This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر صبح دیروزهایِ مبهم خود را
در نامعلومترین جای کائنات دفن کن
و هیچ گذشتهی تلخی را به یاد نیاور ؛
هر آدمی میتواند
با هر #صبح متولد شود.
#اشو
#صبح_بهاریتون_دلانگیز❤️
@tartori
در نامعلومترین جای کائنات دفن کن
و هیچ گذشتهی تلخی را به یاد نیاور ؛
هر آدمی میتواند
با هر #صبح متولد شود.
#اشو
#صبح_بهاریتون_دلانگیز❤️
@tartori
👍2
یک عدد قلم و کاغذ بردارید.
نام ۳ حیوان را به ترتیب زیر بنویسید:
یک_حیوان مورد علاقه
دو_حیوانی که ترجیح می دهید به عنوان حیوان خانگی داشته باشید
سه_حیوانی که همیشه دوست دارید داشته باشید (اهلی یا وحشی)
سومین حیوان دیدگاه شما درباره شخصیت خودتان را نشان می دهد.
حیوان دوم دیدگاه مردم درباره شخصیت شما را نشان می دهد.
حیوان اول شخصیت واقعی شما را شرح می دهد.
@tartori
نام ۳ حیوان را به ترتیب زیر بنویسید:
یک_حیوان مورد علاقه
دو_حیوانی که ترجیح می دهید به عنوان حیوان خانگی داشته باشید
سه_حیوانی که همیشه دوست دارید داشته باشید (اهلی یا وحشی)
سومین حیوان دیدگاه شما درباره شخصیت خودتان را نشان می دهد.
حیوان دوم دیدگاه مردم درباره شخصیت شما را نشان می دهد.
حیوان اول شخصیت واقعی شما را شرح می دهد.
@tartori
👍2
درخبرها آمده، هر بانوی بیحجاب یا بد حجاب اگر منبعد دستگیر شود،باید ۷۰۰ هزار تومان جریمه بدهد
در زمان های دور، پادشاهی کارهای عجیب می کرد و هر روز به شکلی مردم را آزار می داد،یک روز که خزانه ی دولت در حال خالی شدن بود، دستور داد ماموران در شهر بروند و هر که را که عیبی در بدن دارد ،صد سکّه جریمه کنند
ماموری در گذرگاهی یک نفر را می بیند که کنار دیوار نشسته و یک چشمش "کور" است
پیش او می رود و می گوید،صد سکّه جریمه بابت یک چشم کورت باید بدهی
مرد که لکنت زبان داشت می گوید:
آ ، آ ، آآخه ... چه،چه،چه چرا؟
مامور:
"لال" هم که هستی پس باید دویست سکّه بدهی و گریبان او را می گیرد و با هم درگیر می شوند
به ناگاه کلاه از سر مردِ بخت بَرگشته میافتد. مامور می بیند مرد طاس است
میگوید:
"طاس" هم که هستی، پس باید سیصد سکّه جریمه بدهی!
مرد به هر شکلی که بود از دست مامور فرار می کند
مامور می بیند مرد لنگان لنگان می دود و "شَل" می زند،فریاد میزند:
بگیریدش، نگذارید فرار کند
گنج پیدا کردهام!
حالا حکایت مردم ایران است
دعوا بر سر خزانه ی خالی است...
@tartori
در زمان های دور، پادشاهی کارهای عجیب می کرد و هر روز به شکلی مردم را آزار می داد،یک روز که خزانه ی دولت در حال خالی شدن بود، دستور داد ماموران در شهر بروند و هر که را که عیبی در بدن دارد ،صد سکّه جریمه کنند
ماموری در گذرگاهی یک نفر را می بیند که کنار دیوار نشسته و یک چشمش "کور" است
پیش او می رود و می گوید،صد سکّه جریمه بابت یک چشم کورت باید بدهی
مرد که لکنت زبان داشت می گوید:
آ ، آ ، آآخه ... چه،چه،چه چرا؟
مامور:
"لال" هم که هستی پس باید دویست سکّه بدهی و گریبان او را می گیرد و با هم درگیر می شوند
به ناگاه کلاه از سر مردِ بخت بَرگشته میافتد. مامور می بیند مرد طاس است
میگوید:
"طاس" هم که هستی، پس باید سیصد سکّه جریمه بدهی!
مرد به هر شکلی که بود از دست مامور فرار می کند
مامور می بیند مرد لنگان لنگان می دود و "شَل" می زند،فریاد میزند:
بگیریدش، نگذارید فرار کند
گنج پیدا کردهام!
حالا حکایت مردم ایران است
دعوا بر سر خزانه ی خالی است...
@tartori
👍15👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنبور هورنت که سرش کنده شده ولی تلاش داره بذاره سرِ جاش!
چی داره به عضلاتش دستور میده؟ حافظه عضلانی؟ غریزه؟
@tartori
چی داره به عضلاتش دستور میده؟ حافظه عضلانی؟ غریزه؟
@tartori
❤6🤯4👍2