نکات ناب تربیتی
518 subscribers
332 photos
2 videos
21 files
535 links
Download Telegram
مناجات دستوری اهل سخن در شب آرزوها ( لیلة الرغائب)

به نام خـداوند فـعل و سـخن
خداوند او، تو ،شما ،ما و من

خداوند اسم و ضمیر و صفات
همـان جامد مـفرد خاص ذات

منادای هر کس بدو رو کند
تمیزی که افـعال نیـکو کند

نهاد است و هستی همه مسندش
جهـان تکیه دارد بـر آن مسـندش

مضاف است وموصوف ومبدل، ولی
نـدارد بـدل ، نیسـت ایـن مشـکـلی

مـضـاف الیـه خــدا کیـسـت؟ مــا
همین کوه و خورشید و ارض وسما

صفاتش برون از شـمار و حسـاب
ز وصفش خجل مانده کلک و کتاب

خدایا،چه گویم چه خوانم تو را؟
فرو مانده سوی تو دسـت دعا

تو پاکی، تمیزی، تمیز آفرین
عزیزی، بزرگی،عزیز آفرین

تو صیادی و هر دلی صید توست
همه قیـدها بسته ی قیـد توست

تو خورشید و هستی،همه سایه ای
همـه پیــرونـد و تـو آن پـایه ای

تو نقــاش نیکو نـهادی، خـدا !
همه نقش ها را تو دادی خدا !

تویی فاعل و فعل،و مفعول، ما
تو مـعلومی و فعل مجهول ، ما

خـدایی ! خـداونـد چـرخ بـلند
نه پسوند داری تو ،نه پیشوند

تویی مرجع و جمله ی ما ضمیر
به سـوی تو آییم مـا ، نـاگـزیر

خدایا! ز افعال مـن در گـذر
مکن سوی افعالِ ناقص،نظر

اگر نیست در جمله ام فعل تام
ببخش ای خدای معین!والسلام

(شجری؟)

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ‍ آرزوها و درخواست هایی زببا از حضرت دوست در شب لیلة الرغائب

با هم بیا دعا کنیم خدامون رو صدا کنیم
که آسمون بباره . فراوونی بیاره

ازش بخواییم برامون سنگ تموم بذاره
راههای بسته باز شه . هیچ کی غریب نباشه

صورت و شکل هیچ کس مردم فریب نباشه
شفا بده مریضو . خط بزنه ستیزو

رو هیچ دیوار و بومی . نخونه جغد شومی
دعا کنیم رها شند . اونا که توی بندند
از بس نباشه نا اهل . زندونها رو ببندند

خودش می دونه داره هرکسی آرزویی
این باشه آرزومون نریزه آبرویی

سیاه و سفید یه رنگ بشه . زشتیهامون قشنگ بشه
کویرها آباد بشند . اسیرها آزاد بشند

– معین

آمین یا ربّ العالمین

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄

🙏🙏🙏 به امید ریشه کنی بیماری منحوس " کرونا و شفای همه بیماران به خصوص بیماران بستری از این ویروس منحوس و آمرزش و آرامش ارواح جمیع درگذشتگان بخصوص درگذشتگان از این بیماری. 🙏🙏🙏
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
🌸سحر اول....

✍و رسیـــد فرصت دیدار...

چقدر دلخوشم به داشتنت خــدا !
که با همه بی سر و پایی ام، باز هم در میکده رمضانت راهم داده ای...

تو همان اله بی همتایِ منی؛
که هزاران بار پناهم داده ای و... من رمیده ام.

تو همان معشـــوق بی نظير منی،
که باز به انتظار خلوتی با من، ضیافتی یک ماهه، برپا کرده ای.

آمده ام...؛
و همه دار و ندارم؛ دل بیـچاره و شکسته ایست، که یازده ماه، با دستان خودم، به دارِ گناه آویختَمـَش .

آغوش بگشا...
تا یکسال دوری ات را یکجا زار بزنم.

