🔰 اعتراف موسوی به دریافت رشوه ۶۵ میلیاردی از شهرداری
▫️سید ابوالفضل موسوی نماینده سابق مجلس به دریافت ۶۵ میلیارد تومان رشوه در دوره #قالیباف اعتراف کرده است.
▫️موسوی که از ۲۰ روز پیش در بازداشت است به دریافت رشوه ۶۵ میلیاردی از طریق شرکت رساتجارت و شرکت پژوهاب اعتراف کرده است.
▫️این مبلغ به شکل هلوگرام و به نام "سید حسین موسوی" برادر او صادر شده که در حال حاضر متواری است.
▫️قرار بود این عضو کمیسیون عمران مجلس به "تحقیق و تفحص مجلس از شهرداری" دوره قالیباف #رای_منفی دهد.
▫️قالیباف در آن زمان پس از رای منفی مجلس به تحقیق و تفحص؛ طی نامه ای از لاریجانی تشکر کرد.
🔺قالیباف اکنون رییس مجلس است!
@poshtpardeha
▫️سید ابوالفضل موسوی نماینده سابق مجلس به دریافت ۶۵ میلیارد تومان رشوه در دوره #قالیباف اعتراف کرده است.
▫️موسوی که از ۲۰ روز پیش در بازداشت است به دریافت رشوه ۶۵ میلیاردی از طریق شرکت رساتجارت و شرکت پژوهاب اعتراف کرده است.
▫️این مبلغ به شکل هلوگرام و به نام "سید حسین موسوی" برادر او صادر شده که در حال حاضر متواری است.
▫️قرار بود این عضو کمیسیون عمران مجلس به "تحقیق و تفحص مجلس از شهرداری" دوره قالیباف #رای_منفی دهد.
▫️قالیباف در آن زمان پس از رای منفی مجلس به تحقیق و تفحص؛ طی نامه ای از لاریجانی تشکر کرد.
🔺قالیباف اکنون رییس مجلس است!
@poshtpardeha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سینا بهشتی برای تحمل دو سال حبس بجرم تبانی و اقدام علیه امنیت ملی به قرنطینه زندان اوین منتقل شد و بعد سه روز به بند عمومی منتقل میشود.
👇👇👇
#سکوت_را_بشکن_هم_میهن
#سینا_بهشتی با لبخند به استقبال سرنوشت رفت، ولی آقایان جمهوری اسلامی یک روز در دادگاههای ایران آزاد به خاطر جنایاتی که انجام دادید گریه خواهید کرد و التماس
نه می بخشیم نه فراموش میکنیم
@poshtpardeha
👇👇👇
#سکوت_را_بشکن_هم_میهن
#سینا_بهشتی با لبخند به استقبال سرنوشت رفت، ولی آقایان جمهوری اسلامی یک روز در دادگاههای ایران آزاد به خاطر جنایاتی که انجام دادید گریه خواهید کرد و التماس
نه می بخشیم نه فراموش میکنیم
@poshtpardeha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آهنگ حماسی جدید مرتضی هنرمند مردمی: طغیان نسل خاموش!
منتظر اومدن کی هستین....
جوانان ایران چیزی از مردم لبنان کم ندارند. همه برای تعیین سرنوشت و تغییر بزرگ به نفع مردم آماده شویم. بدون آخوند ایران و جهان زیباتر میشود.
@poshtpardeha
منتظر اومدن کی هستین....
جوانان ایران چیزی از مردم لبنان کم ندارند. همه برای تعیین سرنوشت و تغییر بزرگ به نفع مردم آماده شویم. بدون آخوند ایران و جهان زیباتر میشود.
@poshtpardeha
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰اینجا روسیه است؛
بنظر شما عکس حاج KGB اینجا چیکار میکند!؟
@poshtpardeha
🔺این فرد از گروه موسیقی FAVLAV در پاسخ گفته است که در پارتی یکی از خبرنگاران حکومت اسلامی با دوستانش گرد آمده اند!!!!
بنظر شما عکس حاج KGB اینجا چیکار میکند!؟
@poshtpardeha
🔺این فرد از گروه موسیقی FAVLAV در پاسخ گفته است که در پارتی یکی از خبرنگاران حکومت اسلامی با دوستانش گرد آمده اند!!!!
🔴 شکنجه وحشتناک مصطفی صالحی برای اخذ اعتراف از وی
مصطفی صالحی در دوره بازجویی، در زندان اصفهان تحت شکنجه های هولناک از طرف ماموران اطلاعات واقع شد.
