سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.8K subscribers
20.8K photos
15.7K videos
551 files
14.7K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
به نام خدا

سیزده بدر


شمیم پیچیده بر زلف شکوفه های بهار"کوشک" یکدم تا سیزده بدر
برگ و بار به آبشار شانه های درخت وگل، دلاویز شکفتن است. خرمی طراوت بهار
در انعکاس دیدگان" مانشت،" نقش
طرح امید به ترسیم گل سرخ
می کارد. شط مروارید به گلوگاه
عطش این روزها به پهلوی
شعرهایم خستگی ممتد است.فصل
خواب دل به لب ساغر، بوسه به
خوشه ی چشمان خسته ، غوغای
غزل می آفریند.لحظه های شیرین
دل بستن به دشت و دمن ناز نفس
را در تنگ سینه ، بذر ملکوت شبانه است.قناری عشق از گلوگاه بهار نوید
زندگانی ست به قمری های سالک کوه
به کوه بپویند.. تمام باغ ها در فصل لب
بهار تو می خندند تا ابرها به شط
چشمان پر از انتظارت بر پایین دامنه ی"
بانکول و بانمیل" به دشت گونه هایت
ببارند. بلندای "گاومیر و گردل" به
خورشید صبحدم" مهرنگار "، دل به
شوق دیدار "خانمنصور "شور و شیدایی ست.تا آغوش" شاهپرور" شعله ی تب
بیافریند. آنگاه در حسرت عطر پیرهنت
خواب گیسوان سیه وش فرنگیس بر دشت سینه ی سیاووش پریشان دلدادگی کند. تعبیر قشنگی ست گره بر زلف سبزه زدن بر دستان پریوش تو
هرگاه افتادگی آرزوها را گره زند.امروز
نگاه دلواپسی به تصویر تلاقی مهر مانشت گل نشان آهو وش اقتدار توست
در حوصله ی شعرهایم مشتاقی پنجره ی
دلگشای نگاه بهار، بسته ی بی قاب می ماند. تا خورشید به افق روشن "شیره زول"
نهان از دلسپردگی فرو افتد. ساقه های نیلوفری پیچیده به پای رهگذر در سیزده بدر به تبسم سبزه زار مماس رد جا پایی نیست. طرح تعامل زیبنده ی کلام قلم به ترسیم واژه هاست تا در خانه سیزده را بدر کنیم.

۱۳ فروردین ماه ۹۹


: به قلم : #شفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا

" دریای نیلگون خزر"

کاش یک بهار دیگر شوم. در بارش چشم خیس قلم ، چندین خوشه ی استعاره ی ناب بچینم تا بهار خزان زده این روزها به درخت مرده ی گیلاس تلقین کنم.
روی موج لاجوردی مازندران، فصل های فراوان سنگ تمام می گذارد. در محضر آبی تو می رسد و می افتد. من به سوی تو آمدم .از کنار شالیزار گذشتم. نگاه شناور دراتفاق آبی توست.
غروب وسوسه ی سرخ گونه ی شفق بی بهانه در اعماق آبی ات غرق شگفتی ست.
جاده ها تو را می خوانند و من راه جاده را از عطر شکوفه های شمال.از کنار کوه و علف گذشته ام.عطر لیمو و نارنج باغستان ،حریر بر پیراهن سبزه زار می پیچد.
مرغان دریایی به فتح موج رفته اند.چشم صدف ، رویای مروارید دارد.
انبوه ماهیان پنهان در نگاهت قاب کرده است.خورشید تشعشع فروزنده اش را
تا انتهای دلبری پرتاب می کند. ارتفاع موج در ابعاد طوفان، پیراهن امواج تنپوش گیسوان ماه در دست تو شانه می کند . انگشتهایت در میان زلف باران
شب آویز شانه هایت آبشار می شود.
موج عطش به روی لب حباب، نجواکنان بر بالشی از ستاره شب به افق خزر چشم می گشاید. باد موافق عطر تنت را بر ساحل می وزاند.دریچه ی سحر باز می شود.صبح از نفس سپید می آغازد. فلق
بر کرانه ی دریا به ناز غرق تب خوابیده است تا آهسته از کوچه ی تنگ شفق گذر کند. موج
نقش بر آب می زند ، چهره نیلگون از نقاب دریا فرو افتد.حنجره ی فرصت به پژواک دمد
امواج گیسوان خزر پیش از طلوع دامنه ها سر بر صخره می گذارند .حال تا شب نشده است.خورشید را بار دیگر در لابه لای زلف نیلوفران می گذارم نفس نسیم به شقایق سینه کوه بپراکند.صحبت چلچله با صبح، نبض هستی به شالیزار، گردش رنگ و طراوت در گونه ی گل به گندمزار
بدمد. در زمزمه ی مبهم موج خزر، در همهمه ی دلکش روی آبی آرام بلند.
در من یک نفس از جرعه ی جان باقی ست. آخرین جرعه ی این جام تهی نوشان قلم.


به قلم : #شفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh