🔴امارات تا اطلاع ثانوی تمام مبادلات تجاری، بازرگانی و مالی با جمهوری اسلامی رو قطع کرد
👍197👏41🙏8❤2🤷♀2🤬2😢2
اولین نطق مصدق در مجلس چهاردهم به تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۲۲:
"دیکتاتور (منظورش رضاشاه) با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشید و بیست سال برای متفقین امروز ما تدارک مهمات دید."
مصدق اینجا شیادانه و گستاخانه دروغ میگوید و جزو اولین شایع کنندگان این دروغ و جعل تاریخی است.
راه آهن سراسری ایران ربطی به انگلیس و جنگ جهانی دوم نداشت.
اصولا شروع ساخت راه آهن سراسری ایران، ۱۲ سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم و پایان ساخت آن، ۱ سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ میلادی، بود.
اتفاقا مسیر مورد علاقه راه آهن ایران برای انگلیسیها در آن زمان، مسیر شرق و غرب ایران بود که در آن مقطع تاریخی هر دو کشور در شرق و غرب ایران به نوعی تحت اشغال انگلیس بودند.
این پروژه عظیم که در مدت ۱۱ سال به سرانجام رسید، با مالیاتهای اخذ شده از قند و چایی تامین مالی شد. زمانی که هنوز غرق در درآمد نفت نبودیم.
شاهنشاه رضاشاه بزرگ در آیین گشایش آن با چشمانی پر از و شوق و ذوق و لبانی پر از لبخند، گفتند:
"من از ملت ایران فوقالعاده راضی هستم. حقیقتا ملت ایران با شهامت و نجیب و شرافتمند و دارای صفات ممتازه هستند."
"دیکتاتور (منظورش رضاشاه) با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشید و بیست سال برای متفقین امروز ما تدارک مهمات دید."
مصدق اینجا شیادانه و گستاخانه دروغ میگوید و جزو اولین شایع کنندگان این دروغ و جعل تاریخی است.
راه آهن سراسری ایران ربطی به انگلیس و جنگ جهانی دوم نداشت.
اصولا شروع ساخت راه آهن سراسری ایران، ۱۲ سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم و پایان ساخت آن، ۱ سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ میلادی، بود.
اتفاقا مسیر مورد علاقه راه آهن ایران برای انگلیسیها در آن زمان، مسیر شرق و غرب ایران بود که در آن مقطع تاریخی هر دو کشور در شرق و غرب ایران به نوعی تحت اشغال انگلیس بودند.
این پروژه عظیم که در مدت ۱۱ سال به سرانجام رسید، با مالیاتهای اخذ شده از قند و چایی تامین مالی شد. زمانی که هنوز غرق در درآمد نفت نبودیم.
شاهنشاه رضاشاه بزرگ در آیین گشایش آن با چشمانی پر از و شوق و ذوق و لبانی پر از لبخند، گفتند:
"من از ملت ایران فوقالعاده راضی هستم. حقیقتا ملت ایران با شهامت و نجیب و شرافتمند و دارای صفات ممتازه هستند."
🤬245❤46😢40👍12👏7🔥2
☑️ ۲۸ امرداد سالروز افتتاح آرامگاه فردوسی
در ۲۸ امرداد سال ۱۳۱۳ رضاشاه شخصاً مراسم بزرگداشت هزاره فردوسی و آرامگاه او را افتتاح کرد. آرامگاهی که با الهام از تختجمشید و به شکل مقبره کوروشبزرگ ساخته شد. بنایی که از سه قسمت تشکیل شد و نخستین بخش آن، میانی ترین بخش و از سنگ گوری از جنس مرمر به ابعاد ۱/۱۵ متر و حدود ۰/۵ متر ارتفاع بود و در مرکز سکوی مرمری قرارگرفت. بخش دوم شامل تالاری مربع شکل از سنگ مرمر که داخل آن با کاشی تزیین شده و چهار ستون بلند با دو سر ستون بزرگ در چهارگوشه این تالار موجود است و تصویر مردی بالدار در بالای ضلع جنوبی بنای اصلی ایجاد شد که ویژگیهای پرسپولیس را بیشتر به یاد میآورد. سومین بخش محوطه پلکانی پوشیده از سنگ مرمر که اتاق روی آن قرار گرفته و تعداد زیادی از اشعار فردوسی روی دیوار آن حک شد که حسین حجار باشی زنجانی سنگتراشی سنگهای بنا را انجام داد. سنگ نوشتههای آرامگاه به خط نستعلیق و از اشعار فردوسی و از آثار طاهرزاده است.