به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام ، یک منبع موثق از درون زندان گفت: «طی دو سال گذشته مصطفی صالحی را به شدت شکنجه کرده بودند تا از او اعتراف بگیرند که بگوید او پاسدار بسیجی سجاد شاه سنایی را کشته است».
این منبع گفت: «مصطفی را به قدری شکنجه کرده بودند که دست و هر دو پایش شکسته بود، یکی از شکنجه هایی که بر روی او اجرا کردند فروکردن سوزن در زیر ناخنهایش بود».
این منبع در ادامه و در شرح شکنجه های اعمال شده بر مصطفی صالحی گفت:«آنقدر مصطفی را شکنجه کرده بودند که گردن و ستون فقراتش به شدت آسیب دیده بود تمام تلاششان این بود که زیر شکنجه او را وادار به اعتراف اجباری کنند کاری که هرگز موفق به انجامش نشدند».
این منبع افزود: «خانواده مصطفی را وادار به سکوت کردند و میگفتند اگر شلوغ یا شکایت کنید برای مصطفی بد میشود! خانواده مصطفی سکوت کردند اما با اینحال دیدیم که نهایتا او را اعدام کردند».
مصطفی صالحی، پدر دو کودک خردسال بود. وی یک پسر ۶ ساله و یک دختر ۴ ساله داشت که دیگر هرگز پدرشان را نخواهند دید.
مأموران اطلاعات آخوندی پیکر شهید قیام مصطفی صالحی را شبهنگام به خاک سپردند.
رژیم آخوندی از تحویل پیکر شهید قیامآفرین مصطفی صالحی به خانوادهاش خودداری کرد و مأموران اطلاعات او را شبهنگام به خاک سپردند
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
@poshtpardeha
مصطفی صالحی در دوره بازجویی، در زندان اصفهان تحت شکنجه های هولناک از طرف ماموران اطلاعات واقع شد.
به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام ، یک منبع موثق از درون زندان گفت: «طی دو سال گذشته مصطفی صالحی را به شدت شکنجه کرده بودند تا از او اعتراف بگیرند که بگوید او پاسدار بسیجی سجاد شاه سنایی را کشته است».
این منبع گفت: «مصطفی را به قدری شکنجه کرده بودند که دست و هر دو پایش شکسته بود، یکی از شکنجه هایی که بر روی او اجرا کردند فروکردن سوزن در زیر ناخنهایش بود».
این منبع در ادامه و در شرح شکنجه های اعمال شده بر مصطفی صالحی گفت:«آنقدر مصطفی را شکنجه کرده بودند که گردن و ستون فقراتش به شدت آسیب دیده بود تمام تلاششان این بود که زیر شکنجه او را وادار به اعتراف اجباری کنند کاری که هرگز موفق به انجامش نشدند».
این منبع افزود: «خانواده مصطفی را وادار به سکوت کردند و میگفتند اگر شلوغ یا شکایت کنید برای مصطفی بد میشود! خانواده مصطفی سکوت کردند اما با اینحال دیدیم که نهایتا او را اعدام کردند».
مصطفی صالحی، پدر دو کودک خردسال بود. وی یک پسر ۶ ساله و یک دختر ۴ ساله داشت که دیگر هرگز پدرشان را نخواهند دید.
مأموران اطلاعات آخوندی پیکر شهید قیام مصطفی صالحی را شبهنگام به خاک سپردند.
رژیم آخوندی از تحویل پیکر شهید قیامآفرین مصطفی صالحی به خانوادهاش خودداری کرد و مأموران اطلاعات او را شبهنگام به خاک سپردند
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
@poshtpardeha
🔴بخشهای مهمی از یک برنامه از "سعید شمیرانی" ؛
چرا در آن روز سینما رکس آبادان را آتش زدند 👇👇👇
چرا در آن روز سینما رکس آبادان را آتش زدند 👇👇👇
Forwarded from پشت پرده ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴فایل شماره ۱ از برنامه ی ۲۸ مرداد سال ۲۵۷۰ در رابطه با ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اسلامی و سینما رکس آبادان
@poshtpardeha
بخش نخست؛ مقدمه برنامه و آگاهی سیاسی و درس تجربه از تاریخ
@poshtpardeha
بخش نخست؛ مقدمه برنامه و آگاهی سیاسی و درس تجربه از تاریخ
Forwarded from پشت پرده ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴فایل شماره ۳ از برنامه ۲۸ مرداد سال ۲۵۷۰ در رابطه با ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اسلامی و سینما رکس آبادان
بخش سوم؛ چرا این حرکت باید در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ انجام و ارتباط آن با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه بود؟نقش روزنامه ها!