آغوش بگشــا تا همین ثانیه های نخست را، با طعم آغوش تو، آرام بگیرم.

👈بگذار ساده بگویم؛
من طعم بوسه های تو را خوب می شناسم...
و بدنبالش تمامِ سال را به انتظار سحرهای مهمانی ات، لحظه شماری کرده ام

و مــــن؛
دوباره خوشبختی را در آغــوش تو، تجربه خواهم کرد.
@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🍀 سحر دوم 🍀

✍ یک روز... گذشت! به همین سادگی

لحظات مهمانی، بسرعت به پیش می روند...
و من نمیدانم، چند سحر ، فرصت آرام گرفتن در آغوش تو را دارم؟

به خودم که می نگرم؛
حتی لحظه ای از این ضیافت را، چشم انتظاری نتوانم کرد.
اما ؛ کرامت تو که بر من مستولی می‌شود؛
دلم برای تمام سحرها،برنامه می چیند!

جانِ عالم به فدای یک بوسه ات...خدا
همه ی سال، دلواپسی، مهمان دلم بود؛ نکند از سجاده رمضانت جا بمانم!

و این تویی که باز گداپروری کردی...
و مرا، گوشه ای، در لابلای اشراف ضیافتت، جای دادی...

👈و من نشسته ام اینجا؛
درست سر بر زانوان تو.....
و حرارت آغوشت را به هیچ مأمن دیگری، نمی دهم!

اما دلم شور میزند...؛ دلبرم
نکند؛ امراضِ دلم، مرا از تو بگیرند.

نیمه شب را ، به قصد علاج آمده ام...
طبیب تویی؛
نَفْسِ بیمارم را، شفا نداده، رها مکن!

✨دستان خالی ام، پر از تکرار "یا طبیب" شده.
یقین دارم بی اجابت، رهایم نخواهی کرد.
@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر سوم....

✍سلام... ستاره غریب زمین

دو سحر از رمضان گذشت..
و سومین سیاهی هم، آسمان رمضان را فراگرفت...
اما... هنوز خبری از ظهور تو در دل زنگار گرفته من نیست!

آموخته ام؛که سفره دار رمضان تویی...
و کسی در این ضیافت، محبوب تر است، که تو، سهم بیشتری از قلبش را، تسخیر کرده باشی.

❄️هر چه در لابلاي تپش های دلم، جستجو می کنم...؛ خبری از شیدایی نمی یابم.

👈من همان فرزند گریزپای توام، که به درد نداشتنت عادت کرده است، و همه سهمش از انتظار، فقط و فقط هیاهویی توخالی است!
که اگر؛
درد تو به استخوانش زده بود؛
سحری از رمضان را، تنها به امید یافتنت، سجاده نشینی می کرد.

وای یوسف تنهاي من،
این رمضان حاجتی عظیم، قلب مرا احاطه کرده است:
💓تــــــو...
درد نداشتن تــــو...
و دویدن مدام برای یافتنت،
همه آرزويي است که در لابلاي مناجات سحر، بدنبالش می گردم.

❄️برای قلب بیمار من، چاره ای بينديش.
قلب بیمارم، جای خالی، برای حضور مداوم تو ندارد.

به امید علاج آمده ام.
مرا دست خالی،از گوشه سفره ات، رد مکن !

به امید اجابت آمده ام؛
یا مُجیبُ... یا مجیب ... یا مجیب
@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ‍ ﷽ ❈معرفت خدا❈﷽

🌹

🌸سحر چهارم....

✍سلام... ستاره غریب زمین

سه سحر از رمضان گذشت..
و چهارمین سیاهی هم، آسمان رمضان را فراگرفت...
اما... هنوز خبری از ظهور تو در دل زنگار گرفته من نیست!

آموخته ام؛که سفره دار رمضان تویی...
و کسی در این ضیافت، محبوب تر است، که تو، سهم بیشتری از قلبش را، تسخیر کرده باشی.

هر چه در لابلاي تپش های دلم، جستجو می کنم...؛ خبری از شیدایی نمی یابم.