دولت رضاشاه بودجهای برای این کار نداشت چرا که دولت وی اساسا فاقد هرگونه درآمدی بود. نفت از دوره قاجار پیش فروش و با قیمت نازلی واگذار شده بود که درآمد ایران از آن در حد پول جیبی بود!! مالیات نیز رقم خاصی نبود چرا که ایران در فقر کامل بسر میبرد و تجارتی نداشت که مالیات بگیرد. صادرات دیگری نیز نبوده است. رضاشاه برای بدست آوردن پول این کار، دست به ابتکار زد و بلیط بخت آزمایی منتشر کرد. روی این بلیت، تصویری از آرامگاه فردوسی و شعری از این شاعر چاپ شده بود و از درآمد آن این بنای زیبا را ساخت.
طراحی معماری توسط هوشنگ سیحون صورت گرفت. چندسال بعد ساختمان دچار نمزدگی شد که حسین لرزاده معمار مشهور ایرانی با کمی تغییرات در ابعاد و اندازه و تزئینات، طراحی و بازسازی کرد.
در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری طرحهایی برای گسترش و بهسازی آرامگاه حکیم در دست اقدام دارد که در همین زمینه زمینها و ساختمانهای اطراف آرامگاه به تملک این سازمان در آمده و هرگونه ساخت و ساز تازه در حریم آرامگاه کلاً ممنوع است. با این حال متأسفانه وزارت نیرو در سال ۱۳۸۶ با نصب دکلهای بزرگ انتقال نیروی برق دورنمای آرامگاه فردوسی را مخدوش کرد که موجب برانگیختن اعتراض عمومی شد.
صادق خلخالی در سالهای نخستین انقلاب، قصد تخریب این آرامگاه را داشت که با ممانعت مردم خراسان روبرو شد.
در ۲۸ امرداد سال ۱۳۱۳ رضاشاه شخصاً مراسم بزرگداشت هزاره فردوسی و آرامگاه او را افتتاح کرد. آرامگاهی که با الهام از تختجمشید و به شکل مقبره کوروشبزرگ ساخته شد. بنایی که از سه قسمت تشکیل شد و نخستین بخش آن، میانی ترین بخش و از سنگ گوری از جنس مرمر به ابعاد ۱/۱۵ متر و حدود ۰/۵ متر ارتفاع بود و در مرکز سکوی مرمری قرارگرفت. بخش دوم شامل تالاری مربع شکل از سنگ مرمر که داخل آن با کاشی تزیین شده و چهار ستون بلند با دو سر ستون بزرگ در چهارگوشه این تالار موجود است و تصویر مردی بالدار در بالای ضلع جنوبی بنای اصلی ایجاد شد که ویژگیهای پرسپولیس را بیشتر به یاد میآورد. سومین بخش محوطه پلکانی پوشیده از سنگ مرمر که اتاق روی آن قرار گرفته و تعداد زیادی از اشعار فردوسی روی دیوار آن حک شد که حسین حجار باشی زنجانی سنگتراشی سنگهای بنا را انجام داد. سنگ نوشتههای آرامگاه به خط نستعلیق و از اشعار فردوسی و از آثار طاهرزاده است.
دولت رضاشاه بودجهای برای این کار نداشت چرا که دولت وی اساسا فاقد هرگونه درآمدی بود. نفت از دوره قاجار پیش فروش و با قیمت نازلی واگذار شده بود که درآمد ایران از آن در حد پول جیبی بود!! مالیات نیز رقم خاصی نبود چرا که ایران در فقر کامل بسر میبرد و تجارتی نداشت که مالیات بگیرد. صادرات دیگری نیز نبوده است. رضاشاه برای بدست آوردن پول این کار، دست به ابتکار زد و بلیط بخت آزمایی منتشر کرد. روی این بلیت، تصویری از آرامگاه فردوسی و شعری از این شاعر چاپ شده بود و از درآمد آن این بنای زیبا را ساخت.
