تو که هستی؟ ای زن
از کدام کلاه شعبده بیرون پریدهیی؟
هر که گفت نامهیی از نامههای عاشقانهی تو را دزدیده
دروغ میگوید
هر که گفت دستبندی مطّلا را از صندوقت به یغما برده
دروغ میگوید
هر که گفت عطر تو را میشناسد،
یا نشانیاَت را میداند، دروغ میگوید
هرکه گفت شبی را با تو در هتلی
یا تماشاخانهیی سر کرده، دروغ میگوید
دروغ دروغ دروغ
تو موزهیی هستی که در تمامِ روزهای هفته تعطیل است
تعطیل برای تمام مردان جهان،
در همهی روزهای سال
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
از کدام کلاه شعبده بیرون پریدهیی؟
هر که گفت نامهیی از نامههای عاشقانهی تو را دزدیده
دروغ میگوید
هر که گفت دستبندی مطّلا را از صندوقت به یغما برده
دروغ میگوید
هر که گفت عطر تو را میشناسد،
یا نشانیاَت را میداند، دروغ میگوید
هرکه گفت شبی را با تو در هتلی
یا تماشاخانهیی سر کرده، دروغ میگوید
دروغ دروغ دروغ
تو موزهیی هستی که در تمامِ روزهای هفته تعطیل است
تعطیل برای تمام مردان جهان،
در همهی روزهای سال
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
@RastarLib معشوق مجازی.pdf
3.4 MB
معشوق مجازی
غادة السمان
ترجمه عبدالحسین فرزاد
این کتاب در برگیرنده ۶۶ قطعه شعر همراه با زندگینامه مختصر او و یادداشتی به قلم فرزاد است. «تعهد مجازی»، «تابوت مجازی»، «مترو مجازی»، «جنون مجازی»، «شاعر مجازی»، «هجران مجازی»، «غربت مجازی»، «موزه مجازی»، «استقرار مجازی»، «تسلیتهای مجازی»، «پروانه مجازی»، «نامههای قدیمی مجازی»، «تمدن مجازی»، «قطار مجازی»، «لحظات غیرمجازی» و «مهاجر مجازی» عنوان برخی از شعرهای این مجموعهاند.
این کتاب مجموعهای از اشعار لطیف و عمیق این شاعر است که مفهوم انسانیت و عشق را ترویج میکند. این مجموعه اشعار با نگاهی پخته به موضوعات مختلف به ما میگوید که هر آنچه در جهان وجود دارد مجازی است، جز عشق که حقیقت زندگی انسان را تشکیل میدهد.
@pdf_kotob_e_adabi
غادة السمان
ترجمه عبدالحسین فرزاد
این کتاب در برگیرنده ۶۶ قطعه شعر همراه با زندگینامه مختصر او و یادداشتی به قلم فرزاد است. «تعهد مجازی»، «تابوت مجازی»، «مترو مجازی»، «جنون مجازی»، «شاعر مجازی»، «هجران مجازی»، «غربت مجازی»، «موزه مجازی»، «استقرار مجازی»، «تسلیتهای مجازی»، «پروانه مجازی»، «نامههای قدیمی مجازی»، «تمدن مجازی»، «قطار مجازی»، «لحظات غیرمجازی» و «مهاجر مجازی» عنوان برخی از شعرهای این مجموعهاند.
این کتاب مجموعهای از اشعار لطیف و عمیق این شاعر است که مفهوم انسانیت و عشق را ترویج میکند. این مجموعه اشعار با نگاهی پخته به موضوعات مختلف به ما میگوید که هر آنچه در جهان وجود دارد مجازی است، جز عشق که حقیقت زندگی انسان را تشکیل میدهد.
@pdf_kotob_e_adabi
کابوس های بیروت - غاده السمان.pdf
57.1 MB
کابوس های بیروت
غادة السمان
✳️ کابوس های بیروت در اوج جنگ داخلی لبنان قرار دارد. راوی به مدت دو هفته در نبردهای خیابانی و تیراندازی به دام افتاده است.