بخش سوم؛ چرا این حرکت باید در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ انجام و ارتباط آن با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چه بود؟نقش روزنامه ها!
Forwarded from پشت پرده ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴فایل شماره ۴ از برنامه ۲۸ مرداد سال ۲۵۷۰ در رابطه با ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اسلامی و سینما رکس آبادان
@poshtpardeha
بخش چهارم؛ نقش ملی مذهبی ها بخصوص بازرگان در این رخداد و هموار کردن راه برای خمینی
@poshtpardeha
بخش چهارم؛ نقش ملی مذهبی ها بخصوص بازرگان در این رخداد و هموار کردن راه برای خمینی
Forwarded from پشت پرده ها
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴فایل شماره ۵ از برنامه ۲۸ مرداد سال ۲۵۷۰ در رابطه با ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ اسلامی و سینما رکس آبادان
بخش پنجم؛ آزادی های سیاسی و آزادی رسانه ها و سوء استفاده از این آزادی ها توسط دستهای پشت پرده برای سقوط
بخش پنجم؛ آزادی های سیاسی و آزادی رسانه ها و سوء استفاده از این آزادی ها توسط دستهای پشت پرده برای سقوط
🔴بنگرید؛
آیت الله لاهوتی ۲۲ آذر ۵۸؛
"در زمان طاغوت سینمای قم به دستو سید احمد خمینی منفجر شد"
@poshtpardeha
🔺چه کسانی چند صد انسان بی گناه را در سینما "رکس" آبادان زنده زنده سوزاندند؟
پاسخ به این پرسشها و چرا این روز را انتخاب کردند در چند ویدیوی بالا ببینید.
آیت الله لاهوتی ۲۲ آذر ۵۸؛
"در زمان طاغوت سینمای قم به دستو سید احمد خمینی منفجر شد"
@poshtpardeha
🔺چه کسانی چند صد انسان بی گناه را در سینما "رکس" آبادان زنده زنده سوزاندند؟
پاسخ به این پرسشها و چرا این روز را انتخاب کردند در چند ویدیوی بالا ببینید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴بنگرید؛
مصاحبه "حسین دهباشی" با "محسن صفایی فراهانی" و اعتراف به جنایت سینما رکس آبادان توسط حکومت اسلامی
@poshtpardeha
🔺این شخص حقیقت را نمیگوید.
"یزدی" هم در این جنایت دخیل بود و خبر داشت، به ویدیوهای بالا مراجعه کنید.
مصاحبه "حسین دهباشی" با "محسن صفایی فراهانی" و اعتراف به جنایت سینما رکس آبادان توسط حکومت اسلامی
@poshtpardeha
🔺این شخص حقیقت را نمیگوید.
"یزدی" هم در این جنایت دخیل بود و خبر داشت، به ویدیوهای بالا مراجعه کنید.
Forwarded from پشت پرده ها
👌👌👌نوشته یک ایرانی سر خورده و....سالخورده...
@poshtpardeha
🔴اولین باری که من پرچم آمریکا را در دست گرفتم و تکان تکانش دادم، بچه دبستانی بودم. ما را سوار اتوبوسی کردند و به خیابانی به نام "آیزنهاور" رفتیم.... بیاد میاورم که مرد کچلی از درون اتومبیل بزرگ و سفید رنگی برای من دست تکان میداد و من پرچم آمریکا را برایش تکان تکان میدادم!
از آن روز بود که من وارد سیاست شدم... چند سالی گذشت. سالهای اول دبیرستان بودم. صبح که بمدرسه میرفتم شاهد گریه کردن مردم بودم پرسیدم چه شده است؟ گفتند کندی، رئیس جمهورآمریکا را ترور کرده اند... او مرده است و منهم گریه کردم.
در همان سالها کم کم فهمیدم هر اتفاقی در قاره آمریکا بیفتد، به من ایرانی ربط دارد و این دومین آشنائی من با سیاست بود.
دانشجو بودم، نیکسون رئیس جمهور آمریکا به ایران آمده بود تا در آرامگاه رضا شاه گل بگذارد. تروریستهای هموطن، دو آمریکائی را ترور کردند و چند جا بمب گذاشتند. نیکسون گل را گذاشت و از ایران فرار کرد.