طراحی معماری توسط هوشنگ سیحون صورت گرفت. چندسال بعد ساختمان دچار نمزدگی شد که حسین لرزاده معمار مشهور ایرانی با کمی تغییرات در ابعاد و اندازه و تزئینات، طراحی و بازسازی کرد.
در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری طرحهایی برای گسترش و بهسازی آرامگاه حکیم در دست اقدام دارد که در همین زمینه زمینها و ساختمانهای اطراف آرامگاه به تملک این سازمان در آمده و هرگونه ساخت و ساز تازه در حریم آرامگاه کلاً ممنوع است. با این حال متأسفانه وزارت نیرو در سال ۱۳۸۶ با نصب دکلهای بزرگ انتقال نیروی برق دورنمای آرامگاه فردوسی را مخدوش کرد که موجب برانگیختن اعتراض عمومی شد.
صادق خلخالی در سالهای نخستین انقلاب، قصد تخریب این آرامگاه را داشت که با ممانعت مردم خراسان روبرو شد.
❤216👍21🤬4
👤واقعا نباید به هوش و فهم ودرایت این مردم بالید؟
علی حمید مصدقی، مستندساز صدا و سیمای جمهوری اسلامی که بعد به تلویزیون من و تو راه یافت، با اعتبار خاندان پهلوی به شهرت رسید، و امروز در کار ستیز با پهلوی و اسرائیل است، در یک توییت در ایکس، شعری برای مصدق سرود که در تصویر اول میبینید.
اما نکته مهم، واکنش مردم است: تنها حدود ۶۰ لایک؛ اما بیش از ۴۰۰ کامنت که همه در مخالفت با علی حمید و مرادش مصدق هستند؛ چنان که علی حمید برای جبران این آبروریزی، در پست بعد، مجبور به نقل جملهای از زندهیاد #محمدعلی_فروغی شد: «عجب باد سفاهتی میوزد».
که البته هممیهنان، این پست دوم را نیز بیجواب نگذاشتند!
اسکرینشاتها، تنها بخشی از کامنتهای هممیهنان در پاسخ به اراجیف علی حمید درباره پیر قزمیت پتوپیچ احمدآباد هستند.
این آگاهی، نتیجه چندین سال تلاش میهنپرستان است!
علی حمید مصدقی، مستندساز صدا و سیمای جمهوری اسلامی که بعد به تلویزیون من و تو راه یافت، با اعتبار خاندان پهلوی به شهرت رسید، و امروز در کار ستیز با پهلوی و اسرائیل است، در یک توییت در ایکس، شعری برای مصدق سرود که در تصویر اول میبینید.
اما نکته مهم، واکنش مردم است: تنها حدود ۶۰ لایک؛ اما بیش از ۴۰۰ کامنت که همه در مخالفت با علی حمید و مرادش مصدق هستند؛ چنان که علی حمید برای جبران این آبروریزی، در پست بعد، مجبور به نقل جملهای از زندهیاد #محمدعلی_فروغی شد: «عجب باد سفاهتی میوزد».
که البته هممیهنان، این پست دوم را نیز بیجواب نگذاشتند!
اسکرینشاتها، تنها بخشی از کامنتهای هممیهنان در پاسخ به اراجیف علی حمید درباره پیر قزمیت پتوپیچ احمدآباد هستند.
این آگاهی، نتیجه چندین سال تلاش میهنپرستان است!
❤134👏66🤬4👍3🙏3💯3😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴فردی در فضای مجازی مدعی شد جاهایی هستن که دختر صیغه ای اجاره میدن و اینا رو حتی با خودتون میتونید به سفرهای مذهبی مثل اربعین ببرید.
طرف اسم مستعارش سیده. مثل خاله.
