عکس بالا را در عملیات والفجر دو در سال ۱۳۶۲ در منطقه حاج عمران عراق گرفتم.
شب را در بالای قله ازادی که مشرف به پادگان حاج عمران بود ماندیم. صبح زود وقتی گروه پاکسازان میدان مین راه را برای عبور رزمندگان باز کردند به اتفاق شمار زیادی رزمنده از سراشیبی کوه به طرف خط مقدم حرکت کردیم.
دو طرف ما پر بود از مینهای ضد نفر. تلاشم برای عبور از رزمندگان و رسیدن به اول کاروان برای ثبت این لحظه بیتکرار تاریخی بینتیجه ماند. در حال عبور رزمندهای رادیدم که دورتر از ما یک مجروح را به جای امن حمل میکند.
دیشب در فضای مجازی فیلمی را دیدم مردی مجروحی را کول گرفته و در حال رسیدن به جای امن است. به ناگاه یاد خاطره حمل مجروح در میدان جنگ افتادم.
#حمید_مهدوی
#انقلاب_شیروخورشید
امروز با قراردادن این دو عکس که شباهتهای زیادی با هم دارند، البته با این تفاوت که یکی در منطقه نبرد جنگی و با گلوله دشمن مجروح شده و دیگری در داخل کشور، مجروح اولی نجات مییابد اما دومی خودش و ناجیاش کشته میشوند.
یک پرسش اساسی برایم مطرح میشود که
در طول این سالها چه اتفاقی افتاده که دیوار شرافت و انسانیت به ناگاه این چنین فرو میریزد؟
مهدی منعم، عکاس
@poshtpardeha
شب را در بالای قله ازادی که مشرف به پادگان حاج عمران بود ماندیم. صبح زود وقتی گروه پاکسازان میدان مین راه را برای عبور رزمندگان باز کردند به اتفاق شمار زیادی رزمنده از سراشیبی کوه به طرف خط مقدم حرکت کردیم.
دو طرف ما پر بود از مینهای ضد نفر. تلاشم برای عبور از رزمندگان و رسیدن به اول کاروان برای ثبت این لحظه بیتکرار تاریخی بینتیجه ماند. در حال عبور رزمندهای رادیدم که دورتر از ما یک مجروح را به جای امن حمل میکند.
دیشب در فضای مجازی فیلمی را دیدم مردی مجروحی را کول گرفته و در حال رسیدن به جای امن است. به ناگاه یاد خاطره حمل مجروح در میدان جنگ افتادم.
#حمید_مهدوی
#انقلاب_شیروخورشید
امروز با قراردادن این دو عکس که شباهتهای زیادی با هم دارند، البته با این تفاوت که یکی در منطقه نبرد جنگی و با گلوله دشمن مجروح شده و دیگری در داخل کشور، مجروح اولی نجات مییابد اما دومی خودش و ناجیاش کشته میشوند.
یک پرسش اساسی برایم مطرح میشود که
در طول این سالها چه اتفاقی افتاده که دیوار شرافت و انسانیت به ناگاه این چنین فرو میریزد؟
مهدی منعم، عکاس
@poshtpardeha
😢209❤50👌10🕊10🤷♀3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تهیه شده به وسیله فداییان ایران
وصف آرزوهای زیبایی از جنس #ایران_نوین_آینده و از زبان هنرمند باشرف و میهن پرست گرامی ( حامد فرد )
با دیدن این کلیپ ، هم بغض خواهید کرد 🥹 و اشک شوق خواهید ریخت 😭 و هم لبخند ☺️ بر لب ها و چهره تان نقش خواهد بست
شب و روز ، این خواب های زیبا را از ذهن خود بگذرانید و امیدتان را بیش از پیش حفظ نمایید و مطمئن بدانید که ما در نبرد پایانی آینده که به زودی زود شکل خواهد گرفت ، در نهایت پیروز این گوی و میدان خواهیم بود ✊️👊✌️
ما 🤝 این قدرت 💪 را داشته و داریم و ثابت کرده ایم که می توانیم جای جای این سرزمین پاک را به چنین لحظه های شگفت انگیزی بدل کنیم
ما می بایست تا پایان مسیر سبز آزادی ، دادخواه خون پاک تمامی جانباختگان میهنمان باشیم و راه نیمه تمام این عزیزان را به نتیجه نهایی برسانیم 🤝💪✌️