❇️ کابوس های بیروت برای اولین بار درسال ۱۹۷۶ به چاپ رسید و بعد از آن به چند زبان ترجمه گردید. غاده السمان در رمان کابوس های بیروت با توجه به تکنیک هایی که در نویسندگی دارد حوادث و اتفاقات را به گونه ای خواندنی و هیجانی برجسته تر نموده است. همان طور که از نام کتاب نیز مشخص است در داستان، کابوس های فراوانی وجود دارد که خواننده با ترس و هیجان بیشتری به خواندن ادامه می دهد. او نیز هم چون سایر نویسندگان دنیای عرب بعد از حمله ی اسرائیل به عرب ها، آثارش با تغییراتی همراه شد و در آن ها بیشتر به جنگ و مشکلات پیرامونش پرداخت. رمان «کابوس های بیروت» در حین جنگ داخلی کشور لبنان چاپ شد این جنگ به مدت پانزده سال طول کشید و نویسنده به خوبی زشتی های شهر بیروت و برادرکشی ها را در زمان جنگ داخلی برای مخاطبان روایت می کند.
@pdf_kotob_e_adabi
غادة السمان
✳️ کابوس های بیروت در اوج جنگ داخلی لبنان قرار دارد. راوی به مدت دو هفته در نبردهای خیابانی و تیراندازی به دام افتاده است.
❇️ کابوس های بیروت برای اولین بار درسال ۱۹۷۶ به چاپ رسید و بعد از آن به چند زبان ترجمه گردید. غاده السمان در رمان کابوس های بیروت با توجه به تکنیک هایی که در نویسندگی دارد حوادث و اتفاقات را به گونه ای خواندنی و هیجانی برجسته تر نموده است. همان طور که از نام کتاب نیز مشخص است در داستان، کابوس های فراوانی وجود دارد که خواننده با ترس و هیجان بیشتری به خواندن ادامه می دهد. او نیز هم چون سایر نویسندگان دنیای عرب بعد از حمله ی اسرائیل به عرب ها، آثارش با تغییراتی همراه شد و در آن ها بیشتر به جنگ و مشکلات پیرامونش پرداخت. رمان «کابوس های بیروت» در حین جنگ داخلی کشور لبنان چاپ شد این جنگ به مدت پانزده سال طول کشید و نویسنده به خوبی زشتی های شهر بیروت و برادرکشی ها را در زمان جنگ داخلی برای مخاطبان روایت می کند.
@pdf_kotob_e_adabi
تپش_های_شیدایی؛_نامه_های_عاشقانه_غسان_کنفانی_به_غاده_السمان.pdf
9 MB
تپش های شیدایی
نامه های غسان كنفاني به غادة السمان
نگارش نامههای عاشقانه توسط نویسندگان، اتفاقی مسبوق به سابقه است و احتمالاً در آینده هم پیش خواهد آمد!
خواندن کلمات عاشقانه از سوی نویسندهای که قلم او را میشناسیم و حتی ستایش میکنیم، وقتی رنگ و بوی واقعی به خود بگیرد و برای مخاطبی خاص و از سویدای جان نویسنده برآمده باشد، ذاتاً اتفاقی بدیع و قابل توجه است؛ چه برسد به آنکه مخاطب هم، خود نویسندهای احتمالاً چیرهدست و خوشذوق باشد و مُهر از سر نامه بر بگیرد، گویی که سر گلابدان است! و بعد از خواندن نامه هم، دست به قلم شود برای پاسخ به کلمات محبوبش!
دو غول ادبیات معاصر عرب،در مقطعی دلداده یکدیگر بودند! «غسان كنفاني» و «غادة احمد السمان»
در دهه ۶۰ میلادی،غسان برای غادة نامههایی را نگارش کرده که غادة ۲۱ سال پس از ترور او،این نامهها را در سال ۱۹۹۳ و در کتابی با عنوان«رسائل غسان كنفاني الی غادة السمان»منتشر کرد.اتفاق بدی که در انتشار این نامهها افتاد این بود که غادة هیچگاه نامههای خود به غسان را منتشر نکرد و در کتاب مذکور،پس از درج نامهها صرفا به ذکر چند خاطره کوتاه از غسان بسنده کرد.
@pdf_kotob_e_adabi
نامه های غسان كنفاني به غادة السمان
نگارش نامههای عاشقانه توسط نویسندگان، اتفاقی مسبوق به سابقه است و احتمالاً در آینده هم پیش خواهد آمد!