🤬277🤯27🔥6❤4👍1👏1🍾1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گروهک تروریستی حوثیها: ۸ نفتکش سعودی را هدف قرار دادهایم
همه تروریستهای اسلامی اول با قرآن شروع میکنند و به کسانی که باهاشون در جنگ هستند میگن محارب یا دشمن اسلام
جالبی کار اینه که اینها میگن ما از عربها مسلمانتریم
در رقابت برای نشان دادن اینکه کی بیشتر مسلمانه باید آدم بکشند
همه تروریستهای اسلامی اول با قرآن شروع میکنند و به کسانی که باهاشون در جنگ هستند میگن محارب یا دشمن اسلام
جالبی کار اینه که اینها میگن ما از عربها مسلمانتریم
در رقابت برای نشان دادن اینکه کی بیشتر مسلمانه باید آدم بکشند
🤬130👍8❤7💯6👏4🔥2
در سالروز قیام ملی ۲۸ امرداد، تاج گل مرحمتی #شاهنشاه_آریامهر نثار آرامگاه شهدا شد.
واژه «شهدا» در این مقاله به مردمی اشاره دارد که توسط شهربانی مصدق قتل عام شدند.
حسین فاطمی در ۲۵ امرداد نطق فحاشانهای در میدان بهارستان نثار #شاه و #خاندان_پهلوی کرد و به دستور دولت مصدق همه مجسمههای #رضاشاه_بزرگ و #محمدرضاشاه پایین آورده شدند. کشور تحت شدیدترین تحریم های نفتی و محاصره دریایی توسط بریتانیا بود. دولت سه ماه حقوق کارگران و معلمین را پرداخت نکرده بود. سه روز بعد (۲۸ امرداد) مردم ) ورزشکاران و باستانی کاران تهران ( که خطر نابودی کشور را دیده بودند، دست به تظاهرات پراکنده زدند و به مرور با پیوستن برخی از نظامیان، روحیه گرفتند و به سمت خانه مصدق در خیابان کاخ (فلسطین امروزی) راه افتادند. در چهارراه (میدان) مخبرالدوله، شهربانیِ مصدق مردم را به گلوله بست و دهها نفر کشته شدند.
مصدق و فاطمی ابایی از این نداشتند که کشتاری مانند ۱۸ و ۱۹ دی ماه به راه بیندازد؛ اما در آن شرایط، قدرتشان در همین حد بود.
هیچ جنایت و فسادی در جمهوری اسلامی نیست که ریشه در رفتار و منش مصدق نداشته باشد!
واژه «شهدا» در این مقاله به مردمی اشاره دارد که توسط شهربانی مصدق قتل عام شدند.
حسین فاطمی در ۲۵ امرداد نطق فحاشانهای در میدان بهارستان نثار #شاه و #خاندان_پهلوی کرد و به دستور دولت مصدق همه مجسمههای #رضاشاه_بزرگ و #محمدرضاشاه پایین آورده شدند. کشور تحت شدیدترین تحریم های نفتی و محاصره دریایی توسط بریتانیا بود. دولت سه ماه حقوق کارگران و معلمین را پرداخت نکرده بود. سه روز بعد (۲۸ امرداد) مردم ) ورزشکاران و باستانی کاران تهران ( که خطر نابودی کشور را دیده بودند، دست به تظاهرات پراکنده زدند و به مرور با پیوستن برخی از نظامیان، روحیه گرفتند و به سمت خانه مصدق در خیابان کاخ (فلسطین امروزی) راه افتادند. در چهارراه (میدان) مخبرالدوله، شهربانیِ مصدق مردم را به گلوله بست و دهها نفر کشته شدند.
مصدق و فاطمی ابایی از این نداشتند که کشتاری مانند ۱۸ و ۱۹ دی ماه به راه بیندازد؛ اما در آن شرایط، قدرتشان در همین حد بود.
هیچ جنایت و فسادی در جمهوری اسلامی نیست که ریشه در رفتار و منش مصدق نداشته باشد!
❤101👍29💯3🤷♀1👏1
Forwarded from پشت پرده ها
نام فضلالله زاهدی را معمولاً از آخر داستان میخوانیم: ۲۸ امرداد. اما داستان او نزدیک به چهار دهه پیشتر آغاز شده بود؛ در ایرانی آشفته، با دولتی کمتوان و ارتشی پراکنده. زمانی که مسئله، پیش از هر چیز، حفظ ایران بود.
