#فيلسوفالدولهزنوزي (۱)
#جلال_شایق
ميرزا عبدالحسينخان فيلسوف الدوله زنوزي تبریزی زاده زنوزی الاصل است.
پدر ماجد فیلسوف الدوله آيت الله ميرزا محمدحسن زنوزي است که پس از تحصيلات در نجف به تبريز بازگشت و به تبليغ و معارف الهي پرداخت. از وی علاوه بر ميرزا عبدالحسينخان دو فرزند ذکور دیگر به نامهای آیت الله ميرزا ابوالحسن زنوزي و آيت الله حاج ميرزا رضي زنوزي به يادگار ماند كه هر دو از فضلا و دانشمندان بودند.ميرزا عبدالحسينخان به سال 1245 ش در تبريز به دنيا آمد. مقدمات علوم قديمه و طبّ را در تبريز آموخته و طي تحصيلات علمي و طبي خود در آذربايجان، از محضر #سيدالحكما_علی_مرعشی_تبریزی، و تعدادي ديگر از اطباي نامي وقت استفاده كرد و در هر دو قسمت طب علمي و عملي گامهاي مؤثري برداشت. سپس به تهران رفته و از محضر تولوزان طبيب فرانسوي خاصه ناصرالدین شاه قاجار، طب جديد را آموخت.
پس از مراجعت به تبريز، طبق اصول طب جديد به معالجه بيماران پرداخت. چون مردي متدين و پرهيزگار و صاحب فضل بود، همه به وي مراجعه ميكردند و از طريق او به طب جديد اعتماد كردند. ساليان درازي در تبريز به طبابت پرداخت و كتابهاي ارزشمندي نيز تأليف كرد. او ابتدا به عنوان ركن الحكماء و سپس با لقب فيلسوفالدوله اشتهار يافت و سپس، طبيب معالج محمدعلي ميرزا وليعهد قاجار مقيم تبريز شد. او مدتي در تبريز رياست بهداري را عهدهدار بوده، در آن سمت نه تنها حقوق دريافت نميكرد، بلكه هزينه اداري و پذيرايي ارباب رجوع و كميسيون اطبّا را نيز كه در زمان او معمول بود، خود متكّفل بود. شادروان فيلسوفالدوله از بيچيزان و درماندگان دستگيري مينمود و از ايشان نه تنها مزد طبابت نميگرفت، بلكه دارو نيز مجّاني ميداد. وی هزینه کمیسیون اطبا را نیز خود متکلف بود. او پس از سالها طبابت در شهر تبريز و داشتن مراجعات بسيار، اندوختهاي براي خود نداشت و در آخر عمر با دست تهي و با قناعت و سختي به سر ميبرد. بعد از روي كار آمدن اطباي جديد و تحصيلكرده فرنگ، طبابت او در تبريز از رونق افتاد و در نتيجه به قم مهاجرت نمود . در قم رياست بيمارستان را بر عهده داشت.
#عقیقی_بخشایشی در کتاب #مفاخر_آذربایجان خویش از وی با عنوان پدر طب جدید آذربایجان نام می برد.
مهمترین اثر او کتاب مطرح الانظار في تراجم اطباء الاعصار و فلاسفةالامصار است که هيچ يك از آثار فيلسوفالدوله به اندازه مطرح الانظار في تراجم اطباءالاعصار مقبوليت و شهرت پيدا نكرد. اين كتاب كه به شيوه دايرهالمعارفي، زندگينامه مشاهير پزشكي و فلسفه را عرضه كرده، به سبب دقت و ظرافتي كه در تدوين و نگارش آن صورت گرفته، بسيار مورد توجه قرار گرفته است. بسياري از پژوهشگران تاريخ پزشكي با اطمينان خاطر، به نكات عرضه شده در اين كتاب 3 جلدي که تنها يک جلد آن منتشر شده است، استناد كرده و ميكنند. تقریباً ميتوان گفت كه تمام كتابهايي كه در پنجاه سال اخير به تاريخ پزشكي پرداختهاند به كتاب #مطرح_الانظار_في_تراجم_اطباء_الاعصار استناد كردهاند.
@science_azerbaijan
#جلال_شایق
ميرزا عبدالحسينخان فيلسوف الدوله زنوزي تبریزی زاده زنوزی الاصل است.
