آئینه_ظهور_خدا_کوثر_زهرایی_سلام.mp3
16.7 MB
🔸اعطای کوثر الهی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
🔻سخنرانی #۶_اسفند_۹۷ شب ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
🔻معرفی کتاب «آئینه ایزد نما، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)»
🔸 @Salehi786
🔻سخنرانی #۶_اسفند_۹۷ شب ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها)
🔻معرفی کتاب «آئینه ایزد نما، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)»
🔸 @Salehi786
جوانها به ملکوت نزدیکترند
پایگاه جامع امام خمینی رحمة الله علیه
#امام_روح_الله
🔸سالروز ولادت فرزند زهرای مرضیه(س)، امام روح الله، خمینی کبیر (در سال ۱۳۲۰ ق)، مبارک🌷
🔸 @Salehi786
🔸سالروز ولادت فرزند زهرای مرضیه(س)، امام روح الله، خمینی کبیر (در سال ۱۳۲۰ ق)، مبارک🌷
🔸 @Salehi786
بسم الله
#نورین_نیرین
#شعر_امام در مدح #حضرت_زهرا (سلام الله علیها)
🔸قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و نیز در مدح فاطمهے معصومه (سلام الله علیهما) سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🔸
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
🔸 @Salehi786
#نورین_نیرین
#شعر_امام در مدح #حضرت_زهرا (سلام الله علیها)
🔸قصیده ے فوق العاده زیباے عرفانی، از عارفِ شھیر خمینیِ کبیر، با عنوان مدیحهے نورَیْنِ نَیّرَیْن که در وصف بانوے دو عالم حضرت فاطمهے زهراء و نیز در مدح فاطمهے معصومه (سلام الله علیهما) سروده شده است، تقدیم شما می شود...
🔸
ایے ازلیّت، به تربت تو مُخمّر
وے ابدیّت، به طلعت تو مُقرّر
آیت رحمت ز جلوهے تو هویدا
رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس
لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام
عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوهے تو، نور ایزدی را مَجْلیٰ
عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَتْ رُتبت
خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا
واجبی اندر رداے امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان
واجب، امّا شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، امّا یگانه واسطهے فیض
فیض به مِهْتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، امّا نمودِ هستی از وے
ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا
نور وے از حیدر است و او ز پیمبر
نور خُدا در رسول اکرم پیدا
کرد تجلّی ز وے به حیدر صفدر
وَ ز وی، تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهر ز دُختِ موسی جعفر
این است آن نور، کز مشیّت «کُنْ» کرد
عالم، آنکو به عال است مُنوّر
این است آن نور، کز تجلّی قدرت
داد به دوشیزگان هستی زیور
شیطانْ عالِم شدی اگر که بدین نور
ناگفتی آدم است خاک و من آذر
آبِروے مُمْکِناتْ جمله، از این نور
گر نَبُدی، باطل آمدند سراسر
جلوهے این، خود عَرَض نمود عَرَض را
ظِلّش بخشود جوهریّتِ جوهر
عیسیِ مریم به پیشگاهش دربان
موسیِ عمران به بارگاهش چاکر
آن یک چون دیدهبان، فرا شده بر دار
وین یک چون قاپقان، معطّی بر در
یا که دو طفلاند در حریم جلالش
از پی تکمیل نفس آمده مُضطَر
آن یک، «انجیل» را نماید از حفظ
وین یک «تورات» را بخواند از بر
گر که نگفتی: امام هستم بر خلق
موسیِ جعفر ولّیِ حضرتِ داور
فاش بگفتم که این رسول خدای است
معجزهاش می بُوَد همانا دختر
دختر، جُز فاطمه نیاید چون این
صُلْبِ پِدر را و هم مَشیمهے مادر
دختر، چون این دو، از مَشیمهی قدرت
نامد و ناید، دگر هُماره مُقدّر
آن یک، امواج اعلم را شده مبدأ
وین یک، افواج حلم را شده مَصْدر
آن یک، موجود از خطابش مَجْلیٰ
وین یک، معدوم از عقابش مُسْتَر
آن یک، بر فرق انبیا شده تارک
وین یک، اندر سرْ اولیا را مِغفر
آن یک، در عالم جلالت کعبه
وین یک، در مُلک کبریایی مَشْعَر
لَمْ یَلِد م بسته لب و گر نه بگفتم
دختِ خُدایند این دو نور مُطهّر
آن یک، کوْن و مکانْش بسته به مَقْنَع
وین یک، مُلکِ جهانْش بسته به مِعْجَر
چادر آن یک، حِجابِ عصمت ایزد
مِعْجَرِ این یک، نقابِ عفّتِ داور
آن یک، بر مُلک لایَزالی، تارُک
وین یک، بر عرش کبریایی افسر
تابشی از لطفِ آن، بهشتِ مُخَلّد
سایهای از قهر این، جحیم مُقَعّر
قطرهای از جودِ آن، بِحارِ سماوی
رَشْحهای از فیض این، ذخایر اغیر
آن یک، خاکِ مدینه کرده مُزّین
صفحهی قم را نموده، این یک انور
خاک قم، این کرده از شرافتْ جنّت
آب مدینه، نموده آن یک، کوثر
عرصهی قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش، یَساولی است برابر
