امیر مومنیزاده
برادر جاویدنام محمدرسول مومنیزاده (از جانباختگان انقلاب مهسا)،
و مهدی پورگلزار ۳۸ ساله،
در تاریخ ۱۲ بهمن در شهر رشت توسط نیروهای امنیتی از منزل ربوده و به مکانی نامعلوم منتقل شدهاند.
ابتدا #امیر_مومنیزاده بازداشت شد و ساعاتی بعد #مهدی_پورگلزار نیز به همان شکل ربوده شد. از آن زمان تاکنون هیچ خبری از وضعیت و محل نگهداری آنها در دست نیست.
این دو نفر از شرکتکنندگان در تظاهرات رشت در دیماه بودهاند و از انقلاب مهسا همراهان مادران دادخواه بر سر مزار جانباختگان بودهاند.
#جاوید_شاه
➖➖➖➖
#R2P4IRAN
#انقلاب_شیروخورشید
برادر جاویدنام محمدرسول مومنیزاده (از جانباختگان انقلاب مهسا)،
و مهدی پورگلزار ۳۸ ساله،
در تاریخ ۱۲ بهمن در شهر رشت توسط نیروهای امنیتی از منزل ربوده و به مکانی نامعلوم منتقل شدهاند.
ابتدا #امیر_مومنیزاده بازداشت شد و ساعاتی بعد #مهدی_پورگلزار نیز به همان شکل ربوده شد. از آن زمان تاکنون هیچ خبری از وضعیت و محل نگهداری آنها در دست نیست.
این دو نفر از شرکتکنندگان در تظاهرات رشت در دیماه بودهاند و از انقلاب مهسا همراهان مادران دادخواه بر سر مزار جانباختگان بودهاند.
#جاوید_شاه
➖➖➖➖
#R2P4IRAN
#انقلاب_شیروخورشید
🤬179😢43❤23🔥2👍1🕊1
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
برای بهاره بابایی مادر سه فرزند که با شلیک مستقیم در فرخشهر چهارمحال و بختیاری کشته شد:
در میان این همه جاویدنام تو را خوب میشناسم. هر بار که اکسپلور را باز میکنم در میان رگبار نام ها و عکس های جدید دوباره تو را میبینم، خشکم میزند ، انگار چشمانت میخواهند چیزی به من بگویند. انگار میپرسی یادت آمد کجا همدیگر را دیده ایم؟ و من تنها به چشمان نجیب و لبخند مهربانت با چشمان خیس زل میزنم. بهتر که فکر میکنم یادم می آید که شاید روزی موقع چرخیدن در مجتمع به هم برخورده ایم نگاهی کرده ایم و لبخندی و از کنار یکدیگر گذشته ایم. بیشتر فکر میکنم شاید یک روز سرد در شلوغی سعدی یکی از ما به دیگری گفته خانم ببخشید! دستکشتون افتاد! شاید مادرانمان در بیمارستان هاجر موقع تولد ما نگاهی به همدیگر کرده اند و گفته اند بچه شما هم دختره؟ قدمش پر خیر باشه براتون! ولی بهتر که فکر میکنم همدیگر را در سلف دانشگاه دیده ایم، موقع برداشتن قاشق دستمان به همدیگر خورده است، به هم لبخند زده ایم و یکی از ما به دیگری گفته امیدوارم بعد از خوردن این خورشت چمن زنده بمانیم! و آن دیگری خندیده و رفته. احتمالا آن کسی که گفته کاش زنده بمانیم من بودم و آن کس که بی اعتنا خندید و رفت تو. آنروز هر دو در سلف زنده ماندیم، و چند ماه بعد، این من بودم که رفتم تا بیشتر زنده بمانم و تو اما ماندی، و ۸۸ آمد و رفت و آبان و دی و پلاسکو و متروپل و ۴۰۱. و تو زنده ماندی... تا ۴۰۴. هنوز به چشمانت نگاه میکنم گریه امانم را بریده است، تو نیستی و دیگر من هم نمی خوام زنده باشم، از هر ثانیه زنده بودنم شرمنده ام. به پشت سر که نگاه می کنم میبینم اصلا زنده نبوده ام. زنده بودن وقتی معنا پیدا می کند که زندگی کرده باشیم، آنروز در سلف هر دو مرده بودیم و خنده تو نه از سر شادی بود و نه حتی به حرف من. به پوچی خمیده زیستن خندیده بودی. اشکهایم را پاک می کنم، غمگین نیستم خشمگینم، خشمی مقدس. تو آرام خفته ای و من و امثال من بیدارتر از همیشه ایستاده ایم تا انتهای این راه، تا آخرین نفس، تا آخرین نفر. #آنکس_که_تُرا_کُشت_تُرا_کاشت_مَرا_زاد
#جاوید_شاه