جوانی زاهدی همزمان بود با یکی از بیثباتترین دورههای ایران؛ نفوذ قدرتهای خارجی، شورشهای مسلحانه و قدرت جنگسالاران محلی. او در چنین ایرانی لباس قزاق پوشید و میدان جنگ، مدرسه سیاستش شد.
زاهدی در بریگاد قزاق خدمت کرد و رضاخان از فرماندهان بالادست او بود. با قدرتگرفتن رضاخان، زاهدی نیز به جمع افسرانی پیوست که مأموریتشان ساختن نیروی نظامی متمرکز و بازگرداندن اقتدار دولت در سراسر کشور بود.
یکی از نخستین میدانهای جدی زاهدی گیلان بود. زاهدی با فرماندهی رضا خان در عملیات علیه جنبش جنگل حضور یافت؛ در منطقهای که سالها از ضعف حکومت مرکزی و مداخله قدرتهای خارجی تأثیر پذیرفته بود. برای افسر جوان، عملیات در گیلان آغاز شناختهشدن بود.
سپس نوبت آذربایجان رسید. در ۱۳۰۱، زاهدی در عملیات علیه اسماعیلآقا سیمیتقو شرکت کرد؛ شورشی که اقتدار دولت را در غرب کشور به چالش کشیده بود. زاهدی حالا دیگر فقط یک افسر جوان نبود، فرماندهای رو به صعود بود.
گیلان، آذربایجان و مأموریتهای پیاپی، نام زاهدی را در ارتش بالا برد. در حدود سیسالگی به سرتیپی رسید؛ صعودی سریع که نشان میداد فرماندهان کشور او را برای مأموریتهای دشوار و مناطق بحرانی انتخاب میکنند.
اما خوزستان متفاوت بود. مأموریت بعدی تنها یک عملیات نظامی نبود. خوزستان، سرزمین نفت و شریان حیاتی جنوب، زیر نفوذ گسترده شیخ خزعل قرار داشت؛ قدرتی محلی با مناسبات ویژه با بریتانیا که اقتدار دولت مرکزی را به چالش میکشید. اینجا مأموریت زاهدی تاریخی شد.
خوزستان یکی از مهمترین مأموریتهای دوران نظامی زاهدی بود. نیروهای دولتی پیش رفتند و زاهدی فرماندهی نیروها علیه خزعل و متحدانش با فرماندهی رضا خان برعهده داشت.
پس از استقرار کامل حاکمیت ملی، او به دستور سردار سپه (رضا شاه)، فرمانده نظامی و حاکم خوزستان شد.
اما قدرت خزعل هنوز کاملاً پایان نیافته بود. چند ماه بعد، زاهدی در عملیاتی مستقیم او را بازداشت کرد و به تهران فرستاد. مردی که کارش را از قزاقخانه آغاز کرده بود، در یکی از حساسترین پروندههای حاکمیت ملی ایران نقش محوری داشت.
زاهدی دیگر تنها فرمانده یک جبهه نبود. فرماندهی تیپ، ریاست ژاندارمری، ریاست شهربانی و فرماندهی لشکر اصفهان را تجربه کرد. دههها حضور در ساختار نظامی، برای او چیزی ساخت که بعدها تعیینکننده شد: اعتبار و ارتباط در میان افسران ارتش.
در جنگ جهانی دوم ورق برگشت. در ایرانِ اشغالشده، بعد از تبعید کردن رضا شاه بزرگ بریتانیاییها زاهدی را به ظن ارتباط با آلمانها بازداشت و از کشور تبعید کردند. ژنرالی که سالها با بحرانهای داخلی جنگیده بود، اینبار خود به دست یک نیروی خارجی بازداشت شد.
زاهدی پس از جنگ به ایران بازگشت، اما این بار مسیرش از پادگان به سیاست کشیده شد. سناتور و سپس وزیر کشور شد و در آغاز نخستوزیری مصدق نیز در کابینه ماند. این دو مرد مدتی همکار بودند، اما این همکاری دوام نیاورد.
