کند، آنان میخواستند ژاندارمری خزانهداری فورا از پارک شعاعالسلطنه دست بردارد و دولت ایران از سفارت روس رسما عذرخواهی کند.
مورگان شوستر مینویسد: «بعد از دریافت اولتیماتوم دولت ایران نظر من را پرسید و بااینکه قرار بود در کارهای سیاسی ایران دخالت نکنم، اما چنین عنوان کردم: اگرچه مطالبات دولت روس بهکلی خارج از قانون و ظالمانه است، ولی اگر کابینه دولت ایران بخواهد در حفظ حقوق و استقلال خود ثابتقدم باشد، انجام این معامله بسیار مشکل و محکم خواهد بود.» (شوستر، ص ۲۰۳) در چهاردهم آبان ماه ۱۲۹۰، کابینه نمایندهای به سفارت روسیه فرستاد تا جواب اولتیماتوم را اعلام کند. دولت ایران ضمن تایید درست بودن اقدام خزانهداری، بر عدم طرفداری از اشخاص در امور مالیه تاکید کرد. در روز نوزدهم آبان ماه ۱۲۹۰، پس از تدارک لشکر عظیم روسیه برای تصرف شمال ایران، کابینه ایران در خوف و هراس افتاد و تصمیم گرفت با دولت انگلیس مشورت کند.
@NaqdeMosaddeq
سر ادوارد گری، وزیر امورخارجه بریتانیا فورا تلگراف نصیحت آمیزی ارسال کرد و از دولت ایران خواست به خواست روسها تن دهد. در بیست و ششم آبان ماه ۱۲۹۰، دولت روسیه اعلام کرد که چون دولت ایران اولتیماتوم را نپذیرفته روابط پلیتیکی بین دو دولت قطع و تنها روابط تجاری دایر است و نیز چهار هزار نفر قشون روس از قفقازیه بهطرف ایران درحرکت هستند. به سبب ترس و خوف دولت ایران کابینه جدیدی تعیین شد که در معذرت خواستن و قبول اولتیماتوم همرای بودند. در دوم آذر ماه ۱۲۹۰، وثوقالدوله وزیر امورخارجه ایران به سفارتخانه روسیه رفت و از طرف دولت ایران از دولت روسیه عذرخواهی کرد؛ اما دولت روسیه شرط دیگری را با عنوان اولتیماتوم دوم مطرح، و برای پذیرش آن چهلوهشت ساعت وقت تعیین کرد.
در این اولتیماتوم از دولت ایران خواستهشده بود که مسیو شوستر و همکارانش را اخراج کند و دولت ایران متعهد شود که بدون اجازه دولت روس و انگلیس ماموری را استخدام نکند و نیز دولت ایران باید خسارت دولت روسیه به واسطه لشکرکشی به ایران را بپردازد؛ و اگر دولت ایران ظرف چهلوهشت ساعت جواب مثبت ندهد قشون روس پیشروی کرده و هزینه آن برای دولت ایران سنگینتر خواهد شد. مورگان شوستر مینویسد که بعد از اولتیماتوم دوم چند تن از کابینه و نمایندگان مجلس نزد وی رفته و نظر او را خواستهاند: «من گفتم، خوب است به مجلس و کابینه اطلاع دهند تا به هر تدبیری که به حال ایران مفیدتر بوده و صلاح است، بدون ملاحظه من و معاونان آمریکاییام عمل کنند؛ و هر رایی که مجلس بدهد حاضر و راضی خواهم بود.» (شوستر، ص ۲۲۱)
پس از اولتیماتوم چهل و هشت ساعته روسیه، هیات دولت در مجلس حضور یافت تا در قبول اولتیماتوم رای اعتماد بگیرد؛ اما مجلس این درخواست دولت را رد کرد و رای به ایستادگی و حفظ استقلال کشور داد. روسها در بیست و دوم آذرماه ۱۲۹۰، به دولت ایران اطلاع دادند که اگر ظرف شش روز تمام اولتیماتوم را قبول نکند چهار هزار نفر قشون ساخلوی قزوین، به سمت پایتخت حرکت خواهند کرد. این اولتیماتوم به یکباره کابینه را مضطرب و آشفته کرد و درنهایت روز جمعه سیام آذر ۱۲۹۰خورشیدی، کابینه دولت، مجلس را منحل کرد و به کمک ژاندارمها درهای مجلس را بست و مانع ورود نمایندگان به مجلس شد. شهر به حالت حکومتنظامی درآمد. پس از اولتیماتوم دوم پایتخت در سکوت و تشویش و اضطراب فرورفته بود، در ادامه حمله روسها به تبریز،آنان ننگی دیگر از خود بر خاک ایران باقی گذاشتند.
عمل غیردیپلماتیک روسها نه تنها منجر به سامان گرفتن امور مالی ایران نشد بلکه این واقعیت را نمایان کرد که دولت امپریالیستی روسیه هیچگاه در طول تاریخ احترامی به استقلال و حاکمیت رسمی دولت ایران نگذاشته است، خروج مورگان شوستر عامل بروز مجدد بحرانهای مالی در ایران شد که بهترین فرصت برای اجرای سیاستهای امپریالیستی انگلیسها و روسها بود، زیرا ایران ضعیف و آشفته بهتر از ایرانی منسجم و دولتی قدرتمند بود.
@NaqdeMosaddeq
منابع:
- شوستر، مورگان (۱۳۴۴). اختناق ایران. ترجمه: ابوالحسن موسوی شوشتری. تهران: بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه.