در میان این همه جاویدنام تو را خوب میشناسم. هر بار که اکسپلور را باز میکنم در میان رگبار نام ها و عکس های جدید دوباره تو را میبینم، خشکم میزند ، انگار چشمانت میخواهند چیزی به من بگویند. انگار میپرسی یادت آمد کجا همدیگر را دیده ایم؟ و من تنها به چشمان نجیب و لبخند مهربانت با چشمان خیس زل میزنم. بهتر که فکر میکنم یادم می آید که شاید روزی موقع چرخیدن در مجتمع به هم برخورده ایم نگاهی کرده ایم و لبخندی و از کنار یکدیگر گذشته ایم. بیشتر فکر میکنم شاید یک روز سرد در شلوغی سعدی یکی از ما به دیگری گفته خانم ببخشید! دستکشتون افتاد! شاید مادرانمان در بیمارستان هاجر موقع تولد ما نگاهی به همدیگر کرده اند و گفته اند بچه شما هم دختره؟ قدمش پر خیر باشه براتون! ولی بهتر که فکر میکنم همدیگر را در سلف دانشگاه دیده ایم، موقع برداشتن قاشق دستمان به همدیگر خورده است، به هم لبخند زده ایم و یکی از ما به دیگری گفته امیدوارم بعد از خوردن این خورشت چمن زنده بمانیم! و آن دیگری خندیده و رفته. احتمالا آن کسی که گفته کاش زنده بمانیم من بودم و آن کس که بی اعتنا خندید و رفت تو. آنروز هر دو در سلف زنده ماندیم، و چند ماه بعد، این من بودم که رفتم تا بیشتر زنده بمانم و تو اما ماندی، و ۸۸ آمد و رفت و آبان و دی و پلاسکو و متروپل و ۴۰۱. و تو زنده ماندی... تا ۴۰۴. هنوز به چشمانت نگاه میکنم گریه امانم را بریده است، تو نیستی و دیگر من هم نمی خوام زنده باشم، از هر ثانیه زنده بودنم شرمنده ام. به پشت سر که نگاه می کنم میبینم اصلا زنده نبوده ام. زنده بودن وقتی معنا پیدا می کند که زندگی کرده باشیم، آنروز در سلف هر دو مرده بودیم و خنده تو نه از سر شادی بود و نه حتی به حرف من. به پوچی خمیده زیستن خندیده بودی. اشکهایم را پاک می کنم، غمگین نیستم خشمگینم، خشمی مقدس. تو آرام خفته ای و من و امثال من بیدارتر از همیشه ایستاده ایم تا انتهای این راه، تا آخرین نفس، تا آخرین نفر. #آنکس_که_تُرا_کُشت_تُرا_کاشت_مَرا_زاد
#جاوید_شاه
🕊136😢72❤35🙏4👍1
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
درود فراوان خدمت فرمانده گرامی
اینجانب از یکی از روستاهای استان گلستان پیام میدم
امروز فرمانده پایگاه روستای ما چندین بار از بلندگوی مسجد اعلام کرد که همه بسیجی ها جمع بشن تو پایگاه تا برای یک رزمایش جلسه برگزار کنند.
موضوع جلسه رو هم "رزمایش حظور و دفاع از مقر" اعلام کرد.
مشخصه که خطر رو حس کردن و از بالا یه دستورات فوری بهشون دادن
ضمنن فرمانده عزیز؛
قصد دارم اسامی فرمانده پایگاه و مزدوران و آدم فروشان تحت امرش رو براتون ارسال کنم تا شما در کانال قرار بدین و تو آرشیوتون نگه دارین واسه فردای آزادی تا به حساب تک تکشون رسیدگی بشه
پاینده ایران
#جاوید_شاه
اینجانب از یکی از روستاهای استان گلستان پیام میدم
امروز فرمانده پایگاه روستای ما چندین بار از بلندگوی مسجد اعلام کرد که همه بسیجی ها جمع بشن تو پایگاه تا برای یک رزمایش جلسه برگزار کنند.
موضوع جلسه رو هم "رزمایش حظور و دفاع از مقر" اعلام کرد.
مشخصه که خطر رو حس کردن و از بالا یه دستورات فوری بهشون دادن
ضمنن فرمانده عزیز؛
قصد دارم اسامی فرمانده پایگاه و مزدوران و آدم فروشان تحت امرش رو براتون ارسال کنم تا شما در کانال قرار بدین و تو آرشیوتون نگه دارین واسه فردای آزادی تا به حساب تک تکشون رسیدگی بشه
پاینده ایران
#جاوید_شاه
🔥140❤36👍13🍾5🤬2
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
درود فراوان خدمت فرمانده گرامی
همانطور که قول داده بودم، میخوام اسامی بسیجی ها و مزدوران آدم فروش را برایتان ارسال کنم تا در کانال قرار بدین، تا در فردای آزادی به حسابشان رسیدگی بشه
این اسامی مربوط به روستای نومل از شهر گرگان، استان گلستان است.
