مخزن کتاب های pdf ادبی
مخزنی برای نسخه های الکترونیکی کتب ادبی
@pdf_kotob_e_adabi
=======================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات دوره متوسطه اول
گروهی به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوره اول
@majmaedabiraneadabiatdoreaval
====================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات متوسطه دوم
دبیران محترم ، این گروه به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوم تشکیل گردید . این گروه مختص دبیران عزیز می باشد.
@dabiraneadbiatemotevasetedovom
🏴🏴🏴 واقعه جانگداز کربلا تمام شد اماحکایت اسرا و اسارت حضرت زینب (س)و مخدرات کاروان عاشورایی همچنان ادامه دارد.
ما همچنان تا اربعین امام حسین(ع) عزاداریم و رخت و لباس عزابه تن داریم... .
مواسات با اهل بیت برای تسکین قلب داغدیده خانم زینب کبری(سلام الله علیها)پیام آورِ کربلا به بشریت.
برای تسکین قلب امام زمان مهدی موعود( عج الله تعالی فرجه الشریف)عزاداریم 🏴🏴🏴
مخزنی برای نسخه های الکترونیکی کتب ادبی
@pdf_kotob_e_adabi
=======================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات دوره متوسطه اول
گروهی به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوره اول
@majmaedabiraneadabiatdoreaval
====================
ابر گروه مجمع دبیران ادبیات متوسطه دوم
دبیران محترم ، این گروه به جهت بررسی و هماهنگی در دروس ادبیات فارسی متوسطه دوم تشکیل گردید . این گروه مختص دبیران عزیز می باشد.
@dabiraneadbiatemotevasetedovom
🏴🏴🏴 واقعه جانگداز کربلا تمام شد اماحکایت اسرا و اسارت حضرت زینب (س)و مخدرات کاروان عاشورایی همچنان ادامه دارد.
ما همچنان تا اربعین امام حسین(ع) عزاداریم و رخت و لباس عزابه تن داریم... .
مواسات با اهل بیت برای تسکین قلب داغدیده خانم زینب کبری(سلام الله علیها)پیام آورِ کربلا به بشریت.
برای تسکین قلب امام زمان مهدی موعود( عج الله تعالی فرجه الشریف)عزاداریم 🏴🏴🏴
چیست عشق؟
شنیدیم فرمانی است الهی!
به شنیدههامان ایمان آوردیم..
شنیدیم ستارهای است آسمانی!
و ما هر شب دریچهها را گشودیم
و انتظار کشیدیم...
شنیدیم آذرخشی است!
اگر لمساش کنیم، برقزده میشویم...
شنیدیم شمشیری است برّان!
و آن را از نیام برکشیدیم
و کُشته شدیم!
و از سفیران عشق پرسیدیم
سفرهایشان را
و دانستیم بیش از ما نمیدانند!
#نزار_قبانی
📚 چشمانت وطن من است
@nezar_asheghaneha
شنیدیم فرمانی است الهی!
به شنیدههامان ایمان آوردیم..
شنیدیم ستارهای است آسمانی!
و ما هر شب دریچهها را گشودیم
و انتظار کشیدیم...
شنیدیم آذرخشی است!
اگر لمساش کنیم، برقزده میشویم...
شنیدیم شمشیری است برّان!
و آن را از نیام برکشیدیم
و کُشته شدیم!
و از سفیران عشق پرسیدیم
سفرهایشان را
و دانستیم بیش از ما نمیدانند!
