علیرغم تکذیبیهی دانشگاه علوم پزشکی قم؛
طرح تحقیقاتی تاثیر روغن بنفشه بر کرونا تصویب شده و به مرحله اجرا رسیده بود.
@SepehrAzadi
طرح تحقیقاتی تاثیر روغن بنفشه بر کرونا تصویب شده و به مرحله اجرا رسیده بود.
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 برملا کردن دروغ های نظام آخوندی در مورد تحریم ها
دارو، غذا و کمک های بشر دوستانە هیچ گاە تحریم نبودەاند و نخواهند شد.
@SepehrAzadi
دارو، غذا و کمک های بشر دوستانە هیچ گاە تحریم نبودەاند و نخواهند شد.
@SepehrAzadi
📌هدیه ۳ میلیون ماسک نانو به چین یک اقدام انسانی شاید باشد اما وقتی آنفلوآنزا در ایران کشته میداد چه تعداد #ماسک نانو رایگان بین مردم خودمان تقسیم کردید؟
اصلا تقسیم کردید؟
@SepehrAzadi
اصلا تقسیم کردید؟
@SepehrAzadi
حضرت ابراهیم وقتی بت ها را شکست
[ بدون احترام گذاشتن به اعقاید دیگران ]
بت پرستان به او اعتراض کردند
او گفت اگر بت ها نتوانند از خود مواظبت کنند
چگونه میتوانند از شما مواظبت کنند
کرونا نیز همه عبادتگاه ها را خالی کرد
و حالا وقت آن رسیده به سخنان حضرت ابراهیم
عمل کنیم....!
@SepehrAzadi
[ بدون احترام گذاشتن به اعقاید دیگران ]
بت پرستان به او اعتراض کردند
او گفت اگر بت ها نتوانند از خود مواظبت کنند
چگونه میتوانند از شما مواظبت کنند
کرونا نیز همه عبادتگاه ها را خالی کرد
و حالا وقت آن رسیده به سخنان حضرت ابراهیم
عمل کنیم....!
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 تلاش شیاد بنفش برای انحراف افکار عمومی از خیانت پنهانکاری در ورود ویروس کرونا بە کشور و قربانی کردن مردم برای انتخابات و راهپیمایی فرمایشی نظام
رئیس جمهور بی اختیار نظام می گوید: در جلسه دیروز با متخصصان و پزشکان عالی رتبه درباره ویروس کرونا نظرات به هم بسیار نزدیک بود و اعلام شد این بیماری غافل گیر کننده برای جهان بود.
در صورتیکە نظام پرواز های ماهان بە چین را متوقف و اوخر دی ماە اعلام می کرد کە ویروس وارد کشور شدە، از همان ابتدا و نە ٢ ماە پس از شیوع شهرها را قرنطینە می کرد، و سپاە پاسداران مواد بهداشتی را احتکار نمیکرد، تلفات ویروس بسیار کمتر می شد. اما همانند گذشتە اقدامات نظام آخوندی جمهوری اسلامی نشان داد کە جان و مال مردم ایران برایش هیچ ارزشی ندارد.
@SepehrAzadi
رئیس جمهور بی اختیار نظام می گوید: در جلسه دیروز با متخصصان و پزشکان عالی رتبه درباره ویروس کرونا نظرات به هم بسیار نزدیک بود و اعلام شد این بیماری غافل گیر کننده برای جهان بود.
در صورتیکە نظام پرواز های ماهان بە چین را متوقف و اوخر دی ماە اعلام می کرد کە ویروس وارد کشور شدە، از همان ابتدا و نە ٢ ماە پس از شیوع شهرها را قرنطینە می کرد، و سپاە پاسداران مواد بهداشتی را احتکار نمیکرد، تلفات ویروس بسیار کمتر می شد. اما همانند گذشتە اقدامات نظام آخوندی جمهوری اسلامی نشان داد کە جان و مال مردم ایران برایش هیچ ارزشی ندارد.
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴حشمت اله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران در برنامه چشم انداز ایران اینترنشنال : وقتی یک فرمانده ارشد ایران میگوید که نیازی به کمک نداریم بلکه میتوانیم به آمریکا کمک کنیم، چرا باید تحریمها برداشته شود؟
تحریمها به هیچ وجه نباید برداشته شود چرا که در صورت برداشته شدن تحریمها، پولهایی که به ایران می آید دوباره به سوریه، عراق و ... خواهد رفت.
@SepehrAzadi
تحریمها به هیچ وجه نباید برداشته شود چرا که در صورت برداشته شدن تحریمها، پولهایی که به ایران می آید دوباره به سوریه، عراق و ... خواهد رفت.
