📝 خاطره ای از هویدا
بخش ۱
سالها پیش، زمان حکومت شاه،
«هویدا» به استان سیستان و بلوچستان آمد،
دستور داد، دانش آموزان نخبه ای که شرایط مالی خوبی ندارند ،
میتوانند با هزینه دولت (بورسیه)ادامه تحصیل دهند،
فقط معدلشان بالای نوزده باشد،،
در تمام استان چهار نفر بودیم که این شرایط را داشتیم،
پس از شنیدن این خبر رفتیم استانداری و خود را به هویدا معرفی کردیم و مدارک تحصیلی خودرا ارائه کردیم،
سه نفر اهل سنت و یک نفر اهل تشیع بودیم،
ایشان بعداز دیدن مدارک ما گفتند فورا پیگیر کارهای تان باشید و به رییس آموزش و پروش دستور داد هرچه زود تر ما را به دانشگاه فردوسی مشهد معرفی نماید.
ما خوشحال و شادمان،در پوست خود نمی گنجیدیم،
چون واقعا توان ادامه تحصیل در یک شهر دیگر را نداشتیم،
فردا صبح،
با مدارک تکمیلی رفتیم آموزش و پرورش استان تا مراحل اعزام را طی کنیم،
اما رییس آموزش و پرورش گفت :
متأسفانه شما نمیتوانید بروید.
پرسیدیم چرا...؟
گفت : این بورسیه لغو شده و سال آینده شاید اجرا شود.
شما آدرستونو بدید اگر خبری شد، بشما اطلاع میدیم.
من گفتم:
ولی دیروز که جناب هویدا گفتند.......
حرفم را قطع کرد وگفت :
همان جناب هویدا دیشب که تشریف بردند پایتخت، بمن گفتند اگر این نخبه گانتان آمدند بگویید فعلا دست نگهدارند تا سال بعد...
انگار آب سردی روی مان ریختند، جواب پدر و مادر و فامیلی که به همه گفته بودیم ما «مهندس» شدیم را چی بدهیم...؟
آنقدر ناراحت بودیم که یادمان رفت از رییس خداحافظی کنیم.
داشتیم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن به هویدا و شاه و همه مسئولین از ساختمان که نه از چهار دیواری آموزش و پرورش بیرون می آمدیم که یکی ما را صدا زد.
برگشتیم ، نمی شناختیمش، سلام کردیم و گفت :
شما همون دانش آموزان نخبه هستین...؟
گفتیم : بله،
گفت : رییس آموزش و پرورش میخاد چهارتا از فامیلاشو که شرایط شما رو ندارن ، به دانشگاه مشهد معرفی کنه.
شما باید برید تهران و این مسئله رو به شخص هویدا بگید.
و رفت....
چهار نفری به هم نگاه کردیم و دراین فکر بودیم که ، ما که پول نداریم تا تهران برویم، ضمن اینکه تا حالا تهران نرفتیم، چطور پیدا کنیم هویدا را...؟
اما از طرفی ازاینکه داشت آینده مون ازبین میرفت ناراحت بودیم.
وضع مان طوری نبود که به پدر و مادرمون بگیم پول بدید ما بریم تهران.
من دایی داشتم که قاچاق سیگار میکرد و وضعش خیلی خوب بود.
چهار نفری رفتیم خونه اش و جریان رو گفتیم.
دایی ام بما پنجاه تومان،(پنج تا صد ریالی)بما داد ،آنقدر خوشحال شدیم که خدامیداند.
تازه آدرس یکی از مشتریانش را که برایش سیگار می فرستاد تهران بما داد و گفت با تاکسی مستقیم برید منزل این بنده خدا.
سر از پا نمیشناختیم، همانروز عصر بلیط اتوبوس گرفتیم و حالا به چه بدبختی رسیدیم تهران بماند،
لباسهای کهنه مان گرد و خاکی شده بود و موها و سروصورتمان همه خاکی.
بعداز شستشوی سروصورتمان و تکاندن لباسهامان در سرویس بهداشتی ترمینال ، تاکسی گرفتیم و آدرس دوست دایی ام را دادم.
اتفاقا منزلش نزدیک ترمینال بود و راننده تاکسی انسان شریفی بود، ما محو ساختمانها و خیابانها و مناظر تهران شده بودیم که راننده تاکسی گفت این همون منزل مورد نظرشماست.
بعد از تشکر و حساب کردن کرایه رفتیم درب منزل را زدیم و آقا پسری آمد و خودمان را معرفی کردیم ، و رفت داخل و بعد از چند دقیقه مرد جا افتاده و خوش چهره ای آمد و بعداز احوالپرسی ما را برد داخل ، و بهترین و لذیذ ترین «چای» عمرم را آنجا خوردم، چون من چای زیاد میخورم ولی سه روزی بود که چای نخورده بودم.
از نگاه خانواده این بنده خدا می فهمیدیم که از دیدن لباسها(محلی)و کهنه و چهره های بهم ریخته مان بسیار متعجب بودن.
قرارشد استراحتی بکنیم و آخر وقت بریم دفتر نخست وزیری.
وقتی از خواب بیدار شدیم ، هوا کاملا تاریک شده بود.
سریع دوستان رو بیدار کردم و گفتم بلند شید شب شد.
مثل دیوانه ها دور خود میچرخیدیم و حرص میخوردیم.
دوست دایی ام که صدای ما را شنیده بود وارد اطاق شد و گفت خیلی خسته بودین.
گفتیم ،چرا بیدارمان نکردین...؟گقت ،دیدم حسابی خسته اید حیفم آمد ،مشکلی نیست فردا صبح اول وقت میریم.
بنده خدا حسابی برای ما زحمت کشیدن.
به درخواست «علی» آقا، دوست دایی ام ، رفتیم دوشی هم گرفتیم و حسابی سرحال شدیم.
شاید بخاطر راه زیادی که در اتوبوس بودیم بدنمان بو میداده.
هرچی بود خیلی حال داد.
بعدم شام آورد و ما چون خیلی گرسنه بودیم امان ندادیم.