#نزار_قبانی
📚 چشمانت وطن من است
@nezar_asheghaneha
کتابهای کودکی ام را که در مدرسهها
خوانده ام از من بگیرید
نیمکتهای مدرسه را
گچ ها… قلم ها… و تخته سیاه را
و به من کلمهای بدهید
تا آن را مثل گوشوارهای به گوش معشوقم بیاویزم
انگشتانی تازه میخواهم
برای دیگرگونه نوشتن
از انگشتانی که قد نمیکشند
از درختانی که نه بلند میشوند و نه میمیرند، بیزارم
انگشتانی تازه میخواهم
به بلندای بادبان زورق و گردن زرّافه
تا برای محبوبم پیراهنی از شعر ببافم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
خوانده ام از من بگیرید
نیمکتهای مدرسه را
گچ ها… قلم ها… و تخته سیاه را
و به من کلمهای بدهید
تا آن را مثل گوشوارهای به گوش معشوقم بیاویزم
انگشتانی تازه میخواهم
برای دیگرگونه نوشتن
از انگشتانی که قد نمیکشند
از درختانی که نه بلند میشوند و نه میمیرند، بیزارم
انگشتانی تازه میخواهم
به بلندای بادبان زورق و گردن زرّافه
تا برای محبوبم پیراهنی از شعر ببافم...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
Audio
کتابهای کودکی ام را که در مدرسهها
خوانده ام از من بگیرید
نیمکتهای مدرسه را
گچ ها… قلم ها… و تخته سیاه را
و به من کلمهای بدهید
تا آن را مثل گوشوارهای به گوش معشوقم بیاویزم
انگشتانی تازه میخواهم
برای دیگرگونه نوشتن
از انگشتانی که قد نمیکشند
از درختانی که نه بلند میشوند و نه میمیرند، بیزارم
انگشتانی تازه میخواهم
به بلندای بادبان زورق و گردن زرّافه
تا برای محبوبم پیراهنی از شعر ببافم...
#نزار_قبانی
خوانش 🎤#ساحل
@nezar_asheghaneha
خوانده ام از من بگیرید
نیمکتهای مدرسه را
گچ ها… قلم ها… و تخته سیاه را
و به من کلمهای بدهید
تا آن را مثل گوشوارهای به گوش معشوقم بیاویزم
انگشتانی تازه میخواهم
برای دیگرگونه نوشتن
از انگشتانی که قد نمیکشند
از درختانی که نه بلند میشوند و نه میمیرند، بیزارم
انگشتانی تازه میخواهم
به بلندای بادبان زورق و گردن زرّافه
تا برای محبوبم پیراهنی از شعر ببافم...
#نزار_قبانی
خوانش 🎤#ساحل
@nezar_asheghaneha
Audio
عاشقانه های نزار قبانی:
چیست عشق؟
شنیدیم فرمانی است الهی!
به شنیدههامان ایمان آوردیم..
شنیدیم ستارهای است آسمانی!
و ما هر شب دریچهها را گشودیم
و انتظار کشیدیم...
شنیدیم آذرخشی است!
اگر لمساش کنیم، برقزده میشویم...
شنیدیم شمشیری است برّان!
و آن را از نیام برکشیدیم
و کُشته شدیم!
و از سفیران عشق پرسیدیم
سفرهایشان را
و دانستیم بیش از ما نمیدانند!
#نزار_قبانی
📚 چشمانت وطن من است
خوانش🎤#ساحل
@nezar_asheghaneha
چیست عشق؟
شنیدیم فرمانی است الهی!
به شنیدههامان ایمان آوردیم..
شنیدیم ستارهای است آسمانی!
و ما هر شب دریچهها را گشودیم
و انتظار کشیدیم...
شنیدیم آذرخشی است!
اگر لمساش کنیم، برقزده میشویم...
شنیدیم شمشیری است برّان!
و آن را از نیام برکشیدیم
و کُشته شدیم!
و از سفیران عشق پرسیدیم
سفرهایشان را
و دانستیم بیش از ما نمیدانند!
