This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی خامنهای، ۲۹ بهمن ۹۶:
در سیاست خارجی ترجیح شرق بر غرب یکی از اولویتهای امروز ما است
#مستعمره_چین
@SepehrAzadi
در سیاست خارجی ترجیح شرق بر غرب یکی از اولویتهای امروز ما است
#مستعمره_چین
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجویز تربت کربلا به بیماران کرونا😐
این وظیفه وزیر بهداشت است که ورود ملایان به بیمارستانها برای ترویج خرافات و انتقال ویروس از مکانی به مکان دیگر را ممنوع کند
@SepehrAzadi
این وظیفه وزیر بهداشت است که ورود ملایان به بیمارستانها برای ترویج خرافات و انتقال ویروس از مکانی به مکان دیگر را ممنوع کند
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرار آخوند از چنگ پلیس هند
نقض قوانین قرنطینه و ترس آخوند از چماق پلیس
دو پا داشت، دو پای دیگه هم قرض گرفت و الفرار😂
ای کاش من بجای پلیس هند بودم 😂
@SepehrAzadi
نقض قوانین قرنطینه و ترس آخوند از چماق پلیس
دو پا داشت، دو پای دیگه هم قرض گرفت و الفرار😂
ای کاش من بجای پلیس هند بودم 😂
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اظهارات یک مقام رسمی درباره وجود دستورالعملهایی که مانع گرفتن تست #کرونا بود!
رئیس سازمان نظام پزشکی استان قم در توضیح این ادعا که منشا شیوع کرونا شهر قم نبوده گفته یک هفته قبل از ۳۰ بهمن در قم تشخیص کوید-۱۹ داشتیم ولی بر اساس دستورالعملهای وزارت بهداشت چک نشد.
@SepehrAzadi
رئیس سازمان نظام پزشکی استان قم در توضیح این ادعا که منشا شیوع کرونا شهر قم نبوده گفته یک هفته قبل از ۳۰ بهمن در قم تشخیص کوید-۱۹ داشتیم ولی بر اساس دستورالعملهای وزارت بهداشت چک نشد.
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 اسپانیایی هر چه مجسمه مسیح در خانه داشت را شکست
میگه دین ما در مقابله با کرونا هیچ عرضهای نداشت ..این امتحان الهیه...نشکن داداش😊
امیدواریم مردم دیندار ما هم بیاموزند که قدمگاهها و نظرگاهها و امامزاده ها طی چندین قرن در ایران جز دکانی برای آخوندهای مفتخور و عده ای دین فروشان شیاد هیچ خاصیت دیگری نداشته و این اماکن مظهر شرک و بت پرستی بوده و از اساس باید برچیده شده و محو و نابود گردند
@SepehrAzadi
میگه دین ما در مقابله با کرونا هیچ عرضهای نداشت ..این امتحان الهیه...نشکن داداش😊
امیدواریم مردم دیندار ما هم بیاموزند که قدمگاهها و نظرگاهها و امامزاده ها طی چندین قرن در ایران جز دکانی برای آخوندهای مفتخور و عده ای دین فروشان شیاد هیچ خاصیت دیگری نداشته و این اماکن مظهر شرک و بت پرستی بوده و از اساس باید برچیده شده و محو و نابود گردند
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 ببینید چه به روز مردم ایران آورده اند؛ گروگانگیری در بیمارستان دولتی به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه درمان!
یکی از بیماران کرونایی که توان پرداخت هزینه بیمارستان را ندارد، توسط مسئولان بیمارستان به گروگان گرفته شده و حتی غذا هم به او نمی دهند و این در حالی است که هزینه فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، حوثی ها، حزب الله لبنان، اصحاب کهف و همه تروریستها منطقه را می پردازند!
@SepehrAzadi
یکی از بیماران کرونایی که توان پرداخت هزینه بیمارستان را ندارد، توسط مسئولان بیمارستان به گروگان گرفته شده و حتی غذا هم به او نمی دهند و این در حالی است که هزینه فاطمیون، زینبیون، حشدالشعبی، حوثی ها، حزب الله لبنان، اصحاب کهف و همه تروریستها منطقه را می پردازند!