خواندن کلمات عاشقانه از سوی نویسندهای که قلم او را میشناسیم و حتی ستایش میکنیم، وقتی رنگ و بوی واقعی به خود بگیرد و برای مخاطبی خاص و از سویدای جان نویسنده برآمده باشد، ذاتاً اتفاقی بدیع و قابل توجه است؛ چه برسد به آنکه مخاطب هم، خود نویسندهای احتمالاً چیرهدست و خوشذوق باشد و مُهر از سر نامه بر بگیرد، گویی که سر گلابدان است! و بعد از خواندن نامه هم، دست به قلم شود برای پاسخ به کلمات محبوبش!
دو غول ادبیات معاصر عرب،در مقطعی دلداده یکدیگر بودند! «غسان كنفاني» و «غادة احمد السمان»
در دهه ۶۰ میلادی،غسان برای غادة نامههایی را نگارش کرده که غادة ۲۱ سال پس از ترور او،این نامهها را در سال ۱۹۹۳ و در کتابی با عنوان«رسائل غسان كنفاني الی غادة السمان»منتشر کرد.اتفاق بدی که در انتشار این نامهها افتاد این بود که غادة هیچگاه نامههای خود به غسان را منتشر نکرد و در کتاب مذکور،پس از درج نامهها صرفا به ذکر چند خاطره کوتاه از غسان بسنده کرد.
@pdf_kotob_e_adabi
در بند آبی چشمانت.pdf
716.6 KB
در بندر آبی چشمانت
نزار قباتی
کتاب در بندر آبی چشمانت مجموعه ای است از اشعار خاص و خارق العاده ی یکی از مشهورترین شاعران جهان عرب "نزار قبانی"
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
نزار قباتی
کتاب در بندر آبی چشمانت مجموعه ای است از اشعار خاص و خارق العاده ی یکی از مشهورترین شاعران جهان عرب "نزار قبانی"
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
اگر از من بپرسی
بهترین شعرت کدام است،
میگویم همان که
روزگارم،
آرزوهایم
و عمرم را در آن ریختم؛
همان شعری که
با نستعلیق فارسی نوشتمش
تذهیب شده با ستارهی چشمانت!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
اگر از من بپرسی
بهترین شعرت کدام است،
میگویم همان که
روزگارم،
آرزوهایم
و عمرم را در آن ریختم؛
همان شعری که
با نستعلیق فارسی نوشتمش
تذهیب شده با ستارهی چشمانت!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
تصمیم گرفتم که دوستت نداشته باشم، سپس در برابر این تصمیم بزرگ، ترسیدم!
قول دادم برنگردم، و برگشتم!
قول دادم از دلتنگی نمیرم، مُردم!
قول دادم برای چشمانت شعری نگویم، و گفتم!
قول دادم که ضعیف نباشم، و بودم!
پس مرا جدی نگیر!
هرچقدر عصبانی شدم،
هر چقدر از کوره در رفتم
هر چقدر گر گرفتم
هرچقدر خاموش شدم
داشتم از شدت صداقت، دروغ میگفتم!
و خدارو شکر که دروغ گفتم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
🎤ساحل
سه تارنوازی
#هژیر_مهرافروز
قول دادم برنگردم، و برگشتم!
قول دادم از دلتنگی نمیرم، مُردم!
قول دادم برای چشمانت شعری نگویم، و گفتم!
قول دادم که ضعیف نباشم، و بودم!
پس مرا جدی نگیر!
هرچقدر عصبانی شدم،
هر چقدر از کوره در رفتم
هر چقدر گر گرفتم
هرچقدر خاموش شدم
داشتم از شدت صداقت، دروغ میگفتم!
و خدارو شکر که دروغ گفتم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
🎤ساحل
سه تارنوازی
#هژیر_مهرافروز
بگو دوستت دارم، تا زیباییم دوچندان شود
که بدون عشق تو زیبا نیستم
بگو دوستت دارم، تا انگشتانم از طلا شوند
و پیشانیام فانوسی نورانی.
هم اکنون بگو و تردید نکن
بعضی از عشقها، تاب هیچ تاخیری را ندارند.