#نزار_قبانی
📚 چشمانت وطن من است
خوانش🎤#ساحل
@nezar_asheghaneha
بگذار با تمام زبانهایی که میدانی
و نمیدانی بگویم عاشقتم
بگذار در میانِ زبان،
واژههایی را جستجو کنم
که در حد و قوارهیِ
حجمِ عشقِ من به تو باشند
بگذار تنها به تو بیندیشم
و تنها مشتاق تو باشم
بگذار بگریم و بخندم برای تو
شاید که مرز بینِ خیال،
و یقین را محو کنم •••
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
و نمیدانی بگویم عاشقتم
بگذار در میانِ زبان،
واژههایی را جستجو کنم
که در حد و قوارهیِ
حجمِ عشقِ من به تو باشند
بگذار تنها به تو بیندیشم
و تنها مشتاق تو باشم
بگذار بگریم و بخندم برای تو
شاید که مرز بینِ خیال،
و یقین را محو کنم •••
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
اگر هر روز
از تو درباره من می پرسند
بی درنگ بگو: دوستم دارد... دوستم دارد خیلی!
اگر از تو می پرسند چرا بلندی موهایت را کوتاه کردی
که تابستانها سایهبان شهر بود
بگو: موهای کوتاه را می پسندد!
اگر درباره من گفتند که ثروتی ندارد
بگو: دوست داشتنش برایم کافیست!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
از تو درباره من می پرسند
بی درنگ بگو: دوستم دارد... دوستم دارد خیلی!
اگر از تو می پرسند چرا بلندی موهایت را کوتاه کردی
که تابستانها سایهبان شهر بود
بگو: موهای کوتاه را می پسندد!
اگر درباره من گفتند که ثروتی ندارد
بگو: دوست داشتنش برایم کافیست!
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
روزنامه را از پالتویش بیرون آورد
بی آنکه ببیند نگرانم
جلویم نشست
دو حبه قند را در قهوه اش ذوب کرد
و ذوب شدم
فقط دو حبه قند
و دو لحظه بعد
بی آنکه ببیند مرا
و بداند چقدر می خواهمش
پالتویش را برداشت
و در شلوغی گم شد
روزنامه اش بر روی میز تنها ماند
مثل
من
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
بی آنکه ببیند نگرانم
جلویم نشست
دو حبه قند را در قهوه اش ذوب کرد
و ذوب شدم
فقط دو حبه قند
و دو لحظه بعد
بی آنکه ببیند مرا
و بداند چقدر می خواهمش
پالتویش را برداشت
و در شلوغی گم شد
روزنامه اش بر روی میز تنها ماند
مثل
من
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
حالا که می خواهی با دیگران بروی
چتر و بارانی
یادت نرود
هوا سرد است
و من نگرانم
آنکه اکنون با توست
مثل من
تو را لای بارانی اش جا ندهد
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
چتر و بارانی
یادت نرود
هوا سرد است
و من نگرانم
آنکه اکنون با توست
مثل من
تو را لای بارانی اش جا ندهد
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
دلم میخواست از آنِ من بودی
در عصری که نه بر گل ستمی میرفت
و نه بر شعر
نه بر نِی و نه بر زنانگی زنان ...
ولی دریغ ...
ما دیر رسیدیم
و گل عشق را جستیم
در عصری که نمیداند عشق چیست ...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
دلم میخواست از آنِ من بودی
در عصری که نه بر گل ستمی میرفت
و نه بر شعر
نه بر نِی و نه بر زنانگی زنان ...
ولی دریغ ...
ما دیر رسیدیم
و گل عشق را جستیم
در عصری که نمیداند عشق چیست ...
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
به یاد مردی که نفسهایش در پاسداشت کلمه بود
موسی اسوار
❇️ موسی اسوار مترجم اشعار بسیاری از شاعران عرب من جمله نزار قبانی بوده است.
@nezar_asheghaneha
موسی اسوار
❇️ موسی اسوار مترجم اشعار بسیاری از شاعران عرب من جمله نزار قبانی بوده است.