و سرسفره شام ،که با سفره های ما خیلی فرق داشت، جریان خود را برایشان تعریف کردم، چون برای اولین بار بود که می دیدیم سر سفره که یک یا چند غریبه نشستن ، خانواده میزبان هم مینشینند، ما اصلا رسم نداشتیم.
ادامه در بخش ۲ کلیک کنید
@SepehrAzadi
بخش ۱
سالها پیش، زمان حکومت شاه،
«هویدا» به استان سیستان و بلوچستان آمد،
دستور داد، دانش آموزان نخبه ای که شرایط مالی خوبی ندارند ،
میتوانند با هزینه دولت (بورسیه)ادامه تحصیل دهند،
فقط معدلشان بالای نوزده باشد،،
در تمام استان چهار نفر بودیم که این شرایط را داشتیم،
پس از شنیدن این خبر رفتیم استانداری و خود را به هویدا معرفی کردیم و مدارک تحصیلی خودرا ارائه کردیم،
سه نفر اهل سنت و یک نفر اهل تشیع بودیم،
ایشان بعداز دیدن مدارک ما گفتند فورا پیگیر کارهای تان باشید و به رییس آموزش و پروش دستور داد هرچه زود تر ما را به دانشگاه فردوسی مشهد معرفی نماید.
ما خوشحال و شادمان،در پوست خود نمی گنجیدیم،
چون واقعا توان ادامه تحصیل در یک شهر دیگر را نداشتیم،
فردا صبح،
با مدارک تکمیلی رفتیم آموزش و پرورش استان تا مراحل اعزام را طی کنیم،
اما رییس آموزش و پرورش گفت :
متأسفانه شما نمیتوانید بروید.
پرسیدیم چرا...؟
گفت : این بورسیه لغو شده و سال آینده شاید اجرا شود.
شما آدرستونو بدید اگر خبری شد، بشما اطلاع میدیم.
من گفتم:
ولی دیروز که جناب هویدا گفتند.......
حرفم را قطع کرد وگفت :
همان جناب هویدا دیشب که تشریف بردند پایتخت، بمن گفتند اگر این نخبه گانتان آمدند بگویید فعلا دست نگهدارند تا سال بعد...
انگار آب سردی روی مان ریختند، جواب پدر و مادر و فامیلی که به همه گفته بودیم ما «مهندس» شدیم را چی بدهیم...؟
آنقدر ناراحت بودیم که یادمان رفت از رییس خداحافظی کنیم.
داشتیم با ناراحتی و بد و بیراه گفتن به هویدا و شاه و همه مسئولین از ساختمان که نه از چهار دیواری آموزش و پرورش بیرون می آمدیم که یکی ما را صدا زد.
برگشتیم ، نمی شناختیمش، سلام کردیم و گفت :
شما همون دانش آموزان نخبه هستین...؟
گفتیم : بله،
گفت : رییس آموزش و پرورش میخاد چهارتا از فامیلاشو که شرایط شما رو ندارن ، به دانشگاه مشهد معرفی کنه.
شما باید برید تهران و این مسئله رو به شخص هویدا بگید.
و رفت....
چهار نفری به هم نگاه کردیم و دراین فکر بودیم که ، ما که پول نداریم تا تهران برویم، ضمن اینکه تا حالا تهران نرفتیم، چطور پیدا کنیم هویدا را...؟
اما از طرفی ازاینکه داشت آینده مون ازبین میرفت ناراحت بودیم.
وضع مان طوری نبود که به پدر و مادرمون بگیم پول بدید ما بریم تهران.
من دایی داشتم که قاچاق سیگار میکرد و وضعش خیلی خوب بود.
چهار نفری رفتیم خونه اش و جریان رو گفتیم.
دایی ام بما پنجاه تومان،(پنج تا صد ریالی)بما داد ،آنقدر خوشحال شدیم که خدامیداند.
تازه آدرس یکی از مشتریانش را که برایش سیگار می فرستاد تهران بما داد و گفت با تاکسی مستقیم برید منزل این بنده خدا.
سر از پا نمیشناختیم، همانروز عصر بلیط اتوبوس گرفتیم و حالا به چه بدبختی رسیدیم تهران بماند،
لباسهای کهنه مان گرد و خاکی شده بود و موها و سروصورتمان همه خاکی.
بعداز شستشوی سروصورتمان و تکاندن لباسهامان در سرویس بهداشتی ترمینال ، تاکسی گرفتیم و آدرس دوست دایی ام را دادم.
اتفاقا منزلش نزدیک ترمینال بود و راننده تاکسی انسان شریفی بود، ما محو ساختمانها و خیابانها و مناظر تهران شده بودیم که راننده تاکسی گفت این همون منزل مورد نظرشماست.
بعد از تشکر و حساب کردن کرایه رفتیم درب منزل را زدیم و آقا پسری آمد و خودمان را معرفی کردیم ، و رفت داخل و بعد از چند دقیقه مرد جا افتاده و خوش چهره ای آمد و بعداز احوالپرسی ما را برد داخل ، و بهترین و لذیذ ترین «چای» عمرم را آنجا خوردم، چون من چای زیاد میخورم ولی سه روزی بود که چای نخورده بودم.
از نگاه خانواده این بنده خدا می فهمیدیم که از دیدن لباسها(محلی)و کهنه و چهره های بهم ریخته مان بسیار متعجب بودن.
قرارشد استراحتی بکنیم و آخر وقت بریم دفتر نخست وزیری.
وقتی از خواب بیدار شدیم ، هوا کاملا تاریک شده بود.
سریع دوستان رو بیدار کردم و گفتم بلند شید شب شد.
مثل دیوانه ها دور خود میچرخیدیم و حرص میخوردیم.
دوست دایی ام که صدای ما را شنیده بود وارد اطاق شد و گفت خیلی خسته بودین.
گفتیم ،چرا بیدارمان نکردین...؟گقت ،دیدم حسابی خسته اید حیفم آمد ،مشکلی نیست فردا صبح اول وقت میریم.
بنده خدا حسابی برای ما زحمت کشیدن.