همه چیز دست یافتنیست 🤝💪✌️
چرا که #ما_ملت_کبیریم_ایرانو_پس_می_گیریم
#مردم_دانا_و_متحد_شکست_نخواهند_خورد
#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#سعید_شمیرانی
#جنبش_فداییان_ایران
وصف آرزوهای زیبایی از جنس #ایران_نوین_آینده و از زبان هنرمند باشرف و میهن پرست گرامی ( حامد فرد )
با دیدن این کلیپ ، هم بغض خواهید کرد 🥹 و اشک شوق خواهید ریخت 😭 و هم لبخند ☺️ بر لب ها و چهره تان نقش خواهد بست
شب و روز ، این خواب های زیبا را از ذهن خود بگذرانید و امیدتان را بیش از پیش حفظ نمایید و مطمئن بدانید که ما در نبرد پایانی آینده که به زودی زود شکل خواهد گرفت ، در نهایت پیروز این گوی و میدان خواهیم بود ✊️👊✌️
ما 🤝 این قدرت 💪 را داشته و داریم و ثابت کرده ایم که می توانیم جای جای این سرزمین پاک را به چنین لحظه های شگفت انگیزی بدل کنیم
ما می بایست تا پایان مسیر سبز آزادی ، دادخواه خون پاک تمامی جانباختگان میهنمان باشیم و راه نیمه تمام این عزیزان را به نتیجه نهایی برسانیم 🤝💪✌️
همه چیز دست یافتنیست 🤝💪✌️
چرا که #ما_ملت_کبیریم_ایرانو_پس_می_گیریم
#مردم_دانا_و_متحد_شکست_نخواهند_خورد
#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#سعید_شمیرانی
#جنبش_فداییان_ایران
❤170😢23💯5🔥1
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
فصل نوزدهم
شبی که رضا ایستاد
نوزدهم دی بود.
از آن شبهایی که هوا سرد است اما دل آدمها داغ.
شبهایی که کسی برای قهرمان بودن بیرون نمیرود
فقط میخواهد بگوید
دیگر نمیشود.
قرارمان ساده بود
برویم بیرون
اعتراض کنیم به گرانی
برگردیم
همین.
پسر رضا بیست سالش بود
به شوهرم زنگ زد
شوهرم گوشی را که قطع کرد گفت:
«مسئولیت بزرگیه…
نمیشه با خودم ببرمش داداش
رضا گفت:
پسرم راهشو خودش انتخاب کرده
اما من هم میام
برای اینکه مراقبش باشم.»
این رضا بود
همیشه همینقدر آرام
همیشه همینقدر پدرانه
مردی ۵۲ ساله
که بلد نبود داد بزند
بلد نبود آزار بدهد
اما بلد بود
وقتی لازم است
بایستد.
حدود سی نفر بودیم
در بلوار وکیلآباد
کمکم آدمها اضافه میشدند
جمعیت جان میگرفت و امید یواشیواش خودش را بین نفسها جا میکرد.
یک لحظه دست شوهرم از دستم جدا شد گفت:
«بذار برم ببینم چه خبره.»
ترس یکهو ریخت توی دلم
جیغ کشیدم:
«نرو…
ولم نکن…
من بدون تو نمیتونم.»
رضا جلو آمد
من را در آغوش گرفت
سرم را گذاشت روی سینهاش
قلبش محکم میزد
گفت:
«من کنارتم نگران نباش.»
بعد رو کرد به شوهرم گفت:
«داداش کنار خانومت بمون من میرم.»
من ترسیده بودم اما رضا اونجا که رفت برگشت.
بعدش گفت:
«بزارید من شعار میدم
شما جواب بدید.»
ماسکش را پایین زدو صدایش
صاف و بیلرزش رفت توی شب شعارش این بود:
«مرگ بر خامنهای ضحاک…»
و جمعیت
جواب میداد.
آن لحظههاواقعاً زیبا بود
از آن زیباییهایی که
فقط چند دقیقه عمر دارند
اما تا آخر عمر
در ذهن میمانند.
بعدهمهچیز شکست.
مامورها حمله کردند
گاز اشکآور
دهتا دهتا
نفسها برید
چشمها سوخت
آدمهااز خفگی روی زمین میافتادند.
با همان ترس
با همان آشوب
من و شوهرم
دست مردم را میگرفتیم
تا روی زمین نمانند.
جلوی چشمهامان
چند نفر تیر جنگی خوردند
و افتادند.
نه در فیلم،
نه در خبر؛
در چند قدمی ما
فرار کردیم توی کوچه
شوهرم گفت:
«تو بمون،
من برم بقیه رو پیدا کنم.»