پدر ماجد فیلسوف الدوله آيت الله ميرزا محمدحسن زنوزي است که پس از تحصيلات در نجف به تبريز بازگشت و به تبليغ و معارف الهي پرداخت. از وی علاوه بر ميرزا عبدالحسينخان دو فرزند ذکور دیگر به نامهای آیت الله ميرزا ابوالحسن زنوزي و آيت الله حاج ميرزا رضي زنوزي به يادگار ماند كه هر دو از فضلا و دانشمندان بودند.ميرزا عبدالحسينخان به سال 1245 ش در تبريز به دنيا آمد. مقدمات علوم قديمه و طبّ را در تبريز آموخته و طي تحصيلات علمي و طبي خود در آذربايجان، از محضر #سيدالحكما_علی_مرعشی_تبریزی، و تعدادي ديگر از اطباي نامي وقت استفاده كرد و در هر دو قسمت طب علمي و عملي گامهاي مؤثري برداشت. سپس به تهران رفته و از محضر تولوزان طبيب فرانسوي خاصه ناصرالدین شاه قاجار، طب جديد را آموخت.
پس از مراجعت به تبريز، طبق اصول طب جديد به معالجه بيماران پرداخت. چون مردي متدين و پرهيزگار و صاحب فضل بود، همه به وي مراجعه ميكردند و از طريق او به طب جديد اعتماد كردند. ساليان درازي در تبريز به طبابت پرداخت و كتابهاي ارزشمندي نيز تأليف كرد. او ابتدا به عنوان ركن الحكماء و سپس با لقب فيلسوفالدوله اشتهار يافت و سپس، طبيب معالج محمدعلي ميرزا وليعهد قاجار مقيم تبريز شد. او مدتي در تبريز رياست بهداري را عهدهدار بوده، در آن سمت نه تنها حقوق دريافت نميكرد، بلكه هزينه اداري و پذيرايي ارباب رجوع و كميسيون اطبّا را نيز كه در زمان او معمول بود، خود متكّفل بود. شادروان فيلسوفالدوله از بيچيزان و درماندگان دستگيري مينمود و از ايشان نه تنها مزد طبابت نميگرفت، بلكه دارو نيز مجّاني ميداد. وی هزینه کمیسیون اطبا را نیز خود متکلف بود. او پس از سالها طبابت در شهر تبريز و داشتن مراجعات بسيار، اندوختهاي براي خود نداشت و در آخر عمر با دست تهي و با قناعت و سختي به سر ميبرد. بعد از روي كار آمدن اطباي جديد و تحصيلكرده فرنگ، طبابت او در تبريز از رونق افتاد و در نتيجه به قم مهاجرت نمود . در قم رياست بيمارستان را بر عهده داشت.
#عقیقی_بخشایشی در کتاب #مفاخر_آذربایجان خویش از وی با عنوان پدر طب جدید آذربایجان نام می برد.
مهمترین اثر او کتاب مطرح الانظار في تراجم اطباء الاعصار و فلاسفةالامصار است که هيچ يك از آثار فيلسوفالدوله به اندازه مطرح الانظار في تراجم اطباءالاعصار مقبوليت و شهرت پيدا نكرد. اين كتاب كه به شيوه دايرهالمعارفي، زندگينامه مشاهير پزشكي و فلسفه را عرضه كرده، به سبب دقت و ظرافتي كه در تدوين و نگارش آن صورت گرفته، بسيار مورد توجه قرار گرفته است. بسياري از پژوهشگران تاريخ پزشكي با اطمينان خاطر، به نكات عرضه شده در اين كتاب 3 جلدي که تنها يک جلد آن منتشر شده است، استناد كرده و ميكنند. تقریباً ميتوان گفت كه تمام كتابهايي كه در پنجاه سال اخير به تاريخ پزشكي پرداختهاند به كتاب #مطرح_الانظار_في_تراجم_اطباء_الاعصار استناد كردهاند.
@science_azerbaijan
#فيلسوفالدولهزنوزي (۲)
#جلال_شایق
فيلسوفالدوله در تأليف اين اثر دايرهالمعارف گونه، رنج فراواني برده و كوشيده است اطباي شرق و غرب را استقصا و گردآوري نمايد. گويا آن مرحوم در تأليف اين اثر در آخر عمر به سر برده است كه توفيق پيدا نكرده است مجلدات دوم و سوم آن را تأليف يا به چاپ برساند. اين كتاب شامل شرح حال چهارصد و شش تن از حكما و اطباي جهان ميباشد. او در آغاز كتاب مطرحالانظار در فلسفه پيدايش كتاب خود پس از مقدماتي اين چند بيت شعر حكمتآميز را ميآورد(۵).