@SepehrAzadi
Forwarded from کانال محمد مهدوی فر ( ۲ )
🔵 محمد مهدویفر: کشتارگاه یا ندامتگاه
به خاطر نامهای که ما ۱۴ تن به رهبری نوشته بودیم و تقاضای استعفای او و تغییر قانون اساسی را کرده بودیم و به خاطر دیگر نامههایی که من شخصاً به رهبری نوشته بودم، تیرماه ۹۸ دستگیر شدم. این پنجمین باری بود که به خاطر انتقاد از رهبری دستگیر میشدم. روزهای اول را در سلول تنبیهی بودم. جایی بسیار کثیف بدون حتی یک روز هواخوری.
ممنوعالتماس، محروم از روزنامه و تلویزیون.
بعد از گذشت ۵۷ روز، یک روز اسم مرا صدا زدند.
رفتم بیرونِ سلول. همانجا به من دستبند و پابند زدند.
مرا به اطاق حفاظت و ریاستِ زندان بردند. میخواستند بدانند خودکار و کاغذ از کجا آوردهام و نامهی سی و هشتم به رهبری را چگونه از داخل سلول به بیرون زندان منتقل کرده و منتشر کردهام.
به خاطر آن نامه شرایط من بسیار سختتر شد. بعد از بازجویی مرا با همان دستبند و پابند به بدترین سلولِ زندان یعنی سلول عبرت منتقل کردند. از اسم این سلول معلوم بود. جایی است که من باید عبرت بگیرم و دیگران نیز از سرنوشت من عبرت بگیرند و از رهبری انتقاد نکنند.
در این سلول محرومیت از آفتاب و هواخوری و تلفن و تلویزیون و کتاب و روزنامه و بیخبری از خانواده دیگر دغدغهی اصلی من نبود. من در اینجا تلاش میکردم زنده بمانم.
من در اینجا به خاطر همسلولی بودن با مجرمین خطرناک و سابقهدار و روانی بسیاری از اوقات با مرگ دست و پنجه نرم میکردم. یکبار به یکی از مسئولین زندان گفتم جان من در این سلول در خطر است. گفت بالاخره آدم یک روزی میمیرد.
بعدازظهر یکی از روزهای آبان ۹۸ روزی بود که شاید برای اولین بار در طول زندگیم دلم به حال خودم سوخت. هیچگاه در طول زندگیم خود را اینچنین مظلوم و بیپناه ندیده بودم.
یک هفتهای بود که مرا با وحید همسلولی کرده بودند. او ۲۷ ساله بود. اندام نسبتاً درشتی داشت و بچهی یک استان دوردست بود. پروندهای داشت مملو از جنایت. او معتاد، خطرناک، سابقهدار و روانی بود.
سلولِ عبرت مخصوص کسانی بود که در وضعیت زندان اختلال ایجاد میکردند. آنها را برای مدت یکی دو هفته به سلول عبرت نزد من میفرستادند تا عبرت بگیرند.
در طول این هفتهای که وحید را با من همسلولی کرده بودند، روزها به سختی میگذشت ولی سعی میکردم کاری نکنم که او علیه من تحریک بشود. بسیاری از اوقات فریاد میزد و به زمین و زمان فحش میداد. در طول یک هفتهای که پیش من بود، دسترسی او به متادون و هروئین و شیشه قطع شده بود. همهگونه مواد مخدر و روانگردان در بند عمومی به وفور یافت میشد و او استعمال میکرد ولی من معتاد نبودم و در سلول این اقلام را نداشتم که در اختیار او قرار دهم. زندانی دیگری هم در این سلول نبود.
یک روز که وحید بسیار عصبانی بود و فریاد میزد و از درد خماری رنج میبرد، فحشی داد که موجب رنجش من شد. او فحش ناموسی نثار زنان سرزمین من کرد. به او گفنم وحید مواظب حرفزدنت باش.
این حرفِ من باعث شد دیوانهوار به من حمله کند. کتری را با چای و کیسهی پر از زباله را به سمت من پرتاب کرد. پتوهای مرا وسط سلول پرتاب کرد. عینک مرا شکست و در دستان خودش له کرد. آب دهان به صورت من پرت کرد.
شلوار و شورت خودش را پایین کشید و گفت این را بخور. گفت تا افسر نگهبان برسد تو را کشتهام. گفت همین الان یک پروندهی قتل هم به پروندههای خودم اضافه میکنم.