@SepehrAzadi
🔴 جوانفکر: مجلس یازدهم منتخب اقلیتی از مردم ایران است
🔹ریاست قالیباف بازگشت به دور باطل گذشته است
کنشگر سیاسی منتسب به احمدینژاد با بیان اینکه میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس یازدهم در پایینترین سطح بود بنابراین مجلس یازدهم منتخب اقلیتی از مردم ایران است، گفت:
🔹ریاست قالیباف بازگشت به دور باطل گذشته است
@SepehrAzadi
🔹ریاست قالیباف بازگشت به دور باطل گذشته است
کنشگر سیاسی منتسب به احمدینژاد با بیان اینکه میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس یازدهم در پایینترین سطح بود بنابراین مجلس یازدهم منتخب اقلیتی از مردم ایران است، گفت:
🔹ریاست قالیباف بازگشت به دور باطل گذشته است
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گروههای جهادی بسیجی دوتا از این دستگاه تمام اتوماتیک ضدعفونیکننده فرستادهاند برای سفارت سوئیس که ارسال شود برای مردم محروم آمریکا. سفارت قبول نکرده ولی کاش برادران بسیجی ثبت اختراع کرده باشند که سایر کشورها کپی نکنند. 😂
@SepehrAzadi
@SepehrAzadi
✅تعدادی از کشورها از معیوب بودن کیتهای تشخیص چینی کرونا خبر دادهاند، سال ۹۲ عضو انجمن ایدز ایران از معیوب بودن کیتهای تشخیصایدز معیوب چینی خبر داده بود❗️
@SepehrAzadi
@SepehrAzadi
♦️وام یک میلیونی را به بچه رئیس کل بانک مرکزی هم بدهند قهر میکند!
عزیز اکبریان رئیس کمیسیون صنایع مجلس:
🔹اینکه گفته شده وام یک میلیون تومانی میدهند چه فایدهای دارد که دو روز است که تلویزیون هم مدام دربارهی آن حرف میزند؟ اگر همین یک میلیون تومان را به بچه رییس بانک مرکزی بدهند قهر میکند این مقدار پول تنها میتواند صرف خرید مایحتاج چند روز خانواده شود. باید چرخه تولید، اقتصاد و صنعت کشور را به حرکت درآورد.
@SepehrAzadi
عزیز اکبریان رئیس کمیسیون صنایع مجلس:
🔹اینکه گفته شده وام یک میلیون تومانی میدهند چه فایدهای دارد که دو روز است که تلویزیون هم مدام دربارهی آن حرف میزند؟ اگر همین یک میلیون تومان را به بچه رییس بانک مرکزی بدهند قهر میکند این مقدار پول تنها میتواند صرف خرید مایحتاج چند روز خانواده شود. باید چرخه تولید، اقتصاد و صنعت کشور را به حرکت درآورد.
@SepehrAzadi
👍1
طرح غربالگری برای شناسایی بیماران کورونا توسط کودکان و نوجوانان بسیجی.
در این طرح بجای استانداردهای صهیونیستی جهانی از استانداردهای ولایی جهادی استفاده میشود.
Namakdoon
@SepehrAzadi
در این طرح بجای استانداردهای صهیونیستی جهانی از استانداردهای ولایی جهادی استفاده میشود.
Namakdoon
@SepehrAzadi
🔴 مخالفت نمایندگان مجلس با طرح سه فوریتی تعطیلی یک ماهه کشور برای مقابله با کرونا
نمایندگان مجلس در جلسه علنی امروز با اکثریت آراء با طرح سه فوریتی تعطیلی یک ماهه کشور برای مقابله با کرونا مخالفت کردند.
@SepehrAzadi
نمایندگان مجلس در جلسه علنی امروز با اکثریت آراء با طرح سه فوریتی تعطیلی یک ماهه کشور برای مقابله با کرونا مخالفت کردند.
@SepehrAzadi
🔴 روزنامه «دیلی میل» بریتانیا گزارش دادە است کە "مقامات اطلاعاتی این کشور احتمال میدهند، ویروس کرونا از آزمایشگاهی در شهر ووهان در چین بە بیرون" منتقل شدە باشد.
یکی از پیشرفتهترین و مجهزترین آزمایشگاه ویروسشناسی چین در این شهر قرار دارد.
