بسم الله
🔶بندگانم!
سرّ هستی را ز قرآن فاش سازم
نقاب روی خود را، باز سازم
جمال دلربایم راز بوده است
زمین و آسمان مَحرَم نبودست
ز آدم تا به خاتم محو آن راز
که تا من کی کنم روی خودم باز
همه مبهوت در کوه جلالم
که تا کی میرسد شمس جمالم
همه آکنده از شوق وصالم
چو یعقوب وشعیب در انتظارم
همه گریان چو شبنم درسحرگاه
همه حیرانِ عشقِ نابِ الله
دمادم درجهان چشم انتظارند
همه چون موسی ام، درخواست دارند
که بنما روی خود را دلبر ما
همه مدهوش گردیمت چو موسا
و لکن روی من را نیست تابی
جز «احمد» هرکه آمد «لن ترانی»!
به «احمد» راز خود را من شکفتم
به قلب عبدم احمد، «حمد» گفتم
حبیبم، مونسم، عشقم «محمّد»
به یُمن روی او قرآن بیامد
به تاب قلب احمد رخ نمودم
بتابیدم از او با هرکه بودم
به عشق قلب احمد با علیَّ م
که من او را جمال خود نمودم
به قلب ناز احمد راز گفتم
«علی» را در دلش آواز گفتم
هر آنچه دیدنی از روی من بود
به قلبش دید احمد در علی بود
علیُّ و احمدم نورم نمودم
و با نور خودم، خود را ستودم
علی سرّ مگو، لا هو الا هو
علی جان نبیّ، در غیب با او
چو موسی ام، بیامد در ملاقات
علی رفت از دل احمد به میقات
ولی تاب وجود موسی ام زود
بِدَر میرفت اگر رویم در او بود
از این گفتم به موسی «لن ترانی»
که ای جانم تو دیدن نه توانی
و لکن بر جَبَل بنگر چو دانی
اگر بودش توان، آنگه «ترانی»
جمالم با «علی» بر کوه تابید
و آنگه کوه و موسیّ ام نتابید
جَبَل مندکّ و موسی صعقه گفته
نبودش تاب احمد را نهفته
و گر مشغول کوه او را نمودم
حیاتش را ز مهر، ابقاء نمودم
که او در ظرف کوه نور مرا دید
و لکن احمدم در جان خود دید
میان قاب قوسین بود و ادنی
در آن خلوت که جبریل نیست همراه
بگفتم وحی خود با عبد محضم
نهادم سرّ خود در نور محضم
همان سرّی که مُستَصعَب و صَعب است
همان نوری که در احمد و آل است
همان رازی که هستی محو در اوست
همان اسمی که کوْن مکنون در اوست
همان عشقِ نهان بر روی خویشم
که از خونِ حسین جوشید پیشم
همان غیب نهان که غیبت از اوست
ظهور مهدیم با جلوه ی اوست
همان قرآنِ باطن در نجوم است
نفوس غیرطاهر زو چه دور است
همان میثاق سنگین از اولوالعزم
قیامت میشود قائم از آن عزم
همان روح خلافت در محمّد
که صلْواتم بر آن روح است سرمد
دمادم فیض حق در حال بارش
ز باب روح احمد هست و آلش
💠
🔶إِنَّ اللَّهَ وَمَلَآئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ
يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
(احزاب،۵۶)
🌸بر محمد و آل محمد صلوات🌸
🔶
العبد محمدحسین صالحی
شنبه #۱۲فروردین۱۳۹۶ #۳رجب۱۴۳۸ (شهادت امام هادی -علیه السلام)
روستای تمشک-گل،نشتارود،مازندران
🔶 @Salehi786
🔶بندگانم!
سرّ هستی را ز قرآن فاش سازم
نقاب روی خود را، باز سازم
جمال دلربایم راز بوده است
زمین و آسمان مَحرَم نبودست
ز آدم تا به خاتم محو آن راز
که تا من کی کنم روی خودم باز
همه مبهوت در کوه جلالم
که تا کی میرسد شمس جمالم
همه آکنده از شوق وصالم
چو یعقوب وشعیب در انتظارم
همه گریان چو شبنم درسحرگاه
همه حیرانِ عشقِ نابِ الله
دمادم درجهان چشم انتظارند
همه چون موسی ام، درخواست دارند
که بنما روی خود را دلبر ما
همه مدهوش گردیمت چو موسا
و لکن روی من را نیست تابی
جز «احمد» هرکه آمد «لن ترانی»!
به «احمد» راز خود را من شکفتم
به قلب عبدم احمد، «حمد» گفتم
حبیبم، مونسم، عشقم «محمّد»
به یُمن روی او قرآن بیامد
به تاب قلب احمد رخ نمودم
بتابیدم از او با هرکه بودم
به عشق قلب احمد با علیَّ م
که من او را جمال خود نمودم
به قلب ناز احمد راز گفتم
«علی» را در دلش آواز گفتم
هر آنچه دیدنی از روی من بود
به قلبش دید احمد در علی بود
علیُّ و احمدم نورم نمودم
و با نور خودم، خود را ستودم
علی سرّ مگو، لا هو الا هو
علی جان نبیّ، در غیب با او
چو موسی ام، بیامد در ملاقات
علی رفت از دل احمد به میقات
ولی تاب وجود موسی ام زود
بِدَر میرفت اگر رویم در او بود
از این گفتم به موسی «لن ترانی»
که ای جانم تو دیدن نه توانی
و لکن بر جَبَل بنگر چو دانی
اگر بودش توان، آنگه «ترانی»
جمالم با «علی» بر کوه تابید
و آنگه کوه و موسیّ ام نتابید
جَبَل مندکّ و موسی صعقه گفته
نبودش تاب احمد را نهفته
و گر مشغول کوه او را نمودم
حیاتش را ز مهر، ابقاء نمودم
که او در ظرف کوه نور مرا دید
و لکن احمدم در جان خود دید
میان قاب قوسین بود و ادنی
در آن خلوت که جبریل نیست همراه
بگفتم وحی خود با عبد محضم
نهادم سرّ خود در نور محضم
همان سرّی که مُستَصعَب و صَعب است
همان نوری که در احمد و آل است
همان رازی که هستی محو در اوست
همان اسمی که کوْن مکنون در اوست
همان عشقِ نهان بر روی خویشم
که از خونِ حسین جوشید پیشم
همان غیب نهان که غیبت از اوست
ظهور مهدیم با جلوه ی اوست
همان قرآنِ باطن در نجوم است
نفوس غیرطاهر زو چه دور است
همان میثاق سنگین از اولوالعزم
قیامت میشود قائم از آن عزم
همان روح خلافت در محمّد
که صلْواتم بر آن روح است سرمد
دمادم فیض حق در حال بارش
ز باب روح احمد هست و آلش
💠
🔶إِنَّ اللَّهَ وَمَلَآئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ
يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
(احزاب،۵۶)
🌸بر محمد و آل محمد صلوات🌸
🔶
العبد محمدحسین صالحی
شنبه #۱۲فروردین۱۳۹۶ #۳رجب۱۴۳۸ (شهادت امام هادی -علیه السلام)
روستای تمشک-گل،نشتارود،مازندران
🔶 @Salehi786