مرگ را در یک قدمی که نه، در یک وجبی خودم میدیدم. هرگز حتی در صحنههای خطرناکِ جبهه و در شبهای عملیات نیز، مرگ را تا این اندازه به خود نزدیک ندیده بودم.
وحید گفت تو به من میگویی مواظب حرف زدنم باشم پدرم هم با من اینجوری حرف نزده است.
تصمیم خودم را گرفتم. بلافاصله عذرخواهی کردم و نظر او را برای قتل خودم تغییر دادم. به او گفتم وحید من اشتباه کردم. تو خمار هستی. من باید تو را درک میکردم.
دو طرفِ سلول دوربین بود و این صحنهها زیر نظر دوربینها بود. افسر نگهبان بعد از نیمساعت برای سرکشی آمد. گفتم درب سلول را باز کن، کیسه زباله را بیرون بگذارم. تا درب سلول باز شد به داخل کریدور فرار کردم. گفتم من از دست این شخص تأمین جانی ندارم.
مسئول گارد زندان و هر یک از زندانبانها آمدند که مرا متقاعد کنند به داخل سلول برگردم، حاضر نشدم و مقاومت کردم.
موضوع را تلفنی به معاون زندان گزارش کردند. هر پیشنهادی را برای برگشتن به داخل این سلول با حضور وحید نپذیرفتم. در نهایت تصمیم بر این شد که وحید را از سلول من ببرند و زندانی دیگری را به جای او با من همسلولی کنند.
من در این سلول بارها در معرض خطر مرگ قرار گرفتم و خداوند مرا حفظ کرد.
این بار مجموعاً ۲۵۰ روز را در سلول گذراندم و یک روز قبل از تحویل سال به مرخصی آمدم.
مرخصی من تا ۱۵ فروردین تمدید شده است.
محمد مهدویفر
هشتم فروردین ۹۹
کانال محمد مهدویفر (۲)👇
@mohamadmahdavifar
تماس با من👇
@mahdavifar48
به خاطر نامهای که ما ۱۴ تن به رهبری نوشته بودیم و تقاضای استعفای او و تغییر قانون اساسی را کرده بودیم و به خاطر دیگر نامههایی که من شخصاً به رهبری نوشته بودم، تیرماه ۹۸ دستگیر شدم. این پنجمین باری بود که به خاطر انتقاد از رهبری دستگیر میشدم. روزهای اول را در سلول تنبیهی بودم. جایی بسیار کثیف بدون حتی یک روز هواخوری.
ممنوعالتماس، محروم از روزنامه و تلویزیون.
بعد از گذشت ۵۷ روز، یک روز اسم مرا صدا زدند.
رفتم بیرونِ سلول. همانجا به من دستبند و پابند زدند.
مرا به اطاق حفاظت و ریاستِ زندان بردند. میخواستند بدانند خودکار و کاغذ از کجا آوردهام و نامهی سی و هشتم به رهبری را چگونه از داخل سلول به بیرون زندان منتقل کرده و منتشر کردهام.
به خاطر آن نامه شرایط من بسیار سختتر شد. بعد از بازجویی مرا با همان دستبند و پابند به بدترین سلولِ زندان یعنی سلول عبرت منتقل کردند. از اسم این سلول معلوم بود. جایی است که من باید عبرت بگیرم و دیگران نیز از سرنوشت من عبرت بگیرند و از رهبری انتقاد نکنند.
در این سلول محرومیت از آفتاب و هواخوری و تلفن و تلویزیون و کتاب و روزنامه و بیخبری از خانواده دیگر دغدغهی اصلی من نبود. من در اینجا تلاش میکردم زنده بمانم.
من در اینجا به خاطر همسلولی بودن با مجرمین خطرناک و سابقهدار و روانی بسیاری از اوقات با مرگ دست و پنجه نرم میکردم. یکبار به یکی از مسئولین زندان گفتم جان من در این سلول در خطر است. گفت بالاخره آدم یک روزی میمیرد.
بعدازظهر یکی از روزهای آبان ۹۸ روزی بود که شاید برای اولین بار در طول زندگیم دلم به حال خودم سوخت. هیچگاه در طول زندگیم خود را اینچنین مظلوم و بیپناه ندیده بودم.
یک هفتهای بود که مرا با وحید همسلولی کرده بودند. او ۲۷ ساله بود. اندام نسبتاً درشتی داشت و بچهی یک استان دوردست بود. پروندهای داشت مملو از جنایت. او معتاد، خطرناک، سابقهدار و روانی بود.
سلولِ عبرت مخصوص کسانی بود که در وضعیت زندان اختلال ایجاد میکردند. آنها را برای مدت یکی دو هفته به سلول عبرت نزد من میفرستادند تا عبرت بگیرند.