به درخواست «علی» آقا، دوست دایی ام ، رفتیم دوشی هم گرفتیم و حسابی سرحال شدیم.
شاید بخاطر راه زیادی که در اتوبوس بودیم بدنمان بو میداده.
هرچی بود خیلی حال داد.
بعدم شام آورد و ما چون خیلی گرسنه بودیم امان ندادیم.
و سرسفره شام ،که با سفره های ما خیلی فرق داشت، جریان خود را برایشان تعریف کردم، چون برای اولین بار بود که می دیدیم سر سفره که یک یا چند غریبه نشستن ، خانواده میزبان هم مینشینند، ما اصلا رسم نداشتیم.
ادامه در بخش ۲ کلیک کنید
@SepehrAzadi
📝 خاطره ای از هویدا
بخش ۲
بعد از شام هم با ماشین ژیان علی آقا رفتیم چرخی در شهر زدیم و حسابی خوش گذشت.
ومن همیشه به این فکر میکردم، اگر علی آقا نبود با این پول ما که فقط برای برگشت بود چکار میکردیم...؟ شاید دوستان من هم همین فکر را میکردند،
برگشتیم منزل و بعداز چند ساعت صحبت از وضعیت مردم استان مان و فقرو محرومیتها، خوابیدیم، من و دوستانم خیلی استرس داشتیم.
فردا صبح به اتفاق علی آقا رفتیم دفتر جناب هویدا،
بدون فوت وقت رفتیم به دفتر ایشان و همه محو لباسها و سر وضع ما که تازه بهتر شده بود ، بودند.
ایشان تا ما وارد اطاقشان شدیم از پشت میزش بلند شد و با تک تک ما دست و روبوسی کرد، و ما را روی مبل های چرم مشکی کنار میزش نشاند و خودش هم کنار ما نشست، و گفت :
خب بسلامتی رفتید ثبت نام کردید...؟
من به نمایندگی از طرف دوستانم گفتم :
نخیر، قربان، رییس آموزش و پرورش استان میخاد چهار نفر از فامیلاشو جای ما بفرسته، برای همین آمدیم خدمت شما.
چنان برافروخته شد که ماهم ترسیدیم، بلند شد، ماهم بلند شدیم و گفت :
گوه خورده مردیکه دزد،
غلط کرده بی پدر ...،
و به شخصی که اونجا نشسته بود گفت فورا تلفن رییس آموزش و پرورش زاهدان را برایم بگیر.
آن مرد گرفت و گوشی را داد به جناب هویدا،
فریاد میزد :
از امروز میری نیکشهر(یکی از شهرستانهای واقعا محروم و دور افتاده استان) و بعنوان نامه بر خودتو معرفی میکنی،
الان ابلاغت را میفرستم، نمیدونم اون بابا چی گفت ،که هویدا گفت :
چرا میخایی حق این جوانان رو ضایع کنی...؟
چرا نمیذاری اینها فردا برای کشورشون کسی بشن...؟
اگر فامیلهای تو امتیازات رو دارن میگفتی.
ولی حق این جوونا را ضایع نمیکردی.
فردا صبح نامه ی شروع به کارت در نیکشهر رو برایم تلگراف کن،
و گوشی را داد به همان مرد.
و بما گفت میروید و وسایلتان برمیدارید و میروید مشهد،
معرفی نامه هم نمیخاد،
خودم هماهنگ میکنم، فقط اسامی ونام پدر تونو به منشی من بدید.
و منشی را خواست و گفت اسامی اینها رو بگیر و کمکشان کن.
از ایشان خداحافظی کردیم و ایشان تا دم درب اطاقشان همراهمان آمدند،
ما همانجا احساس کردیم برای خودمان شخصیتی هستیم.
رفتیم خدمت منشی و اسامی خود و پدر مان را دادیم و ایشون پاکتی بما داد
ما فکر کردیم آدرس و یا معرفی نامه به دانشگاه مشهد هست.
رفتیم منزل علی آقا و هر چه اصرار کرد شب نروید، گفتیم هر لحظه اش دیره و بابت همه زحمات خودش و خانواده ش ازش تشکر کردیم، و دعوت کردیم حتما تشریف بیارن استان ما تا جبران کنیم،
ایشان مارا تا ترمینال هم رساند، وقتی رفت به دوستانم گفتم نه نهار میخوریم و نه شام، یکم نان خشک و پنیر میگیریم و میخوریم چون پول بلیط کم میاریم.
بلیط خریدیم و منتظر حرکت اتوبوس بودیم که من پاکتی که منشی داده بود را درآوردم تا ببینم چه نوشته.
دیدم مبلغ چهارصد تومان(چهارتا هزارریالی) داخلش هست که برای هرنفرمان صدتومانه.
اونجا بود که فهمیدم چرا به منشی گفت ،«کمکشان کنید»،،
✍️ از خاطرات مهندس مصطفی عبدالهی
اینکه در اون روزگار چقدر به باسواد شدن مردم مخصوصا مردم محروم سیستان و بلوچستان، اهمیت میدادن،
اینکه بخاطر تخلف یک مدیر سریعا او را عزل کرد و حق مظلوم را از ظالم گرفت،
اینکه ،انسانیت و شرافت از راننده تاکسی گرفته تا علی آقایی که با وجودی که غریبه بودیم و ناآشنا به شهر نه کرایه بیشتر گرفت و نه بیخودی چرخاندمان درشهر، و با اینکه علی آقا هنوز دایی بنده را ندیده و فقط باهم کار تجاری میکردن ولی برایمان سنگ تمام گذاشت،
اینها همه بماند،
اینکه چهار نفر از محرومترین منطقه کشور، با ظاهری متوسط و لباس محلی، بدون تشریفات و وقت قبلی گرفتن، با «نخست وزیر» کشور دیدار میکنن، رو هرگز نمیشود اسمی برایش گذاشت.
امروز این چهار دانشجو بورسیه ای که من افتخار آشنایی از نزدیک با دو نفرشان را دارم ، از بهترین و بزرگترین مهندسین «سازه» کشور هستند که خدمات بسیار زیادی به مردم استان مان کردند، و درحال حاضر دوران باز نشستگی خود را میگذرانند،..
بخش ۱ کلیک کنید
@SepehrAzadi
بخش ۲
بعد از شام هم با ماشین ژیان علی آقا رفتیم چرخی در شهر زدیم و حسابی خوش گذشت.
ومن همیشه به این فکر میکردم، اگر علی آقا نبود با این پول ما که فقط برای برگشت بود چکار میکردیم...؟ شاید دوستان من هم همین فکر را میکردند،
برگشتیم منزل و بعداز چند ساعت صحبت از وضعیت مردم استان مان و فقرو محرومیتها، خوابیدیم، من و دوستانم خیلی استرس داشتیم.
فردا صبح به اتفاق علی آقا رفتیم دفتر جناب هویدا،
بدون فوت وقت رفتیم به دفتر ایشان و همه محو لباسها و سر وضع ما که تازه بهتر شده بود ، بودند.
ایشان تا ما وارد اطاقشان شدیم از پشت میزش بلند شد و با تک تک ما دست و روبوسی کرد، و ما را روی مبل های چرم مشکی کنار میزش نشاند و خودش هم کنار ما نشست، و گفت :
خب بسلامتی رفتید ثبت نام کردید...؟
من به نمایندگی از طرف دوستانم گفتم :
نخیر، قربان، رییس آموزش و پرورش استان میخاد چهار نفر از فامیلاشو جای ما بفرسته، برای همین آمدیم خدمت شما.
چنان برافروخته شد که ماهم ترسیدیم، بلند شد، ماهم بلند شدیم و گفت :
گوه خورده مردیکه دزد،
غلط کرده بی پدر ...،
و به شخصی که اونجا نشسته بود گفت فورا تلفن رییس آموزش و پرورش زاهدان را برایم بگیر.
آن مرد گرفت و گوشی را داد به جناب هویدا،
فریاد میزد :
از امروز میری نیکشهر(یکی از شهرستانهای واقعا محروم و دور افتاده استان) و بعنوان نامه بر خودتو معرفی میکنی،
الان ابلاغت را میفرستم، نمیدونم اون بابا چی گفت ،که هویدا گفت :
چرا میخایی حق این جوانان رو ضایع کنی...؟
چرا نمیذاری اینها فردا برای کشورشون کسی بشن...؟
اگر فامیلهای تو امتیازات رو دارن میگفتی.
ولی حق این جوونا را ضایع نمیکردی.
فردا صبح نامه ی شروع به کارت در نیکشهر رو برایم تلگراف کن،
و گوشی را داد به همان مرد.
و بما گفت میروید و وسایلتان برمیدارید و میروید مشهد،
معرفی نامه هم نمیخاد،
خودم هماهنگ میکنم، فقط اسامی ونام پدر تونو به منشی من بدید.
و منشی را خواست و گفت اسامی اینها رو بگیر و کمکشان کن.
از ایشان خداحافظی کردیم و ایشان تا دم درب اطاقشان همراهمان آمدند،
ما همانجا احساس کردیم برای خودمان شخصیتی هستیم.
رفتیم خدمت منشی و اسامی خود و پدر مان را دادیم و ایشون پاکتی بما داد
ما فکر کردیم آدرس و یا معرفی نامه به دانشگاه مشهد هست.
رفتیم منزل علی آقا و هر چه اصرار کرد شب نروید، گفتیم هر لحظه اش دیره و بابت همه زحمات خودش و خانواده ش ازش تشکر کردیم، و دعوت کردیم حتما تشریف بیارن استان ما تا جبران کنیم،
ایشان مارا تا ترمینال هم رساند، وقتی رفت به دوستانم گفتم نه نهار میخوریم و نه شام، یکم نان خشک و پنیر میگیریم و میخوریم چون پول بلیط کم میاریم.
بلیط خریدیم و منتظر حرکت اتوبوس بودیم که من پاکتی که منشی داده بود را درآوردم تا ببینم چه نوشته.
دیدم مبلغ چهارصد تومان(چهارتا هزارریالی) داخلش هست که برای هرنفرمان صدتومانه.
اونجا بود که فهمیدم چرا به منشی گفت ،«کمکشان کنید»،،
✍️ از خاطرات مهندس مصطفی عبدالهی
اینکه در اون روزگار چقدر به باسواد شدن مردم مخصوصا مردم محروم سیستان و بلوچستان، اهمیت میدادن،
اینکه بخاطر تخلف یک مدیر سریعا او را عزل کرد و حق مظلوم را از ظالم گرفت،
اینکه ،انسانیت و شرافت از راننده تاکسی گرفته تا علی آقایی که با وجودی که غریبه بودیم و ناآشنا به شهر نه کرایه بیشتر گرفت و نه بیخودی چرخاندمان درشهر، و با اینکه علی آقا هنوز دایی بنده را ندیده و فقط باهم کار تجاری میکردن ولی برایمان سنگ تمام گذاشت،
اینها همه بماند،
اینکه چهار نفر از محرومترین منطقه کشور، با ظاهری متوسط و لباس محلی، بدون تشریفات و وقت قبلی گرفتن، با «نخست وزیر» کشور دیدار میکنن، رو هرگز نمیشود اسمی برایش گذاشت.
امروز این چهار دانشجو بورسیه ای که من افتخار آشنایی از نزدیک با دو نفرشان را دارم ، از بهترین و بزرگترین مهندسین «سازه» کشور هستند که خدمات بسیار زیادی به مردم استان مان کردند، و درحال حاضر دوران باز نشستگی خود را میگذرانند،..
بخش ۱ کلیک کنید
@SepehrAzadi
👍3
🔸رژه روز ارتش برگزار نمیشود
🔹امیر سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش: امسال مراسم رژه ۲۹ فروردین ارتش مثل سال های قبل برگزار نخواهد شد و به جای رژهای با عنوان «رژه خدمت» با شعار یاوران سلامت در ۲۹ فروردین برگزار میشود.
@SepehrAzadi
🔹امیر سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش: امسال مراسم رژه ۲۹ فروردین ارتش مثل سال های قبل برگزار نخواهد شد و به جای رژهای با عنوان «رژه خدمت» با شعار یاوران سلامت در ۲۹ فروردین برگزار میشود.