من همان فرزند گریزپای توام، که به درد نداشتنت عادت کرده است، و همه سهمش از انتظار، فقط و فقط هیاهویی توخالی است!
که اگر؛
درد تو به استخوانش زده بود؛
سحری از رمضان را، تنها به امید یافتنت، سجاده نشینی می کرد.

وای یوسف تنهاي من،
این رمضان حاجتی عظیم، قلب مرا احاطه کرده است:
تــــــو...
درد نداشتن تــــو...
و دویدن مدام برای یافتنت،
همه آرزويي است که در لابلاي مناجات سحر، بدنبالش می گردم.

برای قلب بیمار من، چاره ای بينديش.
قلب بیمارم، جای خالی، برای حضور مداوم تو ندارد.

به امید علاج آمده ام.
مرا دست خالی،از گوشه سفره ات، رد مکن !

به امید اجابت آمده ام؛
یا مُجیبُ... یا مجیب ... یا مجیب
@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ‍
﷽ ❈معرفت خدا❈﷽
‍🌸 سحر پنجم...

زیباترین فصل زندگی ام، با نام تو آغاز می شود؛
به نــام خــــدا

اصلا راز هر زیبایی، در تکرار عاشقانه نام توست....
تو که باشی ؛ زمین و زمان آرامند.
حتی اگر از آسمان سنگ ببارد!

تو که باشی، همه پـُر از تواند... و مثل تو؛ آرام و مهربااان.

آسمان تاریک شد...
و زمین...؛خلوت!
وچهارمین بزم عاشقانه ما نیز فرارسید.
و تو هستی...و من با تو، آرامِ آرامم!

آنقدر حضورت مستم کرده است ؛
که هوای فریاد به سرم زده...
کاش ميشد بر بامِ زمین می ایستادم و نام تو را، هزار بار عاشقانه، فریاد ميزدم.
تا همه اهل زمین بدانند ؛
دلبر من؛ همان "هوُ اللّهُ أَحَد"ی است، که عالم را به یک کرشمه ی نگاهش، اداره میکند.

عاشــقی.... بی نظیرترین میدانِ زمین است.
و هر که زمین خورده این میدان نباشد؛ پرواز را تجربه نخواهد کرد.

خدا...
قنوت چهارمین بزم عاشقانه ما، به نام نامی تو، زیباترین قنوت خواهد شد؛

به نــام تــو...
یــاربِ، یــا ربِ، یــا رب ...
@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ﷽ معرفت خدا❈﷽


🌸سحر ششم

این روزها باید یک رفیقے از راه برسد و حالم را بپرسد، بعد ڪه من گفتم:
«الحمدلله، خوبم».

چشم‌هام را نگاه ڪند، رد بغض را وسط‌شان تشخیص بدهد.

یا از لرزش صدایم بفهمد دروغ گفته‌ام.

بغلم ڪند و بگوید: «می‌دونم ڪه خوب نیستے ...»

ےا حبیب من لا حبیب له
یا شفیق من لا شفیق له
یا انیس من لا انیس له


@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
نیایش_صبحگاهی

سحر هفتم.....

شش سفره از ضیافتت، جمع شد...
و تو همچنان، به سفره داری ات، مشغولی..

خسته نشدی...؟ خداااا
از بس آغوش گشودی.. و... من، رمیدم!!
از بس، بوسه بارانم کردی و.. من ساده از کنار بوسه های بی نظیرت رد شدم!!
از بس، سفره گستردی و... من به هنر رنگ رنگ تو، دل ندادم!!؟؟

خودم... از خودم خسته ام خدا....
از قلبی، که توان دریا شدن ندارد...
از بالهایی، که جان بال زدن ندارد...
از سجده هايي، که به درآغوش کشیدنت، ختم نمی شود...

هفت سحر است که؛ زمین را برایم خلوت کرده ای...
تا من... دست در دست تو...
گوشه ای از آسمان را بگیرم و.. پرواز کنم..
اما.. سنگینی روح کوچکم.. چنان زمین گیرم کرده.. که حتی هوس پرواز هم، به سرم نمی افتد!!