- ملکزاده، مهدی (۱۳۵۸). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (جلد ششم و هفتم). تهران: انتشارات علمی.
- شمیم، علیاصغر (۱۳۸۷). ایران در دوره سلطنت قاجار. تهران: نشر بهزاد.
- نوایی، عبدالحسین (۲۵۳۵شاهنشاهی). دولتهای ایران از آغاز مشروطیت تا اولتیماتوم. تهران: انتشارات بابک.
- کلارک، جیمز. مشروطه خواهان و قزاقها، جنبش مشروطیت و مداخله روسها در آذربایجان. ترجمه: مریم ربی. فصلنامه تاریخ روابط خارجی. تابستان ۱۳۸۴. شماره ۲۳. صص۱۳۸-۱۰۷
در این اولتیماتوم از دولت ایران خواستهشده بود که مسیو شوستر و همکارانش را اخراج کند و دولت ایران متعهد شود که بدون اجازه دولت روس و انگلیس ماموری را استخدام نکند و نیز دولت ایران باید خسارت دولت روسیه به واسطه لشکرکشی به ایران را بپردازد؛ و اگر دولت ایران ظرف چهلوهشت ساعت جواب مثبت ندهد قشون روس پیشروی کرده و هزینه آن برای دولت ایران سنگینتر خواهد شد. مورگان شوستر مینویسد که بعد از اولتیماتوم دوم چند تن از کابینه و نمایندگان مجلس نزد وی رفته و نظر او را خواستهاند: «من گفتم، خوب است به مجلس و کابینه اطلاع دهند تا به هر تدبیری که به حال ایران مفیدتر بوده و صلاح است، بدون ملاحظه من و معاونان آمریکاییام عمل کنند؛ و هر رایی که مجلس بدهد حاضر و راضی خواهم بود.» (شوستر، ص ۲۲۱)
پس از اولتیماتوم چهل و هشت ساعته روسیه، هیات دولت در مجلس حضور یافت تا در قبول اولتیماتوم رای اعتماد بگیرد؛ اما مجلس این درخواست دولت را رد کرد و رای به ایستادگی و حفظ استقلال کشور داد. روسها در بیست و دوم آذرماه ۱۲۹۰، به دولت ایران اطلاع دادند که اگر ظرف شش روز تمام اولتیماتوم را قبول نکند چهار هزار نفر قشون ساخلوی قزوین، به سمت پایتخت حرکت خواهند کرد. این اولتیماتوم به یکباره کابینه را مضطرب و آشفته کرد و درنهایت روز جمعه سیام آذر ۱۲۹۰خورشیدی، کابینه دولت، مجلس را منحل کرد و به کمک ژاندارمها درهای مجلس را بست و مانع ورود نمایندگان به مجلس شد. شهر به حالت حکومتنظامی درآمد. پس از اولتیماتوم دوم پایتخت در سکوت و تشویش و اضطراب فرورفته بود، در ادامه حمله روسها به تبریز،آنان ننگی دیگر از خود بر خاک ایران باقی گذاشتند.
عمل غیردیپلماتیک روسها نه تنها منجر به سامان گرفتن امور مالی ایران نشد بلکه این واقعیت را نمایان کرد که دولت امپریالیستی روسیه هیچگاه در طول تاریخ احترامی به استقلال و حاکمیت رسمی دولت ایران نگذاشته است، خروج مورگان شوستر عامل بروز مجدد بحرانهای مالی در ایران شد که بهترین فرصت برای اجرای سیاستهای امپریالیستی انگلیسها و روسها بود، زیرا ایران ضعیف و آشفته بهتر از ایرانی منسجم و دولتی قدرتمند بود.
@NaqdeMosaddeq
منابع:
- شوستر، مورگان (۱۳۴۴). اختناق ایران. ترجمه: ابوالحسن موسوی شوشتری. تهران: بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه.
- ملکزاده، مهدی (۱۳۵۸). تاریخ انقلاب مشروطیت ایران (جلد ششم و هفتم). تهران: انتشارات علمی.
- شمیم، علیاصغر (۱۳۸۷). ایران در دوره سلطنت قاجار. تهران: نشر بهزاد.
- نوایی، عبدالحسین (۲۵۳۵شاهنشاهی). دولتهای ایران از آغاز مشروطیت تا اولتیماتوم. تهران: انتشارات بابک.
- کلارک، جیمز. مشروطه خواهان و قزاقها، جنبش مشروطیت و مداخله روسها در آذربایجان. ترجمه: مریم ربی. فصلنامه تاریخ روابط خارجی. تابستان ۱۳۸۴. شماره ۲۳. صص۱۳۸-۱۰۷
🔖 نظر #فروغی دربارهی #مصدق❗️
... معلوم شد آقای مصدق، نمایندهی محترم در مجلس شورای ملّی، لازم دانستهاند بنده را به خیانتکاری منتسب نمایند و این معنی را یکی از دلایل مخالفت خود با کابینهی آقای مستوفیالممالک قرار دهند.
من در دورهی پنجم شورای ملّی، که باز ایشان وکالت داشتند، دیده بودم که با اصرار فوقالعاده مکرر به آقای میرزا حسینخان پیرنیا (موتمنالملک)، که رئیس مجلس بودند، حمله میکردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار میدادند.