@SepehrAzadi
یکی از پیشرفتهترین و مجهزترین آزمایشگاه ویروسشناسی چین در این شهر قرار دارد.
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 گشت داعشی در روزهایی که #کرونای روزانه صدها نفر را می کشد
درست در روزهایی که همه این پول و نیرو و امکانات باید صرف حل بحران کرونا شود، ببنید چند مامور گشت ارشاد را کاشته اند وسط خیابان.
@SepehrAzadi
درست در روزهایی که همه این پول و نیرو و امکانات باید صرف حل بحران کرونا شود، ببنید چند مامور گشت ارشاد را کاشته اند وسط خیابان.
@SepehrAzadi
📝 خاطره ای از هویدا
بخش ۱
سالها پیش، زمان حکومت شاه،
«هویدا» به استان سیستان و بلوچستان آمد،
دستور داد، دانش آموزان نخبه ای که شرایط مالی خوبی ندارند ،
میتوانند با هزینه دولت (بورسیه)ادامه تحصیل دهند،
فقط معدلشان بالای نوزده باشد،،
در تمام استان چهار نفر بودیم که این شرایط را داشتیم،
پس از شنیدن این خبر رفتیم استانداری و خود را به هویدا معرفی کردیم و مدارک تحصیلی خودرا ارائه کردیم،
سه نفر اهل سنت و یک نفر اهل تشیع بودیم،
ایشان بعداز دیدن مدارک ما گفتند فورا پیگیر کارهای تان باشید و به رییس آموزش و پروش دستور داد هرچه زود تر ما را به دانشگاه فردوسی مشهد معرفی نماید.
ما خوشحال و شادمان،در پوست خود نمی گنجیدیم،
چون واقعا توان ادامه تحصیل در یک شهر دیگر را نداشتیم،
فردا صبح،
با مدارک تکمیلی رفتیم آموزش و پرورش استان تا مراحل اعزام را طی کنیم،
اما رییس آموزش و پرورش گفت :
متأسفانه شما نمیتوانید بروید.
پرسیدیم چرا...؟
گفت : این بورسیه لغو شده و سال آینده شاید اجرا شود.
شما آدرستونو بدید اگر خبری شد، بشما اطلاع میدیم.
من گفتم:
ولی دیروز که جناب هویدا گفتند.......
حرفم را قطع کرد وگفت :
همان جناب هویدا دیشب که تشریف بردند پایتخت، بمن گفتند اگر این نخبه گانتان آمدند بگویید فعلا دست نگهدارند تا سال بعد...
انگار آب سردی روی مان ریختند، جواب پدر و مادر و فامیلی که به همه گفته بودیم ما «مهندس» شدیم را چی بدهیم...؟
آنقدر ناراحت بودیم که یادمان رفت از رییس خداحافظی کنیم.
داشتیم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن به هویدا و شاه و همه مسئولین از ساختمان که نه از چهار دیواری آموزش و پرورش بیرون می آمدیم که یکی ما را صدا زد.
برگشتیم ، نمی شناختیمش، سلام کردیم و گفت :
شما همون دانش آموزان نخبه هستین...؟
گفتیم : بله،
گفت : رییس آموزش و پرورش میخاد چهارتا از فامیلاشو که شرایط شما رو ندارن ، به دانشگاه مشهد معرفی کنه.
شما باید برید تهران و این مسئله رو به شخص هویدا بگید.
و رفت....
چهار نفری به هم نگاه کردیم و دراین فکر بودیم که ، ما که پول نداریم تا تهران برویم، ضمن اینکه تا حالا تهران نرفتیم، چطور پیدا کنیم هویدا را...؟
اما از طرفی ازاینکه داشت آینده مون ازبین میرفت ناراحت بودیم.
وضع مان طوری نبود که به پدر و مادرمون بگیم پول بدید ما بریم تهران.
من دایی داشتم که قاچاق سیگار میکرد و وضعش خیلی خوب بود.
چهار نفری رفتیم خونه اش و جریان رو گفتیم.
دایی ام بما پنجاه تومان،(پنج تا صد ریالی)بما داد ،آنقدر خوشحال شدیم که خدامیداند.
تازه آدرس یکی از مشتریانش را که برایش سیگار می فرستاد تهران بما داد و گفت با تاکسی مستقیم برید منزل این بنده خدا.