زیبد اگر خاک قم به «عرش» کند فخر
شاید، گر «لوح» را بیابد همسر
خاکی، عجب خاک! آبروی خلایق
ملجأ بر مُسلم و پناه به کافر
گر که شنیدندی این قصیدهی هندی
شاعر شیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطی صفت همی نسرودی
ای به جلالت ز آفرینش برتر
وین یک قمری نمط هماره نگفتی
ای که جهان از رُخ تو گشته منوّر
🔸 @Salehi786
شعر مادر- زهرا تو مثل دریایی بی كرانی بانو
@salehi786 گروه ليلة القدر
#عیدی ولادت مادر👆
👌 #زهرا_تو_مثل_دریایی_بیکرانی
🌸بانو- صفای دلهایی- مهربانی
🌸مادر- سرور جانهایی- جاودانی
🌸زَهرا- بِنتَ حَبیبِ الله یا مَولاتی
🌸زهرا- ای دختر رسول خدا
🌸ای سرور من- یـَا زَوجـَهً وَلـی الله
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
👌 #زهرا_تو_مثل_دریایی_بیکرانی
🌸بانو- صفای دلهایی- مهربانی
🌸مادر- سرور جانهایی- جاودانی
🌸زَهرا- بِنتَ حَبیبِ الله یا مَولاتی
🌸زهرا- ای دختر رسول خدا
🌸ای سرور من- یـَا زَوجـَهً وَلـی الله
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
اغیثینی یا فاطمه
@Tazker سرود زیبای ولادت
#عیدی ولادت مادر
👌مدیحه #اغیثینی_یافاطمه👆
معطره همه جهان🌷
به #عطرذکرفاطمه معطره🌷
با نام زهرا تموم دنیا تو حلقه ی نگاه شیر خیبره🌷
که قلب مرتضی، امیر لافتی، قرارش از قرار کوثره🌷
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
👌مدیحه #اغیثینی_یافاطمه👆
معطره همه جهان🌷
به #عطرذکرفاطمه معطره🌷
با نام زهرا تموم دنیا تو حلقه ی نگاه شیر خیبره🌷
که قلب مرتضی، امیر لافتی، قرارش از قرار کوثره🌷
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
عطر گل یاس - ولادت حضرت زهراء سلام الله علیها
@Tazker سرود زیبای ولادت
#عیدی ولادت مادر
👌مدیحه #عطر_گل_یاس👆
💐پیچید تو کوچه عطر گل های یاس / وقتشه که پنجره رو وا کنید
💐نشسته شبنم رو پر شاخه ها / جلوهی خورشیدو تماشا کنید
💐چه لحظه ی قشنگی، ببین خنده ی خورشید / مبارکه میلاد بانوی عشق و امید
💐ام ابیها تویی، زینت عرش خدا / قدر تو بی انتها، فاطمه خیر النساء
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
👌مدیحه #عطر_گل_یاس👆
💐پیچید تو کوچه عطر گل های یاس / وقتشه که پنجره رو وا کنید
💐نشسته شبنم رو پر شاخه ها / جلوهی خورشیدو تماشا کنید
💐چه لحظه ی قشنگی، ببین خنده ی خورشید / مبارکه میلاد بانوی عشق و امید
💐ام ابیها تویی، زینت عرش خدا / قدر تو بی انتها، فاطمه خیر النساء
🎞 @Tazker✨ @Salehi786
Forwarded from هوالحکیم🌷محمدحسین صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولادت مادرمبارک
🌸گوهرناب عصمت،مادرباکرامت✨معطر ازتو یازده،بهار باطراوت🌺یگانه یارعلی،عشق پیامبری تو✨صدیقه ی اطهری،معنی کوثری تو🌼مهرتو در دل ما،روشنی وسعادت✨نظرکن به عنایت،به فردای قیامت☀️ @Salehi786
🌸گوهرناب عصمت،مادرباکرامت✨معطر ازتو یازده،بهار باطراوت🌺یگانه یارعلی،عشق پیامبری تو✨صدیقه ی اطهری،معنی کوثری تو🌼مهرتو در دل ما،روشنی وسعادت✨نظرکن به عنایت،به فردای قیامت☀️ @Salehi786
Forwarded from مدیا🎬تذکرة الأولیاء
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞 کلیپ «مضحاً من وراء الحجاب»👆با آهنگ «به طاها به یاسین» | با زیرنویس فارسی
🔻مداح عراقی #احمد_الفتلاوی
🔸کلیپی بسیار زیبا درباره برخی وقایع اسلام، از قبل بعثت تا بعد از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
🔸 @Tazker
🔻مداح عراقی #احمد_الفتلاوی
🔸کلیپی بسیار زیبا درباره برخی وقایع اسلام، از قبل بعثت تا بعد از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
🔸 @Tazker
Forwarded from نکات ناب و حکمت های آیت الله حائری شیرازی
🔹آیت الله حائری شیرازی رحمه الله علیه🔹
🔸اشکال از من بود!🔸
🌤 [ آیت الله حائری] میگفت به راحتی میشود آدمها را با حرفهایشان شناخت. مثال میزد: ... یک قلمی، یک خودکاری در طاقچه است. هست! به یکی میگویی برو بیار. میرود میگردد. [خودکار] هست [اما] پیدایش نمیکند.میگوید: «نمیبینم». به دومی میگویی برو. [خودکار] هست [اما] پیدایش نمیکند. ولی نمیگوید «نمیبینم»؛ میگوید: «نیست». ... آن که میگوید نمیبینم یک شخصیت دارد؛ آن که میگوید نیست، یک شخصیت.
🌤 آن که میگوید نمیبینم ... ضعفها و نقصها را متوجه خودش میداند. فردا اگر اتفاق ناخوشی در زندگیاش افتاد، پای خدا [را] وسط نمیکشد، به حساب خودش میگذارد، چون اینجا به حساب خودش گذاشت. گفت ضعف بینایی من هست. «من» نمیبینم. اما آن که میگوید «نیست» ... فردا هر اتفاقی بیفتد، فرافکنی میکند. به دوش خدا و زمانه و روزگار میاندازد...