تعجب کردم و پیش خود میگفتم: فرضاً آقای پیرنیا خبط و خطایی بکند با آنکه همهکس تصدیق دارد که ایشان در وظایف ریاست مجلس کاملاً با متانت و بیطرفی رفتار کرده و همیشه وجود ایشان یکی از موجبات وقر و عظمت مجلس بوده، چرا آقای مصدق نسبت به خودم، با اینکه خیانتی نکردهام، بر تعجبم افزود.
چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم، دیدم درد شدیدی در دل دارند از اینکه بنده مدت زیادی در کابینههای متوالی وزیر و اخیراً رئیسالوزرا بودهام و اکنون، با وجود غیبت، در کابینه عضویت دارم، و به علاوه، بعضی عناوین دیگر از قبیل ریاست دیوان تمییز و ریاست مدرسهی حقوق را دارا هستم. پس مشکلم راجعبه آقای مصدق حل شد و دانستم اقتضای طبیعتش این است و به علاوه هر کس برای پیشرفت کار خود، بر حسب ذوق و فطرت خویش، راهی را اختیار میکند؛ مصدق هم این راه را اختیار کرده است که بیجهت یا با جهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن اظهار شجاعت نماید.
مختصر، جوان است و جویای نام آمده است. اظهار مسلمانی هم که مایه ندارد. در مجلس شورای ملّی قرآن از جیب یا شمایل از بغل درمیآوریم و زهرهی همهکس را آب میکنیم. با این تفصیل، کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطندوستی مصدق شک نماید.
اما رویهی من غیر از این است و تو میدانی که از اول عمر خود تاکنون نه شارلاتانی کردهام، نه خودستایی؛ نه هوچی بودهام، نه آنتریکباز؛ برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیل شهرت و نام، اسبابچینی و دسیسهکاری نکرده و تاکنون هر مقامی را دارا شدهام، اعم از وکالت و ریاست و وزارت، بدون استثنا آن مقام دنبال من آمده است، من از پی آن نرفتهام.
شاه و روسای وزرا و دوستان من همه بر این امر شاهدند و هیچکس نمیتواند از روی حقیقت مدعی شود که من برای رسیدن به مقامی از او تقاضایی کرده باشم و اینکه میگویم محض رجزخوانی نیست و نمیخواهم اجر اشخاصی را که در مورد من احسان کردهاند ضایع کنم و نیز ادعا ندارم که شخصی فوقالعاده هنرمندم.
تنها ادعای من این است که به قدر قوه در خدمت به مملکت کوشیدهام و با اشخاصی که همقدم شدهام صمیمیت داشتهام و مخصوصاً در دنیا راست راه رفتهام، نیت سوء نداشتهام، از خیانتکاری احتراز کردهام ... اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی یا تضییع او نیست؛ حقیقت حال را بیان میکنم و باقی را به خدا بازمیگذارم.
زیرا هرچند هیچوقت قرآن و شمایل از جیب و بغل بیرون درنیاوردهام، کاملاً معتقدم که در عالم حقیقتی هست و به او اتکا و اتکال دارم و هو نعمالوکیل.
سیاستنامهی ذکاءالملک، مقالهها، نامهها و سخنرانیهای سیاسی، محمد علی فروغی، به اهتمام ایرج افشار و هرمز همایونپور، کتاب روشن، تهران، ۱۳۸٩، صص ۲۸۹ و ۲۹۰
@NaqdeMosaddeq
... معلوم شد آقای مصدق، نمایندهی محترم در مجلس شورای ملّی، لازم دانستهاند بنده را به خیانتکاری منتسب نمایند و این معنی را یکی از دلایل مخالفت خود با کابینهی آقای مستوفیالممالک قرار دهند.
من در دورهی پنجم شورای ملّی، که باز ایشان وکالت داشتند، دیده بودم که با اصرار فوقالعاده مکرر به آقای میرزا حسینخان پیرنیا (موتمنالملک)، که رئیس مجلس بودند، حمله میکردند و آن مرد محترم را مورد تنقید با لحن شدید قرار میدادند.
تعجب کردم و پیش خود میگفتم: فرضاً آقای پیرنیا خبط و خطایی بکند با آنکه همهکس تصدیق دارد که ایشان در وظایف ریاست مجلس کاملاً با متانت و بیطرفی رفتار کرده و همیشه وجود ایشان یکی از موجبات وقر و عظمت مجلس بوده، چرا آقای مصدق نسبت به خودم، با اینکه خیانتی نکردهام، بر تعجبم افزود.
چون بیانات ایشان را تا آخر خواندم، دیدم درد شدیدی در دل دارند از اینکه بنده مدت زیادی در کابینههای متوالی وزیر و اخیراً رئیسالوزرا بودهام و اکنون، با وجود غیبت، در کابینه عضویت دارم، و به علاوه، بعضی عناوین دیگر از قبیل ریاست دیوان تمییز و ریاست مدرسهی حقوق را دارا هستم. پس مشکلم راجعبه آقای مصدق حل شد و دانستم اقتضای طبیعتش این است و به علاوه هر کس برای پیشرفت کار خود، بر حسب ذوق و فطرت خویش، راهی را اختیار میکند؛ مصدق هم این راه را اختیار کرده است که بیجهت یا با جهت به اشخاص حمله کند و در راه دلسوزی وطن اظهار شجاعت نماید.