من بزرگتر شدم. جرالد فورد به شاه گفت: "کمکم کن من رئیس جمهور دوباره آمریکا بشوم وگرنه تو رفتنی هستی" شاه خندید و گفت:
"من؟ بچه شدی، میخوای با پول نفت کاخ سفید رو یکجا بخرم تا تو توش بمونی؟
@poshtpardeha
شاه نصف درآمد یک روز نفت ایران را یعنی چیزی نزدیک به، 40 میلیون دلار، به ستاد انتخاباتی پرزیدنت فورد کمک کرد که او بماند و او ماند ولی نه بعنوان رئیس جمهور آمریکا.
20 مارس 1975 شاه در سر راه خود به مکزیک برای افزایش دادن دوباره قیمت نفت، در فرودگاه اورلی پاریس به "ژاک شامان دلماس" نخست وزیر فرانسه و "ژاک شیراک" شهردار پاریس گفت:
"از قول من به ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه، بگوئید دوران مو بورها و چشم آبی ها تمام شده، فقط با چند روز فروش نفت ایران... پاریس و برج ایفل رو یکجا میخرم"
شاه 18 درصد قیمت نفت را افزایش داد و در عوض با تب خفیفی به ایران بازگشت. همان تب خفیفی که پایانش در بیمارستانی در مصر بود.
تب شاه قطع نشد. پزشکانی به بالینش آمدند و بعدها فاش شد این تب مربوط به تب مالاریا که شاه در کودکی گرفته بود نیست، شاه را بگفته ای سرطانی کرده بودند... تا تقاص افزایش قیمت نفت و در افتادن با مو بورها را بدهد. اما این پایان کار نبود.
کسی باخبر نشد که هویدا، با گزارشی که از طرف "اداره تحلیل و بررسی" های سازمان امنیت ایران تهیه شده بود، به دیدار شاه رفت وگفت: "قربان، با مو بورها و چشم آبی ها چکار دارید؟ با دم شیر بازی نکنید" شاه پاسخ داده بود : "آنها پدرم را از خاکش بیرون کردند، تا پدرشان را در نیاورم از پا نمی نشینم. می ترسی کنار برو، من نخست وزیر ترسو نمی خواهم"
هویدا برکنار شد و آموزگار کار آزموده نخست وزیر شد. شاه تا به خودش بیاید، "صدای پای انقلاب" را برایش به صدا در آورده بودند تا بداند... در افتادن با مو بورها چه قیمتی دارد.
شاه ملت فریب خورده و بازیچه مو بورها را قتل عام نکرد، آنها را به خدا سپرد و با چشمانی گریان ازایران رفت.
و...چشم آبی ها..."او را".... زیر درخت سیب در پاریس کاشتند تا با آن ادعای "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند" پدر ملت را در بیاورند و.... سوغاتی بزرگ را وارد کردند .
بعد ما را از دیوار سفارتشان بالا بردند تا میلیاردها دلار پس انداز ایران و سهام کارخانه هایشان را که شاه برایمان خریده بود همراه با سپرده های میلیارد دلاری ایران را... یک شبه بالا بکشند.
بعد جنگ راه انداختند ، با یک میلیون کشته و هشت سال کشتارو دربدریِ میلیون ها ایرانی... تا از "راه کربلا به قدس مان برسانند"
بعد از جنگ، تحریم شدیم و بعد از تحریم حواله مند 5+1
فعلا هم جمهوری اسلامی عزیز، دست نشانده چشم آبی ها ست، تا آخرین قطرات خون پیکر بی جان مملکتی را که می رفت تا به "دروازه های تمدن بزرگ" برسد را بمکند... تا از پیکر بی جان آنهم چیزی باقی نماند.
اما من پرچم به دست، 70 سال است... سرگردانِ طی کردن عرض و طول خیابان های "انقلاب" تا "میدان آزادی" ام !
آری، این است داستان کهن دیار منِ
@poshtpardeha
@poshtpardeha
🔴اولین باری که من پرچم آمریکا را در دست گرفتم و تکان تکانش دادم، بچه دبستانی بودم. ما را سوار اتوبوسی کردند و به خیابانی به نام "آیزنهاور" رفتیم.... بیاد میاورم که مرد کچلی از درون اتومبیل بزرگ و سفید رنگی برای من دست تکان میداد و من پرچم آمریکا را برایش تکان تکان میدادم!
از آن روز بود که من وارد سیاست شدم... چند سالی گذشت. سالهای اول دبیرستان بودم. صبح که بمدرسه میرفتم شاهد گریه کردن مردم بودم پرسیدم چه شده است؟ گفتند کندی، رئیس جمهورآمریکا را ترور کرده اند... او مرده است و منهم گریه کردم.