@SepehrAzadi
خدا میدونه چقدر پشت اکانت مهسا و سانازها ، ممد ها نشستن برای دفاع از آرمانهای عمام :|
#اکانتهای_ناامن
@SepehrAzadi
#اکانتهای_ناامن
@SepehrAzadi
🔴 خودیها و غیرخودیها در نظام قضایی جمهوری اسلامی
⬅️ شبنم نعمت زاده از زندان به مرخصی کرونایی آمد، زندانیان سیاسی اما از مرخصی محروم ماندهاند
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، محمدرضا نعمتزاده گفته:
"دختر من (شبنم) هم به مانند سایر زندانیان به مرخصی آمده است. خودم و او در سلامت هستیم و به کرونا مبتلا نشدهایم. زمان بازگشت شبنم به زندان مشخص نیست و تا هر زمان قوه قضائیه اجازه دهد در مرخصی میماند."
شبنم نعمتزاده از محکومان پروندههای مفاسد اقتصادی به ۲۰ سال حبس تعزیری، ۷۰ ضربه شلاق، محکومیت دائم از هرگونه خدمات دولتی و رد مال محکوم شده بود.
شبنم نعمتزاده به مرخصی آمده اما زندانیان سیاسی، از جمله زنانی که جرمشان گل دادن در مترو و مخالفت با حجاب اسلامی بود، از مرخصی محروم ماندند!
قوهقضاییه اعلام کرده است که به اکثر زندانیان غیر از مجرمان خطرناک مرخصی داده است!
از نظر قوهقضاییه زندانیان سیاسی و عقیدتی خطرناک هستند و افراد فاسد و دزد (به زعم قضات قوهقضاییه جمهوری اسلامی)، برای جامعه بیخطرند.
@SepehrAzadi
⬅️ شبنم نعمت زاده از زندان به مرخصی کرونایی آمد، زندانیان سیاسی اما از مرخصی محروم ماندهاند
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، محمدرضا نعمتزاده گفته:
"دختر من (شبنم) هم به مانند سایر زندانیان به مرخصی آمده است. خودم و او در سلامت هستیم و به کرونا مبتلا نشدهایم. زمان بازگشت شبنم به زندان مشخص نیست و تا هر زمان قوه قضائیه اجازه دهد در مرخصی میماند."
شبنم نعمتزاده از محکومان پروندههای مفاسد اقتصادی به ۲۰ سال حبس تعزیری، ۷۰ ضربه شلاق، محکومیت دائم از هرگونه خدمات دولتی و رد مال محکوم شده بود.
شبنم نعمتزاده به مرخصی آمده اما زندانیان سیاسی، از جمله زنانی که جرمشان گل دادن در مترو و مخالفت با حجاب اسلامی بود، از مرخصی محروم ماندند!
قوهقضاییه اعلام کرده است که به اکثر زندانیان غیر از مجرمان خطرناک مرخصی داده است!
از نظر قوهقضاییه زندانیان سیاسی و عقیدتی خطرناک هستند و افراد فاسد و دزد (به زعم قضات قوهقضاییه جمهوری اسلامی)، برای جامعه بیخطرند.
@SepehrAzadi
👍1
🔴 اجرای طرح فاصلهگذاری اجتماعی در مترو رد شد
«حجت» سرپرست معاونت حمل و نقل ترافیک شهر تهران:
🔹طرح فاصله گذاری اجتماعی در محیطهای خلوت قابل اجرایی است.
🔹پیشبینی میشود تعداد مسافران در هفته آینده بیشتر باشد.
🔹ما نمیتوانیم مانع سوار شدن مسافران به مترو شویم یا برای این موضوع مامور پیشبینی کنیم.
🔹بنابراین بسیار منطقی است که اجرای طرح فاصله گذاری اجتماعی برای مترو امکان پذیر نیست.
@SepehrAzadi
«حجت» سرپرست معاونت حمل و نقل ترافیک شهر تهران:
🔹طرح فاصله گذاری اجتماعی در محیطهای خلوت قابل اجرایی است.
🔹پیشبینی میشود تعداد مسافران در هفته آینده بیشتر باشد.
🔹ما نمیتوانیم مانع سوار شدن مسافران به مترو شویم یا برای این موضوع مامور پیشبینی کنیم.
🔹بنابراین بسیار منطقی است که اجرای طرح فاصله گذاری اجتماعی برای مترو امکان پذیر نیست.
@SepehrAzadi
🔴 هذیان گویی آخوند احمد خاتمی: کرونا معمولا روی قلب و ریه و کلیه اثر می گذاره ولی کرونا زده مغز احمد خاتمی را متلاشی کرده.
