کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد.
آسیابان که بیوه زنی بود گفت:
2 روز دیگر آردها آماده است،

شیخ با لحنی آمرانه گفت:
گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم
خرت (که سنگ آسیاب را می‌چرخاند)
تبدیل به سنگ شود.

زن (آْسیابان) در جواب گفت:
اگر نفسی به این گیرایی داری،
دعا کن گندمت آرد شود، خر را ول کن!

ای کاش ما بجای اینکه برای همه آرزوی
مرگ بکنیم برای خوشبختی
خویش نیز دعائی بکنیم..!

♦️@seemorghbook
👏32👍7
انسان از کاغذی بی ارزش پول ساخت،

اما پول از انسان‌ها چه چیزها که نساخت!

#والتر_وایت

♦️ @seemorghbook
19👍15
نقاشی غم انگیز از شیر ایرانی در تخت جمشید اثر دو نقاش انگلیسی به نام "بریتون ریور "و "فردریک استاک پل" که در سال 1880 در ایران حضور داشتند درآن زمان شیر ایرانی درحال انقراض بود.

♦️ @seemorghbook
😢152
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸

اولین شاعر جهان
حتما بسیار رنج برده است،
آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت
و کوشید برای یارانش، آنچه را که هنگام غروب خورشید احساس کرده
توصیف کند...
و کاملا محتمل است که این یاران،
آنچه را که گفته است،
به سخره گرفته باشند...

#جبران_خلیل_جبران

♦️ @seemorghbook
15👍8❤‍🔥2
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖 #حکایت

مردی در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!.
 
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید. ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
 
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید. صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد بخاطر دعایش و نابود کردن رستوران خسارت خواست !
 
ملا و مومنان ابن ادعا که بخاطر دعای آنها رستوران آن مرد نابود شده را نپذیرفتند ٬ قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت :  نمی دانم چه بگویم ؟!.سخن هر دو را شنیدم : یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد.


♦️ @seemorghbook
👏29👍86😁6🤨1
همین روزها ؛
اتفاقاتِ خوب ، خواهند افتاد ؛ درست وسطِ روزمرِگی هایمان ،
دلخوشی ها راهشان را گم خواهند کرد و این بار ، به سمتِ ما روانه خواهند شد .
شب هایی را می بینم که از خستگیِ شادی و لبخندِ روزهایمان می خوابیم و صبح هایی که با اشتیاقِ دلخوشی هایِ تازه بیدار می شویم .
من شک ندارم ؛
یکی از همین روزها ... همه چیز درست خواهد شد !

#نرگس_صرافیان

♦️@seemorghbook
14👍10😢2👎1
قطعه‌ای از کتاب


همه‌ٔ چیزهایِ عظیم و مهمی که می‌شناسیم کار عَصبی‌هاست.

همهٔ مکتب‌ها را آن‌ها بنیان گذاشته‌اند و همه ‌ی شاهکارها را آن‌ها ساخته‌اند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آن‌ها مدیون است و بخصوص آن‌ها برای ارائهٔ این همه چیز به بشریت چقدر رنج کشیده‌اند.
ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت می‌بریم، اما نمی‌دانیم که برای سازندگان‌شان به چه بهایی تمام شده‌اند، به قیمت چه بیخوابی‌ها، چه گریه‌ها، چه خنده‌های عصبی، چه کهیرها، چه آسم‌ها، چه صرع‌ها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همهٔ آن‌هایِ دیگر بدتر است.

📕#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته

#مارسل_پروست

♦️ @seemorghbook
👍183
دنیا پر است از دکترهای بی‌سواد
از دانشگاه رفته‌های بی‌سواد
سیاسیون بی‌سواد!
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد ، بیسواد است.
هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد!