سر از پا نمیشناختیم، همانروز عصر بلیط اتوبوس گرفتیم و حالا به چه بدبختی رسیدیم تهران بماند،
لباسهای کهنه مان گرد و خاکی شده بود و موها و سروصورتمان همه خاکی.
بعداز شستشوی سروصورتمان و تکاندن لباسهامان در سرویس بهداشتی ترمینال ، تاکسی گرفتیم و آدرس دوست دایی ام را دادم.
اتفاقا منزلش نزدیک ترمینال بود و راننده تاکسی انسان شریفی بود، ما محو ساختمانها و خیابانها و مناظر تهران شده بودیم که راننده تاکسی گفت این همون منزل مورد نظرشماست.
بعد از تشکر و حساب کردن کرایه رفتیم درب منزل را زدیم و آقا پسری آمد و خودمان را معرفی کردیم ، و رفت داخل و بعد از چند دقیقه مرد جا افتاده و خوش چهره ای آمد و بعداز احوالپرسی ما را برد داخل ، و بهترین و لذیذ ترین «چای» عمرم را آنجا خوردم، چون من چای زیاد میخورم ولی سه روزی بود که چای نخورده بودم.
از نگاه خانواده این بنده خدا می فهمیدیم که از دیدن لباسها(محلی)و کهنه و چهره های بهم ریخته مان بسیار متعجب بودن.
قرارشد استراحتی بکنیم و آخر وقت بریم دفتر نخست وزیری.
وقتی از خواب بیدار شدیم ، هوا کاملا تاریک شده بود.
سریع دوستان رو بیدار کردم و گفتم بلند شید شب شد.
مثل دیوانه ها دور خود میچرخیدیم و حرص میخوردیم.
دوست دایی ام که صدای ما را شنیده بود وارد اطاق شد و گفت خیلی خسته بودین.
گفتیم ،چرا بیدارمان نکردین...؟گقت ،دیدم حسابی خسته اید حیفم آمد ،مشکلی نیست فردا صبح اول وقت میریم.
بنده خدا حسابی برای ما زحمت کشیدن.
به درخواست «علی» آقا، دوست دایی ام ، رفتیم دوشی هم گرفتیم و حسابی سرحال شدیم.
شاید بخاطر راه زیادی که در اتوبوس بودیم بدنمان بو میداده.
هرچی بود خیلی حال داد.
بعدم شام آورد و ما چون خیلی گرسنه بودیم امان ندادیم.
و سرسفره شام ،که با سفره های ما خیلی فرق داشت، جریان خود را برایشان تعریف کردم، چون برای اولین بار بود که می دیدیم سر سفره که یک یا چند غریبه نشستن ، خانواده میزبان هم مینشینند، ما اصلا رسم نداشتیم.
ادامه در بخش ۲ کلیک کنید
@SepehrAzadi
بخش ۱
سالها پیش، زمان حکومت شاه،
«هویدا» به استان سیستان و بلوچستان آمد،
دستور داد، دانش آموزان نخبه ای که شرایط مالی خوبی ندارند ،
میتوانند با هزینه دولت (بورسیه)ادامه تحصیل دهند،
فقط معدلشان بالای نوزده باشد،،
در تمام استان چهار نفر بودیم که این شرایط را داشتیم،
پس از شنیدن این خبر رفتیم استانداری و خود را به هویدا معرفی کردیم و مدارک تحصیلی خودرا ارائه کردیم،
سه نفر اهل سنت و یک نفر اهل تشیع بودیم،
ایشان بعداز دیدن مدارک ما گفتند فورا پیگیر کارهای تان باشید و به رییس آموزش و پروش دستور داد هرچه زود تر ما را به دانشگاه فردوسی مشهد معرفی نماید.
ما خوشحال و شادمان،در پوست خود نمی گنجیدیم،
چون واقعا توان ادامه تحصیل در یک شهر دیگر را نداشتیم،
فردا صبح،
با مدارک تکمیلی رفتیم آموزش و پرورش استان تا مراحل اعزام را طی کنیم،
اما رییس آموزش و پرورش گفت :
متأسفانه شما نمیتوانید بروید.
پرسیدیم چرا...؟
گفت : این بورسیه لغو شده و سال آینده شاید اجرا شود.