نزدیک نیم ساعت نشستم هر کدوم از بچه ها اومدن که بیا بریم خونه نرفتم
گفتم بدون اون
هیچجا نمیرم.
تا اینکه صدایی آمد:
«بهار…
رضا تیر خورده…»
فکر کردم دروغ است
بلند شدم
و وقتی رضا را دیدم،
دنیا خاموش شد.
بدنش غرق خون بود
مردم دورش حلقه زده بودند
دست و پایش را میبوسیدند
گریه میکردند
پانصد، ششصد ساچمه روی تن مردی که هیچکس را اذیت نکرده بود.
سرش شکسته بود
دستوپاهایش شکسته بود
دنده هاش شکسته بود
بجز صورتش هیچ جای سالمی توی بدنش نداشت
اما هنوز نفس میکشید.
چهار دکتر
با دستکش و سرم
آمدند ساچمهها را درمیآوردند.
بردیمش توی پارکینگ که نزدیک رضا بود
شوهرم رفت ماشین بیاورد
من ماندم کنار رضا.
آرام گفت:
«زنداداش…
دستم یخ کرده.»
لباسم را درآوردم پیچیدم دور دستش
آنوقت هنوز نمیدانستم این تازه اولِ درد است.
در خانه،
خون بند نمیآمد ملحفهها عوض میشدند
و درد، تمام نمیشد.
داداش رضا میگفت:
«دلدرد دارم…»
نمیدانستیم
چقدر لگد خورده.
میگفت:
«دستشویی دارم…»
اما نمیتونست
از درد
به خودش میپیچید
میگفت:
«یه چیزی بدین بخورم من بمیرم…»
با همه اینها باز هم حیا داشت.
موقع دراوردن ساچمه ها از ران پاهاش
به شوهرم گفت:
«جلو زنداداشم زشته…»
گفتم:رضا این چه حرفیه
«تو داداش منی.»
نگاهم کرد با صدایی که میلرزید گفت:
«من تو رو خیلی دوست دارم.»
دستش بیحس شده بود صدام زد با همان غرور مردانه اش
گفت زنداداش:
«به خواهرام نگو…
نگران میشن.»
حتی در آن حال باز هم فکر بقیه بود.
از بیمارستان میترسیدیم
میدانستیم
اگر ببریمش کار را تمام میکنند.
دو روز گذشت
امید آمد و رفت
فکر کردیم
میشود.
اما تلفن که زنگ خورد
و گفتند
«رضا نمیتونه نفس بکشه»
دلمان ایستاد.
بیمارستان فارابی
پنجاه دقیقه
سیپیآر
اما رضا…
دیگر نخواست بماند.
رضا صفایی
رفت
سختترین بخش،مرگش نبود.
گفتنِ نبودنش
به پدر و مادری پیر بود.
پدری که تازه دارد میفهمد
پسرش نیست
با اکسیژن نفس میکشد
مادری که با واکر
پاهایش را میزند
و میگوید:
«من چطور داغتو تحمل کنم؟
برم پیش کی شکایت کنم؟»
رضا وقتی دید
به دو زن فحش میدهند ساکت نماند.
گفت:
«خودتونید.»
و همین
برای کشتنش کافی بود.
ده نفری ریختند سرش از نزدیک
خیلی نزدیک
رضاجان فدا شد
نه چون اسلحه داشت
بلکه چون غیرت داشت
چون آدم بود
چون ساکت نماند.
و این،
قصهی مردیست
که آرام زندگی کرد
و مظلومانه
جاویدنام شد.
شبی که رضا ایستاد
نوزدهم دی بود.
از آن شبهایی که هوا سرد است اما دل آدمها داغ.
شبهایی که کسی برای قهرمان بودن بیرون نمیرود
فقط میخواهد بگوید
دیگر نمیشود.
قرارمان ساده بود
برویم بیرون
اعتراض کنیم به گرانی
برگردیم
همین.
پسر رضا بیست سالش بود
به شوهرم زنگ زد
شوهرم گوشی را که قطع کرد گفت:
«مسئولیت بزرگیه…
نمیشه با خودم ببرمش داداش
رضا گفت:
پسرم راهشو خودش انتخاب کرده
اما من هم میام
برای اینکه مراقبش باشم.»
این رضا بود
همیشه همینقدر آرام
همیشه همینقدر پدرانه
مردی ۵۲ ساله
که بلد نبود داد بزند
بلد نبود آزار بدهد
اما بلد بود
وقتی لازم است
بایستد.