حكمت آنست كه از آن دل و جان پر نور است/ جان همان موسي و حكمت قبس، دل طور است/به مثل جان چو عروسي است و حكمت زيور /آن بياين، زحرم خانه قدسي دور است/منكر حكمت كوري است و حكمت خورشيد/كور اگر منكر خورشيد بود، معذور است/مرد بيحكمت اگر مُرد تو هيچ مپُرس/ كو كه مغضوبم اگر همچو كسي مغفور است(۴).
کتاب از سه مقدمه تشکیل میشود و سپس مؤلف وارد مبحث اصلی یعنی نگارش تراجم پزشکان از قدیم الایام تا روزگار مؤلف میپردازد که البته این بخش به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است. مطالب مطرح شده در این سه مقدمه به قرار زیر است:
۱. در بیان فضل حکمت و ترجیح آن بر سایر علوم و آیات و اخباری که در این باب وارد شده است.
۲. در تاریخ و کیفیت حدوث صناعت طب و اول شیوع آن در اقطار عالم.
۳. در علو مرتبه حکماء و اندرز مبتدئین از اطباء(۱).
دیگران بسیار از این کتاب استفاده کرده اند فی المثل سیریل الگود در خصوص تردید انتصاب کتاب نبض به ابن سینا و تعلق آن به ابن مسکویه به نظر فیلسوف الدوله استناد و آن را تایید می نماید.
آثار دیگر او
مفتاح الادويه؛ معرفة السموم (مطبوع)؛ تاریخ تبریز؛حاشيه اقليدس؛ الجذامية؛ در سبب جذام و معالجه آن؛ گریپ (رساله در مرض انفلونزا) است
وفات:
حکیم فیلسوف الدوله سالهای پایانی عمر را از قم به مشهد رفت و در سال 1360 ق، مصادف با 1320 ش در آنجا وفات یافت.
@shayegh_poem
#جلال_شایق
فيلسوفالدوله در تأليف اين اثر دايرهالمعارف گونه، رنج فراواني برده و كوشيده است اطباي شرق و غرب را استقصا و گردآوري نمايد. گويا آن مرحوم در تأليف اين اثر در آخر عمر به سر برده است كه توفيق پيدا نكرده است مجلدات دوم و سوم آن را تأليف يا به چاپ برساند. اين كتاب شامل شرح حال چهارصد و شش تن از حكما و اطباي جهان ميباشد. او در آغاز كتاب مطرحالانظار در فلسفه پيدايش كتاب خود پس از مقدماتي اين چند بيت شعر حكمتآميز را ميآورد(۵).
حكمت آنست كه از آن دل و جان پر نور است/ جان همان موسي و حكمت قبس، دل طور است/به مثل جان چو عروسي است و حكمت زيور /آن بياين، زحرم خانه قدسي دور است/منكر حكمت كوري است و حكمت خورشيد/كور اگر منكر خورشيد بود، معذور است/مرد بيحكمت اگر مُرد تو هيچ مپُرس/ كو كه مغضوبم اگر همچو كسي مغفور است(۴).
کتاب از سه مقدمه تشکیل میشود و سپس مؤلف وارد مبحث اصلی یعنی نگارش تراجم پزشکان از قدیم الایام تا روزگار مؤلف میپردازد که البته این بخش به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده است. مطالب مطرح شده در این سه مقدمه به قرار زیر است:
۱. در بیان فضل حکمت و ترجیح آن بر سایر علوم و آیات و اخباری که در این باب وارد شده است.
۲. در تاریخ و کیفیت حدوث صناعت طب و اول شیوع آن در اقطار عالم.
۳. در علو مرتبه حکماء و اندرز مبتدئین از اطباء(۱).
دیگران بسیار از این کتاب استفاده کرده اند فی المثل سیریل الگود در خصوص تردید انتصاب کتاب نبض به ابن سینا و تعلق آن به ابن مسکویه به نظر فیلسوف الدوله استناد و آن را تایید می نماید.
آثار دیگر او
مفتاح الادويه؛ معرفة السموم (مطبوع)؛ تاریخ تبریز؛حاشيه اقليدس؛ الجذامية؛ در سبب جذام و معالجه آن؛ گریپ (رساله در مرض انفلونزا) است
وفات:
حکیم فیلسوف الدوله سالهای پایانی عمر را از قم به مشهد رفت و در سال 1360 ق، مصادف با 1320 ش در آنجا وفات یافت.