@nezar_asheghaneha
عاشقانه های نزار قبانی
به یاد مردی که نفسهایش در پاسداشت کلمه بود موسی اسوار ❇️ موسی اسوار مترجم اشعار بسیاری از شاعران عرب من جمله نزار قبانی بوده است. @nezar_asheghaneha
به یاد مردی که نفسهایش در پاسداشت کلمه بود
خبر کوتاه و اندوهبار بود: موسی اسوار از میان ما رفت. مردی که ادبیات را نه یک انتخاب، که سرنوشت محتوم خود میدانست و با صداقتی کمنظیر میگفت اگر عمری دوباره یابد، باز همین مسیر را خواهد پیمود. امروز، ما در شهرکتاب، نه فقط در سوگ یک مترجم چیرهدست، که در حسرت فقدان یک شیوهی زیستن نشستهایم؛ زیستن با کلمه، برای کلمه.
زندگی او وقف پیوند دو فرهنگ بزرگ بود. او هم یک مترجم تمامعیار بود و هم باستانشناس معانی و پیوندهای پنهان در زبان. در هر اثر که از جبران خلیل جبران، محمود درویش، و نزار قبانی به فارسی برگرداند، او واژهها را جابهجا نکرد، بلکه روحی را در کالبدی تازه زنده کرد. ترجمههای او، از «پیامبر» تا «عیسی پسر انسان»، نه برگردان، که تولدی دوباره برای آن پیام نخستین در زبان فارسی بودند و این، حاصل باوری عمیق به سلوک با نوشتار بود.
موسی اسوار در زمانهای که سرعت، دقت را قربانی میکند و آهن و سیمان، عرصه را بر تأمل تنگ؛ رسالت خود را ترجمان دردهای انسانی قرار داد. او با وسواس ستودنیاش در ویرایش و پاسداری از شأن زبان، چه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و چه در همکاری دیرینهاش با شهرکتاب و هرمس، به ما آموخت که ترجمه و نوشتن، دعوتی است به درنگ، به دیدن چهره دیگری و شنیدن صدای دیگری و کشف آن پیوندی که با او داریم. او در هیاهوی رسانهها، پناهگاهی از جنس کلمه ساخت و چراغ اندیشه بنیادین انسانی را روشن نگاه داشت.
فقدان او، خاموشی صدایی است که دو جهان را به گفتوگو مینشاند. اما میراثش زنده است؛ در هر کتابی که همچنان پرابهت و باوقار بر قفسه کتاب ما نشسته، در هر جملهای که با وسواس و امانت به فارسی درآمده، و در ذهن هر خوانندهای که از پل ساختهی او عبور کرده است.
اکنون که او دیگر در میان ما نیست، ما به احترام سرنوشتی که صادقانه زیست، میایستیم. یاد موسی اسوار گرامی باد، که ادبیات سرنوشتش بود و با آثارش، ادبیات را بخشی از سرنوشت ما کرد.
علی جعفرآبادی
مدیرعامل شهرکتاب
❇️ موسی اسوار مترجم اشعار بسیاری از شاعران عرب من جمله نزار قبانی بوده است.
@nezar_asheghaneha
خبر کوتاه و اندوهبار بود: موسی اسوار از میان ما رفت. مردی که ادبیات را نه یک انتخاب، که سرنوشت محتوم خود میدانست و با صداقتی کمنظیر میگفت اگر عمری دوباره یابد، باز همین مسیر را خواهد پیمود. امروز، ما در شهرکتاب، نه فقط در سوگ یک مترجم چیرهدست، که در حسرت فقدان یک شیوهی زیستن نشستهایم؛ زیستن با کلمه، برای کلمه.
زندگی او وقف پیوند دو فرهنگ بزرگ بود. او هم یک مترجم تمامعیار بود و هم باستانشناس معانی و پیوندهای پنهان در زبان. در هر اثر که از جبران خلیل جبران، محمود درویش، و نزار قبانی به فارسی برگرداند، او واژهها را جابهجا نکرد، بلکه روحی را در کالبدی تازه زنده کرد. ترجمههای او، از «پیامبر» تا «عیسی پسر انسان»، نه برگردان، که تولدی دوباره برای آن پیام نخستین در زبان فارسی بودند و این، حاصل باوری عمیق به سلوک با نوشتار بود.