احمد خاتمی:
🔹برای مبارزه کامل با کرونا نیاز به ستاد معنوی و دینی داریم
🔹در این شرایطی که باید همه توجه به خدا داشته باشیم سم است رسانه ای بیاید برنامه های غفلت زا پخش کند
🔹آمریکا کرونا را برای مقابله با چین در عرصه اقتصادی و ایران در عرصه ی سیاسی تولید کرده بود، اما از دستشان در رفت و بلای جانشان شد
@SepehrAzadi
احمد خاتمی:
🔹برای مبارزه کامل با کرونا نیاز به ستاد معنوی و دینی داریم
🔹در این شرایطی که باید همه توجه به خدا داشته باشیم سم است رسانه ای بیاید برنامه های غفلت زا پخش کند
🔹آمریکا کرونا را برای مقابله با چین در عرصه اقتصادی و ایران در عرصه ی سیاسی تولید کرده بود، اما از دستشان در رفت و بلای جانشان شد
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 دسترسي سخت پزشک و بهورز به روستاي صعب العبور نوده در استان لرستان جهت ویزیت بیماران و بررسی گروههای پر خطر از نظر ابتلا به کرونا و آموزش پیرامون این بیماری
#چهل_یک_سال_چپاول
#چهل_یک_سال_شکست
@SepehrAzadi
#چهل_یک_سال_چپاول
#چهل_یک_سال_شکست
@SepehrAzadi
#ارسالی
بنده یکی از رنگ فروش های استان تهران هستم و طبق اخرین وضعیت اعلام شده هم تا اطلاع ثانوی باید مغازه ما بسته باشه ولی تو این مدت من و تعدادی از همکاران به محل کارمون سری زدیم چیزی که توجه من و جلب کرده این که مامورای تعزیرات در حال گشت زدن هستند و مغازه هایی که حتی لای کرکره شون باز باشه را یا جریمه میکنند یا پلمپ میکنند. خب چند نکته این مامور تعزیرات بابت گشت زدن تو خیابان اخطار دادن، طبق روال سابق حقوق و بیمه بهش تعلق میگیره بقیه کارکنان دولت هم که به نوعی حقوقشون میرسه از طرفی هم طبق اخباری که تلویزیون اعلام کردن قرار هستش به مردم کمک معیشتی بشه و جالب اینجاست که این بسته هم شامل افراد کارمند و یارانه بگیر ها میشه حالا سوال من اینه مغازه دار هایی که به بهانه درآمد بالای 2 میلیون تومن یارانه شون قطع شده و از طرفی دوباره به بهانه همین درآمد بالای 2 میلیون تومن طرح معیشتی 53 تومن بنزین هم بهشون تعلق نگرفته و کارمند دولت هم نیستند و مغازه هاشون هم که داره پلمپ میشه این افراد دقیقا کجا باید سرشون رو بزارن بمیرن؟
یکی از همکارای ما همین روز گذشته از طرف بانک چک ش برگشت خورده رفته بانک میگه چرا برگشت زدید مگه بانک ها تعطیل نیستش بهش گفتن ربطی نداره شما باید پول تو حسابت باشه!!ده هزارتومن هم بابت جریمه برگشت چک ازش گرفتن خب حالا ما بدبختا که از قبل عید کاسبی مون رو هواست الان باید جواب کدوم مشکلمون رو بدیم چک،صاحب ملک،صاحب خونه،زن و بچه ؟؟
تازه وای به حال اونایی که مغازهاشون پلمپ شده روزی که برن برای فک پلمپ مغازه،دولت علت شیوع کرونا رو میندازه گردن اینا از اون طرف تمام خسارت کشور و از اینا بابت جریمه میگیره
بنده خواهشم اینه اگر میتونید صدای ما رو به گوش این بی همه چیزا برسونید ما کمک معیشتی نخواستیم از این بی ناموسا بجاش بیان ساعتی رو مشخص کنن برای مغازها مثلا از 8 صب تا 14 یا از 14 تا 20 تا کسبه بدون مزاحم 4 تا مشتری راه بندازن حداقل به گدایی نیفتند
@SepehrAzadi
بنده یکی از رنگ فروش های استان تهران هستم و طبق اخرین وضعیت اعلام شده هم تا اطلاع ثانوی باید مغازه ما بسته باشه ولی تو این مدت من و تعدادی از همکاران به محل کارمون سری زدیم چیزی که توجه من و جلب کرده این که مامورای تعزیرات در حال گشت زدن هستند و مغازه هایی که حتی لای کرکره شون باز باشه را یا جریمه میکنند یا پلمپ میکنند. خب چند نکته این مامور تعزیرات بابت گشت زدن تو خیابان اخطار دادن، طبق روال سابق حقوق و بیمه بهش تعلق میگیره بقیه کارکنان دولت هم که به نوعی حقوقشون میرسه از طرفی هم طبق اخباری که تلویزیون اعلام کردن قرار هستش به مردم کمک معیشتی بشه و جالب اینجاست که این بسته هم شامل افراد کارمند و یارانه بگیر ها میشه حالا سوال من اینه مغازه دار هایی که به بهانه درآمد بالای 2 میلیون تومن یارانه شون قطع شده و از طرفی دوباره به بهانه همین درآمد بالای 2 میلیون تومن طرح معیشتی 53 تومن بنزین هم بهشون تعلق نگرفته و کارمند دولت هم نیستند و مغازه هاشون هم که داره پلمپ میشه این افراد دقیقا کجا باید سرشون رو بزارن بمیرن؟
یکی از همکارای ما همین روز گذشته از طرف بانک چک ش برگشت خورده رفته بانک میگه چرا برگشت زدید مگه بانک ها تعطیل نیستش بهش گفتن ربطی نداره شما باید پول تو حسابت باشه!!ده هزارتومن هم بابت جریمه برگشت چک ازش گرفتن خب حالا ما بدبختا که از قبل عید کاسبی مون رو هواست الان باید جواب کدوم مشکلمون رو بدیم چک،صاحب ملک،صاحب خونه،زن و بچه ؟؟
تازه وای به حال اونایی که مغازهاشون پلمپ شده روزی که برن برای فک پلمپ مغازه،دولت علت شیوع کرونا رو میندازه گردن اینا از اون طرف تمام خسارت کشور و از اینا بابت جریمه میگیره
بنده خواهشم اینه اگر میتونید صدای ما رو به گوش این بی همه چیزا برسونید ما کمک معیشتی نخواستیم از این بی ناموسا بجاش بیان ساعتی رو مشخص کنن برای مغازها مثلا از 8 صب تا 14 یا از 14 تا 20 تا کسبه بدون مزاحم 4 تا مشتری راه بندازن حداقل به گدایی نیفتند
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه ى ما شدخراب كاخ تان آباد باد
بر سر فقر و ستم بغض ما فرياد باد
پر ستاره پر ز نور سرزمين مادرى
از چپاول از ستم اين وطن ازاد باد
فكر پرواز جرم شد فكر ازادى گناه
دام و دانه بيگمان دست ان صياد باد
با تبر از ريشه زد هر درخت باغ را
صد هزاران برگ زرد بر سرجلاد باد
شيوه اش ادم كشى راه و رسمش اختلاس
خاك عالم بر سر دولت شياد باد
كشورم محكوم به فقر فرهنگى شده
لعنت و نفرين به اين ظلم و استبداد باد
جاى تاريخ كهن جهلنامه سهم ما
شاهنامه خط به خط زنده باد وياد باد
@SepehrAzadi
بر سر فقر و ستم بغض ما فرياد باد
پر ستاره پر ز نور سرزمين مادرى
از چپاول از ستم اين وطن ازاد باد
فكر پرواز جرم شد فكر ازادى گناه
دام و دانه بيگمان دست ان صياد باد
با تبر از ريشه زد هر درخت باغ را
صد هزاران برگ زرد بر سرجلاد باد
شيوه اش ادم كشى راه و رسمش اختلاس
خاك عالم بر سر دولت شياد باد
كشورم محكوم به فقر فرهنگى شده
لعنت و نفرين به اين ظلم و استبداد باد
جاى تاريخ كهن جهلنامه سهم ما
شاهنامه خط به خط زنده باد وياد باد
@SepehrAzadi
🔴 ترس رژیم از مردم حتی در روزهای کرونایی
ماشینهای آبپاش، ضد شورش همرا ه با موتورهای سنگین درمسیر تبریز به تهران درمورخ ۱۸/۰۱/۹۹
بودجه ۹۹با نفت ۱۰دلاری که مشتری هم ندارد و اقتصاد ورشکسته ترس به جان حکومت نالایق می اندازد و چون می دانند رفتنی هستند به هر طریقی می خواهند چند صباحی بیشتر دستگاه غارت و چپاول را در دست نگه دارند.
