پروفسور لطفی زاده به همراه خانواده: همسر فای زاده، دختر استلا زاده، پسر نورمان زاده.
@science_azerbaijan
@science_azerbaijan
مطالب فوق در خصوص پروفسور لطفی زاده به استدعای این حقیر به قلم دکتر #رضا_حسینقلیزاده عزیز نگاشته شده که البته در آن اندکی ویرایش رخ داده است ایشان فروتنانه در انتها کتابی را که خود در زمینه ریاضیات فازی نگاشته بودند به ترتیب ذیل معرفی کردند که عینا نقل می شود تا علاقمندان از آن بهره ببرند:
"این هم کتاب حقیر که در دوران جوانی به سال ۱۳۸۶ شمسی در شهر تبریز برای معرفی مجموعه های فازی و کاربردهای آن به چاپ رسید. فعلا نایاب و دیگر حوصله ای برای تجدید چاپ نیست".👆
@science_azerbaijan
"این هم کتاب حقیر که در دوران جوانی به سال ۱۳۸۶ شمسی در شهر تبریز برای معرفی مجموعه های فازی و کاربردهای آن به چاپ رسید. فعلا نایاب و دیگر حوصله ای برای تجدید چاپ نیست".👆
@science_azerbaijan
حکيم ميرزا عبد الصبور خويي معروف به #حکيم_قبُلي، متولد خوی و ساکن تبريز
وي مردي دانشمند بود که در پایان حکومت دنبلي ها خوي را رها کرده و در تبريز اقامت نمود و براي تحصيل به اصفهان مسافرت و بعد از اتمام تحصيلات به تبريز بازگشت و بعدها به تهران منتقل شد. به نظر میرسد وي در طب از دکتر کورميک و حاجي بابا بهره برده باشد. وي در دوران تحصيلاتش به مرض شقاقلوس مبتلا شد و پايش را بريدند و به جاي آن، پاي چوبين گذاشتند که با چکمه پوشيده شده بود؛ و چون اين پاي چرمين را در ترکي آذربايجاني قوبول مینامند، بدين لقب معروف بوده است. ذکر اينکه وي شخصي بود قلياني و دستگاه چاق کن قليان را قُبُل منقل گويند و به هر جا که میرفت اين دستگاه را با خود میبرد و علم طب را هم آشنا بود و لذا به او حکيم قبلي میگفتند منبع موثقي ندارد. وي از اطباي مخصوص محمد شاه و ناصرالدين شاه و از ندماي خاص اين دو شاه بود
از اين دانشمند و شاعر و طبيب خويي چندين تألیف در طب به يادگار مانده است:
تعليم نامه در عمل آبله زدن ترجمه و تصنيع حکيم خويي به فارسي است و در واقع اولين کتاب پزشکي چاپي در ايران است. برخي کتاب را ترجمه کتاب کارمک طبيب انگليس میدانند. وي چنانچه از محتواي کتاب بر میآید حکيم اين کتاب را از منابع مختلف از جمله تقريرات کورميک جمع آوري و مشاهدات خود را نيز بدان افزوده است. اين کتاب به دستور عباس ميرزا در چاپخانه علي بن حاج محمد حسين تبريزي به چاپ رسيد.
مجمع الحکمتين وجامع الطبين؛ به نام محمد شاه قاجار جمع آوري شده و در پزشکی بر پایهی ايراني و فرهنگی نوشته شده است. به نظر میرسد وي کتاب را از زمان عباس ميرزا آغاز کرده و اغلب ترجمه هاي متون غربي را در بر دارد و در بر دارنده مباحث عديده اي در شناخت بیماریها و معالجهی آنها در 650 صفحه است.
انوار ناصريه؛ شامل تصوير و تشریح اشکال اعضاء و معالجات و طب جديد که به دستور ناصرالدين شاه به چاپ رسيد. اين کتاب دارای چند بخش تهيه شده و بخشهای آن عبارتند از: کتاب اول در تشريح و مصور با صور و اشکال تشريحيه، بخش دوم بحث در امور طبيعي طب جديد است که آن را قراباذین طب جديد ناميده است، بخش سوم در معالجات. در پست ورق اول نام مؤلف با عنوان ميرزا محمد حکیمباشی کل حکماي ايران آمده و کتاب به نام تشريح البشر و توضيح الصور است.
خلاصهی عباسي، لغت نامهی ترکي و خلاصهی کتاب سنگلاخ ميرزا مهدي خان، شرح قصیدهی کعب بن زهير از عربي به فارسي از ديگر آثار اوست. حکيم قبلي در تبريز وفات نمود و از اعقابش دو کس ارفع الحکما و ناصرالحکما طبيب و از رجال و معروفین شهر محسوب میشدند.
