کتابخانه سیمرغ
74.8K subscribers
15.6K photos
1.21K videos
7.39K files
477 links
Download Telegram
☕ قطعه‌ای از کتاب

من اینجا کسی را ندیدم بخنده. اینجاهیچکس خنده بلد نیست . من خیلی خنده را دوست دارم. گاهی تو تنهائی خودم پیش خودم میخندم؛ اما خنده یه آدم تنها چه فایده داره. دلم میخواد خنده یکی دیگه را هم مثل خنده خودم ببینم.

📕#سنگ_صبور

✍#صادق_چوبک

@seemorghbook
📕#سنگ_صبور

✍#صادق_چوبک

سنگ صبور رمانی از صادق چوبک است که در سال ۱۳۴۵ شمسی منتشر شده‌است.
اصطلاح سنگ صبور در فرهنگ عامه ایرانی برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که شنونده همه دردها و رنجهای آدمی است. سنگ صبور درد دل‌ها را می‌شنود و غمخواری می‌ورزد.

ساختار این رمان بر اساس تک گویی یا مونولوگ است. تمام شخصیت‌ها در فصولی جداگانه به شیوه راوی اول شخص و به زبان گفتاری حرف می‌زنند. تکنیک یا صناعت رمان شیوه جریان سیال ذهن است که جیمز جویس پیش‌تر در رمان معروف خود اولیس اجرا کرده بود.
تمام رمان و تمام تک گویی‌ها بازتاب جهان تاریک و خون‌آلودی است که نویسنده از ایران در سال‌های اوایل قرن بیستم تصویر می‌کند. جنایتکاری بی رحم به نام سیف القلم در شیراز زن‌های صیغه‌رو را به دام انداخته و می‌کشد. احمد آقا در نقش معلم و نویسنده گویی ناخودآگاه روایت‌گر همه این فجایع از زبان شخصیت‌های این رمان است.

♦️@seemorghbook
👍17❤3
☕️قطعه‌ای از کتاب

از کجا معلومه که نوشته هامم با خودم زیر آوار نره. از اول دنیا تا حالا چقده چیز رفته زیر خاک. چقده نوشته از بین رفته عرب و مغول چقدرشو سوزوند و نابود کرد؟ نوشته های ساسانی کو؟ کلیه و دمنه رودکی کو؟ کارهای بیهقی
کو؟ و کو صدها چیزای دیگه که ما اسمشونم نمی دونیم؟
از تو می پرسم این مملکت هیچ نداشت؟
هخامنشی و اشکانی و ساسانی از زیر بته در اومدن؟ نه کتابی، نه هنری، نه اقتصادی، نه مذهبی، نه قشونی، نه قصه ای، نه شعری، نه ساختمانی، هیچ ؟ این ها کجاس؟ اینارو کی نابود کرد؟

بی شرفا، عرب برای ما هیچ چی نیاورد. هر چیم داشتیم نابود کرد. به درک. لابد لياقتشونو نداشتیم. منم نویسنده نمی شم. مرغی که انجیر میخوره نوکش کجه.

📕#سنگ_صبور

✍#صادق_چوبک

♦️@seemorghbook
❤19👍9🔥3👎1
☕️ قطعه ای از کتاب

میخواهی داد بزنی نمی‌توانی. میخواهی از جایت پا شوی در بروی نمی‌توانی. کاش زبانت توی دهانت می‌گشت و می‌توانستی با من درد و دل کنی. امّا التماس چشمانت کافی است من التماس چشم را بیش از التماس زبان دوست دارم. من همه‌ ی چیزهای آرام و بیصدا را دوست دارم. التماس زبانی وقیح و زشت می‌شود.

یک آهوی تیر خورده هیچ‌وقت داد و فریاد راه نمی‌اندازد و زبانش چیزی ندارد بگوید. فقط نگاه می‌کند و چشمانش حرف می‌زند، مثل چشمان تو. همین چشمانی که حالا تب دارد آن‌ها را ذوب می‌کند.

📕#سنگ_صبور

✍️ #صادق_چوبک


♦️@seemorghbook
❤7👏1