@shayegh_poem
ميرزا #اسمعيلطبيباهري به سال 1234 خورشيدی (هفتم شعبان 1276 قمری) در يك خانواده اصيل و فاضل كه نسل اندر نسل به امر طبابت مي پرداخته اند، در شهرستان اهر، چشم به جهان گشود. پدر حكيم باشي، ميرزا محمد صادق طبيب و جد بزرگوارشان نيز به شغل طبابت مي پرداخته اند. همچنين آن مرحوم برادركوچكتري بنام «ميرزا ابراهيم طبيب اهري» ملقب به «فخرالاطبا» داشته كه در شهرستان هريس به طبابت مشغول بوده است. ميرزا اسمعيل همزمان با طي تحصيلات مقدماتي در نزد علما و فضلاء منطقه و يادگيري اصول اوليه طب سنتي در نزد پدر، بنابه اهميت خط و خوشنويسي در آن زمان به طور جدي به يادگيري اين هنر اصيل ايراني پرداختند. در دوره جواني موفق به ادامه تحصيل در رشته طب به سبك جديد در مدرسه دارالفنون تهران مي شود. ميرزا پس از اتمام تحصيلات خود و كسب اجازه طبابت، جهت خدمت به اهالي منطقه و بنا به تقاضاي مرحوم حاجي ميرآقا بني هاشم از علماي منطقه و پشت گرمي ايشان، به شهرستان اهر بازگشته و تا آخر عمر شريفشان به مداوا و معالجه بيماران مشغول و مامور مي گردد. در سال 1305 هجري قمری در پي معالجه حاذقانه و ماهرانه بيماري مظفر الدين ميرزا، با ثبوت مراتب صداقت، علم و اطلاع و قابليت ايشان با يك حكم رسمي حكومتی، «حكم حكيم باشيگري منطقه قراجه داغ» به آن مرحوم اعطا مي شود. در سال 1340 قمري طي حكم دولتي، از طرف #فيلسوفالدولهزنوزی ، رياست اداره بهداشت و درمان منطقه ارسباران به ميرزا محول گرديد تا به حفاظت و مراقبت از امور بهداشتی كوشش نمايد. ميرزا پس از فراغت از تحصيل و باز گشت به اهر، با داير كردن مطبي در خانه اجدادي اش، کار طبابت خود را شروع مي كند. در طبقه بالايي اين مطب، خود مشغول طبابت و معالجه مريضان مي شوده و بعدا در طبقه پاييني آن، كه پنجره اي رو به كوچه داشت، داروخانه اي داير مي گردد كه در آن يكي از شاگردانش بنام مرحوم ميرزا محمد حكيم، به نسخه پيچي و تحويل دارو مي پردازد .
@science_azerbaijan
@science_azerbaijan
#معرفی_کتاب
مدیریت بهداشت، درمان، آموزش پزشکی و تامین اجتماعی در ربع رشیدی تبریز [کتاب]/ / حسین جباری بیرامی، با همکاری فریبا بخشیان
@science_azerbaijan
مدیریت بهداشت، درمان، آموزش پزشکی و تامین اجتماعی در ربع رشیدی تبریز [کتاب]/ / حسین جباری بیرامی، با همکاری فریبا بخشیان
@science_azerbaijan
تاریخ علم آذربایجان
https://t.me/science_azerbaijan
https://t.me/science_azerbaijan
Telegram
تاریخ علم آذربایجان
Admin: @Jalalshayegh
تصحیح جدید کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء همراه با ترجمهٔ انگلیسی متن با نظارت خانم امیلی ساویج اسمیت استاد بازنشسته دانشگاه آکسفورد.
این تصحیح قرار است در پنج مجلد توسط انتشارات بریل منتشر گردد در حال حاضر جلد اول آن به شکل الکترونیک آماده انتشار شده است. قطعا انتشار این تصحیح انتقادی همراه با توضیحاتی که همراه متن منتشر میگردد تاثیر زیادی در مطالعات تاریخ پزشکی خواهد گذاشت. عیون الانباء از منابع منحصر بفرد در مطالعات مربوط به پزشکی دورهٔ اسلامی می باشد.
@science_azerbaijan
این تصحیح قرار است در پنج مجلد توسط انتشارات بریل منتشر گردد در حال حاضر جلد اول آن به شکل الکترونیک آماده انتشار شده است. قطعا انتشار این تصحیح انتقادی همراه با توضیحاتی که همراه متن منتشر میگردد تاثیر زیادی در مطالعات تاریخ پزشکی خواهد گذاشت. عیون الانباء از منابع منحصر بفرد در مطالعات مربوط به پزشکی دورهٔ اسلامی می باشد.