منبع: مقدمهای بر تاریخ طب و طبابت در آذربایجان
وي مردي دانشمند بود که در پایان حکومت دنبلي ها خوي را رها کرده و در تبريز اقامت نمود و براي تحصيل به اصفهان مسافرت و بعد از اتمام تحصيلات به تبريز بازگشت و بعدها به تهران منتقل شد. به نظر میرسد وي در طب از دکتر کورميک و حاجي بابا بهره برده باشد. وي در دوران تحصيلاتش به مرض شقاقلوس مبتلا شد و پايش را بريدند و به جاي آن، پاي چوبين گذاشتند که با چکمه پوشيده شده بود؛ و چون اين پاي چرمين را در ترکي آذربايجاني قوبول مینامند، بدين لقب معروف بوده است. ذکر اينکه وي شخصي بود قلياني و دستگاه چاق کن قليان را قُبُل منقل گويند و به هر جا که میرفت اين دستگاه را با خود میبرد و علم طب را هم آشنا بود و لذا به او حکيم قبلي میگفتند منبع موثقي ندارد. وي از اطباي مخصوص محمد شاه و ناصرالدين شاه و از ندماي خاص اين دو شاه بود
از اين دانشمند و شاعر و طبيب خويي چندين تألیف در طب به يادگار مانده است:
تعليم نامه در عمل آبله زدن ترجمه و تصنيع حکيم خويي به فارسي است و در واقع اولين کتاب پزشکي چاپي در ايران است. برخي کتاب را ترجمه کتاب کارمک طبيب انگليس میدانند. وي چنانچه از محتواي کتاب بر میآید حکيم اين کتاب را از منابع مختلف از جمله تقريرات کورميک جمع آوري و مشاهدات خود را نيز بدان افزوده است. اين کتاب به دستور عباس ميرزا در چاپخانه علي بن حاج محمد حسين تبريزي به چاپ رسيد.
مجمع الحکمتين وجامع الطبين؛ به نام محمد شاه قاجار جمع آوري شده و در پزشکی بر پایهی ايراني و فرهنگی نوشته شده است. به نظر میرسد وي کتاب را از زمان عباس ميرزا آغاز کرده و اغلب ترجمه هاي متون غربي را در بر دارد و در بر دارنده مباحث عديده اي در شناخت بیماریها و معالجهی آنها در 650 صفحه است.
انوار ناصريه؛ شامل تصوير و تشریح اشکال اعضاء و معالجات و طب جديد که به دستور ناصرالدين شاه به چاپ رسيد. اين کتاب دارای چند بخش تهيه شده و بخشهای آن عبارتند از: کتاب اول در تشريح و مصور با صور و اشکال تشريحيه، بخش دوم بحث در امور طبيعي طب جديد است که آن را قراباذین طب جديد ناميده است، بخش سوم در معالجات. در پست ورق اول نام مؤلف با عنوان ميرزا محمد حکیمباشی کل حکماي ايران آمده و کتاب به نام تشريح البشر و توضيح الصور است.
خلاصهی عباسي، لغت نامهی ترکي و خلاصهی کتاب سنگلاخ ميرزا مهدي خان، شرح قصیدهی کعب بن زهير از عربي به فارسي از ديگر آثار اوست. حکيم قبلي در تبريز وفات نمود و از اعقابش دو کس ارفع الحکما و ناصرالحکما طبيب و از رجال و معروفین شهر محسوب میشدند.
منبع: مقدمهای بر تاریخ طب و طبابت در آذربایجان
PERLIT_Volume 24_Issue 101_Pages 45-50.pdf
228.9 KB
مقاله دانشمند محترم جناب آقای میرزا جعفر سلطان القرایی در خصوص حکیم قبُلی
عبدالهادي مراغي مترجم کتاب #منافع_حيوان نوشته ابن بختيشوع، که به تاريخ 698 هـ. طبع شده است. اصل کتاب در تاريخ 330 هجري به دستور خليفه المتقي در بغداد به وسيله پزشك معروف «ابن بختيشوع» نوشته شده. غازان خان پادشاه ايلخاني به عبدالهادي نامي دستور داد آن را به فارسي ترجمه كند و نقاشاني كه نامشان زير كارشان قيد نشده صفحاتي از آن را مصور کردهاند و همين نسخه است كه امروز در كتابخانه «مورگان» در نيويورك حفظ میشود و قدیمیترین كتاب مصور است كه در ايران نوشته شده و امروز به دست ما رسيده است. تاريخ كتاب كاملاً خوانا نيست ولي متخصصان عقيده دارند كه از 698 هجري است. كتاب مزبور در شهر مراغه نوشته شده و مصور گرديده است و 94 صفحه مصور دارد. بسياري از مجالس آن بسيار كوچك است و تعدادي از آنها نيز نا تمام مانده است و حتي بعضي از صفحات آن در زمانهای جديد تري مصور شده است .