روزها را تغییر خواهم داد، اگر مرا دوست بداری
فصلهایی را پاک میکنم و فصلهایی دیگر میافزایم.
روزهای کهنه به دست من پایان مییابند
و پایتخت زنان را چون جایگزینی برپا میکنم.
پادشاهم اگر تو معشوق من باشی
که سواره و تازان به جنگ خورشید میروم.
از من روی نگردان که این فرصت من است
تا بتوانم بین عاشقان، پیامبری باشم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
🎤سهیلا عبدالهی
که بدون عشق تو زیبا نیستم
بگو دوستت دارم، تا انگشتانم از طلا شوند
و پیشانیام فانوسی نورانی.
هم اکنون بگو و تردید نکن
بعضی از عشقها، تاب هیچ تاخیری را ندارند.
روزها را تغییر خواهم داد، اگر مرا دوست بداری
فصلهایی را پاک میکنم و فصلهایی دیگر میافزایم.
روزهای کهنه به دست من پایان مییابند
و پایتخت زنان را چون جایگزینی برپا میکنم.
پادشاهم اگر تو معشوق من باشی
که سواره و تازان به جنگ خورشید میروم.
از من روی نگردان که این فرصت من است
تا بتوانم بین عاشقان، پیامبری باشم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
🎤سهیلا عبدالهی
Audio
دوازده گل سرخ بر موهای بلقیس
شعر #نزار_قبانی
ترجمه #احمد_پوری
دکلمه #نرگس_نوروزی
@nezar_asheghaneha
شعر #نزار_قبانی
ترجمه #احمد_پوری
دکلمه #نرگس_نوروزی
@nezar_asheghaneha
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات دوره متوسطه اول
گروهی به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوره اول
@majmaedabiraneadabiatdoreaval
====================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات متوسطه دوم
دبیران محترم ، این گروه به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوم تشکیل گردید . این گروه مختص دبیران عزیز می باشد.
@dabiraneadbiatemotevasetedovom
گروهی به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوره اول
@majmaedabiraneadabiatdoreaval
====================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات متوسطه دوم
دبیران محترم ، این گروه به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوم تشکیل گردید . این گروه مختص دبیران عزیز می باشد.
@dabiraneadbiatemotevasetedovom
اگر جنگ نبود
تو را به خانه ام دعوت میکردم
و میگفتم:
به کشورم خوش آمدی
چای بنوش خسته ای
برایت اتاقی از گل میساختم
و شاید تو را در آغوش میفشردم
اگر جنگ نبود
تمام مین های سر راه را گل میکاشتم
تا کشورم زیباتر به چشمانت بیاید
اگر جنگ نبود
مرز را نیمکتی میگذاشتم
کمی کنار هم به گفتگو مینشستیم
و خارج از محدوده دید تک تیر اندازان
گلی بدرقه راهت میکردم
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد
حالا که جنگ میدرد تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست.
#نزارقبانی
@nezar_asheghaneha
تو را به خانه ام دعوت میکردم
و میگفتم:
به کشورم خوش آمدی
چای بنوش خسته ای
برایت اتاقی از گل میساختم
و شاید تو را در آغوش میفشردم
اگر جنگ نبود
تمام مین های سر راه را گل میکاشتم
تا کشورم زیباتر به چشمانت بیاید
اگر جنگ نبود
مرز را نیمکتی میگذاشتم
کمی کنار هم به گفتگو مینشستیم
و خارج از محدوده دید تک تیر اندازان
گلی بدرقه راهت میکردم
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد
حالا که جنگ میدرد تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست.
#نزارقبانی
@nezar_asheghaneha
بگو دوستم داری
تا شعرهایم بجوشند
و واژگانم الهی شوند
عاشقم باش
تا با اسب به فتحِ خورشید بروم
دل دل نکن
این تنها فرصت من است
تا بیاموزم
و بیافرینم!
#نزارقبانی
@nezar_asheghaneha
تا شعرهایم بجوشند
و واژگانم الهی شوند
عاشقم باش
تا با اسب به فتحِ خورشید بروم
دل دل نکن
این تنها فرصت من است
تا بیاموزم
و بیافرینم!