۱_قنبر قندهاری(فرمانده پایگاه روستا،شورای روستا)
نام پدر: غلامحسین
باعث بیکاری و بدبختی بسیاری از جوانان روستا
دخالت در زندگی خصوصی مردم
مغزشویی جوانان و نوجوانان روستا
هر روز در تریبونها و مجالس، ضد خاندان ایران ساز پهلوی اراجیف میگه
به شدت آدم متعصب و خشن
۲_ایوب قندهاری(فرمانده پیشین پایگاه) نام پدر: غلامحسین، برادر قنبر قندهاری، که هنوز هم به فعالیتش برای نظام ادامه میده و سالهای سال بسیاری از جوان های روستا را لو داده و میدهد، حتی باعث بیکاری بسیاری از جوان های روستا شده به دلیل گزارشهایی که میداده به نهادهای امنیتی و ادارجات دولتی
۳_اکبر قندهاری(شورای روستا و مسئول پست بانک روستا) که در گذشته مسئول مخابرات روستا بود و از همان زمان تا الان بارها شده که بسته های پستی بعضی از اهالی را بدون اجازه باز یا مخدوش میکرد
۳_بنیامین قندهاری(از اعضای فعال بسیج) نام پدر: اصغر
در کل خاندان قندهاری از اول انقلاب ننگین ۵۷ جزو خاندان پر نفوذ روستا بودند و از همان اوایل باعث و بانی بدبختی خیلی از نسل های گذشته تا با الان این خاندان بودند که "قربانعلی قندهاری" هم پسر همین غلامحسین بود که نماینده مجلس بود و در سانحه هواپیمای یاک ۴۰ سقط شد(برادر همین ایوب و قنبر)
۴_مصطفی فغانی(دست راست قنبر قندهاری)فرزند: قنبر فغانی، عضو فعال بسیج، مسئول فرهنگی مسجد
۵_علی شعبانی، فرزند: مسلم،(در گذشته تو کار نصب ماهواره بود، همچنین مواد مخدر) الان چندین ساله که خودش رو وصل کرده به بسیج و نظام و کارش شده آدم فروشی، هر دوره اعتراضات که میشه کلی از بچه ها رو همین بی وجود لو میده، حتی از پسر بچه خردسالش هم استفاده میکنه و میگه تو رفیقات هرکی ضد نظام حرف میزنه یا از خانوادهاشون، اسامیشون رو به من بده. از روزی هم که خودش رو به نظام و بسیج وصل کرده، اوضاع مالیش هم خوب شده حرومزاده.
۵_حسن مُجنی(از اعضای بسیج) نام پدر: حسین مُجنی، این بی پدر خیلی آدم کثیفیه، سابقه لواط داره با خیلی از نوجوان های روستا، یک پسر داره به اسم ناصر که اطلاعاتی هست، این پدر و پسر هم خیلی زدو بند کردن و میکنن تو روستا و هم مخبری میکنن
۶_علیرضا مرزبانی(اعضای فعال بسیج) نام پدر: رجب، از مخبرین بسیج
۷_باقر فلاح(از اعضای بسیج) نام پدر: حسین، در تمامی فعالیت های بسیج حظور فعال دارد.
اینها فقط بخشی از عوامل خود فروخته هستند، به زودی اسامی دیگری هم خواهم فرستاد
درسته که روستا کوچیک هست و همه یکدیگر را میشناسند ولی برای ثبت در پرونده عوامل رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی لازمه که اسامی و مشخصات گفته بشه.
پاینده ایران
#جاوید_شاه
همانطور که قول داده بودم، میخوام اسامی بسیجی ها و مزدوران آدم فروش را برایتان ارسال کنم تا در کانال قرار بدین، تا در فردای آزادی به حسابشان رسیدگی بشه
این اسامی مربوط به روستای نومل از شهر گرگان، استان گلستان است.