شما آدرستونو بدید اگر خبری شد، بشما اطلاع میدیم.
من گفتم:
ولی دیروز که جناب هویدا گفتند.......
حرفم را قطع کرد وگفت :
همان جناب هویدا دیشب که تشریف بردند پایتخت، بمن گفتند اگر این نخبه گانتان آمدند بگویید فعلا دست نگهدارند تا سال بعد...
انگار آب سردی روی مان ریختند، جواب پدر و مادر و فامیلی که به همه گفته بودیم ما «مهندس» شدیم را چی بدهیم...؟
آنقدر ناراحت بودیم که یادمان رفت از رییس خداحافظی کنیم.
داشتیم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن به هویدا و شاه و همه مسئولین از ساختمان که نه از چهار دیواری آموزش و پرورش بیرون می آمدیم که یکی ما را صدا زد.
برگشتیم ، نمی شناختیمش، سلام کردیم و گفت :
شما همون دانش آموزان نخبه هستین...؟
گفتیم : بله،
گفت : رییس آموزش و پرورش میخاد چهارتا از فامیلاشو که شرایط شما رو ندارن ، به دانشگاه مشهد معرفی کنه.
شما باید برید تهران و این مسئله رو به شخص هویدا بگید.
و رفت....
چهار نفری به هم نگاه کردیم و دراین فکر بودیم که ، ما که پول نداریم تا تهران برویم، ضمن اینکه تا حالا تهران نرفتیم، چطور پیدا کنیم هویدا را...؟
اما از طرفی ازاینکه داشت آینده مون ازبین میرفت ناراحت بودیم.
وضع مان طوری نبود که به پدر و مادرمون بگیم پول بدید ما بریم تهران.
من دایی داشتم که قاچاق سیگار میکرد و وضعش خیلی خوب بود.
چهار نفری رفتیم خونه اش و جریان رو گفتیم.
دایی ام بما پنجاه تومان،(پنج تا صد ریالی)بما داد ،آنقدر خوشحال شدیم که خدامیداند.
تازه آدرس یکی از مشتریانش را که برایش سیگار می فرستاد تهران بما داد و گفت با تاکسی مستقیم برید منزل این بنده خدا.
سر از پا نمیشناختیم، همانروز عصر بلیط اتوبوس گرفتیم و حالا به چه بدبختی رسیدیم تهران بماند،
لباسهای کهنه مان گرد و خاکی شده بود و موها و سروصورتمان همه خاکی.
بعداز شستشوی سروصورتمان و تکاندن لباسهامان در سرویس بهداشتی ترمینال ، تاکسی گرفتیم و آدرس دوست دایی ام را دادم.
اتفاقا منزلش نزدیک ترمینال بود و راننده تاکسی انسان شریفی بود، ما محو ساختمانها و خیابانها و مناظر تهران شده بودیم که راننده تاکسی گفت این همون منزل مورد نظرشماست.
بعد از تشکر و حساب کردن کرایه رفتیم درب منزل را زدیم و آقا پسری آمد و خودمان را معرفی کردیم ، و رفت داخل و بعد از چند دقیقه مرد جا افتاده و خوش چهره ای آمد و بعداز احوالپرسی ما را برد داخل ، و بهترین و لذیذ ترین «چای» عمرم را آنجا خوردم، چون من چای زیاد میخورم ولی سه روزی بود که چای نخورده بودم.
از نگاه خانواده این بنده خدا می فهمیدیم که از دیدن لباسها(محلی)و کهنه و چهره های بهم ریخته مان بسیار متعجب بودن.
قرارشد استراحتی بکنیم و آخر وقت بریم دفتر نخست وزیری.
وقتی از خواب بیدار شدیم ، هوا کاملا تاریک شده بود.
سریع دوستان رو بیدار کردم و گفتم بلند شید شب شد.
مثل دیوانه ها دور خود میچرخیدیم و حرص میخوردیم.
دوست دایی ام که صدای ما را شنیده بود وارد اطاق شد و گفت خیلی خسته بودین.
گفتیم ،چرا بیدارمان نکردین...؟گقت ،دیدم حسابی خسته اید حیفم آمد ،مشکلی نیست فردا صبح اول وقت میریم.
بنده خدا حسابی برای ما زحمت کشیدن.