✨ از بیانات حجه الاسلام رنجبر در مراسم سالگرد ارتحال آیت الله حائری شیرازی رحمة الله علیه/ قم المقدسه. مسجد اعظم (28/9/97)
@haerishirazi
🔸اشکال از من بود!🔸
🌤 [ آیت الله حائری] میگفت به راحتی میشود آدمها را با حرفهایشان شناخت. مثال میزد: ... یک قلمی، یک خودکاری در طاقچه است. هست! به یکی میگویی برو بیار. میرود میگردد. [خودکار] هست [اما] پیدایش نمیکند.میگوید: «نمیبینم». به دومی میگویی برو. [خودکار] هست [اما] پیدایش نمیکند. ولی نمیگوید «نمیبینم»؛ میگوید: «نیست». ... آن که میگوید نمیبینم یک شخصیت دارد؛ آن که میگوید نیست، یک شخصیت.
🌤 آن که میگوید نمیبینم ... ضعفها و نقصها را متوجه خودش میداند. فردا اگر اتفاق ناخوشی در زندگیاش افتاد، پای خدا [را] وسط نمیکشد، به حساب خودش میگذارد، چون اینجا به حساب خودش گذاشت. گفت ضعف بینایی من هست. «من» نمیبینم. اما آن که میگوید «نیست» ... فردا هر اتفاقی بیفتد، فرافکنی میکند. به دوش خدا و زمانه و روزگار میاندازد...
✨ از بیانات حجه الاسلام رنجبر در مراسم سالگرد ارتحال آیت الله حائری شیرازی رحمة الله علیه/ قم المقدسه. مسجد اعظم (28/9/97)
@haerishirazi
Forwarded from نکات ناب و حکمت های آیت الله حائری شیرازی
🔸آیت الله حائری شیرازی رحمت الله علیه🔸
🔹مبارزه با عرفان در اسلام آمریکایی🔹
شرح پیام امام خمینی رحمت الله علیه به حوزه و روحانیت (منشور روحانیت)
اسلام آمریکایی که جلوی حرکت اسلام راستین را میگیرد، بلکه به صورتهای گوناگون جلوهگر میشود: گاهی بهصورت و شکلی که بنیامیه مطرح میکردند، گاهی بهصورت ردّ عقل که میشود اخباری، گاهی بهصورت وهابی گری که همهچیز را شرک بهحساب میآورد و اصل شرک را از یاد میبرد که اطاعت از طاغوت و طاغوتچهها باشد و گاهی بهصورت ردّ فلسفه.
یکی از مسائل اساسی در اسلام، عرفان اسلام است. وقتی کسی بگوید: «عرفان یک مسئله انحرافی است»، خوب، چه طور میشود؟ به تمام معارف اسلامی به دیدۀ شک و تردید نگاه میکند.
قرآن آمده است تا انسان را در مسیر عرفان با آن محتوایی که دارد قرار دهد آنوقت کسی بیاید و از آن چیزی بسازد که گویا اسلام عرفان را منع میکند، تفقه را منع میکند، تهذیب نفس را منع میکند، خودسازی را منع میکند و سیر و سلوک را ممنوع میکند و همه اینها را بهعنوان مبتدعات تلقّی میکند. خوب، این چه میشود؟ چرا بعضیها این حرفها را میزنند؟
به نظر من همهاش به خاطر این است که فردی بر چیزی محیط نیست و آنوقت منکرش میشود: «اَلنَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم دشمن چیزی هستند که نمیدانند. (نهجالبلاغه/ حکمت 172). آقا، مگر من قسمخوردهام که هر چیزی من فهمیدم اسلام است و هر چیزی من نفهمیدم اسلام نیست؟ اگر چیزهایی باعقل جور درنیامد، باید بگویم اینها خارج اسلام است؟ آیا چنین برخوردی درست است؟
مگر من آنقدر بر مسائل اسلام محیط هستم که هر چه من نتوانستم محیط بر آن بشوم، بگویم دیگر این از اسلام نیست و بدعت است و کفر است؟ اینجاست که این هم میشود زنجیر بر دست و پای صاحبان این افکار و بعد هم کسانی که به دام آن بیفتند.
چنانچه ما به عالم اعلام کردیم که اسلام عرفان ندارد، بعد از ما نمیپرسند که پس اسلام چه دارد؟ اسلامی که عقل ندارد، فلسفه ندارد، عرفان ندارد، سیر و سلوک ندارد، عشق ندارد، شوق ندارد، پس چه چیزی دارد؟ ته قضیه چه میماند؟ اگر اسلام اینها را ندارد -چنانکه میگویی ندارد- این اسلام را در بازار بگذار، آیا کسی به یک دینار میخرد؟ شما که اسلام را اینطور خطکشی میکنید و حدود اربعه برایش معیّن میکنید؛ از شمال به کجا و از جنوب به کجا و از شرق و غرب به کجا، مگر اسلام حدود اربعه دارد؟ مگر محدود است؟ اسلام محدود نیست؛ تمام خوبیها را دارد و از تمام بدیها منزّه است.
📌 کتاب تحجر گرایی/ اثری از آیت الله حائری شیرازی/ صفحه 221
@haerishirazi
🔹مبارزه با عرفان در اسلام آمریکایی🔹
شرح پیام امام خمینی رحمت الله علیه به حوزه و روحانیت (منشور روحانیت)
اسلام آمریکایی که جلوی حرکت اسلام راستین را میگیرد، بلکه به صورتهای گوناگون جلوهگر میشود: گاهی بهصورت و شکلی که بنیامیه مطرح میکردند، گاهی بهصورت ردّ عقل که میشود اخباری، گاهی بهصورت وهابی گری که همهچیز را شرک بهحساب میآورد و اصل شرک را از یاد میبرد که اطاعت از طاغوت و طاغوتچهها باشد و گاهی بهصورت ردّ فلسفه.
یکی از مسائل اساسی در اسلام، عرفان اسلام است. وقتی کسی بگوید: «عرفان یک مسئله انحرافی است»، خوب، چه طور میشود؟ به تمام معارف اسلامی به دیدۀ شک و تردید نگاه میکند.