حدود سی نفر بودیم
در بلوار وکیلآباد
کمکم آدمها اضافه میشدند
جمعیت جان میگرفت و امید یواشیواش خودش را بین نفسها جا میکرد.
یک لحظه دست شوهرم از دستم جدا شد گفت:
«بذار برم ببینم چه خبره.»
ترس یکهو ریخت توی دلم
جیغ کشیدم:
«نرو…
ولم نکن…
من بدون تو نمیتونم.»
رضا جلو آمد
من را در آغوش گرفت
سرم را گذاشت روی سینهاش
قلبش محکم میزد
گفت:
«من کنارتم نگران نباش.»
بعد رو کرد به شوهرم گفت:
«داداش کنار خانومت بمون من میرم.»
من ترسیده بودم اما رضا اونجا که رفت برگشت.
بعدش گفت:
«بزارید من شعار میدم
شما جواب بدید.»
ماسکش را پایین زدو صدایش
صاف و بیلرزش رفت توی شب شعارش این بود:
«مرگ بر خامنهای ضحاک…»
و جمعیت
جواب میداد.
آن لحظههاواقعاً زیبا بود
از آن زیباییهایی که
فقط چند دقیقه عمر دارند
اما تا آخر عمر
در ذهن میمانند.
بعدهمهچیز شکست.
مامورها حمله کردند
گاز اشکآور
دهتا دهتا
نفسها برید
چشمها سوخت
آدمهااز خفگی روی زمین میافتادند.
با همان ترس
با همان آشوب
من و شوهرم
دست مردم را میگرفتیم
تا روی زمین نمانند.
جلوی چشمهامان
چند نفر تیر جنگی خوردند
و افتادند.
نه در فیلم،
نه در خبر؛
در چند قدمی ما
فرار کردیم توی کوچه
شوهرم گفت:
«تو بمون،
من برم بقیه رو پیدا کنم.»
نزدیک نیم ساعت نشستم هر کدوم از بچه ها اومدن که بیا بریم خونه نرفتم
گفتم بدون اون
هیچجا نمیرم.
تا اینکه صدایی آمد:
«بهار…
رضا تیر خورده…»
فکر کردم دروغ است
بلند شدم
و وقتی رضا را دیدم،
دنیا خاموش شد.
بدنش غرق خون بود
مردم دورش حلقه زده بودند
دست و پایش را میبوسیدند
گریه میکردند
پانصد، ششصد ساچمه روی تن مردی که هیچکس را اذیت نکرده بود.
سرش شکسته بود
دستوپاهایش شکسته بود
دنده هاش شکسته بود
بجز صورتش هیچ جای سالمی توی بدنش نداشت
اما هنوز نفس میکشید.
چهار دکتر
با دستکش و سرم
آمدند ساچمهها را درمیآوردند.
بردیمش توی پارکینگ که نزدیک رضا بود
شوهرم رفت ماشین بیاورد
من ماندم کنار رضا.
آرام گفت:
«زنداداش…
دستم یخ کرده.»
لباسم را درآوردم پیچیدم دور دستش
آنوقت هنوز نمیدانستم این تازه اولِ درد است.
در خانه،
خون بند نمیآمد ملحفهها عوض میشدند
و درد، تمام نمیشد.
داداش رضا میگفت:
«دلدرد دارم…»
نمیدانستیم
چقدر لگد خورده.
میگفت:
«دستشویی دارم…»
اما نمیتونست
از درد
به خودش میپیچید
میگفت:
«یه چیزی بدین بخورم من بمیرم…»
با همه اینها باز هم حیا داشت.
موقع دراوردن ساچمه ها از ران پاهاش
به شوهرم گفت:
«جلو زنداداشم زشته…»
گفتم:رضا این چه حرفیه
«تو داداش منی.»
نگاهم کرد با صدایی که میلرزید گفت:
«من تو رو خیلی دوست دارم.»
دستش بیحس شده بود صدام زد با همان غرور مردانه اش
گفت زنداداش:
«به خواهرام نگو…
نگران میشن.»
حتی در آن حال باز هم فکر بقیه بود.
از بیمارستان میترسیدیم
میدانستیم
اگر ببریمش کار را تمام میکنند.
دو روز گذشت
امید آمد و رفت
فکر کردیم
میشود.
اما تلفن که زنگ خورد
و گفتند
«رضا نمیتونه نفس بکشه»
دلمان ایستاد.
بیمارستان فارابی
پنجاه دقیقه
سیپیآر
اما رضا…
دیگر نخواست بماند.