@science_azerbaijan
دکتر غلامحسین ابوالقاسمی فخری فرزند یعقوب در سال 1320 در اردبیل چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در اردبیل فرا گرفت و با بازگشت پدر به تبریز بقیه تحصیلات متوسطه را در این شهر ادامه داد و در سال 1339 موفق به کسب مدرک دیپلم گردید. در همان سال با شرکت در کنکور ورودی دانشگاه با رتبه بیست و هفتم در رشته مهندسی راه و ساختمان قبول شد و دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد پیوسته را که در آن زمان مجموعا چهار سال به طول می انجامید طی کرده و در سال 1343 فارغ التحصیل گردید. وی توانست بورس کسب و عازم فرانسه گردد. در ادامه تحصیلات خود در فرانسه در سال 1351 دكتري مهندسي خود را تحت نظر پروفسور سيسترنگ در دانشگاه شماره 6 پاريس با درجة خيلي عالي دريافت نمود. حدود دو سال در E.C مشغول تحقيق بود. از سال 1353 در دانشكدة فني دانشگاه تبريز مشغول تدريس در دروس مربوط به راه و ساختمان در رشته مهندسی عمران بوده است. استاد فخری بعد از انقلاب اسلامی سمت های مختلفی را بر عهده داشته است. وی در سال 1382 به درخواست خود باز نشسته شد.ترجمه قرآن کریم به زبان فرانسه از باقیات الصالحات اوست.
#امينالدوله_رشیدالدین_اوتاجي یا امين الدوله طبيب معروف به خواجه از پزشکان ارغون به همیاری #سعدالدوله وزیر و بعد از وزارت سعدالدوله، طبيب خاص او بود و در تواريخ نام وي آمده است، به ويژه زمانی که ارغون فريب يک جوکي هندي را خورد که با معجوني ميخواست ارغون را عمر جاودانه بخشد. امين الدوله و ديگران مخالفت کردند ولي اثري نداشت. جوکي معجون خويش را به سلطان به مدت ده روز خورانيد. برخي گويند معجون شامل زيتون و گوگرد بود و برخي نوشتهاند داراي طلا محلول و ابريشم و بزر البنج بود. چون سلطان معجون را خورد به دستور جوکي مدت چهل روز به چله نشت و در اين حال مزاجش متغير و رو به موت بود ناچار به امين الدوله رجوع کرد و امين الدوله وي را آب و هواي تازه تجويز و دستور داد از شهر خارج شود و به اين سبب حال ارغون اندکي بهبود يافت ولي جوکي دوباره به او برخي ادويه و سه جام شراب خوراند. مرض ارغون عود کرد و در نهايت جوکي مدعي شد که از زنان سلطان کسي او را چيز خور کرده است ولي زن مذکور مدعي شد که فقط جهت محبت شوهر تعويذي به او داده، القصه سلطان در راه ادعاي جوکي عمر خود را در اين ماجرا فنا ساخت و بمرد .
امین الدوله کتاب تقويم الصحه را در پزشکي نگاشته و تقديم ارغون کرده است. نسخ چندي از اين کتاب در دسترس است از آن جمله نسخه اي است در کتاب گرانسنگ سفينه تبريز که از اين کتاب به نام الجداول في الطب يا طب مجدول یاد شده است. اين کتاب را گاه به نامهای نزهه الملوك يا رساله در خواص نانها و ميوه ها و تخمها و آبها و گوشتها آوردهاند . کتاب ديگري به نام منافع و مضار و دفع المضار در فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه عمومي آيت الله العظمي گلپايگاني به امين الدوله منسوب است که شايسته بررسي است . پسوند اتاجي نام امين الدوله احتمالاً میبایستی اشاره به لغت ترکي اتاچي به معناي پزشک باشد.
#جلال_شایق
@science_azerbaijan
امین الدوله کتاب تقويم الصحه را در پزشکي نگاشته و تقديم ارغون کرده است. نسخ چندي از اين کتاب در دسترس است از آن جمله نسخه اي است در کتاب گرانسنگ سفينه تبريز که از اين کتاب به نام الجداول في الطب يا طب مجدول یاد شده است. اين کتاب را گاه به نامهای نزهه الملوك يا رساله در خواص نانها و ميوه ها و تخمها و آبها و گوشتها آوردهاند . کتاب ديگري به نام منافع و مضار و دفع المضار در فهرست نسخه هاي خطي کتابخانه عمومي آيت الله العظمي گلپايگاني به امين الدوله منسوب است که شايسته بررسي است . پسوند اتاجي نام امين الدوله احتمالاً میبایستی اشاره به لغت ترکي اتاچي به معناي پزشک باشد.