قرآن آمده است تا انسان را در مسیر عرفان با آن محتوایی که دارد قرار دهد آنوقت کسی بیاید و از آن چیزی بسازد که گویا اسلام عرفان را منع میکند، تفقه را منع میکند، تهذیب نفس را منع میکند، خودسازی را منع میکند و سیر و سلوک را ممنوع میکند و همه اینها را بهعنوان مبتدعات تلقّی میکند. خوب، این چه میشود؟ چرا بعضیها این حرفها را میزنند؟
به نظر من همهاش به خاطر این است که فردی بر چیزی محیط نیست و آنوقت منکرش میشود: «اَلنَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم دشمن چیزی هستند که نمیدانند. (نهجالبلاغه/ حکمت 172). آقا، مگر من قسمخوردهام که هر چیزی من فهمیدم اسلام است و هر چیزی من نفهمیدم اسلام نیست؟ اگر چیزهایی باعقل جور درنیامد، باید بگویم اینها خارج اسلام است؟ آیا چنین برخوردی درست است؟
مگر من آنقدر بر مسائل اسلام محیط هستم که هر چه من نتوانستم محیط بر آن بشوم، بگویم دیگر این از اسلام نیست و بدعت است و کفر است؟ اینجاست که این هم میشود زنجیر بر دست و پای صاحبان این افکار و بعد هم کسانی که به دام آن بیفتند.
چنانچه ما به عالم اعلام کردیم که اسلام عرفان ندارد، بعد از ما نمیپرسند که پس اسلام چه دارد؟ اسلامی که عقل ندارد، فلسفه ندارد، عرفان ندارد، سیر و سلوک ندارد، عشق ندارد، شوق ندارد، پس چه چیزی دارد؟ ته قضیه چه میماند؟ اگر اسلام اینها را ندارد -چنانکه میگویی ندارد- این اسلام را در بازار بگذار، آیا کسی به یک دینار میخرد؟ شما که اسلام را اینطور خطکشی میکنید و حدود اربعه برایش معیّن میکنید؛ از شمال به کجا و از جنوب به کجا و از شرق و غرب به کجا، مگر اسلام حدود اربعه دارد؟ مگر محدود است؟ اسلام محدود نیست؛ تمام خوبیها را دارد و از تمام بدیها منزّه است.
📌 کتاب تحجر گرایی/ اثری از آیت الله حائری شیرازی/ صفحه 221
@haerishirazi
Forwarded from نکات ناب و حکمت های آیت الله حائری شیرازی
🔹آیتالله حائری شیرازی (رضوانالله تعالی علیه)🔹
🔸 اینترنت به عنوان یک بلندگو برای رساندن سخن شما 🔸
بعضی ها می گویند حالا که اینترنت و این شبکه ها آمده دیگر کاری برای اسلام و دین و این ها نیست؛ این ها اقبال به اسلام و معنویت کهنه شده است!!!
اما من عرض می کنم، حالا اینترنت یک بلند گو است، حالا که بلند گو درست شده کار تمام شده؟ نه!
بلند گو صدای انسان را رسا تر می کند، آن هایی که می گفتند بلند گو حرام است، اشتباه می کردند؛ حالا می گویند اینترنت هم حرام است، شما بروید در آن فضای مجازی حضور پیدا بکنید، این بازاری است که مردم می آیند آن جا برای خرید، شما سعی بکنید جنس تان را مرغوب تر با بسته بندی زیبا تر، عرضه بکنید بازار عالم از شما محصول و کالایتان را می خرد. همان طوری که ما نمی توانیم جلوی اینترنت را در داخل بگیریم آن ها هم نمی توانند جلوی عرضه کالای شما را در این فضا بگیرند، اگر هشام بن حکم متکلم شیعی قرن دوم قمری و از اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) این اینترنت در دستش بود آن وقت می دید که چه بر سر آمریکا می آید، برهان های هشام بن حکم، را عرض می کنم.
حالا اگر هشام نیست شما ها هستید، شما فرزندان آن ها هستید، نفس فاطمه ی زهرا سلام الله علیها به شما کمک می کند، در عصری هستید که بچه ی 5 ساله و 6 ساله حافظ قرآن است؛ بلکه دکترای علوم قرآنی می شود و تصدیق دکترایش را از اهل سنت می گیرد، و هم گام او و هم دوره ی با او در هر شهری سالانه حافظ قرآن می شوند این ها که در قبل سابقه نداشته است، همان طوری که عصر حفظ قرآن است؛ عصر احیاء دین و معنویت هست، عصر عشق به خدا هست، عصر حاکمیت قرآن هست، عصر نظام روحانیت دینی هست؛ این ها تلاش مزبوحانه می کنند، آخرین رمق های شان هست و آخرین دست و پای شان را می زنند. همین کار را در صدر اول اسلام هم می کردند آخر به کجا رسیدند؟
@haerishirazi
🔸 اینترنت به عنوان یک بلندگو برای رساندن سخن شما 🔸
بعضی ها می گویند حالا که اینترنت و این شبکه ها آمده دیگر کاری برای اسلام و دین و این ها نیست؛ این ها اقبال به اسلام و معنویت کهنه شده است!!!
اما من عرض می کنم، حالا اینترنت یک بلند گو است، حالا که بلند گو درست شده کار تمام شده؟ نه!
بلند گو صدای انسان را رسا تر می کند، آن هایی که می گفتند بلند گو حرام است، اشتباه می کردند؛ حالا می گویند اینترنت هم حرام است، شما بروید در آن فضای مجازی حضور پیدا بکنید، این بازاری است که مردم می آیند آن جا برای خرید، شما سعی بکنید جنس تان را مرغوب تر با بسته بندی زیبا تر، عرضه بکنید بازار عالم از شما محصول و کالایتان را می خرد. همان طوری که ما نمی توانیم جلوی اینترنت را در داخل بگیریم آن ها هم نمی توانند جلوی عرضه کالای شما را در این فضا بگیرند، اگر هشام بن حکم متکلم شیعی قرن دوم قمری و از اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) این اینترنت در دستش بود آن وقت می دید که چه بر سر آمریکا می آید، برهان های هشام بن حکم، را عرض می کنم.