کتاب #منافع_حیوان
چاپ بنیاد موقوفات دکتر افشار به تصحیح استاد محمد روشن
چاپ بنیاد موقوفات دکتر افشار به تصحیح استاد محمد روشن
آثار و احیا کناب کشاورزی محصول مکتب ربع رشیدی تبریز و به قلم بنیان گذار آن #خواجه_رشیدالدین_فضلالله_همدانی است. این نخستین کتاب تخصصی کشاورزی در ایران پس از ورزنامه میباشد، این کتاب حاوی بخشهای روش نگهداری از دانهها و تخمها،کدام درختان از تخم بروید یا با غرس نهال، در احوال گیاهان گوناگون است. توصیه خواجه به تدریس بخشهایی از آن در ربع رشیدی از اهمیت کتاب خبر می دهد. اطلاعات ذی قیمت از چین و نیز اقالیم مختلف اسلامی و ایران ان را اثری متفاوت ساخته است.
این کتا ب یکبار بدون اشاره به نام آن یا نام نویسنده به کوشش عبدالغفار نجمالدوله به چاپ سنگی رسیده و بار دگر با حمایت دانشگاه مک گیل کانادا و دانشگاه تهران به همت ایرج افشار و منوچهر ستوده، زیر نظر مهدی محقق به زیور چاپ آراسته شده است.
این کتا ب یکبار بدون اشاره به نام آن یا نام نویسنده به کوشش عبدالغفار نجمالدوله به چاپ سنگی رسیده و بار دگر با حمایت دانشگاه مک گیل کانادا و دانشگاه تهران به همت ایرج افشار و منوچهر ستوده، زیر نظر مهدی محقق به زیور چاپ آراسته شده است.
لینک دانشگاه مکگیل کانادا برای دانلود آثار تصحیحی مورد حمایت این دانشگاه از جمله آثار و احیا
https://www.mcgill.ca/islamicstudies/tehran-branch-publications
https://www.mcgill.ca/islamicstudies/tehran-branch-publications
Institute of Islamic Studies
Tehran Branch Publications
Housing a library, equipped with some of the most important manuscripts and reference materials of different Islamic Sciences, the Tehran Branch has produced over 200 volumes of major works by
«آثار و احیاء» و «معرفت فلاحت» دو رساله فارسی در فن کشاورزی
ناقد : کرامتی، یونس؛
مجله: کتاب ماه علوم و فنون » دوره دوم، شهریور 1390 - شماره 53 (12 صفحه - از 98 تا 109)
https://www.noormags.ir/view/fa/search?index=&q=%d8%a7%d8%ab%d8%a7%d8%b1+%d9%88+%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%a1&pn=1&ps=10&s=rank&sd=asc&and=&or=&exact=¬e=&fields=*
ناقد : کرامتی، یونس؛
مجله: کتاب ماه علوم و فنون » دوره دوم، شهریور 1390 - شماره 53 (12 صفحه - از 98 تا 109)
https://www.noormags.ir/view/fa/search?index=&q=%d8%a7%d8%ab%d8%a7%d8%b1+%d9%88+%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%a1&pn=1&ps=10&s=rank&sd=asc&and=&or=&exact=¬e=&fields=*
آثار و احیاء
نویسنده : معروف، حبیب؛
مجله: نشر دانش » مرداد و شهريور 1368 - شماره 53 (2 صفحه - از 68 تا 69)
https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/41048/%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%a1?q=%D8%A7%D8%AB%D8%A7%D8%B1%20%D9%88%20%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%A1&score=109.19828&rownumber=2
نویسنده : معروف، حبیب؛
مجله: نشر دانش » مرداد و شهريور 1368 - شماره 53 (2 صفحه - از 68 تا 69)
https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/41048/%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%db%8c%d8%a7%d8%a1?q=%D8%A7%D8%AB%D8%A7%D8%B1%20%D9%88%20%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%A1&score=109.19828&rownumber=2
www.noormags.ir
آثار و احیاء-پایگاه مجلات تخصصی نور
حبیب معروف ; مجله: نشر دانش ; مرداد و شهريور 1368 - شماره 53 ;
دکتر #عزیز_رفیعی، بخش اول