در سال ۱۳۳۲، اهمیت زاهدی در این بود که دههها در ارتش، ژاندارمری و شهربانی فرماندهی کرده و با افسران بسیاری پیوند داشت. همین شبکه نظامی، او را به بازیگری متفاوت تبدیل میکرد.
در مرداد ۳۲ شاه با فرمانی مصدق را برکنار و زاهدی را نخستوزیر کرد، اما تلاش ۲۵ مرداد ناکام ماند.
سه روز بعد، از صبح زود روز ۲۸ امرداد تهران صحنه رویارویی تعیینکننده شد. مخالفان مصدق، بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی و گروههایی از مردم از جمله ورزشکاران و کشتیگیران و باستانی کاران در تهران وارد میدان شدند.
در میان هزاران هزار نفر از تظاهر کنندگان حاضر به طرفداری از شاه در خیابانهای تهران و حضور آنها گفته شده است که در این نبرد دهها نفر از طرفداران شاه و حکومت ایرانی که ایران را در اشغال کمونیستها و اسلامیستها میدیدند برای آزادی کشور به پا خواستند جان باختند.
حدود ساعت ۱۲ ظهر ، نیروهای طرفدار شاه کنترل دولت را در دست گرفتند و فضلالله زاهدی نخستوزیر شد.
زاهدی از مرداد ۱۳۳۲ تا فروردین ۱۳۳۴ نخستوزیر بود. سپس حسین علاء جای او را گرفت و زاهدی ایران را ترک کرد. بخش پایانی زندگی او عمدتاً در سوئیس گذشت و بعدها نماینده ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو شد.
فضلالله زاهدی در ۱۱ شهریور ۱۳۴۲ در ژنو درگذشت. برای شناخت او، نباید زندگیاش را تنها از نخستوزیری آغاز کرد. پیش از آن، دههها سرباز و فرماندهای بود که نامش در چندین نبرد مهم برای استقرار اقتدار دولت مرکزی ایران ثبت شده است.
@poshtpardeha
جوانی زاهدی همزمان بود با یکی از بیثباتترین دورههای ایران؛ نفوذ قدرتهای خارجی، شورشهای مسلحانه و قدرت جنگسالاران محلی. او در چنین ایرانی لباس قزاق پوشید و میدان جنگ، مدرسه سیاستش شد.
زاهدی در بریگاد قزاق خدمت کرد و رضاخان از فرماندهان بالادست او بود. با قدرتگرفتن رضاخان، زاهدی نیز به جمع افسرانی پیوست که مأموریتشان ساختن نیروی نظامی متمرکز و بازگرداندن اقتدار دولت در سراسر کشور بود.
یکی از نخستین میدانهای جدی زاهدی گیلان بود. زاهدی با فرماندهی رضا خان در عملیات علیه جنبش جنگل حضور یافت؛ در منطقهای که سالها از ضعف حکومت مرکزی و مداخله قدرتهای خارجی تأثیر پذیرفته بود. برای افسر جوان، عملیات در گیلان آغاز شناختهشدن بود.
سپس نوبت آذربایجان رسید. در ۱۳۰۱، زاهدی در عملیات علیه اسماعیلآقا سیمیتقو شرکت کرد؛ شورشی که اقتدار دولت را در غرب کشور به چالش کشیده بود. زاهدی حالا دیگر فقط یک افسر جوان نبود، فرماندهای رو به صعود بود.
گیلان، آذربایجان و مأموریتهای پیاپی، نام زاهدی را در ارتش بالا برد. در حدود سیسالگی به سرتیپی رسید؛ صعودی سریع که نشان میداد فرماندهان کشور او را برای مأموریتهای دشوار و مناطق بحرانی انتخاب میکنند.
اما خوزستان متفاوت بود. مأموریت بعدی تنها یک عملیات نظامی نبود. خوزستان، سرزمین نفت و شریان حیاتی جنوب، زیر نفوذ گسترده شیخ خزعل قرار داشت؛ قدرتی محلی با مناسبات ویژه با بریتانیا که اقتدار دولت مرکزی را به چالش میکشید. اینجا مأموریت زاهدی تاریخی شد.