چه کنم، محبوبم...؟؟
بی تو...همه آسمان هم، در یک شیشه دربسته، حبس می شود...
چه رسد به روح تنگ من.. که عمريست در چهارچوب بدنم، حبس شده است!!

امشب برای دریا شدنم...قنوت می گیرم..
برای رها شدنم از زنجیرهایی.. که پای دل مرا سخخخت بسته اند...
تو...؛تنها گشاینده گره های کور زمینی...
من جز تو... هیچ گره گشایی را نمي شناسم...

یک سوال... خدا ؛
امشب گره های کوری را که همه عمر، به پای قلبم زده ام...باز می کنی؟؟

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ‍ ﷽ ❈معرفت خدا❈﷽


🌸سحر هشتم.....

هفت سفره از ضیافتت، جمع شد...
و تو همچنان،به سفره داری ات، مشغولی.

خسته نشدی...؟ خدا
از بس آغوش گشودی و... من، رمیدم!
از بس، بوسه بارانم کردی و... من ساده از کنار بوسه های بی نظیرت رد شدم!
از بس، سفره گستردی و... من به هنر رنگ رنگِ تو، دل ندادم؟

خودم... از خودم خسته ام، خدا!
از قلبی، که توان دریا شدن ندارد،
از بالهایی، که جانِ بال زدن ندارد،
از سجده هايي، که به درآغوش کشیدنت، ختم نمی شود،

هشت سحر است که؛
زمین را برایم خلوت کرده ای
تا مــن، دست در دست تو...
گوشه ای از آسمان را بگیرم و پرواز کنم.
امـــــا،
سنگینی روح کوچکــم، چنان زمین گیرم کــرده، که حتی هوس پرواز هم، به سرم نمی افتد!

چه کنم، محبـــوبم؟
بی تــو همه آسمان هم، در یک شیشه دربسته، حــبس می شود؛
چه رسد به روح تنــگ من، که عمريست در چهارچوب بدنم، حبس شده است!

امشب برای دریا شدنم، قنوت می گــیرم،
برای رها شدنم از زنجیرهایی، که پای دل مرا ســـخت بسته اند.

تــو؛ تنها گشاینده گره های کور زمینی.
من جز تــو، هیچ گره گشایی را نمي شناسم.

یک سوال؛ خدا ؛
امشب گره های کوری را که همه عمر، به پای قلبم زده ام، باز می کنی؟

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر_نهم....

✍ دلبر که تو باشی؛ جرات بیراهه رفتن، چقدر آسان است.
آنقدر مهربان و دلواپس، به انتظار برگشتنم می نشینی، که گویی جز من، بنده دیگری نداری.

مهربانیـ💞ـت، چنان مرا فراگرفته است، که دیگر، از زنگارِ بی انتهای دلم، نمی ترسم.
تـــو؛ همان "جابر العظم الکثیری"، که تمام شکستگی های روح مرا، به ناز یک اشاره ات، جبران می کنی!

❄️مهمانی ات، سر و روی سپید، می خواهد.
و مــن...سیه چرده ترین، مهمان، خوان ضیافت توام!
اما....؛
با همه سیه دلی ام، پشتم چنان به آغوش مهربان تو گــرم است که، از خودم، نمی هراسم.

یقین دارم، که یک نگاه تو، عالمی را زیر و رو می کند...
چه رسد به روح کوچک و فقیر من!

❄️نهمین بزم مستانه مان هم رسید؛ دلبرم
و من چنان، از برق چشمانت، به رقص آمده ام، که برای ادراک دوباره لذتش، هزار تشنگی دیگر را، به جان می خرم.

💓حجله گاه عاشقی ام را گسترده ام؛
سجـــاده ام، منتظر قدوم توست.،
قنوت می گیرم، در هشتمین ملاقات شاه و گدا....
به امید جرعه ای دیگر.
پیمانه ام را، بالا آورده ام.....
کمی ع ش ق... برایم می ریزی، خدا ؟

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر دهم.....