#نزارقبانی
@nezar_asheghaneha
من برای شرح شعر نظریهای خاص ندارم. اگر چنین نظریهای داشتم، شاعر نبودم. توجه ما به آنچه انجام میدهیم، انجام شدن فعل را به تاخیر میافکند درست مثل آنکه چون رقاصی به حرکتِ گامهای خود بنگرد، از رقص باز میماند.
شعر، رقص است و سخن گفتن درباره آن یعنی چگونگى توجه به گامها.
من بصراحت میگویم که دوست دارم برقصم و ابدا اهمیتی نمیدهم که گامهایم را بشمرم زیرا به محض اندیشیدن درباره آنچه میکنم، توازنم را از دست میدهم.
شاعران، رقص وحشی را اجرا میکنند که در آن رقصنده از پیکر خویش و نیز از آهنگ تجاوز میکند تا این که خود به صورت آهنگ در آید. من شعر میگویم ولی نمیدانم چگونه؟ همچنان که ماهی نمیداند چطور شنا میکند و گنجشک آگاه نیست چگونه میپرد.
#نزارقبانی
❇️ از کتاب: داستان من و شعر
@nezar_asheghaneha
شعر، رقص است و سخن گفتن درباره آن یعنی چگونگى توجه به گامها.
من بصراحت میگویم که دوست دارم برقصم و ابدا اهمیتی نمیدهم که گامهایم را بشمرم زیرا به محض اندیشیدن درباره آنچه میکنم، توازنم را از دست میدهم.
شاعران، رقص وحشی را اجرا میکنند که در آن رقصنده از پیکر خویش و نیز از آهنگ تجاوز میکند تا این که خود به صورت آهنگ در آید. من شعر میگویم ولی نمیدانم چگونه؟ همچنان که ماهی نمیداند چطور شنا میکند و گنجشک آگاه نیست چگونه میپرد.
#نزارقبانی
❇️ از کتاب: داستان من و شعر
@nezar_asheghaneha
کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
و متنهایی با تار و پود زر
با رودخانههای شراب
و رود ترانه و طرب!
دستانات بستری از پر
که هنگام غلبهی خستگی
بر آن پلک میبندم.
دستانات، ذات شعرند در فرم و معنا
بیدستانات
نه شعر بود، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات میگویند!
#نزار_قبانی
#برگردان_دکتر_یدالله_گودرزی
@nezar_asheghaneha
کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
و متنهایی با تار و پود زر
با رودخانههای شراب
و رود ترانه و طرب!
دستانات بستری از پر
که هنگام غلبهی خستگی
بر آن پلک میبندم.
دستانات، ذات شعرند در فرم و معنا
بیدستانات
نه شعر بود، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات میگویند!
#نزار_قبانی
#برگردان_دکتر_یدالله_گودرزی
@nezar_asheghaneha
این چه وطنی است که با محبوبههایش
مثل گزمهها رفتار میکند
و گل را نشانهی طغیان
و شعر را شبنامهای سری علیه نظام میداند...
این چه وطنی است که مادهی درسی عشق را از برنامههای درسی خود پاک کرده
و هنر شعر را ملغا ساخته است
و چشمهای زنان را...
نزار قبانی
برگردان موسا اسوار
این چه وطنی است که با محبوبههایش
مثل گزمهها رفتار میکند
و گل را نشانهی طغیان
و شعر را شبنامهای سری علیه نظام میداند...
این چه وطنی است که مادهی درسی عشق را از برنامههای درسی خود پاک کرده
و هنر شعر را ملغا ساخته است
و چشمهای زنان را...
#نزار_قبانی
#برگردان_موسا_اسوار
@nezar_asheghaneha
این چه وطنی است که با محبوبههایش
مثل گزمهها رفتار میکند
و گل را نشانهی طغیان
و شعر را شبنامهای سری علیه نظام میداند...
این چه وطنی است که مادهی درسی عشق را از برنامههای درسی خود پاک کرده
و هنر شعر را ملغا ساخته است
و چشمهای زنان را...
نزار قبانی
برگردان موسا اسوار
این چه وطنی است که با محبوبههایش
مثل گزمهها رفتار میکند
و گل را نشانهی طغیان
و شعر را شبنامهای سری علیه نظام میداند...