موسی اسوار در زمانهای که سرعت، دقت را قربانی میکند و آهن و سیمان، عرصه را بر تأمل تنگ؛ رسالت خود را ترجمان دردهای انسانی قرار داد. او با وسواس ستودنیاش در ویرایش و پاسداری از شأن زبان، چه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و چه در همکاری دیرینهاش با شهرکتاب و هرمس، به ما آموخت که ترجمه و نوشتن، دعوتی است به درنگ، به دیدن چهره دیگری و شنیدن صدای دیگری و کشف آن پیوندی که با او داریم. او در هیاهوی رسانهها، پناهگاهی از جنس کلمه ساخت و چراغ اندیشه بنیادین انسانی را روشن نگاه داشت.
فقدان او، خاموشی صدایی است که دو جهان را به گفتوگو مینشاند. اما میراثش زنده است؛ در هر کتابی که همچنان پرابهت و باوقار بر قفسه کتاب ما نشسته، در هر جملهای که با وسواس و امانت به فارسی درآمده، و در ذهن هر خوانندهای که از پل ساختهی او عبور کرده است.
اکنون که او دیگر در میان ما نیست، ما به احترام سرنوشتی که صادقانه زیست، میایستیم. یاد موسی اسوار گرامی باد، که ادبیات سرنوشتش بود و با آثارش، ادبیات را بخشی از سرنوشت ما کرد.
علی جعفرآبادی
مدیرعامل شهرکتاب
❇️ موسی اسوار مترجم اشعار بسیاری از شاعران عرب من جمله نزار قبانی بوده است.
@nezar_asheghaneha
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
ویدیویی از شعرخوانی زیبای "نزار_قبانی" نویسنده و شاعر سوری
شعر: قرار (تصمیم)
شاعر: "نزار_قبانی"
ترجمه: "انسیهسادات_هاشمی"
▪️ویدیو همراه با زیرنویس فارسی میباشد.
@nezar_asheghaneha
ویدیویی از شعرخوانی زیبای "نزار_قبانی" نویسنده و شاعر سوری
شعر: قرار (تصمیم)
شاعر: "نزار_قبانی"
ترجمه: "انسیهسادات_هاشمی"
▪️ویدیو همراه با زیرنویس فارسی میباشد.
@nezar_asheghaneha
اگر جنگ نبود(نزار قبانی )
شیوا شاکری
اگر جنگ نبود
تو را به خانه ام دعوت میکردم
و میگفتم:
به کشورم خوش آمدی
چای بنوش خسته ای
برایت اتاقی از گل میساختم
و شاید تو را در آغوش میفشردم
اگر جنگ نبود
تمام مین های سر راه را گل میکاشتم
تا کشورم زیباتر به چشمانت بیاید
اگر جنگ نبود
مرز را نیمکتی میگذاشتم
کمی کنار هم به گفتگو مینشستیم
و خارج از محدوده دید تک تیر اندازان
گلی بدرقه راهت میکردم
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد
حالا که جنگ میدرد
تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست
#نزار_قبانی
🎤 شیوا شاکری
@nezar_asheghaneha
تو را به خانه ام دعوت میکردم
و میگفتم:
به کشورم خوش آمدی
چای بنوش خسته ای
برایت اتاقی از گل میساختم
و شاید تو را در آغوش میفشردم
اگر جنگ نبود
تمام مین های سر راه را گل میکاشتم
تا کشورم زیباتر به چشمانت بیاید
اگر جنگ نبود
مرز را نیمکتی میگذاشتم
کمی کنار هم به گفتگو مینشستیم
و خارج از محدوده دید تک تیر اندازان
گلی بدرقه راهت میکردم
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد
حالا که جنگ میدرد
تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست
#نزار_قبانی
🎤 شیوا شاکری
@nezar_asheghaneha
دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگر میبرم
چون دانشآموزی که مشقش را
در دفتری جدید پاکنویس میکند.