مختصر، جوان است و جویای نام آمده است. اظهار مسلمانی هم که مایه ندارد. در مجلس شورای ملّی قرآن از جیب یا شمایل از بغل درمیآوریم و زهرهی همهکس را آب میکنیم. با این تفصیل، کار به کام است و کیست که بتواند در مسلمانی و وطندوستی مصدق شک نماید.
اما رویهی من غیر از این است و تو میدانی که از اول عمر خود تاکنون نه شارلاتانی کردهام، نه خودستایی؛ نه هوچی بودهام، نه آنتریکباز؛ برای رسیدن به مناصب و امتیازات و تحصیل شهرت و نام، اسبابچینی و دسیسهکاری نکرده و تاکنون هر مقامی را دارا شدهام، اعم از وکالت و ریاست و وزارت، بدون استثنا آن مقام دنبال من آمده است، من از پی آن نرفتهام.
شاه و روسای وزرا و دوستان من همه بر این امر شاهدند و هیچکس نمیتواند از روی حقیقت مدعی شود که من برای رسیدن به مقامی از او تقاضایی کرده باشم و اینکه میگویم محض رجزخوانی نیست و نمیخواهم اجر اشخاصی را که در مورد من احسان کردهاند ضایع کنم و نیز ادعا ندارم که شخصی فوقالعاده هنرمندم.
تنها ادعای من این است که به قدر قوه در خدمت به مملکت کوشیدهام و با اشخاصی که همقدم شدهام صمیمیت داشتهام و مخصوصاً در دنیا راست راه رفتهام، نیت سوء نداشتهام، از خیانتکاری احتراز کردهام ... اگر در این مشروحه از خودم و مصدق حرفی میزنم برای خودستایی یا تضییع او نیست؛ حقیقت حال را بیان میکنم و باقی را به خدا بازمیگذارم.
زیرا هرچند هیچوقت قرآن و شمایل از جیب و بغل بیرون درنیاوردهام، کاملاً معتقدم که در عالم حقیقتی هست و به او اتکا و اتکال دارم و هو نعمالوکیل.
سیاستنامهی ذکاءالملک، مقالهها، نامهها و سخنرانیهای سیاسی، محمد علی فروغی، به اهتمام ایرج افشار و هرمز همایونپور، کتاب روشن، تهران، ۱۳۸٩، صص ۲۸۹ و ۲۹۰
@NaqdeMosaddeq
❤1
🔖 نظر #حائریزاده دربارهی #مصدق
در جلسهی ۲۳ دی طرح سهفوریتی مربوط به جلوگیری از تعطیل مجلس مسکوت گذاشته شد و فوریت لایحهی تمدید اختیارات تصویب گردید. ولی در دو جلسهی بعد مذاکره دربارهی لایحهی مزبور موجب تشنج شد و باز اعتراضات شدیدی نسبت به دولت به عمل آمد. مخصوصاً جلسهی روز ۲۸ دی ۱۳۳۱ با سر و صدای زیاد و بدون اخذ نتیجه برگزار شد.
در این جلسه حایریزاده در ضمن اظهار مخالفت با لایحهی اختیارات حملاتی به شخص دکتر مصدق نمود که قسمتی از آن نقل میشود:
این دکان نفت که برای جماعتی نان و آب شده و برای مملکت موجب فلاکت، بایستی بسته شود... مصدق مملکت ایران را در کوچهی بنبست گذاشته... با احصائیههای موجود میتوانیم ببینیم ظرف بیستماه حکومت مصدق چقدر دچار آشوب و خونریزی و اغتشاش و تبعید و توقیف شده و آن را با همان اتفاقات بیستماه قبل مقایسه کنیم و به این صورت بیلان عملیات بیستماههی دولت را به دست آوریم، خواهیم دید که این اتفاقات به مراتب بیشتر بوده...
در این پنج ماه اختیارات ما جز هو و جنجال چیزی ندیدهایم. دادن اختیارات صلاح نیست. چطور ما در مسائل خارجی اختیار را به دست یکنفر بدهیم در حالی که آن یکنفر در مسائل جزئی گرفتار گریه و غش میشود؟... از مطالعهی تقاضای اختیارات ایشان من فهمیدم که مزاج علیل، دارای فکر علیل است...
تاریخ ملی شدن صنعت نفت، فواد روحانی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، ۱۳۵۲، صص ۳۵۶ و ۳۵۷
#کارنامه_دولت_مصدق
#تاریخ_ملی_شدن_صنعت_نفت
#تاریخ_مشروطه
@NqadeMosaddeq
در جلسهی ۲۳ دی طرح سهفوریتی مربوط به جلوگیری از تعطیل مجلس مسکوت گذاشته شد و فوریت لایحهی تمدید اختیارات تصویب گردید. ولی در دو جلسهی بعد مذاکره دربارهی لایحهی مزبور موجب تشنج شد و باز اعتراضات شدیدی نسبت به دولت به عمل آمد. مخصوصاً جلسهی روز ۲۸ دی ۱۳۳۱ با سر و صدای زیاد و بدون اخذ نتیجه برگزار شد.
در این جلسه حایریزاده در ضمن اظهار مخالفت با لایحهی اختیارات حملاتی به شخص دکتر مصدق نمود که قسمتی از آن نقل میشود:
این دکان نفت که برای جماعتی نان و آب شده و برای مملکت موجب فلاکت، بایستی بسته شود... مصدق مملکت ایران را در کوچهی بنبست گذاشته... با احصائیههای موجود میتوانیم ببینیم ظرف بیستماه حکومت مصدق چقدر دچار آشوب و خونریزی و اغتشاش و تبعید و توقیف شده و آن را با همان اتفاقات بیستماه قبل مقایسه کنیم و به این صورت بیلان عملیات بیستماههی دولت را به دست آوریم، خواهیم دید که این اتفاقات به مراتب بیشتر بوده...