خوزستان یکی از مهمترین مأموریتهای دوران نظامی زاهدی بود. نیروهای دولتی پیش رفتند و زاهدی فرماندهی نیروها علیه خزعل و متحدانش با فرماندهی رضا خان برعهده داشت.
پس از استقرار کامل حاکمیت ملی، او به دستور سردار سپه (رضا شاه)، فرمانده نظامی و حاکم خوزستان شد.
اما قدرت خزعل هنوز کاملاً پایان نیافته بود. چند ماه بعد، زاهدی در عملیاتی مستقیم او را بازداشت کرد و به تهران فرستاد. مردی که کارش را از قزاقخانه آغاز کرده بود، در یکی از حساسترین پروندههای حاکمیت ملی ایران نقش محوری داشت.
زاهدی دیگر تنها فرمانده یک جبهه نبود. فرماندهی تیپ، ریاست ژاندارمری، ریاست شهربانی و فرماندهی لشکر اصفهان را تجربه کرد. دههها حضور در ساختار نظامی، برای او چیزی ساخت که بعدها تعیینکننده شد: اعتبار و ارتباط در میان افسران ارتش.
در جنگ جهانی دوم ورق برگشت. در ایرانِ اشغالشده، بعد از تبعید کردن رضا شاه بزرگ بریتانیاییها زاهدی را به ظن ارتباط با آلمانها بازداشت و از کشور تبعید کردند. ژنرالی که سالها با بحرانهای داخلی جنگیده بود، اینبار خود به دست یک نیروی خارجی بازداشت شد.
زاهدی پس از جنگ به ایران بازگشت، اما این بار مسیرش از پادگان به سیاست کشیده شد. سناتور و سپس وزیر کشور شد و در آغاز نخستوزیری مصدق نیز در کابینه ماند. این دو مرد مدتی همکار بودند، اما این همکاری دوام نیاورد.
در سال ۱۳۳۲، اهمیت زاهدی در این بود که دههها در ارتش، ژاندارمری و شهربانی فرماندهی کرده و با افسران بسیاری پیوند داشت. همین شبکه نظامی، او را به بازیگری متفاوت تبدیل میکرد.
در مرداد ۳۲ شاه با فرمانی مصدق را برکنار و زاهدی را نخستوزیر کرد، اما تلاش ۲۵ مرداد ناکام ماند.
سه روز بعد، از صبح زود روز ۲۸ امرداد تهران صحنه رویارویی تعیینکننده شد. مخالفان مصدق، بخشی از نیروهای نظامی و انتظامی و گروههایی از مردم از جمله ورزشکاران و کشتیگیران و باستانی کاران در تهران وارد میدان شدند.
در میان هزاران هزار نفر از تظاهر کنندگان حاضر به طرفداری از شاه در خیابانهای تهران و حضور آنها گفته شده است که در این نبرد دهها نفر از طرفداران شاه و حکومت ایرانی که ایران را در اشغال کمونیستها و اسلامیستها میدیدند برای آزادی کشور به پا خواستند جان باختند.
حدود ساعت ۱۲ ظهر ، نیروهای طرفدار شاه کنترل دولت را در دست گرفتند و فضلالله زاهدی نخستوزیر شد.
زاهدی از مرداد ۱۳۳۲ تا فروردین ۱۳۳۴ نخستوزیر بود. سپس حسین علاء جای او را گرفت و زاهدی ایران را ترک کرد. بخش پایانی زندگی او عمدتاً در سوئیس گذشت و بعدها نماینده ایران در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو شد.
فضلالله زاهدی در ۱۱ شهریور ۱۳۴۲ در ژنو درگذشت. برای شناخت او، نباید زندگیاش را تنها از نخستوزیری آغاز کرد. پیش از آن، دههها سرباز و فرماندهای بود که نامش در چندین نبرد مهم برای استقرار اقتدار دولت مرکزی ایران ثبت شده است.
@poshtpardeha
❤125👍27🤬4😢1🙏1