در همان سالها کم کم فهمیدم هر اتفاقی در قاره آمریکا بیفتد، به من ایرانی ربط دارد و این دومین آشنائی من با سیاست بود.
دانشجو بودم، نیکسون رئیس جمهور آمریکا به ایران آمده بود تا در آرامگاه رضا شاه گل بگذارد. تروریستهای هموطن، دو آمریکائی را ترور کردند و چند جا بمب گذاشتند. نیکسون گل را گذاشت و از ایران فرار کرد.
من بزرگتر شدم. جرالد فورد به شاه گفت: "کمکم کن من رئیس جمهور دوباره آمریکا بشوم وگرنه تو رفتنی هستی" شاه خندید و گفت:
"من؟ بچه شدی، میخوای با پول نفت کاخ سفید رو یکجا بخرم تا تو توش بمونی؟
@poshtpardeha
شاه نصف درآمد یک روز نفت ایران را یعنی چیزی نزدیک به، 40 میلیون دلار، به ستاد انتخاباتی پرزیدنت فورد کمک کرد که او بماند و او ماند ولی نه بعنوان رئیس جمهور آمریکا.
20 مارس 1975 شاه در سر راه خود به مکزیک برای افزایش دادن دوباره قیمت نفت، در فرودگاه اورلی پاریس به "ژاک شامان دلماس" نخست وزیر فرانسه و "ژاک شیراک" شهردار پاریس گفت:
"از قول من به ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه، بگوئید دوران مو بورها و چشم آبی ها تمام شده، فقط با چند روز فروش نفت ایران... پاریس و برج ایفل رو یکجا میخرم"
شاه 18 درصد قیمت نفت را افزایش داد و در عوض با تب خفیفی به ایران بازگشت. همان تب خفیفی که پایانش در بیمارستانی در مصر بود.
تب شاه قطع نشد. پزشکانی به بالینش آمدند و بعدها فاش شد این تب مربوط به تب مالاریا که شاه در کودکی گرفته بود نیست، شاه را بگفته ای سرطانی کرده بودند... تا تقاص افزایش قیمت نفت و در افتادن با مو بورها را بدهد. اما این پایان کار نبود.
کسی باخبر نشد که هویدا، با گزارشی که از طرف "اداره تحلیل و بررسی" های سازمان امنیت ایران تهیه شده بود، به دیدار شاه رفت وگفت: "قربان، با مو بورها و چشم آبی ها چکار دارید؟ با دم شیر بازی نکنید" شاه پاسخ داده بود : "آنها پدرم را از خاکش بیرون کردند، تا پدرشان را در نیاورم از پا نمی نشینم. می ترسی کنار برو، من نخست وزیر ترسو نمی خواهم"
هویدا برکنار شد و آموزگار کار آزموده نخست وزیر شد. شاه تا به خودش بیاید، "صدای پای انقلاب" را برایش به صدا در آورده بودند تا بداند... در افتادن با مو بورها چه قیمتی دارد.
شاه ملت فریب خورده و بازیچه مو بورها را قتل عام نکرد، آنها را به خدا سپرد و با چشمانی گریان ازایران رفت.
و...چشم آبی ها..."او را".... زیر درخت سیب در پاریس کاشتند تا با آن ادعای "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند" پدر ملت را در بیاورند و.... سوغاتی بزرگ را وارد کردند .
بعد ما را از دیوار سفارتشان بالا بردند تا میلیاردها دلار پس انداز ایران و سهام کارخانه هایشان را که شاه برایمان خریده بود همراه با سپرده های میلیارد دلاری ایران را... یک شبه بالا بکشند.
بعد جنگ راه انداختند ، با یک میلیون کشته و هشت سال کشتارو دربدریِ میلیون ها ایرانی... تا از "راه کربلا به قدس مان برسانند"
بعد از جنگ، تحریم شدیم و بعد از تحریم حواله مند 5+1
فعلا هم جمهوری اسلامی عزیز، دست نشانده چشم آبی ها ست، تا آخرین قطرات خون پیکر بی جان مملکتی را که می رفت تا به "دروازه های تمدن بزرگ" برسد را بمکند... تا از پیکر بی جان آنهم چیزی باقی نماند.
اما من پرچم به دست، 70 سال است... سرگردانِ طی کردن عرض و طول خیابان های "انقلاب" تا "میدان آزادی" ام !
آری، این است داستان کهن دیار منِ
@poshtpardeha