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
از سالی به سال دیگر میبرم
چون دانشآموزی که مشقش را
در دفتری جدید پاکنویس میکند.
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha
عاشقانه های نزار قبانی
كاظم الساهر – الحب المستحيل
الحب المستحيل
عشق محال و غیر ممکن
أحبكِ جداً وأعرف أن الطريق إلى المستحيل طويل
بسيار تو را دوست دارم و مي دانم راه به سوي غير ممكن ، بس راه درازي است
وأعرف انكِ ست النساء وليس لدي بديل
و مي دانم كه تو بانو زنان هستي و غير از تو برايم هيچ گزينه اي نيست
وأعرف أن زمان الحنين انتهى ومات الكلام الجميل
و مي دانم كه زمان و ايام مهرباني به پايان رسيده و سخنهاي زيبا از بين رفت و مردند
في ست النساء ماذا تقول؟؟
بانوي زنان من چه بگويم
أحبك جداً... أحبك
تو را واقعا دوست دارم
وأعرف أني أعيش بمنفى وأنتِ بمنفى
و مي دانم كه كه من در تبعيدگاه زندگي ميكنم و تو نيز در تبعيدگاه ديگري هستي
و بيني وبينك ريح وغيم وبرق ورعد وثلج ونار
و بين من و تو باد و ابر و رعد وبرق و برف و آتش است
وأعرف أن الوصول لعينيك وهم
و مي دانم كه رسيدن به چشمان تو خيالي بيش نيست
وأعرف أن الوصول إليك انتحار
و رسيدن به تو خودكشي است
ويسعدني أن افجرو نفسي لأجلكِ أيتها الغالية
اي بانوي من، من خوشحال ميشوم اگر در راه رسيدن به تو خودم را منفجر کنم ای گرانبها ترین
ولو خيروني لكررت حبكِ للمرة الثانية
و اگر مرا مختار گردانند براي بار دوم عشقم را نسبت به تو تكرار ميكنم
يا من غزلت قميصك من ورقات الشجر
اي كسي كه پيراهنش را از برگهاي درختان دوختهام
أيا من حميتك بالصبر من قطرات المطر
اي كسي كه با صبر، تو را از قطرات باران پناه دادم
أحبكِ جداً ... أحبك
تو را واقعا دوست دارم ... دوستت دارم
و أعرف أني أسافر في بحر عينيكِ دون يقين
و مي دانم كه در درياي چشمانت مسافرت ميكنم بدون هيچ يقيني
وأترك عقلي ورائي وأركض .. أركض خلف جنوني
و عقلم را در پشت سر خود رها ميكنم و مي دوم .. مي دوم پشت ديوانگي خود
أيا امرأة تمسك القلب بين يديها
اي زني كه قلبم را در بين دستانت قرار مي دهي و لمس مي كني
سألتك بالله لا تتركيني .. لا تتركيني
تو را به خدا قسم دادم مرا تنها مگذار ... مرا تنها مگذار
فما أكون أنا إذا لم تكوني
كه من چيزي نيستم من هيچ هستم ، اگر تو در پيشم نباشي
أحبك جداً وجداً وجدا
واقعا تو را دوست دارم ..... دوستت دارم
ًوأرفض من نار حبكِ أن استقيلا
كه خود را از عشق سوزناكت دور كنم
وهل يستطيع المتيم بالعشق أن يستقيلا
و آيا كسي كه دل سوخته است ، مي تواند معشوقه خودش را كنار بگذارد و از اين عشق دور شود
وما همني إن خرجت من الحب حيا
اصلا برايم مهم نيست كه از اين عشق زنده خارج شوم
#نزار_قبانی
#کاظم_الساهر
@nezar_asheghaneha
عشق محال و غیر ممکن
أحبكِ جداً وأعرف أن الطريق إلى المستحيل طويل