حالا اگر هشام نیست شما ها هستید، شما فرزندان آن ها هستید، نفس فاطمه ی زهرا سلام الله علیها به شما کمک می کند، در عصری هستید که بچه ی 5 ساله و 6 ساله حافظ قرآن است؛ بلکه دکترای علوم قرآنی می شود و تصدیق دکترایش را از اهل سنت می گیرد، و هم گام او و هم دوره ی با او در هر شهری سالانه حافظ قرآن می شوند این ها که در قبل سابقه نداشته است، همان طوری که عصر حفظ قرآن است؛ عصر احیاء دین و معنویت هست، عصر عشق به خدا هست، عصر حاکمیت قرآن هست، عصر نظام روحانیت دینی هست؛ این ها تلاش مزبوحانه می کنند، آخرین رمق های شان هست و آخرین دست و پای شان را می زنند. همین کار را در صدر اول اسلام هم می کردند آخر به کجا رسیدند؟
@haerishirazi
🌷إِنّا أَعطَيناكَ الكَوثَر
🔸اظهارعشق خدا به حبیبش محمد (صلی الله علیه و آله)، با #اعطای اختصاصی #کوثرعشق_فاطمه(سلام الله علیها)
🔸بسطی مختصر در سخنانی کوتاه👇
🔸اظهارعشق خدا به حبیبش محمد (صلی الله علیه و آله)، با #اعطای اختصاصی #کوثرعشق_فاطمه(سلام الله علیها)
🔸بسطی مختصر در سخنانی کوتاه👇
اظهارعشق خدا به حبیبش با اعطای کوثر عشق فاطمه
@Salehi786 عبادت عاشقانه فاطمه
#عیدی الهی👆
🌷إِنّا أَعطَيناكَ الكَوثَر👇
🔸اظهارعشق خدا به حبیبش محمد (صلی الله علیه و آله)، با #اعطای اختصاصی #کوثرعشق_فاطمه(سلام الله علیها)
🌸 #نور_فاطمه(سلام الله علیها) #کوثرعشق_خدا به حبیبش، برای #تکثیر_عشقش درتمام کثرت هستیست
💐 در تنها #زن در #۱۴معصوم(علیهم السلام)، ترکیب عمقِ لطافت دخترانه و محبت زنانه و مادرانه اش، با عظمتِ عصمت و طهارت عابدانه اش هست، که میشود #اعجاز_عبادت_فاطمه(سلام الله علیها) که از #کوثرعشقش درعبادت خدا دارد #تکثیر_وحدت_عشق میکند درهستی
🌼این #عشق_ناب_فاطمه(سلام الله علیها) ظهورعشق خدا به #حبیبش_محمد است (صلی الله علیه و آله)
🌷عشقی که هم در عمقش به #خلوص_محمدی خالصترین است، و هم در وسعتش به #کوثر_محمدی وسیعترین است، تا #کوثرعشق_الهی را هم به وسعت نامتناهی در سریان سراسر هستی #تکثیر کند (کوثر۱)،
و هم به عمق نامتناهی تا به «مقام قرب "أَوْ أَدنى"»(نجم۹) و به «"مَقاماً مَحمُودا"ی اولیاءمحمدیّین» (اسراء۷۹) در "أَخْفى" مراتب باطن هستی(طه۷) #توحید و #یکتا نماید
🙏الهی!
عطایمان نما از #عشق_نابت در #قلب_فاطمه (سلام الله علیها) #توحیدحوض_کوثرمحمدی را (صلی الله علیه وآله)
🌷 @Salehi786
🌷إِنّا أَعطَيناكَ الكَوثَر👇
🔸اظهارعشق خدا به حبیبش محمد (صلی الله علیه و آله)، با #اعطای اختصاصی #کوثرعشق_فاطمه(سلام الله علیها)
🌸 #نور_فاطمه(سلام الله علیها) #کوثرعشق_خدا به حبیبش، برای #تکثیر_عشقش درتمام کثرت هستیست
💐 در تنها #زن در #۱۴معصوم(علیهم السلام)، ترکیب عمقِ لطافت دخترانه و محبت زنانه و مادرانه اش، با عظمتِ عصمت و طهارت عابدانه اش هست، که میشود #اعجاز_عبادت_فاطمه(سلام الله علیها) که از #کوثرعشقش درعبادت خدا دارد #تکثیر_وحدت_عشق میکند درهستی
🌼این #عشق_ناب_فاطمه(سلام الله علیها) ظهورعشق خدا به #حبیبش_محمد است (صلی الله علیه و آله)
🌷عشقی که هم در عمقش به #خلوص_محمدی خالصترین است، و هم در وسعتش به #کوثر_محمدی وسیعترین است، تا #کوثرعشق_الهی را هم به وسعت نامتناهی در سریان سراسر هستی #تکثیر کند (کوثر۱)،
و هم به عمق نامتناهی تا به «مقام قرب "أَوْ أَدنى"»(نجم۹) و به «"مَقاماً مَحمُودا"ی اولیاءمحمدیّین» (اسراء۷۹) در "أَخْفى" مراتب باطن هستی(طه۷) #توحید و #یکتا نماید
🙏الهی!
عطایمان نما از #عشق_نابت در #قلب_فاطمه (سلام الله علیها) #توحیدحوض_کوثرمحمدی را (صلی الله علیه وآله)
🌷 @Salehi786
کانال نقل خاطرات پسر مرحوم آیت الله محی الدین #حائری_شیرازی از پدرشان👇
آن #حکیم_حلیم را با فاتحه ای یاد کنیم🙏
آن #حکیم_حلیم را با فاتحه ای یاد کنیم🙏
Forwarded from شیرینی های پدر...