به درخواست «علی» آقا، دوست دایی ام ، رفتیم دوشی هم گرفتیم و حسابی سرحال شدیم.
شاید بخاطر راه زیادی که در اتوبوس بودیم بدنمان بو میداده.
هرچی بود خیلی حال داد.
بعدم شام آورد و ما چون خیلی گرسنه بودیم امان ندادیم.
و سرسفره شام ،که با سفره های ما خیلی فرق داشت، جریان خود را برایشان تعریف کردم، چون برای اولین بار بود که می دیدیم سر سفره که یک یا چند غریبه نشستن ، خانواده میزبان هم مینشینند، ما اصلا رسم نداشتیم.
ادامه در بخش ۲ کلیک کنید
@SepehrAzadi
📝 خاطره ای از هویدا
بخش ۲
بعد از شام هم با ماشین ژیان علی آقا رفتیم چرخی در شهر زدیم و حسابی خوش گذشت.
ومن همیشه به این فکر میکردم، اگر علی آقا نبود با این پول ما که فقط برای برگشت بود چکار میکردیم...؟ شاید دوستان من هم همین فکر را میکردند،
برگشتیم منزل و بعداز چند ساعت صحبت از وضعیت مردم استان مان و فقرو محرومیتها، خوابیدیم، من و دوستانم خیلی استرس داشتیم.
فردا صبح به اتفاق علی آقا رفتیم دفتر جناب هویدا،
بدون فوت وقت رفتیم به دفتر ایشان و همه محو لباسها و سر وضع ما که تازه بهتر شده بود ، بودند.
ایشان تا ما وارد اطاقشان شدیم از پشت میزش بلند شد و با تک تک ما دست و روبوسی کرد، و ما را روی مبل های چرم مشکی کنار میزش نشاند و خودش هم کنار ما نشست، و گفت :
خب بسلامتی رفتید ثبت نام کردید...؟
من به نمایندگی از طرف دوستانم گفتم :
نخیر، قربان، رییس آموزش و پرورش استان میخاد چهار نفر از فامیلاشو جای ما بفرسته، برای همین آمدیم خدمت شما.
چنان برافروخته شد که ماهم ترسیدیم، بلند شد، ماهم بلند شدیم و گفت :
گوه خورده مردیکه دزد،
غلط کرده بی پدر ...،
و به شخصی که اونجا نشسته بود گفت فورا تلفن رییس آموزش و پرورش زاهدان را برایم بگیر.
آن مرد گرفت و گوشی را داد به جناب هویدا،
فریاد میزد :
از امروز میری نیکشهر(یکی از شهرستانهای واقعا محروم و دور افتاده استان) و بعنوان نامه بر خودتو معرفی میکنی،
الان ابلاغت را میفرستم، نمیدونم اون بابا چی گفت ،که هویدا گفت :
چرا میخایی حق این جوانان رو ضایع کنی...؟
چرا نمیذاری اینها فردا برای کشورشون کسی بشن...؟
اگر فامیلهای تو امتیازات رو دارن میگفتی.
ولی حق این جوونا را ضایع نمیکردی.
فردا صبح نامه ی شروع به کارت در نیکشهر رو برایم تلگراف کن،
و گوشی را داد به همان مرد.
و بما گفت میروید و وسایلتان برمیدارید و میروید مشهد،
معرفی نامه هم نمیخاد،
خودم هماهنگ میکنم، فقط اسامی ونام پدر تونو به منشی من بدید.
و منشی را خواست و گفت اسامی اینها رو بگیر و کمکشان کن.
از ایشان خداحافظی کردیم و ایشان تا دم درب اطاقشان همراهمان آمدند،
ما همانجا احساس کردیم برای خودمان شخصیتی هستیم.
رفتیم خدمت منشی و اسامی خود و پدر مان را دادیم و ایشون پاکتی بما داد
ما فکر کردیم آدرس و یا معرفی نامه به دانشگاه مشهد هست.
رفتیم منزل علی آقا و هر چه اصرار کرد شب نروید، گفتیم هر لحظه اش دیره و بابت همه زحمات خودش و خانواده ش ازش تشکر کردیم، و دعوت کردیم حتما تشریف بیارن استان ما تا جبران کنیم،
ایشان مارا تا ترمینال هم رساند، وقتی رفت به دوستانم گفتم نه نهار میخوریم و نه شام، یکم نان خشک و پنیر میگیریم و میخوریم چون پول بلیط کم میاریم.