بسيار تو را دوست دارم و مي دانم راه به سوي غير ممكن ، بس راه درازي است
وأعرف انكِ ست النساء وليس لدي بديل
و مي دانم كه تو بانو زنان هستي و غير از تو برايم هيچ گزينه اي نيست
وأعرف أن زمان الحنين انتهى ومات الكلام الجميل
و مي دانم كه زمان و ايام مهرباني به پايان رسيده و سخنهاي زيبا از بين رفت و مردند
في ست النساء ماذا تقول؟؟
بانوي زنان من چه بگويم
أحبك جداً... أحبك
تو را واقعا دوست دارم
وأعرف أني أعيش بمنفى وأنتِ بمنفى
و مي دانم كه كه من در تبعيدگاه زندگي ميكنم و تو نيز در تبعيدگاه ديگري هستي
و بيني وبينك ريح وغيم وبرق ورعد وثلج ونار
و بين من و تو باد و ابر و رعد وبرق و برف و آتش است
وأعرف أن الوصول لعينيك وهم
و مي دانم كه رسيدن به چشمان تو خيالي بيش نيست
وأعرف أن الوصول إليك انتحار
و رسيدن به تو خودكشي است
ويسعدني أن افجرو نفسي لأجلكِ أيتها الغالية
اي بانوي من، من خوشحال ميشوم اگر در راه رسيدن به تو خودم را منفجر کنم ای گرانبها ترین
ولو خيروني لكررت حبكِ للمرة الثانية
و اگر مرا مختار گردانند براي بار دوم عشقم را نسبت به تو تكرار ميكنم
يا من غزلت قميصك من ورقات الشجر
اي كسي كه پيراهنش را از برگهاي درختان دوختهام
أيا من حميتك بالصبر من قطرات المطر
اي كسي كه با صبر، تو را از قطرات باران پناه دادم
أحبكِ جداً ... أحبك
تو را واقعا دوست دارم ... دوستت دارم
و أعرف أني أسافر في بحر عينيكِ دون يقين
و مي دانم كه در درياي چشمانت مسافرت ميكنم بدون هيچ يقيني
وأترك عقلي ورائي وأركض .. أركض خلف جنوني
و عقلم را در پشت سر خود رها ميكنم و مي دوم .. مي دوم پشت ديوانگي خود
أيا امرأة تمسك القلب بين يديها
اي زني كه قلبم را در بين دستانت قرار مي دهي و لمس مي كني
سألتك بالله لا تتركيني .. لا تتركيني
تو را به خدا قسم دادم مرا تنها مگذار ... مرا تنها مگذار
فما أكون أنا إذا لم تكوني
كه من چيزي نيستم من هيچ هستم ، اگر تو در پيشم نباشي
أحبك جداً وجداً وجدا
واقعا تو را دوست دارم ..... دوستت دارم
ًوأرفض من نار حبكِ أن استقيلا
كه خود را از عشق سوزناكت دور كنم
وهل يستطيع المتيم بالعشق أن يستقيلا
و آيا كسي كه دل سوخته است ، مي تواند معشوقه خودش را كنار بگذارد و از اين عشق دور شود
وما همني إن خرجت من الحب حيا
اصلا برايم مهم نيست كه از اين عشق زنده خارج شوم
#نزار_قبانی
#کاظم_الساهر
@nezar_asheghaneha
(@ocbooks) دیوارنگار.pdf
14.4 MB
دیوارنگار
محمود درویش
مترجم: حسین متقی
کتاب دیوار نگار اثر محمود درویش با ترجمه حسین متقی است؛ در این کتاب مجموعه اشعار محمود درویش گرد آوری شده است.
@nezar_asheghaneha
محمود درویش
مترجم: حسین متقی
کتاب دیوار نگار اثر محمود درویش با ترجمه حسین متقی است؛ در این کتاب مجموعه اشعار محمود درویش گرد آوری شده است.
@nezar_asheghaneha