رضا صفایی
رفت
سختترین بخش،مرگش نبود.
گفتنِ نبودنش
به پدر و مادری پیر بود.
پدری که تازه دارد میفهمد
پسرش نیست
با اکسیژن نفس میکشد
مادری که با واکر
پاهایش را میزند
و میگوید:
«من چطور داغتو تحمل کنم؟
برم پیش کی شکایت کنم؟»
رضا وقتی دید
به دو زن فحش میدهند ساکت نماند.
گفت:
«خودتونید.»
و همین
برای کشتنش کافی بود.
ده نفری ریختند سرش از نزدیک
خیلی نزدیک
رضاجان فدا شد
نه چون اسلحه داشت
بلکه چون غیرت داشت
چون آدم بود
چون ساکت نماند.
و این،
قصهی مردیست
که آرام زندگی کرد
و مظلومانه
جاویدنام شد.
❤219😢64🕊2🔥1🤬1🙏1
قراره ۱۸ فبریه مسیح علینژاد به عنوان نماینده مردم ایران در ژنو حاضر بشه.تا دیر نشده لطفا این ایمیل رو بفرستید به این ۳ ایمیل آدرس پایین:
و به دوستان خود اطلاع دهید؛ با سپاس
Request for Cancellation of Misleading Invitation
Dear Sir or Madam,
I am an Iranian citizen writing to strongly object to the invitation of Ms. Masih Alinejad to speak on February 18 in Geneva under the title of “representative of the Iranian people.”
Ms. Alinejad has no democratic or legitimate mandate to represent the Iranian people. Presenting her as such is misleading and deeply offensive to many Iranians, both inside and outside the country, who do not recognize any individual—aside from acknowledging leadership in Mr. Reza Pahlavi—as their representative.
I respectfully but firmly request that this invitation be withdrawn, or at minimum that the misleading title be removed.
Sincerely,
[ Vorname, Nachnahme ]
ترجمه فارسی (برای اطلاع):
درخواست لغو دعوت گمراه کننده
سروران گرامی،
اینجانب بهعنوان یک شهروند ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به دعوت از خانم مسیح علینژاد برای سخنرانی در تاریخ ۱۸ فوریه در ژنو، تحت عنوان «نماینده مردم ایران»، اعلام میدارم.
خانم علینژاد هیچگونه اختیار دموکراتیک یا مشروعی برای نمایندگی مردم ایران ندارد. معرفی ایشان بهعنوان نماینده مردم ایران، اقدامی گمراهکننده و بهشدت توهینآمیز برای بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور است؛ ایرانیانی که هیچ فردی را نماینده خود نمیدانند و تنها رهبری آقای رضا پهلوی را به رسمیت میشناسند.
بدینوسیله محترمانه اما قاطعانه درخواست میکنم که این دعوت لغو شود، یا دستکم عنوان گمراهکننده «نماینده مردم ایران» از آن حذف گردد.
با احترام،
[ اسم کامل]
media@genevasummit.org
hillel@unwatch.org secretariat@genevasummit.org
@poshtpardeha
و به دوستان خود اطلاع دهید؛ با سپاس
Request for Cancellation of Misleading Invitation
Dear Sir or Madam,
I am an Iranian citizen writing to strongly object to the invitation of Ms. Masih Alinejad to speak on February 18 in Geneva under the title of “representative of the Iranian people.”
Ms. Alinejad has no democratic or legitimate mandate to represent the Iranian people. Presenting her as such is misleading and deeply offensive to many Iranians, both inside and outside the country, who do not recognize any individual—aside from acknowledging leadership in Mr. Reza Pahlavi—as their representative.
I respectfully but firmly request that this invitation be withdrawn, or at minimum that the misleading title be removed.
Sincerely,
[ Vorname, Nachnahme ]
ترجمه فارسی (برای اطلاع):
درخواست لغو دعوت گمراه کننده
سروران گرامی،
اینجانب بهعنوان یک شهروند ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به دعوت از خانم مسیح علینژاد برای سخنرانی در تاریخ ۱۸ فوریه در ژنو، تحت عنوان «نماینده مردم ایران»، اعلام میدارم.
خانم علینژاد هیچگونه اختیار دموکراتیک یا مشروعی برای نمایندگی مردم ایران ندارد. معرفی ایشان بهعنوان نماینده مردم ایران، اقدامی گمراهکننده و بهشدت توهینآمیز برای بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور است؛ ایرانیانی که هیچ فردی را نماینده خود نمیدانند و تنها رهبری آقای رضا پهلوی را به رسمیت میشناسند.