شیرینی های پدر7
🇮🇷مَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِه
مدتی بعد از آنکه پدر امامت جمعه را رها کردند در قم رحل اقامت گزیدند متاسفانه بعضا هم تنها بودند گاه گداری من و بچها سری میزدیم..
بواسطه بیماری که داشتند رژیم غذایی سختی هم به توصیه اطبای اسلامی گرفته بودند مثلا بین گوشتها فقط مجاز به خوردن شکمبه گوسفند بودند بلکه مداومت به آن چون دارو .
خب شکمبه ها را هم به جهت ارزان تر بودند و هم به جهت تمایل شخصیشان پاک نکرده می گرفتند و خودشان پاک میکردند از نیمه های شب چند ساعتی به حمام زیر زمین میرفتند و آنها رو خوب خوب تمیز میکردند و بار میگذاشتند و صبح چنانچه همچو منی مهمانشان بود با هم می خوردیم ..
از این ایام به بعد اموراتشان هم نوعا از سخنرانی هایی که دعوت میشدند می گذشت پاکت سخنرانی را هم در جیب بالای قبایشان میگذاشتند من هم به رسم فضولی بعضا پاکت را چک میکردم ببینم وسعت دخل و خرج به چه میزان است.
این بار در پاکت فقط یک تراول پنجاهی بود و میبایست تا سخنرانی بعدی با همین مبلغ مدیریت میکردیم..بماند
یک روز صبح گفتند فردا صبح کمیسیون خبرگان دارم و می خواهم یک حمام اساسی بروم تو هم میای ؟! اول استقبال نکردم ...
بعد ادامه دادند در یکی از کوچه های فرعی گذر خوان یک حمام عمومی قدیمی هست قبلا یکبار تنهایی رفتم خوب دم میشود دلاک کار بلدی هم دارد ...احساس کردم تنهایی سختشان است که بروند پذیرفتم همراهیشان کنم..
بقچه ای از حوله لباس و صابون فله ای با خود بردیم
وقتی وارد شدیم روی در نوشته بود هزینه هر نفر دو هزار پانصد تومان پیشقدم شدم و حساب کردم ..
پدر راست می گفت آنچنان حمام دم داشت گویی به سونای بخار رفتیم دلاک پیر کار بلد هم رو هر نفر قریب نیم ساعت تا سه ربع ساعت وقت می گذاشت خیلی خیلی خوب بود آدم واقعا احساس سبکی و نشاط میکرد.. در وقت خارج شدن دم در گفتند انعام دلاک را حساب کردی.گفتم نه گفتند صدایش کن پیرمرد را صدا کردم آمد پدر دست در جیب کرد و در همان پاکت تراول پنجاهی را به او داد او گرفت تراول را بوسید بر چشم گذاشت نگاهی به بالا کرد و رفت من هاج واج و متعجب نگاه پدر میکردم گفتم زیاد ندادید گفتند نه بعد مکث کردند گفتند مگر چقدر بود گفتم پنجاه تومان و این هر آنچه بود که در پاکت داشتید!
نگاهی تیز و تند کردند پنج یا پنجاه ...:پنجاه
نچ ریزی گفتند برگشتند بسمت حمام چند قدم نرفته توقف کردند برگشتند نگاهی به بالا کردند بعد به سمت من آمدند گفتند دیگه امیدوار شده نمیشه کاریش کرد بریم ...
وارد گذر خان شدیم به فکر مخارج تا شب بودم
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود کسی از حجره ای با لهجه غلیظ اصفهانی بلند داد زد حجا آقا حجا آقا پیرمرد دو کاره ای بود خودش را دوان دوان بما رساند رو به من کرد گفت آقای حائری شیراز ی هستن گفتم بله گفت حاج آقا یه دیقه رفت از میز دکان پاکتی آورد به پدر داد پدر با نگاهی تند گفت من وجوهات نمی گیرم گفت وجوهات نیست نذر است گفتند نذر ؟ گفت دیروز برای باری که داشتم در مرز اشکالی پیش آمد شما همان موقع در شبکه قرآن مشغول صحبت بودید مال خراب شدنی بود نگاهی به بالا کردم اگر مشکل همین الان حل شود مبلغی را به شما بدهم همان موقع حل شد و شما امروز از این جا رد شدید پدر متبسم شد رو به من کرد پاکت را بگیر گرفتم خداحافظی کردیم راه افتادیم یواش در گوشم گفتند بشمارش شمردم ده تا تراول پنجاهی بود بعد بدون آنکه چیزی بگویم در گوشم گفتند ده تا بود ؟! بعد این آیه را خواندمَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِهَا...نگاهی به بالا کردند گفتند خدا بی حساب میدهد به هر که اهل حساب کتاب باشد با نشانه میدهد که بفهمی مال اوست نه دیگری ...آنرا در جیبت بگذار تا به اهلش بدهیم ...
@dralihaeri
🇮🇷مَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِه
مدتی بعد از آنکه پدر امامت جمعه را رها کردند در قم رحل اقامت گزیدند متاسفانه بعضا هم تنها بودند گاه گداری من و بچها سری میزدیم..
بواسطه بیماری که داشتند رژیم غذایی سختی هم به توصیه اطبای اسلامی گرفته بودند مثلا بین گوشتها فقط مجاز به خوردن شکمبه گوسفند بودند بلکه مداومت به آن چون دارو .
خب شکمبه ها را هم به جهت ارزان تر بودند و هم به جهت تمایل شخصیشان پاک نکرده می گرفتند و خودشان پاک میکردند از نیمه های شب چند ساعتی به حمام زیر زمین میرفتند و آنها رو خوب خوب تمیز میکردند و بار میگذاشتند و صبح چنانچه همچو منی مهمانشان بود با هم می خوردیم ..