بلیط خریدیم و منتظر حرکت اتوبوس بودیم که من پاکتی که منشی داده بود را درآوردم تا ببینم چه نوشته.
دیدم مبلغ چهارصد تومان(چهارتا هزارریالی) داخلش هست که برای هرنفرمان صدتومانه.
اونجا بود که فهمیدم چرا به منشی گفت ،«کمکشان کنید»،،
✍️ از خاطرات مهندس مصطفی عبدالهی
اینکه در اون روزگار چقدر به باسواد شدن مردم مخصوصا مردم محروم سیستان و بلوچستان، اهمیت میدادن،
اینکه بخاطر تخلف یک مدیر سریعا او را عزل کرد و حق مظلوم را از ظالم گرفت،
اینکه ،انسانیت و شرافت از راننده تاکسی گرفته تا علی آقایی که با وجودی که غریبه بودیم و ناآشنا به شهر نه کرایه بیشتر گرفت و نه بیخودی چرخاندمان درشهر، و با اینکه علی آقا هنوز دایی بنده را ندیده و فقط باهم کار تجاری میکردن ولی برایمان سنگ تمام گذاشت،
اینها همه بماند،
اینکه چهار نفر از محرومترین منطقه کشور، با ظاهری متوسط و لباس محلی، بدون تشریفات و وقت قبلی گرفتن، با «نخست وزیر» کشور دیدار میکنن، رو هرگز نمیشود اسمی برایش گذاشت.
امروز این چهار دانشجو بورسیه ای که من افتخار آشنایی از نزدیک با دو نفرشان را دارم ، از بهترین و بزرگترین مهندسین «سازه» کشور هستند که خدمات بسیار زیادی به مردم استان مان کردند، و درحال حاضر دوران باز نشستگی خود را میگذرانند،..
بخش ۱ کلیک کنید
@SepehrAzadi
بخش ۲
بعد از شام هم با ماشین ژیان علی آقا رفتیم چرخی در شهر زدیم و حسابی خوش گذشت.
ومن همیشه به این فکر میکردم، اگر علی آقا نبود با این پول ما که فقط برای برگشت بود چکار میکردیم...؟ شاید دوستان من هم همین فکر را میکردند،
برگشتیم منزل و بعداز چند ساعت صحبت از وضعیت مردم استان مان و فقرو محرومیتها، خوابیدیم، من و دوستانم خیلی استرس داشتیم.
فردا صبح به اتفاق علی آقا رفتیم دفتر جناب هویدا،
بدون فوت وقت رفتیم به دفتر ایشان و همه محو لباسها و سر وضع ما که تازه بهتر شده بود ، بودند.
ایشان تا ما وارد اطاقشان شدیم از پشت میزش بلند شد و با تک تک ما دست و روبوسی کرد، و ما را روی مبل های چرم مشکی کنار میزش نشاند و خودش هم کنار ما نشست، و گفت :
خب بسلامتی رفتید ثبت نام کردید...؟
من به نمایندگی از طرف دوستانم گفتم :
نخیر، قربان، رییس آموزش و پرورش استان میخاد چهار نفر از فامیلاشو جای ما بفرسته، برای همین آمدیم خدمت شما.
چنان برافروخته شد که ماهم ترسیدیم، بلند شد، ماهم بلند شدیم و گفت :
گوه خورده مردیکه دزد،
غلط کرده بی پدر ...،
و به شخصی که اونجا نشسته بود گفت فورا تلفن رییس آموزش و پرورش زاهدان را برایم بگیر.
آن مرد گرفت و گوشی را داد به جناب هویدا،
فریاد میزد :
از امروز میری نیکشهر(یکی از شهرستانهای واقعا محروم و دور افتاده استان) و بعنوان نامه بر خودتو معرفی میکنی،
الان ابلاغت را میفرستم، نمیدونم اون بابا چی گفت ،که هویدا گفت :
چرا میخایی حق این جوانان رو ضایع کنی...؟
چرا نمیذاری اینها فردا برای کشورشون کسی بشن...؟
اگر فامیلهای تو امتیازات رو دارن میگفتی.