در این پنج ماه اختیارات ما جز هو و جنجال چیزی ندیدهایم. دادن اختیارات صلاح نیست. چطور ما در مسائل خارجی اختیار را به دست یکنفر بدهیم در حالی که آن یکنفر در مسائل جزئی گرفتار گریه و غش میشود؟... از مطالعهی تقاضای اختیارات ایشان من فهمیدم که مزاج علیل، دارای فکر علیل است...
تاریخ ملی شدن صنعت نفت، فواد روحانی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران، ۱۳۵۲، صص ۳۵۶ و ۳۵۷
#کارنامه_دولت_مصدق
#تاریخ_ملی_شدن_صنعت_نفت
#تاریخ_مشروطه
@NqadeMosaddeq
🔖 نظر پولاک سفرنامهنویس دوره قاجار درباره پزشکی ایران در آن دوره:
طبیبهای ایرانی که حکیم هم به آنها میگویند، خیال میکنند علم مداوائی را در اختیار دارند که با مقتضیات خاص سکنه ایران، و شرایط آبوهوای آن مطابقت دارد و با طب اروپائی، یا به عبارت دیگر فرنگی، کاملا متفاوت و مختلف است؛
اینها اصلا نمیدانند که اطلاعات مختصر طبی آنها چیزی نیست جز پرتوئی و گاه تصویر مسخشدهای از علم امراض جالینوسی که از آن هم فقط قالب را به عاریت گرفتهاند نه محتوایش را. به همین دلیل شاگردان من به محض اینکه پا به مطب خود میگذارند، به سود خود میشمارند که خود را علامه دهر در طب اروپائی و ایرانی اعلام دارند. (ص ۳۹۷)
مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. سفرنامه پولاک. مترجم کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی. ۱۳۶۸
@NaqdeMosaddeq
طبیبهای ایرانی که حکیم هم به آنها میگویند، خیال میکنند علم مداوائی را در اختیار دارند که با مقتضیات خاص سکنه ایران، و شرایط آبوهوای آن مطابقت دارد و با طب اروپائی، یا به عبارت دیگر فرنگی، کاملا متفاوت و مختلف است؛
اینها اصلا نمیدانند که اطلاعات مختصر طبی آنها چیزی نیست جز پرتوئی و گاه تصویر مسخشدهای از علم امراض جالینوسی که از آن هم فقط قالب را به عاریت گرفتهاند نه محتوایش را. به همین دلیل شاگردان من به محض اینکه پا به مطب خود میگذارند، به سود خود میشمارند که خود را علامه دهر در طب اروپائی و ایرانی اعلام دارند. (ص ۳۹۷)
مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. سفرنامه پولاک. مترجم کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی. ۱۳۶۸
@NaqdeMosaddeq
احوالات و فهم ناصرالدین شاه (باسوادترین و فرهیختهترین شاه قاجار) به روایت حاج سیاح محلاتی.
فردا شب رقعهٔ دعوتی از معتمدالملك رسید، من هم سکههای دول را که از طلا و نقره و مس باشكال مختلفه داشتم برده، در وسط باغ میان خیابان جلوس کرده بود، بخدمتش رسیدم. بعد از مذاکراتی سکهها را نشان دادم.
گفت: «چیزهای تحفهایست، شاه اگر بداند آنها را از شما میگیرد»
گفتم: «قبل از اینکه او بهبیند، تقدیم حضور شما میکنم»
گفت: «انصاف نیست، اینها برای شما هريك، یاد گار شخصی و دولتی و سبب یادآوری سیاحتها و اقامتهای شما است، بهرحال یقین است شاه شما را میشنود و میخواهد، مبادا از آبادی و عدل و نظم فرنگستان و خرابی و بینظمی ایران کلمهای بگوئید»...
فردا یکنفر آمده گفت: «من فراش خلوت شاهم، امر بحضور شما فرموده»
چون رسم است اینها هر جا برای کار و ابلاغ میروند مردم چیزی میدهند من هم چیزی دادم.
گفت: «اشياء غريبه و سکهها که دارید آنها را هم خواستهاند»
دادم او برداشت و باهم بدربار رفتیم. داخل باغ بزرگ درباری شده، قصر عاج را نشان دادند و گفتند: «باید آنجا رفت، لكن قدری صبر کنید آقای مستوفیالممالك در حضور است او برود و شما را بخواهند.»
قدری توقف کردم بعد از مرخصی آقای مستوفی الممالك، مرا بحضور بردند. دیدم شاه بر صندلی نشسته و اشیاء مرا در روی میزی چیدهاند و عملهٔ خلوت دست بسینه با کمال ادب، در دو طرف در ایستادهاند. بنده را نزدیکتر خواند، در حضور ایستادم فرمود: «شنیدم بسیار جای دنیا را دیدهای؟»
عرض کردم: «بلی؛ بقدری که ممکن بود»
فرمود: «شنیدم زبانهای مختلف میدانی؟»
عرض کردم: «بقدر رفع حاجت که در مذاکرات و معاشرت معطل نمانم»
در اینحال شخصی فرنگی وارد شد، شاه روی باو کرده امر کرد با من بفرانسوی حرف زند، او بفرانسه احوال پرسید جواب گفتم، تحسین و تصدیق کرد. بعد بامر شاه انگلیسی حرف زد، من موافق جواب دادم.