#جلال_شایق
@science_azerbaijan
متن دستنویس کتاب اتاجی از نسخه منحصر به فرد کتاب سفینه تبریز
@science_azerbaijan
@science_azerbaijan
کانال تاریخ علم آذربایجان با هدف معرفی مفاخر علمی آذربایجانی و یا مفاخری که مدتی از زندگی خود را در آذربایجان سپری کرده اند فعالیت می کند و از مطالب مرتبط اهل فن در این خصوص استقبال می نماید۰
https://t.me/joinchat/AAAAAE1NYmmkPvJKO_4o6A
#تاریخ_علم_آذربایجان
https://t.me/joinchat/AAAAAE1NYmmkPvJKO_4o6A
#تاریخ_علم_آذربایجان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی کوتاه سه بعدی بخشی از شهر دانشگاهی 700 ساله ربع رشیدی تبریز
Rab'e Rashidi Building / First International University In The World - Tabriz , Iran
This Building Made 700 Years Ago
AbilityX Studio
نقل از
@tabrizlinks
@science_azerbaijan
Rab'e Rashidi Building / First International University In The World - Tabriz , Iran
This Building Made 700 Years Ago
AbilityX Studio
نقل از
@tabrizlinks
@science_azerbaijan
پروفسور دکتر #یحیی_عدل در سال ۱۲۸۷ شمسی در تهران و در خانوادهای متمکن به دنیا آمد که از اعیان تبریز بودند. پدرش یوسف عدل (مکرم الملک و بعداً قائم مقام) بود که اکثرا حاکم ولایات میشد. تولد یحیی در زمان احمد شاه قاجار بود. پدرش در زمان ولیعهدی احمد شاه کفالت حکومت آذربایجان را داشته و در دورهی رضاخان، ۴ دوره وکیل مجلس میگردد. مادرش دختر مقتدر الدوله (پسر عباس میرزای ولیعهد) بوده است. پدر بزرگش حاج علی آقا معمم و مالک بود و میگویند پل آجی چای (تلخه رود) را در حوالی تبریز او احداث کرده است.
تحصیلات
در تبریز، وی ابتدا به مکتب خانه رفت و بعداً محضر مرحوم میرزا باقر خان حکمت ابتدایی را خواند. پدرش حاکم کرمانشاه شد و با خانواده به آنجا رفتند. در آنجا به دبیرستان رفت. بعد از مدتی پدر یحیی، او را به سفارش برادرش که در پاریس زندگی میکرد (عموی دکتر یحیی عدل) به همراه برادر ارشدش غلامرضا، به پاریس فرستاد.
مسافرت از راه تهران، انزلی، باکو، تفلیس، باطوم، استانبول و پاریس با کشتی و راه آهن در مدت ۴۰ روز طی شد. در پاریس در منزل خانمی که فرزندش را در جنگ اول بینالملل از دست داده بود، پانسیون شد. این خانم به شدت مراقب درس و تحصیل و تربیت دکتر یحیی بود به طوری که تا زمانی که این خانم زنده بود پروفسور هر ساله در مسیر سفرهایشان به خارج با ایشان ملاقات میکرد.
عدل در پاریس در یک مدرسه خصوصی مشهور دبستان و دبیرستان را تمام کرد و سپس وارد دانشگاه شد و در مدرسه پلیتکنیک که امتحان ورودی سختی هم داشت قبول شد. اما به توصیه عمویش، حبیب عدل، که در تهران به رادیولوژی مشغول بود، به طب رفت. چرا که عمویش او را نصحیت کرد که همواره شغل آزاد پیشه کن و به شغل دولتی وارد نشو و در آن زمان فقط دو شغل آزاد وجود داشت، حقوق و طب. لذا یحیی دانشکده پلیتکنیک را رها کرده و در سال ۱۹۲۸ وارد دانشکدهی پزشکی شد.
در ۱۹۳۱ در مسابقه اکسترنای پاریس شرکت کرد و موفق شد اکسترن شود. در ۱۹۳۴ در کنکور انترنی پذیرفته و انترن شد و او در طی ۴ سال انترنی نزد پروفسور گریگوار، جراح معروف و رئیس بخش جراحی و آناتومی پاریس، آنقدر خوب درخشید که از عدل خوشش آمد و او را رئیس درمانگاه خود کرد. پروفسور عدل چندین سال در رشته جراحی عمومی و اورولوژی مطالعه کرد. او در سال ۱۳۱۷ پایان نامه خود را درباره درمان آدنوپاتی سلی از تصویب گذراند و موفق به دریافت مدال نقره از دانشکده پاریس شد.