از این ایام به بعد اموراتشان هم نوعا از سخنرانی هایی که دعوت میشدند می گذشت پاکت سخنرانی را هم در جیب بالای قبایشان میگذاشتند من هم به رسم فضولی بعضا پاکت را چک میکردم ببینم وسعت دخل و خرج به چه میزان است.
این بار در پاکت فقط یک تراول پنجاهی بود و میبایست تا سخنرانی بعدی با همین مبلغ مدیریت میکردیم..بماند
یک روز صبح گفتند فردا صبح کمیسیون خبرگان دارم و می خواهم یک حمام اساسی بروم تو هم میای ؟! اول استقبال نکردم ...
بعد ادامه دادند در یکی از کوچه های فرعی گذر خوان یک حمام عمومی قدیمی هست قبلا یکبار تنهایی رفتم خوب دم میشود دلاک کار بلدی هم دارد ...احساس کردم تنهایی سختشان است که بروند پذیرفتم همراهیشان کنم..
بقچه ای از حوله لباس و صابون فله ای با خود بردیم
وقتی وارد شدیم روی در نوشته بود هزینه هر نفر دو هزار پانصد تومان پیشقدم شدم و حساب کردم ..
پدر راست می گفت آنچنان حمام دم داشت گویی به سونای بخار رفتیم دلاک پیر کار بلد هم رو هر نفر قریب نیم ساعت تا سه ربع ساعت وقت می گذاشت خیلی خیلی خوب بود آدم واقعا احساس سبکی و نشاط میکرد.. در وقت خارج شدن دم در گفتند انعام دلاک را حساب کردی.گفتم نه گفتند صدایش کن پیرمرد را صدا کردم آمد پدر دست در جیب کرد و در همان پاکت تراول پنجاهی را به او داد او گرفت تراول را بوسید بر چشم گذاشت نگاهی به بالا کرد و رفت من هاج واج و متعجب نگاه پدر میکردم گفتم زیاد ندادید گفتند نه بعد مکث کردند گفتند مگر چقدر بود گفتم پنجاه تومان و این هر آنچه بود که در پاکت داشتید!
نگاهی تیز و تند کردند پنج یا پنجاه ...:پنجاه
نچ ریزی گفتند برگشتند بسمت حمام چند قدم نرفته توقف کردند برگشتند نگاهی به بالا کردند بعد به سمت من آمدند گفتند دیگه امیدوار شده نمیشه کاریش کرد بریم ...
وارد گذر خان شدیم به فکر مخارج تا شب بودم
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود کسی از حجره ای با لهجه غلیظ اصفهانی بلند داد زد حجا آقا حجا آقا پیرمرد دو کاره ای بود خودش را دوان دوان بما رساند رو به من کرد گفت آقای حائری شیراز ی هستن گفتم بله گفت حاج آقا یه دیقه رفت از میز دکان پاکتی آورد به پدر داد پدر با نگاهی تند گفت من وجوهات نمی گیرم گفت وجوهات نیست نذر است گفتند نذر ؟ گفت دیروز برای باری که داشتم در مرز اشکالی پیش آمد شما همان موقع در شبکه قرآن مشغول صحبت بودید مال خراب شدنی بود نگاهی به بالا کردم اگر مشکل همین الان حل شود مبلغی را به شما بدهم همان موقع حل شد و شما امروز از این جا رد شدید پدر متبسم شد رو به من کرد پاکت را بگیر گرفتم خداحافظی کردیم راه افتادیم یواش در گوشم گفتند بشمارش شمردم ده تا تراول پنجاهی بود بعد بدون آنکه چیزی بگویم در گوشم گفتند ده تا بود ؟! بعد این آیه را خواندمَن جَاءَ بِالحَسنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمْثَالِهَا...نگاهی به بالا کردند گفتند خدا بی حساب میدهد به هر که اهل حساب کتاب باشد با نشانه میدهد که بفهمی مال اوست نه دیگری ...آنرا در جیبت بگذار تا به اهلش بدهیم ...
@dralihaeri
Forwarded from شیرینی های پدر...
شیرینی های پدر با من 6
🇮🇷بخودت حسن ظن نداشته باش، پرده در میشوی
از اوایل جوانی در دفتر پدر مسئولیت خانه نیازمندان را با نظر ایشان به عهده گرفتم البته تامدتها بدون حقوق و مستمری مشخصی ((بعدها که مزدوج شدم چند ماهی که شیراز بودم تا یک سوم سایرین حقوق میگرفتم تا زمان هجرتم به قم و پس از آن ایام سربازی که دیگر پدر در مسند نبود)) فی الواقع نماینده حضرت ایشان برای سر سامان دادن به وضع مستمندانی بودم که مراجعه کننده به دفتر بودند اوایل که به همین مقدار بسنده شده بود کار سنگین نبود بعدها که به همراهشان برای توزیع نفت به محلات فاقد گاز کشی می رفتیم یا برای سرکشی جمع آوری کارتون خوابها در زمستان همراهشان بودم کار عمومیت بیشتری پیدا کرد و سنگین تر شده بود خوب دهن به دهنم گشته بود که در فلان قسمت گوشتی برنجی چیزی توزیع میشود ...و جمعیت زیادی را هر هفته بعد از ظهر ها به دفتر می کشاند ...