۱_قنبر قندهاری(فرمانده پایگاه روستا،شورای روستا)
نام پدر: غلامحسین
باعث بیکاری و بدبختی بسیاری از جوانان روستا
دخالت در زندگی خصوصی مردم
مغزشویی جوانان و نوجوانان روستا
هر روز در تریبونها و مجالس، ضد خاندان ایران ساز پهلوی اراجیف میگه
به شدت آدم متعصب و خشن
۲_ایوب قندهاری(فرمانده پیشین پایگاه) نام پدر: غلامحسین، برادر قنبر قندهاری، که هنوز هم به فعالیتش برای نظام ادامه میده و سالهای سال بسیاری از جوان های روستا را لو داده و میدهد، حتی باعث بیکاری بسیاری از جوان های روستا شده به دلیل گزارشهایی که میداده به نهادهای امنیتی و ادارجات دولتی
۳_اکبر قندهاری(شورای روستا و مسئول پست بانک روستا) که در گذشته مسئول مخابرات روستا بود و از همان زمان تا الان بارها شده که بسته های پستی بعضی از اهالی را بدون اجازه باز یا مخدوش میکرد
۳_بنیامین قندهاری(از اعضای فعال بسیج) نام پدر: اصغر
در کل خاندان قندهاری از اول انقلاب ننگین ۵۷ جزو خاندان پر نفوذ روستا بودند و از همان اوایل باعث و بانی بدبختی خیلی از نسل های گذشته تا با الان این خاندان بودند که "قربانعلی قندهاری" هم پسر همین غلامحسین بود که نماینده مجلس بود و در سانحه هواپیمای یاک ۴۰ سقط شد(برادر همین ایوب و قنبر)
۴_مصطفی فغانی(دست راست قنبر قندهاری)فرزند: قنبر فغانی، عضو فعال بسیج، مسئول فرهنگی مسجد
۵_علی شعبانی، فرزند: مسلم،(در گذشته تو کار نصب ماهواره بود، همچنین مواد مخدر) الان چندین ساله که خودش رو وصل کرده به بسیج و نظام و کارش شده آدم فروشی، هر دوره اعتراضات که میشه کلی از بچه ها رو همین بی وجود لو میده، حتی از پسر بچه خردسالش هم استفاده میکنه و میگه تو رفیقات هرکی ضد نظام حرف میزنه یا از خانوادهاشون، اسامیشون رو به من بده. از روزی هم که خودش رو به نظام و بسیج وصل کرده، اوضاع مالیش هم خوب شده حرومزاده.
۵_حسن مُجنی(از اعضای بسیج) نام پدر: حسین مُجنی، این بی پدر خیلی آدم کثیفیه، سابقه لواط داره با خیلی از نوجوان های روستا، یک پسر داره به اسم ناصر که اطلاعاتی هست، این پدر و پسر هم خیلی زدو بند کردن و میکنن تو روستا و هم مخبری میکنن
۶_علیرضا مرزبانی(اعضای فعال بسیج) نام پدر: رجب، از مخبرین بسیج
۷_باقر فلاح(از اعضای بسیج) نام پدر: حسین، در تمامی فعالیت های بسیج حظور فعال دارد.
اینها فقط بخشی از عوامل خود فروخته هستند، به زودی اسامی دیگری هم خواهم فرستاد
درسته که روستا کوچیک هست و همه یکدیگر را میشناسند ولی برای ثبت در پرونده عوامل رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی لازمه که اسامی و مشخصات گفته بشه.
پاینده ایران
#جاوید_شاه
🤬184👍27❤21👏6🤷♀1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود فرمانده
بیاد پوریا جهانگیری قشقایی 🌷
لطفاً این کلیپ باید برسد دست شاهنشاه ایران تا بدانند فرزندان ایران همیشه جان فدای ایران و شاه بودند و هستند ✌🏾👑
به یاد پوریا #جاوید_شاه
بیاد پوریا جهانگیری قشقایی 🌷
لطفاً این کلیپ باید برسد دست شاهنشاه ایران تا بدانند فرزندان ایران همیشه جان فدای ایران و شاه بودند و هستند ✌🏾👑
به یاد پوریا #جاوید_شاه
❤207😢50🕊15🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آخرین وصیت جاویدنام #امید_نوروزی عجیب جگرم رو آتش زد. اونجاش که بغض کرد: «جای من رو هم خالی کنید!»
شب اول فراخوان، با مادرم تماس گرفتم و همین رو بهش گفتم. در حالی که اشک میریخت و دلش نبود برم، هیچی بهم نگفت که نرو!
همهمون اون شب با همین حس بیرون رفتیم. خیلیها برگشتن و خیلیها هم نه! من لیاقتش رو نداشتم لااقل این شکلی جاودانه بشم! من فقط دارم ادامه میدم که به جای امید خوشحالی کنم!
#انقلاب_شاهوملت
#انقلاب_شیروخورشید
#جاوید_شاه
شب اول فراخوان، با مادرم تماس گرفتم و همین رو بهش گفتم. در حالی که اشک میریخت و دلش نبود برم، هیچی بهم نگفت که نرو!
همهمون اون شب با همین حس بیرون رفتیم. خیلیها برگشتن و خیلیها هم نه! من لیاقتش رو نداشتم لااقل این شکلی جاودانه بشم! من فقط دارم ادامه میدم که به جای امید خوشحالی کنم!
#انقلاب_شاهوملت
#انقلاب_شیروخورشید
#جاوید_شاه
😢127❤31🕊6🙏2