شادروان استاد دكتر عزيز رفيعي از جمله دامپزشكاني بود كه به واقع در راه اعتلاي دامپزشكي و سازندگي و تكامل مؤسسه تحقيقاتي سرم و واكسنسازي رازي و تربيت نسل جديد از دامپزشكان تلاش بسيار كرد. استاد در ميان محققين و اساتيد بيماريشناسي يك چهره جهاني بود. روانشاد دكتر عزيز رفيعي به سال 1289 در محله ششكلان تبريز ديده به جهان گشود. اجداد او همه به شغل ديواني و مستوفيگري اشتغال داشتند. سه سال بيش نداشت كه پدر خود را كه جواني سي ساله بود از دست داد و آن شوكت و حشمت بر باد رفت. مادر ناچار از آن شد كه با دوخت و دوز لباس براي ديگران هزينه زندگي خود و دو فرزند خردسال را تأمين كند. دوران آموزش را در مدرسه حكمت و مدرسه مموريال آمريكاييها در تبريز طي نمود و به زبان انگليسي آشنايي كافي پيدا كرد. مدتي در مطب يكي از پزشكان خوشنام تبريز به نام دكتر علي توفيق تلمذ كرده و به نسخهپيچي، راديوگرافي بيماران و رتق و فتق امور مطلب پرداخت و در حاشيه نيز از يك بانوي ارمني كه كلاس زبان داير كرده بود، زبان فرانسه آموخت. بالاخره در سال 1306 پس از مدتي تحصيل در دبيرستان محمديه ديپلم متوسطه را دريافت نمود. پس از آن به لطف مادر و بزرگان خانواده، با استفاده از پولي كه از شهرداري بابت خسارت ناشي از تخريب خانهاي كه در معرض تعريض معابر قرار گرفته بود، به فرانسه (تولوز) عزيمت كرد. دو سال بعد به دليل نمرات مشعشعي كه در تمامي واحدهاي درسي كسب كرده بود، جزء دانشجويان بورسيه دولت ايران قرار گرفت. در سال 1311 از دانشگاه تولوز فارغالتحصيل و در ميان دانشجويان خارجي رتبه اول را به خود اختصاص داد. سال بعد در مدرسه دامپزشكي آلفور پاريس ثبتنام كرد و پس از پايان دوره تخصصي در بيماريهاي گرمسيري به عنوان كارورز در انستيتو پاستور پاريس و سپس در انستيتوهاي پاستور مراكش و الجزيره ادامه كارورزي داده و تجربه كسب كرد. در سال 1314 ديپلم تخصصي خود را در رشته دامپزشكي با درجه افتخارآميز دريافت نمود و به ايران برگشت. پس از چند روز توقف در تبريز به تهران آمد و با آقاي دكتر لوئي دلپي كه در آن موقع رئيس مؤسسه واكسن و سرمسازي رازي (حصارك) بود ملاقات كرد. نامبرده در موقع اقامت خود در فرانسه با آقاي دكتر دلپي مكاتبه داشت و اطلاعاتي از نظر بيماريهاي واگير در ايران و كار مفيدي كه ايشان بتواند براي مبارزه با اين بيماريها در خارج از ايران انجام بدهد، خواسته بود. چون خدمت وظيفه را انجام نداده بود ابتدا در مؤسسه مذكور از قرار روزي 40 ريال با احتساب 25 روز در ماه استخدام شد. در اسفندماه 1315 شمسي كه مصادف با جنگ جهاني دوم بود به خدمت نظام وظيفه اعزام شد، ابتدا يك ماه در باغشاه آن زمان به عنوان سرباز عادي سپس به مدت شش ماه در دانشكده افسري و پنج ماه آخر با درجه ستوان سه افسر سوار در هنگ سوار خدمت كرد. تأسيس مؤسسه رازي در سال 1309 مصادف با شيوع بيماري طاعون گاوي در ايران بود كه به منظور سر و سامان دادن و مبارزه با اين بيماري با استخدام يك نفر كارشناس فرانسوي بنام دكتر دلپي شروع به كار كرد. هنگامي كه شادروان استاد عزيز رفيعي به استخدام اين مؤسسه درآمد فقط يك آزمايشگاه متشكل از چند اطاق بود و تنها دكتر دامپزشك همان دكتر دلپي و كادر علمي محدود به دو يا سه نفر تكنسين بودند كه كار اصلي آنها تهيه واكسن ضد طاعون گاوي و شاربن (سياه زخم) بود. خدمات آقاي دكتر دلپي در مؤسسه رازي نزديك به 20 سال به طول انجاميد و در 15 سال پاياني خدمت ايشان شادروان دكتر عزيز رفيعي همواره همكاري نزديك و فعال ايشان بود. استاد خدمت خود را در مؤسسه رازي به عنوان رئيس آزمايشگاه، رئيس بخش و به مدت مديدي به عنوان معاون و بالاخره قريب شانزده سال پس از رفتن دكتر دلپي از ايران رياست مؤسسه را عهدهدار بود. همانطوري كه اشاره شد در اوايل شروع كار ايشان در آن مؤسسه تحقيقاتي و توليدي، سازمان فاقد وسايل آسايش از قبيل آب جاري، برق و غيره بود. از همه مهمتر اينكه بيماري مالاريا در آن منطقه شايع بود و بيشتر كاركنان مؤسسه و ساكنان منطقه از اين بيماري رنج ميبردند، به طوري كه مادر و همسر نامبرده نيز دچار بيماري شده و مدت متمادي تحت درمان با كنين بودند. علاوه بر مالاريا در دهات مجاور مؤسسه بيماري تب بازگرد ناشي از گزش كنه كه شباهتي به عوارض مالاريا ايجاد مينمود كه خود موجب اشتباه پزشكان در تشخيص و افتراق آن از مالاريا شده بود. اولين بار تشخيص اين بيماري را در نتيجه آزمايش خون بيماراني كه به مؤسسه مراجعه ميكردند استاد عزيز رفيعي دادند كه بعدها موضوع پژوهشهاي گستردهاي در همان مؤسسه و مؤسسات علمي ديگر در جهان شد.
شادروان استاد دكتر عزيز رفيعي از جمله دامپزشكاني بود كه به واقع در راه اعتلاي دامپزشكي و سازندگي و تكامل مؤسسه تحقيقاتي سرم و واكسنسازي رازي و تربيت نسل جديد از دامپزشكان تلاش بسيار كرد. استاد در ميان محققين و اساتيد بيماريشناسي يك چهره جهاني بود. روانشاد دكتر عزيز رفيعي به سال 1289 در محله ششكلان تبريز ديده به جهان گشود. اجداد او همه به شغل ديواني و مستوفيگري اشتغال داشتند. سه سال بيش نداشت كه پدر خود را كه جواني سي ساله بود از دست داد و آن شوكت و حشمت بر باد رفت. مادر ناچار از آن شد كه با دوخت و دوز لباس براي ديگران هزينه زندگي خود و دو فرزند خردسال را تأمين كند. دوران آموزش را در مدرسه حكمت و مدرسه مموريال آمريكاييها در تبريز طي نمود و به زبان انگليسي آشنايي كافي پيدا كرد. مدتي در مطب يكي از پزشكان خوشنام تبريز به نام دكتر علي توفيق تلمذ كرده و به نسخهپيچي، راديوگرافي بيماران و رتق و فتق امور مطلب پرداخت و در حاشيه نيز از يك بانوي ارمني كه كلاس زبان داير كرده بود، زبان فرانسه آموخت. بالاخره در سال 1306 پس از مدتي تحصيل در دبيرستان محمديه ديپلم متوسطه را دريافت نمود. پس از آن به لطف مادر و بزرگان خانواده، با استفاده از پولي كه از شهرداري بابت خسارت ناشي از تخريب خانهاي كه در معرض تعريض معابر قرار گرفته بود، به فرانسه (تولوز) عزيمت كرد. دو سال بعد به دليل نمرات مشعشعي كه در تمامي واحدهاي درسي كسب كرده بود، جزء دانشجويان بورسيه دولت ايران قرار گرفت. در سال 1311 از دانشگاه تولوز فارغالتحصيل و در ميان دانشجويان خارجي رتبه اول را به خود اختصاص داد. سال بعد در مدرسه دامپزشكي آلفور پاريس ثبتنام كرد و پس از پايان دوره تخصصي در بيماريهاي گرمسيري به عنوان كارورز در انستيتو پاستور پاريس و سپس در انستيتوهاي پاستور مراكش و الجزيره ادامه كارورزي داده و تجربه كسب كرد. در سال 1314 ديپلم تخصصي خود را در رشته دامپزشكي با درجه افتخارآميز دريافت نمود و به ايران برگشت. پس از چند روز توقف در تبريز به تهران آمد و با آقاي دكتر لوئي دلپي كه در آن موقع رئيس مؤسسه واكسن و سرمسازي رازي (حصارك) بود ملاقات كرد. نامبرده در موقع اقامت خود در فرانسه با آقاي دكتر دلپي مكاتبه داشت و اطلاعاتي از نظر بيماريهاي واگير در ايران و كار مفيدي كه ايشان بتواند براي مبارزه با اين بيماريها در خارج از ايران انجام بدهد، خواسته بود. چون خدمت وظيفه را انجام نداده بود ابتدا در مؤسسه مذكور از قرار روزي 40 ريال با احتساب 25 روز در ماه استخدام شد. در اسفندماه 1315 شمسي كه مصادف با جنگ جهاني دوم بود به خدمت نظام وظيفه اعزام شد، ابتدا يك ماه در باغشاه آن زمان به عنوان سرباز عادي سپس به مدت شش ماه در دانشكده افسري و پنج ماه آخر با درجه ستوان سه افسر سوار در هنگ سوار خدمت كرد. تأسيس مؤسسه رازي در سال 1309 مصادف با شيوع بيماري طاعون گاوي در ايران بود كه به منظور سر و سامان دادن و مبارزه با اين بيماري با استخدام يك نفر كارشناس فرانسوي بنام دكتر دلپي شروع به كار كرد. هنگامي كه شادروان استاد عزيز رفيعي به استخدام اين مؤسسه درآمد فقط يك آزمايشگاه متشكل از چند اطاق بود و تنها دكتر دامپزشك همان دكتر دلپي و كادر علمي محدود به دو يا سه نفر تكنسين بودند كه كار اصلي آنها تهيه واكسن ضد طاعون گاوي و شاربن (سياه زخم) بود. خدمات آقاي دكتر دلپي در مؤسسه رازي نزديك به 20 سال به طول انجاميد و در 15 سال پاياني خدمت ايشان شادروان دكتر عزيز رفيعي همواره همكاري نزديك و فعال ايشان بود. استاد خدمت خود را در مؤسسه رازي به عنوان رئيس آزمايشگاه، رئيس بخش و به مدت مديدي به عنوان معاون و بالاخره قريب شانزده سال پس از رفتن دكتر دلپي از ايران رياست مؤسسه را عهدهدار بود. همانطوري كه اشاره شد در اوايل شروع كار ايشان در آن مؤسسه تحقيقاتي و توليدي، سازمان فاقد وسايل آسايش از قبيل آب جاري، برق و غيره بود. از همه مهمتر اينكه بيماري مالاريا در آن منطقه شايع بود و بيشتر كاركنان مؤسسه و ساكنان منطقه از اين بيماري رنج ميبردند، به طوري كه مادر و همسر نامبرده نيز دچار بيماري شده و مدت متمادي تحت درمان با كنين بودند. علاوه بر مالاريا در دهات مجاور مؤسسه بيماري تب بازگرد ناشي از گزش كنه كه شباهتي به عوارض مالاريا ايجاد مينمود كه خود موجب اشتباه پزشكان در تشخيص و افتراق آن از مالاريا شده بود. اولين بار تشخيص اين بيماري را در نتيجه آزمايش خون بيماراني كه به مؤسسه مراجعه ميكردند استاد عزيز رفيعي دادند كه بعدها موضوع پژوهشهاي گستردهاي در همان مؤسسه و مؤسسات علمي ديگر در جهان شد.
دکتر #عزیز_رفیعی، بخش دوم
ارادهي قوي و عشق به خدمت و سازندگي و ايثار يگانه انگيزهاي بود كه توان بردباري آن همه سختيهاي اوليه را توجيه ميكرد. ادامه راه از سرپرستي آزمايشگاه، درمانگاه سپس معاونت و بالاخره رياست مؤسسه مسيري بود كه هر روز با تلاش و نوآوري وغافل نشد. قابل ذكر اينكه همه كسانيكه به مناسبتهاي مختلف يادي از شادروان رفيعي ميكردند، علاوه بر ذكر نبوغ ذاتي ايشان از انضباط، وجدانكاري و صداقت در امانت، ابتكار خاص در مديريت، دانش روز و عشق به آموزش و اولويت دادن به فضائل اخلاقي و برخورداري از صفات والاي انساني و روحيه عطوفت و نوعدوستي ايشان ارج مينهادند.باري شهرت نيك و فضائل اخلاقي و علمي استاد عزيز رفيعي موجب شد كه ايشان توفيق عضويت افتخاري بسياري از مجامع علمي داخلي و خارجي و همچنين فرهنگستانها را داشته باشد و به دريافت نشانهاي درجه يك پژوهش و دانش و مدال لژيون دونور و نشان كوماندور كشاورزي از دولت فرانسه موفق شود. همچنين نامبرده تنها عضو ايراني فرهنگستان دامپزشكي فرانسه بود. استاد از سال 1342 به بعد كارشناس WHO و FAO بوده و براي ساليان متمادي به عنوان نماينده ايران در سازمان جهاني بيماريهاي واگيردار دامي (OIE) فعاليت ميكرد. انتخاب ايشان به رياست آن سازمان در سال 1966 ميلادي كه بيش از 85 كشور از جمله ايران عضويت سازمان بهداشت جهاني را داشتند به عنوان اولين نماينده قاره آسيا افتخار ديگري براي جامعه علمي ايران محسوب ميشود. عكس ايشان جزء پرزيدنتهاي آن سازمان معتبر جهاني در مقر آن در پاريس لوح افتخار ديگري براي فرزندان اين مرز و بوم در فعاليتهاي علمي جهان محسوب ميشود. يكي ديگر از خدمات نوآوريهاي مهم ايشان گذراندن قانون مخصوص موسسه رازي از مجلس شوراي ملي سابق است كه در نوع خود منحصر بفرد بود و فقط به مناسبت اطمينان به عملكرد رئيس موسسه به تصويب رسيد. در اين قانون كه با پشتيباني فراكسيون جبهه ملي عملي شد، موسسه تحت نظر شوراي عالي (هيات امناء) با اختيارات تام اداره ميشد. بعدها از اين قانون، موسسات ديگر مثل انستيتو پاستور تهران و دانشگاه تهران با تغييراتي استفاده كردند.
ارادهي قوي و عشق به خدمت و سازندگي و ايثار يگانه انگيزهاي بود كه توان بردباري آن همه سختيهاي اوليه را توجيه ميكرد. ادامه راه از سرپرستي آزمايشگاه، درمانگاه سپس معاونت و بالاخره رياست مؤسسه مسيري بود كه هر روز با تلاش و نوآوري وغافل نشد. قابل ذكر اينكه همه كسانيكه به مناسبتهاي مختلف يادي از شادروان رفيعي ميكردند، علاوه بر ذكر نبوغ ذاتي ايشان از انضباط، وجدانكاري و صداقت در امانت، ابتكار خاص در مديريت، دانش روز و عشق به آموزش و اولويت دادن به فضائل اخلاقي و برخورداري از صفات والاي انساني و روحيه عطوفت و نوعدوستي ايشان ارج مينهادند.باري شهرت نيك و فضائل اخلاقي و علمي استاد عزيز رفيعي موجب شد كه ايشان توفيق عضويت افتخاري بسياري از مجامع علمي داخلي و خارجي و همچنين فرهنگستانها را داشته باشد و به دريافت نشانهاي درجه يك پژوهش و دانش و مدال لژيون دونور و نشان كوماندور كشاورزي از دولت فرانسه موفق شود. همچنين نامبرده تنها عضو ايراني فرهنگستان دامپزشكي فرانسه بود. استاد از سال 1342 به بعد كارشناس WHO و FAO بوده و براي ساليان متمادي به عنوان نماينده ايران در سازمان جهاني بيماريهاي واگيردار دامي (OIE) فعاليت ميكرد. انتخاب ايشان به رياست آن سازمان در سال 1966 ميلادي كه بيش از 85 كشور از جمله ايران عضويت سازمان بهداشت جهاني را داشتند به عنوان اولين نماينده قاره آسيا افتخار ديگري براي جامعه علمي ايران محسوب ميشود. عكس ايشان جزء پرزيدنتهاي آن سازمان معتبر جهاني در مقر آن در پاريس لوح افتخار ديگري براي فرزندان اين مرز و بوم در فعاليتهاي علمي جهان محسوب ميشود. يكي ديگر از خدمات نوآوريهاي مهم ايشان گذراندن قانون مخصوص موسسه رازي از مجلس شوراي ملي سابق است كه در نوع خود منحصر بفرد بود و فقط به مناسبت اطمينان به عملكرد رئيس موسسه به تصويب رسيد. در اين قانون كه با پشتيباني فراكسيون جبهه ملي عملي شد، موسسه تحت نظر شوراي عالي (هيات امناء) با اختيارات تام اداره ميشد. بعدها از اين قانون، موسسات ديگر مثل انستيتو پاستور تهران و دانشگاه تهران با تغييراتي استفاده كردند.
دکتر #عزیز_رفیعی، بخش سوم
در پايان جا دارد براي اطلاع خوانندگان از روحيه و شخصيت شادروان دكتر رفيعي از زندگينامه خود نوشت اين دانشمند زحمتكش و انسانمدار كه در فصل «نشانها» تذكر داده مورد اشاره قرار گيرد: «لازم به يادآوري است كه در تمام دوران خدمت خود در موسسه رازي و دانشگاه تهران تنها كوشش و آرزوي من موفقيت در انجام امور تحقيقاتي و توليدي و بالا بردن سطح آموزش دامپزشكان بود. و هيچ وقت در صدد نبودم كه از اين وظايف كه با جان و دل و به بهاي فداكاري خود و همسر و فرزندانم انجام دادم كاري ديگر كه جنبه تجاري يا برخورداري از موقعيت سياسي مورد پسند جامعه، از قبيل معاونت وزارتي يا وزارت يا نمايندگي مجلس يا سنا داشته باشم. حتي داشتن آزمايشگاه تشخيص طبي كه مجوز آن را وزارت بهداري به اتكاي مدارك تحصيلي و تجربي كه به دست آورده بودم، در حين خدمت برخلاف وجدان كاري ميدانستم و از اين رو مطلقاً در صدد تأسيس چنين آزمايشگاهي برنيامدم و به همكاران خودم هم كه در موسسه رازي كار ميكردند اين موضع را متذكر بودم. موضوع دريافت نشان از مقامات مختلف موضوعي بود كه ابداً در مخيله من خطور نكرده بود و اگر در خلال دوران خدمت از طرف مقامات مختلف با اعطاي اين قبيل نشانها تجليلي از خدمات به عمل آمده صرفاً بنا به پيشنهاد روسا و وزراي وقت بوده يا مربوط به كارهاي تحقيقاتي و سخنرانيهاي علمي بوده كه در مجامع بينالمللي منتشر و ايراد شده است.» با وجود از دست دادن پدر و تنها برادر در نوجواني و گاهي نيز تنگنظريهاي برخي ولي شادروان هميشه با خويشرويي ذاتي و برخورداري از روحيه بزرگواري، مهرباني و گذشت و عاري از كينهتوزي لحظهاي از خدمت صادقانه براي خلق خدا كوتاهي نكرد. بالاخره در تاريخ 25 آبان 1365 زندگي پربار و ايثارگرانه انساني والا خاموش ميشود. انساني كه همكاران و شاگردانش در مرثيه او چنين عناويني را تيتر كردند «دانشمندي سختكوش، انساني مودب و دقيق» يا «خانه او كانون گرم محققين بود» يا «در كارها نظر همه را ميپرسيد.»
منبع:
https://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2013%5C12%5C12-07%5C19-52-07.htm&storytitle=%C7%D3%CA%C7%CF%20%DA%D2%ED%D2%20%D1%DD%ED%DA%ED%20%CF%C7%E4%D4%E3%E4%CF%ED%20%D3%CE%CA%DF%E6%D4%20%E6%20%E3%ED%E5%E4%20%CF%E6%D3%CA
در پايان جا دارد براي اطلاع خوانندگان از روحيه و شخصيت شادروان دكتر رفيعي از زندگينامه خود نوشت اين دانشمند زحمتكش و انسانمدار كه در فصل «نشانها» تذكر داده مورد اشاره قرار گيرد: «لازم به يادآوري است كه در تمام دوران خدمت خود در موسسه رازي و دانشگاه تهران تنها كوشش و آرزوي من موفقيت در انجام امور تحقيقاتي و توليدي و بالا بردن سطح آموزش دامپزشكان بود. و هيچ وقت در صدد نبودم كه از اين وظايف كه با جان و دل و به بهاي فداكاري خود و همسر و فرزندانم انجام دادم كاري ديگر كه جنبه تجاري يا برخورداري از موقعيت سياسي مورد پسند جامعه، از قبيل معاونت وزارتي يا وزارت يا نمايندگي مجلس يا سنا داشته باشم. حتي داشتن آزمايشگاه تشخيص طبي كه مجوز آن را وزارت بهداري به اتكاي مدارك تحصيلي و تجربي كه به دست آورده بودم، در حين خدمت برخلاف وجدان كاري ميدانستم و از اين رو مطلقاً در صدد تأسيس چنين آزمايشگاهي برنيامدم و به همكاران خودم هم كه در موسسه رازي كار ميكردند اين موضع را متذكر بودم. موضوع دريافت نشان از مقامات مختلف موضوعي بود كه ابداً در مخيله من خطور نكرده بود و اگر در خلال دوران خدمت از طرف مقامات مختلف با اعطاي اين قبيل نشانها تجليلي از خدمات به عمل آمده صرفاً بنا به پيشنهاد روسا و وزراي وقت بوده يا مربوط به كارهاي تحقيقاتي و سخنرانيهاي علمي بوده كه در مجامع بينالمللي منتشر و ايراد شده است.» با وجود از دست دادن پدر و تنها برادر در نوجواني و گاهي نيز تنگنظريهاي برخي ولي شادروان هميشه با خويشرويي ذاتي و برخورداري از روحيه بزرگواري، مهرباني و گذشت و عاري از كينهتوزي لحظهاي از خدمت صادقانه براي خلق خدا كوتاهي نكرد. بالاخره در تاريخ 25 آبان 1365 زندگي پربار و ايثارگرانه انساني والا خاموش ميشود. انساني كه همكاران و شاگردانش در مرثيه او چنين عناويني را تيتر كردند «دانشمندي سختكوش، انساني مودب و دقيق» يا «خانه او كانون گرم محققين بود» يا «در كارها نظر همه را ميپرسيد.»
منبع:
https://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2013%5C12%5C12-07%5C19-52-07.htm&storytitle=%C7%D3%CA%C7%CF%20%DA%D2%ED%D2%20%D1%DD%ED%DA%ED%20%CF%C7%E4%D4%E3%E4%CF%ED%20%D3%CE%CA%DF%E6%D4%20%E6%20%E3%ED%E5%E4%20%CF%E6%D3%CA