بدینوسیله محترمانه اما قاطعانه درخواست میکنم که این دعوت لغو شود، یا دستکم عنوان گمراهکننده «نماینده مردم ایران» از آن حذف گردد.
با احترام،
[ اسم کامل]
media@genevasummit.org
hillel@unwatch.org secretariat@genevasummit.org
@poshtpardeha
❤175👍91🤬14🤷♀4💯4👌3
درود جناب شمیرانی خسته نباشید
خیلی خیلی خیلی به کمک شما نیازمندیم
یکی از بچه های روستای فیروزان نهاوند رو دستگیر کردن
به نام محمد کریم خانی
۱۸ الی ۱۹ سالشه
در تظاهرات ۱۴ دهم و ۱۸ دهم نهاوند حضور داشته
پدر نداره
مادرشم حدودا ۵۰ سالشه
الان حکم اعدام دادن بهش
مادرش سواد نداره و نمیتونه رسانه ایش کنه و از کسی کمک بخواد
کسیو نداره
این پسر کسیو نداره نه پیگیرش بشه نه رسانه ایش کنه که وثیقه بزاره و روستای دور افتاده ای هم زندگی میکنن
از شما خواهش میکنم اینو رسانه ای کنید
چون چیزی نمونده اعدامش کنن
شاید کسی کمکش داد
#محمد_کریم_خانی
خیلی خیلی خیلی به کمک شما نیازمندیم
یکی از بچه های روستای فیروزان نهاوند رو دستگیر کردن
به نام محمد کریم خانی
۱۸ الی ۱۹ سالشه
در تظاهرات ۱۴ دهم و ۱۸ دهم نهاوند حضور داشته
پدر نداره
مادرشم حدودا ۵۰ سالشه
الان حکم اعدام دادن بهش
مادرش سواد نداره و نمیتونه رسانه ایش کنه و از کسی کمک بخواد
کسیو نداره
این پسر کسیو نداره نه پیگیرش بشه نه رسانه ایش کنه که وثیقه بزاره و روستای دور افتاده ای هم زندگی میکنن
از شما خواهش میکنم اینو رسانه ای کنید
چون چیزی نمونده اعدامش کنن
شاید کسی کمکش داد
#محمد_کریم_خانی
😢215❤49🤬19🕊2
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
درود جناب شمیرانی عزیز من ۷ سال کانال شما را دارم وخیلی چیزها ازتان یاد گرفتم ایران به شما ورضا شاه بشدت احتیاج داره مواظب خودتان باشید قاتلین مردم اسلام اباد گروه امینی وزیر دستانشان از جمله سلیمان نجفی فرزند مصطفی وپسرش با شخص به اسم امامعلی عزیزی که راننده سردار امینی هست ومحمد عزیزی ومیرحسین عزیزی اینوند که در کرمانشاه ساکن هستند لطفا بزارید داخل کانال
👍117🤬8❤4👌1
همین الانوین اتریش
۸ فوریه
زانو زدن ایرانیان آزادی خواه برای احترام به جاوید نامان راه آزادی و انقلاب شیر خورشید مقابل پارلمان اتریش-وین
@poshtpardeha
۸ فوریه
زانو زدن ایرانیان آزادی خواه برای احترام به جاوید نامان راه آزادی و انقلاب شیر خورشید مقابل پارلمان اتریش-وین
@poshtpardeha
❤183🔥12🙏6👏4
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
اول:
ولی همگی توی ذهن هاتون بمونه که تقریبا کل و نزدیک به صد در صد وزارت خارجه یی ها یه مشت شارلاتان بوده و هستند که برای منافع شخصی خودشون همه جوره پاچه خوار سیستم بوده اند تا بازنشستگی یا پناهندگی.
این افراد یک مشت فرصت طلب راحت طلب بوده و هستند. کانون بازنشستگانی برای خودشون درست کرده اند
که فقط در تهران هزاران هکتار زمین های مرغوب رو از چارپا و سیستم گرفته اند تقریبا به مفت به مناسبت خدمات پاچه خوارانه شان که ارزش ترلیاردی داره
(میلیاردها دلار) .
اینا رو هر کدوم که زنده موندین و کاره یی شدین یادتون باشه
تا هاپولی و فراموش نشه.