عدل در امتحان اگرگاسیون هم شرکت کرد ولی چون خارجی بود فرانسه اجازه استخدام در کادر دانشگاهی را نمیداد ولی به علت درخشش او و مساعدت پروفسور گرگوار، مادهای در قانون اضافه کردند و پروفسور «ژان گاسه» نیز نوبت پروفسوری خود را به او داد. لذا عدل به مقام پروفسوری رسید و به رغم اصرار فراوان به ماندن در فرانسه، در سال ۱۳۱۸ خورشیدی و درست یک ماه پیش از شروع جنگ جهانی دوم به ایران بازگشت و به خدمت نظام رفت.
بازگشت به وطن
در زمان بازگشت دکتر عدل، پروفسور «اوبرلین» فرانسوی را برای سامان دادن به وضع دانشکدهی پزشکی تهران استخدام کرده بودند و او عدل را برای تدریس انتخاب کرد.
وی ابتدا رئیس درمانگاه و بعد دانشیار شد و سپس بخش جراحی بیمارستان سینا را به او سپردند. دکتر اوبرلین پزشکان دیگری را نیز برای بخشهای دیگر معرفی نمودند از جمله: دکتر قریب برای اطفال، دکتر وکیلی برای داخلی، دکتر اقبال برای بیماریهای واگیردار، آقایان دکتر آهی، دکتر مصدق و دکتر صالح برای زنان و زایمان، دکتر هنجن برای جراحی، دکتر لقمان الملک برای مجاری ادرار، دکتر حبیبی برای آسیبشناسی، دکتر شیبانی و دکتر وارطانی برای خونشناسی و آزمایشگاه، آقایان دکتر گنجبخش، دکتر حکیم و دکتر نجمآبادی برای آناتومی، دکتر نعمتاللهی برای فیزیولوژی و دکتر فرهاد برای رادیولوژی.
رفت و آمد عدل با مقامات بلند کشور و دربار پهلوی او را تبدیل به شخصیتی سیاسی کرد و باعث شد تا بعد از کناره گیری اسدالله علم به دبیرکلی حزب مردم منصوب شود. او همچنین در سال ۱۳۴۲ به سناتوری مجلس سنای ایران رسید و تا چهار دوره این مقام را حفظ کرد.
خدمات ارزنده
دکتر عدل به همه همکاران بیمارستان دستور داده بود که هیچ بیماری را به دلیل نداشتن تخت خالی رد نکنند و حتی کف اتاق بخوابانند و به این ترتیب بیمارستان سینا، مرکز اورژانس پایتخت شد و یک واحد انتقال خون بنا کرد و چون مردم در آن زمان از اهدای خون اکراه داشتند، لذا نام و اسامی عدهیی که گروه خونیO داشتند را ثبت و از آنهاخون میخریدند. دکتر عدل اولین دورهی آسیستانی آزاد را برنامهریزی نمود و این دوره همانی است که امروزه رزیدنتی نامیده میشود و هر ساله ۴ نفر آسیستان (رزیدنت) برای جراحی سینا پذیرفته میشدند.
دکتر عدل هر ساله در تابستان به پاریس میرفت، کارهای نوین جراحی را سوغات میآورد و وسایل جراحی را با هزینهی خود خریده و
تحصیلات
در تبریز، وی ابتدا به مکتب خانه رفت و بعداً محضر مرحوم میرزا باقر خان حکمت ابتدایی را خواند. پدرش حاکم کرمانشاه شد و با خانواده به آنجا رفتند. در آنجا به دبیرستان رفت. بعد از مدتی پدر یحیی، او را به سفارش برادرش که در پاریس زندگی میکرد (عموی دکتر یحیی عدل) به همراه برادر ارشدش غلامرضا، به پاریس فرستاد.
مسافرت از راه تهران، انزلی، باکو، تفلیس، باطوم، استانبول و پاریس با کشتی و راه آهن در مدت ۴۰ روز طی شد. در پاریس در منزل خانمی که فرزندش را در جنگ اول بینالملل از دست داده بود، پانسیون شد. این خانم به شدت مراقب درس و تحصیل و تربیت دکتر یحیی بود به طوری که تا زمانی که این خانم زنده بود پروفسور هر ساله در مسیر سفرهایشان به خارج با ایشان ملاقات میکرد.