در طول این هفتهای که وحید را با من همسلولی کرده بودند، روزها به سختی میگذشت ولی سعی میکردم کاری نکنم که او علیه من تحریک بشود. بسیاری از اوقات فریاد میزد و به زمین و زمان فحش میداد. در طول یک هفتهای که پیش من بود، دسترسی او به متادون و هروئین و شیشه قطع شده بود. همهگونه مواد مخدر و روانگردان در بند عمومی به وفور یافت میشد و او استعمال میکرد ولی من معتاد نبودم و در سلول این اقلام را نداشتم که در اختیار او قرار دهم. زندانی دیگری هم در این سلول نبود.
یک روز که وحید بسیار عصبانی بود و فریاد میزد و از درد خماری رنج میبرد، فحشی داد که موجب رنجش من شد. او فحش ناموسی نثار زنان سرزمین من کرد. به او گفنم وحید مواظب حرفزدنت باش.
این حرفِ من باعث شد دیوانهوار به من حمله کند. کتری را با چای و کیسهی پر از زباله را به سمت من پرتاب کرد. پتوهای مرا وسط سلول پرتاب کرد. عینک مرا شکست و در دستان خودش له کرد. آب دهان به صورت من پرت کرد.
شلوار و شورت خودش را پایین کشید و گفت این را بخور. گفت تا افسر نگهبان برسد تو را کشتهام. گفت همین الان یک پروندهی قتل هم به پروندههای خودم اضافه میکنم.
مرگ را در یک قدمی که نه، در یک وجبی خودم میدیدم. هرگز حتی در صحنههای خطرناکِ جبهه و در شبهای عملیات نیز، مرگ را تا این اندازه به خود نزدیک ندیده بودم.
وحید گفت تو به من میگویی مواظب حرف زدنم باشم پدرم هم با من اینجوری حرف نزده است.
تصمیم خودم را گرفتم. بلافاصله عذرخواهی کردم و نظر او را برای قتل خودم تغییر دادم. به او گفتم وحید من اشتباه کردم. تو خمار هستی. من باید تو را درک میکردم.
دو طرفِ سلول دوربین بود و این صحنهها زیر نظر دوربینها بود. افسر نگهبان بعد از نیمساعت برای سرکشی آمد. گفتم درب سلول را باز کن، کیسه زباله را بیرون بگذارم. تا درب سلول باز شد به داخل کریدور فرار کردم. گفتم من از دست این شخص تأمین جانی ندارم.
مسئول گارد زندان و هر یک از زندانبانها آمدند که مرا متقاعد کنند به داخل سلول برگردم، حاضر نشدم و مقاومت کردم.
موضوع را تلفنی به معاون زندان گزارش کردند. هر پیشنهادی را برای برگشتن به داخل این سلول با حضور وحید نپذیرفتم. در نهایت تصمیم بر این شد که وحید را از سلول من ببرند و زندانی دیگری را به جای او با من همسلولی کنند.
من در این سلول بارها در معرض خطر مرگ قرار گرفتم و خداوند مرا حفظ کرد.
این بار مجموعاً ۲۵۰ روز را در سلول گذراندم و یک روز قبل از تحویل سال به مرخصی آمدم.
مرخصی من تا ۱۵ فروردین تمدید شده است.
محمد مهدویفر
هشتم فروردین ۹۹
کانال محمد مهدویفر (۲)👇
@mohamadmahdavifar
تماس با من👇
@mahdavifar48
🔴 تهران – مدیریت جمهوری اسلامی را ببینید
در حالیکه کە در بیشتر حکومت های دنیا بمردم خود کمک می کنند تا بتوانند در خانه بمانند و بدین ترتیب کرونا را شکست دهند، اما در ایران زیر سلطە جمهوری اسلامی خانە های مردم را تخریب می کنند.
@SepehrAzadi
در حالیکه کە در بیشتر حکومت های دنیا بمردم خود کمک می کنند تا بتوانند در خانه بمانند و بدین ترتیب کرونا را شکست دهند، اما در ایران زیر سلطە جمهوری اسلامی خانە های مردم را تخریب می کنند.
@SepehrAzadi
عباس لسانی در نامه ای خطاب به مسئولین زندان؛
با مرخصی زندانیان موافقت کنید در غیر اینصورت مسئول هرگونه عواقب احتمالی هستید.
عباس لسانی دیروز ۹فروردین ۱۳۹۹ در نامه ای خطاب به مسئولین زندان خواستار موافقت سریع با تقاضای مرخصی زندانیان،علی الخصوص فعالین ملی مدنی آذربایجانی گردیده است.