♦️ @seemorghbook
👍324👏4
بانوی سربدار

حمزه سردادور

♦️ @seemorghbook
👍9
📕#بانوی_سربدار

#حمزه_سردادور

حمزه سردادور (۱۳۴۹-۱۲۷۵)، از پاورقی‌نویسان قدیمی ایرانی است که رمان‌های تاریخی فراوانی از وی در چند دهه اخیر به بازار کتاب آمده است. بازچاپ‌های چندگانه این کتاب‌ها، نشانگر محبوبیت و عامه‌پسندی آن‌ها است. سردادور در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در تبریز زاده شد. او از دهه بیست تا اواخر دهه چهل در مجله اطلاعات هفتگی پاورقی نوشت. از عوامل جذابیت و فروش آن مجله، داستان‌های پرآب‌و‌تاب سردادور بود که پس از پایان چاپ آن‌ها در مجله، به شکل کتاب نیز منتشر شد. برخی از این آثار عبارتند از: زندانی قلعه قهقه، از صید ماهی تا پادشاهی، در پس پرده، مه‌لقا و آزاد زنان، کیمیاگران، دختر قهرمان، افسانه‌ قاجار، بانوی سربدار و …
کتاب بانوی سربدار، رمانی شیرین و دلچسب است که از جریان تاریخی سربداران مایه‌ گرفته و با قلم توانا و ذهن سازنده‌ی نویسنده پرورده شده و داستانی پرجاذبه و خواندنی فراهم آورده است. در این کتاب برخلاف آن‌چه از سربداران به ذهن می‌آید، با استناد به مدارک تاریخی، به گونه‌ای یک زن را پایه‌گذار این سلسله‌ی غیور می‌داند. زنی غیرتمند با نام آزاده که حاضر بود به دار آویخته شود؛ اما تسلیم مغول‌ها نشود. داستانی بس زیبا که با خواندن یک پاراگراف از آن، تا انتها پای آن خواهید نشست.

♦️@seemorghbook
18👍3
ما برآن شده‌ایم
که سر بر میله‌ها بکوبیم
سرهای بی‌شماری خواهند شکست،
اما روزی میله‌ها می‌شکنند....

#نیکوس_کازانتزاکیس


♦️@seemorghbook
👍224
همان یک نفری که آمد دنبالت، برت داشت، بردت یک دوری بزنید تا سرت هوایی بخورد.
همان یک نفری که نگرانت شد، حالت را پرسید، دلگرمی دادت.
همان یک نفری که وقتی دلت  طعم مردن می‌داد کار و زندگی را گذاشت کنار تا کنارت بایستد.
همان یک نفری که وقتی از در آمد تو و چشمهایت را دید زد زیر گریه.
همان یک نفری که وقتی همه حواسشان پرت بود دلش پیشت بود.
همان یک نفری که به یادت بود، به یادت ماند، از یادت نبرد.
همانی که رسمش فراموشی نبود.
همان یک نفر. اصل جنس همان است
فقط همان یک نفر

♦️@seemorghbook
17👍4
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

ملتِ بی سواد ، زاده نمی شود
ساخته می شود ... !

بی سوادیِ حقیقی ، ربطی
به معلومات و تحصیلات ندارد !
بی سوادی یعنی ؛ شبکه ی
محبوبِ اجتماعی را که باز می کنی ؛
تمامِ صفحات ، پر باشد از
روزمرگیِ آدم معروف ها ،
مسخره بازیِ معروف نماها،‌
‌قضاوت‌هایِ بی سر و ته ،
و توهین هایِ شرم آور ... !
نه از مطالبِ آموزشی خبری باشد ،
نه از چهار کلام حرفِ حساب ... !
بی سوادی یعنی ؛ تویِ صفحه
و روی پروفایلت بنویسی ؛
به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد
و کمی آن طرف تر ، مادرت
از بی توجهی ات بغض کرده باشد
بی‌سوادی یعنی ؛ مسیرِ تمامِ لباس فروشی وآرایشگاه هایِ شهر را از حفظ باشی ،
اما حتی یک بار هم گذرت به
کتابفروشی نیفتاده باشد ...
این بی سوادیِ مدرن ؛
دارد فرهنگمان را از ریشه می خشکانَد
حواستان هست ؟!