ولی حق این جوونا را ضایع نمیکردی.
فردا صبح نامه ی شروع به کارت در نیکشهر رو برایم تلگراف کن،
و گوشی را داد به همان مرد.
و بما گفت میروید و وسایلتان برمیدارید و میروید مشهد،
معرفی نامه هم نمیخاد،
خودم هماهنگ میکنم، فقط اسامی ونام پدر تونو به منشی من بدید.
و منشی را خواست و گفت اسامی اینها رو بگیر و کمکشان کن.
از ایشان خداحافظی کردیم و ایشان تا دم درب اطاقشان همراهمان آمدند،
ما همانجا احساس کردیم برای خودمان شخصیتی هستیم.
رفتیم خدمت منشی و اسامی خود و پدر مان را دادیم و ایشون پاکتی بما داد
ما فکر کردیم آدرس و یا معرفی نامه به دانشگاه مشهد هست.
رفتیم منزل علی آقا و هر چه اصرار کرد شب نروید، گفتیم هر لحظه اش دیره و بابت همه زحمات خودش و خانواده ش ازش تشکر کردیم، و دعوت کردیم حتما تشریف بیارن استان ما تا جبران کنیم،
ایشان مارا تا ترمینال هم رساند، وقتی رفت به دوستانم گفتم نه نهار میخوریم و نه شام، یکم نان خشک و پنیر میگیریم و میخوریم چون پول بلیط کم میاریم.
بلیط خریدیم و منتظر حرکت اتوبوس بودیم که من پاکتی که منشی داده بود را درآوردم تا ببینم چه نوشته.
دیدم مبلغ چهارصد تومان(چهارتا هزارریالی) داخلش هست که برای هرنفرمان صدتومانه.
اونجا بود که فهمیدم چرا به منشی گفت ،«کمکشان کنید»،،
✍️ از خاطرات مهندس مصطفی عبدالهی
اینکه در اون روزگار چقدر به باسواد شدن مردم مخصوصا مردم محروم سیستان و بلوچستان، اهمیت میدادن،
اینکه بخاطر تخلف یک مدیر سریعا او را عزل کرد و حق مظلوم را از ظالم گرفت،
اینکه ،انسانیت و شرافت از راننده تاکسی گرفته تا علی آقایی که با وجودی که غریبه بودیم و ناآشنا به شهر نه کرایه بیشتر گرفت و نه بیخودی چرخاندمان درشهر، و با اینکه علی آقا هنوز دایی بنده را ندیده و فقط باهم کار تجاری میکردن ولی برایمان سنگ تمام گذاشت،
اینها همه بماند،
اینکه چهار نفر از محرومترین منطقه کشور، با ظاهری متوسط و لباس محلی، بدون تشریفات و وقت قبلی گرفتن، با «نخست وزیر» کشور دیدار میکنن، رو هرگز نمیشود اسمی برایش گذاشت.
امروز این چهار دانشجو بورسیه ای که من افتخار آشنایی از نزدیک با دو نفرشان را دارم ، از بهترین و بزرگترین مهندسین «سازه» کشور هستند که خدمات بسیار زیادی به مردم استان مان کردند، و درحال حاضر دوران باز نشستگی خود را میگذرانند،..
بخش ۱ کلیک کنید
@SepehrAzadi
👍3
🔸رژه روز ارتش برگزار نمیشود
🔹امیر سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش: امسال مراسم رژه ۲۹ فروردین ارتش مثل سال های قبل برگزار نخواهد شد و به جای رژهای با عنوان «رژه خدمت» با شعار یاوران سلامت در ۲۹ فروردین برگزار میشود.
@SepehrAzadi
🔹امیر سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش: امسال مراسم رژه ۲۹ فروردین ارتش مثل سال های قبل برگزار نخواهد شد و به جای رژهای با عنوان «رژه خدمت» با شعار یاوران سلامت در ۲۹ فروردین برگزار میشود.
@SepehrAzadi
خدا میدونه چقدر پشت اکانت مهسا و سانازها ، ممد ها نشستن برای دفاع از آرمانهای عمام :|
#اکانتهای_ناامن
@SepehrAzadi
#اکانتهای_ناامن
@SepehrAzadi