✍ این بار، تو قلم را در دستان من، بچرخان...
ناتوان ترین سرانگشتان، همان هايي اند که بی اذن تو می نگارند و بی نام تو، تکرار می شوند!
دستان خالی من کجا، و تکرار مکرر نام تو، کجا!

💓دلبر رعناقد من؛
نیمه شب، بدون تو، یعنی سکــوت...
نیمه شب، بدون تو، یعنی هیــــچ...
نیمه شب، بدون تو، یعنی تمـــام...
من...
هر سحـــر، با تـــو "آغاز" می شوم.

✏️قلم را در دستان من بچرخان،
همان قدر که ده سحر است، کام سرانگشتان مرا، به لذت عاشقی ات، سیراب کرده ای!

❄️قلم را در دستان من بچرخان.
تا طعم دهمین بوسه های عاشق کش تو را نیز، برای همه کاغذهای زمین، ملموس کند.

❄️می دانی دلبرم...؟
سجاده ام، بال در می آورد،
وقتی که سحرهای رمضان، عطر تو، در خانه مان، می پیچد!
آنقدر که حتی قلمم، جان می گيرد، و نجواهای بی جان مرا، به گوش تو می رساند!

✨سجاده ام، بال در می آورد،
وقتی تو، سفره‌دار ضیافتش هستی....
چرا که هیـچ نقطه کوچکی را، از ادراک این ضیافت خالی نمی گذاری...

👈قلم را در دستان من بچرخان...
میخواهم؛ تو را با قلمم فریاد کنم!
یا اللــهُ....یا اللــهُ... یا اللــهُ...

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر یازدهم...

✍ کویری بودم تشنه؛
که بارش باران نگاه تو، سیرابم کرد.

❄️ جنس نگاه تو، از جنس سحرهای رمضان است؛ یوسف
من، اولین نگاه تو را، در رمضانی بی نظیر، پیدا کرده ام!

❄️نميدانم میان "تــو" و "لیلــه القدر"، چه سری است
که هر آنچه را، تو نگاه میکنی، لیله القدر، بر قيمتش می افزاید.

👈راز میان شما هر چه هست، باشد!
من دلخوشم به تو، که همین حوالی نفس می کشی و سیاهی قلب هايمان، نگاهت را از ما، ساقط نمی کند.

❣فقــــط....
یک درد می ماند، که سالهاست، در کنار اطمینان قلبهایمان، خودنمایی می کند.

"نداشتنت"... درد بی درمانی است!
و اين درد را تنها کسی لمس می کند، که یکبار حرارت آغوش تو، مَستش کرده باشد.

❄️یقیـــن دارم؛
بی تو ماندن، محال است...
بی تو رسیدن، محال است...
بی تو نفس کشیدن، محال است...
اما من همچنان بدون تو، زنده ام!

❄️تا آمدن تو... فقط یک قدم راه مانده است..
مـــن، باید، قدم...بردارم،
تا تــــو را، پیــــدا....کنم!

❣درد نداشتنت...با نسخه زیر...درمان میشود...
راکد....نباش!
بی خیال...نباش!
ساکن...نباش!

برو....می یابی اش!

✍ و من، این رمضان، بسویت، قدم برمی دارم.
برای قدم هايم، امن یجیب بخوان!

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر دوازدهم....

✍ دوازدهمین، بزم عاشقی مان رسید؛ دلبرم
دوازده، عدد عاشقی من است.
من از چشمان دوازدهمین تجلی تو در زمین، روي ماهت را شناخته ام، و راه نور را یافته ام.

❄️دلبر دردانه من؛
همه اعداد، در زمینِ تو، یک طرف...

❄️چه رازی در آن ریخته ای، که هر بار به زبانم سرازیر می‌شود؛ غم همه عالم را به یکباره در جانم می ریزد!