این فعال سرشناس آذربایجانی در تماس با نزدیکان خاطرنشان کرده است که با توجه به تاکید فعالین خارج از زندان و حادتر شدن شرایط و علی رغم احتمال عدم موافقت با درخواست مرخصی خود، با نگارش نامه ای خطاب به مسئولین قضایی زندان خواستار موافقت با مرخصی فعالین ملی مدنی آذربایجانی و دیگر زندانیان عقیدتی و جرایم غیرخطرناک شده است.
@SepehrAzadi
با مرخصی زندانیان موافقت کنید در غیر اینصورت مسئول هرگونه عواقب احتمالی هستید.
عباس لسانی دیروز ۹فروردین ۱۳۹۹ در نامه ای خطاب به مسئولین زندان خواستار موافقت سریع با تقاضای مرخصی زندانیان،علی الخصوص فعالین ملی مدنی آذربایجانی گردیده است.
این فعال سرشناس آذربایجانی در تماس با نزدیکان خاطرنشان کرده است که با توجه به تاکید فعالین خارج از زندان و حادتر شدن شرایط و علی رغم احتمال عدم موافقت با درخواست مرخصی خود، با نگارش نامه ای خطاب به مسئولین قضایی زندان خواستار موافقت با مرخصی فعالین ملی مدنی آذربایجانی و دیگر زندانیان عقیدتی و جرایم غیرخطرناک شده است.
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چرا مسلمونم؟
ما انسان ها آزاد به این دنیا وارد شدیدم و باید آزاد هم زندگی کنیم نباید اسیر خرافات یا دین و مذهبی که پداران مان بزور به ماها تحمیل کردند زندگی کنیم... آزادی فکر و اندیشه و عقل و خرد حق ماست!
@SepehrAzadi
ما انسان ها آزاد به این دنیا وارد شدیدم و باید آزاد هم زندگی کنیم نباید اسیر خرافات یا دین و مذهبی که پداران مان بزور به ماها تحمیل کردند زندگی کنیم... آزادی فکر و اندیشه و عقل و خرد حق ماست!
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 قرنطینه به روش جمهوری اسلامی
حکومت گروه گروه هندی و پاکستانی با تقبل مخارج آنها به قم می آورد ولی به مردم می گوید در خانه بمانید، مسافرت نکنید و حتی کسانی که در مسافرت هستند (کلاردشت) را از خانه های اجاره ای بیرون کرده و می گوید باید در عرض ۲ ساعت محل را ترک کنید. آنوقت صدا و سیما هم هرلحظه انتقاد می کند که مردم رعایت نمی کنند. ۱۰ فروردین۹۹
@SepehrAzadi
حکومت گروه گروه هندی و پاکستانی با تقبل مخارج آنها به قم می آورد ولی به مردم می گوید در خانه بمانید، مسافرت نکنید و حتی کسانی که در مسافرت هستند (کلاردشت) را از خانه های اجاره ای بیرون کرده و می گوید باید در عرض ۲ ساعت محل را ترک کنید. آنوقت صدا و سیما هم هرلحظه انتقاد می کند که مردم رعایت نمی کنند. ۱۰ فروردین۹۹
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نايبان امام زمان و مبلغين اسلام ناب محمدى
و تجاوزهاى مكرر جنسى به طلبه هاى نوجوان در حوزه هاى علميه
@SepehrAzadi
و تجاوزهاى مكرر جنسى به طلبه هاى نوجوان در حوزه هاى علميه
@SepehrAzadi
🔴 پیامی به میرسلیم که گفت: تحریمها مانع کمک ایران به مردم آمریکا است.!!
📛جناب میرسلیم عزیز؛ یک سری به اصفهان بیمارستان عیسیبن مریم بزنید؛ دستگاه تنفسی پرتابل نیاز داریم...
@SepehrAzadi
📛جناب میرسلیم عزیز؛ یک سری به اصفهان بیمارستان عیسیبن مریم بزنید؛ دستگاه تنفسی پرتابل نیاز داریم...
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ارسالی
تهران : در این روزهای قرنطینه پارازیت ها هم برداشته نمیشه و تلویزیون مزخرف جمهوری اسلامی برنامه ای هم نداره . مجبور میشیم بریم بیرون قدمی بزنیم
@SepehrAzadi
تهران : در این روزهای قرنطینه پارازیت ها هم برداشته نمیشه و تلویزیون مزخرف جمهوری اسلامی برنامه ای هم نداره . مجبور میشیم بریم بیرون قدمی بزنیم
@SepehrAzadi