روزی قریب سیصد و چندنفری را دیده بودم و بینشان چیزی توزیع کرده بودم وقت عزیمت به خانه خیلی خسته بودم و نای راه رفتن نداشتم در ورودی خانه پدر را دیدم گفتند چرا گرفته ای گفتم از خستگی ایست و توضیح دادم آرام گفتند بنشین تا نصحیت کنمت کنارم نشستند گفتند الان که چند ساعت مشغول کمک رسانی به مردم بودی احساس میکنی انسان خوبی هستی؟! سکوت کردم بعد ادامه دادند هر وقت این حس و حال سراغت آمد به سجده برو و استغفار کن ...خدا از این حس و حال خیلی بدش میاد که کسی فکر کنه من کاری بیش از سایرین برای خدا کرده ام این مقدمه طلب کاری از خداست و طلب کاری مقدمه تکبر و تکبر مقدمه پرده دری و قضاوت کردن سایرین است،
بسیاری با خدمات چندین سال چوب همین حسن ظن های بی جا رو خوردن و امر برشون مشتبه شده که با این خدمات سوابق باید عدالتخواه و مصلح باشند و به پرده دری و قضاوت نابجا رسیدن ...
بعد با دستی که داشتند به ریش میکشیدن ، انتهای ریش گرفتن و چشمان شون بستن و گفتن بعضی وقتها آدم باید غبطه حال بعضی گناه کاران بخوره ، حال پشیمانی ،حال بدهکاری، حال که بد کردم خطا کردم از چشم خدا افتادم ....چقدر این حال خریدنیه ... از اوج حس و حال عرفانی پدر بغض در گلویم نشسته بود...
آن شب حال خوبی داشتند گفتند نماز خواندی گفتم نه هنوز ...گفتند بخوان..
وضو گرفتم نماز را شروع کردم دیدم آرام آرام پشت سرم ایستاده و به من بیست ساله اقتدا کرده بغض در گلو نشسته ام شکست ...
@dralihaeri
🇮🇷بخودت حسن ظن نداشته باش، پرده در میشوی
از اوایل جوانی در دفتر پدر مسئولیت خانه نیازمندان را با نظر ایشان به عهده گرفتم البته تامدتها بدون حقوق و مستمری مشخصی ((بعدها که مزدوج شدم چند ماهی که شیراز بودم تا یک سوم سایرین حقوق میگرفتم تا زمان هجرتم به قم و پس از آن ایام سربازی که دیگر پدر در مسند نبود)) فی الواقع نماینده حضرت ایشان برای سر سامان دادن به وضع مستمندانی بودم که مراجعه کننده به دفتر بودند اوایل که به همین مقدار بسنده شده بود کار سنگین نبود بعدها که به همراهشان برای توزیع نفت به محلات فاقد گاز کشی می رفتیم یا برای سرکشی جمع آوری کارتون خوابها در زمستان همراهشان بودم کار عمومیت بیشتری پیدا کرد و سنگین تر شده بود خوب دهن به دهنم گشته بود که در فلان قسمت گوشتی برنجی چیزی توزیع میشود ...و جمعیت زیادی را هر هفته بعد از ظهر ها به دفتر می کشاند ...
روزی قریب سیصد و چندنفری را دیده بودم و بینشان چیزی توزیع کرده بودم وقت عزیمت به خانه خیلی خسته بودم و نای راه رفتن نداشتم در ورودی خانه پدر را دیدم گفتند چرا گرفته ای گفتم از خستگی ایست و توضیح دادم آرام گفتند بنشین تا نصحیت کنمت کنارم نشستند گفتند الان که چند ساعت مشغول کمک رسانی به مردم بودی احساس میکنی انسان خوبی هستی؟! سکوت کردم بعد ادامه دادند هر وقت این حس و حال سراغت آمد به سجده برو و استغفار کن ...خدا از این حس و حال خیلی بدش میاد که کسی فکر کنه من کاری بیش از سایرین برای خدا کرده ام این مقدمه طلب کاری از خداست و طلب کاری مقدمه تکبر و تکبر مقدمه پرده دری و قضاوت کردن سایرین است،
بسیاری با خدمات چندین سال چوب همین حسن ظن های بی جا رو خوردن و امر برشون مشتبه شده که با این خدمات سوابق باید عدالتخواه و مصلح باشند و به پرده دری و قضاوت نابجا رسیدن ...
بعد با دستی که داشتند به ریش میکشیدن ، انتهای ریش گرفتن و چشمان شون بستن و گفتن بعضی وقتها آدم باید غبطه حال بعضی گناه کاران بخوره ، حال پشیمانی ،حال بدهکاری، حال که بد کردم خطا کردم از چشم خدا افتادم ....چقدر این حال خریدنیه ... از اوج حس و حال عرفانی پدر بغض در گلویم نشسته بود...
آن شب حال خوبی داشتند گفتند نماز خواندی گفتم نه هنوز ...گفتند بخوان..
وضو گرفتم نماز را شروع کردم دیدم آرام آرام پشت سرم ایستاده و به من بیست ساله اقتدا کرده بغض در گلو نشسته ام شکست ...
@dralihaeri
فضیلت ماه رجب
استاد فیاض بخش
🔊 بشنوید| توصیهها و دستورات ویژه استقبال از ماه رجب.
🔸بیایید در این ماه با امیرالمومنین(ع) معامله کنیم!
استاد فیاض بخش
❗️پیشنهاد میکنیم این فایل صوتی را حتما تا قبل از روز جمعه (اول ماه رجب) گوش دهید تا فرصت کافی برای ادای مقدمات ورود به ماه رجب داشته باشید.
☑️ کانال جلوه نور علوی
https://t.me/joinchat/AAAAAEJOMIK74VfpoJ0-Qg
🔸بیایید در این ماه با امیرالمومنین(ع) معامله کنیم!
استاد فیاض بخش
❗️پیشنهاد میکنیم این فایل صوتی را حتما تا قبل از روز جمعه (اول ماه رجب) گوش دهید تا فرصت کافی برای ادای مقدمات ورود به ماه رجب داشته باشید.
☑️ کانال جلوه نور علوی
https://t.me/joinchat/AAAAAEJOMIK74VfpoJ0-Qg