پرسید : «آلمانی و ایطالیائی هم میدانی؟»
گفتم: « بقدر رفع حاجت»
در اینحال معتمدالملك وارد شد، امر کرد با من بزبان روسی حرف زد و من جواب دادم، شاه خیلی خوشوقت شد در این حال میرزاحسینخان سپهسالار وارد شد. شاه فرمود: « بهبين سپهسالار! این حاجی بهمه زبان سخن میگوید»
گفت: «بلی! زیاد سیاحت کرده و بسیار بزرگان دیده»
گفتم: «سلاطين هم»
شاه بسیار خندیده از سپهسالار پرسید: «حاجی را میشناختی؟»
گفت: «بلی! در اسلامبول با حاجیمیرزا صفای مرحوم خیلی صدیق بودند»
شاه گفت: «زبان عثمانی میداند؟»
گفت: «بلی میگوید و میخواند و مینویسد»
پس شاه مشغول شد بدیدن سکهها و با کمال دقت تماشا میکرد و از هریك میپرسید: «اسم آن چیست و مال کدام دولت است و چه قیمت دارد و با پول ایران چقدر میشود؟»
یکان یکان بیان کردم.
بعد پرسید: «چند سال است از ایران رفته بودی؟»
گفتم: «هجده سال»
گفت: «حال آن وقت ایران با الان تفاوت پیدا کرده است؟»
با تمام توصیههائی که بمن شده بود نتوانستم تقیه نموده و حق را پوشیده بدارم لذا با خود گفتم بگذار تا در مقابل تمام تملقگوئیهای دیگران یکنفر هم برای یکبار حقیقتی را بگوش شاه برساند. شاید بیاثر نباشد.
گفتم: «بلی بسیار، یکی از تغییرات مهم در این چندسال که خوب بچشم میخورد تنزل ارزش پول است. پول در مملکت مثل خون است در بدن که زندگی مملکت با حرارت و دوران آن است. این ترتیب که میبینم در اندك زمان این مشت نقد ایران شکسته و سوخته و فنا میشود و این کار عاقبت خوشی ندارد».
روی بسپهسالار کرده فرمود: «خوب جوان است و قابل نگاهداری است، نگاهش میدارم»
عرض کردم: «قابل هیچگونه نوکری نیستم»
فرمود: «بهتر از گدائی است»
عرض کردم: «ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم / با پادشه بگوی که روزی مقرر است»
فرمود: «کسیکه این قدر انگشت بکون دنیا کرده درویش نمیشود!»
پس مرخص فرمودند بمنزل بازگشتم. (ص ۷۱_۷۳)
مأخذ: سیاح، حمید. خاطرات حاجسیاح یا دورهٔ خوف و وحشت (چاپ دوم). به تصحیح سیفالله گلکار. تهران: انتشارات امیرکبیر. سال ۲۵۳۶،
@NaqdeMosaddeq
فردا شب رقعهٔ دعوتی از معتمدالملك رسید، من هم سکههای دول را که از طلا و نقره و مس باشكال مختلفه داشتم برده، در وسط باغ میان خیابان جلوس کرده بود، بخدمتش رسیدم. بعد از مذاکراتی سکهها را نشان دادم.
گفت: «چیزهای تحفهایست، شاه اگر بداند آنها را از شما میگیرد»
گفتم: «قبل از اینکه او بهبیند، تقدیم حضور شما میکنم»
گفت: «انصاف نیست، اینها برای شما هريك، یاد گار شخصی و دولتی و سبب یادآوری سیاحتها و اقامتهای شما است، بهرحال یقین است شاه شما را میشنود و میخواهد، مبادا از آبادی و عدل و نظم فرنگستان و خرابی و بینظمی ایران کلمهای بگوئید»...
فردا یکنفر آمده گفت: «من فراش خلوت شاهم، امر بحضور شما فرموده»
چون رسم است اینها هر جا برای کار و ابلاغ میروند مردم چیزی میدهند من هم چیزی دادم.
گفت: «اشياء غريبه و سکهها که دارید آنها را هم خواستهاند»
دادم او برداشت و باهم بدربار رفتیم. داخل باغ بزرگ درباری شده، قصر عاج را نشان دادند و گفتند: «باید آنجا رفت، لكن قدری صبر کنید آقای مستوفیالممالك در حضور است او برود و شما را بخواهند.»
قدری توقف کردم بعد از مرخصی آقای مستوفی الممالك، مرا بحضور بردند. دیدم شاه بر صندلی نشسته و اشیاء مرا در روی میزی چیدهاند و عملهٔ خلوت دست بسینه با کمال ادب، در دو طرف در ایستادهاند. بنده را نزدیکتر خواند، در حضور ایستادم فرمود: «شنیدم بسیار جای دنیا را دیدهای؟»
عرض کردم: «بلی؛ بقدری که ممکن بود»
فرمود: «شنیدم زبانهای مختلف میدانی؟»
عرض کردم: «بقدر رفع حاجت که در مذاکرات و معاشرت معطل نمانم»
در اینحال شخصی فرنگی وارد شد، شاه روی باو کرده امر کرد با من بفرانسوی حرف زند، او بفرانسه احوال پرسید جواب گفتم، تحسین و تصدیق کرد. بعد بامر شاه انگلیسی حرف زد، من موافق جواب دادم.
پرسید : «آلمانی و ایطالیائی هم میدانی؟»
گفتم: « بقدر رفع حاجت»
در اینحال معتمدالملك وارد شد، امر کرد با من بزبان روسی حرف زد و من جواب دادم، شاه خیلی خوشوقت شد در این حال میرزاحسینخان سپهسالار وارد شد. شاه فرمود: « بهبين سپهسالار! این حاجی بهمه زبان سخن میگوید»
گفت: «بلی! زیاد سیاحت کرده و بسیار بزرگان دیده»
گفتم: «سلاطين هم»
شاه بسیار خندیده از سپهسالار پرسید: «حاجی را میشناختی؟»
گفت: «بلی! در اسلامبول با حاجیمیرزا صفای مرحوم خیلی صدیق بودند»
شاه گفت: «زبان عثمانی میداند؟»
گفت: «بلی میگوید و میخواند و مینویسد»
پس شاه مشغول شد بدیدن سکهها و با کمال دقت تماشا میکرد و از هریك میپرسید: «اسم آن چیست و مال کدام دولت است و چه قیمت دارد و با پول ایران چقدر میشود؟»
یکان یکان بیان کردم.
بعد پرسید: «چند سال است از ایران رفته بودی؟»
گفتم: «هجده سال»
گفت: «حال آن وقت ایران با الان تفاوت پیدا کرده است؟»
با تمام توصیههائی که بمن شده بود نتوانستم تقیه نموده و حق را پوشیده بدارم لذا با خود گفتم بگذار تا در مقابل تمام تملقگوئیهای دیگران یکنفر هم برای یکبار حقیقتی را بگوش شاه برساند. شاید بیاثر نباشد.
گفتم: «بلی بسیار، یکی از تغییرات مهم در این چندسال که خوب بچشم میخورد تنزل ارزش پول است. پول در مملکت مثل خون است در بدن که زندگی مملکت با حرارت و دوران آن است. این ترتیب که میبینم در اندك زمان این مشت نقد ایران شکسته و سوخته و فنا میشود و این کار عاقبت خوشی ندارد».
روی بسپهسالار کرده فرمود: «خوب جوان است و قابل نگاهداری است، نگاهش میدارم»
عرض کردم: «قابل هیچگونه نوکری نیستم»
فرمود: «بهتر از گدائی است»
عرض کردم: «ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم / با پادشه بگوی که روزی مقرر است»
فرمود: «کسیکه این قدر انگشت بکون دنیا کرده درویش نمیشود!»
پس مرخص فرمودند بمنزل بازگشتم. (ص ۷۱_۷۳)
مأخذ: سیاح، حمید. خاطرات حاجسیاح یا دورهٔ خوف و وحشت (چاپ دوم). به تصحیح سیفالله گلکار. تهران: انتشارات امیرکبیر. سال ۲۵۳۶،
@NaqdeMosaddeq
هواپیمای شاهین (بویینگ 707) که هواپیمای اختصاصی دربار شاه بود، در همین دی ماه 1357 شاه را از کشور خارج کرد.
چهل سال بعد در دی ماه 1397 یکی از آخرین بویینگهای 707 که ناجوانمردانه هنوز در حال پرواز بود سقوط کرد و باعث کشته شدن شماری از ارتشیان شد.
آنان که میگفتند شاه خیلی چیزها را با خودش برد، راست میگفتند. شاه واقعا خیلی چیزها را با خودش برد.
@NaqdeMosaddeq
چهل سال بعد در دی ماه 1397 یکی از آخرین بویینگهای 707 که ناجوانمردانه هنوز در حال پرواز بود سقوط کرد و باعث کشته شدن شماری از ارتشیان شد.
آنان که میگفتند شاه خیلی چیزها را با خودش برد، راست میگفتند. شاه واقعا خیلی چیزها را با خودش برد.
@NaqdeMosaddeq
جهت ثبت در حافظه تاریخی ملت ایران که اکنون گمان میکند جبهه ملی و مصدقی ها، سکولار و لیبرال بودند و آخوندها انقلاب آزادی خواهانۀ آنها را دزدیدند:
اطلاعیهای است که کریم سنجابی پس از ملاقات با امام خمینی در پاریس صادر کرد. در این اطلاعیه آمده است:
«بسمه تعالی
یکشنبه چهارم ذیالحجه ۱۳۹۸*
۱ـ سلطنت کنونی ایران با نقض مداوم قوانین اساسی و اعمال ظلم و ستم و ترویج فساد و تسلیم در برابر سیاستهای بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است.
۲ـ جنبش ملی اسلامی ایران با وجود بقاء نظام سلطنتیِ غیرقانونی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.
۳ـ نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال بوسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد.
دکتر کریم سنجابی»
——————
*چهاردهم آبانماه ۱۳۵۷
@NaqdeMosaddeq
اطلاعیهای است که کریم سنجابی پس از ملاقات با امام خمینی در پاریس صادر کرد. در این اطلاعیه آمده است:
«بسمه تعالی
یکشنبه چهارم ذیالحجه ۱۳۹۸*
۱ـ سلطنت کنونی ایران با نقض مداوم قوانین اساسی و اعمال ظلم و ستم و ترویج فساد و تسلیم در برابر سیاستهای بیگانه فاقد پایگاه قانونی و شرعی است.
۲ـ جنبش ملی اسلامی ایران با وجود بقاء نظام سلطنتیِ غیرقانونی با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.