@SepehrAzadi
ماشینهای آبپاش، ضد شورش همرا ه با موتورهای سنگین درمسیر تبریز به تهران درمورخ ۱۸/۰۱/۹۹
بودجه ۹۹با نفت ۱۰دلاری که مشتری هم ندارد و اقتصاد ورشکسته ترس به جان حکومت نالایق می اندازد و چون می دانند رفتنی هستند به هر طریقی می خواهند چند صباحی بیشتر دستگاه غارت و چپاول را در دست نگه دارند.
@SepehrAzadi
🔴 دعوای زرگری برای بدست آوردن اعتبار از دست رفته صداسیما
این دعوا دیگه خیلی تابلوست، چون صدا و سیما دست خودشان است و فکر می کنند اگر به صدا و سیما حمله کنند، مردم از صدا و سیمای میلی حمایت خواهند کرد.
@SepehrAzadi
این دعوا دیگه خیلی تابلوست، چون صدا و سیما دست خودشان است و فکر می کنند اگر به صدا و سیما حمله کنند، مردم از صدا و سیمای میلی حمایت خواهند کرد.
@SepehrAzadi
🔴 پست های توییتری در واکنش به برخورد سفیر چین با کیانوش جهانپورسخنگوی وزارت بهداشت که نشان از نگاه "از بالا به پایین" چین به سیاستمداران ایرانی دارد و بنظر می رسد ملایان سالها درمقابل چینی ها "بله قربان گو" بوده اند تا از حمایت آنها هم از لحاظ اقتصادی و هم نظامی برخوردار باشند.
@SepehrAzadi
@SepehrAzadi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کرونا_در_حکومت_الیگارشی
▫️
با این وضعیت کرونا و تصمیمات حکومتی، نظر شما در مورد از سر گیری فعالیتهای اقتصادی چیه؟
@SepehrAzadi
▫️
با این وضعیت کرونا و تصمیمات حکومتی، نظر شما در مورد از سر گیری فعالیتهای اقتصادی چیه؟
@SepehrAzadi
🔴 اسامی سه كارمند تفنگ به دست كه به زندانيان زندان مركزى اهواز (زندان شيبان) تيراندازى كردند
در اعتراضات زندانيان زندان شيبان روز سه شنبه 12 فروردين ماه 1399؛ زندانيان زندان شيبان مورد شكنجه و با شليك مستقيم مجروح شدند. اسامی تعدادی از کشته شدگان قبلا در اینجا منتشر شده است. منابع محلى اسامى بعضى از سركوبگران را ارسال كردند از جمله #آزاده رئيس زندان مركزى اهواز، غلام نژاد مسؤول حفاظت زندان و نادر صخراوى مسؤول بند 5 و 8 با اسلحه جنگى كلاشينكوف به طرف زندانيان تيراندازى كردند و شمارى از زندانيان را مجروح كرده اند. در اين #كشتار و سركوب زندانيان كارمندان زندان از جمله لاله زار، عبيات، سوارى و مكوندى در سركوب زندانيان شركت كردند.
اسامى زندانيانى كه مجروح و بازداشت شدند و زندانیانی که از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نيست در پست بعدى منتشر خواهد شد.
@SepehrAzadi
در اعتراضات زندانيان زندان شيبان روز سه شنبه 12 فروردين ماه 1399؛ زندانيان زندان شيبان مورد شكنجه و با شليك مستقيم مجروح شدند. اسامی تعدادی از کشته شدگان قبلا در اینجا منتشر شده است. منابع محلى اسامى بعضى از سركوبگران را ارسال كردند از جمله #آزاده رئيس زندان مركزى اهواز، غلام نژاد مسؤول حفاظت زندان و نادر صخراوى مسؤول بند 5 و 8 با اسلحه جنگى كلاشينكوف به طرف زندانيان تيراندازى كردند و شمارى از زندانيان را مجروح كرده اند. در اين #كشتار و سركوب زندانيان كارمندان زندان از جمله لاله زار، عبيات، سوارى و مكوندى در سركوب زندانيان شركت كردند.
اسامى زندانيانى كه مجروح و بازداشت شدند و زندانیانی که از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نيست در پست بعدى منتشر خواهد شد.