دوم:
یکی دیگه اینکه: سازمان جنگلبانی و محیط زیست (الان اسمش دقیق توی ذهنم نیست) توی گیلان و مازندران اومدن هزاران هکتار از زمین ها را خودشون بالا کشیدن و یک سند مادر تولید کردند (سنده رو دیدم) و تقسیم کردند بین همه کارمندا و کارکنانشون
درست مثل این که مال باباشون بوده.
اونوقت میبینی یه مشت سیکلی و دیپلمه بدون کار مفیدی هر نفر صدها میلیارد تومن
به جیب زده.
اینا رو هم باس بررسی کرد بعدا و فراموشتون نشه
ولی همگی توی ذهن هاتون بمونه که تقریبا کل و نزدیک به صد در صد وزارت خارجه یی ها یه مشت شارلاتان بوده و هستند که برای منافع شخصی خودشون همه جوره پاچه خوار سیستم بوده اند تا بازنشستگی یا پناهندگی.
این افراد یک مشت فرصت طلب راحت طلب بوده و هستند. کانون بازنشستگانی برای خودشون درست کرده اند
که فقط در تهران هزاران هکتار زمین های مرغوب رو از چارپا و سیستم گرفته اند تقریبا به مفت به مناسبت خدمات پاچه خوارانه شان که ارزش ترلیاردی داره
(میلیاردها دلار) .
اینا رو هر کدوم که زنده موندین و کاره یی شدین یادتون باشه
تا هاپولی و فراموش نشه.
دوم:
یکی دیگه اینکه: سازمان جنگلبانی و محیط زیست (الان اسمش دقیق توی ذهنم نیست) توی گیلان و مازندران اومدن هزاران هکتار از زمین ها را خودشون بالا کشیدن و یک سند مادر تولید کردند (سنده رو دیدم) و تقسیم کردند بین همه کارمندا و کارکنانشون
درست مثل این که مال باباشون بوده.
اونوقت میبینی یه مشت سیکلی و دیپلمه بدون کار مفیدی هر نفر صدها میلیارد تومن
به جیب زده.
اینا رو هم باس بررسی کرد بعدا و فراموشتون نشه
👍153❤16👌4
درود بر شما و ملت شریف ایران
فراخوان شرکت مردم شهرستان دلفان/نورآباد در مراسم چهلم احد ابراهیمی پورعبدلی در فردا دوشنبه از ساعت 2 الی 4 بعد از ظهر
البته لازم است مردم دلفان قبل از ساعت اعلام شده در مراسم حضور داشته باشند و اگر اختلالی در مراسم به وجود آمد وعده ما در محل مقبره آن جاویدنام می باشد
لازم به ذکر است جاویدنام احد ابراهیمی در یازدهم دی ماه توسط دژخیمان رژیم کشته شد
@poshtpardeha
فراخوان شرکت مردم شهرستان دلفان/نورآباد در مراسم چهلم احد ابراهیمی پورعبدلی در فردا دوشنبه از ساعت 2 الی 4 بعد از ظهر
البته لازم است مردم دلفان قبل از ساعت اعلام شده در مراسم حضور داشته باشند و اگر اختلالی در مراسم به وجود آمد وعده ما در محل مقبره آن جاویدنام می باشد
لازم به ذکر است جاویدنام احد ابراهیمی در یازدهم دی ماه توسط دژخیمان رژیم کشته شد
@poshtpardeha
❤167🕊30👍9😢5🔥1
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
درود جناب شمیرانی
با قتل و کشتار این رژیم منحوس همه مردم ایران و جهان فهمیدند که تا چه حد اینها ضد انسانیت و بشریت هستند و تا چه حد جنایتکارند
از همین کانال بعنوان یک ایرانی از تمام مردم ایران بخصوص خانواده های جانباختگان تقاضا دارم برای فراخوان بعدی همه کاملا مسلح بیرون بیاند ما بااین جانیان هیچ صحبت و مماشاتی نداریم
هدف فقط و فقط گرفتن انتقام و سرنگونی این رژیم ضد بشریست
مرگبر جاهلیت .
مرگ بر اصل ولایت وقیه
مرگ بر جمهوری کثیف عسهالی
پاینده ایران .جاوید شاه
با قتل و کشتار این رژیم منحوس همه مردم ایران و جهان فهمیدند که تا چه حد اینها ضد انسانیت و بشریت هستند و تا چه حد جنایتکارند
از همین کانال بعنوان یک ایرانی از تمام مردم ایران بخصوص خانواده های جانباختگان تقاضا دارم برای فراخوان بعدی همه کاملا مسلح بیرون بیاند ما بااین جانیان هیچ صحبت و مماشاتی نداریم
هدف فقط و فقط گرفتن انتقام و سرنگونی این رژیم ضد بشریست
مرگبر جاهلیت .