👆دوازده سحر است، که آغوش گشوده ای به روی من، تا کمی درد تنهایی ام را التیام ببخشی.

اما اله بی همتای من؛
درد من، با یکی دو سحر، دوا نمی شود...
من، گمشده ای دارم که آیینه تمام قد تو، در زمین است.
من بدون او، راه آغوش تو را هزار بار گم کرده ام.

❄️چاره ای نمی کنی؟
یک اذنِ بيگاه تو، تمام آوارگی هزار ساله او را، و تمام درد غریبِ سینه مرا، به یکباره درمان می کند.

❄️دوازدهمین سحر ضیافتت، پُر است از بوی نرگسین پیراهن یوسفم، که سالهاست همه اهل زمین را، به حیرت وا داشته است.

❣مـــرا، به لمس نگاهش، اجابت کن...خدا

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر سیزدهم....

✍ ضیافتت، به نیمه اش، نزدیک می شود.
و ما، غرق در بوسه های مداوم توییم.

❄️نميدانم چقدر مهمان خوبی بوده ايم؟
اما، به لبخند های بی همتایت قسم؛ تو شاهکارترین میزبان عالمی!

❄️چنان ندیده، میخری؛ که گویی میان ما و تو، هیــچ نقطه تاریکی، جلوه نکرده است.

❄️شرمنده چشمان توام؛ دلبرم
اذن مناجات که می دهی، با خودم می اندیشم، چرا باز هم، برویم آغوش گشوده است؟

👈من بارها این سوال را با خودم تکرار کرده ام؛
مگر چقدر می توان، ندید گرفت...
مگر چقدر می توان، بخشید...
مگر چقدر می توان، ندیده خرید؟

❣نام "ستار "، تو، حِصنِ حَصینِ من است...خدا
و عقل ناچیز من هنوز، از ستاریتِ تو، انگشت به دهان مانده است!

❄️ندید گرفتن هايت، چنان مرا دلباخته ات کرده، که تصور جاماندن از آغوشت نیز، نابودم می کند.

❄️این رمضان، برای سرکشیدن اسم های تو، سحرخيز شده ام.
مرا به خودت، شبیه می کنی، دلبر رعنا قد من؟

❄️قنوت امشبم، بال درآورده است؛ به نام نامی "ستار" تو....

❣مــرا، مثل خودت...به "ندیدن" عادت بده...؛
یا ستّارُ.... یا ستّارُ.... یا ستّار.....

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ 🌸سحر چهاردهم.....

✍ فقط یک سحر مانده، تا رمضان، قرص قمرش را رونمايي کند.
نیمی از ماه را در انتظار تجلی "کرامتت"، لحظه شماری کرده ايم.
و تنها...
یک سحر، تا پایان انتظار مان، باقی مانده است...

❄️چه سری است ، دلبرم...؟
که درست در همان ثانیه ای که قرص رمضان، کامل میشود، زمین آیینه کرامت تو را رو میکند؟

❄️سفره داری، خصلت رمضان است...
و تو همه این سفره داری ات، را یکجا در سینه پسر فاطمه، جای داده ای!

مگر ميشود، مولود نیمه رمضان بود،
پسر ابرمرد آسمان، و شیرزن زمین، بود،
امــــا،
کریم ترین انسان زمین نبود...؟

❣به چشمان عاشق کش تو قسم؛ من یقین دارم...؛
روبروی نام "کریم "ات آیینه گرفته ای...تا مجتبی را برای اهل زمین، خلق کرده ای.

❄️قنوت چهاردهم سجاده عاشقی ام؛
اوج می گیرد به نام نامی کرامتت...
سهمی از کرامتت را در وجود من نیز، جای میدهی؟

❄️این سحر...
انقدر.. تو را تکرار میکنم... ؛
تا آیینه داری نام "کریم" ات را، به قلب من نیز، هدیه کنی.
آیا میشود، مرا به خودت شبیه کنی؟
یا کَریمُ.....یا کَریمُ.... یا کَریم....