۳ـ نظام حکومت ملی ایران باید بر اساس موازین اسلام و دموکراسی و استقلال بوسیله مراجعه به آراء عمومی تعیین گردد.
دکتر کریم سنجابی»
——————
*چهاردهم آبانماه ۱۳۵۷
@NaqdeMosaddeq
بخشی از مکالمۀ تلفنی شاه و امینی در کوران اعتراضات سال 1357:
شاه: الان اینها تا دورهٔ اجرای کامل نظم و آرامش در مملکت باید سکوت بکنند و بکلی حکومت قانون در مملکت برقرار بشه و بعد ترور افکار که شروع شده، این ترور افکار باید از بین برود، یعنی شما چطوری میخواهید دموکراسی داشته باشید، اگر یکطرفه باشد، اینکه نمیشه.
امینی: من به ایشون گفتم که این کار غیرقابل اجتناب بود، پیشبینی هم کردیم ولی متاسفانه نکردند.
شاه: گویی اینکه این کار را خواهند کرد، ولی غیر از این و ایجاد نظم برنامهای نداره، فردا اگر برود مجلس و مجلسین را نبندیم، گویی اینکه اینها میخواهند ببندند. ولی شاید هم تصمیم بگیریم که نبندیم، این برنامهای که مجلس میدهد میگوید من برنامهای ندارم غیر از برقراری نظم و مبارزه با فساد همین، چون وقت نیست، دولت طولانی در یک مدت میتواند برنامهریزی کنه.
امینی: نخیر برنامه اقتصادی که نمیتواند تنظیم کنه الان، نخیر در جوار ایشان باید برنامهریزی تهیه کرد برای بعد.
شاه: بله، شما هرچه میتوانید مردم را دعوت کنید به آرامش و خوشباوری. بگوید از اون راه که به جایی نمیرسید، کجا میرفتید؟ میخواهید میرزا کوچکخان را در رشت بلند کنند، میخواهید تجزیه بشود مملکت، یا کردستان اون حرفها را بزنند خوب اونکه به جایی نمیرساند شما را، حالا این دفعه سکوت بکنید و آرامش، ببینید چه میشود، بعداً ناچارم که بالاخره اون سیاست لیبراسیون اصلی یعنی دمکراتیکم را ادامه بدهم به همان دلایل که شماها میدونید.
امینی: بله بله، من همین را گفتم، قبول بکنید و مطمئن باشید همینطور خواهد بود ولی یک مدتی یک فرصتی بدهید.
شاه: یکی این، یکی اینکه حتماً اون فقط میتواند در یک محیط آزاد برای همه، نه یکطرفه، اگر یکطرفه باشه یعنی ترور افکار، ترور افکار چرا سابق که از این ور بود بد بود، اما حالا از اون ور باشه خوبه؟ خب این به همان اندازه بده دیگه؟ پس از شما انتظار دارم که هر کاری میتونید بکنید.
@NaqdeMosaddeq
شاه: الان اینها تا دورهٔ اجرای کامل نظم و آرامش در مملکت باید سکوت بکنند و بکلی حکومت قانون در مملکت برقرار بشه و بعد ترور افکار که شروع شده، این ترور افکار باید از بین برود، یعنی شما چطوری میخواهید دموکراسی داشته باشید، اگر یکطرفه باشد، اینکه نمیشه.
امینی: من به ایشون گفتم که این کار غیرقابل اجتناب بود، پیشبینی هم کردیم ولی متاسفانه نکردند.
شاه: گویی اینکه این کار را خواهند کرد، ولی غیر از این و ایجاد نظم برنامهای نداره، فردا اگر برود مجلس و مجلسین را نبندیم، گویی اینکه اینها میخواهند ببندند. ولی شاید هم تصمیم بگیریم که نبندیم، این برنامهای که مجلس میدهد میگوید من برنامهای ندارم غیر از برقراری نظم و مبارزه با فساد همین، چون وقت نیست، دولت طولانی در یک مدت میتواند برنامهریزی کنه.
امینی: نخیر برنامه اقتصادی که نمیتواند تنظیم کنه الان، نخیر در جوار ایشان باید برنامهریزی تهیه کرد برای بعد.
شاه: بله، شما هرچه میتوانید مردم را دعوت کنید به آرامش و خوشباوری. بگوید از اون راه که به جایی نمیرسید، کجا میرفتید؟ میخواهید میرزا کوچکخان را در رشت بلند کنند، میخواهید تجزیه بشود مملکت، یا کردستان اون حرفها را بزنند خوب اونکه به جایی نمیرساند شما را، حالا این دفعه سکوت بکنید و آرامش، ببینید چه میشود، بعداً ناچارم که بالاخره اون سیاست لیبراسیون اصلی یعنی دمکراتیکم را ادامه بدهم به همان دلایل که شماها میدونید.
امینی: بله بله، من همین را گفتم، قبول بکنید و مطمئن باشید همینطور خواهد بود ولی یک مدتی یک فرصتی بدهید.
شاه: یکی این، یکی اینکه حتماً اون فقط میتواند در یک محیط آزاد برای همه، نه یکطرفه، اگر یکطرفه باشه یعنی ترور افکار، ترور افکار چرا سابق که از این ور بود بد بود، اما حالا از اون ور باشه خوبه؟ خب این به همان اندازه بده دیگه؟ پس از شما انتظار دارم که هر کاری میتونید بکنید.
@NaqdeMosaddeq