عدل در پاریس در یک مدرسه خصوصی مشهور دبستان و دبیرستان را تمام کرد و سپس وارد دانشگاه شد و در مدرسه پلیتکنیک که امتحان ورودی سختی هم داشت قبول شد. اما به توصیه عمویش، حبیب عدل، که در تهران به رادیولوژی مشغول بود، به طب رفت. چرا که عمویش او را نصحیت کرد که همواره شغل آزاد پیشه کن و به شغل دولتی وارد نشو و در آن زمان فقط دو شغل آزاد وجود داشت، حقوق و طب. لذا یحیی دانشکده پلیتکنیک را رها کرده و در سال ۱۹۲۸ وارد دانشکدهی پزشکی شد.
در ۱۹۳۱ در مسابقه اکسترنای پاریس شرکت کرد و موفق شد اکسترن شود. در ۱۹۳۴ در کنکور انترنی پذیرفته و انترن شد و او در طی ۴ سال انترنی نزد پروفسور گریگوار، جراح معروف و رئیس بخش جراحی و آناتومی پاریس، آنقدر خوب درخشید که از عدل خوشش آمد و او را رئیس درمانگاه خود کرد. پروفسور عدل چندین سال در رشته جراحی عمومی و اورولوژی مطالعه کرد. او در سال ۱۳۱۷ پایان نامه خود را درباره درمان آدنوپاتی سلی از تصویب گذراند و موفق به دریافت مدال نقره از دانشکده پاریس شد.
عدل در امتحان اگرگاسیون هم شرکت کرد ولی چون خارجی بود فرانسه اجازه استخدام در کادر دانشگاهی را نمیداد ولی به علت درخشش او و مساعدت پروفسور گرگوار، مادهای در قانون اضافه کردند و پروفسور «ژان گاسه» نیز نوبت پروفسوری خود را به او داد. لذا عدل به مقام پروفسوری رسید و به رغم اصرار فراوان به ماندن در فرانسه، در سال ۱۳۱۸ خورشیدی و درست یک ماه پیش از شروع جنگ جهانی دوم به ایران بازگشت و به خدمت نظام رفت.
بازگشت به وطن
در زمان بازگشت دکتر عدل، پروفسور «اوبرلین» فرانسوی را برای سامان دادن به وضع دانشکدهی پزشکی تهران استخدام کرده بودند و او عدل را برای تدریس انتخاب کرد.
وی ابتدا رئیس درمانگاه و بعد دانشیار شد و سپس بخش جراحی بیمارستان سینا را به او سپردند. دکتر اوبرلین پزشکان دیگری را نیز برای بخشهای دیگر معرفی نمودند از جمله: دکتر قریب برای اطفال، دکتر وکیلی برای داخلی، دکتر اقبال برای بیماریهای واگیردار، آقایان دکتر آهی، دکتر مصدق و دکتر صالح برای زنان و زایمان، دکتر هنجن برای جراحی، دکتر لقمان الملک برای مجاری ادرار، دکتر حبیبی برای آسیبشناسی، دکتر شیبانی و دکتر وارطانی برای خونشناسی و آزمایشگاه، آقایان دکتر گنجبخش، دکتر حکیم و دکتر نجمآبادی برای آناتومی، دکتر نعمتاللهی برای فیزیولوژی و دکتر فرهاد برای رادیولوژی.
رفت و آمد عدل با مقامات بلند کشور و دربار پهلوی او را تبدیل به شخصیتی سیاسی کرد و باعث شد تا بعد از کناره گیری اسدالله علم به دبیرکلی حزب مردم منصوب شود. او همچنین در سال ۱۳۴۲ به سناتوری مجلس سنای ایران رسید و تا چهار دوره این مقام را حفظ کرد.
خدمات ارزنده
دکتر عدل به همه همکاران بیمارستان دستور داده بود که هیچ بیماری را به دلیل نداشتن تخت خالی رد نکنند و حتی کف اتاق بخوابانند و به این ترتیب بیمارستان سینا، مرکز اورژانس پایتخت شد و یک واحد انتقال خون بنا کرد و چون مردم در آن زمان از اهدای خون اکراه داشتند، لذا نام و اسامی عدهیی که گروه خونیO داشتند را ثبت و از آنهاخون میخریدند. دکتر عدل اولین دورهی آسیستانی آزاد را برنامهریزی نمود و این دوره همانی است که امروزه رزیدنتی نامیده میشود و هر ساله ۴ نفر آسیستان (رزیدنت) برای جراحی سینا پذیرفته میشدند.
دکتر عدل هر ساله در تابستان به پاریس میرفت، کارهای نوین جراحی را سوغات میآورد و وسایل جراحی را با هزینهی خود خریده و