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ ‍ ‌‍ ‌ #دلنوشته_رمضان

🌸سحر پانزدهم....

✍ و..... وعده دیدار رسید....

ســـلام مادر!
برای عرض تبــــریک آمده ام!
قدم نو رسیــــده ات، مبـــ🌸ـــارک.

❄️همه این سحرها، دلم را، به امید سرزدن به خانه تو، لنگ لنگان، تا پانزدهمین سحر، کشانده ام.

چقدر دلم، تنگ آغوشت، بود....
و اولین دردانه تو... اولین بهانه من، برای کوفتن درب خانه ات....

❄️هلال رمضان، به قرص ماه، بدل گشته...تا زمین آماده رونمايي فرزند تو شود.
ماه زاده را، جز قرص قمر، چه کسی رونمايي تواند کرد؟

❣صدای نوزدات، خواب را از چشمان مان ربوده است.
نوازش های تو بر قنداقه مجتبی، قند در دلمان، می کند!
کمی آهسته تر، نوزادت را بنواز... مادر
دلمان شیشه ترک خورده ایست، که در حسرت آغوش تو، سالهاست، بر چادر مشکی ات، بوسه می زند.

❄️آغوشت، مأمن بی همتای دربدری های من است،
کاش، لحظه تولدم به آسمان، مرا نیز، چون دردانه ات، در آغوش بکشی،
و هزاار بار، عاشقانه بنوازی ام؛ مادر

❄️پشت قنوت امشبم، گرم است به آغوش تو...
من به دنبال لمس حرارت بوسه هايت، سجاده گرد سحر پانزدهم، شده ام.
آنقدر به تکرار نامت، مست ، میکنم... تا تمام آرامش نَفْس تو را ، به یک جرعه سر بکشم.

❣مادر....
چــون دردانه ات، مرا نیز...بوسه باران می کنی؟

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄
┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄
‍ دلنوشته_رمضان

🌸سحر شانزدهم...

✍ رمضان، به پیچ نهایی اش، نزدیک می شود،
و لحظه های قدر از راه می رسند
شب های قدر، فرصت میوه چینی اند!
و ما...
برداشت می کنیم، همه آنچه را که یکسال در زمین قلبمان، کاشته ايم!

❄️عمر یکساله ام را که برانداز میکنم، هیــچ نقطة روشنی، برای دریافت کرامتت نمی بینم.
اما...
مهربانی یکساله تو را، که مرور می کنم؛ دلم به لیلةالقــدرِ این رمضان نیز، قرص می شود.

💢سالهاست که رسم میان من و تو، همین بوده است ؛
من... یکسال...را خراب کرده ام!
و تو....سال بعد را به نیکوترین تقدیر، نوشته ای!

چه رازی است میان تو و اسم "رحمانت"...
که از هر چه بگذری، مِهر پاشیدن بر بندگانت را، رها نمی کنی؟

❄️سیاه دل تر از همیشه...
و شکسته تر از هر سال...
چشم براه لیلةالقدرت نشسته ام....
امـــا یقین دارم؛ که سهم عظیمی از "عشــق" را برایم، کنار گذاشته ای.

❄️من، بی تو، تمام می شوم...؛ دلبرم.
دفتر تقدیرم را، از هر چه خالی می کنی، خیالی نیست؛
امــا، تقدیر مرا، از لمس وجودت، خالی مکن.
مــن...بدون تــو.... یعنــی؛ تمـــام

تــو، تنها ثروت قابل شمارش منی...خدا
و من...
به انتظار سهم بیشتری از تو، گوشه سفره رمضانت را، رها نکرده ام.

⭐️رحمان، مگر جز مهر، می داند؟
لیلةالقدر مرا، به طوفانی از مِهَــــرت، تکان بده.
یا رحمانُ....یا رحمانُ... یا رحمان

@molavi_asar_o_afkar
@nokatetarbiyati

┄┄┅┅🍃✿❀💜❀🍃✿┅┅┄┄