#نرگس_صرافیان_طوفان

♦️@seemorghbook
👍36👏117
خودتان باشید.
نه بگردید دنبال جدیدترین کفش بازار
نـه برای پیدا کردن مدل مویی که مـُد باشد از خوابتان بزنید
نـه خروارهای پول بی زبان برای اندکی بیشتر در چشم آمدن خرج کنید!
جای این کــارها ؛
یک سفر خوب بروید.
تنها یا با دوستانتان سفر بروید.
نه اینکه بشود مایه ی فخرفروشی به فلانی که تا ۱۰ کیلومـتر آن طرفتر خانه اش رفته است.
کارهایی را انجام دهید که همیشه دوست داشتید انجام بدهید ولی نشده بود.
وقتش را نداشتید
پولش را
حتی حس و حالش را...
یک زبان جدید یاد بگیرید
سازی بخرید
و شروع کنید به تمرین...
آن غذای فوق گران بالای منوی فلان رستوران را امتحان کنید.
حتی یک سبک آهنگ جدید گوش دهید.
در تمام این کارها فقط فکر این باشید که یک بار بیشتر زندگی نمیکنید، پس ارزشش را دارد.
خودتان بودن اصلا کار سختی نیست.
کافیست برای تک تک لحظاتتان احترام قائل باشید.
خودتان کم کم میفهمید چقدر خودتان بودن؛
دوسـت داشتنی‌ست...!

♦️ @seemorghbook
👍7🔥75
قطعه‌ای از کتاب

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه‌ای بسیار شلوغ می‌کرد...

خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته‌ای شکلات می‌خرم ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من می‌نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
وقتی بچه زمین می‌خورد و والدین زمین را کتک می‌زنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه)، وقتی می‌گویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی می‌دزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر می‌ده... یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.

📕#چرا_عقب_مانده_ایم؟

#علی_محمد_ایزدی

♦️@seemorghbook
👍196👏4👎1😐1
▪️هیچ مترسکی را شبیه گرگ نساخته اند!

شبیه پلنگ یا خرس هم نساخته اند!

به گمانم ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند مترسک سازها!

#توماس_هابز

♦️@seemorghbook
👏36👍5
قلعه مالوین

روبرو مرل

♦️ @seemorghbook
5👍2🤔1
📕#قلعه_مالوین

#روبرو_مرل

رمان «قلعه‌ی مالويل» نوشته‌ی «روبر مرل» را «محمد قاضي» به فارسی برگردانده است. با این جمله‌ها وارد جهان داستان می‌شویم: «در دانشسرای مقدماتی استادی داشتیم که عاشق قطعه مادلن در کتاب پروست بود. من به راهنمایی او آن اثر مشهور را با تحسین و اعجاب تمام مطالعه کرده‌ام، اما امروز وقتی پس از مدت‌ها دوباره به آن مراجعه می‌کنم می‌بینم که آن نوشته شیرین به نظرم بسیار خشک و تصنعی می‌آید. آری من خوب می‌دانم که چه بسا طعم یک خوراکی یا یک نغمه موسیقی خاطره لحظه‌ای از گذشته را به طرزی بسیار زنده به ذهن شما بازمی‌گرداند، ولی این فقط برای چند ثانیه است: جرقه کوتاهی می‌زند، باز پرده می‌افتد و زمان حال لامروت همچنان رو در رو است. وای اگر بازیافتن تمامی گذشته در یک تکه نان شیرینی وارفته در جوشانده‌ای حقیقت می‌داشت چقدر لذت‌بخش بود! من از آن جهت به فکر مادلن پروست افتاده‌‌ام که روز گذشته در ته کشو میزی یک بسته توتون خاکی‌رنگ بسیار بسیار کهنه که گویا متعلق به عمویم بوده است، پیدا کردم و آن را به کولن دادم. او خوشحال از اینکه پس از مدت‌ها زهر محبوب خود را پیدا کرده است پیپش را از آن پر می‌کند و کبریت می‌زند. من همان‌طور که مشغول است نگاهش می‌کنم و از همان پک‌های اولی که بوی آن در مشامم می‌پیچد عموجان و دنیای گذشته در ذهنم زنده می‌شود، چنانکه نفسم در سینه می‌گیرد. اما به طوری که گفتم مدت آن بسیار کوتاه بود.

♦️ @seemorghbook
13