@SepehrAzadi
👍1
🔴 اسامى زندانيان مجروح و بازداشتى زندان شيبان يا زندانى مركزى اهواز در اعتراضات زندانيان
#جنايت_در_زندان_شيبان
روز 12 فروردين ماه 1399 روز سه شنبه؛ زندانيان زندان مركزى اهواز به تبعيض در مرخصى و عفو صادره از مقامات قضائى و همچنين به نبود امكانات بهداشتى و طبى و ابتلاى چند زندانى به #ويروس_كرونا اعتراض كردند كه به اعتراض آنها با گلوله و گاز اشك آور و سركوب پاسخ داده شد. اعتراض اين زندانيان توسط نيروهاى امنيتى ، بسيج و سپاه سركوب شد كه در اين ميان شمارى از آنان با شليك مستقيم مجروح شدند وبعضى از آنها كه بيشتر از بند 5 هستند،بوسيله شكنجه و ضرب نيروهاى يگان ويژه كه از استان ديگرى آمده بودند، مجروح شدند. بيش از 80 نفر از زندانيان توسط اداره اطلاعات بازداشت و به محل نامعلومى منتقل شذنذ. لازم به ذكر است كه كليه زندانيان مذكور از بند 5 يا بند زندانيان سياسى و فعالان فرهنگى و مدنى است. بعضى از آنان از محل نامعلومى با خانواده هايشان تماس گرفته و وانمود كردند كه حالشان خوب است اما منابع محلى مى گويند؛ آنها در زندان نيستند وتا كنون خانواده ها موفق به ملاقات آنها نشدند.
*زندانيانى كه در بند 5 زندان شيبان با تير مستقيم مجروح شدند و تا كنون سرنوشت آنها مشخص نيست:
١-سید سالم البو شوکه
٢-سید انور موسوی
٣-مصطفی صوفی
٤-سید موسی موسوی
٥-سجاد دیلمی
٦-عبدالرضا عبیداوی
٧-میلاد الناصری
٨-حبیب دریس
*زندانيان مجروح در اثر ضرب وشكنجه يگان ويژه در زندان شيبان يا زندان مركزى اهواز:
١-علی مجدم
٢-معین البو خنفر
٣-سيد عليرضا نظاری(سید صادق نزاری) معروف به ابو نبیل
٤-علی منبوهی
٥- رحيم عفراوى (ابو میثم)
٧-حسین حردانی
٨-عبدالزهرا هلیچی
٩-عیسی دمنی
١٠-خالد ثعالبی
١١-احمد ثعالبی
١٢-محمد ثعالبی
١٣-توفیق عليپور (ابو مهدی)
١٤-رعد منیعات
١٥-توفیق منیعات
١٦-امین حطاب الساری
١٧-عبدالله چلداوی
*زندانيانى كه توسط نيروهاى اداره اطلاعات بازداشت و به مكان نامعلومى منتقل شدند:
١-سید جابر آلبوشوكه
٢-سید مختار آلبوشوكه
٣-اسکندر منیعات
٤-جاسم حیدری
٥-جمیل حیدری
٦-علی چهارلنگ
٧-سید انور موسوی
٨-محمد علی عموری نژاد
٩-ستار سواری
١٠-حبیب دریس
١١-علی مجدم
١٢-اسکندر البو خنفر
١٣-حسن بترانی فرزند جاسم
١٤-فلاح چلداوی
@SepehrAzadi
#جنايت_در_زندان_شيبان
روز 12 فروردين ماه 1399 روز سه شنبه؛ زندانيان زندان مركزى اهواز به تبعيض در مرخصى و عفو صادره از مقامات قضائى و همچنين به نبود امكانات بهداشتى و طبى و ابتلاى چند زندانى به #ويروس_كرونا اعتراض كردند كه به اعتراض آنها با گلوله و گاز اشك آور و سركوب پاسخ داده شد. اعتراض اين زندانيان توسط نيروهاى امنيتى ، بسيج و سپاه سركوب شد كه در اين ميان شمارى از آنان با شليك مستقيم مجروح شدند وبعضى از آنها كه بيشتر از بند 5 هستند،بوسيله شكنجه و ضرب نيروهاى يگان ويژه كه از استان ديگرى آمده بودند، مجروح شدند. بيش از 80 نفر از زندانيان توسط اداره اطلاعات بازداشت و به محل نامعلومى منتقل شذنذ. لازم به ذكر است كه كليه زندانيان مذكور از بند 5 يا بند زندانيان سياسى و فعالان فرهنگى و مدنى است. بعضى از آنان از محل نامعلومى با خانواده هايشان تماس گرفته و وانمود كردند كه حالشان خوب است اما منابع محلى مى گويند؛ آنها در زندان نيستند وتا كنون خانواده ها موفق به ملاقات آنها نشدند.
*زندانيانى كه در بند 5 زندان شيبان با تير مستقيم مجروح شدند و تا كنون سرنوشت آنها مشخص نيست:
١-سید سالم البو شوکه
٢-سید انور موسوی
٣-مصطفی صوفی
٤-سید موسی موسوی
٥-سجاد دیلمی
٦-عبدالرضا عبیداوی
٧-میلاد الناصری
٨-حبیب دریس
*زندانيان مجروح در اثر ضرب وشكنجه يگان ويژه در زندان شيبان يا زندان مركزى اهواز:
١-علی مجدم
٢-معین البو خنفر
٣-سيد عليرضا نظاری(سید صادق نزاری) معروف به ابو نبیل
٤-علی منبوهی
٥- رحيم عفراوى (ابو میثم)
٧-حسین حردانی
٨-عبدالزهرا هلیچی
٩-عیسی دمنی
١٠-خالد ثعالبی
١١-احمد ثعالبی
١٢-محمد ثعالبی
١٣-توفیق عليپور (ابو مهدی)
١٤-رعد منیعات
١٥-توفیق منیعات
١٦-امین حطاب الساری
١٧-عبدالله چلداوی
*زندانيانى كه توسط نيروهاى اداره اطلاعات بازداشت و به مكان نامعلومى منتقل شدند:
١-سید جابر آلبوشوكه
٢-سید مختار آلبوشوكه
٣-اسکندر منیعات
٤-جاسم حیدری
٥-جمیل حیدری
٦-علی چهارلنگ
٧-سید انور موسوی
٨-محمد علی عموری نژاد
٩-ستار سواری
١٠-حبیب دریس
١١-علی مجدم
١٢-اسکندر البو خنفر
١٣-حسن بترانی فرزند جاسم
١٤-فلاح چلداوی
@SepehrAzadi