مرگ بر اصل ولایت وقیه
مرگ بر جمهوری کثیف عسهالی
پاینده ایران .جاوید شاه
❤141👍24🔥5💯1
Forwarded from saied shemirani سعید شمیرانی
بعد از این جنایات رژیم و داغدار بودن یک ملت تا بازگشت اعلیحضرت رضا شاه دوم به میهن و گرفتن یادبودی در شان و منزلت جادیدنامان هیچ عیدی هیچ جشنی نخواهیم داشت و تا اون روز خواهیم جنگید .جاویدشاه-یاشاسین شاه——آذربایجان اویاخدی پلویه دایاخدی
👌217❤25💯11👍7🔥4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درود
این قطعه فیلم تقدیم به جاوید نامان انقلاب شیر و خورشید ایران
مقایسه کشتار انقلاب ما به دست مسلمانان (آخوندها,)با کشتار 1400سال پیش با ورود مسلمانان تازی
اینجا یکی از دروازهای ورودی شهر باستانی استخر در مرودشت است
جایی که با ورود مسلمانان به این شهر گویند چنان کشتاری شد چنان سرهای بریدن که خون آبه در رودخانه جاری شد و زن ها وقتی دیدن مردهایشان در جنگ کشته شده اند بصورت دست جمعی خودشان سوزاندن که بدست مسلمانان نیفتند
تاریخ دوباره تکرار شد هر دو کشتار بدست مسلمانان
روانشان شاد
این قطعه فیلم تقدیم به جاوید نامان انقلاب شیر و خورشید ایران
مقایسه کشتار انقلاب ما به دست مسلمانان (آخوندها,)با کشتار 1400سال پیش با ورود مسلمانان تازی
اینجا یکی از دروازهای ورودی شهر باستانی استخر در مرودشت است
جایی که با ورود مسلمانان به این شهر گویند چنان کشتاری شد چنان سرهای بریدن که خون آبه در رودخانه جاری شد و زن ها وقتی دیدن مردهایشان در جنگ کشته شده اند بصورت دست جمعی خودشان سوزاندن که بدست مسلمانان نیفتند
تاریخ دوباره تکرار شد هر دو کشتار بدست مسلمانان
روانشان شاد
❤214🤯18🤬9👍8😢4🙏3🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود جناب شمیرانی گرامی
از روزیکه تمام ایران فریاد زدند جاوید شاه ، برکت برگشت به این سرزمین
سالها بود که باران هم ازما رو برگردانده بود اما الان سه روزه که مستمر باران میاد ، روزیکه اعلیحضرت شاهنشاه رضاشاه دوم به ایران برگردند اون روز ، هم ایران ارامش میگیره هم تمام ایرانیان
من برای اون روز جانمم میدم فقط ایشان تو کاخ سعداباد ببینم.
جاوید شاه
پاینده ایران
از روزیکه تمام ایران فریاد زدند جاوید شاه ، برکت برگشت به این سرزمین
سالها بود که باران هم ازما رو برگردانده بود اما الان سه روزه که مستمر باران میاد ، روزیکه اعلیحضرت شاهنشاه رضاشاه دوم به ایران برگردند اون روز ، هم ایران ارامش میگیره هم تمام ایرانیان
من برای اون روز جانمم میدم فقط ایشان تو کاخ سعداباد ببینم.
جاوید شاه
پاینده ایران
❤273👍21👌11🤷♀3💯3🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊252😢162❤43🤬6🤷♀1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کشتهشدن یک شهروند با گلوله جنگی در جریان اعتراضات ١٩ دی در #کرج
😢255🤬48🕊17❤13🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍280❤38👏31🔥6🕊3🤬2🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از جاوید نام شدن دو فرزندشون پدر مادر دست به خودکشی زدند. تاریخ این ۴۷ ساله را بایستی با خون نوشت. دریایی خون بینمان است خونتان را میریزیم جنایتکاران اسلامی
#جاویدشاه
@poshtpardeha
#جاویدشاه
@poshtpardeha
😢707❤54🕊30🤯11🤬6🔥4🙏2💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان جاویدان پادشاه فقیدمون
قدرت من ناشی از قدرت شما ملت ایران است
قدرت من ناشی از قدرت شما ملت ایران است
❤419😢16👍11🔥6🤬3🙏1