این چه وطنی است که مادهی درسی عشق را از برنامههای درسی خود پاک کرده
و هنر شعر را ملغا ساخته است
و چشمهای زنان را...
#نزار_قبانی
#برگردان_موسا_اسوار
@nezar_asheghaneha
أخاف
أخاف أن اقولَ للتي اُحبّها
(اُحبّها)
فالخمرُ فى جرارها
تخسرُ شيئاً
عندما نصبّها...
میترسم
میترسم، آن را که دوست میدارم بگویم:«دوستت دارم»
چرا که شراب چون از ساغر ریخته شود
اندکی از آن کاسته میشود.
﷼نزار_قبانی
❇️ شعر معاصر عرب، استاد دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی
@nezar_asheghaneha
أخاف أن اقولَ للتي اُحبّها
(اُحبّها)
فالخمرُ فى جرارها
تخسرُ شيئاً
عندما نصبّها...
میترسم
میترسم، آن را که دوست میدارم بگویم:«دوستت دارم»
چرا که شراب چون از ساغر ریخته شود
اندکی از آن کاسته میشود.
﷼نزار_قبانی
❇️ شعر معاصر عرب، استاد دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی
@nezar_asheghaneha
در چشمانت
خلاصهی اندوهِ انسانهاست...
#نزار_قبانی
#برگردان_موسا_اسوار
@nezar_asheghaneha
خلاصهی اندوهِ انسانهاست...
#نزار_قبانی
#برگردان_موسا_اسوار
@nezar_asheghaneha
«مقایسهٔ عشق»
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم، بانوی من
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت میدهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت مینهم
اگر دیگری شاخهای دهد
من درختان را برایت ارمغان میآورم
و اگر دیگری کشتی به تو بدهد
من سفر را پیشکشِ تو میکنم.
#نزار_قبانی
❇️ در بندر آبی چشمانت.
#برگردان_احمد_پوری
@nezar_asheghaneha
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم، بانوی من
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت میدهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت مینهم
اگر دیگری شاخهای دهد
من درختان را برایت ارمغان میآورم
و اگر دیگری کشتی به تو بدهد
من سفر را پیشکشِ تو میکنم.
#نزار_قبانی
❇️ در بندر آبی چشمانت.
#برگردان_احمد_پوری
@nezar_asheghaneha
لن اكون ملكا ابدا
لا اريد ان اكون!
لكن نومك على راحة
يدي لأنك لؤلؤة مزيفة
يأخذني إلى هذا الحلم
أن ملك روسيا أو
أنوشيرفان من إيران
هرگز پادشاه نخواهم بود
نمیخواهم باشم!
لیکن،خُفتن تو بر کف دستانم
چون _مُرواریدی غَلتان_
مرا به این رویا میبرد
که پادشاه روسم،
یا انوشیروان ایران🤍
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
لا اريد ان اكون!
لكن نومك على راحة
يدي لأنك لؤلؤة مزيفة
يأخذني إلى هذا الحلم
أن ملك روسيا أو
أنوشيرفان من إيران
هرگز پادشاه نخواهم بود
نمیخواهم باشم!
لیکن،خُفتن تو بر کف دستانم
چون _مُرواریدی غَلتان_
مرا به این رویا میبرد
که پادشاه روسم،
یا انوشیروان ایران🤍
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
بگو دوستم داری
تا شعرهایم بجوشند
و واژگانم الهی شوند
عاشقم باش
تا با اسب به فتحِ خورشید بروم
دل دل نکن
این تنها فرصت من است
تا بیاموزم
و بیافرینم!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
تا شعرهایم بجوشند
و واژگانم الهی شوند
عاشقم باش
تا با اسب به فتحِ خورشید بروم
دل دل نکن
این تنها فرصت من است
تا بیاموزم
و بیافرینم!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
میبوسمت
بدون سانسور
و میگذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را بیپروا چیدهاند
و خبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه زندگی را آسان گرفتهام
عشق را سخت...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
بدون سانسور
و میگذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را بیپروا چیدهاند
و خبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه زندگی را آسان گرفتهام
عشق را سخت...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha