سایفایکو (SciFaiku)
78 subscribers
268 photos
6 videos
3 files
101 links
شعر کوتاه الهام یافته از هایکو با درون مایه ی علمی تخیلی ، فانتزی ، آخرالزمانی مابعد آخرالزمانی، اکتشافات فضایی ،هوش مصنوعی و وحشت
Download Telegram
🔻🔻🔻🔻🔻


#هایبون
#سای_فای
#دانش_گمان

خواب‌های کیهانی

هایبون‌هایی از:

آر.سی تامس
برگردان: سینا سنجری
۲

خواب دیدم کیهان پی مرا گرفته است.

از تالاری تاریک به تالاری دیگر می‌دویدم؛ درونِ کاباره‌ای وانهاده که کفِ چوبی‌اش زیر هر گام ناله می‌کرد. اشکوب‌ها یکی پس از دیگری فرو می‌رفتند در تاریکی، من سبک گام بر می‌داشتم، مبادا جهان زیر پایم بشکند.

بر صفحهٔ گوشی، برنامه‌ای روشن بود که جای کیهان را نشان می‌داد:

«همین نزدیکی.»

و هم‌زمان:

«هیچ‌جا.»

ناگهان صدای شکستنِ درها آمد. چیزی از پنجره‌ها گذشت، از نردبان‌ها بالا خزید، و پنجه‌هایش به پاچهٔ شلوارم رسید. خودم را به پشت‌بام رساندم.

شهر زیر پایم خاموش بود.
بعد صدای نفس‌هایش را شنیدم.

برگشتم.

کیهان، پشت سرم ایستاده بود.

و همان لحظه، چراغ‌های شهر خاموش شدند.

شمعی،
از هر دوسو شعله‌ور —
کلاغی پر می‌گیرد


🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻
نوشته : آر سی تامس
کبهان در خواب دید که به رستورانش رفته‌ام. باید آنجا تا آخرین قطار شب به مقصد خانه ، وقت می‌گذراندم. رستوران پر از کهکشان‌هایی بود که می‌خواستند با هم شام بخورند. بنابراین منژقی به نظر می‌رسید که میز چهارنفره‌ام را پس بدهم. کبهان هم برابر، یک میز یک‌نفره برایم پیدا کرد.
اما میز یک‌نفرهٔ من چسبیده به یک میز دوازده‌نفره بود. گروهی از کهکشان‌ها دور آن میز نشسته بودند. داشتند جشن می‌گرفتند؛ پس برخاستم و آن‌ها را با خودشان تنها گذاشتم.
در خمِ آن رستورانِ L-شکل، دور از چشم دیگر مشتری‌ها، کیهان به حفره‌ای در دیوار اشاره کرد. خم شدم؛ مرا به اتاق کوچکی برد که همزمان، هم آشپزخانه‌ای قدیمی بود و هم رختکن و حمام.
کیهان در حالی که به یک پیش‌خوانِ قدیمی—که تلفیقی از اجاق‌گاز و روشویی بود و حالا می‌شد از آن به عنوان میز استفاده کرد—اشاره می‌کرد، گفت: «می‌توانی اینجا غذا بخوری.»
روی یک نیمکت چوبی و کهنهٔ بلوط پشت میز موقتی‌ام نشستم. کیهان منوی رستوران را به دستم داد. در این لحظه، دیگر از آخرین قطار به سمت خانه جا مانده بودم.

هر کسی را بهر کاری ساختند—
یک شیشهٔ خردل
میز را دو نیم می‌کند
🔻🔻🔻🔻🔻
Forwarded from شهرگان _فرهنگی/اجتماعی (Shahrgon)
هایبون؛ مسافران فضا-زمان
سینا سنجری

https://shahrgon.com/?p=183354
۲۸ خرداد ۱۴۰۵
#هایبون
#بازماندگان_مه‌بانگ
#سینا_سنجری
#حکایت
#سای_فای



حکایت (هایبون) دانش‌گمان از کتاب آماده چاپ بازماندگان مه‌بانگ (مسافران فضا-زمان):

/
هایبون؛ مسافران فضا-زمان
سینا سنجری | ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

خانه باغ

هیاهوی غریبی بود. امواجی پرشتاب از دوردستِ دشتِ اسطوخودوس به سوی ما می‌شتافتند. پیش از آنکه زمان را بسنجیم، توفانِی از فوتون‌ها به پنجره‌ها کوبید. شتابناک به زیرزمینِ خانه، میانِ خمره‌هایِ قدیمی پناه بردیم. دیوارهای خانه باغ زیرِ فشارِ سنگینِ تابش لرزیدند و فرو ریختند. رگبارِ نور با تندیِ بی‌مانندش از کالبدِ خانه گذشت، حصار حیاط پشتی را در هم شکست و در تهیای دشت جاری شد. چون غبار فرو نشست، نه خانه‌ای مانده بود و نه چشمی برای تماشایِ بنفشِ اسطوخودوس‌ها.

شب پاییزی
به خواب می رویم
به لالایی باد


#سینا_سنجری

🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻

#هایبون
#بازماندگان_مه‌بانگ
#حکایت
#سینا_سنجری


سال‌ها بود ویولنِ پدر گوشهٔ اتاق افتاده بود و خاک می‌خورد. به سراغش رفتم. کوک نبود. نشستم به کوک کردن؛ باید هر تار را درست به نتِ اصلی‌اش برمی‌گرداندم. با هر چرخاندنِ گوشیِ ساز، حس می‌کردم چیزی در اتاق کش می‌آید.
من ویولن را کوک می‌کردم و درزهای مچاله‌شدهٔ جهان با فرکانسِ سیم‌ها باز می‌شدند. اتاق در بی‌کرانگیِ فضا-زمان شناور شد. دیدم کنارم نشسته‌ای و انگشتانِ ظریفت آرشهٔ ویولن را می‌نوازد. تو آهنگی دور را می‌نواختی که زمان‌ها و جهان‌ها را در هم می‌آمیخت و دگرگون می‌کرد. ذراتِ گردوغبار در هوا، غوطه‌ور میانِ نت‌ها، در افسونِ یادها می‌رقصیدند.

دفترِ خاطرات؛
در باد ورق می‌خورد
شامگاهِ خزانی.

#سینا_سنجری

T.me/scifaiku
🔻🔻🔻🔻

#سایفایکو

پشت شیشهٔ تلسکوپ نجومی،
مروارید مردمکش
در صدف آندرومدا

#پونه_معتمد

🔻🔻🔻🔻
🔷🔷🔷🔷🔷

نسخه‌ی الکترونیکی کتاب Quantic Somnia که در بردارنده‌ی ۱۶۶ سایفایکوی سینا سنجری است هم اکنون در Apple Books در دسترس است:


https://books.apple.com/us/book/quantic-somnia/id1484719733


دوستان و دل‌بستگان شعر سای‌فای می‌توانند از این درگاه کتاب را دریافت کنند.

🔷🔷🔷🔷🔷